آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

حکایت آموزنده
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٩  کلمات کلیدی:

 سختی ها باعث می شود که برخی بشکنند ؛

و برخی رکورد بشکنند ...!


آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
هر کس چطور بهتر یاد میگیرد؟
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٩  کلمات کلیدی:

آقای ریچارد فلدر و خانم لیندا سیلورمن در این مورد در اواخر دهه 80 میلادی تحقیقاتی انجام داده و انسانها را از نظر شیوه یادگیری تقسیم بندی نموده و برای این منظور شاخصی تعیین کردند. این شاخص بر اساس آزمونهایی که به این منظور هست، سنجیده میشود، اما توجه به گروه بندیهایی که این دوستان ارائه نموده اند، جالب است و میتواند در اثربخش نمودن برنامه های آموزشی سازمانها موثر باشد.

برای این بررسی، چهار پیوستار در نظر گرفته شده که در دو سر هر یک از این پیوستار ها، دو گونه یا شیوه یادگیری هست: 

  • اولین دسته بندی، یا بیشتر حسی Sensory هستند یعنی دنبال دلیل و مدرک و عدد هستند و فرایندی یاد میگیرند، یا بیشتر شهودی Intuitive هستند و دنبال ایده ها،‌ و تئوریها میگردند. شهودی ها بیشتر دنبال مفاهیم و معانی هستند،‌در حالیکه حسی ها بیشتر دنبال مدرک و عدد هستند. در زبان DISC میتواند حسی ها را با C ها و شهودی ها را با I ها مقایسه نمود.
  • دسته بندی دوم، افراد را به گروههای دیداری Visual که نمودار و عکس را بهتر درک میکنند و کلامی Verbal که بیشتر ترجیح میدهند اطلاعات را یا بشنوند یا بخوانند، تقسیم میکند. اینجا هم از نظر تطابق با DISC میتوان دیداری ها را با I ها و کلامی ها را با S ها هم تراز دانست.
  • دسته بندی سوم افراد را به آدمهای عملگرا Active که ترجیح میدهند در گروههای کاری قرار بگیرند و مشکلات را ریشه یابی کنند، و افراد عمیق، ژرف اندیش Reflective که دوست دار تحلیل هستند،‌ میخواهند برای فکر کردن و بررسی تمام گزینه های وقت داشته باشند و خودشان راه حل مناسب را بیابند، تقسیم میکند. اگر به زبان DISC بگویم، یعنی D ها و S ها.
  • در گروه بندی چهارم با دسته ای از آدمها که دوست دارند یک مسئله را از جزء به کل ببینند و جزء نگر ها را تشکیل میدهند Sequential در یک سوی پیوستار مواجهیم و در سوی دیگر کسانی هستند که جامع نگر هستند، ابتدا کلیت را در می یابند بعد جزئیات را در دل آن تصویر کلی جای میدهند که اینها را Global ها نامیده اند. اینها را میتوان با C ها و S  ها در یک طرف و D ها در طرف دیگر معادل نمود.
منبع: +

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید

 
 

 
تجربه مشتری چیست و چگونه باعث موفقیت کسب وکارمی‌شود؟
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٩  کلمات کلیدی:


یان مک الیستر، مدیر و رئیس سابق مدیریت، شرکت فورد موتور:

«در اواخر دهه 1980 کیفیت   
در دهه 1990 برنـــــــد
برای دهه 2000، تجربه مشتری
متمایزگر خواهد بود.» 

هدف مدیریت تجربه مشتری (CEM) ارائه یک پیشنهاد و تجربه برجسته و قابل اتکا به مشتریان است، به‌طوری‌که مشتریان ارتباطی عاطفی، دائمی و البته سودآور را با شرکت آغاز کنند. هر زمان که مشتری با شرکت ارتباط برقرار می‌کند و به‌صورت حضوری مراجعه می‌کند، در ذهن خود قضاوتی را از شرکت شکل می‌دهد که یا منجر به بازگشت وی به شرکت برای خرید بیشتر و توصیه و معرفی شرکت به سایرین خواهد شد یا برعکس باعث احساس عدم رضایت و دلسردی وی می‌شود.
باید بدانیم که مشتریان امروزه انتظاری فراتر از دریافت محصول و خدمت باکیفیت را از شرکت دارند. آنها در هر ارتباط، یک تجربه منحصربه‌فرد و خاص را تقاضا می‌کنند. در واقع CEM به بررسی این لحظه‌های حساس می‌پردازد و اطمینان حاصل می‌کند که شرکت، کارمندانش، محصولاتش و به‌طور کلی خط مشی‌ای که دنبال می‌کند، همراستا با استانداردهای روز دنیا باشد تا بر اساس مهم‌ترین نیازهای مشتریان، رضایتمندی مشتری از مجموعه فعالیت‌های شرکت به بیشترین میزان خود برسد و یک تجربه ایده‌آل برای وی شکل بگیرد.

مدیریت تجربه مشتری:
 این روش شامل مراحلی کاملا آزمایش‌شده است که به شرکت‌ها برای ارزیابی، طراحی، اندازه‌گیری و اجرایی کردن بیشینه‌ مشتری‌مداری کمک‌رسانی می‌کند. در نتیجه  اینکه این همسویی با مشتری به جای اینکه طبق تجارب شخصی و اتفاقی افراد صورت گیرد برحسب روش‌های علمی و قابل تکرار صورت می‌پذیرد و مشتری را همواره برای شرکت حفظ می‌کند.

اهمیت مدیریت تجربه مشتری:
در دنیای کسب‌وکار امروزی، مشتریان به دنبال کالاهای عالی و با بهترین کیفیت هستند و در مقابل کسب‌وکار‌ها به دنبال کسب سود بیشتر و کاهش هزینه‌ها هستند، که این دو رویکرد در ظاهر دارای تضاد هستند اما در واقع همزاد هم هستند و شرکت باید به هر دو اینها توجه لازم را داشته باشد.
بنابراین شاید مهم‌ترین چالش برای کسب‌وکار‌های امروزی ایجاد تعادل همزمان میان این دو باشد. با مدیریت تجربه مشتری، کسب‌وکار‌ها نه تنها به حداکثری رضایت مشتریان دست می‌یابند بلکه می‌توانند افزایش سود و حداقل هزینه‌ها را نیز برای خود فراهم آورند. برای رسیدن به تجربه مشتری موفق نیازمند مسیری نه چندان کوتاه‌مدت هستیم که در این مسیر کسب‌وکار و مشتریان هر دو با هم همسفر هستند.
مهم آن است که مشتریان تنها مشتریان کنونی نیستند بلکه حتی مشتریان احتمالی که هنوز با کسب‌ و کار تماس هم نداشته‌اند را هم شامل می‌شود و این فرآیند تا بعد از خرید کالا یا خدمت و مصرف آن هم ادامه یافته و یک رابطه بلندمدت را تداعی می‌کند تا به مشتریان وفادار برسیم.


مزایای مدیریت تجربه مشتری:
در راستای دستیابی به اهداف کسب‌وکار، مواردی وجود دارد که همیشه در کنترل شما نخواهند بود مانند کیفیت مواد اولیه، کانال‌های توزیع و انتظارات مصرف‌کنندگان نهایی. اما آنچه همیشه در کنترل کسب‌وکار است کیفیت تجربه درک شده توسط مشتری است. با مدیریت تجربه مشتری می‌توان به افزایش سوددهی شرکت یا کاهش هزینه‌ها دست یافت.

ازجمله مزایای مدیریت تجربه مشتری:
1) افزایش وفاداری مشتریان و توسعه فرآیند خرید مجدد
2) ایجاد مزیت‌های رقابتی برجسته و دستیابی به رهبری بازار
3) افزایش درآمد و سوددهی کسب‌وکار
4) افزایش سهم بازار
5) افزایش مشتریان سودآور
6) توانایی نوآوری‌های هدفمند و معرفی محصولات جدید
7) افزایش تعهد کارکنان سازمان و مدیریت ریسک سازمانی
گام‌های پیاده سازی مدیریت تجربه مشتری در سازمان‌ها:

ارزیابی و طراحی مدل مدیریت تجربه مشتری
ارزیابی: در این مرحله به ارزیابی میزان مشتری مداری و تجربه مشتری در شرایط موجود شرکت پرداخته می‌شود و به وسیله روش‌های کیفی و کمی شکاف بین شرکت و مشتری را براساس استانداردهای CEM باید سنجش کنیم.

طراحی: پس از ارزیابی شرایط فعلی، با تدوین استراتژی مبتنی بر CEM، تولید استانداردهای مناسب، تعریف خط مشی و ترتیب دادن کارگاه‌های آموزشی، باید به طراحی و مستندسازی نتیجه مطلوب در مشتری‌مداری و خلق تجربه مشتری پرداخته شود. 

اجرای مدیریت تجربه مشتری
اجرا: به‌منظور ایجاد و حفظ تغییرات بلندمدت، باید به تکنیک‌های حفظ مشتری، افزایش سهم خرید مشتریان فعلی از شرکت و همچنین جذب مشتریان جدید پرداخته شود.
در مرحله اجرا بیشترین تمرکز، باید روی نقاط حساس از دیدگاه مشتریان باشد، نقاطی که خلق یک تجربه خاص و به یادماندنی در مشتری به‌طور مستقیم به واکنش‌های احساسی مربوط می‌شود که در این نقاط حساس قرار دارد.مشکل عمده کسب‌وکارهای موجود این است که نقاط حساس و کلیدی را از دیدگاه مشتری نمی‌نگرند.

اندازه‌گیری مدیریت تجربه مشتری
اندازه‌گیری: برای اطمینان از کسب منافع پیاده سازی CEM در شرکت، به اندازه‌گیری دقیق و تطابق آنچه در عمل اتفاق می‌افتد با استانداردهای کیفی لازم برای تجربه مشتری و برند خلق شده برای شرکت باید پرداخته شود و در عین حال باید به امور مشتریان و کارمندان شرکت نظارت جامعی داشته باشیم.
پژوهش‌ها در این زمینه نشان می دهند تاثیر برنامه‌های CEM در درآمد خالص چشمگیر بوده است. برخی کسب‌وکارها یک افزایش 40 درصدی در درآمد و کاهش 80 درصدی را در هزینه‌های بازاریابی تجربه کرده‌اند. با این حال، این نتایج مثبت مالی (و همچنین دیگر مزایای CEM) از طریق استراتژی‌های رشد متوسط و بلندمدت متمرکز بر مشتری به دست می‌آید. به‌طور کلی با استقرار مدل مدیریت تجربه مشتری در سازمان شما، 20تا30 درصد پیشرفت کاری و درآمدی را می‌توان طی چند ماه تضمین کرد.

منبع:
دنیای اقتصاد, مترجمان: مسعود یگانه، حسن فرهاد

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
تجربه یا اشتباه
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٩  کلمات کلیدی:

تجربه نام اشتباهاتی است که هر کس مرتکب می شود.

اسکاروایلد

 

بسیار مطرح می شود که تجربه معلم و استاد بزرگی است که در زمان اشتباهات به سراغ ما می آید؛ این به راستی درست است؛ امّا واقعیت آن است که برنده آن کسی است که تا جایی که می تواند جلوی این اشتباهات را گرفته و خطای کمتری مرتکب شود .

به ده اشتباه رایجی که مدیران در سطوح مختلف گرفتار آن شده و بعد ها از آن بعنوان تجربه یاد می کنند ؛ تجربه ای که خاطره ای اندوهناک نیز بوده است . چرا که این ده اشتباه ، برای مدیران صدها اشتباه دیگر به بار می نشاند .

اگر بتوانید راهکار پیشگیری آنرا فرا گرفته و بکار ببرید ؛ خود را در برابر این اتفاقات محافظت کرده اید.

۱ Lack of feedback فقدان باز خورد :

یکی از کارمندان فروش به شیوه ای کاملاً غیر حرفه ای پاسخ مشتریان را می دهد و مدیر نیز از این مسئله آگاه است و اماّ این موضوع را با فرد مذکور در میان نمی گذارد و منتظر است ایشان رفتار خود را مرور کرده و در صورتی که بعد از مدتی متوجه این موضوع نشد و مسئله را حل نکرد به ایشان تذکرات لازم را بدهد.

این سبب خواهد شد مشتریان بالقوه زیادی را از دست بدهند .

مطابق نظر سنجی انجام شده از ۱۴۰۰مدیر؛ فقدان باز خورد متعارف ترین اشتباهی است که مدیران مرتکلب می شوند .(این نظرسنجی توسط شرکت The ken Blanchard برگزار شده است ).

وقتی شما بعنوان مدیر نظر خود را در خصوص کارایی یک فرد به او نمی گویید ؛ در واقع فرصت بهترین بودن را از او گرفته اید .

۲ نداشتن زمان برای تیم (کارمندان) :

وقتی شما مدیر هستید دلایل و بهانه های کافی برای این که مشغول باشید و البته گاهی اینگونه به نظر برسید را دارید ؛ و می توانید با همین دلایل در دسترس کارمندانتان نباشید و زمان کافی برای ملاقات ایشان نداشته باشید .

چرا که پروژه های زیادی در دست شماست و باید آنها را تحویل دهید . امّا واقعیت اینجاست که با هر محدودیت زمانی که دارید ؛پرسنل شما باید در اولویت باشند و برای آنها زمان کافی بگذارید .بدون اینکه احساس کنند مزاحم شما شده اند .

وقتی قرار است کارمندان شما کاری را انجام دهند؛در ابتدا نیاز دارند بصورت کامل راهنمایی شده و وجود شما را بعنوان رهبر و راهنما درکنار خود حس کنند. این بدان معنا نیست که همیشه و دربست در اختیار ایشان باشید. بلکه بدین معناست که راهنما و همراه خوبی برای او بوده و این احساس را با قوانین هوش احساسی به ایشان منتقل کنید .

بیاموزید که چگونه فعالانه و هوشمندانه به صحبت های او گوش فرا داده و چگونه پاسخ ایشان را بصورت کامل بیان کنید .اینها همان چیزی است که یک مدیر و رهبر را متمایز می سازد .

۳ دخالت نکردن (حضور نداشتن ):

گروهی از کارمندان بعد از چند وقت کار شبانه روزی ، امروز پروژه ای که در دست داشتند را به اتمام رسانیده اند ؛مشکل اینجاست که اشتباهی اساسی در مشخصات پروژه صورت گرفته است و از آنجایی که در این مدّت شما در دسترس نبوده و تماسی با اعضاء این گروه نداشته اید پروژه از مسیری خطا پیش رفته و به سرانجام رسیده است ؛ عده ای از مدیران به مدیریت خرد و بدون هیچگونه تفویض اختیاری اعتقاد دارند که کاری کاملاً اشتباه است و عده ای دیگر نیز بدون نظارت و حضور کارها را واگذار می کنند که این موضوع نیز خطای بسیار زیادی دارد.مهم این است که مدیر بتواند بین این دو تفکر تعادل مناسبی برقرار نماید .

۴ روابط خیلی صمیمی :

همه ما مشتاق روابطی صمیمی و دوستانه در محیط کار هستیم ؛ و گاه این روابط بین کارمندان و مدیر نیز صورت می گیرد که در حالت کلی اقدامی درست به حساب می آید؛ امّا مشکل از آنجایی آغاز می شود که این روابط صمیمی باعث سوء استفاده و تأثیر در عملکرد کارمندان می شود .

نکته مهم این است که باور کنید "حالا شما رئیس هستید "و همواره حریمی برای این موضوع قائل بوده و سبب نزدیکی بیش از حد پرسنل به خود نشوید .

۵ اهداف نا مشخص :

پنجمین اشتباه متداولی که معمولاً مدیران به آن دچار می شوند ؛ نداشتن اهداف مشخص برای تیم هایشان می باشد ؛بسیاری از مدیران اهداف کاملاً مشخصی برای خود داشته و به صورت مداوم نیز آنها را ارتقاء داده و ویرایش می کنند . امّا هیچ یک از اعضاء گروه های کاری از این اهداف اطلاعی نداشته و در جریان نمی باشند .

این موضوع سبب می شود زمان زیادی از شما گرفته شود ؛ چراکه کارمندانتان از اهداف شما خبر نداشته و در واقع خط مشی کلی برای عملکرد خود ندارند .

راه حل شما نوشتن اهدافی با توجه به قوانین Smart goals می باشد و سپس ارجاع بخش و یا تمام آن به تمامی کارمندان می باشد .

۶ بی انگیزگی کارمندان :

کارمندان شما از چه چیزی خوشحال شده و انگیزه می گیرند؟! نه؛نه؛ این اشتباه رایج اکثر مدیران می باشد که فکر می کنند کارمندان صرفاً با پول بیشتر خوشحال شده و انگیزه می گیرند .

در حالیکه اینطور نیست پیشرفت شغلی، احساس مفید بودن ،احترام،محیط فعال و ... مواردی است که گاهاً حتی ببشتر از مسائل مالی باعث انگیزه پرسنل می شوند .

وقتی کارمندان شما سرشار از انگیزه و نشاط باشند ، بطور باور نکردنی بازدهی بیشتری خواهند داشت ، برای ایشان از تاثیر کارشان بگویید و بگذارید حس مفید بودن و مهم بودن در کار را همواره همراه خود داشته باشند .

۷ عجله در استخدام :

وقتی حجم کاری شما بالا می رود و کارها بیشتر و بیشتر می شوند شما مجبور به استخدام فوری کارمندانی می شوید که این حجم کاری کاهش یابد .اشتباهی که از آن با عنوان اشتباه فاجعه آور یاد می کنند .

چرا که استخدام فرد یا افرادی که مناسب تیم و گروه شماد نیستند .آن چنان اثرات منفی و جبران ناپذیری بجای می گذارد که زمان زیادی برای برگشت به عقب لازم است .افرادی که می توانند تیم شما را به سکون رسانده و عقیم کنند .

همواره در دانش مدیریت مطرح می شود که برای اخراج عجله نکنید اما برای استخدام هرگز سریع تصمیم گیری نکنید .

چرا که همواره کسانی اخراج می شوند که از اول نباید استخدام می شدند.

۸ خرما خوردن و منع خرما کردن:

اگر در زمان کاری با تلفن شخصی صحبت می کنید ؛نمی توانید به کارمندان خود بگویید با تلفن شخصی صحبت نکنند .اگر هم بتوانید بگویید چون شما رئیس هستید ؛اثر بخش نخواهد بود.

بعنوان یک رهبر و مدیرلازم است مانند الگوی رفتاری ، شما اولین رعایت کننده قوانین باشید . و در وضع قوانین این موضوع را نیز در نظر بگیرید که براستی وضع این قانون چقدر می تواند کارایی مجموعه را افزایش دهد ، شاید وضع یک قانون غیر منطقی چنان انگیزه کارمندان شما را کاهش دهد که به راحتی جبران آن امکان پذیر نباشد .

۹ تفویض نکردن :

اشتباه دیگری که مرسوم است و مدیران را گرفتار می کند ؛ تفویض نکردن است ، اینگونه مدیران فکر می کنند ؛کسی مثل آنها نمی تواند کار را انجام دهد؛پس دنیایی از استرس، کمبود وقت و خستگی را برای خود خریده و تمامی کارها را خود انجام می دهند .

تفویض اختیار قوانین و شرایطی دارد؛که لازم است هر مدیر آنها را دانسته و بکار گیرد . این مهم علاوه بر کاهش استرس ،افزایش زمان و... برای مدیر ،سبب افزایش اعتماد به نفس پرسنل نیز می شود .

۱۰ فراموش کردن نقش و وظیفه:

آخرین اشتباه رایج در بین مدیران فراموش کردن وظایف و نقش خود است ؛شما نباید بعنوان مدیر و رهبر یک مجموعه همان کارهایی را انجام دهید که کارمندان شما انجام می دهند . و نباید آنقدر غرق روزمرگی شوید که وظایف و نقش های خود را فراموش کنید .

شما به عنوان مدیر و رهبر یک مجموعه باید به وظیفه رهبری وهدایت تیم خود بپردازید ودر این کار بهترین باشید.

 

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
چگونه یک دروغگو را تشخیص بدهیم
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٩  کلمات کلیدی: زبان بدن

در هر روز مشخص ،از 10 تا 200 باربه ما دروغ گفته میشود، و سرنخ برای تشخیص این دروغ می تواند ظریف و مشکل باشد. پاملا مایر ، نویسنده " کتاب تشخیص دروغ Liespotting"، به ما منش و "نقاط مهم" استفاده شده توسط افراد آموزش دیده به تشخیص فریب را نشان میدهد — و او استدلال می کند صداقت، ارزش حفاظت شدن دارد.

 

دانلود فیلم از اینجا

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
اصول و فنون مذاکره
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٩  کلمات کلیدی: معرفی یک کتاب ، دانلود

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
اثر نحوه نشستن بر حالات روحی و روانی فرد
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٩  کلمات کلیدی: سبک زندگی ، روانشناسی

این نکته که دولا کردن خمر موقع نشستن برای کمر انسان بسیار مضر است نکته جدیدی نیست، اما اینکه نحوه نشستن بر حالات روحی و روانی فرد، افسرده یا عصبانی شدن و میل جنسی او اثر گذار است مطلبی است که به تازگی برای دانشمندان مسجل شده است.

بر اساس آخرین تحقیقات انجام شده افرادی که موقع نشستن کمر خود را خم می کنند بیشتر از دیگران از کلمات منفی استفاده می کنند و احساس خجالتی و خود درگیر بودن در آنها بیشتر است. زمانی که می گوییم حالت مناسبی برای نشستن، ایستادن یا خوابیدن خود انتخاب کنید منظور این است که، در آن حالت بتوانید علاوه بر حفظ تعادل از آسیب رسیدن به ستون فقرات خود جلوگیری کنید.
اما زندگی پر استرس امروز و افزایش مدت زمان نشستن افراد در طول روز موجب گسترش عادات بدی هم چون دولا نشستن و ورزش نکردن شده است.
البته تنها عارضه بد نشستن کمر یا گردن نیست، بلکه این موضوع به مرور عضلات شکم را افتاده می کند و مانع از رسیدن اکسیژن و مواد مغذی به صورت کامل به بدن می شود. در چنین شرایطی سیستم هضم افراد دچار مشکل می شود و فرد احساس کسالت و تنبلی می کند. علاوه بر این بد نشستن امکان تنفس عمیق را محدود می کند، همین موضوع فرد را مضطرب و از داشتن خوابی راحت محروم می کند.

مقایسه افرادی که موقع نشستن کمرشان صاف است با افرادی که حالت خوبی را برای نشستن انتخاب نمی کنند نشان داد، گروه اول نه تنها عزت نفس و تحرک بیشتری دارند بلکه خلق و خوی بهتری نیز دارند و ترسشان از برقراری تعاملات اجتماعی با افراد مختلف کمتر است.
در مقابل گروهی که به صورت دولا یا خمیده می نشینند، در طول روز کمتر با دیگران صحبت می کنند، در صحبت هایشان از خود احساسات منفی بیشتری بروز می دهند و به صورت کلی افراد غمگین تری هستند

منبع: شفقنا

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
توانمندسازی روشی نوین در محیط رقابتی
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٩  کلمات کلیدی: توانمندسازی ، منابع انسانی ، مدیریت

توانمندسازی روش نوینی برای بقای سازمانهای پیشرو در محیط رقابتی است. اکثر مدیران تصور می کنند با مفهوم توانمندسازی آشنا هستند درحالی که فقط تعداد محدودی از آنان با مفهوم و کاربردش آشنایی دارند. توانمندسازی یعنی قبل از آنکه به کارکنان بگوئید چه کار کنند می توانند به خوبی وظایفشان را انجام دهند. کارکنان توانمند قادرند راه حلهای مناسب برای حل مشکلات پیدا کنند.

فرایند توانمندسازی در سه مرحله زیر صورت می گیرد:

  1. تسهیم اطلاعات
  2. استقلال کاری
  3. تشکیل گروههای خودگردان 


سازمانها امروزه در محیطی کاملاً رقابتی که همراه با تحولات شگفت انگیز است باید اداره شوند. در چنین شرایطی مدیران فرصت چندانی برای کنترل کارکنان دراختیار ندارند و باید بیشترین وقت و نیروی خود را صرف شناسایی محیط خارجی و داخلی سازمان کنند و سایر وظایف روزمره را به عهده کارکنان بگذارند. کارکنان زمانی می توانند به خوبی از عهده وظایف محوله برآیند که از مهارت، دانش و توانایی لازم برخوردار بوده و اهداف سازمان را به خوبی بشناسند. ابزاری که می تواند در این زمینه به کمک مدیران بشتابد فرایند توانمندسازی است. سبک مدیریت بر کارکنان توانمند با سایر کارکنان متفاوت بوده و در قالب هدایت و مربیگری است. در این مقاله بیشتر با مفهوم توانمندسازی آشنا می شویم.
توانمندسازی روش نوینی برای بقای سازمانهای پیشرو در محیط رقابتی است. در استراتژی مدیریت کیفیت جامع (TQM) اگر به توانمندسازی کارکنان توجه نشود محکوم به شکست است. بهبود مستمر (کایزن) هنگامی است که کارکنان اطلاعات لازم دراختیار داشته و مورداعتماد مدیریت باشند تا بتوانند مهارتها و تواناییهایشان را به کار گیرند (قوشچی ص 36).
توانمندسازی دادن قدرت به کارکنان نیست چون کارکنان دارای قدرت بالقوه زیادی بوده که در قالب دانش و انگیزش جلوه گــر می شود و ابزاری برای انجام فعالیتهاست. (ساویچ ص 1).
توانمندسازی یعنی به کارگیری دانش و افزایش انگیزش کارکنان از سوی مدیریت است که درنهایت سازمان به راحتی به اهدافش می رسد.
ماتسوشیتا در کتاب نه برای لقمه ای نان» می گوید: تنها زمانی که مدیر دستانش را برای همکاری در برابر کارمندانش می گشاید کارکنان با شوق برای رسیدن به اهدافی که پیش روی آنان است تلاش و همکاری می کنند.
اکثر مدیران تصور می کنند که با مفهوم توانمندسازی آشنا هستند درحالی که فقط تعداد محدودی از آنان با مفهوم و کاربردش آشنایند. اگر از 100 نفر درباره معنی توانمندسازی سوال کنید، شاید با 100 پاسخ متفاوت مواجه شوید. بسیاری از سازمانها علاقه مندند فرایند توانمندسازی را اجرا کنند، زیرا معتقدند کارکنان توانمند می توانند در نیل به اهداف موثر باشند. (ساویچ ص 1)

پروفسور ادواردز مدیر بیمارستان وترینری می گوید: من در سمینارهای مختلف فرایند توانمندسازی حضور داشته ام که سخنرانان کراراً می گفتند: میزان رضایتمندی شغلی کارکنان توانمند نسبت به سایر کارکنان بیشتر است ولی متاسفانه هیچ کدام یک راه حل عملی و اجرایی ارائه نکردند.

بنابراین، لازم است تعاریفی از توانمندسازی عنوان کنم:
1-     توانمندسازی، واگذاری اختیارات رسمی و قدرت قانونی به کارکنان است؛
2-    توانمندسازی فرایند توسعه است، باعث افزایش توان کارکنان برای حل مشکل، ارتقای بینش سیاسی و اجتماعی کارکنان شده و آنان قادرند عوامل محیطی را شناسایی و تحت کنترل بگیرند؛
3-    توانمندسازی اعطای اختیار تصمیم گیری به کارکنان به منظور افزایش کارایی آنان و ایفای نقش مفید در سازمان است. (اتروز 1997)
4-    توانمندسازی فقط دادن قدرت به کارکنان نیست، بلکه موجب می شود کارکنان با فراگیری دانش، مهارت و انگیزه بتوانند عملکردشان را بهبود بخشند. توانمندسازی فرایندی ارزشی است که از مدیریت عالی سازمان تا پایین ترین رده امتداد می یابد. (ساویچ ص 1)
5-    توانمندسازی محیطی را به وجود می آورد تاکارکنان بتوانند با اختیارات بیشتر کار کرده و در فرایند تغییر و بهبود تولید نقش داشته باشند، نیازشان به سرپرست مستقیم کاهش یافته و در تحقق اهداف سازمان مشارکت دارند.
6-    توانمندسازی تبدیل نیروی کار جسمی به نیروی فکری است.
7-    دو پژوهشگر به نامهای مارری و تورلاکسون (1996) می گویند: توانمندسازی یعنی قبل از آنکه به کارکنان بگویید چه کار کنند می توانند به خوبی وظایفشان را درک کنند. (ساوری، لوکز ص 97)
8-    توانمندسازی فرایندی است که موجب رشد کارکنان می شود. کارکنان توانمند قادرند راه حلهای مناسب برای حل مشکلات پیدا کنند.
9-    توانمندسازی ازطریق چالشهای داخلی و خارجی سازمـــــان به دست می آید. (نکسون 1996). چالشهای خارجی شامل: افزایش شتاب تغییرات، محیط رقابتی، انتظارات جدید مشتریان و شرایط جدید بازار کار است. چالشهای داخلی بیشتر تاکید بر حفظ و نگهداری نیروی انسانی موجود، افزایش سطح انگیزش، رشد و شکوفایی استعداد و مهارتهای کارکنان دارد. (ارتزتاد ص 325)
10-    توانمندسازی با اعمال فشار مدیران و دستورالعملها تحقق نمی یابد بلکه فرایندی است که لازمه اش پذیرش فرهنگ توانمندسازی و مشارکت کارکنان است. (ارتزتاد ص 135)
11-    توانمندسازی فرایندی است که در آن شرایط برای توانمندی فراهم است. اطلاعات از جنبه های مختلف تجزیه وتحلیل، اهداف روشن، تصمیم گیریها دارای مرزبندی و فعالیت کارکنان از کارایی بالا برخوردار است. ملاک صلاحیت وشایستگی کارکنان برای ارتقا، بستگی به میزان مهارت و دانش و توانایی دارد. در تـــــوانمندسازی سبک رهبری مرشد سالاری بوده و با حمایت از کارکنان آنان را پذیرش ریسک تشویق می کنند.
12-    توانمندسازی یعنی واگذاری اختیارات رسمی، تفویض قدرت به کارکنان تا بتوانند در تحقق اهداف سازمان سهیم باشند.
13-    توانمندسازی، قدرت اتخاذ تصمیم گیری در چارچوب مرزهای مشخص است. در توانمندسازی مدیر، بخش از اختیارات یا قدرت تصمیم گیـــری را به کارکنان واگذار می کند.


بنابراین، توانمندسازی فرایندی است که در آن:

  • فرهنگ توانمندسازی در آن رشد می کند؛
  • تبادل اطلاعات و دیدگاهها به آسانی صورت می گیرد؛
  • اهداف مشخص و تعریف شده است؛
  • مرزهای تصمیم گیری روشن است؛
  • تقسیم کار صورت می گیرد؛
  • شایستگیها در قالب کسب تجربه و آموزشها شکوفا می شود؛
  • منابع کافی انجام کار (پول، مواد، تجهیزات، نیروی انسانی) در اختیار کارکنان قرار می گیرد؛
  • پشتیبانی لازم توسط مدیران عالی سازمان از فرهنگ توانمندسازی صورت می گیرد؛
  • کارکنان تشویق و ترغیب به پذیرش ریسک و مخاطره می شوند؛
  • تـوانمندسازی به سادگی و به سرعت تحقق نمی یابد بلکه فرایندی نسبتاً طولانی است.
  • نکتـــه مهم در توانمندسازی انتخاب برنامه ریزی صحیح برای اجرای برنامه هاست. (خان 1997) 

بهبود مستمر
به اعتقاد اکثر کارشناسان امور اقتصادی و مدیریت سازمانها، برای ادامه بقا و حفظ خود در محیط رقابت آمیز نیازمند بهبود کیفیت کالا و افزایش سرعت در ارائه خدمات هستند. (چای لی، شینگ لی، کاترن چانگ ص 604)امروزه سطح انتظارات و توقع مشتریان به حدی بالا رفته، به طوری که کارخانجات برای برآورد آن مجبورند کیفیت محصولات و سرعت ارائه خدمات خود را بهبود بخشند به شرطی که امکانات مالی و نیروی انسانی توانمند دراختیار داشته باشند.

بهبــود مستمر کیفیت (کایزن) یکی از برنامه های مهم استراتژیک سازمانهای تولیدی و خدماتی است که از آن طریق می توانند به هدفشان برسند. در چند دهه گذشته برای بهبود مستمر کیفیت از روشهایی مانند: هزینه های کنترل آماری، مدیریت کنترل کیفیت، ایزو 9000، استانداردهای جهانی کیفیت مهندسی مجدد... استفاده می شد. (چای لی، شینگ لی، کاترین چانگ ص 604)

شرکتهای تولیدی، صنعتی جهان می دانند کیفیت در کاهش هزینه ها، بهبود محصولات و خدمات، استفاده مطلوب از زمان، کاهش ضایعـــات و رضایتمندی مشتریان خلاصه می شود که ضامن موفقیت آن طراحی صحیح سیستم و وجـود کارکنان توانمند است. (دمینگ 1986).
پس هدف سازمانها از اجرای فرایند توانمندسازی ارتقای سطح
کیفیت محصولات و سرعت ارائه خدمات است که نتیجه اش برآورد انتظارات، توقعات، رضایتمندی مشتری، سود بیشتر و افزایش سهم بازار است.
کارکنانی که با ارباب رجوع
ارتباط دارند نیازمند فراگیری مهارتهای ارتباطی هستند. ارتبـــاط با مشتری و با دریافت بازخور از او می توان از میزان رضایتمندی اطمینان حاصل کرد. بعضی از پژوهشگران موفقیت یک شرکت رابه روابط میان کارکنان و مشتریان می دانند و برای ارتباط جایگاه ویژه ای قائل هستند. از دیگر دلایل گرایش سازمانها به اجرای فرایند توانمندسازی، ناکامی آنها در دستیابی به هدف است. وقتی برنامه های سازمان با شکست مواجه می شوند مدیران تلاش می کنند بستر مناسبی برای اجرای توانمندسازی بسازند. توانمندسازی آب حیات سازمانها و شفابخش مشکلات آنان است که فقط باید پیامش را شنید و آن را به اجرا درآورد.پس می¬توان گفت سازمان به دو دلیل نسبت به اجرای فرایند توانمندسازی تمایل نشان می دهند: 

1-    کمک به کارکنان برای تحقق اهداف سازمانی؛
2-    فراهم آوردن زمینه رشد کارکنان به منظور ارتقای عملکردشان.

فرایند توانمندسازی
امروزه هیچ سازمانی بدون داشتن کارکنان توانمند و تقویم سالیانه نیازهای آموزشی قادر به ادامه حیات نیست. توانمندسازی نه وظیفه است و نه پایان یک کار، بلکه یک فرایند شدن است و باید به عنوان بخشی از فرهنگ سازمانی محسوب گردد.

فرایند توانمندسازی در سه مرحله بیان می شود:
1-     تسهیم اطلاعات: یعنی اطلاعات لازم به آسانی دراختیار کارکنان قرار گیرد. دسترسی به اطلاعات باعث اعتماد به نفس و آگاهی آنان از وضعیت فعلی سازمان شده و موجب تحکیم فرهنگ اعتماد و همدلی می شود. کارکنان اگر اطلاعــــات کافی نداشته باشند قادر به تصمیم گیری صحیح نیستند. دسترسی کارکنان به اطلاعات باعث احساس تعلق، بهبود عملکرد و احساس مسئولیت کارکنان می شود. اطلاعات خون حیات توانمندسازی است. در فقدان اطلاعات کارکنان سردرگمند و نمی دانند چه کار باید بکنند. متاسفانه تصور اشتباهی هست که اگر اطلاعات در اختیار کارکنـــــان قرار گیرد نقش مدیران کمرنگ می شود. در حالی که کارکنان با کسب اطلاعات می توانند مرزهای تصمیم گیری را شناسایی کنند و آنها قادرند فعالیتهای خود را در چارچوب مرزهای مجاز تنظیم کنند.

2-    استقلال کاری یا خودمختاری: باید در چارچوب مرزهای مشخص باشد. تا از اتلاف انرژی بیهوده جلوگیــــــری کند.

عوامل تعیین کننده مرز فعالیتها عبارتند از:
•    ماموریت یا فلسفه وجودی سازمان: یعنی هدف از تشکیل یا کسب و کار سازمان چیست؟
•    ارزشها: حدود فعالیت شما چیست؟
•   تصورات: تصویر شما از آینده چیست؟
•  اهداف: چه چیزی، چه وقت، در کجا و چگونه انجام دهید؟
•    نقشها: چه کسی، چه کاری با چه نوع ساختار سازمانی انجام دهد و در انجام کار چگونه حمایت می شود؟ بسیاری از مدیران معمولاً از تفویض اختیار هراس دارند. زیرا معتقدند مهمترین عامل بقا 
•    سازمانشان که کسب درآمد و سود است به خطر می افتد. البته این دیدگاه زمانی درست است که اختیار تصمیم گیری به کارکنان ناتوان واگذار گردد.

3-    جایگزین ساختار سلسله مراتب سازمانی سنتی با گروههای خودگردان: گروههای خودگردان شامل کارکنانی است که مسئولیت کامل اجرای یک کار یا تولید محصولی را از ابتدا تا انتها برعهده داشته و مسئولیت میان آنان تقسیم می شود. این گروهها ازطریق گذراندن دوره های آموزشی قادرند مهارتهای لازم را کسب، و درحین کار وابستگی کمتری به مدیران و سرپرستان احساس کنند. گروههای خودگردان در کار یکدیگر مداخله نمی کنند مگر آنکه گامی درجهت توانمندشدن باشد. مدیریت عالی سازمان بایستی نسبت به حمایت و پشتیبانی از گروههای خودگردان اعتقاد قلبی داشته باشد. عملکرد گروههای خودگردان به صورت مشــــارکتی و به قدری چشمگیر است که نمی توان تشخیص داد رهبر گروه کیست؟ این گروهها قادرند کارهایی را انجام دهند که قبلاً فقط از عهده مدیران بر می آمد.  بنابراین، این گروهها را می توان جایگزین سلسله مراتب سنتی سازمان کرد. هر سه مرحله توانمندسازی مکمل یکدیگرند ولی در شرایطی ممکن است یکی از آنان نسبت به سایرین ارجح باشد. کارکنان توانمند در انجام کار کمتر نیاز به سرپرست دارند و بیشتر به خودشان متکی هستند.  درصورت بروز مشکل شخصاً مسئولیت حل آن را برعهده می گیرند. آنان دارای آزادی عمل بوده و مسئولیت کار و پاسخگویی را برعهده دارند. در این گروهها وقتی درحین کار خطایی بروز می کند همه تلاش می کنند تا آن را سریع برطرف سازند. به هنگام بروز خطا، اعضا به جای سرزنش و ملامت خاطی از خطا به عنوان فرصتی برای یادگیری و کسب تجربه استفاده می کنند زیرا معتقدند بروز اشتباه و خطا باعث رشد و پیشرفت گروه شده و تجربیات مفیدی به دنبال دارد. سازمانهایی که فرایند توانمندسازی را اجرا کرده اند، نقش مدیران و سرپرستان آن با سایر سازمانها متفاوت است. یعنی در این سازمانها نقش مدیران عوض شده و بخشی از اختیارات و قدرت خود را به کارکنان واگذار می کنند. مدیر بیشتر نقش مربی و آرمانسازی دارد و اکثر وقت خود را صرف اصلاح رفتار، دیدگاه، راهنمایی کارکنان، رفع موانع و تدوین اهداف آرمانی می کند و معتقد است قدرتش در گرو وجود کارکنان توانمند است. لذا درجهت توانمندی کارکنان و نیز خودش گام بر می دارد. مدیران بایستی دقت کنند گاهی کارکنان توانمند فقط در زمینه کاری خاص آمادگی پذیرش مسئولیت و تصمیم گیری دارند و در سایر وظایف فاقد آمادگی لازم باشند. (ساویچ صفحات 2 و 3)

نظارت بر توانمندسازی
یکی از اشتباهات رایج مدیران این است که تصور می کنند با اجرای فرایند توانمندسازی، کارکنان می توانند بدون قید و شرط هر کاری را انجام دهند و نیازی به نظارت ندارند. این نگرش شبیه داستانی است که روزی پادشاهی در قصرش سرداران سپاهش را به حضور فراخواند. سپس شمشیرش را از غلاف بیرون آورده روی شانه یکی از سرداران گذاشت و گفت: اکنون من قدرت و اختیارم را به شما واگذار می کنم، از این لحظه به بعد تو توانمندی، به جای من تصمیم بگیر. دشمنان ما را نابود و سرزمینهای جدیدی را به قلمرو ما اضافه کن. حال برو و آرزوهایمان را برآورده کن. سردار به ظاهر توانمند با لشگریانش به جنگ دشمن رفت و پس از شکست آنان در بازگشت به کشورش گزارش نبرد با دشمن و تصرف سرزمینهای جدید را به عرض پادشاه رساند. پادشاه با شنیدن گزارش ناگهان بر سر سردارش فریاد کشید: بس است! خفه شو این چه پیروزی است که برایمان به ارمغان آورده ای؟ ما کی چنین انتظاری داشتیم. اکنون دستور می دهم جلاد سرت را با شمشیر از بدن جدا کند. چه حادثه دردناکی! شما فکر می کنید چرا این اتفاق افتاد؟ سرداری که این همه جانفشانی در راه پادشاه کرد چرا عاقبت باید سرش به دست جلاد سپرده شود؟ اشتباه پادشاه این بود که قدرت و اختیارش را به سردار تفویض کرد که قبلاً آموزشهای لازم را ندیده بود. سردار با اتکاء به فکر و مهارت محدودش سعی در تحقق اهداف پادشاه کرد لذا نمی توانست موفق باشد. این داستان به ما می آموزد، اگر اختیارات را به شخصی که فاقد شرایط لازم باشد و یا قبلاً تجربه چنین کاری را نداشته باشد واگذار کنیم درحقیقت او را در معرض خطر قرار داده ایم تا جایی که قبول این مسئولیت گاهی به نابودی و به اصطلاح بر باد دادن سرش بینجامد. البته ممکن است شخص احساس کند که می تواند مسئولیتهای سنگین را انجام دهد ولی وقتی درشرایط جدید قرارگرفت خود را ناتوان حس می کند و برای ادامه کار نیازمند حمایت مدیریت عالی سازمان می شود. (پاستور صفحات 5 و 6) 

فرهنگ توانمندسازی
فرهنگ عنصری پیچیده است و به سادگی قابل بیان نیست. عده ای فرهنگ سازمانی را اساس شکل گیری توانمندسازی می دانند. سازمانهایی موفق به اجرای فرایند توانمندسازی می شوند که دارای اصول ارزشی (ارزشها تقویت کننده فعالیتها هستند) تعریف شده باشند. مدیرانی که از ارتباط میان توانمندسازی با فرهنگ سازمانی آگاهی دارند قادرند کارکنان خود را تشویق به توانمندسازی کنند. شما وقتی گروه کاری موفق دارید که محیطی فـــــراهم سازید تا کارکنان بتوانند با به کارگیری استعدادها، دانش، مهارت و تجربیاتشان برای تحقق اهداف گام بردارند. به این فرایند فرهنگ توانمندسازی می گویند. (اوپرمن) یکی از عواملی که در کنار فرهنگ توانمندسازی می تواند نقش سازنده ای داشته باشند وجود منابع است. در بسیاری از سازمانها منابع (سرمایه، مواد، ماشین آلات، نیروی انسانی) فقط تحت نظارت و کنترل مدیران و سرپرستان است. گاهی می توان کنترلهای غیرضروری بر منابع را کاهش یا حذف کرد و آن را به کارکنان تفویض کرد. کارکنان توانمند اگر برای رسیدن به اهداف منابع لازم را نداشته باشد به دام فعالیتهایی می افتد که به آن تله منابع انسانی می گویند. تله منابع انسانی زمانی اتفاق می افتد که مدیران توقع دارند کارکنان با بهبود عملکرد هرچه سریعتر به اهداف دست یابند بدون آنکه منابع لازم را دراختیارشان قرار دهند.فرهنگ توانمندسازی از کارکنان رده پایین و عملیاتی سازمان آغاز و به صورت گام به گام تا مدیریت عالی سازمان ختم می شود.توانمندی کارکنان هیچگاه مترادف با ناتوانی مدیریت نبوده، بلکه کارکنان توانمند قادرند از دو عامل زمان و انرژی به نحو موثر استفــــــــاده کنند. در سازمانی مانند مزدا با به کارگیری این فرایند ضمن افزایش شوق و انگیزش، کارکنان می توانند از مهارتشان برای رسیدن به اهداف استفاده کنند.

دکسون (1996) پنج گزینه را لازمه استراتژی توانمندسازی می داند که به تدریج سازمان به توسعه می رسد و کارکنان می توانند به صورت انفرادی یا درقالب گروههای کار در مسیر اهداف گام بردارند. این پنج گزینه عبارتند از:
1-    بسط و گسترش نگرش؛
2-    طبقه بندی فعالیتهای قابل اقدام؛
3-    گسترش و تقویت ارتباطات؛
4-    توسعه شبکه های کاری؛
5-    استفاده از گروههای پشتیبانی داخلی و خارجی (ارتزتاد ص 326)

انواع توانمندسازی
1-    توانمندسازی فردی: در این مدل کارکنان با کسب مهارتها قادرند بدون نیاز به حضور مستقیم سرپرست فعالیت کنند. در این مرحله، قدرت تجــزیه و تحلیل کارکنان رشدیافته و می توانند برای سوالها و مشکلات خود پاسخ و راه حل مناسب پیدا کنند. همچنین شخص قادر است در شرایط جدید رفتارش را تنظیم کرده و در مقابل عملکرد و تصمیماتش مسئول و پاسخگو باشد.
2-    توانمندسازی عالی: در این سطح که ویژه مدیران است آنان قادرند برنامه های کلی سازمان را تدوین کنند. آنها تصمیم می گیرند چه کارهایی توسط چه کسانی و چطور انجام گیرد. مدیران به وظایفشان آگاه بوده و کماکان هدایت کارکنان را عهده دارند. در این مرحله مهارتهای رهبری را می توان به کارکنانی که توانمندسازی مرحله فردی را با موفقیت گذرانده اند آموزش داد.

مزایای توانمندسازی را می توان به شرح زیر بیان کرد:
1-    افزایش رضایتمندی کارکنان، مشتریان و ارباب رجوع؛
2-    کارکنان احساس مثبتی نسبت به شغل و خودشان می کنند؛
3-    کارکنان احساس نمی کنند که خون آنان به وسیله سازمان مکیده می شود لذا از تمام توان و شایستگیهای خود برای ارتقا عملکردشان استفاده می کنند؛
4-    باعث افزایش احساس تعهد و تعلق در کارکنان می شود؛
5-    تحقق اهداف سازمان آسان تر می گردد؛
6-    باعث افزایش احساس مالکیت کارکنان نسبت به شغلشان می شود؛
7-    کاهش ضایعات، هزینه ها و کالاهای مرجوعی و درنتیجه موجب افزایش سوددهی می گردد؛
8-    کاهش نظارت مستقیم بر عملکرد کارکنان؛
9-    کاهش بروز استرس حوادث، سوانح، در محیط کار؛
10-    بهبود شرایط ایمنی در محیط کار؛
11-    تغییر نگرش کارکنان از «داشتن» به «خواستن» یعنی همیشه باید به خواستنها فکر کرد؛
12-    بهبود ارتباطات میان مدیریت و کارکنان یا روان سازی است که باعث می شود بسیاری از مشکلات روزمره به وسیله ارتباطات حل شده و دیگر نیازی به تشکیل جلسه نباشد. بدیهی است نیاز به برگزاری جلسه وقتی است که قرار است نکات و مسائل بسیار مهم در آن مطرح گردد.

ارتباط با رضایتمندی شغلی
مطالعات نشان می دهد هنگام اجرای تغییرات سازمانی مانند: طرح تعدیل نیروی انسانی، مهندسی مجدد ساختار سازمانی و نصب ماشین آلات جدید زمینه بروز استرس در میان کارکنان فراهم می شود. برای جلوگیری از بروز استرس و حفظ کارایی کارکنان می توان از خدمات مشاوره ای روانشناس صنعتی و سازمانی و همچنین اجرای فرایند توانمندسازی استفاده کرد. در دهه اخیر سازمانها از طرح تعدیل نیروی انسانی به عنوان یک استراتژی برای انجام اصلاحات اساسی و حفظ موقعیت خــــود در اقتصاد و تجارت جهانی استفاده می کنند که البته از آثار منفی جانبی آن می توان به بروز پریشانی فکری، افزایش حجم کارفرد، کاهش حس همکاری، بیم و دلهره ناشی از دست دادن کار و بروز تضاد در انجام کارها در میان کارکنان اشاره کرد.تحقیقات انجام شده در انگلستان نشان از افزایش سطح استرس میان مدیرانی میانی سازمانهایی دارد که مشمول طرح تعدیل نیروی انسانی شده اند به نحوی که شرایط کاری آنان نسبت به قبل از اجرای طرح سخت تر شده است. برای حل این مشکل با اجرای فرایند توانمندسازی می توان توانایی مدیران را برای غلبه بر مشکلات افزایش داد. (ساوری ولوکز ص 9)

در گزارش کارخانه شیمیایی وینسون آمده است از طریق توانمندسازی و بهسازی فرایند تولید، سالیانه به 25 میلیون دلار افزایش سود دست یافته اند. مدیر کارخانه رمز موفقیتش را وجود کارکنان توانمند می داند که دروازه های بازارهای جهانی را به روی محصولاتش گشوده اند. (ساوری ولوکز صفحه 100)کیوامــاکی (2000) در بررسیهایش نشان می دهد میان اجرای طرح تعدیل نیروی انسانی و سلامتی کارکنان رابطه معناداری وجود دارد. از آن جمله می توان به افزایش عوارض جسمی، فشار خون، ناراحتیهای گوارشی، احساس عدم امنیت شغلی، کم کاری، ناهنجاریهای رفتاری و روانی اشاره کرد. (ساوری ولوکز صفحه 9)


توانمندسازی و فشار عصبی
استرس حالت روحی و جسمی است که بر بهره وری عملکرد، کارآیی، سلامت جسمی و روانی کارکنان اثر می گذارد. استرس واکنشی جسمی و رفتاری است و زمانی بروز می کند که توازن بین توانایی شخص و انجام وظایف محوله وجود نداشته باشد. استرس از موانع رشد و توسعه سازمان بوده و عواملی مانند: کار اضافی، شرایط نامناسب کاری، روابط انسانی ناسالم، اعمال کنترل های شدید بر کارکنان، انتظارات و توقعات بیجا در بروز آن موثرند.آمار مرگ و میر ناشی از کار اضافی یکی از عوامل استرس زا است و آمار تلفات در کشور ژاپن سالیانه به 100000 نفر می رسد. اولین کارمندی که به علت این بیماری فوت کرد روزانه 15 ساعت کار می کرد و 100 ساعت در ماه اضافه کاری داشت. خسارت ناشی از استرس در کشور آمریکا سالیانه بالغ بر 200 میلیارد دلار، انگلستان 63 میلیارد پوند و استرالیا 15 میلیارد دلار تخمین زده می شود. خسارت فوق شامل کاهش بهره وری، غیبت، سوانح، هزینه های درمانی، حوادث و بیمه عمر است. در بازدید انجمن مدیریت آمریکا که بین سالهای 1990 تا 1996 از 292 کارخانه صورت گرفت، نشان می دهد رابطه معناداری بین استرس و کم کاری، پرخاشگری بیماریهای گوارشی، فشار خون و ناهنجاریهای رفتاری وجود دارد. (ساوری ولوکز ص 99)بنابراین، با توانمندسازی کارکنان توان آنان را می شود برای مقابله با استرس افزایش داد تا با حفظ کارایی خود موقعیت سازمان را در بازار جهانی تثبیت کنند.شاید این داستان تداعی کننده توانمندسازی باشد که می گویند: حضرت موسی (ع) از شدت فعالیت و کار داشت خود را هلاک می کرد. او درباره همه چیز از ریز و درشت پیروانش تصمیم می گرفت.حضرت شعیب (ع) که پدرزنش بود متوجه شد حضرت موسی (ع) بیش از اندازه به وجــودش فشار می آورد و ممکن است سلامتی اش به خطر افتد.
درنتیجه تصمیم گرفت که با ایشان صحبت کند. به او گفت: یا موسی روش کارت درست نیست مطمئناً بیمار می شوی ایـن حجم کار برای تو زیاد است نمی توانی همه این کارها را به تنهایی انجام دهی لذا به تو دو پیشنهاد می کنم:
1-    ابتدا باید اصولی را که باور داری به پیروانت آموزش بده و به آنها یادآوری کن لازم نیست برای انجام دادن هر کاری به شما مراجعه کنند. پیروانش می توانند بسیاری از کارها را خودشان انجام دهند. این تفویض اختیاری قدرتمند است. آموزش دادن به افراد و سپس اعتماد کردن به آنها که می توانند کارشان را به خوبی انجام دهند.
2-    حضرت موسی (ع) باید پیروان وفاداری را انتخاب می کرد و انجام امور جزئی و عادی را به آنها واگذار می کرد و تنها انجام کارهای پراهمیت را برای خود نگه می داشت. (کاوی ص 246) به زبان ساده، روشی که حضرت شعیب (ع) به حضرت موسی (ع) آموزش داد یعنی «توانمندسازی». 


نتیجه گیری
توانمندسازی را باید از زوایای مختلف موردبررسی قرار داد. سازمانهایی که تمایل به اجرای توانمندسازی دارند باید کاملاً با مفهوم آن آشنا باشند. توانمندسازی مانند یک مداد یا خودکار نیست که بتوان آن را از دست مدیران گرفته به کارکنان سپرد یا یک تفاهم نامه ساده نیست که با امضای آن بتوان گفت: که هم اکنون شما توانمندید. بلکه فرایندی است که نیازمند نگرشی روشن و پویا دارد که در آن زمینه مشارکت جویی و یادگیری مستمر برای کارکنان و مدیران فراهم می گردد و برای موفقیت آن باید آئین نامه و روشهای مناسب تهیه و تدوین کرد.با ترویج و توسعه فرهنگ توانمندسازی، مدیران می توانند کارهای روزمره را به گروههای توانمند واگذار کنند.
ولی قبلاً باید اهداف برای کارکنان به صورت روشن بیان شده و ابزارهای لازم تصمیم گیری مانند: اطلاعات و منابع در اختیارشان قرار گیرد، آنگاه مدیر فرصت می یابد به کارهای اساسی و مهمتر بپردازد.پژوهشها نشان می دهد با اجرای فرایند توانمنـــدسازی و استمرار آموزش کارکنان می توان به آسانی به اهداف سازمان دست یافت. از مزایای توانمندسازی می توان به افزایش (سود، کیفیت، رضایتمندی مشتری، احساس تعلق و مالکیت کارکنان نسبت به سازمان) بهبود شرایط کار و کاهش (هزینه ها، ضایعات، فشار عصبی، سوانح، نظارت مستقیم سرپرست) اشاره کرد.

منابع
1-    جعفری قوشچی - بهزاد - راههای تواناسازی - تدبیر شماره 119 دی ماه 1380 
2-    کاوی - استفن 1377 - انسانهای موثر - مترجم: مهدی قراچه داغی - نشر پیکان

3-    ERSTAD MARGARET (1997) EMPOWERMENT AND ORGANIZATIONAL CHANGE INTERNATIONAL JOURNAL OF CONTEMPORARY HOSPITALITY MANAGEMENT: MCB UNIVERSITY PRESS.
4-    PASTOR JOAN. 1996 EMPOWERMENT: WHAT IT IS AND WHAT IT IS NOT MCB UNIVERSITY PRESS. 5 - SUVAGE: SUSAN (2000) EMPOWERMENT FILE: //A: /Em02. HTM.
5-     - CHYILEE, CHING SHENGLEE, TIEN CHANG, CATHERINE (2001) QUALITY / PRODUCTIVITY PRACTICES AND COMPANY PERFORMANCE IN CHINA INTERNATIONAL JOURNAL OF QUALITY AND RELIABILITY MANAGEMENT. MCB UNIVERSITY PRESS.
6-      SAVERY.K.LAW SON, J.ALANLUKS (2001) THE RELATION SHIP BETWEEN EMPOWERMENT, JOB SATISFACTION AND REPORTED STRESS LEVELS SOME AUSTRALIAN EVIDENCE.

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
کاری کنید مشتریان فقط از شما خرید کنند
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٩  کلمات کلیدی:

«کالای شما خیلی گران است، وب‌سایت آمازون همین کالا را خیلی ارزان‌تر می‌دهد» 


 اگر یک فروشگاه تجاری اینترنتی داشته باشید، به احتمال زیاد با چنین موردی مواجه شده‌اید. حتما بسیار پیش آمده که مشتریان از شما خرید نکنند به این دلیل که کسی دیگر همین کالا را ارزان‌تر می‌فروشد. 
اوضاع فروشگاه‌های غیراینترنتی بغرنج‌تر است. مشتریان شخصا به نمایشگاه‌ها می‌روند و محصولات را آنجا می‌بینند، ولی دست‌آخر اینترنتی خرید می‌کنند. فروش کالا به یکباره دشوارتر شده است.
وقتی همان کالایی را می‌فروشید که دیگران می‌فروشند، به‌نظر می‌رسد که خودتان هم به یک کالا بدل شده‌اید. وقتی گزینه‌ای میان گزینه‌های دیگر باشید، شما هم یک کالا هستید. مشتریان با گزینه‌های مختلف روبه‌رو هستند و تنها چیزی که لازم ندارند یک گزینه دیگر است. همیشه یک نفر هست که می‌خواهد کمی از پولش بزند تا محصولاتش را آب کند. اما دلیل اصلی خرید نکردن مشتریان از شما این نیست. بی‌شک، کارهایی مثل حمل‌ونقل رایگان، برنامه‌های وفاداری و درگیر نگه‌داشتن مشتریان می‌تواند خریداران را به سوی شما بکشاند. ولی تدابیری از این دست زمانی ثمر می‌دهد که جای پای شما حسابی سفت و محکم باشد. با این همه، مساله واقعی منحصربه‌فرد بودن است. در مقام یک خرده‌فروش اینترنتی در دو سطح باید منحصربه‌فرد بود: در سطح کسب‌وکار و در سطح محصولات. 

 منحصربه‌فردبودن دلیل نیازمندی مشتریان به شما است
منحصربه‌فردبودن و کمیابی هم‌پای هم عمل می‌کنند. اگر واقعا منحصربه‌فرد باشید، مشتریان چاره‌ای ندارند جز اینکه همان چیزی را بخرند که شما عرضه می‌کنید. منحصربه‌فردبودن روشن و قابل سنجش است، چیزی است که می‌توانید آن را حفظ کنید. 
منحصربه‌فرد بودن در سطح کسب‌وکار سرراست و مشخص است. معلوم کنید چه چیزی کسب‌وکارتان را منحصربه‌فرد می‌کند، یا به‌عبارتی باارزش‌ترین چیزی که کسب‌وکار شما می‌تواند به مشتریان عرضه کند چیست، بعد کسب‌وکارتان را حول همان چیز خاص سرو سامان دهید. اما این نوع منحصر بودن چگونه چیزی است؟ در اینجا چند مثال می‌آورم: 
فدکس: اگر می‌خواهید [مرسولات شما] سالم و مطمئن یک‌شبه به مقصد برسد.
ام اند ام: در دهانتان آب می‌شود، نه در دستتان.
پیتزا دومینو: ظرف کمتر از 30 دقیقه یک پیتزای داغ و تازه درِ خانه شماست و گرنه رایگان است. دقت کنید هر یک از این موارد منحصربه‌فردبودن چقدر واضح و مشخص است. به‌عنوان مشتری سریعا متوجه می‌شوید که هر یک از این فروشندگان چه ارزشی را به شما عرضه می‌دارند.

منحصربه‌فرد بودن در سطح محصولات
منحصربه‌فرد بودن در سطح محصول به‌طور کلی چیز دیگری است. باید مقررات تولید را رعایت کرد، محدودیت‌های قیمت‌گذاری را در نظر گرفت و کلی چیز دیگر را به حساب آورد. به این ترتیب است که منحصربه‌فرد بودن را در سطح محصول به‌وجود می‌آورید.

چه فروشنده محصولات خودتان باشید چه فروشنده محصولات کسی دیگر، در هر حال راهبردهای ذیل ثمربخش‌اند:
1- چیزهایی را به مشتریان بدهید که دیگران نمی‌دهند
مشتریان اغلب چیزی را می‌خواهند که ندارند یا چیزهایی را که دیگران از وجود آنها بی‌خبرند و این یعنی شما فرصت آن را دارید که هر دو را به ایشان بدهید. اغلب مواقع این به آن معنا است که باید کارهایی بکنید که رقبای شما نمی‌کنند.
شرکت اسپرینت می‌خواست نشان بدهد که متفاوت است و خدمات و طرح‌های تلفنی‌ این شرکت بهتر از بقیه است. این شد که طرح «سیمپلی اوری‌تینگ» را به‌وجود آورد. اسپرینت زمانی این کار را کرد که هیچ شرکت دیگری طرح واقعا نامحدود تبادل داده عرضه نمی‌کرد و این دقیقا همان چیزی بود که مشتریان به دنبال آن بودندولی نمی‌توانستند از دیگر رقبا بگیرند. اسپرینت چیزی به مشتریان داد که دیگران ندادند. 
نتیجه چه بود؟ با جذب کلی مشتریِ جدید فروش اسپرینت سر به فلک کشید. اکثر این مشتریان وفادار ماندند و اسپرینت را رها نکردند، چون اسپرینت چیزی به آنها داده بود که بقیه ندادند. 

2- مشتریان را از ترس‌های پنهانی خود خلاص کنید
فرض کنید دو وب‌سایت مختلف عینا یک هارد درایو می‌فروشند. کالاهای وب‌سایت الف ارزان‌تر است ولی به جز آنچه تولیدکننده در اختیار می‌گذارد چیزی دیگری به مشتریان نمی‌دهد‌. وب‌سایت ب کمی بیشتر می‌گیرد ولی یک وارانتی طولانی به انضمام 6 ماه پشتیبانی معتبر ارائه می‌دهد. 
شما باشید کدام یک را انتخاب می‌کنید؟ بی‌شک وب‌سایت ب را برمی‌گزینید. این وب‌سایت از ترس‌های پنهانی ما با خبر است و همه کار می‌کند تا خیال مارا از بابت آنها راحت کند.

3- بسته‌های آموزشی یا پشتیبانی را در اختیار مشتریان بگذارید
آیا مشتریان می‌دانند چگونه از محصولات شما استفاده کنند؟ اگر پس از فروش کالا برای استفاده از آن محتاج کمک باشند چه؟ اگر به مشکلی بربخورند یا اشتباهی بکنند، چه اتفاقی می‌افتد؟
قرار دادن یک بسته آموزشی یا پشتیبانی در کنار محصول شما را قادر می‌سازد به مشتریان بگویید راه‌حل مشکل به راحتی در دسترس آنها است. می‌توانید از این طریق دست مشتری را بگیرید و به او نشان دهید که چگونه از اشتباهات معمول حذر کند و حتی خودش از پس مشکلات کوچک برآید. این کار موجب صرفه‌جویی در خدمات پس از فروش می‌شود. اگر این کار را درست انجام دهید مشتریان‌تان بیشتر پول می‌دهند و با خدمات مشتریان کمتر تماس می‌گیرند. 
ولی مهم‌ترین حسن این کار آن است که به شما فرصت می‌دهد روابط خود را با مشتریان‌تان گسترش دهید. به مدد ایمیل راه ارتباط با مشتریان باز است و به این طریق می‌توانید در چارچوب زمانبندی متناسب با نیازهای آنان عمل کنید.

4. ارائه مزایای بعدی و هدایای جانبی خاص 
تولید‌کنندگان بازی و اسباب‌بازی از طرفداران پروپاقرص این رویه‌اند. این تولیدکنندگان برای خرده فروشان مطرح انواع مختلفی از محصولات خود را تولید می‌کنند و به این ترتیب هر فروشگاه نسخه خاص خود از آن محصول را به همراه مجموعه هدایای جانبی منضم به آن دراختیار دارد، از این طریق انگیزه‌ای قوی در مشتریان برای خرید ایجاد می‌شود. شاید به‌عنوان یک فروشگاه کوچک آنقدرها قدر نباشید، ولی این به این معنا نیست که نمی‌توانید همان خدمات را ارائه دهید. دور و بر محصولات‌تان را پر کنید از مزایا و هدایای جانبی.
 اگر لوازم الکترونیکی می‌فروشید، می‌توانید ضمانت‌نامه دراز مدت به مشتریان بدهید. اگر ریش‌تراش می‌فروشید برای خریدهای بالای 60 دلار خمیر ریش، افترشیو و ماسک صورت رایگان به مشتری بدهید یا کالاها را رایگان به محل مشتریان ارسال کنید. می‌توانید برای مشتریان همراه با سفارش‌شان کتابی به رایگان بفرستید. اگر به برنامه پرداخت خودکار شما پیوستند به آنها تخفیف یا هدیه‌ای کوچک بدهید. 
آیا متوجه یک مضمون مشترک در پس هر یک از این راهبردها شده‌اید؟ نکته همین است، این راهبردها بر یک چیز خاص تاکید دارند: خدمات دادن. ولی صرف خدمات دادن و اهدا کردن نمی‌تواند تفاوت ایجاد کند، کورکورانه اهدا کردن مایه سوءاستفاده می‌شود. وقتی دادن مزایا یا هدایای جانبی منحصربه‌فرد باشد، می‌دانید چگونه به مشتریانتان خدمات ارائه دهید. این همان چیزی است که باعث می‌شود مشتریان‌تان همیشه سراغ شما بیایند.

 خرید مقایسه‌ای 
با همه اینها منحصربه‌فردبودن مانع از خرید مقایسه‌ای نمی‌شود و مطلوب شما هم نیست که چنین مقایسه‌ای صورت نگیرد. اگر حقیقتا منحصربه‌فرد باشید، امتیازی نامنصفانه دارید، نمی‌شود هیچ کسب‌وکاری را با شما قیاس کرد؛ چون هیچ کسب‌وکاری آنچه را شما دارید، ندارد. بنابراین خرید مقایسه‌ای جلوی دشمن بودن را می‌گیرد. 
منحصربه‌فردبودن در سطح کسب‌وکار و نیز در سطح محصول از خرید مقایسه‌ای سلاحی قدرتمند می‌سازد که مشتریان به‌کار می‌برند تا شما را برنده میدان سازند.  مشتریان منحصربه‌فردبودن نمی‌خواهند. آنها دنبال یک معامله خوبند؛ ولی یک معامله خوب امری نسبی است. وقتی ملاکی برای مقایسه وجود نداشته باشد مشتریان قیمت را ملاک می‌گیرند. افزودن هدایا و مزایای جانبی به محصولات قاعده بازی را عوض می‌کند. به‌عنوان مثال:
 هارد یک ترابایتی-80 دلار 
 هارد یک ترابایتی+ 5 سال گارانتی+ 6 ماه پشتیبانی رایگان- 87 دلار 
اعطای خدمات، مزایا یا هدایای جانبی مقایسه قیمت‌ها را به مقایسه ارزش‌ها بدل می‌کند و این همان چیزی است که مشتری‌ها (حتی کسانی که اهل حراجی رفتن هستند) دنبال آن هستند. 

 با مقلدها چه کنیم؟
می‌توانید به مدد نام و نشان تجاری، حق کپی و جوازهای رسمی از منحصربه‌فرد بودن خود در سطح کسب و کار پشتیبانی کنید. وقتی رقیبی ایده شما را می‌دزدد می‌توانید آنچه را منحصر به شماست با دیگران به اشتراک بگذارید و از این طریق سارق ایده خود را متحمل خسارت کنید. 
 از منحصربه‌فرد بودن در سطح محصول هم می‌شود حمایت کرد؛ ولی نه به همان سادگی. در این صورت پاسخ مقلدان محصولات خود را چگونه باید داد؟ با پیش رفتن، با ایجاد تفاوت و منحصربه‌فرد ماندن. اگر رقبا کار شما را تقلید می‌کنند در واقع دارند شما را به‌عنوان پیشگام به رسمیت می‌شناسند.
شاید وب‌سایت آمازون مثل کالای شما را با قیمت کمتر می‌فروشد؛ ولی این تهدیدی برای کسب‌وکار شما نیست. وقتی آن‌چنان‌که باید منحصربه‌فرد باشید، نمایشگاه‌ها و خریدهای مقایسه‌ای و رقابتی می‌توانند فروش شما را افزایش دهند.  


منبع: AllBusiness Experts، روزنامه دنیای اقتصاد، مترجم: رزا عیدی‌زاده

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
فیلم تماشا کنید تا به مذاکره کننده بهتری تبدیل شوید
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۸  کلمات کلیدی:

مذاکره در تمامی مبادلات روزمره در محیط کار یا زندگی اجتماعی کاربرد دارد. در واقع همه ما، هر روز به منظور اعلام یا رفع نیازها و خواسته های خود و یا حل و فصل مسائل از مذاکرات روزمره بهره میگیریم. هرچه بشر زندگی خود را بیشتر به پیش میبرد، دامنه ارتباطات او و نیز دیگر نهادهای ساخته و پرداخته او (نظیر سازمانها، دولتها، شرکتها و....) با دیگران گسترده تر و پیچیده تر میشود و این گستردگی و پیچیدگی روزافزون نیاز به تجهیز شدن به ابزار اولیه آن را بیشتر میکند. این ابزار همان مذاکره است. آیا خود را مذاکره کننده موفقی میدانید؟


مذاکره کنندگان موفق دارای برخی ویژگیهای مشترک هستند که همین ویژگیها موجبات دستیابی آنها به نتایج مطلوبتر را فراهم میسازد. در کتاب الفبای مذاکره اثر چارلز لیکسون به آزمونی ساده پیرامون ارزیابی ظرفیتها و توانمندیهای مذاکره اشاره شده است که پیشنهاد میکنم در ابتدا به سوالات این آزمون پاسخ دهید تا تواناییهای خود در مهارت مذاکره را محکی زده باشید.

 


راهنمای نمره دهی:
به هریک از عباراتهای فوق نمره ای بین یک تا 10 را براساس واقعیتهای موجود و ویژگیهای خود اختصاص دهید. بدیهی است هرچه این نمره بیشتر باشد به معنی آن است که ویژگی ذکر شده نمود بارزتر و قویتری در شما دارد:
با این تفاسیر، تسلط بر الفبای مذاکره، از عناصر موفقیت در ابعاد مختلف زندگی به شمار می‌رود. دانش مذاکره را می‌توان از طریق مطالعه کتابهای موجود در این زمینه (از جمله کتاب اصول، فنون و هنر مذاکره با نگرش بازار ایران) شرکت در کلاسها و دوره‌های آموزشی و تمرین و تجربه بدست آورد. فیلمها، نیز می‌توانند منبعی الهام بخش در راستای یادگیری شیوه‌های مؤثر مذاکره باشند. در ادامه تعدادی از فیلمهای آموزنده در زمینه‌ی مذاکره و نکات آن را بررسی می‌کنیم:
1- یک راه‌حل سودمند مشترک بیابید.
یکی از اصول بنیادین مذاکره آن است که هر دو طرفت خواستار دستیابی به رابطه برد-برد باشند. بسیاری از افراد مذاکره را نوعی میدان جنگ می‌دانند که در آن یک طرف برنده و طرف مقابل به ناچار بازنده است. اما می‌توان به کمک برخی اصول و چانه‌زنی مبتنی بر منافع مشترک (رابطه برد-برد) و بدون امتیازهای بیش از حد با به خطر انداختن روابط، به راه حلهایی بهینه دست یافت. لذا خدشه وارد کردن به روابط بلند مدت به طمع منافع کوتاه مدت یک طرفه، به ندرت می‌تواند مثمرثمر بوده و مزایای بلند مدت را تأمین سازد.
فیلم کلاسیک و تحسین شده‌ی پدرخوانده به ظرافت هرچه تمام این نکته را تشریح می‌کند. همانگونه که در فیلم می‌بینیم معروف‌ترین نمونه مافیا، شامل پنج خانواده تبهکار مستقر در نیویورک هستند. انجمن مخفی خلافکاران سیسیل در اواسط قرن 19 و در نتیجه‌ی بی‌اعتمادی به حکومت مرکزی تأسیس و گسترش یافتند به گونه‌ای که قلمرو آنها تا ایالات متحده و استرالیا را نیز شامل می‌شد. کلیه فعالیتهای مافیا برای پول سازی است و خانواده مافیا ساختاری درخت مانند دارند که سرشاخه آن فردی به نام پدرخوانده است.
خانواده مافیا در یک اکوسیستم گسترده‌ی متعادل گذران زندگی و امرار معاش می‌کنند. این خانواده‌ها تابع قوانین ده گانه ای هستند که تحت عنوان ده‌فرمان مافیا شناخته می‌شود. از جمله این قوانین شامل احترام به همسر، احترام به قرارهای ملاقات، در دسترس بودن همیشگی، دیده نشدن با پلیس، و نیز چشم ندوختن به ثروت خانواده‌های دیگر است. بنابراین هر یک از خانواد‌ه‌های مافیا دارای تخصص و کسب‌وکار خود بوده و گروهها در کار یکدیگر تداخلی به‌وجود نمی‌آورند، به همین سبب تعادل میان ایشان حفظ می‌شود. اما در فیلم پدرخوانده، به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا، نزاع میان خانواده‌های مافیا درست از جایی شروع می‌شود که یکی از خانواده‌ها بخاطر سود کوتاه مدت خود از محل پخش و توزیع مواد مخدر، روابط بلند مدت را قربانی مطامع زودگذرش می‌کند.
مذاکره دیالوگی است که در موارد مختلف از جمله موارد ذیل کاربرد دارد:
اوایل قرن بیستم بود که ماری پارکر فالت با ارائه‌ی رویکرد برد-برد تأکید کرد که توافق تنها هنگامی حاصل می‌شود که طرفین نه فقط به وضع خود توجه کنند بلکه به منافع فعلی و آتی و نیاز برای رسیدن به تصمیمی که برای طرفین نیز سودمند باشد بیندیشند.

2- تمام برگ برنده های خود را رو نکنید
آگاهی از اطلاعات طرف مقابل یک برگه برنده ی قوی است، به همین دلیل است که نباید بیگدار به آب زد و اطلاعات خود را بی قاعده افشا کرد. لو دادن موقعیت و اطلاعات یکی از دامهای اصلی مذاکره است. در واقع ماهیت بسیاری از مذاکرات به گونه ای است که طرفین از شرایط منجر به تصمیم گیری در طرف مقابل اطلاع کامل ندارند و لذا بدون آگاهی کامل مذاکره میکنند. به همین سبب پیش بینی های آنها نسبت به استراتژیهای طرف مقابل صرفا براساس برآوردهای شخصی است. پرواضح است که میزان موفقیت مذاکره کنندگان در گرو میزان تطابق این پیش بینی با واقعیتهای موجود است. بنابراین علنی شدن برخی اطلاعات، استراتژی مذاکره را یکطرفه و به نفع طرف مقابل میکند. از این رو برای موفقیت در مذاکرات بایستی کنترل هوشمندانه ای بر روند علنی ساختن اطلاعات و نیز حرکات طرف مقابل داشت تا آنکه وقت موعود فرا برسد. هرچند به ظاهر این تاکتیک ضد منافع مشترک به نظر میرسد، اما اشتراک بی‌قاعده تمام اطلاعات با طرف مقابل، اشتباهی جبران ناپذیر در مذاکره است. لذا اطلاعات خود را به تدریج و بر اساس چارچوبی مشخص رو کنید، چراکه افشای یکباره برگهای برنده به منزله اهرمی قدرتمند در دستان طرف مقابل است و میتواند تعادل مذاکرات را برهم بزند.
فیلم "نامه داری" با بازی تام هنکس نمونه‌ خوبی برای توضیح این نکته است. این فیلم، روایت زن و مردی کتابفروش است که قصد ازدواج با یکدیگر را دارند. البته آنها نمیدانند که با هم رقیب هستند. درواقع جو فاکس (با بازی تام هنکس) و کاتلین کلی (با بازی مگ رایان) در مجاورت هم زندگی و کار میکنند. این دو کتابفروشی، رقبای سرسختی هستند که حدودا در نزدیکی یکدیگر و در یک خیابان مشغول به کارند. اما آنها بی آنکه یکدیگر را دیده باشند از طریق چت و ایمیل با هم مراوده دارند و به هم علاقمند شده اند. اوضاع بر وفق مراد پیش میرود تا آنکه کاتلین متوجه میشود که جو، رقیب منفور اوست. در واقع جو با محافظه کاری خود ابتدا از دادن اطلاعات شغلی‌اش خودداری میکند، اما او به یکباره کاتلین را در جریان واقعیات کاری خود قرار می‌دهد و معادله را بر هم می‌زند.
در مذاکره جانب حقیقت را رعایت کنید، ولی در عین حال برگهای برنده خود را به یکباره نسوزانید تا روابطتان دچار تزلزل نشود. در عین حال سعی کنید تا توپ را به زمین حریف بیندازید و از ناگفته های طرف مقابل اطلاع بیابید. هرچه بیشتر از نیازهای ناگفته طرف مقابل بدانید، میتوانید ضمن شیرین تر کردن معامله رضایت مشتری را نیز به نحو بهتری جلب کنید.


3- با پیرامون خود هوشمندانه تطبیق یابید
آواتار یکی از فیلمهای برجسته علمی تخیلی، نوشته و ساخته شده توسط جیمز کامرون است. جیمز کامرون که آثاری مانند تایتانیک را در کارنامه خود دارد، ابتدا میخواست آواتار را بعد از تایتانیک بسازد. اما بضاعت فناوری در آن سالها آنقدر نبود که کامرون بتواند دنیای خیالی خود را به وسیله آن بسازد. بنابراین او 12 سال صبر کرد تا آنکه فیلم در دسامبر 2009 به نمایش عمومی درآمد. آواتار پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای جهان با فروش بیش از دو میلیارد دلار است. این فیلم داستان آینده گرایانه داشته و سال 2154 را به تصویر میکشد. زمانی که منابع ثروت زمین به پایان رسیده و آمریکاییها مأموریت یافته اند تا به بهانه استخراج سنگهای ارزشمندی به نام اونابتانیوم که انرژی فراوانی درون خود دارند، به سیاره پاندورا بروند.
منابع این سنگها در زیر ریشه های درختی بسیار بزرگ و دقیقا زیر محل زندگی موجودات نیمه انسانی به نام ناوی قرار دارد. این درخت برای ناوی ها بسیار مقدس است. اما فرمانده ناوگان آمریکاییها یک نظامی بسیار خشن است که قصد دارد با تخریب درخت و قتل عام ناوی ها به منابع اونابتانیوم دست یابد. اما دکتر آگوستین که مسئولیت علمی پروژه را بر عهده دارد قصد دارد تا با مذاکره با ناوی ها قضیه را به صورت مسالمت آمیز حل و فصل نماید. او به همین منظور از طریق پیوند DNA انسان و ناوی، جسمی به نام آواتار طراحی میکند که از لحاظ ظاهری کاملا شبیه به ناویها است. اما کنترل آن به دست انسانها است. لذا انسانها به این طریق میتوانند در جمع ناوی ها ورود کنند. این فیلم اهمیت انعطاف پذیری در ارائه راه حل را نشان میدهد.
در این فیلم مردی به نام جیک سالی با هدف درک طرف مقابل خود و آداب و رسوم آنها در قالب ناوی ها در می آید. او میداند که برای دستیابی به خواسته های بشر نمیتواند از اهرم زور علیه ناوی ها استفاده کند و راه حل بهینه در تعامل و انعطاف به خرج دادن و نیز تطبیق با شرایط طرف مقابل بدون امتیاز بیجا است.

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
سامانه آموزش مجازی کانون فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۸  کلمات کلیدی: آموزش الکترونیکی

در این پایگاه شما می توانید براحتی و در هر زمان و مکان از دوره های آموزشی گوناگونی که با هدف مهارت آموزی، اشتغال و نیز کار آفرینی دانش پژوهان آماده شده است بهره مند شوید و از یک سامانه آموزش مجازی لذت ببرید!

دیگران را هم در این شادی سهیم کنید، کافی است لینک سایت را برایشان ارسال کنید، به همین راحتی!

آموزش الکترونیکی امکان فراگیری مستقل از زمان و مکان را برای شما می‌آورد

مزایای آموزش مجازی
1. آموزش در هر زمان و هر مکان

2. آموزش بدون پیش نیازهای یکسان

3. آموزش فردی در کنار یادگیری مشارکتی

4. انتخاب سرعت و روال آموزش با توجه به نیازهای فردی

5.امکان استفاده از تجربیات اساتید برتر در پایتخت

6.دریافت مدرک معتبر 

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید



 
ارتباط تیپ های شخصیتی با سبک تدریس و یادگیری
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۸  کلمات کلیدی:

ارتباط تیپ های شخصیتی بر اساس مدل  DiSC

با سبک تدریس و یادگیری در آموزش های سازمانی

یکی از دغدغه ها و چالش های مدرسین حرفه ای در سازمانها نحوه ارتباط با فراگیران و مدیریت کلاس می باشد ، با توجه به دانش و تجربیات اینجانب در چندساله اخیر در زمینه آموزش و تدریس ، و مطالعه رفتار فراگیران و مدرسین در کلاس های درسی و آشنایی با مدل DiSC که یکی از کاربردی ترین و ساده ترین روش های شناخت تیپ های شخصیتی می باشد ، تصمیم به ارائه این مطلب برای مدیران و کارشناسان آموزشی در کنفرانس گرفتم . 

با توجه به اینکه در مطالب قبلی موجود در سایت در خصوص ویژگی ها و خصوصیات رفتاری هر کدام از تیپ های شخصیتی DiSC یا افراد قرمز ، زرد ، سبز و آبی صحبت شده است در ادامه به شیوه های تدریس این گروه ها ، نحوه یادگیری و نقاط قوت و قابل بهبود در تدریس هر گروه پرداخته می شود . بی شک مباحث ارائه شده خالی از نقد و بهبود نیست و امیدوارم که دوستان با ارائه نقطه نظرات حرفه ای و کارشناسانه خود در جهت بهبود و تقویت مطالب تهیه شده همکاری نمایند . 

نحوه تدریس D

•       افراد D  دوست دارند که برای متقاعد کردن دیگران، تحقیقات را به چالش بکشند. 
•        آن ها تمایل دارند که بسیار موثر و قوی باشند. 
•        مدرسین D، انظباط دهندگان قدرتمندی هستند. 
•        آن ها که اغلب اقتدارگرا هستند لازم است بینش هایشان اندکی ملایم تر باشند. 
•       آن ها بایستی وقف کردن خود به تدریس را با مردم گرایی بیشتر تعدیل کنند. 
ویژگی های مدرسین D 
•       افرادی فعال و تکلیف گرا هستند . 
•       آن ها با خود و دیگران ، رو راست  هستند. 
•        آن ها اغلب اگر باور کنند که تصمیمی غیرعاقلانه است آشکارا دیگران را به چالش می کشند. 
•        لازم است آن ها با محبت تر و مهربان تر باشند. 
•        تصمیم گیریشان اغلب دقیق است. 
•        آن ها تمایل دارند بیشتر مقابله کنند، نه این که منتظر بمانند که افراد با آن ها رو به رو شوند. 
•        وقتی مردم پاسخ های صادقانه و سرراست می خواهند آن ها مشاوران بزرگی هستند. 
حوزه های رشد D 
مدرس D می بایست : 
•          بکوشد تا یک شنونده فعال باشد 
•          به نظریات دیگر اعضای تیم توجه کند تا زمانی که همه به یک هم رایی برسند. 
•           کم تر کنترل کننده و سلطه جو باشد 
•          برای احساسات، عقاید و خواسته های دیگران ارزش بیشتری قایل باشد 
•           برای روابط فردی انرژی بیشتری صرف کند 
•           پشتیبانی خود از دیگر اعضای تیم را نشان بدهد 
•           برای توضیح چراها، گفته ها و پیشنهادات خود وقت صرف کند 
•          دوستانه تر و سهل الوصول تر باشد 
سبکهای یادگیری
یادگیرنده حرکتی 
•          دوست دارد که احساس کند تحت کنترل یادگیری است. ارائه قوی و احساسی و نه حساس و غیرعاقلانه را دوست دارند. به قدرتی که او را وادار سازد شخصا با یادگیری رابطه برقرار کند بهترین پاسخ را می دهد. 
یادگیرنده دیداری 
•          می خواهد پیشرفت و نتایج را ببیند. به دیدنی های عملی بهترین پاسخ را می دهد. درس هایی که تحرک داشته یا نشان داده شوند را بهتر از درس های کتبی یا شفاهی یاد می گیرد. یادگیری گروهی متواتر با مثال را دوست دارد. 
یادگیرنده شنیداری 
•          به چالش ها و ارتباطات بی پرده بهتر گوش می دهد. می خواهد حقایق پایه و خلاصه شده را گوش دهد. دوست ندارد به داستان های طولانی اقتباسی گوش دهد. به نکات جدی بهترین پاسخ را می دهد. وقتی دروس مستقیم و مطالبه کننده باشند بیشترین توجه را دارد. 

 

نحوه تدریس   I

•       افرادی الهام بخش و با استعداد تدریس کردن می باشند . 
•       آن ها بهترین داستان ها را می گویند و از مثال های  روشنی استفاده می کنند. 
•       مهارت های کلامی آن ها، مطالعات مجذوب کننده ای ایجاد می کند اما آن ها تمایل دارند کلاس های طولانی داشته باشند. 
•       مدرسین I لازم است ، بیشتر برای زمان وظیفه شناس شوند. 
•       آن ها همچنین برای فهم یک نکته، متن را طولانی تر می کنند. 
•        آن ها که نگران این هستند که دیگران در مورد آن ها چه فکر می کنند، اغلب برداشت های خوبی از خود به جای می گذارند. 
•        به علت توانایی شگرفی که برای برقراری ارتباط دارند، آن ها به خود می بالند. مدرسین I در میان جذاب ترین مربیان هستند 
ویژگی های مدرسین I 
•       آن ها برای در میان گذاشتن بینش ها و نگرانی هایشان در مورد درست و نادرست هیجان زده می شوند 
•        آن ها بسیار بیانگر بوده، بسیار صحبت می کنند و اغلب قضاوت بسیار خوبی را نشان می دهند. 
•       آن ها لازم است از مهارت های کلامی خود محافظت کنند و بیاموزند که بیشتر گوش دهند. 
•        آن ها  وقتی موضوعی را به اشتراک می گذارند، عملکردشان اغلب شگفت آور می شود. 
حوزه های رشد I 
مدرس I  می بایست : 

•       قبل از اتخاذ تصمیم، مزایا و معایب آن را ارزیابی کند، کم تر تکانشی باشد 
•       بیشتر نتیجه گرا باشد 
•        کنترل بر اعمال، کلمات و احساسات خود داشته باشد 
•       بیشتر بر جزییات و حقایق تمرکز کند 
•        به خاطر داشته باشد که سرعت خود را به خاطر دیگر اعضای تیم کندتر کنید 
•        کم تر صحبت کند، بیشتر گوش کند 
•        نظریات دیگر اعضای تیم را در نظر بگیرد و ارزیابی کند 
•        بر انجام کامل تکالیف تمرکز کند 
سبکهای یادگیری
یادگیرنده حرکتی 

•          می خواهد بخشی از درس را احساس کند. یک رابطه احساسی با ارائه دهنده و نکته درس را دوست دارند. در یک گروه که بتواند احساساتش را بیان کند، بیشترین یادگیری را دارد. ارتباطات صمیمی نیاز دارد. 
یادگیرنده دیداری 
•          می خواهد درس را از طریق نمایش یا نقش بازی کردن ببیند. دوست دارد با برون ریزی یا تجسم درس، مشارکت کند. وقتی می تواند خود را در درس به تصویر بکشد بهتر یاد می گیرد. در جستجوی تصوراتی است که درس را توضیح می دهند. 
یادگیرنده شنیداری 
•          به ارتباطات مشتاقانه و هیجان انگیز بهتر پاسخ می دهد. دوست دارد عبارات و توضیحاتی که درس را زنده می سازد، بشنود. لازم است یادگیری تاثیرگذاری بشنود که خوش بینی را ترویج می کند. از طریق داستان های خنده دار، درس را بهتر می شنود. 

 

نحوه تدریس S

•       افرادS  با رویکرد تدریس، محققان منظمی هستند. 
•       آن ها دوست دارند قدم به قدم به طور یکنواخت تدریس نمایند. 
•        تعلیم ساده اما بینش آفرین آن ها اغلب فاقد هیجان است. 
•       مدرسین S دوستان وفادار و با ایمانی هستند 
•       آن ها باید بکوشند که بیشتر علاقه مند به نتایج باشند تا روابط و الهام. 
•       آن ها که نگران هماهنگی و دقت هستند می توانند بیش از حد شیرین بوده و به کندی دلیل این که چرا چیزی درست است را بیان کنند. شما می توانید برای توضیحات کامل روی معلمان S حساب کنید. 
ویژگی های مدرسین S 
•       آن ها در مورد اکثر چیزها سخت گیر و قوی نیستند اما بینش های منحصربه فردی در مورد درست و نادرست دارند. 
•       آن ها اغلب به علت شیوه صادقانه و با ایمان برخورد با مشکلات، توسط دیگران مورد جستجو قرار می گیرند. 
•        آن ها نسبت به اکثر مردم آرام تر هستند اما وقتی نظراتشان را در میان می گذارند مردم شگفت زده می شوند. آن ها فروتن هستند و لازم است بیشتر صحبت کنند. 
حوزه های رشد S 
مدرس S   می بایست : 

•          بیشتر پذیرای تغییرات باشد 
•           در تعاملات خود مستقیم تر باشد 
•           بر اهداف کلی تیم و نه روندهای خاص تمرکز کند 
•           به طور سودمندی مقابله کند 
•          سرعت را برای رسیدن به اهداف افزایش بدهد 
•           ابتکار بیشتری نشان بدهد 
•           در بیان تفکرات، نظریات و احساسات کار کند 
سبکهای یادگیری
یادگیرنده حرکتی 

•          می خواهد وقتی یاد می گیرد احساس راحتی و امنیت داشته باشد. 
•           به یادگیری بدون هیجان یا چالش بهتر پاسخ می دهد. 
•         دوست دارد که همه به طور هماهنگ و با هم به عنوان یک خانواده یاد بگیرند. 
•          لازم است درس را به روش فردی و خصوصی احساس کند. 
یادگیرنده دیداری 
•          می خواهد درس را از طریق زندگی ارائه دهند و واقعا تجربه کند. 
•           با تجسم کردن درس به صورت بخشی از یک گروه کوچک بهتر یاد می گیرد. 
•          محیط های دیداری یکنواخت و پایدار را دوست دارد. 
یادگیرنده شنیداری 
•          به ارائه های شیرین و ملایم بهتر گوش می دهد. 
•           ارتباطات قوی و سریع را دوست ندارد. 
•          به کلمات پشتیبانی کننده و امنیت گرا بهتر پاسخ می دهد. 
•           دوست دارد درس ها را در گروه های کوچک بشنود. 
•           می خواهد کلماتی بشنود که درس را خوب، دلپسند و مورد توجه می سازد. 

 

 

نحوه تدریس  C

•       آن ها محققان بزرگی هستند. 
•       آن ها که مصمم به کشف عمق حقیقت می باشند می توانند به حد افراط درس دهند و بیش از حد به حقیقت متکی شوند. 
•       مردم مدرسین C را شایسته اما خسته کننده می یابند. 
•       مدرسین C به عنوان متفکران انتقادی می توانند طعنه زنندگان خوبی باشند. 
•        مدرسین C وقتی حساس، هیجان زده و صبور باشند، مربیان بزرگی می شوند. 
ویژگی های مدرسین  C 
•          آن ها تصمیم گیرندگان محتاط و کند که در نتیجه  قضاوت خوبی دارند می باشند. 
•          آن ها بسیار تحلیلی بوده و به درست و نادرست حساس می باشند. 
•           آن ها چندان برون گرا یا بیانگر نیستند. 
•           آن ها ترجیح می دهند که تحقیق کنند و برای کشف عمق ، حقیقت را کنکاش کنند. 
•          آن ها جزییات فراوانی از نظراتشان را با افرادی که از آن ها سوال کنند در میان می گذارند. 
•          آن ها تمایلی ندارند که به صورت داوطلبانه نظر خود را بیان دارند و اغلب بی توجه به نظر می رسند. 
•           آن ها باید اشتیاق و علاقه خود به افراد را افزایش دهند. 
سبکهای یادگیری
یادگیرنده حرکتی 

•          می خواهد به این نتیجه برسد که درس شفاف و قابل درک است. 
•          وقتی با ابزارهای احساسی و عقلانی درس داده می شود بهتر یاد می گیرد. 
•           تعادل بین حقایق و احساسات را می خواهد. 
•          دوست دارد از طریق ارائه های خودمانی و در اینحال خردمندانه یاد بگیرد. لازم است احساس کند که درس منطقی است. 
یادگیرنده دیداری 
•          می خواهد درس را ببیند نه این که فقط در مورد آن بشنود. 
•           تجسم حقایق را دوست دارد. وقتی درس های تحقیق شده ارائه می شوند، بهتر یاد می گیرد. 
•          لازم است  تصاویر و نمودارهایی در درس وجود داشته باشد. 
یادگیرنده شنیداری 
•          به کلمات شفاف و دقیق بهتر گوش می دهد. 
•          دوست دارد درس هایی را بشنود که چرا، چه، چه وقت و چه گونه را توضیح می دهند. 
•          می خواهد ارتباطات صحیح و شایسته را بشنود. 
•          علاقه ای به نمایش ندارد اما دوست دارد حقایق را بشنود. با توضیحات کامل بهتر یاد می گیرد. 
حوزه های رشد C 
مدرس C  می بایست : 

•          بر انجام کارهای درست و نه فقط انجام درست کارها تمرکز کند 
•          کم تر از ایده ها و روش های دیگران انتقاد کند 
•          برای انجام اهداف تیم سریع تر پاسخ بدهد 
•           برای ایجاد رابطه با دیگر اعضای تیم بکوشد 
•           قاطع تر باشد 
•           کم تر بر حقایق و بیشتر بر افراد تمرکز کند 
•           همراه با دیگر اعضای تیم، ریسک کند 
 
نوشته: محمدباقر مرادی

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
خلاصه ای از کتاب فروشنده یک‌دقیقه‌ای
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۸  کلمات کلیدی:
خلاصه ای از کتاب فروشنده یک‌دقیقه‌ای

اسپنسر جانسون در کتاب فروشنده یک‌دقیقه‌ای ۶ مؤلفه اصلی را در نظر گرفته است و توضیحاتی را در باب هرکدام مطرح کرده است. نکته اصلی که در این کتاب روی آن تأکید شده است این است که باید برای فروش هدف داشت و فروشی که با قصد و انگیزه باشد در حقیقت سرمایه‌گذاری مطمئنی برای یک فروشنده چه در حال و چه در آینده است. منظور از هدف این‌گونه بیان‌شده است: اول اینکه باید از یکسری رموز آگاه بود؛ یعنی نسبت به کاری که انجام می‌دهیم کاملاً آگاهی داشته باشیم و کلمات را به‌صورت حفظ‌شده و سرسری ادا نکنیم. دوم اینکه هدف یعنی آن چیزی که به آن می‌رسی، دارای یک نقطه شروع و یک نقطه پایان است و از گستردگی بیشتری برخوردار است.

در زیر ۶ مؤلفه‌ای را که بیان‌شده است با توضیحات مختصری در مورد هرکدام بخوانید:

قبل از فروش:

  1. در فکر این باشید که به مردم در جهت رسیدن به چیزهایی که می‌خواهند داشته باشند، کمک کنید تا هر چه سریع‌تر آن‌ها را به دست بیاورند
  2. ویژگی‌ها و خصوصیات آنچه قصد فروشش را دارید مرتباً بررسی و مرور کنید.
  3. سعی کنید منافع و امتیازاتی را که قصد فروش آن‌ها را دارید جهت کمک به مردم، برای رسیدن به احساسی باشد که می‌خواهند.

در طول فروش:

  1. در طول فروش یک دقیقه برای خود فرصت دهید تا قصدتان را یادآوری کنید، کمک کردن به مردم برای آنچه می‌خواهند و احساس خوشایندی که دوست دارند نسبت به خود و خریدشان داشته باشند.
  2. موانعی را که مردم در رابطه با چیزهایی که می‌خواهند، با آن روبه‌رو هستند را به یاد بیاورید، عدم اطمینان و اعتماد، نداشتن نیاز، نخواستن کمک، نداشتن عجله.
  3. با کمک فروش با قصد، سعی کنید که مشتریان را نسبت به خود مطمئن کنید و اعتمادشان را جلب کنید، در حین فروش هم سعی کنید منظور و مقصودتان، فرآیند فروش و بازدهی آن را برای خریدار کاملاً توضیح دهید.
  4. برای پیدا کردن نیازهایشان سؤالاتی درزمینهٔ داشتن و خواستن مطرح کنید.
  5. به حرف‌های طرف مقابلتان به‌دقت گوش دهید و سپس یک دقیقه برای جمع‌بندی آنچه شنیده‌اید وقت صرف کنید و به‌طور خلاصه برایش بگویید تا به اون نشان دهید که حرف‌هایش را خوب فهمیده‌اید.
  6. وقتی متوجه شدند که چطور می‌توانند به خواسته‌هایشان برسند، به آن‌ها روشی را ارائه کنید که کمترین حد ریسک و خطر و بالاترین میزان بهره‌وری را داشته باشد.
  7. از آن‌ها درخواست کنید که خرید کنند.

بعد از فروش:

  1. بعد از هر فروش با مشتریانتان تماس بگیرید تا بفهمید از چیزی که خریده‌اند و همین‌طور از خودشان به خاطر خریدی که انجام داده‌اند رضایت دارند یا خیر.
  2. اگر رضایت نداشتند برای رفع مشکل موجود به کمکشان بروید.
  3. اگر رضایت داشتند آن‌ها را به خاطر انتخاب درستشان تحسین کنید و همچنین موردی که باعث شده تا چنین تصمیم درستی بگیرند را به خاطرشان بیاورید.
  4. با ارائه نوعی ارزش‌افزوده، کاری فراتر از حد تصورشان انجام دهید.
  5. هنگامی‌که متوجه شدید مشتریان از شما راضی هستند از آن‌ها بخواهید که کسان دیگری را معرفی کنند و مشخصات کسانی را که می‌شناسند و می‌توان به‌عنوان خریدار به آن‌ها مراجعه کرد را از آن‌ها بگیرید.

اهداف فروش:

  1. فکرتان را صرفاً روی همان ۲۰ درصد مهم که از ۸۰درصد نصیبتان می‌شود متمرکز کنید.
  2. روی یک برگ کاغذ هدف‌های مهم فروشتان را در۲۵۰ کلمه یا کمتر یادداشت کنید
  3. هرگاه مجالی پیدا کردید شروع به خواندن اهدافتان کنید.
  4. در هر فرصت یک نگاه یک‌دقیقه‌ای به اهدافتان بیندازید و سپس آن را با رفتاری که انجام می‌دهید مقایسه کنید و ببینید که آن‌ها باهم متناسب هستند یا نه.

تشویق‌ها و تحسین‌های یک‌دقیقه‌ای:

  1. مرتباً و به‌دفعات یک دقیقه از وقتتان را صرف تشویق کردن خودتان کنید.
  2. خودتان را در حال درست (یا تقریباً درست) انجام دادن کاری غافلگیر کنید.
  3. برای خودتان کاری را که انجام داده‌اید و احساس خوبی که از انجام دادنش دارید را بازگو کنید.
  4. چند لحظه وقت خودتان را برای درک احساس خوبی که از انجام کار درستی که انجام داده‌اید دارید، صرف کنید.
  5. دوباره خودتان را به انجام کار درست تشویق کنید.

سرزنش‌های یک‌دقیقه‌ای:

  1. وقتی رفتارتان غیرقابل‌قبول بود آن را سرزنش کنید.
  2. کار اشتباهتان را مشخص کنید.
  3. بدانید و به خاطر داشته باشید که شما با رفتار نادرستتان فرق دارید.
  4. بدانید که شما یک انسان باارزشی هستید و از خودتان بهترین رفتار و کردار را توقع داشته باشید.
  5. از سرزنش خودتان دست بکشید و هدفتان را دنبال کنید

و در آخر یک شیوه بسیار و کارآمد درفروش، مرور یک‌دقیقه‌ای است؛ مرور همه قسمت‌های مهم و بااهمیت در اتفاقی که می‌خواهد رخ دهد. مرور یک‌دقیقه‌ای را می‌توان در سه قسمت این‌گونه توضیح داد:

اولین قسمت، اینکه باید خودت را به‌جای طرف مقابل بگذاری و مانند او به قضیه نگاه کنید.

دومین قسمت اینکه احساس کنی ویژگی‌ها و کیفیت کالایت می‌تواند نیاز مشتری را برطرف کند.

و سوم اینکه نزد خودتان مجسم کنید که خریدار از خریدی که انجام داده بسیار راضی و خرسند است.

منبع:cetka

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
قدرت، ابزاری برای اثربخشی بیشتر در رهبری سازمانی
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۸  کلمات کلیدی:

واژگان «قدرت» و «رهبری سازمانی» مفاهیمی گره خورده به یکدیگر هستند. 

در هر سازمانی «رهبر سازمانی» بدون در اختیار داشتن «قدرت»، بی‌معنا خواهد بود و بدون شک یکی از الزامات تاثیرگذاری بر دیگران داشتن «قدرت» است. رهبران باید توانایی استفاده از «قدرت» برای تحقق اهداف تیمی و فردی در سازمان را داشته باشند و قادر به اعمال نفوذ در کارکنان برای عملکرد و بهره‌وری بالاتر باشند. در این نوشتار نتیجه مطالعه انجام شده برای رهبرانی که در سازمان قدرتمند شناخته شده‌اند، به عنوان ابزاری مهم ارائه می‌شود. 

 معرفی ابزار 
هنگامی که صحبت از «قدرت» در سازمان به میان می‌آید، اغلب افراد ذهن خود را به مدیران ارشد سازمان معطوف می‌کنند. اما نکته مهم در این جا است که در اکثر موارد منابع «قدرت» برگرفته از قدرت رسمی در سازمان است.

پژوهش‌های قبلی انجام شده نشان می‌دهد که «قدرت» در رهبران سازمان ممکن است از منابع زیر تامین شود: 
• قدرت پست شغلی: شکل رایج قدرت است که برگرفته از اختیارات رسمی یا موقعیت شغلی فرد است. 
• قدرت جاذبه فردی(charisma): این شکل از قدرت در رهبر سازمانی از ویژگی‌های فردی و شخصیتی فرد ناشی می‌شود. 
• قدرت ارتباطات: رهبران در سازمان می‌توانند بخشی از قدرت خود را با ایجاد ارتباطات در شبکه‌های رسمی و غیررسمی سازمان به‌دست آورند. 
• قدرت اطلاعات: به روز بودن رهبران از اطلاعات سازمان، یکی از منابع مهم قدرت در نزد آنها است. 
• قدرت تخصصی: دانش، تجربه و تخصص یکی از ابزارهای مناسب برای تولید قدرت برای رهبران در سازمان است. 
• قدرت تنبیه: یکی از ابزارهای قدرت نزد رهبران ، توانایی تنبیه و مجازات برای کسانی است که در سازمان با استانداردها و انتظارات مطابقت ندارند.
• قدرت تشویق: توانایی به رسمیت شناختن و پاداش‌دهی به افرادی که عملکردی مناسب و مطابق با انتظارات دارند، منبع مهم دیگری از قدرت است. 
نتیجه مطالعه‌ای که موسسه CCL روی رهبران انجام داده است، قابل توجه است و پاسخ به این سوال است که طی پنج سال آینده رهبران سازمانی از کدام یک از منابع قدرت استفاده می‌کنند: 
برای تقویت قدرت در سازمان گام‌های زیر را بردارید: 
1. ارتباطات را در اولویت کارهای خود قرار دهید. افرادی که برای توسعه ارتباطات کاری خود به آنها نیاز دارید، مورد شناسایی قرار دهید (ابزار شناسایی ذی‌نفعان در همین ستون معرفی شده است). سعی کنید برای ایجاد و بهبود سرمایه اجتماعی خود درک دقیق تری از نیازهای ذی نفعان خود داشته باشید تا بتوانید ارتباطات اثربخش‌تری برقرار کنید. چنانچه ارتباطات شما با یکی از ذی‌نفعان مهم دچار آسیب شده یا نیاز به جلب اعتماد بیشتری دارید، سعی کنید تا با برقراری ارتباط چهره به چهره و اخذ بازخورد به‌طور صادقانه ارتباطات خود را بازیابی کنید. 
2. شبکه‌های ارتباطی خود را توسعه دهید. به خوبی به افرادی که بیشترین تعامل را با آنها دارید فکر ‌کنید. آیا این افراد اطلاعات و داده‌های مورد نیاز شما را تامین می‌کنند. هرچقدر بتوانید شبکه‌های ارتباطی خود را افزایش دهید، امکان دسترسی خود را به اطلاعات بکر سازمان بیشتر خواهید کرد. 
3. در تسهیم اطلاعات با دیگران سخاوتمند باشید. نگهداری اطلاعات گاهی می‌تواند پیامدهای نامناسبی داشته باشد. بنابراین سعی کنید اطلاعات مورد نیاز دیگران-البته به غیر از اطلاعات محرمانه و شخصی!- را در اختیار آنها قرار دهید. 
4. از قدرت رسمی خود حداکثر استفاده را ببرید. تحقیقات و تجارب قبلی نشان می‌دهد که قدرت به‌طور خودکار به همراه موقعیت شغلی به وجود نمی‌آید. چه بسیار افرادی هستند که به‌رغم در اختیار داشتن پست شغلی مناسب از قدرت و اختیارات لازم برخوردار نیستند. برای احیای قدرت در پست سازمانی خود ممکن است اقدامات کوچک اما موثری انجام دهید، برای مثال در پایین امضا نامه‌های خود عنوان شغلی را درج کنید، در جلسات با طمانینه بیشتری صحبت کنید یا شبیه افراد مهم لباس بپوشید. البته فراموش نکنید ضعیف‌ترین منبع قدرت، قدرت رسمی است. 
5. ویژگی‌های کاریزماتیک خود را تقویت کنید. کلید اعمال نفوذ بیشتر در افراد از طریق قدرت جاذبه شخصی -کاریزما-ایجاد تغییرات کوچک در شما همراه با حفظ اصالت‌های فردی است. برای این کار ممکن است تنها توانایی برقراری بین فردی خود را با دیگران تقویت کنید(برای مثال ایجاد ارتباط چشمی بیشتر، یا بر لب داشتن لبخند در اغلب اوقات). برای ایجاد رفتارهای مناسب فردی می‌توانید از یک مربی مناسب استفاده کنید. 
6. سعی کنید با کلمات افراد را تشویق و تنبیه کنید. تجربه نشان می‌دهد برای ایجاد بهره‌وری و عملکرد بهتر در کارکنان، تشویق کلامی تاثیر بسیار دارد. شما می‌توانید از نسبت 4:1(چهار بازخورد مثبت، یک بازخورد منفی) برای ارتباط با کارکنان خود استفاده کنید. 
منبع: روزنامه دنیای اقتصاد و www.hrjournalist.com

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
به نظر شما می‌شود آینده را پیش‌بینی کرد؟ چطور؟
ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۸  کلمات کلیدی: آینده پژوهی ، پیش‌بینی

از آن‌جایی که استراتژی، معطوف به اقداماتی است که باید در آینده صورت گیرند؛ باید دید که چگونه می‌توان با آینده مواجه شد. با کمی تفکر مشخص می‌شود که دو رویکرد کلی در این زمینه می‌توان داشت:

Future of Journalism

پیش‌بینی آینده (آینده‌نگری): در این رویکرد فرض می‌شود که شرایط آینده با پذیرش درصدی از ریسک، قابل پیش‌بینی است. این امر، مخصوصا در چارچوب پارادایم فعلی قابل پذیرش است؛ چرا که وقتی به‌نظر می‌رسد در بازه‌ی زمانی مورد نظر در برنامه‌ریزی استراتژیک (یعنی بین ۳ تا ۷ سال) قرار نیست چرخش پارادایمی خاصی رخ دهد؛ آن‌وقت می‌توان با تکیه بر اصول و ثوابت پارادایم حاکم بر دنیای امروز یا صنعت محل فعالیت شرکت، در مورد تغییرات روندهای اصلی کسب و کار و سایر عوامل تأثیرگذار بر سازمان در آینده‌ پیش‌بینی کرد. بنابراین مهم‌ترین نکته در این رویکرد، پذیرش این فرض است که “آینده قابل پیش‌بینی است.” وقتی این فرض، پذیرفته شود؛ در این صورت می‌توان از انواع روش‌های پیش‌بینی آینده شامل روش‌های زیر استفاده کرد:

  • روش‌های ریاضی و آماری (از جمله: رگرسیون، شبیه‌سازی و …) که از طریق بررسی روندهای داده‌ها و آمارها در طی دوره‌های زمانی مختلف از گذشته تا به‌امروز به پیش‌بینی روندهای آینده می‌پردازند؛
  • نظرسنجی از خبرگان از طریق روش‌هایی چون: دلفی، توفان فکری و گروه‌های متمرکز (Focus Group)؛
  • سناریونویسی؛
  • تکیه بر شهود و شمّ تجاری خود مدیر کسب و کار.

به‌صورت سنتی، برنامه‌ریزی استراتژیک در اغلب شرکت‌ها از این رویکرد پیروی می‌کند؛ این رویکرد به‌ویژه در شرایط ثبات و برای شرکت‌هایی که قصد پیشتازی و تبدیل شدن به رهبر بازار از طریق استراتژی‌های تهاجمی را ندارند، رویکرد مناسبی است. اما ضعف اصلی این رویکرد در این است که در زمان تغییر پارادیم اصلی کسب و کار ـ که معمولا هم به‌صورت ناگهانی رخ می‌دهد ـ سازمان را با شرایطی کاملا جدید و پیش‌بینی نشده مواجه می‌کند. ورشکستگی “شرکت کداک” که همین چند ماه پیش اتفاق افتاد نمونه‌ای از همین نقطه‌ی ضعف اصلی رویکرد آینده‌نگری است. 

 ساخت آینده (آینده‌نگاری): روش آینده‌نگری، روشی است که مبتنی است بر دیدگاه منفعلانه که معتقد است آینده امری محتوم است و ما نمی‌توانیم آن را تغییر دهیم. این در حالی است که در عمل، دنیای اطراف و محیط کسب و کار یک محیط غیرقابل تغییر نیست و مثال‌های بسیاری در طول تاریخ، این امر را ثابت می‌کنند که با داشتن رؤیا و چشم‌اندازی بزرگ و البته سرمایه‌گذاری و مدیریت صحیح و تکیه بر تحقیق و توسعه و توان کارشناسی، می‌توان دنیای اطراف را به‌صورت کامل زیر و رو کرد. شرکت اپل در دنیای امروز بهترین نماد چنین تفکری است؛ تفکری که در طول سالیان اخیر موفق به تغییر صنایع مختلفی ـ از صنعت رایانه‌های شخصی تا صنعت سرگرمی و از صنعت تلفن‌های همراه تا صنعت موسیقی ـ شده است. در تفکر آینده‌نگاری، فرض می‌شود که آینده‌ی مطلوب، قابل ساختن و در محدوده‌ی توانایی و قدرت خود ماست. این رویکرد به این جمله‌ی معروف اعتقادی دارد که: “یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.” در رویکرد آینده‌نگاری، نشدن و نتوانستن معنادار نیست و حتی اگر علم و ابزار و فناوری مورد نیاز برای ساختن آینده در دسترس نباشد، باید با سخت‌کوشی و تحقیق به آن‌چه برای ساختن آینده مورد نیاز است دست یافت. ابزار اصلی در آینده‌نگاری، سناریوسازی است: این‌که ابتدا آینده‌ی مطلوب پیش‌بینی شود و سپس راه‌های مختلف رسیدن به آن آینده‌ی مطلوب نیز تعیین شود. طبیعتا مسیرهای مختلفی برای رسیدن به یک چشم‌انداز و هدف وجود دارد که از میان آن‌ها یکی، از نظر زمان و هزینه و سایر عوامل تأثیرگذار بهینه‌تر است. اما در عین حال، در سناریوسازی تنها مسیر حرکت و اقدامات اجرایی مورد نیاز برای تغییر وضعیت درونی سازمان پیش‌بینی نمی‌شود؛ بلکه برای تغییر شرایط محیط پیرامونی (که در رویکرد آینده‌نگری داده شده و ثابت فرض می‌شوند) و تبدیل کردن آن‌ها به شرایط مطلوب نیز اقدامات لازم پیش‌بینی می‌شود.

منبع: arkanarzesh

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
سخنرانی به سبک پادشاه
ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٧  کلمات کلیدی:

مروری بر یک فیلم: سخنرانی به سبک پادشاه

 

سخنرانی پادشاه، فیلمی به کارگردانی تام هوپر است. این فیلم به روایت یکی از پیچیده ترین و تماشایی ترین مسائل در بریتانیا یعنی زندگی خانوادگی ملکه، همسر و فرزندانش میپردازد. سخنرانی پادشاه، ماجرای واقعی جرج ششم (پدر ملکه فعلی بریتانیا) است که بی آنکه آمادگی لازم و یا حتی رغبتی به سلطنت داشته باشد، بر تخت می نشیند.
جرج (پرنس آلبرت) دچار لکنت زبان بود که مشکلی رایج به شمار میرود، اما چون پادشاه بود این مشکل بسیار مهم جلوه میکرد. در واقع شخصیت محوری فیلم تمام ویژگیهای شاه شدن را دارد جز یک ویژگی اساسی، و آن هم ضعف در تکلم است. آن هم در دوره ای که جاذبه کلام و سخنوری به ویژه در عصر شکوفایی رادیو به عنوان رسانه برتر، از رموز موفقیت سیاسی و محبوبیت در میان توده ها است. درست در همین عصر است که رهبرانی نظیر هیتلر به کمک قدرت بیان آتشین خود، میلیونها تن را به حمایت خود برمی انگیزانند.
پرنس آلبرت، پسر کوچک پادشاه بریتانیا است که برخلاف میل باطنی خود و به ویژه به دلیل ضعف در تکلم رفته رفته به سوی جانشینی پدر کشانده میشود. داستان در کشاکش جنگ جهانی دوم نقل میشود. یعنی زمانه ای که ایجاد همبستگی و شور ملی از ارکان وظایف پادشاه است و این مهم حاصل نمیگردد مگر با ایراد سخنرانیهای جذاب و انگیزشی از جانب پادشاه. سخنرانی پادشاه بر محوریت دو شخصیت اصلی، یعنی پادشاه و درمانگر او دکتر لوگ و دیدگاهها و چالشهای میان این دو روایت میشود.
تدابیر و برخوردهای حساب شده و حرفه ای دکتر لوگ یکی از گیراترین و تحسین برانگیزترین بخشهای فیلم است. او مردی سرد و گرم چشیده است که با ناامیدی، بدبینی و تردید، نگرانی، خود کم بینی، حقارت، چون و چرا و استیصال  و درماندگی پادشاه مقابله می‌کند. هرچند لوگ تحصیلات دانشگاهی ندارد و بر حسب تصادف به گفتاردرمانی روی آورده است، اما پندار، کردار، و گفتار لوگ قدرتمند و نشانگر پختگی و تخصص او در حرفه خویش است. لوگ کار خود را از هر دانشگاه رفته ای بهتر انجام میدهد و شناخت خوبی از مشکل پادشاه دارد. او به شیوه های مرسوم باور ندارد، ضمن آنکه در رفتار خود کاملا حساب شده عمل میکند. در یکی از دیالوگها، دکتر لوگ در پاسخ به درخواست ملکه که از مشکل همسر خود به تنگ آمده است و از لوگ میخواهد که او به عنوان پزشک در قصر پادشاه حاضر شود، جمله ای جالب توجه میگوید:


"من قادر به درمان او (شاهزاده) هستم، ولی اینجا داخل اتاق خودم، نه در قصر "


در یادداشت دو روز قبلم با عنوان "روی میز خودتان مذاکره کنید" به تاکتیکی در روانشناسی مذاکره اشاره کردم که به آن "تکنیک یک گام به جلو" میگوییم. درواقع اگر بتوانیم جلسه را روی میز خودمان (دفتر خودمان) انجام دهیم، بخش مهمی از مسیر موفقیت را طی کرده ایم و دکتر لوگ نیز با مهارت، این تکنیک را صرف نظر از جایگاه رفیع پادشاه انجام داد و به نتیجه رسید. درواقع او بر اثر تجربه های موفق خود به توانایی حرفه اش باور دارد. لوگ میداند که تواناییهایش تنها زمانی به بار خواهند نشست که درمانجو (مراجع) به سوی او بیاید و نه بالعکس.
 به هر ترتیب سخنرانی پادشاه، فیلمی است که ترس از تغییر و تحول را به چالش میکشد و به طور حتم ارزش چندبار دیدن را دارد. به علاوه فیلم حاوی نکاتی آموزنده پیرامون چگونگی برقراری ارتباطات سازنده و تکنیکهای مؤثر سخنرانی است که در ادامه به سه نکته مهم از این نکات را بررسی میکنم:
1-به کلام خود ایمان داشته باشیم
پرنس آلبرت (شاه جرج ششم) در خانواده سلطنتی انگلیس به دنیا آمد، اما به دلیل برخی ویژگیهایش از جانب صاحبان قدرت در خاندان سلطنتی نادیده گرفته شد. او کودکی دشوار و پرچالشی را پشت سر گذاشت. عاملی که مهمترین دلیل بروز عارضه گفتاری و ضعف در تکلم او به شمار میرفت. چرا که لکنت زبان برخلاف آنچه تصور میشود به دلایل غیرجسمانی و بیشتر بر اثر مشکلات روانشناسانه پدید می آید. به همین ترتیب چنانکه در فیلم شاهد بودیم، برتی خود را فردی ناتوان و الکن میدانست و به موازات این دیدگاه، لکنت زبان او حادتر میشد. اما دکتر لوگ با درک این مشکل تلاش دارد تا با دور ساختن درمانجوی خود از ارتباطات و دیدگاههایی که با لکنت او پیوند دارند، قدرت کلام برتی را به او اثبات کند. درواقع تمام هنر دکتر لوگ، اثبات تواناییهای برتی است. او تلاش دارد تا پادشاه را از پس دیوارهای بلند خودساخته اش برهاند. به این دیالوگ توجه کنید:
"دکتر: اولین خاطره ات چه بود؟
پادشاه: من به اینجا نیامده ام تا مسائل شخصی ام را با شما در میان بگذارم.
دکتر: پس برای چه اینجا آمده اید؟
پادشاه: آمدم چون لکنت دارم....
دکتر: از کی دچار لکنت شدید؟
پادشاه: همیشه همینطور بودم.
دکتر: شک دارم.
پادشاه: گمان کنم من بهتر از شما از مشکل خود سر درمیاورم.
دکتر: اما لکنت تخصص من است و به شما اطمینان میدهم که هیچ کودکی با لکنت به دنیا نمی آید."
دکتر سعی دارد به پادشاه اثبات کند که مشکل او فقط به او اختصاص نداشته و افراد دیگری هم هستند که به این عارضه دچارند. او میخواهد پادشاه را با واقعیت روبرو کرده و توانایی های پنهان پادشاه را به او گوشزد کند. پادشاه نیز به محض آنکه به توانایی بهبود خود ایمان می آورد، قدم در مسیر موفقیت میگذارد و در پایان، سخنرانی رادیویی تأثیرگذاری را ایراد میکند. آیا شما نیز به خود و آنچه می‌گویید باور دارید؟
ما همیشه در حال ارتباط با یکدیگریم. ما برای برقراری ارتباط ساخته شده ایم. اما بعضیها فکر میکنند که در این کار مهارت کافی ندارند و به همین سبب از برقراری ارتباط اجتناب میورزند. درواقع افرادی که دارای اعتماد به نفس اجتماعی هستند، میدانند که چگونه باید فکر کنند، چه باید بخواهند، چگونه باید اعتماد به نفس داشته باشند و بعلاوه می‌دانند که چه کاری باید بکنند و چه کاری نباید بکنند. باورهای ما مانند فیلترهایی در برابر تجربیاتمان عمل کرده و بر افکار و رفتارمان تأثیر میگذارند. لذا ما آن چیزی هستیم که باور داریم. افزون بر این، سخنرانی مؤثر آن است که از دل و باور گوینده آن سرچشمه گرفته باشد تا به دل و باور شنونده نفوذ کند. به یاد داشته باشیم، اگر در هنگام صحبت، به آنچه می‌گوییم باور نداشته باشیم، مخاطبان ما خیلی زود متوجه این موضوع خواهند شد.


2- بپذیریم که شاه یا گدا به کمک مشاوری دانا نیازمند است
در صحنه‌ی تأثیرگذاری از فیلم، شاهزاده خسته از رفتار و کلام عجیب دکتر لوگ دفتر کار او را ترک می‌کند. در صحنه‌ی بعدی شاهد برخورد از سر دلسوزی اما ناآگاهانه شاهِ پدر با پسر خود هستیم که برای لکنت پسرش نسخه می‌پیچد:
"آرام باش، نفس عمیق بکش
یالا... تلاش کن"
رفتارهای ناشیانه خانواده پادشاه، گرچه از سر دلسوزی است اما سب میشود که پادشاه دچار تنشهای روانی شود. اما در نقطه مقابل، مشاوری حرفه ای به نام لوگ قرار دارد که پادشاه را در مسیر بهبود و شکوفایی رهنمون میشود.
هیچکس نمیتواند تنها با تواناییهای خود تبدیل به سخنوری قابل شود و در این مسیر نیاز به مشورت و همراهی متخصصان حرفه ای دارد. مشاوره نقش حیاتی و تعیین کننده به ویژه در زمینه ارتقاء مهارتهای کلامی و ارتباطی دارد و نیاز طبیعی بشر و پشتیبان او در اقدامات سنجیده است.


3-برای کسب مهارت وقت بگذارید.
هیچ مهارتی یک‌شبه به دست نمی آید. مدتهاست که ایده ذاتی بودن تواناییها به تاریخ پیوسته و این مسئله به اثبات رسیده که وراثت تنها آمادگیهایی را به ما منتقل میکند و ما برای پروراندن آنها باید تلاش کنیم. برتی درآغاز متقاعد شده بود که لکنت او به هیچ وجه قابل درمان نیست. تا زمانی که نفس خود را آزاد کرد و مایل به پذیرش تمریناتی شد که تغییر او را میسر میکرد.
گاهی ما از روشهای ارتباطی روزمره خود در مذاکرات استفاده میکنیم و علیرغم عدم کارایی آنها تمایلی به تغییرشان نداریم. شاید به این خاطر که معتقدیم توانایی تغییرشان را نداریم. تغییر در مهارتهای دیرپای ارتباطی نیازمند صرف زمان زیاد است، زیرا آنچه در طول سالهای عمرمان یاد گرفته ایم صورت خودکار به اجرا در میاوریم، یعنی هیچ تفکری درباره آنها نمیکنیم. همچنانکه در این فیلم نیز بیان میشود "برای رسیدن به جایگاهی که خواهان آن هستید باید تمام قوای خود را جمع کنید و بخشی از عمر خود را به آن اختصاص دهید، حتی اگر پادشاه انگلستان باشید." 
البته همیشه این احتمال وجود دارد که در شرایط دشوار، شیوه های گذشته به دلیل استفاده مکرر آنها، باز بر رفتار ما مسلط شوند و این مسئله ما را از تمرین بیشتر دلسرد کند. اما باید توجه داشت که استمرار در تمرین، باعث خودکار شدن این مهارتهای تازه کسب شده میشود.

منبع: TMBA

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

                                          

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
اولین کنفرانس بین المللی ابزار و تکنیک های مدیریت
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٦  کلمات کلیدی:

ابزار و تکنیک های اطلاعاتی و ارتباطی مدیریت

مدیریت ارتباط با مشتری
برنامه ریزی منابع سازمانی
 مدیریت زنجیره تأمین
یکپارچه سازی برنامه های کاربردی سازمان
سیستم های اطلاعات مدیریت
سیستم های پشتیبان تصمیم گیری
سیستم های اطلاعات اجرایی
سیستم های اطلاعات عملیاتی
سیستم های پردازش تراکنش
سیستم های کنترل فرآیند
سیستم های همکاری سازمانی
سیستم های خبره
سیستم های مدیریت دانش
سیستم های کاربردی کسب و کار
سیستم های اطلاعات راهبردی
سیستم های پشتیبان مدیران ارشد
سیستم های اداری سازمان

ابزار و تکنیک های مدیریت منابع انسانی

 

ارزیابی مشارکت کارمند
ابزارهای رضایت کارکنان
ابزار و تکنیک های توانمندسازی
مدیریت راهبردی منابع انسانی
ارزیابی تعهد سازمانی
شاخص های کلیدی عملکرد منابع انسانی
پیمایش رضایت کارکنان
ممیزی منابع انسانی
ارزیابی اثربخشی منابع انسانی
مصاحبه های مبتنی بر توانمندی
برنامه توسعه کارکنان
ابزارهای مدیریت کارراهه
مدیریت عملکرد کارکنان
ارزیابی مشاغل

ابزار و تکنیک های مدیریت بازاریابی

 

تجارت مشارکتی
حفظ مشتری
 بخش بندی مشتریان
پیمایش های مشتری
ابزارهای مدیریت وفاداری 
نظر سنجی مشتری
بخش بندی بازار
بازاریابی انفرادی
بررسی نظرات مشتریان و کارکنان
جلب وفاداری وحفظ مشتری
مدیریت ارتباط با مشتری
مدیریت وفاداری و رضایت
 توسعه محصول جدید
ابزارهای نوآوری بازار آزاد
ابزارهای بازاریابی عصب شناختی
بازایابی مبتنی بر شبکه های اجتماعی
ماتریس BCG
ابزار و تکنیک های مدیریت تولید

تولید ناب
بهبود مستمر
تولید بدون کارخانه
تضمین کیفیت
محافل کیفیت
شش سیگما
مدیریت کیفیت جامع
رویکرد کایزن
سیستم تولید انعطاف پذیر
سیستم تولید چابک
بنیاد اروپایی مدیریت کیفیت
ابزارهای کارسنجی و زمان سنجی
برنامه ریزی موجودی مواد
تولید بهنگام
تحلیل CPM/PERT
استراتژی تولید

ابزار و تکنیک های مدیریت مالی

 

بودجه بندی بر مبنای صفر
بودجه بندی بر مبنای فعالیت
تحلیل هزینه- فایده
بودجه بندی عملکرد
هزینه یابی بر مبنای فعالیت
افزایش درآمد
حاکمیت شرکتی
ادغام و تصاحب شرکت ها
مدیریت ریسک سازمانی
تکنیک های ارزش گذاری


ابزار و تکنیک های مدیریت استراتژیک

کارت امتیازی متوازن
 مدیریت بر مبنای هدف
 برنامه ریزی استراتژیک
ترازنامه استراتژیک
بیانیه مأموریت و چشم انداز
بیانیه ارزش های سازمانی
سناریو و برنامه ریزی اقتضایی
مدیریت بحران 
تفکر گروهی
تجزیه و تحلیل گزینه های واقعی
مدل های شبیه سازی
اتحادهای استراتژیک
سرمایه گذاری شراکتی
مشارکت های تجاری
ارتباطات ارزش محور
سازمان های مجازی 
پروفایل رقبا
شایستگی های محوری
همکاری تجاری

 ابزار و تکنیک های مدیریت پردازش داده ها

 

تجزیه و تحلیل های کسب و کار
هوش تجاری
داده کاوی
تحلیل های پیش بینانه
تکنیک های آماری
انبارش داده ها
داده های بزرگ
تجزیه و تحلیل بازار
مدیریت عملکرد سازمانی
مدیریت محتوای سازمانی
ابزارهای محاسبه و تجزیه و تحلیل
ابزارهای مدیریت پایگاه داده
نظرسنجی آنلاین و آمار توصیفی
ابزارهای تحلیل اطلاعات آماری
رایانش ابری

  ابزار و تکنیک های مدیریت تغییر

مهندسی مجدد فرآیند کسب و کار
کاهش چرخه زمانی
طراحی مجدد فرآیند
برنامه های مدیریت تغییر
تحول فرهنگی
طراحی مجدد فرآیند
کوچک سازی
کاهش نیروی انسانی
الگوبرداری
مناسب سازی حجم سازمان
برون سپاری
برون مرزسپاری
نوآوری باز
نوآوری مشارکتی
کاهش پیچیدگی

ابزار و تکنیک های وب و شبکه های  اجتماعی

 

برنامه های رسانه های اجتماعی
فضاهای چندرسانه ای گفتگو
اجتماعات آنلاین
شبکه های بازی اجتماعی
ویکی ها، وبلاگ ها و فروم ها
ابزار مدیریت محیط اجتماعی سازمان
شبکه های کسب و کار
نرم افزارهای موبایل
همکاری اجتماعی

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

                                          

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
کتاب صوتی جاناتان مرغ دریایی
ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٦  کلمات کلیدی: معرفی یک کتاب ، کتاب صوتی ، روانشناسی

دانلود کتاب صوتی
جاناتان مرغ دریایی

ریچارد باخ

9735Jonathan Livingston Seagull part 2 دانلود کتاب صوتی جاناتان مرغ دریایی   ریچارد باخ

زمان کل: ۷۲ دقیقه

ریچارد باخ جاناتان را در سال ۱۹۷۰ نوشت، داستان مرغ دریایی ای که نمی خواهد مثل بقیه مرغان دریایی زندگی کند، می خواهد تندتر و بالاتر پرواز کند. اما همنوعانش تغییر را دوست ندارند و او را از جمع خود می رانند. اما به راستی، جاناتان تنها مانده است یا مرغانی که او را راندند؟
سرگذشت این مرغ دریایی بلند پرواز، نزدیک چهل سال است که میلیون ها نفر را مسحور خود کرده است.جاناتان، مرغ دریایی ، کتابی است سرشار از امید. داستان پرواز و رهایی. داستان چگونه پریدن و چگونه دل کندن ، داستان رها کردن و شکستن تمام عادات. یک داستان نمادین که میشود از آن اوج گرفتن را آموخت. اینکه هرگز نباید مایوس شد و دست از تلاش کشید. نویسنده ی این کتاب، ریچارد باخ، خلبانی است که تا کنون سه کتاب درباره ی پرواز نوشته است و جوناتان مرغ دریایی یکی از زیباترین این سه کتاب است. این کتاب صوتی را می توانید در ادامه دانلود کنید.

 

دانلود با لینک مستقیم:

دانلود قسمت اول (حجم: ۵MB)    دانلود قسمت دوم (حجم: ۱۰MB)

(Format: Mp3          Archive Type: RAR)

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

                                          

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
حکایت های آموزنده
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٥  کلمات کلیدی:

 

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

                                          

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
تدبیر مدیران
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٥  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

مدیر و 10 نفر از کارکنانش از طناب بالگردی که در صدد نجات آنها بود، آویزان بودند. طناب آنقدر محکم نبود که بتواند وزن هر یازده نفر را تحمل کند. کمک خلبان با بلندگوی دستی از آنها خواست که یک نفرشان داوطلب شود و طناب را رها کند. البته، داوطلب شدن همانا و سقوط به ته دره همان. و به ظاهر کسی حاضر نبود داوطلب شود. دراین هنگام، مدیر گفت که حاضر است طناب را رها کند ولی دلش می خواهد برای آخرین بار برای کارکنان سخنرانی کند.

او گفت: «چون کارکنان حاضرند برای سازمان دست به هر کاری بزنند و چون کارکنان خانواده خود را دوست دارند و درمورد هزینه های افراد خانواده هیچ گله و شکایتی ندارند و بدون هیچ گونه چشمداشتی پس از خاتمه ساعت کار در اداره می مانند، من برای نجات جان آنان طناب را رها خواهم کرد.»

به محض تمام شدن سخنان مشوقانه و تحسین برانگیز مدیر، کارکنان که به وجد آمده بودند شروع کردند به دست زدن و ابراز سپاسگزاری از مدیر!

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

                                                  

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید



 
زبان رنگ ها
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٥  کلمات کلیدی: رنگ ، روانشناسی

روزهای زندگی ما، متأثر از رنگ هاست. طرح های تزیینی اتاق می توانند به روح ما طراوت ببخشند. لباس های ورزشی با رنگ های روشن، می توانند سطوح انرژی بدن را افزایش دهند. رنگ غذا و بشقاب می تواند محرک اشتها باشد. یک دسته نرگس زرد، در باغچه ی بهاری به ما شادی و شعف می بخشد و رنگ های قرمز و نارنجی درختان پاییزی،‌ممکن است موجب سرگرمی مان شوند.
 

 رنگ ها دارای تأثیرات قدرتمندی هستند و بطور مستقیم در سطوح پایینی افکار هوشیار، با ما صحبت می کنند. رنگ هایی را که برای لباس پوشیدن در سر کار، بازی کردن و برای طرح های تزیینی منزلمان انتخاب می کنیم، چیزهای زیادی را در مورد ما به دیگران می گویند. در ارتباط با رنگ های طبیعی ، رنگ هایی وجود دارد که هر کدام از ما باید از آنها پرهیز کنیم. به همین میزان، برخی رنگ ها پیام هایی را در مورد ما ارسال می کنند که ما نمی خواهیم این پیام ها منتشر شوند. اغلب این تأثیرات ، به دلیل اینکه ناگفتنی (غیر قابل توصیف) هستند، بسیار قدرتمندند.

 زبان رنگ ها را می شنویم، اما اغلب نمی توانیم بیان شان کنیم. تأثیرات آنها را احساس می کنیم، بدون اینکه قادر باشیم آنها را توضیح دهیم. با وجود این، هنگامی که با رنگ ها هماهنگ می شویم، یاد می گیریم که برای ابراز خود، به بهترین نحو از آنها استفاده کنیم.

رنگ ها بر روی انرژی و حالات روحی، روانی و جسمی ما تأثیر می گذارند. تأثیرات قدرتمند ارتعاش رنگ ها، بدن را در بر می گیرد و درهایی را به سوی روح و روان می گشاید. هر کدام از ما آدم های منحصر به فردی هستیم. شما با یافتن و استفاده ی درست از رنگ ها، می توانید رشد روحی و خود کفایی تان را ارتقاء دهید و بر ترس ها و موانع ذهنی تان غلبه کرده و خلاقیت های تان را شکوفا سازید.


 
never come back
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٥  کلمات کلیدی:

Three things in life that,one gone never come back,

    Time, Words, Opportunity

 

سه چیز در زندگی قابل برگشت نیست، زمان، کلمات، موقعیت

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

                                                  

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید



 
شخصیت شناسی
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٥  کلمات کلیدی: روانشناسی ، شخصیت

آدم ها دارای 6 نوع شخصیت متفاوت هستند.  این تقسیم بندی براساس فیزیک افراد صورت گرفته است.

1.شخصیت مارس= مریخ = جنگجو

با موهای قرمز، چشم های آبی ، گردن کلفت ، شانه های قوی و انگشت به کمر و با پوست های کک و مکی، پر از انرژی و تازه نفس هستند

سریع مستقیم حرکت می کنند بسیار رک و صریح حرف می زنند ، خیلی عرق می کنند و زود عصبانی می شوند و معمولا آنها جنگ را شروع می کنند.

سیاه و سفید فکر می کنند یا خوب می بینند و یابد ، مجری قانون اند.

در برخورد با آنها سریع و ساده باشید آنها اول معامله می کنند بعد رفاقت.

مردم کشورهای آلمان ،سوئد ، اطریش ، انگلیس و نروژ این گونه اند. 

 

2.شخصیت دوم، مشتری یا ژوپیتر ، خدای خدایان ، ژوویال

آدم هایی با اندام بزرگ ، قد بلند ، موی مشکی و غبغب  بزرگ هستند.

آنها عاشق لذت و خنده اند ، پادشاهانه فکر می کنند ، شاهانه راه می روند و به دیگران فخر فروشی میکنند ،عاشق توجه اند ،دنیای آنها بزرگ است ، خانه و ماشین بزرگ دارند و پول را بیشتر از همه دوست دارند.

اگر از شما چیزی بخواهند و شما ندهید شما را برای همیشه ترک می کنند.

آدم هایی دست و دل باز هستند آنها دوستان زیادی دارند و با افراد مختلفی ارتباط دارند.

آنها عاشق پول خرج کردن هستند

سیاست مداران و مدیران معمولا" این گونه اند افراد مثل اولیورهاردی ، هیچکاک ، رامبراند ، موسولینی، گورین و مایکل جکسون این افراد معمولا" در کشورهای امریکا ، روسیه ، شرق اروپا فراوان یافت می شوند و در ایران هم زیاد پیدا می شوند.

 

3. مون : دایانا، خدای ماه، راز و رمز ، شب، لونار خدای شکار، گوشه گیر، کوچک اندام

این افراد بیشتر شب ها را دوست دارند آدم های کوتاه قد و با صورت گرد و چانه کوچک می باشند که بدن  آنها افتاده به سمت داخل می باشد، آدم هایی خجالتی و بسیار آرام هستند ، بسیار شمرده راه می روند بدون سروصدا کار می کنند. همیشه تنها هستند و دیگران را زیر نظر می گیرند. دوست دارند برای خودشان کار کنند و دوست ندارند کسی به وسایل آنها دست بزند همه چیز را تمیز و مرتب می خواهند و دوست دارند قانون را بدانند و اجرا کنند.

آدم های حسابداری و بانکی از این جمله اند : آنها جاهای شلوغ و عمومی را دوست ندارند و کمی خجالتی اند افرادی مثل ودی آلن، بیل گیتس و مردمان سرزمین چین و سنگاپور و آسیای شرقی از این گروه هستند.

آنها عجله ای برای کارهای خود ندارند آرام آرام به اهداف خود می رسند افرادی مثل گاندی ، پوتین، پاک و شهرام ناظری .

 

توجه :

زمانی که در جنگ چین و انگلستان ، هنگ کنگ را انگلستان تصرف کرد چینی های طی قرار دادی300 ساله آن را به انگلیسی ها اجاره دادند و چینی های آرام و خونسرد بعد از رونق هنگ کنگ و توسعه آن در طی 300 سال آن را اکنون پس گرفتند.

انگلیسی ها که به فوتبال و هیجان و برد سریع فکر می کردند تصرف آن را پیروزی می دانستند اما چینی ها که به شطرنج و بازی فکری و طولانی علاقمند بودند به مفاد قرار داد و برگشت سرزمین خود توجه کرده بودند.

 

4. خدای عشق : ونوس

افرادی دارای چشم های بزرگ، موهای ضخیم و درشت اندام ،با پوستی نرم و تیره می باشند.آنها عاشق پیشه و دارای دوستان فراوان و نیز علاقه مند به خوردن می باشند. افرادی مثل مهران مدیری

این افراد معمولا" در بیمارستان ها و مهدکودک و رستوران ها کار می کنند.

مردم کشورهای فرانسه ، ایتالیا ، کلمبیا ، هند و امریکای جنوبی این گونه اند.

ونوسی ها در ایران زیاد هستند.

آنها به استقبال شما می آیند و برای شما گل می آورند.

 

5. مرکوری = عطارد

افرادی با شیطنت و بازاریابی فعال هستند مثل فرانک فرنس ، محمود شهریایی

چهره های مثل باراک اوباما ، برلوسکونی  ، اینگونه اند.

افرادی با موی تیره ، چشم تیره و درخشان ، گونه های بزرگ سر و وضع مرتب و خوش تیپ هستند.

آنها افرادی تند و تیز هستند خیلی با هیجان و تند هستند.

آنها عاشق معامله و شبکه کاری هستند آنها با همه رابطه برقرار می کنند و شماره تلفن تبادل می نمایند و عاشق عکاسی هستند.

آنها هیچ وقت نه را  نمی پذیرند ، برای آنها نه یعنی بله فردا .

او به هر جا نمی رود اول فکر می کند و اگر برایش نفع داشت حضور می یابد.

آنها عاشق معامله و لباس هستند و همیشه کارهای مهمی دارند و فرصت ندارند.

آنها پر هدف هستند، عاشق قانون شکنی هستند ، عاشق سیاست اند مانند ماکیاولی ، رابینز، دی کاپریو ، چاپلین ، فردوسی پور.

 

6. زحل =  ساتورن   = با قد بلند ولی  کم حرف

این افراد خدای تفکر و سازمان دهی اند، دارای قدی بلند (80/1 به بالا) دماغی کشیده، صوتی دراز و لاغر هستند.

آنها هرچه بخورند شکم آنها بزرگ نمی شود آنها احساس بلندی می کنند و بر دیگران از بالا به پایین می نگرند، کم حرف اند و لی  بسیار خود را دانا و مطلع می دانند، آنها فکر می کنند عقل کل هستند و همه چیز را می دانند ، خود را صادق و منصف معرفی می کنند.

آنها دوست دارند رئیس باشند و به دیگران امر و نهی کنند.

در ملاقات با آنها سعی کنید راهنمایی بخواهید تا او خوشحال شود.

انگلیس ها به همه مردم  دنیا می گفتند که آنها چه کاری انجام دهند و چه کاری نکنند، تا آنکه گاندی به آنها نه گفت .

این افراد معمولا" افسران ارشد، مدیر ،قاضی و  معلم می شوند.

افرادی مثل علی کریمی، علی دایی، سزار و پرنس فیلیپ این گونه اند.

مثال :

چند سال قبل 2000نفر از مردم سری لانکا (ونوسی) تجمع و اعتراض نموده بودند اما 4 تا از پلیس های انگلستان (ساتورن) به راحتی و با اشاره آنها را بلند کرده و متفرق ساختند.

خلاصه شخصیت ها

1.مریخی ها = ماه: افرادی گوشه گیر و منتقد هستند، زود به میهمانی می آیند و زود می روند.

2. ونوس : همیشه دیر می آید تا وسایل بخرد و بیاورد اما در کارها کمک و همیاری می کند.

3. عطارد : عملا" دیر می آید تا کلاس بگذارد اما خودش شاد و اکتیویست.

5. ساتورن : در گوشه ای می ایستند و با هم صحبت می کنند.

6. مارس : اهل  ریسک و خطر هستند و دوست دارند فعال باشند و کباب را آنها  بپزند.

 

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

                                                  

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
همایش داده های عظیم
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٥  کلمات کلیدی: همایش

حوزه‌های پیشنهادی برای همایش داده­های عظیم به شرح ذیل است:

1. زیرساخت ها و بسترهای داده های عظیم

  • زیرساخت های سخت افزاری و نرم افزاری داده­ های عظیم
  • زیرساخت های انتقال داده های عظیم

2. امنیت، مسائل حقوقی و استانداردهای داده های عظیم

  • امنیت، شخصی سازی و قابلیت اعتماد در حوزه داده های عظیم
  • مسائل حقوقی و استانداردهای مطرح در حوزه های مختلف داده های عظیم

 3. کاربردها، مدل ها، الگوریتم ها و راهکارهای ذخیره، دسترسی، جستجو، تحلیل، پالایش، پردازش، کاوش و مدیریت داده های عظیم

  • سرویس ها و کاربردهای توسعه یافته مبتنی بر داده های عظیم
  • روش ها و الگوریتم های دسترسی، جستجو، کاوش و پالایش داده های عظیم
  • راهکارها و الگوریتم های تحلیل و پردازش داده های عظیم
  • چارچوب ها، مدل ها و  ابزارهای مدیریت داده های عظیم
  • الگوریتم ها، محصولات و راهکارهای ذخیره­ سازی داده ­های عظیم
  • راهکارهای پردازش سریع فرآیندهای مختلف در داده های عظیم به صورت بلادرنگ
  • الگوها و فرآیندهای تولید داده های عظیم و انواع کاربردهای ایجادکننده آن

 4. سرمایه گذاری، راهبرد و الگوهای مهاجرت به داده های عظیم

  • مدل ها و الگوهای مهاجرت از مدل های سنتی به داده ­های عظیم
  • ابعاد تجاری و مالی مطرح در حوزه داده های عظیم
  •  راهبردها و سیاست های استفاده از داده های عظیم

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

                                                  

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
تشخیص تیپهای رفتاری در برخوردها
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٤  کلمات کلیدی:

تیپهای مشتریان

اگر تیپهای مخاطبانمان را بشناسیم، بهتر میتوانیم با آنها تعامل کنیم. در این مطلب نکاتی در مورد شناخت تیپ رفتاری طرف مقابل و سپس اتخاذ رویکرد مناسب برای تعامل با آنها ارائه میشود.

توجه داشته باشید که این تحلیلها مربوط به حات ایده آلی است که یکی از شاخصه های رفتاری، عمده رفتار فرد را تحت کنترل داشته باشد. در عمل رفتار افراد تابع ترکیبی از شاخصه ها میتواند باشد. 

اما این اطلاعات دید خوبی در مورد ترکیبها هم میتواند به شما بدهد. به نظرم از هیچ، بهتر است. امیدوارم بپسندید.

High D ها:
رویکرد عمومی: سعی در سلطه جوئی یا تحت کنترل گرفتن شرایط دارد. بسیار صریح خواهد بود.
دست دادن : قوی و با اعتماد به نفس.
دفتر کار: دفتر کار و میز کارش احتمالاً نا مرتب است.
پوشش: عموماً برایش اهمیت ندارد، اما پوشش متناسبی به تن خواهد داشت.
عادات: بی صبر، گستاخ و غیر قابل پیش بینی.
نگاه: مستقیم، چشم در چشم.
زبان بدن: بی قرار است، زیاد حرکت میکند، معمولاً به گوینده نگاه میکند و وقتی موضوع برایش جالب باشد به جلو خم میشود، وقتی علاقه اش را از دست داده یا موضوع برایش جالب نباشد، به عقب تکیه میدهد، یا به اطراف نگاه میکند.

برخورد با تقابل: از تقابل گریزان نیست، حتی از آن استقبال میکند.

به طور عمومی این دسته از افراد ممکن است:
تاخیر کنند.
گستاخ و صریح الهجه باشند یا از آن احتراز نکنند.
حرفتان را قطع کنند، حتی ممکن است با تلفن صحبت کنند و بی توجه نشان دهند.
بر نکاتی به صورت چالش برانگیز، تاکید کنند.
منتقد و خطایاب هستند و سعی میکنند عقیده خودشان را تحمیل کنند.
قاطع
به عقاید و نظرات دیگران زیاد توجه نمیکنند.
بعید است زمان زیادی به شما بدهند.
High I ها:
رویکرد: در حد استثنائی شوق آفرین هستند
دست دادن: طولانی و دوستانه
دفتر کار: گواهینامه ها، عکس، تقدیرنامه و بریده جرایدی که مربوط به خودش باشد را در آنجا خواهید دید.
پوشش: ممکن است مطابق آخرین مد لباس پوشیده باشد، رنگها متناسب و پوشش تحسین برانگیز است.
عادات:ممکن است سطحی و ناگهانی (عکس العملی) برخورد کند، در بیان احساساتش مشکلی نمیبیند.
نگاه: مکرر و دوستانه
زبان بدن: حرکت زیاد در دستان و کل بدن
برخورد با تقابل: ترجیح میدهد که به جای تقابلی پرخاشگرانه یا پر توقع، حرفش را با ترغیب، پیش ببرد.
به طور عمومی این دسته از افراد ممکن است:
در تشویق و شوق آفرینی، اغراق کنند.
بسیار مشتاق نشان دهند، اما در اتخاذ تصمیم بسیار تاخیر کنند.
بسیار صمیمی و اجتماعی به نظر میرسند.
لطیفه میگویند و داستان تعریف میکنند.
احساسات شخصی شان را بیان میکنند.
تکانشی، یا ناگهانی عمل میکنند.
به جزئیات توجه نمیکنند.
سطحی به نظر میرسند.
بسیار اهل برقراری ارتباط و تعامل هستند.
به طور کلی مثبت و اهل حرف ارزیابی میشوند.
High S ها:
رویکرد: بررسی کننده، ملاحظه کار و منظم
دست دادن: صادقانه و صمیمی
دفتر کار: عکس اگر باشد، از داشته های شخصی یا بستگانشان است.
پوشش: متناسب اما بیش از آنکه مطابق مد باشد، راحت است.
عادات: عموماً بسیار مبادی آداب و پذیرا هستند.
 نگاه: گرم، دوستانه و صمیمی است.
زبان بدن: آرام و متوجه شما به نظر میرسند.
برخورد با تقابل: ترجیح میدهد که شرایط را در حالت مناسب حفظ کند، نه اینکه با جمله ای پرخاشگرانه آن را بر هم بزند.
به طور عمومی این دسته از افراد ممکن است:
به نظر در زمینه های امنیت و حفاظت، مراقب بوده و برایشان مهم باشد.
خیلی علاقه ای به تغییر سرعتشان ندارند. 
به شدت برای حفظ وضع موجود تلاش میکنند.
به نظر میرسد که قوه تخیل قوی نداشته باشند.
به نظر میرسد از اوضاع و جریان امور همانطور که هست، راضی باشند.
در تکمیل کارها، جامع نگر هستند.
برای شفاف سازی و رفع ابهام، سوال میکنند.
سوالاتی حاکی از تردید، میپرسند.
با لحنی آرام اما محکم صحبت میکنند.
قانع شده به نظر میرسند، اما باور نکنید که همیشه باور کرده اند.
بیشتر گوش میکنند تا حرف بزنند.
High C ها:
رویکرد: وقت شناس، آماده و منطقی، هر جمله را سنجیده میگوید.
دست دادن: کوتاه و نرم.
دفتر کار: بسیار منظم، همه چیز سرجایش است، تقریباً هیچ چیز شخصی آنجا نیست، معمولاً روی میز چیزی جز اطلاعات یا نامه شما دیده نمیشود.
پوشش: محافظه کارانه، منظم، شیوه اداری خوب، سنگین، رنگهای متعدد ندارد، و تمام روز منظم و مرتب میماند. خط اطوی لباس همیشه به وضوح دیده میشود. کفشها برق میزنند.
عادات:بسیار مودب، برخورد درست و هر تشریفاتی که متناسب باشد، اجرا میشود.
نگاه: ترجیح میدهد برخورد چشمی نداشته باشد، به خصوص وقتی بحث و تقابلی مطرح است، وقتی از دیدگاهش و پشتوانه اش، مطمئن باشد، احتمالاً صریح خواهد بود. حرف نامربوط نمیزند.
زبان بدن: سعی میکند حداقل حرکت را داشته باشد، نمیخواهد احساساتش برملا شود.
برخورد با تقابل: ترجیح میدهد از تقابل دوری کند، تا زمانی که دلایل کافی برای اثبات ادعایش داشته باشد، وقتی حرفی زد، برایش مدرک خواهد داشت.
به طور عمومی این دسته از افراد ممکن است:
ممکن است در جزئیات غرق شوند و بدون مراجعه به سابقه مشابه و قبلی در هر مورد، اقدامی نکنند.
اگر به آنها حمله شود، موضع دفاعی میگیرند و ممکن است موضع خود را برای لحتراز از تقابل، رها کنند، کوتاه بیایند.
سیستماتیک و به شدت منطقی دیده میشوند.
به نظر مراقب و تطبیق پذیر میرسند و تا حدودی کمال طلبی در آنها دیده میشود.
از نظر زمانی منضبط هستند.
در مورد احساسات شخصی شان، صحبت نمیکنند.
به نظر میرسد نمیتوانند تصمیم بگیرند.
کاملاً برای ملاقات شما آماده خواهند بود.
به موقع حاضر میشوند و احتمالاً تمام مدارکی که برایشان فرستاده اید را قبلاً مطالعه کرده اند.
برای زمان گرفتن، به منظور فکر کردن یک خنده یا سرفه ساختگی میکنند.
منبع: +

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

                                                  

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
تنور داغ شبکه های اجتماعی
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٤  کلمات کلیدی:

آیا شبکه‌های اجتماعی در پیشبرد اهداف کسب و کار موثرند؟

«مشتریانی که از طریق شبکه‌های اجتماعی با شرکت‌ها در ارتباط هستند، وفادارترند و نسبت به سایر مشتریان 40 درصد زمان بیشتری را صرف بودن با آنان می‌کنند.»
 پنج سال پیش تعداد اندکی از افراد واژه «شبکه‌های اجتماعی» را شنیده بودند اما به مرور زمان شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک و توئیتر جریان اصلی کسب و کار را تغییر داده و اکثر شرکت‌ها به نوعی تلاش می‌کردند تا بهتر از بقیه از این کانال‌ها استفاده تجاری کنند. با وجود گسترش صفحات فیس‌بوک و حساب‌های توئیتر در طول چند سال، بیشتر شرکت‌ها هنوز در حاشیه هستند و فاصله پیشگامان اولیه و آنهایی که هنوز منتظر یک فرصت خاص‌اند، روز‌به‌روز بیشتر می‌شود.

شرکت‌های مطرح و پیشتاز این عرصه به صورت متوسط سالیانه 750 هزار دلار در شبکه‌های اجتماعی خرج می‌کنند. بر اساس بررسی‌ها، شرکت‌هایی مانند وال‌مارت، استارباکس، جت‌‌بلو، آمریکن‌اکسپرس، سرمایه‌گذاری قابل توجهی در این بخش‌ها انجام داده‌اند که در بعضی از موارد بالغ بر ده‌ها میلیون دلار ارزیابی شده است. اما در این میان برگ برنده در اختیار کیست؛ پیشروها یا آنهایی که هنوز در انتظار خلق و شناسایی فرصت‌ها هستند؟
شبکه‌های اجتماعی به عنوان یک استراتژی روشن و متمایز تعامل با مشتری، ابزاری موثر و مقرون به صرفه، در بازاریابی، فروش، ارائه خدمات و حمایت‌های پس از عرضه محصول محسوب می‌شوند. بررسی‌های اخیر بر روی بیش از سه هزار شرکت نشان می‌دهد، مشتریانی که در شبکه‌های اجتماعی حضور دارند، نسبت به دیگر مشتریان، حاضرند 20 تا 40 درصد پول بیشتری در ازای خدمات پرداخت کنند. آنها همچنین تعهد عاطفی عمیق‌تری نسبت به شرکت‌ها دارند. 
 

استقبال مصرف‌کنندگان توانمند

هرروزه، بیش از 60 درصد افرادی که در کشورهای پیشرفته به اینترنت متصل می‌شوند با شبکه‌های اجتماعی نیز به نوعی در ارتباطند که در این میان سرعت و دسترسی راحت‌تر به اطلاعات باعث می‌شود، آنها پیوند عمیق‌تری با این شبکه‌ها برقرار کنند. بسیاری از آنان انتظار دارند که از طریق شبکه‌های اجتماعی، بتوانند خدمات بهتر و پاسخگویی سریع‌تر به پیشنهادات و انتقادات آنلاین خود را در لحظات واقعی تجربه کنند.

افرادی هم که دائماً در فضای مجازی هستند به صورت منظم نظراتشان را منتشر می‌کنند، برای دریافت اخبار، بررسی‌های عمیق‌تر در خصوص موضوعات، تهیه محصولات مورد نیاز و راه‌اندازی کسب و کارهای خود بیشتر به شبکه‌های اجتماعی تکیه می‌کنند.

شرکت‌های پیشرو در شبکه‌های اجتماعی، اهمیت تغییر در آگاه‌سازی مشتریان و فرصت‌ها و ریسک‌هایی را که این ابزارها ایجاد می‌کنند به خوبی می‌دانند، در نتیجه آنها به این شبکه‌ها به گونه‌ای متفاوت نگاه می‌کنند. بیشتر شرکت‌ها نه‌تنها ارتباط خود را در شبکه‌های اجتماعی مدام به‌روز نگه می‌دارند، بلکه برنامه‌های گسترده و ویژه‌ای را نیز توسط تیم خدمات مشتری یا بازاریابی خود برای افزایش همراهان و ارتقای سطح رضایت مشتریان دارند.

در ارتباط با شبکه‌های اجتماعی، شرکت‌های پیشرو به صورت قابل توجهی سرمایه‌گذاری‌شان را افزایش داده‌اند. آنها به دنبال تدوین استراتژی‌های یکپارچه، ارزیابی جامع از میزان ارزش افزوده این شبکه‌ها در فضای کسب و کار و همچنین تلاش‌هایی در این راستا منطبق با اهداف استراتژیکشان هستند.

توجه کنید که هیچ کس با اطمینان نمی‌تواند بگوید شبکه‌های اجتماعی چطور متحول می‌شوند و هیچ کس هم نمی‌تواند بفهمد که کدام شبکه اجتماعی در نهایت تاب و توان رقابت دارد و باقی می‌ماند.

برندگان ماندگار در این عرصه، رویکرد نظام‌مندی را بر اساس پنج دستورالعمل کلیدی زیر در پیش می‌گیرند:

1- تلاش‌های شبکه‌های اجتماعی خود را با اهداف کسب و کارتان پیوند بزنید. 

مهم‌ترین مساله برای شما درک واضح این مساله است که شبکه اجتماعی می‌تواند به عنوان ابزاری ارزشمند برای پیشبرد استراتژی‌های تعامل گسترده با مشتری به کار گرفته شود. شبکه اجتماعی نباید به عنوان یک کانال، صرفاً جهت بازاریابی، روابط عمومی یا یک ابزار خدمات مشتری ساده دیده شود. زمانی که بسیاری از شرکت‌ها شروع به استفاده از شبکه‌های اجتماعی کردند، آنهایی موفق‌تر بودند که به‌صورت قابل توجهی تمرکزشان را بر روی تعامل با مشتری که به آن «مشتری‌محوری» می‌گوییم، گذاشتند. نقطه شروع آن زمانی است که مشتری بالقوه محصول را می‌شناسد و درباره آن اطلاعات کسب می‌کند، این مهم زمانی گسترش پیدا می‌کند که آنها خرید مجدد این محصول را در برنامه خود قرار می‌دهند.

بسیاری از شرکت‌های بزرگ نتایج تلاش‌هایشان را در ارتباط با شبکه‌های اجتماعی ثبت کرده‌اند. موثرترین‌شان، آنهایی بوده‌اند که با دیدی کلان‌نگر، استراتژی‌های شبکه اجتماعی را جست‌وجوی خلق ارزش، مستقر کرده‌اند. شرکت دِل (DELL)  و استفاده گسترده آن از شبکه‌های اجتماعی را در نظر بگیرید، دل به شبکه اجتماعی‌اش به عنوان راهی برای پاسخ به مسائل و موضوعات مشتریان در حوزه ارائه خدمات نگاه می‌کند. فعالیت‌های رسانه‌ای دل در جهت‌های مختلف گسترش پیدا کرده و به شرکت‌های زیرمجموعه‌شان این امکان را داده که درآمدشان را افزایش دهند و مشتریان وفادارشان را حفظ کنند. شرکت دل برای افزایش فروش، تبلیغاتش را به صورت فلش بر روی سایت توئیتر قرار داده و با استفاده از  بازخورد ایجاد‌شده در این شبکه به بهبود محصولات و خدمات مشتریان می‌پردازد. همین مساله گفت‌وگو و ارتباط بین مسوولان شرکت و مشتریان را به شکل فوق‌العاده‌ای تسهیل کرده است. می‌توان گفت شرکت‌ها به شبکه‌های اجتماعی به منظور حفظ مشتریان سابق از یک سو و به دست ‌آوردن مشتریان جدید از سوی دیگر تکیه می‌کنند. شرکت دل از این طریق با مشتریان بالقوه خود تعامل می‌کند و می‌توان ادعا کرد شبکه‌های اجتماعی یکپارچه، ابزارهای کلیدی تحقق استراتژی تعهد مشتری در شرکت دل محسوب می‌شوند.


2- تلاش‌هایتان را بر روی ایجاد تعهد در مشتریان کلیدی متمرکز کنید.

شرکت‌های موفق می‌دانند که با داشتن استراتژی موثر حضور در شبکه‌های اجتماعی می‌توانند منافع زیادی کسب کنند و این چیزی نیست که به راحتی به دست آید. برای بسیاری از شرکت‌ها این مساله مشخص است که داشتن یک صفحه فیس‌بوک و انتشار محتوا در آن کافی نیست. تحقیقات نشان می‌دهد متوسط کاربران فیس‌بوک بیشتر از هفت یا هشت برند یا شرکت را دوست ندارند. کاربران فیس‌بوک باید قابلیت انتخاب داشته باشند در غیر این صورت آنها وقتی تبلیغات شرکت‌ها را در صفحات‌شان ببینند، کم‌کم صفحه را ترک می‌کنند.
برای اینکه شانس خود را در امکان تبلیغ گذاشتن بر روی صفحه‌های مشتریان افزایش دهید، باید اهداف مخاطب‌تان را بدانید و فهمیده باشید که از چه نوع شبکه اجتماعی، چه از نظر محتوا و چه از جهت علاقه‌مندی، دائماً استفاده می‌کنند. تنها در این صورت است که شما می‌توانید طرح و نحوه ارائه محتوایتان را برای جلب نظر آن مشتری بهبود بخشید. برای مثال، شرکت‌هایی مانند نستله راه‌هایی را برای گنجاندن برندشان، لابه‌لای بازی‌های آنلاینی که مادران می‌کنند پیدا کرده‌اند.
شرکت این امکان را به کاربران می‌دهد تا با استفاده از مواد غذایی
برند خود، در میان بازی وعده غذایی دلخواهش را آماده کند. همین شکل حضور برند، مشتری کلیدی را در یک قالب درست به دام می‌اندازد. شرکت‌های دیگر هم به دنبال این هستند که در خصوص «جوانان و ابزارهای پرتابل» از طریق بازی‌ها، توجهات آنلاین را به سمت خود جلب کنند.

علاوه بر متناسب‌سازی تلاش‌ها برای مشتریان کلیدی، شرکت‌ها به برنامه‌های ایجاد تعهد که هدف شان دسته‌های مختلف مشتریان است، نیاز دارند. مروجان به عنوان دسته‌ای از مشتریان، پیروان حتمی شرکت هستند. همان‌طور که تحقیق ما نشان می‌دهد، دنبال‌کنندگان توئیتر و پیروان قطعی شرکت، ترکیبی از مروجان، مخالفان و منفعلان هستند. بیشتر شرکت‌ها از مخالفان بی‌ملاحظه و بانفوذ می‌ترسند.

شبکه‌های اجتماعی زمینه‌ای را فراهم می‌کنند تا این نوع مشتریان ناراضی خیلی سریع بتوانند نظر منفی خود را پخش کنند. بعضی شرکت‌ها مانند جت‌بلو (JetBlue) و دل فعالانه بر نظرات موجود در شبکه‌های اجتماعی نظارت می‌کنند و سعی می‌کنند تا مخالفان را به مروجان تبدیل کنند. شرکت جت‌بلو با داشتن  6/1 میلیون دنبال‌کننده در سایت توئیتر می‌تواند به سرعت به وسیله رزرو مجدد بلیت در پروازی جدید، مخالفان را به مروجان خود تبدیل کند. شرکت دل پیش‌بینی کرده که تیم خدمات مشتری می‌تواند در بیش از 30 درصد موارد، یک مخالف را به یک مروج تبدیل کند.


3- یک تیم مختص شبکه‌های اجتماعی، برای ارائه نتایج بسازید.

هنگامی که یک شرکت رویکردش را با استراتژی کسب و کارش پیوند می‌زند و مشتریان کلیدی‌اش را هدف قرار می‌دهد، نیاز به یک تیم سازماندهی‌شده دارد تا از طریق آن بتواند هماهنگی فعال ایجاد کند و بهترین شیوه‌ها و دستورالعمل‌ها را به اشتراک بگذارد. شرکت‌های موفق تیم‌های چندوظیفه‌ای مانند بازاریابی، روابط عمومی، فروش، تدوین استراتژی، خدمات مشتری، توسعه محصول، آی‌تی، منابع انسانی و‌... را بسیج می‌کنند. با وجود اینکه سازمان باید نهایتاً توسط استراتژی شبکه اجتماعی منحصربه‌فردی تعریف شود، ما در اینجا سه مدل سازمان موفق را که برای هماهنگی شبکه‌های اجتماعی می‌توانند توسعه یابند، در ادامه پیشنهاد می‌کنیم.
واحدهای توانمند‌سازی: شرکت دل یک مثال عالی از شرکتی است با ساختار توانمند که توانسته استراتژی شبکه‌های اجتماعی خود را توسط تیم‌های چندوظیفه‌ای مدیریت کند. تیم‌هایی که می‌توانند مجازی یا مرکزی یا ترکیبی از هر دو باشند. رئیس سازمان شبکه‌های اجتماعی، مسوولیت یکپارچه‌سازی چشم‌انداز، هماهنگی طرح‌های استراتژیک و مفاهیم را عهده‌دار است.

4- نظارت و اندازه‌گیری نتایج را مد نظر داشته باشید.
ایجاد داشبورد مناسب به منظور سنجش و ردیابی نتایج، بسیار حائز اهمیت است. چالش‌های متعددی به منظور اندازه‌گیری نرخ بازگشت سرمایه (ROI) در تاثیرات رسانه‌های اجتماعی وجود دارد و بسیاری از شرکت‌ها تا زمانی که مدرک موثقی از ROI به دست نیاورند، کماکان در این زمینه محتاطانه عمل می‌کنند.
مدیران و سرپرستان به سرعت روش‌های اندازه‌گیری و مانیتورینگ را ارزیابی می‌کنند. آنها بر روی روش‌ها و ابزارهایی سرمایه‌گذاری می‌کنند که بتوانند با به‌کارگیری آنها، مکالمات و گفت‌وگوهای اجتماعی، تحلیلگری وب، گزارش مربوط به مشتریان و دیتای خرید را بهتر به هم ارتباط داده و یکپارچه کنند. هدف اصلی این است که همزمان بتوانند تاثیرگذاری کمپین‌های شبکه‌های اجتماعی خود را بالا ببرند و از طرفی دیتای مورد نیاز به منظور مدیریت و محاسبه بازگشت مالی را به دست آورند.


5- منعطف و سازگار باشید، هنوز در آغاز راهید.

رسانه اجتماعی محیطی است که در مقطع فعلی افراد در حال آشنا شدن با آن هستند و به نوعی همه درگیر چالش‌های آن شده‌اند. بنابراین نیاز است که شرکت‌ها با هوشیاری و به طور پیوسته بتوانند با فعالیت موثر در آن خدمات مورد نیاز مشتریان را پیدا کنند. همچنین در این میان توجه به بازی از اهمیت زیادی برخوردار شده است. چرا که تازه‌واردان شبکه‌های اجتماعی حتماً به بازی به عنوان یک سرگرمی مهم روی می‌آورند و شرکت‌های موفق آنهایی خواهند بود که در این مسیر منعطف و سازگار باشند، بتوانند به سرعت روش‌های جدید را امتحان کنند و خود را با آنها تطبیق دهند یا حتی روش‌های فعلی را به سهولت کنار بگذارند.

 منبع: ایوب اسماعیلی-سید پوریا طباطبایی. radmangroup

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
تفسیر حالات افراد با استفاده از تنفس
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٤  کلمات کلیدی:


به مجموع فروبردن هوا به داخل دستگاه تنفسی (دم)و سپس خارج کردن هوا (بازدم) که هدف آن رساندن اکسیژن به خون و خارج کردن دی اکسید کربن از خون است عمل تنفس می‌گویند. 

تنفس در رفتار غیر کلامی از دو نظر حائز اهمیت است :
نخست این مطلب که می توان از نحوه تنفس هر شخص به احساسات او پی برد . که با توجه به بافت زمینه تفسیر خاص خود را دارد .
مطلب دوم اینکه نحوه تنفس در آوای افراد تأثیر می گذارد که هم می توان آن را تفسیر کرد و هم می توان با کنترل تنفس و تمرینهای مربوط به آن رفتار آوایی را بهبود بخشید .
همچنین به دلیل اینکه تنفس به سیستم خودمختار بدن مربوط می شود ، در بیشتر موارد تفسیر صورت گرفته صحیح می باشد . مگر اینکه فرد مقابل به تمرینات تنفسی اشراف داشته باشد .

ریتم تنفسی
در انسان سالم تعداد تنفس دوازده بار در هر دقیقه  است که به آن ریتم نرمال تنفسی می‌گویند. افزایش و یا کاهش در تعداد تنفس می تواند مربوط به بیماری فرد باشد که به‌ترتیب تند‌نفسی  و کنددمی  نامیده شده که در این دو حالت تفسیر رفتار غیر کلامی فرد در مقوله آوا و تنفس باید با دقت انجام گیرد .
با توجه به ریتم تنفسی ما می توانیم به تفسیر های مختلفی برسیم . تنفس را به سه مرحله تقسیم می کنیم . دم ، باز دم و حبس نفس
برای تفسیر نگاهی به عملکرد حیاتی هر مرحله خواهیم داشت . در دم ما می خواهیم اکسیژن به بافتهای خود برسانیم که : علت آن در واقع رسیدن نیرو به بدن است ، پس عمل دم به نیرو را افزایش می دهد . در بازدم می خواهیم دی اکسید کربن یا فضولات را در بدن خود کاهش دهیم این عمل موجب کاهش نیرو در ما می شود . در حبس نفس بدن می خواهد به آرامش برسد تا تمام جریانات اطلاعاتی و تحریکات خارجی را مسدود کند و از این راه تصمیم گیری نماید .  در یوگا با تمرکز بر نحوه تنفس به این آرامش دست می یابند . که اگر فرد نحوه صحیح تنفس کردن را بیاموزد می تواند به همان آرامش دست یابد .

حال با توجه به عملکرد حیاتی هر کدام از این مراحل می توانیم به تفسیر حالات افراد از روی تنفس بپردازیم .
1-    تنفس آرام و مرتب نشان فضای امن و لذت بخش برای فرد است .


2-    تنفس سریع و منقطع نشان ترس و نا امنی است .


3-  حبس طولانی مدت نَفَس ، نشان تصمیم گیری در مورد موضوع مد نظر فرد است . و بازدم قوی و سریع  ، بد از این عمل نشان عمل کردن و ضربه زدن مانند یک ورزشکار است .
حال اگر این حبس نَفَس به دلیل پنهان کاری باشد بازدم می تواند چند دلیل را برساند. آرامش به دلیل عدم دستیابی به موضوع پنهان شده که در این حالت تنفس آرام و مرتب می شود. اما ؛ اگر تنفس سریع و منقطع شد یعنی موضوع هنوز مورد توجه است یا موضوع پنهان شده آشکار شده است .


4-    دم کوتاه با بازدم طولانی مدت نشان افسردگی است .


5-  چرخش تاکیدی میان مرحله های مختلف تنفسی مانند حبس نَفَس  و تنفس سریع و منقطع نشان ناراحتی و عدم تطابق بین واقعیت و آرزوی فرد است .


6-    تنفس مستانه یا تنفس با صدای بازدم این نشانه جلب توجه جنس مخالف است .


7-    دم و باز دم سریع از راه دهان همراه با صداهای منقطع دم و بازدم نشان خشم است .


8-    خروج بازدم از کناره دهان همراه با صدائی شبیه به پُف نشان تحقیر است .


موارد دیگری نیز وجود دارند که با توجه به بافت زمینه می توان تفسیر های مختلفی را ارائه داد .

منبع: نخست اندیش

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
روش صحیح تنفس و دریافت انرژی “چی”
ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٤  کلمات کلیدی:

تنفس، اولین چیزی است که هنگام بروز احساسات یا خستگی و فشارهای جسم و روحی، تحت تاثیر قرار میگیرد.
زندگی، به نفسهایی که میکشیم وابسته است و اهمیت آموزش و اجرای روشهای صحیح تنفس نزد استادان فنون ورزشی و تندرستی بر کسی پوشیده نیست. بدن ما برای فعالیت صحیح و مطلوب و همچنین دور انداختن مواد زائدی چون مونواکسید کربن، نیازمند مقدار زیادی اکسیژن است.

در واقع تمام سلولهای بدن ما نیازمند مقدار زیادی اکسیژن هستند. امروزه تعداد بسیاری از افراد به آنچه میخورند و مینوشند توجه کرده و آگاهانه عمل میکنند، اما تعداد کسانی که درباره تنفس فکر میکنند، بسیار اندک است.

تنفس و انرژی حیات
تنفس بر سیستم عصبی، قلب، عضلات، خواب، میزان انرژی، تمرکز و حافظه و بسیاری موارد دیگر موثر است. تنفس یکی از بزرگترین سیستمهای دفع مواد زائد نیز به شمار میرود. هفتاد درصد از مواد زائد درون بدن ما با تنفس از بدن خارج میشوند. 30% این مواد از طریق پوست و تنها 10% آن توسط کلیه ها و دستگاه گوارش دفع میشود. ما با تنفس نه تنها اکسیژن، بلکه انرژی حیات یا "چی" Chi را نیز وارد بدن خود میکنیم.

تنفس با قفسه سینه
تنفس میتواند به سادگی منقطع یا مسدود شود و درواقع تنفس، اولین چیزی است که هنگام بروز احساسات یا خستگی و فشارهای جسم و روحی، تحت تاثیر قرار میگیرد. بنابر تحقیقاتی که در سوئد انجام شده است، 83% از جمعیت بزرگسال از قسمت سینه – به عبارتی از قسمت بالای قفسه سینه- تنفس میکنند. در این روش، قدرت ماهیچه ای بیشتری از تنفس عمیق و آزادی که از قسمت شکم و دیافراگم انجام میشود، لازم است. افرادی از سینه تنفس میکنند، در هر دقیقه تعداد نفسهای بیشتری میکشند و در نتیجه اکسیژن کمتری دریافت کرده و مواد زائد کمتری دفع میکنند.

تنفس شکمی
تنفس عمیق و موثر باید راه خود را تا پایین و به سمت شکم پیش ببرد. شکم به سمت جلو، به طرف پهلوها و حتی به سمت ستومن مهره ها منبسط میشود. حرکتهای ناشی از تنفس را میتوان از پایین تا حدود لگن و از بالا در قسمت نوک ریه ها حس کرد. تنفس شکمی، تاثیری آرامش بخش دارد و ما علی رغم تعداد کمتر دم و بازدم، احساس بهتری خواهیم داشت.
بدن در این حالت با هر نفس اکسیژن بیشتری جذب و مواد زائد بیشتری دفع میکند.
از طرفی با این شیوه با تنفس شکمی، هربار انرژی حیات یا "چی" بیشتری وارد بدن خود میکنیم.



پس از قفسه سینه تنفس نکنید
به گفته یکی از استادان "چی گانگ" (Chi Gong) – چی گانگ یکی از جنبه های طب چینی و درباره هماهنگی الگوها و شیوه های مختلف تنفس با اشکال مختلف قرارگیری بدن و حرکات آن است- گفته است که تنفس شکمی مانند بازگشت به دوران کودکی است.

این شیوه تنفس نه تنها ما را وادار میکند مانند دوران کودکی تنفس کنیم، بلکه میتواند اندامها و کارکرد اعضای بدن را نیز جوان و شاداب کند. از آنجایی که کودکان هنوز از عادات و مکانیزمهای دفاعی که در دوران بزرگسالی می آموزیم متاثر نشده اند، به طور طبیعی تنفس میکنند. اگر از کودکی بخواهید که طاق باز بخوابد، خواهید دید که چگونه هنگام تنفس شکمش با ریتمی منظم بالا و پایین میرود و انرژی حیات را جذب میکند. این استاد تنفس شکمی را "تنفس طبیعی" و تنفس از قفسه سینه را "تنفس وارونه" مینامد زیرا تنفس شکمی روشی است که طبیعت در درون ما ایجاد کرده و تنفس از سینه، روشی است که خودمان آموخته ایم.

تمرین تنفس شکمی برای زندگی سالم
برای بازآموختن روش تنفس از شکم و بهره مند شدن از فواید آن، راه ساده ای وجود دارد. تمرکز و آرامش از نکات عمده در انجام این تمرین هستند. روش مذکور از این قرار است:

• شما میتوانید بایستید یا دراز بکشید (ترجیحا بایستید)

• در حالت ایستاده، پاهای خود را نزدیک به یکدیگر قرار دهید.

• عضلات خود را شل کنید و ذهن خود را از تمام افکار خالی کنید.(انجام این کار به زبان بسیار ساده تر است تا به عمل!)

• شاد باشید

• دستهای خود را با چابکی به هم بمالید، کف یک دست را (دست چپ برای آقایان و دست راست برای خانمها) بر روی نقطه هارا (Hara) –دو انگشت پایینتر از ناف- قرار داده و دست دگر را بر روی آن بگذارید.

• دهان خود را اندکی بازکنید

• با کف دستها، فشاری نرم و آهسته به سمت داخل شکم وارد کنید. با شمارش یک تا شش، نفس خود را بیرون دهید.
• دو شماره دیگر به فشار شکم ادامه دهید.

• فشار را به آرامی قطع کرده و با شش شماره هوا بگیرید.

• دو شماره نفس را نگهدارید. هر دور اجرای فشار، نگهداشتن نفس، آزاد کردن و نفس گرفتن، یک واحد تنفس نامیده میشود.

• این روند را تا انجام ده واحد تنفس ادامه دهید.

• حالا دستها را پایین آورده و در دوطرف بدن قرار داده، اگر هنوز چشمهایتان باز است، آنها را ببندید.

• خود را از از هر فکر و ذهنیتی آزاد کرده و حدود پنج دقیقه یا بیشتر، از حالت "هیچ " لذت ببرید.

• سپس دستها را به هم بمالید و کف دست را به صورت خود بکشید و اصطلاحا، صورت خود را با کف دستها بشویید.

• چشمها را باز کنید و چند قدم راه بروید.

چند توصیه
برای اینکه این کار را بدون مشکل و صحیح انجام دهید، باید هنگام فشردن نقطه هارا، نفس را بیرون داده (بازدم) و هنگام آزاد کردن نقطه، نفس بکشید (دم). برای سادگی کار، حواس خود را بر فشار آوردن و آزاد کردن تمرکز کنید، تنفس خودبخود انجام میشود. به مدت دو هفته تمرینها را یک مرتبه هنگام صبح و یک مرتبه در هنگام عصر انجام دهید و ببینید که چه احساسی خواهید داشت. این تمرینبرای بازگشت به حال خوب، در زمانی که احساس ناراحتی و خستگی میکنید، بسیار موثر است.

منبع:  reiki.nu . "مجله الکترونیکی فریا" 

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
کار کمپانی شمــا چیسـت و چه فـراهـم می کند؟
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۱  کلمات کلیدی: برند

می خواهیـد عموم مردم درباره تان چه فکری کنند؟

بی شک امروزه تبلیغات در زندگی روزمره ما چنان رایج و مسلط شده است که ابزارهای تبلیغات از جمله نام برندها و لوگوی آنها اهمیت گسترده ای پیدا کرده اند. به نظر کارشناسان اگر که افراد مکرراً در معرض تبلیغ خاصی قرار بگیرند، همین امر انتخاب آنها را به سمت نام و بسته بندی آن محصول می کشاند. یکی از مهم ترین ابزارهایی که در تبلیغات واجد قدرت است، تاسیس برندی با نام و لوگویی گیراست که با شعاری تاثیرگذار همراه شود.

 لغت برند بخشی از دایره لغات عموم مردم شده است و به نحوی هم معنی نام یک کمپانی، تجربه مصرف کننده از یک کمپانی و یا انتظارات مصرف کننده از محصولات آن کمپانی شده است. ما به جای قهوه فوری، می گوییم نسکافه و به فعل کپی کردن می گوییم زیراکس! تفلون، تاید، ژیلت، واکمن و ... هم به همین نسبت بخشی از زندگی روزمره ما شده است. در واقع برند برای کمپانی ها اولین فرصت برای متمایز بودن از دیگر رقبا و در عین حال مولد شخصیت و هویتی برای یک کمپانی است.

وقتی که از نایک حرف می زنید، منظورتان کفش است و وقتی از سیب حرف می زنید،Apple به ذهن تان خطور می کند. چرا که نام برند و لوگو یک تاثیر حسی قدرتمندی بر روی مخاطبش می گذارد و نوعی اعتماد در مصرف کننده به وجود می آورد. کار کمپانی شمــا چیست و چه فـراهم می کند؟ می خواهید عموم مردم درباره تان چه فکری کنند؟

 در واقع برند به خط تولید محصول مشخصی اشاره می کند، در حالی که لوگو  به بازنمایی آن برند می پردازد. یک لوگو به طرحی گرافیکی اشاره می کند که برای شناسایی یک کمپانی یا برند استفاده می شود. لوگو  بخشی از کل معنایی است که یک برند در ذهن ما تداعی می کند و هویتی را به آن می بخشد که از طریق تصویر، رنگ و فونت متفاوت آن، شناخته می شود و باعث تمایز از دیگر کمپانی ها و برندها می شود و در انتخاب یک کالا به صورت ناخودآگاه در انتخاب ما تاثیر می گذارد.

گرچه که استفاده از تصاویر، ریشه در تمدن های باستانی دارد (که از این تصاویر به عنوان زبان استفاده می کردند) ولی در واقع، لوگو اولین بار در قرن سیزدهم توسط طلاسازان و تولیدکنندگان کاغذ استفاده شد. لوگوی مدرن به شکلی که امروز می شناسیم در قرن نوزدهم رواج پیدا کرد. با این حال اولین لوگویی که به عنوان علامت تجاری به وجود آمد، لوگوی مثلثی شرکت باس در 1876 بود.

 به طــور کلی یک لوگــو به دو شکل به یک برند کمک می کند: اولاً در بازشناسی سریع یک برند مورد استفاده قرار گیرد؛ در ثانی لوگــو در زمانی که محدودیت وقت و مــکان وجود دارد به جای نام یک برند بکار می رود. مثلاً لوگوی  کمپانی نایک چنان رایج و متداول شده که مردم نایک را بیشتر از آن که با نامش به خاطر بیاورند با آرم و لوگویش می شناسند.

با این حال باید دید چه نوع لوگوهایی به بازشناسی درست و صحیـح مصـرف کننـدگـان کمـک می کنـد؟ به عقیـده کارشناسان، لوگوهایی که طبیعی تر و مشابه اشیایی مورد استفاده در زندگی روزمره هستند. در ثانی توازن و هماهنگی بین کل اجزای لـوگـو و جـزئـیـات آن از اهمیـت بالایی برخوردار است.

به عنوان مثال بعضی از برندهایی که فناوری های پیشرو ارائه می دهند از لوگوهـایی با زاویه و گوشه دار استفــاده می کنند تا مفهوم سرعت را بهتر به مخاطب منتقل کنند. این در حالی است که شرکت های خدماتی به لوگوهای گرد که انتقال دهنده مفهوم اعتماد و کار است بیشتر گرایش دارند. همچنین خطوط افقی، امنیت و خطوط عمودی مقام و رتبه و خطوط ضربدر، انرژی را در ذهن ما تداعی می کند. از طرفی رنگین بودن لوگو نسبت به رنگ های تیره و سیاه و سفید بیشتر بیننده را جلب می کند. البته باید از استفاده کردن رنگی که برندهای رقیب استفاده می کنند مطلقاً اجتناب کرد. لوگو می بایست از لوگوی رقبا متفاوت باشد تا مخاطب در ناخوداگاه ذهن خود بتواند برندها را از هم تمیز دهد، در غیر این صورت لوگو، بیشتر تبلیغ برند مشابه رقیب باسابقه تر محسوب می شود.

بنابر تحقیق میدانی، حدود 50 کمپانی در طول یک سال، نام و لوگوی خود را به دلایل مختلفی تغییر می دهند. گاهی کمپانی نام یا خدمات خود را تغییر می دهد و به این ترتیب به لوگوی دیگری نیاز پیدا می کند. در واقع، مشتریانی که وابستگی بیشتر و طولانی تری به یک برند داشته باشند، از تغییر لوگوی آن برند پاسخ منفی تری نسبت به مصرف کنندگان جدید از خود بروز می دهند. مثلاً در 2003 کمپانی  Apple اعلام کرد که لوگوی کامپیوترهای تولیدی اش را از رنگ قرمز به نقره ای تغییر خواهد داد که همین امر باعث شد در همان هنگام، 200 امضاء در مخالفت با این تصمیم توسط مشتریانApple در فضای مجازی جمع شود.

با این حال یک لوگوی خوب باید با شعار مناسبی نیز همراه باشد. شعـاری که همراه با نام و لوگوی یک برند همــراه می شود، در بازاریابی خاص آن برند، نه تنها ارتباط احساسی با مشتری محصول ایجاد می کند، بلکه فلسفه و هدف آن برند را انتقال می دهند. شعارها می بایست موجز باشند تا تاثیرگذار شوند.

به طــور قطع شعار سه کلمــه ای، از شعار یک جمله ای تاثیرگذاری بیشتری دارد، چــراکه راحت یادآوری می شود.

شعــارهایی که مخـاطب خود را گیج کرده و در ابهام رها می کنند، فرصت قرار گرفتن در حافظه مخاطبان شان را از دست می دهند. شعار می بایست تا با حقیقت عملکرد برند مطابق باشد، در غیر این صورت احساس اغفال شدن را در مخاطب ایجاد می کند.

به این ترتیب حتماً می بایست از تصمیم گیری عجولانه در زمینه انتخاب لوگو و شعار اجتناب کرد، چرا که انتخاب نادرست نتیجه ای جز فراموشی برند نخواهد داشت. به علاوه تصمیم به طراحی دوباره این موارد تاثیر بدتری روی اثرات نادرست انتخاب نامناسب لوگو می گذارد. در نتیجه بهتر است که در ابتدا رفتاری حرفه ای با این امر داشته باشیم تا برندی ماندگار داشته باشیم.

منبع: www.luxemag.ir

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
کارگاه های رایگان کتاب خوانی
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۱  کلمات کلیدی:

برای نخستین بار برگزار می شود:

دوره های رایگان کتاب خوانی در حوزه روانشناسی تحلیلی و بویژه روانشناسی زنان با همکاری کافه ویونای موزه امام علیviunaLogomam

روزهای پنجشنبه ساعت 11 الی 12 صبح


آدرس: خیابان ولی عصر، روبروی بزرگراه نیایش، بلوار اسفندیار، پلاک 25، موزه هنر امام علی (ع)، کافه گالری ویونا
آغاز دوره: پنجشنبه 3 آذر ماه 1393
این دوره را با خوانش کتاب «مامان و معنای زندگی» اثر خانم دکتر کلاریسا پینکولا استس توسط خانم مریم طهماسبی، مدرس روانشناسی تحلیلی آغاز خواهیم کرد.


حضور برای عموم آزاد و رایگان است.

لطفا برای هماهنگی نام خودتان را به شماره 09384986555 پیامک کنید .

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
جنس گران شده را چگونه به مشتری بفروشیم؟
ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٠  کلمات کلیدی:

وقتی یک محصول گران می‌شود، حتی حرفه‌ای‌ترین فروشنده‌ها با این دغدغه از خواب بیدار می‌شوند که «با چه حیله‌ای این محصول را بفروشم؟!». یکی از مشکلات همیشگی در بازار و عرصه فروش، فروش یک جنس با قیمت بیشتر است.

وقتی یک تولیدکننده، به فکر افزایش قیمت یک محصول است، خریدار او، که می‌تواند خودش فروشنده دست دوم باشد هم، این دردسر را متحمل می‌شود. این مشکل تا رسیدن کالا به دست مشتری نهایی ادامه دارد. یک شرکت یا تولیدی تا زمانی می‌تواند سر پا بایستد که سودده باشد. سودآوری وقتی ممکن است که محصول یا خدمات ارائه شده، با قیمت متناسب با آن ارائه شود و تولیدکننده نمی‌تواند یک کالا را در طولانی‌مدت به هر قیمتی که می‌خواهد بفروشد. پس یکی از مهم‌ترین مواردی که در رابطه با افزایش قیمت، مورد بحث هر تولیدکننده قرار می‌گیرد، افزایش کیفیت محصول در کنار قیمت آن است.

قبل از اینکه سراغ افزایش قیمت بروید، اول به سوالات زیر پاسخ دهید:
1. افزایش قیمتی که شما برای محصول یا خدمات‌تان در نظر دارید، می‌تواند برای خریدار شما که خودش فروشنده است، سودآوری بیشتری داشته باشد؟
اگر پاسخ مثبت است، به مشتری یادآور شوید که با یک افزایش قیمت معقول در فروش می‌تواند سود مناسبی را برای خود در نظر داشته باشد.


2. محصول یا خدماتی که شما به فروشنده ارائه می‌کنید، چند درصد از کل کسب‌وکار او را تشکیل می‌دهد؟
اگر محصول شما درصد کمی از کار وی را شامل می‌شود، به او یادآور شوید که این افزایش قیمت تاثیر چندانی بر کل کارش ندارد. ولی اگر محصول نقش اساسی در آن کار دارد، برای او الزام این گرانی را شرح دهید. اگر فروشنده به این فکر باشد که این افزایش قیمت به‌دلیل افزایش کیفیت است، راحت‌تر می‌تواند با این گرانی کنار بیاید.


3. آیا این گرانی در محصول‌های مشابه یا خدمات مشابه با خدمات شما نیز دیده می‌شود؟
در این وضعیت شما باید آمار دقیقی از افزایش قیمت رقبای خود داشته باشید. اگر افزایش قیمت محصول شما، کمتر از بقیه تولیدکننده‌ها است، برگ برنده در دستان شماست. جمله‌ای که شما را از تمام مشکلات خلاص می‌کند ساده است: «محصول من در مقایسه با کالای مشابه خود، افزایش قیمت کمتری دارد.» ولی اگر شما در رده بالای جدول گرانی قرار دارید، باید دلیلی برای این افزایش ارائه دهید. شاید این گرانی ناشی از یک ویژگی خاص محصول شما باشد. از طرفی، ممکن است تولیدکننده‌های دیگر هم افزایش قیمت کالای تولیده شده خود را ادامه دهند و به قیمت شما برسند.


4. شما و محصولتان چه سابقه‌ای در نظر خریدار دارید؟
اگر سابقه محصول یا خدماتی که شما به مشتریان خود ارائه داده‌اید، درخشان باشد و مشتری شما را به عنوان یک تولیدکننده خوب می‌شناسد، کارتان بسیار راحت‌تر است. احتمالا این افزایش قیمت در نظر مشتری، برای نگه داشتن کیفیت در حد مطلوب پیشین یا افزایش آن است. ولی اگر کم و بیش خاطرات نامطلوبی در ذهن مشتری دارید، باید تمرکزتان را بیشتر روی تثبیت کیفیت و اعتبار خود در نظر خریدار بگذارید. در این موقعیت، خریدار شما انتظار افزایش کیفیت دارد. برای گذر از این مرحله حتما باید رضایت مشتری را جلب کنید.


5. آیا دلیل قانع‌کننده‌ای برای پذیرش گرانی از طرف مشتری دارید؟
با مدرک سخن بگویید. خود را برای این آماده کنید که مشتری از شما برای این گرانی توضیح و مدرک بخواهد. این مدرک می‌تواند به گونه‌ای باشد که نشان‌دهنده انتظار افزایش قیمت از دیگر تولیدکننده‌ها را هم در برگیرد. مثلا اگر افزایش محصول شما ناشی از گران شدن مواد پایه مانند نفت باشد، این گرانی در تمام موارد خود را نشان می‌دهد. پس رقبای شما هم باید در قیمت‌های خود تجدید‌نظر کنند.  وقتی این مساله را بیان می‌کنید هم دردی و هم‌کلامی با خریدار را فراموش نکنید! ولی در عین حال، بر حرف خودتان ثابت قدم باشید. کوچک‌ترین تردید در صحبت‌های شما، مشتری را به این فکر می‌اندازد که این گرانی بیشتر به نفع خود شما بوده و دلیل‌هایتان برای توجیه این افزایش قیمت است.
در کنار تمام موارد مذکور، به مشتری این اطمینان را بدهید که تمام سعی خودتان را برای حفظ قیمت قبلی یا کاهش گرانی کرده‌اید. خریدار باید ببیند که تولیدکننده هم تمام تلاشش را برای کاهش قیمت انجام داده است. شما وقتی می‌توانید مشتری را راضی کنید، که او مطمئن باشد برای حفظ کیفیت مورد انتظارش، راهی به جز افزایش قیمت نیست. اگر بحث تورم هم باشد می‌توان گفت که با وجود تورم، از آخرین افزایش قیمت مدتی گذشته و نمی‌توان این محصول را با قیمت قبلی ارائه کرد.


6. چرا باز هم باید مشتری از شما خرید کند؟
دانستن این مورد از یک نظر بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا با داشتن پاسخ این سوال با اعتماد بیشتری می‌توانید در رابطه با افزایش قیمت صحبت کنید. یادتان باشد، برای اینکه مشتری باز هم از شما خرید کند، حداقل باید دو ویژگی راضی‌کننده برای مشتری داشته باشید. حواستان باشد، تمام اطلاعاتی که دارید به روز باشد. مشتری خود را به خوبی شناسایی کنید تا از شما سلب اعتماد نکند.


7. احتمال اینکه با این افزایش قیمت مشتری خود را از دست بدهید چقدر است؟
بعضی اوقات این استرس به سراغ ما می‌آید که ممکن است افزایش قیمت باعث فرار مشتری شود. با اینکه این اتفاق کم رخ می‌دهد، ولی آزاردهنده است. به این مساله فکر کنید که چه مراحلی را مشتری طی می‌کند تا دیگر مشتری شما نباشد. خبر امیدوارکننده اینکه در بازار کار، به این راحتی خریدار، تولیدکننده را تنها نمی‌گذارد.

منبع: روزنامه دنیای اقتصاد نویسنده: Mark Hunter, مترجم: میثاق شمشیری

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
چگونه سؤالات درست بپرسیم؟
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٩  کلمات کلیدی:

اگر شما علم به موضوع داشته باشید می توانید سؤالات خوبی بپرسید و سؤالات درست نیز    به علم درست منجر خواهد شد. برعکس اگر ندانیم چه سؤالاتی بپرسیم آنگاه اطلاعاتی که از پرونده یا موکل  به دست می آوریم نه جامع و نه کامل است. 

چگونه سؤالات درست بپرسیم؟ 
هرچند تکنیک های متعددی در خصوص پرسشگری وجود دارد و برخی به صورت جزیی در هر مورد و دعوایی قابل اعمال است  اما کلا تکنیک ذیل برای عموم پرونده ها قابل اعمال می باشد
با استفاده به موقع و مکرر از تکنیک شش سؤال ما به یک پرسشگر (و یا بازجوی) دقیق تبدیل می شویم.
هر چند ممکن است این سؤالات ساده باشند اما به هیچ اطلاعاتی اجازه نمی دهند که در مصاحبه مغفول واقع شوند.

1-    چه کسی؟
2-    چه چیزی؟
3-    چه زمانی؟
4-    کجا؟
5-    چرا؟
6-    چگونه؟
با اضافه کردن دو تکنیک «که چی»؟ و «چرای مکرر»؟ می توان ابزار پرسشگری را غنی تر کرد و مستندات واقعی ، علل و انگیزهای اشخاص و اسباب واقعی ماجرا را کشف کرد. 
مثلاً : 
موکل- دیشب باران سنگینی باریده بود. 
وکیل- خوب که چی؟ 
موکل- زمین خیلی خیس بود .
وکیل- خوب که چی؟
موکل- زمین آنقدر شل مود که ردپای هر ماشینی روی آن مشخص می شود .
-    خوب که چی ؟
-    می توان  اثبات کرد ردپای ماشینی که روی زمین است متعلق به ماشین من نیست .
با تکرار سرال چرا نیز می توان به سبب واقع پی برد و در پرونده های دشواری که موانع وجود دارد نکات جدیدی را کشف کرد. 


کاربرد این روش در امر کیفری 
در امور کیفری مخصوصاً در تحقیقات مقدماتی ، اکیداً به پلیس و بازپرسان توصیه می شود از روش پرسش باز برای بدست آوردن حداکثر اطلاعات استفاده کنند. که مصادیق آنرا به تفصیل ذکر می کنیم.
چه کسی :
قربانی چه کسی بوده؟ 
کشف و اطلاع جرم با چه کسی بود؟
 چه کسی شاهد ماجرا بود؟
چه کسی انگیزه ارتکاب جرم را داشت؟
چه کسی به مجرم کمک کرد؟
چه کسی دلایل مادی را به مامورین نشان داد؟
چه کسی دلایل را بررسی می کند؟
چه: 
چه نوع جرمی به وقوع پیوسته؟
چه اعمال مجرمانه ای سرزده است؟
شهود چه گفته اند؟ 
چه دلایلی در خصوص جرم بدست آمده است؟
چه ابزاری برای ارتکاب جرم استفاده شده؟
از چه شهودی مصاحبه نشده است؟
چه زمانی پلیس با شهود عینی مصاحبه نموده اند؟
کجا:
 کشف جرم کجا بوده است؟
وقوع جرم کجا بوده است؟
قربانی کجا بوده است؟
مظنون کجابوده است؟
شهود کجا بوده است؟
احتمالاً مجرم کجا زندگی می کند؟
مدارک وارد جرم در کجا نگهداری می شود؟
چه وقت:
چه وقت متهم دستگیر شد؟
چه وقت پلیس خبردار شد؟
چه وقت جرم واقع شد؟
چگونه: 
چگونه جرم ارتکاب یافته است؟
چگونه مجرم به صحنه جرم وارد و از آن خارج شده است؟
چگونه مجرم اطلاعات لازم را بدست آورده است؟ وچگونه مامورین پلیس در دستگیری یا کشف جرم موفق بودند؟
با چه: 
ابزارهای مورد استفاده با چه جرمی ارتباط دارند؟
این جرم باچه جرایمی دیگری در ارتباط است؟
چرا: 
چرا جرم به وقوع پیوست؟
چرا جرم گزارش گردید؟
چرا برخی شهود دربارۀ جرم صحبت کردند یا نکردند؟
چقدر: 
چقدر خسارت وارد آمده است؟
چقدر اموال به سرقت رفته است؟
چقدر پول به سرقت رفته است؟ 

توسعه راه حل (تکنیک شش کلاه تفکر) 
روش شش کلاه بسیار ساده است اما سادگی آن نیرومند است. در این روش شش کلاه وجود دارد که هر کدام اثر متفاوتی دارد و هر وقت یکی از آنها را بر سر خودمان می گذاریم سؤال خاصی را که جواب متفاوتی دارد از خود می پرسیم. و البته به اطلاعاتی جدیدی رهنمون می شویم.

کلاه سفید 
یک کاغذ سفید بی هدف و خنثی است . کسی که کلاه سفید را برسر می گذارد باید فقط دربارۀ اطلاعات و داده ها کار کند.  واین سوالات را از خود بپرسد.
چه اطلاعاتی داریم ؟
چه اطلاعاتی از دست رفته است؟
مایلم چه اطلاعاتی داشته باشیم ؟
چگونه می خواهیم اطلاعات را بدست آوریم؟ 

کلاه قرمز 
به سرخی و آتش و گرما بیندیشید .
اندیشه قرمز با احساسات و درک مستقیم ، و هیجانات سروکار دارد. 
وقتی کلاه قرمز بر سرمان می گذاریم از احساسمان صحبت می کنیم .
احساس خود را بدون هیچ پنهان کاری مطرح می کنیم .
احساسم در رابطه با این کار خوب نیست .
روش این کار را نمی پسندم .

کلاه سیاه 
به قاضی سخت گیری بیاندیشید که ردای سیاه به به تن کرده است و  به سمت خطا کار راه می رود .
کلاه سیاه احتیاط ست .
از اشتباه کردن ما ، انجام کارهای ناآگاهانه و انجام کارهای غیرقانونی جلوگیری می کند توضیح می دهد چرا برخی کارها را نمی توانیم انجام دهیم. 

کلاه زرد 
کلاه زرد برای خوشبختی و داشتن دید مثبت  در کارهاست .
به فوائد و احتمالهای خوب می اندیشد .
اگر این کار را بکنیم مشتریها دو برابر می شود .

کلاه سبز 
کلاه سبز برای تفکر خلاق است برای ایده های جدید و جایگزینیهای و ارائه امکانات و فرضیه هاست .
از روشهای خلاق برای ایجاد گزینه های متعدد استفاده می کنیم .

کلاه آبی 
کلاه آبی برای کنترل فرآیند است .
کلاه آبی را در آخر کار وقتی می خواهیم اندیشه را جمع بندی و خلاصه بندی کنیم و در نهایت تصمیم خود را بگیریم  به سر می گذاریم .
کلاه آبی را معمولاً ریس یا مدیر جلسه بر سر می نهد.

منبع: وبلاگ نخست اندیش

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
گردش اطلاعات در سازمان
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٩  کلمات کلیدی:

دسترسی به اطلاعات سازمانی، یکی از شاخصه هایی است که در بررسی های مختلف سازمانی مورد توجه قرار میگیرد. مثلاً در مدل فرهنگ سازمانی دنیسون، این معیار با چندین پرسش سنجیده میشود و بر اساس نتایجی که بدست میآید در حوزه انگیزش، توانمندسازی، آگاهی از استراتژی سازمان و مواردی از این دست از وضعیت این عامل در سازمان بهره گیری میشود.

نکات جالبی در این خصوص قابل طرح است. مثلاً اینکه آیا تصمیمات سازمان در بهترین سطح اتخاذ میشود؟ یعنی آیا کسانی که تصمیم میگیرند، از اطلاعاتی که مثلاً در رده کارشناسی هست، اطلاع کافی دریافت کرده اند؟ یا کارکنان برای تصمیماتی که در حوزه خود میگیرند، آیا اطلاعات و درک کافی از محدودیتها یا راهبردهای سازمان دارند؟

جمله زیبائی هم در یکی از مستندات مدل دنیسون هست که میگوید اینکه اطلاعات به هر میزان که لازم به نظر میرسد در اختیار افراد قرار میگیرد، کافی نیست. بلکه به جز اطلاعات خیلی خاص، افراد باید حس کنند که به هر اطلاعی که علاقمند هستند، دسترسی داشته باشند.

نکته دیگر این است که اطلاعات باید در جای درست ارائه شود که خطای ناشی از عدم اطلاع کم شود. یعنی نباید اطلاعات را زمانی به فرد بدهیم که کار از کار گذشته و ا مرتکب اشتباهی شده و حالا به او بگوئیم که تو اشتباه کرده ای چون این را نمیدانستی. این سبب میشود که اولاً فرد حس کند برنامه هایی در پشت صحنه در جریان است و تعلق او به سازمان کم شود. از سوی دیگر او دیگر تصمیم نخواهد گرفت و اقدام نخواهد کرد، چون به ای نباور میرسد که تصمیمات او به علت عدم دسترسی به اطلاعات، ممکن است غلط از آب درآید و لذا این فر هرگز توانمند نمیشود.

مثال خوبی از این شیوه نادرست انتشار اطلاعات در بزرگراه و پل طبقاتی صدر هم قابل مشاهده است.

ورودی تونل صدر، نمیدانم بر اساس کدام تحلیل و توسط چه کسی، صبحها بسته میشود. اما اطلاع از این موضوع، فقط در تابلوئی که چند متر مانده به ورودی تونل است درج میشود. جائی که افراد دیگر میبینند که تونب مسدود است و آنها که باید از تونل بروند، دیگر چاره ای ندارند. این در حالیست که چندین تابلو قبل از این محل هست که روی آنها اطلاعات به درد نخور دیگری درج شده است. مثلاً در تابلوئی که حدود ۲ کیلومتر قبل از تونل است و از آنجا تا انتهای بزرگراه امکانی برای روفتن به طبقه بالا نیست، نوشته شده که سرعت در طبقه دوم با دوربین کنترل میشود!

این اطلاع رسانی اعتماد من مشتری این سیستم را سلب میکند و به سایر اقدامات هم بی اعتماد میشوم.

این وضع، حاصل یک تفکر است. تفکری که فکر میکند اطلاعات را باید داد، اما چگونه و کجا باید داد که به درد بخورد، چندان اهمیت ندارد. همین تفکر میتواند در سازمان هم باشد و سبب شود تا کارکنان و همکاران شما به شما و تصمیمهای شما بی اعتماد شوند.

گروهی از مدیران در انتظار اطلاعات خست به خرج میدهند. به این ترتیب کارکنا ن نمیدانند که در سازمان چه میگذرد، چرا فلان چیز خریداری نمیشود یا چرا فلان تصمیم این قدر طول کشیده است. این درحالیست که اگر اطلاع رسانی درست و به موقع و بدون خست انجام شود، همین کارکنان ممکن است مدافع تصمیمات  و عملکردهای سازمان باشند و به مدیران کمک کند.

اطلاعات را منتشر کنیم و کارکنان را در مشکلات سازمانی سهیم کنیم. به آنها باور کنیم تا آنها هم ما را باور کنند.

منبع: رفتار سازمانی

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
روش جدید گوگل برای انتقال اطلاعات از آیفون به اندروید
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٩  کلمات کلیدی:
switch to androidandroidauthority
 

گوگل برای آن دسته از کاربران آیفون که به استفاده از اندروید علاقه دارند، ابزاری ارایه کرده که در آن قابلیت‌های همچون انتقال عکس‌ها از آیفون، چگونگی انتقال از iTunes به Google Play Music، تهیه نسخه کپی از شماره‌ها در iCloud و چگونگی راه‌اندازی ایمیل و پیام‌ها وجود دارد.

زمانی که اپل تلفن‌های هوشمند خود را با صفحه نمایش 4.7 و 5.5 اینچی عرضه کرد، انتظار می‌رفت ابزاری را برای کاربران اندروید که مایل به استفاده از آیفون هستند، ارایه کند؛ اما در اقدامی متقابل، گوگل برای کاربران آیفون که به استفاده از اندروید علاقه دارند، سرویس راهنمایی را منتشر کرده است.

نام این راهنمای جدید « Get going on Android» است که در آن قابلیت‌های همچون انتقال عکس‌ها از آیپد یا آیفون، چگونگی انتقال از iTunes به Google Play Music، تهیه نسخه کپی از شماره‌ها در iCloud و در آخر چگونگی راه‌اندازی ایمیل و پیام‌ها وجود دارد.

گوگل اجازه انتقال 20000 آهنگ از iTunes به Google Play Music را به شکل رایگان می‌دهد

برای انتقال عکس‌ها لازم است اپلیکیشن Google+ را در آیپد و یا آیفون نصب کرده و سپس گزینه «Auto Backup» را فعال کنید. به این ترتیب عکس‌ها به فضای ابری منتقل خواهد شد. برای مشاهده عکس‌ها نیز باید اپلیکیشن عکس را در ابزار اندروید باز کنید.

انتقال اطلاعات از iTunes نیز به سادگی انجام می‌شود. گوگل امکان انتقال 20 هزار آهنگ از iTunes به Google Play Music را به صورت رایگان می‌دهد. بنابراین  می‌توان از طریق مرورگرهای مختلف، ابزارهای اندرویدی و حتی از طریق آیفون یا آیپد، به مجموعه موسیقی خود دسترسی داشت.

2

انتقال شماره‌های تماس به سادگی انتقال اطلاعاتی همچون عکس و موسیقی نیست، با این حال مراحل چندان دشواری ندارد. ابتدا باید شماره‌های تماس خود را به فرمت vCard تبدیل کرده و سپس آنها را به قسمت Google contacts وارد کنید.

برای دسترسی به ایمیل‌ها، کافی است که اپلیکیشن اندرویدی مربوطه را نصب کنید. اگر از سرویس Gmail استفاده می‌کنید، اپلیکیشن Gmail به صورت پیش‌فرض در دسترس‌تان قرار می‌گیرد. اما اگر از سرویس‌های دیگری همچون یاهو استفاده می‌کنید، باید اپلیکیشن یاهو و iCloud را نصب کنید که از IMAP، POP3 پشتیبانی کند.

آخرین توصیه گوگل قبل از انتقال سیم کارت از آیفون به ابزار اندرویدی، خاموش کردن iMessage است. برای انجام این کار به قسمت «Settings» و سپس «Messager» رفته و iMessage را به off تغییر حالت دهید.

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
چگونه به 80 درصد چیزهایی که می‌خواهید برسید؟
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٩  کلمات کلیدی:

همه ما هدف‌هایی در زندگی‌مان داریم که در برهه‌ای از زمان متوقف و فراموش شده‌اند چون دانش و اطلاعات کافی برای رسیدن به خواسته‌هایمان نداشته‌ایم اما اگر می‌خواهید به همه اهدافی که در ذهن دارید، برسید این تکنیک‌ها برایتان مفید خواهد بود.


هدفتان را جار بزنید
یکی از راه‌های بسیار موثر برای اینکه به هدف مورد نظرتان برسید به اشتراک گذاشتن آن با افراد نزدیک مثل اعضای خانواده یا دوستان صمیمی‌تان است. وقتی هدفی را انتخاب می‌کنید گویی داخل قایقی نشسته‌اید و مسیری را با همه پیچ و خم‌هایش طی می‌کنید اما اگر در این بین دوستی را سوار قایق کنید، هم طی کردن مسیر برایتان جذاب خواهد بود و هم قوت قلب‌ها و یادآوری‌های دوستانتان برای رسیدن به هدف امید تازه‌ای به شما خواهد داد اما فراموش نکنید فردی که قرار است شنوای خواسته‌ها و اهدافتان باشد، باید فردی مثبت‌اندیش و عاقل باشد تا شما را به بیراهه نکشاند.


هدفتان را تکه‌تکه کنید
اغلب هدفی بزرگ در ذهنمان انتخاب می‌کنیم که از توانایی‌ها و شرایطی که در اختیار داریم بسیار بزرگ‌تر است. در این حالت نمی‌توانیم به خواسته‌مان برسیم و در نتیجه سرخورده می‌شویم و از ادامه مسیر باز می‌مانیم. توصیه ما این است که هدفتان را به هدف‌های کوچک‌تر تقسیم کنید. برای مثال اگر قصد دارید به مهشد یا کیش سفر کنید و هیچ پولی در بساط ندارید، سعی کنید پس‌انداز داشته باشید و هر ماه مبلغی را برای این هدف کنار بگذارید. برای مثال می‌توانید ابتدا چمدان سفرتان را بخرید یا یک دوربین عکاسی خوب برای ثبت لحظه‌ها تهیه کنید. با این کار انگیزه لازم برای پیگیری خواسته‌تان در شما ایجاد می‌شود و با انرژی هدفتان را دنبال می‌کنید.


ضرب‌الاجل تعیین کنید
در انتخاب هدفتان واقع‌بین باشید و آنچه که از سطح توانایی‌تان بیشتر است، نخواهید، مثلا شما نمی‌توانید در عرض یک ماه سرطان را شکست دهید یا یک‌ شبه چند میلیارد تومان به دست بیاورید. اهداف را متناسب با موقعیت خود انتخاب و مهم‌تر از همه برای آن یک مهلت مشخص کنید تا در یک روز خاص به آن دست یابید. ممکن است در روزی که تعیین کرده‌اید به خواسته‌تان نرسید اما مشخص کردن زمان باعث می‌شود تلاش بیشتری داشته باشید و زمانتان را بیهوده هدر ندهید.


فقط شما اهمیت دارید
مهم‌ترین اصلی که باید آن را رعایت کنید این است که برای خودتان هدفی انتخاب کنید نه برای راضی نگه داشتن اطرافیانتان. وقتی هدف را متناسب با علایقتان انتخاب کنید پشتکار و انگیزه بیشتری برای به دست آوردن آن پیدا خواهید کرد اما اگر می‌خواهید برای رضایت و خوشایند دیگران کاری انجام دهید، بهتر است همین حالا دست نگه دارید چون نتیجه چیزی جز فراموشی و معلق ماندن تلاش‌هایتان نخواهد شد.

منبع:www.forbes.com و سلامت نیوز 

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
هوش هیجانی برای مدیران پروژه
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٩  کلمات کلیدی: هوش هیجانی ، مدیریت پروژه

نقطه شروع برای به کار بردن هوش هیجانی  در مدیریت پروژه زمانی است که ما می پذیریم مدیریت پروژه عبارت است از انجام دادن کارها از طریق دیگران. همگی ما به عنوان مدیران پروژه برای موفقیت به یکدیگر وابسته ایم. به منظور بدست آوردن هر نتیجه چشمگیر، ما به یک گروه نیاز داریم. پروژه های بزرگ و مهم معمولا به تیم های بزرگ و موثر و هم چنین یک مدیر پروژه تاثیرگذار نیاز دارند.
پیشرفت به عنوان یک مدیر پروژه نیازمند درک و تسلط بر مفهوم هوش هیجانی است. بله، تسلط بر هوش هیجانی! مدیرانی که بر هوش هیجانی تسلط دارند، می توانند حرفه خود را از طریق گرفتن و تحویل دادن مدام پروژه های بزرگ تر و مهم تر ارتقا دهند. در واقع، موفقیت در پروژه های بزرگ و پیچیده عمدتا به سطح هوش هیجانی مدیر پروژه بستگی دارد.
مدیرانی که در هوش هیجانی مهارت دارند، از مدیران دیگر متمایز می شوند. آن ها قادر خواهند بود با تعداد افراد و گروه های یکسان نتایج بهتری را به دست آورند. آن ها در حرفه خود به حد عالی می رسند و از خود و روابط خود با دیگران رضایت بیشتری خواهند داشت.

شابک 978-600-6227-89-4
تاریخ انتشار زمستان 1392
تعداد صفحات 288
نویسنده آنتونی مرسینو
مترجم دکتر علی محمد گودرزی، شیرین ناظرزاده
قیمت 130٬000 ریال

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
بازار جهانی خدمات و ابزارهای مربوط به اینترنت اشیا(IoT)
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۸  کلمات کلیدی:

بازار 3 تریلیون دلاری "اینترنت اشیا" تا سال 2020

پیش‌بینی شده است که ارزش بازار جهانی خدمات و ابزارهای مربوط به اینترنت اشیا(IoT) از 1.3 تریلیون دلار در سال 2013 میلادی به 3.04 تریلیون دلار در سال 2020 برسد. مرکز تحقیقاتی IDC در جدیدترین گزارش خود پیش‌بینی کرده است که ارزش بازار جهانی دستگاه‌های مربوط به اینترنت اشیا بین سال‌های 2013 تا 2020 میلادی رشد ثابت سالانه 13 درصد را تجربه می‌کند.

شرکت IDC که از بزرگترین مراکز تحقیقاتی در صنعت جهانی فناوری ارتباطات و اطلاعات محسوب می‌شود، بازار جهانی اینترنت اشیا را یک اکوسیستم جامع متشکل از سخت‌افزار، نرم‌افزار، خدمات، سیستم‌های ارتباطی و عوامل امنیتی معرفی کرد.

این مرکز "اینترنت اشیا" را یک شبکه از شبکه‌های گسترده می‌داند که بر اساس سیستم IP ارتباط میان انسان و دستگاه‌های الکترونیکی را برقرار می‌کنند و این شبکه جامع می‌تواند شامل سیستم‌های هوشمند، تجهیزات شبکه‌ای، خدمات ارتباطی، سیستم‌های داده و دیگر نرم‌افزارها، ابزار، خدمات و سیستم‌های امنیتی شود.

"ورنون ترنر"(Vernon Turner) یکی از مدیران ارشد شرکت IDC گفت: «اینترنت اشیا فرصت‌های فراوانی را پیش‌روی شرکت‌های فعال در حوزه فناوری قرار داده است و باعث می‌شود تمام مراکز سنتی و غیرسنتی در این حوزه بتوانند از این مزایا بهره‌مند شوند».

باید توجه داشت که این صنعت هنوز هیچ شرکت پیشگامی ندارد و به عبارت دیگر در شرایط کنونی هیچ شرکتی وجود ندارد که بتوانیم بگوییم بزرگترین تولیدکننده خدمات مبتنی بر اینترنت اشیا است.

این شرکت نیازمند مشارکت‌ فراوان صنایع مختلف است تا بر اساس آن محصولات و خدمات کارآمد در اختیار کاربران قرار گیرند.

منبع: ایستنا

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
چگونه نیاز به استراحت را با 4 ساعت خواب تامین کنیم؟
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۸  کلمات کلیدی:

نقطه‌ی اشتراک برنامه‌ی روزانه‌ی بسیاری از افراد پرکار چون مدیران، وزرا و افرادی که مشغله‌ی کاری فراوانی دارند، خواب کم و در عین حال کافی است. این افراد علی‌رغم استراحت ۴ تا ۶ ساعته، تمرکز خود را حفظ می‌کنند. اما رمز موفقیت این افراد چیست؟  

 یکی از کاربران سرویس کوئورا (Quora: سرویسی برای مطرح کردن سوال و دریافت پاسخ از سوی کاربران دیگر است و جواب 24 نمونه‌ی فارسی این سرویس به شمار می‌رود)، سوالی را در مورد اینکه چگونه مدیر عامل کمپانی‌ها با وجود خواب کم می‌توانند تمرکز بالایی روی کار خود داشته باشند، مطرح کرده است. الکساندرا دامسکر، مدیرعامل یک استارت‌آپ موفق، جزو کاربرانی است که به سوال وی پاسخ داده است.

الکساندار دامسکر روش خود برای خواب کم و در عین حال توان بالا برای تمرکز روی فعالیت‌های روزانه را چنین تشریح کرده است:

من هنوز جزو افرادی نیستم که کمپانی‌ چند صد میلیون دلاری داشته باشم، اما به‌عنوان مدیرعامل یک استارت‌آپ موفق و نوپا، در طول روز ۳ تا ۵ ساعت استراحت می‌کنم.

شاید بسیاری از افراد تبعیت از این الگوی خواب را بدون استفاده از دارو غیرممکن بدانند. عده‌ای نیز استراحت کمتر از میزان استاندارد را عاملی برای عدم تمرکز و خواب آلودگی می‌دانند، در حالی که با پیش گرفتن برخی از عادت‌ها، می‌توان بصورت بهینه‌تری استراحت کرد.

ابتدا باید میزان تماشای تلویزیون را به حداقل رساند. زیرا فعالیت مغز هنگام تماشای تلویزیون خیلی کمتر از زمانی است که انسان خواب است و این سُکون در فعالیت اعتیادآور می‌شود. به این ترتیب می‌توان مدت زمان بیشتری را به کار کردن اختصاص داده و خواب با کیفیت‌تری داشت. برای مثال  کودکانی که بیش از اندازه‌ تلویزیون تماشا می‌کنند، کج‌خلق شده و تمایلی برای انجام کارهای دیگر همچون خوردن غذا ندارند.

بسیاری از افراد اعتیاد مفرطی به تماشای تلویزیون دارند. این افراد به دلیل تماشای بیش از حد تلویزیون، از انجام فعالیت‌های خود باز می‌مانند. تلویزیون را می‌توان مانع اصلی برای فعالیت‌هایی همچون خوب کارکردن، خوب خوردن، خوب خوابیدن و نیز تفریح مناسب عنوان کرد.

خودداری از خوردن مواد غذایی حاوی کربوهیدرات، مورد دیگری است که اهمیت زیادی در تمرکز روی فعالیت‌های روزانه و کار دارد. کربوهیدرات‌ها علاوه بر افزایش وزن بدن، در ساعات آخر روز نیز منجر به خواب‌آلودگی می‌شوند.

مرحله‌‌ی سوم، کاهش دیدارها و گردهمایی‌هایی دوستانه است، چراکه حضور در چنین محافلی انرژی بسیاری از افراد می‌گیرد و در نتیجه‌ موجب خستگی و در نهایت منجر به خواب‌آلودگی فرد می‌شود.

چهارمین مورد، خوابیدن در ساعات مشخصی از شبانه روز است. بنابراین لازم است الگوی مشخصی برای خوابیدن در پیش گرفت. برای مثال در صورتی که ساعت ۱ تا ۴ صبح را برای خوابیدن مناسب می‌بینید، باید هر روز در این ساعت بخوابید. انتخاب ساعت خواب بستگی به فرد و خصوصیات جسمی و روحی افراد دارد. برای مثال برخی افراد نمی‌توانند بعد از طلوع آفتاب بخوابند، از این رو این افراد باید در ساعات اولیه بامداد بخوابند.

در صورت احساس خستگی یا خواب‌آلودگی در ساعات مشخصی از روز، می‌توان کارهایی انجام داد که از نظر ذهنی سبک‌تر است. برای مثال می‌توان به کارهایی پرداخت که به آن‌ها علاقه دارید. چک کردن ایمیل‌، گشت و گذار در اینترنت برای مشاهده‌ی اخبار یا چک کردن شبکه‌های اجتماعی از جمله‌ی مواردی است که می‌توان در این لحظات انجام داد. در صورتی که نیاز شدید به خواب، چرت ۱۰ دقیقه‌ای می‌تواند کارساز باشد.

اما بزرگ‌ترین انگیزه‌ای برای کم کردن  ساعات استراحت و استفاده‌ی بهینه‌تر از زمان، علاقه به کار است. در صورتی که به شغل خود علاقه داشته باشید و انجام آن حس خوبی به شما منتقل کند، انجام فعالیت‌های کاری می‌تواند بهترین انگیزه برای بیدار شدن در ساعات اولیه‌ی روز باشد. روزهای سخت و طاقت فرسا برای همه افراد وجود دارد، اما علاقه به کار، انگیزه‌ی لازم برای مداومت و تلاش را ایجاد می‌کند.

 در صورتی که فرد به شغل یا فعالیتی که انجام می‌دهد، علاقه داشته باشد، هیجان ناشی از شروع یک روز جدید برای کار، قوی‌تر از حس موجود در لحظات اولیه بیدار شدن از خواب خواهد بود. اگر دقت کرده باشید، افرادی که به شغل خود علاقه دارند، پیش از همکاران و سایرین در محل کار حاضر می‌شوند. 

منبع: زومیت نویسنده: حسین خلیلی صفا

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید



 
لباس فرم سازمانی
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۸  کلمات کلیدی:
تغییر و تحول در شکل پوشاک به خاطر روحیه بلند پرواز انسان است، چون که انسان استعداد در کمال طلبی دارد و به دنبال پوشیدن مدل‌های جدیدی از لباس‌ها است.
کاملا طبیعی است که انسان بخواهد لباس‌های خود تنوع رنگی داشته باشد و از راحتی آن در کار خود استفاده کند. اما در لباس های فرم(سازمانی)، رنگ فقط جایگاهی برای تنوع طلبی نیست! بلکه می‌توان گفت که گاهی می‌تواند تاثیری همانند دیگر تبلیغات سمعی و بصری نیز داشته باشد.
بله ... لباس‌ها هم می‌توانند ابزاری برای تبلیغ شرکت یا سازمان شما باشند.
در بسیاری از کسب و کار‌ها از رنگ سازمانی، نشانه یا لوگو برای رنگ و طرح لباس فرم استفاده می‌شود، اما باید این نکته را در نظر داشت که آیا هر رنگی مناسب با آن کار و حرفه است؟! 
دقت در انتخاب رنگ پوشش کاری و اداری (لباس فرم) نکته قابل اهمیتی است که خیلیها به سادگی با آن برخورد می‌کنند و یا بهتر بگوییم سهل‌انگارانه از آن می‌گذرند!!! برای مثال: برای خرید محصول لبنی وارد یک فروشگاه زنجیره‌ای مختص به همان شرکت رفته بودم، شرکتی با رنگ سازمانی زرد و قرمز.
این فروشگاه یا بهتر بگوییم شرکت، برای فروشندگان خود لباس فرم یکدست زرد(سر تا پا ) تهیه کرده بود!!!
درست است لباس منطبق با رنگ سازمانی بود و تداعی کننده همان برند .
یه سئوال اساسی، یکدست زرد بودن برای فروشنده چه حسی خواهد آورد؟!
و یا چه تاثیراتی خواهد داشت؟!
برای فروشنده ای که مدام در حال چیدمان و جابجایی کالایی است، کل انرژی و تمرکز او به این سمت می‌رود که لباسش کثیف نشود!!!  و رنگ زرد به زودی او را از لحاظ بصری و فکری خسته خواهد کرد، به زودی زود!!!
درست است که باید در همه جا از رنگ‌ها و المان‌های سب و کار خود استفاده کنیم، تا دیده شویم و در یاد مشتری بمانیم. اما با ایجاد راه‌کار‌های بهتر از طریق متخصصین این امر و با کمترین هزینه، بهترین نتیجه را بدست آوریم ...
 
منبع: کانون تبلیغاتی کروشه

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
با افراد گستاخ چگونه رفتار کنیم ؟
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۸  کلمات کلیدی:

بهتر نبود اگر همه افراد گستاخ و بی‌ادب را جمع می‌کردند و به یک جزیره دورافتاده می‌فرستادند تا دیگر مجبور به برخورد با آنها نباشیم؟!….

اما صبر کنید! راه‌های هوشمندانه‌تری هم برای کنار آمدن با این افراد وجود دارد و حالا ۱۰ روش !

۱٫ یادتان باشد، خیلی وقت‌ها شاید آن فرد گستاخ خود شما هستید !!!

شاید این بار نه ولی بارها شده است که خودتان هم گستاخی کرده‌اید. و البته این به آن معنی نیست که آدم بدی هستید. پس دفعه بعد که کسی با گستاخی با شما رفتار کرد، یادتان باشد که او هم درست مثل شما انسان است و بی‌ادبی او به این معنی نیست که آدم بدی است.

 

۲٫ به خودتان نگیرید.

وقتی کسی بی‌ادبی می‌کند- مخصوصاً وقتی نظر شخصی درمورد شما می‌دهد –خیلی راحت ممکن است موجب ناراحتی‌تان شود. اما دست خودتان است که چطور واکنش دهید. اگر رفتار بی‌ادبانه آن فرد را مشکل خودش نه مشکل خودتان ببینید، قدرت در دستان شما خواهد بود.

 

۳٫ ببینید چرا؟!

آدمها دلایل خاص خودشان را برای بی‌ادبی دارند. شاید روز بدی را گذرانده باشند. یا اینکه عجله دارند و تصور می‌کند وقتی برای رفتار مودبانه و احترام گذاشتن ندارند. شاید هم اصلاً متوجه رفتار بی‌ادبانه خود نشده باشند. تاوقتیکه از آنها نپرسید دلیل رفتار آنها را نخواهید فهمید. آرامش خودتان را حفظ کنید و از او سوال کنید، “من فکر می‌کنم رفتار شما غیرمحترمانه است. چرا چنین رفتاری با من داری؟”

 

۴٫ کمی انتقادی برخورد کرده و آن گستاخی را بررسی کنید.

کسی با شما بدرفتاری و بی‌ادبی کرده است. دقیقاً چه کرده یا چه گفته است؟ آیا واقعاً منظوری داشته است؟ اگر منتقدانه به موقعیت نگاه کنید، متوجه خواهید شد که بیشتر گستاخی‌های افراد بی‌منظور است و به همین دلیل می‌توانید با خونسردی از آنها بگذرید. در موارد بسیار نادر فرد برای بی‌ادبی خود دلیل و هدفی دارد و باز هم برخورد انتقادی کمکتان می‌کند ریشه رفتار آن فرد را بررسی کرده و متوجه دلیل کارش شوید.

 

۵٫ خودتان وارد این داستان نشوید.

دلتان می‌خواهد سر این فرد گستاخ داد بکشید؟ به هیچ وجه اینکار را نکنید. چنین کاری وضعیت را بهتر نخواهد کرد. چه آن فرد این رفتار را عمدی یا غیرعمدی نشان داده باشد، شما باید احترام خودتان را حفظ کنید و اجازه ندهید آن رفتار گستاخانه شما را تحریک کند.

 

۶٫ دور شوید !

گستاخی و بی‌ادبی رفتاری بسیار آزاردهنده است اما خارج کردن خودتان از آن موقعیت سریع‌ترین و ممطئن‌ترین راه برای جلوگیری از رفتارهای بی‌ادبانه دیگران است. حتی اگر هنوز مشغول حرف زدن با شما بود، دور شوید. اگر این فرد غریبه بود، که مجبور نیستید باز هم در آینده او را ببینید اما اگر از دوستان یا همکارانتان بود، خیلی زود خواهند فهمید که بی‌ادبی کردنشان با شما به هیچ کجا نخواهد رسید و دفعه بعد سعی خواهند کرد که مودب‌تر باشند.

 

۷٫ پیشنهاد کمک دهید.

بعضی از گستاخی‌ها بخاطر بدرفتاری است. اما خیلی وقت‌ها فردی که به شما بی‌ادبی و گستاخی می‌کند به این دلیل است که از چیزی خسته و درمانده است. و اگر در توانتان باشد که مشکل آن فرد را حل کنید، خواهید توانست بی‌ادبی او را به قدرشناسی تبدیل کنید. اما یک هشدار: فقط زمانی پیشنهاد کمک دهید که بتوانید این کار را فوراً انجام دهید چون وعده کمک کردن بر درماندگی‌ آنها اضافه می‌کند.

 

۸٫ گستاخی را یک عادت بدانید.

بعضی‌ها به این دلیل بی‌ادب هستند که همیشه همینطور بوده‌اند. وقتی بی‌ادبی و گستاخی به شکل یک عادت دربیاید، ترک کردن آن خیلی سخت خواهد شد حتی اگر فرد واقعاً تصمیم به تغییر بگیرد. هیچوقت نباید عادت‌های گستاخی دیگران را به خودتان بگیرید.

 

۹٫ سعی نکنید تغییرشان دهید.

اگر کسی بخواهد بی‌ادب باشد شما نمی‌توانید او را مجبور به مودب بودن کنید. درواقع، اینکه سعی کنید در رفتار او تغییر ایجاد کنید باعث بدتر شدن رفتارش خواهد شد. گاهی وقت‌ها بهترین انتخاب شما این است که قبول کنید بی‌ادبی و گستاخی آنها تقصیر شما نیست و اجازه دهید خودشان متوجه اشتباهشان شوند.

 

۱۰٫ با مهربانی با گستاخی بجنگید.

اجازه ندهید که گستاخی دیگران باعث شود شما هم به همان روش پاسخ دهید. بهترین راه برای مقابله با گستاخی این است که رابطه دوستانه و محبت‌آمیز خود را حفظ کرده و به آن فرد فرصت دهید کمی آرام شده و رفتارش را با شما تعدیل کند.

منبع:  فرزانه معصومیان

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
اشنایی با سرطان روح
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۸  کلمات کلیدی:

حسادت اگرچه همیشه صفت نکوهیده‌ای است اما وقتی شدید شود به اختلال روانی تبدیل شده و می‌تواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد.

روانپزشکان با تاکید بر اینکه حسادت زن و مرد نمی‌شناسد و بنابراین هم زنان و هم مردان می‌توانند این صفت ناپسند را داشته باشند اظهار می‌کنند حسادت بیمارگونه نشانه‌ای از اختلال روانی شدیدتر است در حالی که در به طور معمول حسودی کردن در سطح عادی ممکن است در همه افراد مشاهده شود.

فرهنگ شخصی و خانوادگی هر فرد و حس قالب به دست گرفتن رهبری و مدیریت خانواده‌ می‌تواند از انگیزه‌های حسادت باشد. به طور نسبی مردان کمتر دچار حسادت می‌شوند زیرا تمایل زنان برای جذاب بودن بیشتر است. همچنین بررسی‌ها نشان می‌دهد افراد حسود یکی از شدیدترین انواع استرس را تجربه می‌کنند که می‌تواند زندگی خود آنها و حتی اطرافیانشان را به شکل منفی تحت تاثیر قرار دهد.

اما چرا حسود بودن تبعات منفی برای فرد به همراه دارد؟ حسادت که به عنوان سرطان روان و ذهن شناخته می‌شود اساسا احساسی است که ذره ذره افکار منفی، ترس، ناامنی، اضطراب و تمامی دیگر احساسات منفی را به ذهن و روان فرد تزریق می‌کند. گاهی اوقات حسادت به مجموعه‌ای از احساسات مختلف منفی همچون عصبانیت، بی‌لیاقتی، تنفر، دلخوری و درماندگی اطلاق می‌شود و فرد در هر سن و سالی می‌تواند آن را تجربه کند.

سایت تخصصی listdose با ارائه 10 دلیل قانع کننده توجیه کرده که چرا حسادت حس کاملا بی‌فایده‌ و در عین حال مضری است که باید با تمام تلاش خود از این حس منفی و مخرب دوری کنید:

- تاثیر حسادت روی شغل: حسادت کردن به همکاران در محیط کار به شکل بدی روی وضعیت شغلیِ خود فرد تاثیر می‌گذارد. بیشتر اوقات فردی که به همکاران خود حسادت می‌کنند خواسته یا ناخواسته در رفتارش به آنها توهین می‌کند و این امر موقعیت شغلی او را به خطر می‌اندازد.

- از دست دادن دوستان نزدیک: بیشتر مواقعی که دوستانتان نمره بهتری می‌گیرند ممکن است به آنها حس حسادت داشته باشید. این ماهیت انسان است که تمایل داشته باشد جایگاه خود را نسبت به دیگران ارتقا دهد و از موفقیت دیگران ناراحت شود،‌ اما نکته مهم آن است تا بتوان بر این حس غلبه کرد و به جای حسادت کردن به موفقیت دیگران تلاش کنیم که موفقیت‌های خودمان را بیشتر کنیم.

- از دست دادن روابط خانوادگی: مواقع زیادی وجود دارد که افراد روابط خانوادگی‌شان را به دلیل حسادت از دست می‌دهند. حسادت بین اعضای خانواده به درگیری و دعوا منجر می‌شود. همچنین حسادت بین خواهرها و برادرها می‌تواند نزدیکی خانواده را از بین ببرد که در این میان والدین بیشترین آسیب را می‌بینند.

- حقیر شدن: حسادت رفتار بدی در نظر گرفته می‌شود چرا که موجب ناراحتی فرد می‌شود و حس ترس همه جانبه‌ای را در او بوجود می‌آورد. فرد حسود احساس می‌کند هیچ فرد نزدیکی برای او نمانده و به تدریج احساس حقارت در او آغاز می‌شود. همچنین بر نوع تفکرات فرد تاثیر گذاشته و باعث می‌شود تنها به جوانب منفی مسائل توجه کند.

- تخریب زندگی اجتماعی: زندگی اجتماعی دوره‌ای است که عمر خود را با افراد دیگر می‌گذرانیم و از آن لذت می‌بریم. همچنین داشتن روابط اجتماعی با افراد مختلف فوائد بی‌شماری برای فرد به همراه دارد. اما اگر اجازه دهید حس حسادت بر شما غلبه کند مجبور می‌شوید برای نشان دادن برتری خود به دیگران بی‌احترامی کنید و به این ترتیب روابط اجتماعی شما تخریب می‌شود.

- تاثیر سوء بر سلامت کلی فرد: افراد حسود در خود حس ناراحتی و ترس را تجربه می‌کنند. وجود این ترس موجب می‌شود فشار و استرس فرد افزایش یابد که بر سلامت تاثیر می‌گذارد و مشکلات بسیاری همچون بیماری‌های قلبی، چاقی، دیابت، سردرد و مرگ زودرس را به همراه دارد.

- ایجاد مشکل در زندگی مشترک: اغلب گفته می‌شود که افراد حسود نمی‌توانند عاشق شوند. افراد حسود همیشه این ترس را دارند که همسر خود را از دست بدهند و به همین دلیل نمی‌توانند به طرف مقابل خود اعتماد کنند.

- خطر ارتکاب به جرم: حس حسادت وقتی شدید شود ممکن است فرد را وادار به تصمیماتی کند که موجب پشیمانی او در تمام عمر شود. گاهی اوقات افراد تحت تاثیر حسادت برای انتقام گرفتن روش اشتباهی را پی می‌گیرند که به ارتکاب جرم آنان منجر ‌می‌شود.

- تاثیر سوء بر آنها که ما را دوست‌ دارند: واضح است در صورتی که اتفاقی بد برای فرد رخ دهد روی افرادی که او را هم دوست دارند تاثیر می‌گذارد. بنابراین اگر در نتیجه حسادت اتفاق بدی برای فرد رخ دهد نه تنها به شخص آسیب وارد می‌شود بلکه اطرافیان فرد هم تحت تاثیر آن قرار می‌گیرند. به طور مثال وقتی فرد در نتیجه حسادت به انجام جرمی مرتکب شود زندگی اطرافیان او هم تحت تاثیر آن خراب می‌شود.

- حس تنهایی دائمی: فرد حسود در نهایت به این نتیجه می‌رسد که تنهای تنهاست. هیچ کس در اطراف او نخواهد بود تا بتواند احساساتش را با او در میان بگذارد و از او مراقبت و حمایت کند.
منبع: ایسنا

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
دنیای یادگیری در اینترنت
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۸  کلمات کلیدی: یادگیری ، آموزش الکترونیکی

در دنیای پرشتاب و رقابتی امروز، یادگیری دائم یک ضرورت شده است. گاه دانستن یا ندانستن یک نکته یا مهارت بیشتر از رقیب می تواند به موفقیت یا عدم موفقیت شغلی ما منجر شود. یادگیری مادام العمر می تواند طلیعه فرصت های جدید در زندگیمان باشد و یا حداقل با به کار انداختن مغز، فراموشی و زوال حافظه را در ما به تأخیر بیندازد. این در حالی است که ممکن است همگان وقت و استطاعت مالی حضور در دانشگاهها و کلاسهای رسمی را نداشته باشند. روشهای بسیاری برای خودآموزی وجود دارد که اینترنت یکی از در دسترس ترین آنهاست.

برای جذاب تر نمودن و برای انتقال بهتر مطالب به مخاطب در  کلاسهای درس و درکارگاه های آموزشی سواد اطلاعاتی، کلیپی ویدئویی هم چاشنی ارائه ام می کنم. این کلیپ ها را معمولا از یوتیوب می گیرم. برای ارتقای دانش و مهارت هایم و به روز کردن آنها  از دوره های آموزشی کاربردی درسنامه استفاده می کنم. درسنامه درسهایش واقعا قابل فهم و به زبان ساده است. درسها که مختصر و کوتاه هستند با فاصله زمانی مناسب به ایمیلم می آیند.آزمونها را هم در ایمیلم جواب می دهم و آخر کار هم یک مدرک شکیل به ایمیلم ارسال می شود. دوره های آموزشی کورسرا هیچ چیز از کلاس درس واقعی کم ندارند. برای هر درسی بخشهای مختلفی وجود دارد. شرح درس و فصل های مختلف آن، منابع درسی، فروم برای مباحثه، ویدئوی استاد که درس می دهد و فرمت متنی درس در کنار آن و… همه و همه بستر مناسبی برای یک یادگیری عمیق و آسان ایجاد نموده اند.

بی شک یکی از موهبت هایی که اینترنت به ما عطا کرده است امکانات متنوع یادگیری مستقل و غیررسمی در همه شکل ها و قالب ها و در همه زمینه های موضوعی است به طوری که یادگیری مستقل و مادام العمر به راحتی امکانپذیر شده است. می توان گفت که در دنیای امروز ارتقای دانش و مهارت از مجاری رسمی نظیر ثبت نام در دانشگاه و یا نشستن در کلاسهای حضوری فقط یکی از راههای یادگیری است. روشهای آموزشی در اینترنت بسیار متنوع هستند. در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:

۱- ویدئوهای آموزشی: در این سایت ها می توانید ویدکست کلاسهای درس دانشگاهها را ببینید و یا در برخی از آنها همه افراد می توانند ویدئوی آموزشی خود را با دیگران به اشتراک بگذارند. از نمونه های خارجیخان آکادمی و لیندا قابل ذکر هستند و از نمونه های وطنی این سایتها فرادرس، تخته سفید، کلاس درس ، وب یاد و مکتبخونه

11-9-2014 5-36-42 PM

۲- آموزش از طریق ایمیل: در این نوع آموزش، درسها بصورت فایلهای متنی در دوره های زمانی معین به ایمیل شخص ارسال می شوند. سایتهایی مانند درسنامه و پارس ام بی ای از این نوع هستند.

11-9-2014 5-41-28 PM

۳- کلاس‌های درسی دانشگاه‌ها: برخی دانشگاه های معتبر دنیا مثل ام.آی.تی، کالیفرنیا، استنفورد،اوپن و جان هاپکینزویدکست و یا پادکست کلاس های درسشان را برای عموم به صورت آنلاین و رایگان قرار داده اند.

11-9-2014 5-39-29 PM

۴- موک یا MOOC: Massive Open Online Courses : موک که در فارسی به آموزش آنلاین فراگیر برای همه ترجمه شده است به دوره‌های آنلاینی گفته می‌شود که همه می‌توانند از طریق اینترنت به آنها دسترسی داشته باشند. مردم می‌توانند دور‌ه‌های موک را برای پیشرفت در حرفه‌شان، آماده شدن برای ورود به دانشگاه، ایده گرفتن و یا صرفا برای تفریح بگذرانند. گذراندن دوره‌های موک می‌تواند اولین قدم برای تغییر زمینه شغلی باشد. موک‌ها معمولا رایگان هستند (  منبع ). هر سه سازمان عمده که دوره های موک را ارائه می دهند یعنی کورسرا، اوداکس و اودسیتی  در سال ۲۰۱۲ تأسیس شده اند.

۵- اپلیکیشن‌ها یا برنامک‌های گوشی های هوشمند: گوشی تلفن همراه همیشه همراه انسان استو می تواند ابزاری بی‌نظیر برای یادگیری در همه فرصت های ممکن باشد. از این روست که  یادگیری از طریق برنامک‌های تلفن های هوشمند هم بسیار فراگیر شده است. برنامک های آموزشی متنوعی از آموزش ریاضیات و اشکال هندسی به کودکان گرفته تا آموزش زبان انگلیسی و آموزش های دانشگاهی تولید شده است که می توان آنها را در سایت‌هایی که برنامکهای گوشی‌های هوشمند را ارائه می‌دهند یافت.

۶- آموزش از طریق شبکه های اجتماعی: با استفاده های متنوعی که از شبکه های اجتماعی می شود، ارتباطات با دوستان و آشنایان فقط یکی از کارکردهای آنهاست. آموزش، کسب و کار و بازاریابی از دیگر کارکردهای شبکه های اجتماعی هستند. بسیاری از صفحات در شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک و گوگل پلاس به مسائل مختلف آموزشی اختصاص یافته است. در این صفحات مطالب آموزشی از نحوه پوست گرفتن کیوی تا آموزش پارتیشن بندی هارد دیسک رایانه به شیوه ای مختصر و قابل فهم را می توانید ببینید. برخی آموزشها متنی و برخی دیگر فایلهای صوتی یا ویدئویی اند. از صفحات آموزشی فارسی می توانم به انگلیسی مثل آب خوردن و لذت یادگیری اشاره کنم.

موتورهای کاوش آموزشی
با گسترش تعداد و تنوع دوره های آموزشی در اینترنت، موتورهای کاوشی هم مخصوص بازیابی آنها ایجاد شده است. که به برخی از آنها اشاره می شود. البته برخی موتورهای کاوش عمومی مثل بینگ نیز دوره های آموزشی آنلاین را به نتایج جستجوی خود افزوده اند.

SlideRule

این موتور کاوش آموزشی، بیش از ۱۸۰۰۰ دوره آموزشی را نمایه کرده است. برخی آموزشها از طرف دانشگاهها ارائه شده اند و برخی از طرف سازمانهای غیرانتفاعی مانند آکادمی خان. در این موتور کاوش می توانید مرور موضوعی دوره های آموزشی را داشته باشید و یا در جعبه جستجو آنچه به دنبالش هستید را تایپ نمایید. می توانید جستجوی خود را محدود به سطح خاصی (دشوار، متوسط، آسان) نمایید یا بر حسب روش آموزش (متن، صوت، ویدئو و اینکه آیا آموزش بصورت تعاملی است یا خیر) آنرا محدود نمایید. بیشتر دوره های آموزشی آن رایگان هستند.

11-9-2014 5-46-33 PM

Open Education Consortium

این سایت منابع آموزشی و کلاسها و دوره های آموزشی را در بر دارد. بزرگترین حامی آن دانشگاه ام آی تی است که با هدف در دسترس قرار دادن رایگان منابع و کلاسهای آموزشی دانشگاههای معتبر به سرتاسر دنیا این سایت را ایجاد نموده است. در این سایت ۴۲۵۴۵ دوره آموزشی از ۸۰ مرکز آموزشی گردآوری شده اند. می توانید در جعبه جستجو موضوع موردنظر خود را تایپ نمایید یا بر اساس دسته بندی های موضوعی، مرکز ارائه دهنده آموزش و یا بر اساس زبان آموزش، دوره های آموزشی را مرور نمایید.

Skilledup

این موتور کاوش بیش از هفتاد هزار دوره آموزشی را نمایه کرده است. همه انواع دوره های آموزشی (موک، کلاسهای درسی دانشگاهها و …) را تحت پوشش دارد. درآمدش از طریق دوره های آموزشی غیررایگان است. به این معنی که مبلغی از وجه دریافتی ثبت نام افرادی که از طریق این موتور کاوش آنها را یافته اند به این سایت تعلق میگیرد. می توانید جستجوی خود را محدود به دوره های رایگان نمایید.

RedHoop

شامل ۲۵۷۰۹ ویدئوی آموزشی و ۴۴۸۵ دوره آموزشی رایگان است. مانند بقیه موتورهای کاوش آموزشی میتوان جستجو را از تایپ در جعبه جستجو آغاز کرد و یا به مرور موضوعی دوره های آموزشی پرداخت.

11-9-2014 5-45-17 PM

MERLOT

این موتور کاوش که توسط دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در سال ۱۹۹۷ ایجاد شده است به منابع آموزشی اختصاص دارد. در این سایت ده ها هزار منبع آموزشی و آزمونهای درسی و …نمایه شده اند.

Semantic Course Search (Serendipity)

یک موتور کاوش معنایی است که قابلیت های فراوانی برای محدود کردن جستجو و هدایت افراد به دوره آموزشی مناسب آنها دارد. هر کدام از نتایج جستجو بصورت توصیف کامل دوره آموزشی در یک کادر مستقل نمایش داده می شوند.

منابع:

http://1pezeshk.com

http://www.makeuseof.com/tag/learn-almost-anything-online-find-sliderule

 

http://www.makeuseof.com/tag/8-awesome-websites-free-college-courses-online

http://www.darsnameh.com/blog/238

http://www.makeuseof.com/tag/three-educational-search-engines-for-online-courses

http://en.wikipedia.org/wiki/Massive_open_online_course

نویسنده: دکتر مریم صراف زاده،  عضو هیأت علمی دانشگاه خلیج فارس بوشهر

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید

 

 
خصوصیات افراد موفق
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۸  کلمات کلیدی:

مؤدب بودن یعنی آگاهی از احساسات دیگران و احترام گذاشتن به آنها. شاید خیلی وقت‌ها متوجه ادب دیگران نشویم اما پررویی، گستاخی و رفتار بی‌ملاحظه را خیلی زود تشخیص می‌دهیم.

و حالا به نمونه‌هایی از متداول‌ترین رفتارهای افراد مؤدب و محترم اشاره می‌شود…

مؤدب بودن روابط شما با دیگران را بهتر می‌کند، برایتان احترام می‌آورد، اعتمادبه‌نفستان را بالا برده و مهارت‌های ارتباطی‌تان را تقویت می‌کند.

شاید خیلی از نکاتی که در زیر به آن اشاره می‌کنیم به نظرتان بدیهی برسد اما خیلی وقت‌ها فراموش می‌کنیم رعایتشان کنیم. اگر دوست دارید بدانید که چطور مؤدب بودن می‌تواند ارتباطتان با دیگران را تقویت کند،

تشخیص بی‌ادبی و گستاخی دیگران کار بسیار راحتی است اما تشخیص این رفتارها در خودتان چندان ساده نیست. به تاثیری که روی دیگران می‌گذارید خوب فکر کنید. خیلی راحت می‌توانید با رعایت این نکات در نظر همه فردی محترم و مؤدب بیایید.

در روابط خود با دیگران – دوستان، همکاران، خانواده، مشتریان و همه آدم‌ها — این نکات را رعایت کنید . همیشه سعی کنید از فکرتان استفاده کرده و تاجاییکه برایتان امکان دارد با در نظر گرفتن تفاوت‌های فرهنگی، درست رفتار کنید.

۱- به آدم‌ها سلام کنید به درستی به دیگران سلام و احوالپرسی کنید، به چشمانشان نگاه کرده و طبیعی لبخند بزنید. نزدیکانتان را در زمان احوالپرسی در آغوش بگیرید و با همکارانتان دست بدهید. طوری رفتار کنید که دیگران دوست داشته باشند به شما نزدیک شوند. فقط به این دلیل که روز بدی داشته‌اید، دیگران را نادیده نگیرید.

۲- کمی برای یک گپ کوتاه وقت بگذارید می‌توانید درمورد آب‌وهوا یا اخبار روز صحبت کنید یا احوال خانواده آن فرد را جویا شوید. برای صحبت کردن علاقه نشان دهید اما دقت کنید که بیش از اندازه پیش نروید. رفتارتان باید دوستانه و صمیمی باشد و به پیام‌های کلامی و غیرکلامی فرد مقابل نیز توجه داشته باشید.

۳- سعی کنید مسائل مربوط به طرف‌ مقابل را به یاد آورید و نظر و پیشنهاد مناسب دهید اسم همسرشان، تولدشان یا هر اتفاق مهم دیگری که برایشان افتاده را عنوان کنید. همیشه به یاد مشکلات و اتفاقات منفی زندگی دیگران باشید.

۴- همیشه از کلمات “لطفاً” و “ممنون” استفاده کنید یادتان باشد از دیگران به خاطر کارهایی که برایتان انجام می‌دهند تشکر کنید و وقتی از آنها درخواستی دارید آن را بسیار محترمانه و با استفاده از کلماتی مثل “لطفاً” عنوان کنید. اگر کسی چیزی به شما تعارف می‌کند پاسخ دهید “بله ممنون” یا “خیر متشکرم.”

۵- دیگران را تحسین کنید و بخاطر موفقیت‌هایشان به آنها تبریک بگویید تحسین شما باید واقعی به نظر برسد. اگر حسادت کنید یا از موفقیت دیگران عصبانی باشید واقعی نشان دادن تحسین و تبریکتان بسیار سخت خواهد شد.

۶- سر کار چه با زیردستان و چه رئیس مؤدبانه رفتار کنید موقعیت و مقام دیگران را بشناسید و به آن احترام بگذارید.

۷- از زبانی مناسب استفاده کنید به جنسیت، نژاد، مذهب، دیدگاه سیاسی و سایر مسائل خاص دیگران احترام بگذارید. به هیچ عنوان از الفاظ تحقیرآمیز درمورد هیچ کس در هیچ موقعیتی استفاده نکنید.

۸- یاد بگیرید با دقت به حرف‌های دیگران گوش کنید وقتی طرف‌مقابلتان حرف می‌زند، خوب توجه کنید. وسط حرف دیگران نپرید یا بی‌توجهی نکنید.

۹- به وقت دیگران احترام بگذارید سعی کنید وقت‌شناس باشید.

۱۰- در صورت لزوم قاطع باشید اما به حق دیگران برای قاطع بودن هم احترام بگذارید.

۱۱- غیبت نکنید سعی کنید نقاط مثبت دیگران را بگویید.

۱۲- بخاطر اشتباهاتتان عذرخواهی کنید اگر چیزی گفتید یا کاری کردید که بی‌ادبانه و گستاخانه به نظر می‌رسید، از طرف مقابل عذرخواهی کنید اما ….دقت کنید که بیش ‌از اندازه این کار را تکرار نکنید.( یک استاد دانا درمقابل ( فراگیر ) کاری انجام نمی دهد که به عذر خواهی مجبور شود اما اگر شد و عذر خواهی نکرد ار ارزشش کاسته میشود )

۱۳- از زبانی که فهم آن برای دیگران دشوار باشد استفاده نکنید سعی کنید ایده‌ها و صحبت‌های پیچیده‌تان را با دقت بیشتری توضیح دهید.

۱۴- برای شنیدن ایده‌ها و نظرات دیگران آماده باشید.

۱۵- مناسب با موقعیت لباس بپوشید. از پوشیدن لباس‌های باز در مکان‌های عمومی خودداری کنید و به کسانیکه در چنین مکان‌هایی لباس باز پوشیده‌اند هم خیره نشوید. هیچوقت رسمی‌تر از موقعیتی که می‌خواهید در آن شرکت کنید لباس نپوشید.

۱۶- با دقت و ملاحظه از شوخ‌طبعی استفاده کنید. مرزهای شوخی کردن را بشناسید و هیچوقت پایتان را فراتر از آن نگذارید.

۱۷- مراقب بهداشت شخصی‌تان باشید. دندان‌هایتان را مرتب مسواک بزنید، لباس‌هایتان را هر روز عوض کنید و از اسپری بدن و عطر استفاده کنید.

۱۸- وقت‌شناس باشید. اگر با کسی قراری دارید، حتماً سروقت یا حتی چند دقیقه زودتر برسید. اگر می‌بینید که ممکن است دیرتر برسید، حتماً فردمقابل را از آن مطلع کرده و عذرخواهی کنید. هیچوقت دیر کردن خود را توجیه نکنید. به وقت دیگران احترام بگذارید و آن را هدر ندهید.

۱۹- سر میز غذا رفتاری مناسب داشته باشید. وقتی در کنار دیگران غذا می‌خورید، از خوردن غذاهایی که بویی تند دارند خودداری کرده، با دهان باز صحبت نکنید و غذا نجوید.

۲۰- در محیط های عمومی، گوشتان را نخارانید، دستتان را در بینی نکنید و ناخن‌هایتان را نجوید. از بازی کردن بیش از حد با موهایتان هم خودداری کنید.

داشتن رفتاری درست هیچ هزینه‌ای برایتان ندارد اما در رفتار دیگران با شما و احساسشان نسبت به شما تاثیر قابل‌توجهی می‌گذارد. وقتی مؤدب باشید و رفتاری محترمانه نشان دهید، دیگران نیز با شما همانگونه رفتار خواهند کرد.

نویسنده: فرزانه معصومیان

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
50 ترفند طلایی فروش موفق
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۸  کلمات کلیدی:

1. فرآیند بازاریابی و فروش همچون رشد یک نهال آرام و همیشگی است. روشی تحت عنوان فروش برق آسا نداریم. موارد استثنا و فروشهای شانسی را جزئی از فرآیند فروش به حساب نیاوریم.

2. مشخصات محصول برای مشتری مهم نیست بلکه آنچه از خرید محصول عایدش می شود اهمیت دارد آنها را توضیح دهید. مشتری هنگام خرید تلویزیون مارک آن را خریداری نمی کند بلکه تفریح، راحتی، پرستیژ و ... را می خرد.

3. مطمئن باشید از مشتری عاقل‌تر نیستید پس بهتر است نقش آنها را نیز بازی نکنید. نگاه عاقلانه و از بالا به پائین در هنگام فروش یعنی شکست فروش و یا آخرین فروش.

4. دانش و اطلاعات خود را به رخ مشتری نکشید و فقط سؤالات او را پاسخ دهید.

5. در مورد فروشهای مهم سعی نکنید در ملاقات اول قرارداد ببندید. قرارداد در ملاقاتهای بعدی محکم‌تر و منطقی‌تر خواهد بود چراکه فرصت بیشتری به خود و مشتری جهت بررسی نیازها و رفع آن داده‌اید. ملاقات اول را به شنیدن خواسته ها و نیازهای مشتری اختصاص دهید.

6. برای محصولات خود کاربردهای تازه تعریف کنید، این یعنی جلوگیری از هزینه سنگین تغییر خط تولید یا کاهش آن.

7. روشهای فروش برای محصولات متفاوت یکی نیستند، تفاوتها را هوشمندانه ببینید و متفاوت با آن به تدوین و انتخاب روش بپردازید. مزیت استحکام یا ایمنی در یک اسباب بازی با یک ظرف آشپزخانه متفاوت است. 

8. فرآیند فروش میدان مبارزه نیست که فقط شما از آن پیروز خارج شوید . دو طرف پیروز یعنی فروش پایدار. پس به توافقی دست یابید که منافع دو طرف در آن لحاظ شده باشد در غیر اینصورت منتظر نقص قرارداد و مشکلات بعدی باشید.

9. هنر خوب شنیدن را بیاموزید. هوشمندانه شنیدن شرط اول فروش صحیح و موفق است. بی صبرانه منتظر رسیدن نوبتتان جهت ایراد سخنرانی غرا و دلنشین در مورد محصول یا قابلیتهای خودتان نباشید.

10. سعی نکنید پیشاپیش جواب سئوالات احتمالی مشتری را بدهید حتی بهتر است جواب سئوالات را به بررسی بیشتر موکول نمائید. البته به کندذهنی و نادانی نیز تظاهر نکنید.

11. هر شغلی آفتی دارد . آفت فروش هم عجله است و غرور. عجله برای عقد قرارداد و غرور برای اولین موفقیتها.

12. بر خلاف دیگران توصیه می کنم تا می توانید به مشتری اعتماد کنید و البته جایی که ارزش اعتماد شما حفظ شود تفاوت زیرکی را با ترس دریابید.

13. فروش لذت بخش است و شما هنگامی طعم این شادی راخواهید چشید که خرید از شما نیز شادی بخش باشد. آنگاه این فرآیند ادامه می یابد.

14. مسن تر ها روشهای مدرن فروش را زیر سئوال می‌برند و جوانترها و تحصیل کرده‌ها عملکرد بازاریان سنتی را به باد انتقاد می‌گیرند امّا الفبای فروش یکی است و اولین حرف آن رضایت مشتری است.

15. در انتخاب روش فروش از رهبر و پیشرو بازاری که در آن فعالیت می‌کنید تقلید نکنید ، هرگز تقلید نکنید. چرا که در هر حال و در عین موفقیت کامل یک دنباله رو هستید آیا شما از یک دنباله رو خرید می کنید؟

16. برای فروش موفق بدقولی ممنوع، انتخاب زمان با مطالعه قبلی و مدیریت زمان جهت تحویل سفارش ها یا اتمام پروژه هایی که متعهد شده اید اولین سابقه مثبت و تبلیغ مستقیم را برای شما رقم خواهد زد. این فرصت را از دست ندهید.

17. محصولات خود را بی عیب و نقص معرفی نکنید چراکه واقعاً اینطور نیست. عنوان کردن این مسئله نسبی است پی به بیان تفاوتها و تغییرات احتمالی در کارآیی محصول بپردازید.

18. اولین ملاقات با مشتری را فقط به شنیدن نیازها و نقطه نظرات او اختصاص دهید و دومین جلسه را جهت ارائه راه حل و امکانات خود تعیین نمائید. و بدین ترتیب ارزشی را که برای گفته های جلسه اوّل قائل شده اید نشان دهید.

19. در فروشهای انبوه که امکان ملاقات حضوری وجود ندارد آمار و ارقام بخش مالی را به تنهایی ملاک شناخت نیازهای بازار قرار ندهید. نظرسنجی ها، کسب اطلاعات به طور ناشناس، بررسی روند گذشته فروش و ... را به عنوان ابزاری برای همگام شدن با نیازهای بازار مورد استفاده قرار دهید.

20. تفاوت بین نیاز و خواسته بسیار ظریف است . هوشمندانه آنرا تشخیص دهید و فراموش نکنید برای رفع نیاز حاضر به قرض کردن هم هستید ولی خواسته هزینه ای تجملی است که اگر نیازها رفع شده باشد قابل اجرا می‌باشد.

21. با ارائه تعریفی متناسب با خواسته های مشتریان و تبلیغات مناسب آنرا به محصولی جهت رفع نیاز آنها تبدیل نمائید.

22. از پیشنهاد 23 تعجب نکنید چراکه عیب گرفتن از هر چیزی آسانترین کارهاست و از عهده هر کسی بر می‌آید.

23. نقص کوچکی را پیشاپیش بپذیرید تا از عیبجوئی‌های بزرگتر در امان باشید و بعد در جهت رفع آن نقص صادقانه بکوشید. ضمن آنکه با این روش همدردی مخاطب را نیز جلب نموده و او را با خود همراه ساخته اید.

24. در مورد خودتان هم همینطور: از صداقت و درستی خود نگوئید کمتر باور می کنند.

25. در تبلیغ و اعلان برای محصول از کیفیت برتر ، عالی و . . . صحبت نکنید. خیلی تکراری شده به جای آن یک ویژگی متفاوت را که در ذهنها می‌ماند عنوان نمائید.

26. تفاوتها در ذهن‌ها می‌ماند نه برتری‌ها. ضمن آنکه برتری ها نقض شدنی است ولی تفاوتها اینطور نیست.

27. قسمتی از بازار را که برای عموم هم شناخته شده و جذاب است هدف قرار دهید نه همه بازار را، مطمئن باشید در صورت موفقیت در آن قسمت پیروزی در دیگر قسمتها نیز از آنِ شما خواهد بود.

28. اگر می خواهید دارای کسب و کار موفق و روبه‌رشدی باشید و نام تجاری اتان یکه تاز بازار شود باید یا رهبر بازار باشید یا نفر دوم آن . بقیه نامها در ذهن نمی‌ماند.

29. اگر می‌خواهید رهبر بازار باشید باید در رشته‌ای (تخصصی یا ارائه خدمتی) اولین باشید.

30. اگر همه رتبه‌های اول را دیگران قبضه کرده‌اند موضوع جدیدی را پیشنهاد کنید که رتبه اول آن مال شما باشد.

31. اول بودن در ارائه هر محصول یا خدمتی را بدون پشتوانه مالی آغاز نکنید چراکه پول تنها امکان رواج یک ایده جدید در بازار است. نبوغ شما هر چه باشد برای ترویج و گسترش به پول نیاز دارد.

32. اول بودنی را انتخاب کنید که مطلوب و مقبول بازار باشد و هر اول بودنی به موفقیت منتهی نمی شود.

33. شعار «همیشه حق با مشتری است» را شنیده‌اید لطفاً آنرا باور کنید. چون جرأت کرده و در این بازار ما را برای خرید انتخاب نموده است.

34. بحث و جدل و اثبات حقانیت در هر شرایطی نادرست و اشتباهی جبران ناپذیر است و در مذاکرات فروش یعنی پایان همه چیز.

35. در تبلیغات خود ذهنها را هدف قرار دهید شما هنگامی به نتیجه می رسید که نام یا علامت مورد نظر خود را در ذهنها ماندگار کنید و نه ویترینها و تابلوهای درخشان خیابان.

36. دستکاری ذهنها ممنوع: اگر کلمه‌ای یا علامت تجاری را برای یک محصول خاص جا انداخته‌اید از آن کلمه برای محصولاتی متفاوت استفاده نکنید. رشته‌های متفاوت نام‌ها و علائم متفاوت می‌خواهد.

37. تخصصی تولید کنید و تخصصی بفروشید. آچار فرانسه نباشید که فقط به درد پیچ‌های دم دست و پیش‌پا افتاده بخورید . هنگامی که سعی می‌کنید برای همه مفید باشید نهایتاً به درد هیچ کس نمی‌خورید.

38. مردم باید شما را با مهارت و تجربه‌ای خاص بشناسند آنرا هوشمندانه انتخاب کنید و به مردم معرفی نمائید.

39. به موجها و مدها تکیه نکنید فروش فصلی وحراجی ... انتخاب شایسته کسی که می‌خواهد بماند نمی‌باشد. اعتبار خود را با روشهایی از این دست خدشه دار نکنید.

40. فروش را با برنامه ریزی آغاز کنید ولی در همان مرحله برنامه‌ریزی درجا نزنید، با اجرای چند برنامه فروش و کسب آشنایی لازم روند فروش را متناسب با بازار موجود، امکانات مالی و دانش به کار رفته در آن تدوین نمائید.

41. به دنبال ایجاد روند برای فروش باشید . اگر عمر موجها یک ماه باشد ، عمر برنامه ریزی 6 ماه تا یکسال عمر روند فروش 5 تا 10 سال است.

42. خیلی به خودتان سخت نگیرید . با زور زدن و غصه خوردن فروش افزایش نمی‌یابد. کارها با آرامش پیش می‌رود و آرامش با عدم تلاش اضافی به‌دست می‌آید.
43. تفاوت بین فعالیت و عمل را دریابید. عمل یعنی اقدامی به موقع ، زمانی که نیاز است ولی فعالیت چنین نیست وقتی عمل را انتخاب می‌کنید در دریای پرتلاطم بازار دست و پا نمی زنید، غوطه‌ور ( شناور ) می شوید.
44. با عدم فعالیت اضافی انرژی خود را برای مقاطع حساس و شکار لحظه ها حفظ نمائید.
45. برای کارکنانتان مدیر و برای مشتریانتان رهبر باشید.
46. به سادگی امتیاز ندهید حتی امتیازهای از پیش تعیین شده را هنگامی رو کنید که در قبال آن چیزی گرفته باشید.
47. برای فروش و بازاریابی موفق به خلاقیت نیاز جدی دارید.و برای خلاقیت فقط کافی است در عین آرامش هوشمندانه ببینید و بشنوید.
48. به هر دلیل اگر بدقولی کردید به دروغگویی متوسل نشوید.
49 . قانون 80/20 : همیشه حواستان به آن 20 درصد از مشتریانی باشید که 80 درصد سودآوری شما را تضمین می‌کنند
50 – قانون 70 / 30 : هنگام رجوع به مشتری 70 درصد گوش کنید و فقط 30 درصد صحبت کنید و آن هم پاسخ‌های مناسب و توضیحات لازم را بدهید!

منبع:  کانون تبلیغاتی کروشه

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
50 ترفند طلایی موفقیت فروش
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۸  کلمات کلیدی: موفقیت ، مشتری ، فروش ، مهارت

1. فرآیند بازاریابی و فروش همچون رشد یک نهال آرام و همیشگی است. روشی تحت عنوان فروش برق آسا نداریم. موارد استثنا و فروشهای شانسی را جزئی از فرآیند فروش به حساب نیاوریم.

2. مشخصات محصول برای مشتری مهم نیست بلکه آنچه از خرید محصول عایدش می شود اهمیت دارد آنها را توضیح دهید. مشتری هنگام خرید تلویزیون مارک آن را خریداری نمی کند بلکه تفریح، راحتی، پرستیژ و ... را می خرد.

3. مطمئن باشید از مشتری عاقل‌تر نیستید پس بهتر است نقش آنها را نیز بازی نکنید. نگاه عاقلانه و از بالا به پائین در هنگام فروش یعنی شکست فروش و یا آخرین فروش.

4. دانش و اطلاعات خود را به رخ مشتری نکشید و فقط سؤالات او را پاسخ دهید.

5. در مورد فروشهای مهم سعی نکنید در ملاقات اول قرارداد ببندید. قرارداد در ملاقاتهای بعدی محکم‌تر و منطقی‌تر خواهد بود چراکه فرصت بیشتری به خود و مشتری جهت بررسی نیازها و رفع آن داده‌اید. ملاقات اول را به شنیدن خواسته ها و نیازهای مشتری اختصاص دهید.

6. برای محصولات خود کاربردهای تازه تعریف کنید، این یعنی جلوگیری از هزینه سنگین تغییر خط تولید یا کاهش آن.

7. روشهای فروش برای محصولات متفاوت یکی نیستند، تفاوتها را هوشمندانه ببینید و متفاوت با آن به تدوین و انتخاب روش بپردازید. مزیت استحکام یا ایمنی در یک اسباب بازی با یک ظرف آشپزخانه متفاوت است. 

8. فرآیند فروش میدان مبارزه نیست که فقط شما از آن پیروز خارج شوید . دو طرف پیروز یعنی فروش پایدار. پس به توافقی دست یابید که منافع دو طرف در آن لحاظ شده باشد در غیر اینصورت منتظر نقص قرارداد و مشکلات بعدی باشید.

9. هنر خوب شنیدن را بیاموزید. هوشمندانه شنیدن شرط اول فروش صحیح و موفق است. بی صبرانه منتظر رسیدن نوبتتان جهت ایراد سخنرانی غرا و دلنشین در مورد محصول یا قابلیتهای خودتان نباشید.

10. سعی نکنید پیشاپیش جواب سئوالات احتمالی مشتری را بدهید حتی بهتر است جواب سئوالات را به بررسی بیشتر موکول نمائید. البته به کندذهنی و نادانی نیز تظاهر نکنید.

11. هر شغلی آفتی دارد . آفت فروش هم عجله است و غرور. عجله برای عقد قرارداد و غرور برای اولین موفقیتها.

12. بر خلاف دیگران توصیه می کنم تا می توانید به مشتری اعتماد کنید و البته جایی که ارزش اعتماد شما حفظ شود تفاوت زیرکی را با ترس دریابید.

13. فروش لذت بخش است و شما هنگامی طعم این شادی راخواهید چشید که خرید از شما نیز شادی بخش باشد. آنگاه این فرآیند ادامه می یابد.

14. مسن تر ها روشهای مدرن فروش را زیر سئوال می‌برند و جوانترها و تحصیل کرده‌ها عملکرد بازاریان سنتی را به باد انتقاد می‌گیرند امّا الفبای فروش یکی است و اولین حرف آن رضایت مشتری است.

15. در انتخاب روش فروش از رهبر و پیشرو بازاری که در آن فعالیت می‌کنید تقلید نکنید ، هرگز تقلید نکنید. چرا که در هر حال و در عین موفقیت کامل یک دنباله رو هستید آیا شما از یک دنباله رو خرید می کنید؟

16. برای فروش موفق بدقولی ممنوع، انتخاب زمان با مطالعه قبلی و مدیریت زمان جهت تحویل سفارش ها یا اتمام پروژه هایی که متعهد شده اید اولین سابقه مثبت و تبلیغ مستقیم را برای شما رقم خواهد زد. این فرصت را از دست ندهید.

17. محصولات خود را بی عیب و نقص معرفی نکنید چراکه واقعاً اینطور نیست. عنوان کردن این مسئله نسبی است پی به بیان تفاوتها و تغییرات احتمالی در کارآیی محصول بپردازید.

18. اولین ملاقات با مشتری را فقط به شنیدن نیازها و نقطه نظرات او اختصاص دهید و دومین جلسه را جهت ارائه راه حل و امکانات خود تعیین نمائید. و بدین ترتیب ارزشی را که برای گفته های جلسه اوّل قائل شده اید نشان دهید.

19. در فروشهای انبوه که امکان ملاقات حضوری وجود ندارد آمار و ارقام بخش مالی را به تنهایی ملاک شناخت نیازهای بازار قرار ندهید. نظرسنجی ها، کسب اطلاعات به طور ناشناس، بررسی روند گذشته فروش و ... را به عنوان ابزاری برای همگام شدن با نیازهای بازار مورد استفاده قرار دهید.

20. تفاوت بین نیاز و خواسته بسیار ظریف است . هوشمندانه آنرا تشخیص دهید و فراموش نکنید برای رفع نیاز حاضر به قرض کردن هم هستید ولی خواسته هزینه ای تجملی است که اگر نیازها رفع شده باشد قابل اجرا می‌باشد.

21. با ارائه تعریفی متناسب با خواسته های مشتریان و تبلیغات مناسب آنرا به محصولی جهت رفع نیاز آنها تبدیل نمائید.

22. از پیشنهاد 23 تعجب نکنید چراکه عیب گرفتن از هر چیزی آسانترین کارهاست و از عهده هر کسی بر می‌آید.

23. نقص کوچکی را پیشاپیش بپذیرید تا از عیبجوئی‌های بزرگتر در امان باشید و بعد در جهت رفع آن نقص صادقانه بکوشید. ضمن آنکه با این روش همدردی مخاطب را نیز جلب نموده و او را با خود همراه ساخته اید.

24. در مورد خودتان هم همینطور: از صداقت و درستی خود نگوئید کمتر باور می کنند.

25. در تبلیغ و اعلان برای محصول از کیفیت برتر ، عالی و . . . صحبت نکنید. خیلی تکراری شده به جای آن یک ویژگی متفاوت را که در ذهنها می‌ماند عنوان نمائید.

26. تفاوتها در ذهن‌ها می‌ماند نه برتری‌ها. ضمن آنکه برتری ها نقض شدنی است ولی تفاوتها اینطور نیست.

27. قسمتی از بازار را که برای عموم هم شناخته شده و جذاب است هدف قرار دهید نه همه بازار را، مطمئن باشید در صورت موفقیت در آن قسمت پیروزی در دیگر قسمتها نیز از آنِ شما خواهد بود.

28. اگر می خواهید دارای کسب و کار موفق و روبه‌رشدی باشید و نام تجاری اتان یکه تاز بازار شود باید یا رهبر بازار باشید یا نفر دوم آن . بقیه نامها در ذهن نمی‌ماند.

29. اگر می‌خواهید رهبر بازار باشید باید در رشته‌ای (تخصصی یا ارائه خدمتی) اولین باشید.

30. اگر همه رتبه‌های اول را دیگران قبضه کرده‌اند موضوع جدیدی را پیشنهاد کنید که رتبه اول آن مال شما باشد.

31. اول بودن در ارائه هر محصول یا خدمتی را بدون پشتوانه مالی آغاز نکنید چراکه پول تنها امکان رواج یک ایده جدید در بازار است. نبوغ شما هر چه باشد برای ترویج و گسترش به پول نیاز دارد.

32. اول بودنی را انتخاب کنید که مطلوب و مقبول بازار باشد و هر اول بودنی به موفقیت منتهی نمی شود.

33. شعار «همیشه حق با مشتری است» را شنیده‌اید لطفاً آنرا باور کنید. چون جرأت کرده و در این بازار ما را برای خرید انتخاب نموده است.

34. بحث و جدل و اثبات حقانیت در هر شرایطی نادرست و اشتباهی جبران ناپذیر است و در مذاکرات فروش یعنی پایان همه چیز.

35. در تبلیغات خود ذهنها را هدف قرار دهید شما هنگامی به نتیجه می رسید که نام یا علامت مورد نظر خود را در ذهنها ماندگار کنید و نه ویترینها و تابلوهای درخشان خیابان.

36. دستکاری ذهنها ممنوع: اگر کلمه‌ای یا علامت تجاری را برای یک محصول خاص جا انداخته‌اید از آن کلمه برای محصولاتی متفاوت استفاده نکنید. رشته‌های متفاوت نام‌ها و علائم متفاوت می‌خواهد.

37. تخصصی تولید کنید و تخصصی بفروشید. آچار فرانسه نباشید که فقط به درد پیچ‌های دم دست و پیش‌پا افتاده بخورید . هنگامی که سعی می‌کنید برای همه مفید باشید نهایتاً به درد هیچ کس نمی‌خورید.

38. مردم باید شما را با مهارت و تجربه‌ای خاص بشناسند آنرا هوشمندانه انتخاب کنید و به مردم معرفی نمائید.

39. به موجها و مدها تکیه نکنید فروش فصلی وحراجی ... انتخاب شایسته کسی که می‌خواهد بماند نمی‌باشد. اعتبار خود را با روشهایی از این دست خدشه دار نکنید.

40. فروش را با برنامه ریزی آغاز کنید ولی در همان مرحله برنامه‌ریزی درجا نزنید، با اجرای چند برنامه فروش و کسب آشنایی لازم روند فروش را متناسب با بازار موجود، امکانات مالی و دانش به کار رفته در آن تدوین نمائید.

41. به دنبال ایجاد روند برای فروش باشید . اگر عمر موجها یک ماه باشد ، عمر برنامه ریزی 6 ماه تا یکسال عمر روند فروش 5 تا 10 سال است.

42. خیلی به خودتان سخت نگیرید . با زور زدن و غصه خوردن فروش افزایش نمی‌یابد. کارها با آرامش پیش می‌رود و آرامش با عدم تلاش اضافی به‌دست می‌آید.
43. تفاوت بین فعالیت و عمل را دریابید. عمل یعنی اقدامی به موقع ، زمانی که نیاز است ولی فعالیت چنین نیست وقتی عمل را انتخاب می‌کنید در دریای پرتلاطم بازار دست و پا نمی زنید، غوطه‌ور ( شناور ) می شوید.
44. با عدم فعالیت اضافی انرژی خود را برای مقاطع حساس و شکار لحظه ها حفظ نمائید.
45. برای کارکنانتان مدیر و برای مشتریانتان رهبر باشید.
46. به سادگی امتیاز ندهید حتی امتیازهای از پیش تعیین شده را هنگامی رو کنید که در قبال آن چیزی گرفته باشید.
47. برای فروش و بازاریابی موفق به خلاقیت نیاز جدی دارید.و برای خلاقیت فقط کافی است در عین آرامش هوشمندانه ببینید و بشنوید.
48. به هر دلیل اگر بدقولی کردید به دروغگویی متوسل نشوید.
49 . قانون 80/20 : همیشه حواستان به آن 20 درصد از مشتریانی باشید که 80 درصد سودآوری شما را تضمین می‌کنند
50 – قانون 70 / 30 : هنگام رجوع به مشتری 70 درصد گوش کنید و فقط 30 درصد صحبت کنید و آن هم پاسخ‌های مناسب و توضیحات لازم را بدهید!

منبع:  کانون تبلیغاتی کروشه

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:


Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
کنفرانس مجازی اجرای استراتژی
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧  کلمات کلیدی:

کنفرانس بین المللی مجازی

اجرای استراتژی

به همراه ارائه پکیج آموزشی ویژه اجرای استراتژی

زمان شروع کنفرانس: 1 آذر 1393

 

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید

 

 

 
آموزش اینفوگرافیک
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧  کلمات کلیدی: اینفوگرافی

ثبت نام در دوره آموزشی تخصصی اینفوگرافیک

عناوین اصلی کارگاه اینفوگرافی :

- تعاریف و ساختار اینفوگرافیک

- آشنایی با انواع چهارگانه اینفوگرافیک

- معرفی 8 تکنیک اصلی طراحی اینفوگرافیک

- آشنایی با انواع نمودارها و کاربردهای آن در ارائه آمار و اطلاعات موضوعی

- معرفی انواع دیاگرام ها و استانداردهای آن در ارائه گزارشات تحلیلی و موضوعی

- کاربرد Shape wares ها در اینفوگرافیک

- آشنایی با نرم افزارهای Adobe Illustrator ، Smart Draw ، Flame Painter و . . .

- آشنایی با ترفندهای برنامه اکسل در طراحی نمودارهای کاربردی و خاص

- استفاده از برنامه پاورپوینت در ارائه گزارشات خلاقه و داستان سرایی (Telling Story)

- آشنایی با انواع رزومه های اینفوگرافیک (CV Infographic) و بخش های مختلف آن

- و . . .

برای ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.


آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
زندگی ما بسیار بهتر و زیباتر می‌شد اگر
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٧  کلمات کلیدی: مهارتهای نرم ، مذاکره ، مدیریت ، مدیریت زمان

زندگی ما بسیار بهتر و زیباتر می‌شد اگر در مدارس و دانشگاه‌های این مهارت‌ها را به‌صورت اصولی به ما می‌آموختند

مدرسه، معلم‌ها و کتاب‌های درسی، تأثیری انکارنشدنی روی آینده یک فرد یا جامعه دارند. اگر نیک بنگرید و اندیشه کنید، شاید با من موافق باشید که حتی تک‌جملات آموزگاران در سنین کودکی، می‌توانند آینده شغلی یا جهان‌بینی آینده دانش‌آموزان را تغییر بدهند.

دبستان‌های جای بهتری می‌شدند، اگر این‌همه اصرار برای تزریق معلومات، عقاید و باورهای «مسلم» به ذهن‌های ما در آن‌ها صورت نمی‌گرفت و به‌جای آن روی چیزهایی مثل روش تحقیق، پرسشگری، شیوه درست تعقل و استدلال تأکید می‌شد.

سایت لایف‌هکر فهرست جالبی از ۱۰ مهارتی را گردآورده استکه اگر ما در همان سنین کودکی و نوجوانی، به‌جای آن‌همه درس‌های خسته‌کننده، یا لااقل در کنار آن‌ها می‌آموختیم، زندگی موفق‌تری می‌داشتیم.

8-17-2014 11-06-09 AM

۱- آموزش علوم کامپیوتر

بسیاری از ادارات دولتی در حال حاضر کلاس‌های ICDL برای کارمندان خود می‌گذارند، اما این کلاس‌های خسته‌کننده و غیرکاربردی واقعاً نمی‌توانند به نیازهای پایه هنرآموزان پاسخ بدهند.

کاش جای این کتاب‌های خسته‌کننده، درس‌های کاربردی‌تری با مثال‌های ملموس تنظیم می‌شدند و کاربران به‌صورت ساده یاد می‌گرفتند که چطور مثلاً ویندوز نصب کنند، فضای هارد را مدیریت کنند، از آنتی‌ویروس و فایروال استفاده کنند، دانلود کنند و چطور به‌صورت ایمن و هدفمند وب‌گردی کنند یا حتی وبلاگ بنویسند!

۲- آموزش روش‌های تندخوانی

متأسفانه در حال حاضر هیچ برنامه‌ای برای معرفی رمان‌های کلاسیک به دانش‌آموزان وجود ندارد، شاید این رمان‌ها تهدیدی برای ذهن‌های نوجوان‌ها تلقی می‌شوند!

تصور می‌کنید که جامعه تحصیل‌کرده‌ای داریم؟ یک رمان ادبی به دست گروهی از همین تحصیل‌کرده‌ها با مدارک درخشان بدهید و از آن‌ها بخواهید یک صفحه را از روی بخوانند، از همان حالت قرائت آن‌ها درمی‌یابید که چقدر در درک مطلب و ادای صحیح کلمات و اصطلاحات ضعیف هستند.

مشکل عمده دیگر ما این است که با روش‌های تندخوانی علمی آشنا نیستیم و شمار اندکی از ما هم که تندخوان هستند، این مهارت را با آزمون‌وخطا و تجربه و به‌حکم نیاز، آموخته‌اند.

8-17-2014 11-15-11 AM

۳- روش‌های مدیریت زمان

اوه! سفارشی می‌دهید و قرار ملاقاتی می‌گذارید و توقع دارید که طرفتان، درست سروقت کار را تحویل بدهد و یا سر قرار بیاید. متأسفانه در جامعه ایران، وقت و قول هیچ احترامی ندارند.

موضوع، در بسیاری اوقات عدم تعهد یا بی‌احترامی طرف شما نیست، بلکه این واقعیت است که آن‌ها واقعاً در مدیریت وقت ناتوان هستند.

بسیاری از ماها نمی‌دانیم که چطور کارها مهم و جانبی و تفریحات خود را زمان‌بندی کنیم، چطور یک پروژه بزرگ را به پاره‌های کوچک تقسیم کنیم و هر پاره را مطابق زمان‌بندی روزانه مشخصی انجام بدهیم.

درست به همین خاطر است که یک پروژه یک‌ماهه در ایران، گاهی شش ماه یا یک سال طول می‌کشد!

8-17-2014 11-15-26 AM

۴- روش مطالعه

خوشبختانه به خاطر کنکور و آزمون‌های بزرگ دیگری که مجبور هستیم در آن‌ها شرکت کنیم، برخی از مؤسسات آموزشی، مدتی است که روش‌های مطالعه را به‌صورت علمی آموزش می‌دهند.

این البته کافی نیست و لازم است به‌صورت مداوم‌تری روش‌های مطالعه، تقویت حافظه و مرور درس‌ها به ما آموزش داده شود.

8-17-2014 11-15-43 AM

۵- روش‌های مدیریت مالی

بسیاری از ماها این بهانه را دارند که اصولاً حقوق ماهانه آن‌قدر نیست که بخواهیم به دنبال مدیریت کردنش هم باشیم، اما خب بعد از گذشت سال‌ها و آزمون‌وخطاهای مکرر، بر باد دادن مبالغ هنگفت برای خریدهای بیخود، سرمایه‌گذاری‌های اشتباه و از دست دادن فرصت‌های طلایی، ما تازه می‌فهمیم که چه اشتباهاتی کرده‌ایم.

۶- روش‌های بقا

فکر می‌کنید که اگر همین‌الان در شهر بزرگی که در آن زنده هستید، زلزله بیاید یا در صحرا یا کوهی رها شوید، چقدر شانس بقا دارید. در خانه چند نفر ما آب و غذا برای چند روز ذخیره‌شده است، چند درصد ما جهت‌یابی علمی را بلد هستیم؟

۷- مهارت‌های مذاکره

ایرانی‌ها فکر می‌کنند که مهارت چانه‌زنی یا اگر بخواهم عوامانه صحبت کنم فریب و مخ‌زنی را خیلی خوب بلد هستند. اما در عمل وقتی پای صحبت‌های دو طرف یک معامله بنشینید، می‌بینید که این مهارت به‌صورت علمی در ما وجود ندارد.

مثلاً تصور کنید که کارمند یک دستگاه دولتی یا نماینده یک صنف هستید و برای بهتر کردن شرایط کاری‌تان مجبور هستید روی رئیس خود، تأثیر بگذارید.

بسیاری از موارد تنها کاری که از عهده از خیلی‌ها برمی‌آید، تملق و چاپلوسی یا در مقابل آن خشم و شکوه و شکایت پی‌درپی است، درصورتی‌که راه‌های بهتری برای تأثیرگذاری و نرم کردن دل مافوق‌ها وجود دارد.

برای مثال شما می‌توانید خیلی ساده، کاری کنید که رئیس (اگر خوش‌نیت باشد و بخواهد!) خود را در شرایط دشوار کاری خود شما تصور کند، شما می‌توانید در حین مذاکره موفقیت‌ها و شایستگی‌ها را که در عین داشتن مشکلات فراوان کسب کرده‌اید به رخ بکشید و برای خود احترام بخرید، شما می‌توانید به‌جای فریب، تملق یا سعی در فروختن دیگران، با هم‌داستان کردن دیگران با خود برای خود احترام بخرید ….

۸- روش‌های دفاع شخصی

کمتر کسی است که از آموختن روش‌های دفاع شخصی بی‌نیاز باشد، یک پزشک، پرستار در بیمارستان، یک هر رهگذری که این روزها در خیابان‌های شهرهای بزرگ تردد می‌کند، باید لااقل به‌صورت اندک هم شده، دفاع شخصی بداند.

دانستن این روش‌ها، بر میزان اعتمادبه‌نفس شما می‌افزاید و حتی گاهی می‌تواند جان شما را نجات بدهد.

۹- بهداشت روانی

آموزش روش‌های «نه» گفتن، مقابله با شکست‌های بزرگ در زندگی، استرس و افسردگی و خشم، بسیار ضروری هستند.

جامعه ما واقعاً به خاطر نبود چنین آموزش‌هایی زیان فراوان دیده است، ما یاد نگرفته‌ایم که چطور در هنگام خشم، می‌توان خونسردی را بازیافت، یاد نگرفته‌ایم که چطور می‌توانیم به‌جای پناه بردن به مخدرها، غم خود را تسکین بدهیم و چطور در مقابل درخواست‌های بی‌جای دیگران محکم بایستیم و «نه» بگوییم.

8-17-2014 11-16-08 AM

۱۰- روش‌های شغل‌یابی و شرکت در مصاحبه‌های شغلی

برای موفقیت در آزمون‌های شغلی (البته اگر کاذب نباشند و قبل از شرکت در آن‌ها، عملاً انتخاب صورت نگرفته باشد!) باید مهارت‌هایی داشته باشید، از ارائه یک رزومه خوب گرفته تا شیوه در بر کردن لباس رسمی مناسب، زبان بدن، نشستن، دست دادن و صحبت کردن.


می‌توان موارد دیگری را بر این فهرست ۱۰ تایی افزود، اما اگر خوب نگاه کنید، می‌بینید که بسیاری از ماها شاید دو سه دهه از زندگی را صرف آموختن تجربی همین مهارت‌ها کرده‌ایم، درصورتی‌که می‌توانستیم همین مهارت‌ها را به‌صورت مدون‌تری در زمان کوتاه‌تری در مدارش بیاموزیم و به کار بگیریم.

فراتر از این‌ها، حتی در آموزش دروس رسمی در مدارس، هم عنصر گم‌شده، ایجاد خرد یا فرزانگی wisdom است.

مغز ما، فقط یک انبار یا هارد دیسک برای ذخیره اطلاعات نیست، ما باید بتوانیم به‌صورت مرتب بین چیزها و رویدادها ارتباط برقرار کنیم، بپرسیم، تعمیم دهیم، مسلمات را زیر سؤال ببریم، چاره‌جویی کنیم.

در همین راستاست که می‌شود کلاس‌های خسته‌کننده ادبیات داشت، بدون اینکه کوچک‌ترین شعله‌ای را برای نویسنده شدن، شاعرانگی و قریحه خوش را در مغز دانش‌آموزان برافروخت. می‌توان از ده‌ها منظومه و کتاب شعر و رمان در قسمت تاریخ ادبیات نام برد، بدون اینکه جلسات همخوانی کتاب‌ها را داشت!

درست به همین خاطر است که شما درصورتی‌که یک پدر یا مادر هستید، باید از همین حالا به فکر آموزش‌های مکمل تأثیرگذار برای فرزندان خود باشید.

منبع: 1پزشک  

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
نادانسته‌های فروش که به استراتژی ضربه می‌زند
ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۱  کلمات کلیدی:

هدف استراتژی، رشد سودآور است یعنی خلق ارزش اقتصادی بالاتر از هزینه سرمایه یک شرکت.
اساسا چهار روش برای خلق این ارزش وجود دارد:
       1) سرمایه‌گذاری روی پروژه‌هایی که درآمدشان از هزینه سرمایه‌شان بیشتر باشد

          2) افزایش سود حاصل از سرمایه‌گذاری‌های فعلی

        3) کاهش سرمایه تخصیص داده شده به فعالیت‌هایی که درآمدشان از هزینه سرمایه شان بیشتر است

         4) کاهش هزینه سرمایه

طبق تجربه من، بیشتر مدیران عامل و مدیران مالی و سایر مدیران اجرایی رده بالای سازمان که در خلق استراتژی دخیل هستند، با مفاهیم فوق آشنایی دارند (یا بعد از چند جلسه با سرمایه‌گذاران با این مفاهیم آشنا می‌شوند). اما تنها تعداد کمی از افراد هستند که بتوانند عوامل اصلی فروش را که به‌طور واقعی بر خلق ارزش تاثیرگذار باشد، درک کنند و به آن جامه عمل بپوشانند.


 مدیریت ارشد و نقش آن در مدیریت استراتژیک
شروع بیشتر پروژه‌ها و سرمایه‌گذاری‌ها در شرکت‌ها بر پایه فعالیت با محور مشتریان شکل می‌گیرد به همین خاطر اولین خلق ارزش در شرکت‌ها اغلب عبارت است از:

معیارهای انتخاب مشتریان که توسط مدیران فروش تعیین می‌شود و الگوهای ارتباط با نمایندگان فروش؛ یعنی در یک جمله می‌توان گفت: شرکت در چه پروژه‌هایی سرمایه‌گذاری کند.
در عین حال، بیشتر تمرکز فروش بر افزایش حجم فروش است.


 مدیر ارشد سازمان به فروشندگان خود می‌گوید: «بروید و فروش را چند برابر کنید». این دقیقا همان کاری است که آنها انجام می‌دهند، یعنی فروش به هر مشتری و در همین اثنا ایجاد انواع سیستم‌های رنگارنگ در سازمان فروش.
اما خیلی‌زود زمانی فرا می‌رسد که دیگر برای آنها مهم نیست اسناد برنامه‌ریزی استراتژیک شرکت چه گفته‌اند. «استراتژی» واقعی آنها جمع‌آوری سرمایه‌ای خواهد بود که از همین فرآیند تک محوری به‌دست آمده است.
برای افزایش سود از سرمایه‌های موجود، تعامل میان فروش و وظایف دیگر بسیار حیاتی است؛ چرا که این تعامل با هزینه، زمان و الگوهای بهره‌برداری از سرمایه جاری سازمان در ارتباط است.
مثلا چرخه سفارش در بیشتر کسب‌وکارها را در نظر بگیرید. این چرخه از دید فروشنده، متضمن فرآیندهای زیادی است ازجمله درخواست مشتری برای مشخصات فنی و قیمت، تا خرید و خدمات پس از فروش از جمله تحویل و نصب. این فرآیند با فروش آغاز می‌شود همان‌طور که از قدیم گفته‌اند تا زمانی که فروش انجام نشده، هیچ کاری انجام نشده. در این مثال، فروش در بیشتر فعالیت‌ها وجود دارد حتی اگر همه فعالیت‌ها اعم از پاسخگویی به سوالات مشتری تا دریافت شکایت از مشتریان بر عهده نماینده فروش نیز باشد، باز هم این تعامل در دایره فروش موجود است.

کاهش هوشمندانه منابع از فعالیت‌هایی که درآمدشان از هزینه شان کمتر است نیاز به درک درست از واقعیت‌های بازارهای در حال رشد دارد. اما خلق ارزش نیز مستلزم این است که مدیران رده بالا به‌طور جدی‌تر و علمی‌تر درباره موضوعات مربوط به مدیریت عملکرد در فروش تفکر و تامل کنند. بدون داشتن این درک که چگونه استخدام نیروهای فروش و سیستم پاداش در سازمان بر رفتار این حوزه از سازمان شما اثر می‌گذارد، کاهش منابع یا سرمایه فقط یک تمرین آکادمیک خواهد بود که تاثیری بر هدر رفتن این منابع و سرمایه‌های غیرمولد نخواهد داشت.
شاید این‌طور به نظر برسد که فروش تاثیر کمی روی اهرم چهارم ایجاد ارزش یعنی هزینه سرمایه سازمان داشته باشد. آیا اینها همان پارامترهای ریسک و نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام هستند؟
اما اجازه دهید به بررسی اصول بپردازیم. بخش عظیمی از نیازهای مالی با نقدینگی و سرمایه کسب‌وکار که برای ایجاد و رشد آن کسب‌وکار لازم است پیش می‌رود. در اغلب موارد، بزرگ‌ترین موتور محرکه پولی که خارج می‌شود و پولی که وارد می‌شود در چرخه فروش نهفته است. مبالغی که باید پرداخت شوند طی فرآیند فروش انباشته می‌شوند و مبالغی که باید دریافت شوند نیز تا حد زیادی با آنچه فروخته شده، سرعت فروش و قیمت فروش تخمین زده می‌شود. به همین خاطر، افزایش فروش و تسریع چرخه فروش، از موضوعات استراتژیک هستند و مساله فقط فروش نیست.
تعامل با مشتریان بر همه عوامل اصلی ارزش سازمان تاثیرگذار است و در بسیاری از سازمان‌ها نیروی فروش با مجموع این تعاملات برابری می‌کند. اگر یک مدیر نتواند چنین ارتباطی را بین فروش و استراتژی ایجاد کند، در این صورت همه تلاش‌های او برای افزایش ارزش سهام در بهترین حالت محدود شده و در بدترین حالت در مسیر اشتباه قرار گرفته و رو به نزول می‌رود. 
به‌عنوان مثال، شما به‌عنوان یک رهبر ممکن است به‌رغم تلاش زیادی که در نوآوری دارید باز هم نگران نوآوری‌های مخرب در صنعت خود باشید اما در عین حال باید کانال‌های فروشتان با استراتژی سازمان همسو باشد تا در این مورد راه‌حلی پیدا کنید. یکی از شخصیت‌های رمان جان لی کاره «John Lecarre»می‌گوید: «پشت یک میز تحریر مکان خطرناکی برای دیدن جهان است».

منبع: روزنامه دنیای اقتصاد  نویسنده: Frank V. Cespedes، مترجم: رویا مرسلی



آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
حرف هایی که فروشنده ها از گفتن آن ها به مشتری اجتناب می کنند
ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۱  کلمات کلیدی:

فروشندگان معمولا با مشتری ها برخورد مناسبی دارند و با صبر و حوصله با آن ها رفتار می کنند اما شکی نیست که هر فروشنده ای همه آنچه از ذهنش می گذرد را به مشتری نمی گوید.
مجله ریدرز دایجست Reader s Digest فهرستی تهیه کرده از حرف هایی که فروشنده ها از گفتن آن ها به مشتری اجتناب می کنند:

1) اگر یک مشتری خوش رفتار لباسی را خریداری کند، من آن را در یک پلاستیک بهتر و بزرگتر می گذارم و پلاستیک های کوچکتر نصیب مشتری های بد اخلاق می شود.

2) بله به طور حتم من کالایی که می خواهید را برای شما کنار می گذارم تا بعدا بیایید و آن را بخرید اما از آن جا که بیشتر مواقع مشتری ها برای خرید جنس باز نمی گردند، اگر من آن را به کس دیگری فروختم ناراحت نشوید.

3) درست است که رفتارم دوستانه به نظر می رسد اما من دوست شما نیستم پس بهتر است یک سری حدود را رعایت کنید.

4) من از شما سوال هایی که پاسخ آره و نه دارند نمی پرسم. مثلا نمی پرسم که می توانم به شما کمک کنم؟ در عوض می پرسم: چه کاری می توانم برای شما انجام دهم؟

5) در بسیاری از مواقع، صاحب فروشگاه برای ما حد نصابی تعیین کرده که اگر یک مشتری بیش از آن حد نصاب خرید کند، به ما پاداش ویژه ای تعلق می گیرد. پس وقتی می گویم که ما یک جفت گوشواره داریم که با لباسی که خریده اید خیلی زیبا خواهد شد، احتمالا به دنبال رسیدن به حد نصاب فروش هستم.

6) اگر لباسی که قبلا خریده اید و می خواهید پس بدهید را جلوی دیگر مشتری ها به سوی من پرت کنید و بروید. حتما من کوتاه می آیم و پول آن را به شما پس می دهم. اما شک نکنید که دلم می خواست قلم پایتان را بشکنم.

7) وقتی جنسی را می خرید، فاکتور خرید آن را نزد خود نگهدارید چرا که اصلی ترین بهانه ما برای عدم ارایه خدمات پس از فروش، نبود فاکتور خرید است.

8) اگر با من کار دارید به گونه دست خود را بالا نگیرید که انگار در خیابان می خواهید تاکسی بگیرید.

9) اگر از من می پرسید لباسی که پوشیده اید به شما می آید یا خیر و من در پاسخ می گویم این یکی را هم امتحان کنید؛ منظور اصلی من را درک کنید.

10) بر خلاف آنچه تصور می کنید، بیشتر سارقین مغازه ها، مشتری های دایمی هستند که با خود فکر می کنند حالا که این همه از ما خرید می کنند، حق دارند که پول چند قلم جنس را نیز نپردازند. به همین خاطر اگر متوجه شدید که حواسم به رفتار شما هست، دلخور نشوید.

11) ما از مشتری هایی که پنج دقیقه مانده به تعطیلی فروشگاه، تازه وارد آن می شوند و می خواهند برای یک خرید کوچک زمان زیادی را صرف کنند، متنفریم!

12) تقریبا همه آن ها که جنسی معیوب را پس می آورند، ادعا می کنند که جنس از ابتدا همین طور بوده، حتی اگر یک سال از خرید آن ها سپری شده باشد.

13) اگر با کودک خود به فروشگاه می آیید، او را در فروشگاه رها نکنید که کمی بازی کند تا شما هم با خیال راحت مشغول خرید کردن شوید. ما فروشنده ایم و نه معلم مهد کودک. 
منبع: نیوهاب

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
ابزار اثربخشی جلسات هیات مدیره
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۱  کلمات کلیدی:

بدون شک یکی از تاثیرگذارترین جلسات در هر سازمان، می‌تواند جلسات هیات مدیره آن باشد، چرا که اعضای تشکیل‌دهنده این نشست‌ها، دقیقا همان کسانی هستند که اقدامات و تصمیمات آنها بر آینده و سرنوشت سازمان اثر خواهد گذاشت. این اعضای هیات مدیره هستند که باید به درستی سکان کشتی سازمان را به سمت ماموریت‌های اصلی خود هدایت کنند و از ثبات مالی سازمان و تصویر سازمان نزد ذی‌نفعان آن اطمینان حاصل کنند.



جالب اینکه برای شرکت‌های کوچک، نقش اعضای هیات مدیره آنقدر مهم است که حتی ممکن است مسوولیت و پیگیری فعالیت‌های روزانه را نیز بر عهده داشته باشند. شاید به همین خاطر این باور به وجود آمده است که احتمالا اثربخشی هرچه بیشتر جلسات هیات مدیره، می‌تواند به قرارگیری لکوموتیو سازمان در مسیر ریلی درست و در نتیجه به کسب نتایج مورد قبول منجر شود. 


 معرفی ابزار 
چنانچه شما مسوولیت هماهنگی جلسات هیات مدیره سازمان را به عهده دارید یا یکی از اعضای اصلی هستید، ممکن است ابزار این نوشتار به شما در اثربخشی هرچه بیشتر کمک کند: 
1. جلسه را به موقع (On time) آغاز کنید. آغاز کردن سر وقت هر جلسه‌ای- به ویژه جلسه هیات مدیره- نشان از درجه حساسیت اعضا به آن، انضباط مدیران ارشد و سازمان دارد. بنابراین به موقع شروع کردن جلسات هیات مدیره را برای خود یک الزام بدانید. 

2. تیپ شخصیتی و رفتاری اعضای هیات مدیره را شناسایی کنید. شناسایی تیپ رفتاری و شخصیتی اعضای هیات مدیره، به کسب نتایج شگفت‌آور در جلسه هیات مدیره کمک می‌کند. برای این منظور می‌توانید از ابزار رفتاری MBTI یا DISC استفاده کنید. (ابزار DISC نیز در همین ستون معرفی خواهد شد.)

3. اعضای جلسه را شگفت‌زده (سورپرایز) نکنید! یکی از مهم‌ترین مسائل در جلسات هیات مدیره، آن است که اعضا باید به‌طور کامل از دستور جلسه مطلع باشند. بنابراین لازم است همیشه پیش از زمان برگزاری جلسه، از ارسال برنامه و دستور جلسه اطمینان حاصل کنید و مطمئن شوید هیچ از یک رئوس برنامه‌ها، برای اولین بار در جلسه مطرح نمی‌شود. 


مهم است که برای هر یک از بندهای دستور جلسه زمان‌بندی دقیقی تهیه کنید، در تهیه زمان‌بندی دستور جلسه به موارد زیر دقت کنید: 

  • برای طرح هر موضوع دستور جلسه محدودیت زمانی تعیین کنید.(حداکثر 15 دقیقه).
  •  از اعضای هیات مدیره برای ارائه نظر درخصوص هر یک از موارد مشارکت بخواهید. 
  •  سعی کنید هر موضوع را در پایان وقت تعیین شده، به اتمام برسانید. 

4. تمرین و مرور ذهنی داشته باشید. برنده شدن در یک بازی شطرنج، معمولا از مسیرها و حرکت‌های مختلف امکان‌پذیر است. برای کسب نتیجه در جلسات هیات مدیره نیز باید همیشه برای سناریوهای مختلف احتمالی خود را آماده کنید. برای مثال اگر قرار باشد در مورد قیمت‌گذاری بحث و تصمیم‌گیری جدیدی اعمال شود، باید خود را به‌طور کامل برای سوالات احتمالی آماده کنید.


5. موضوعات مهم و اساسی را پیش فروش کنید! وقتی پای مسائل‌ اساسی و بحرانی در میان است، سعی کنید تا قبل از شروع جلسه، حمایت اکثریت جلسه را جلب کنید. اعضای هیات مدیره کسانی هستند که در سازمان با شما ارتباط تنگاتنگی دارند، بنابراین، کافی است با دعوت ایشان به صرف یک فنجان چای یا ناهار در دفتر کار خود، آنها را درخصوص موضوع مورد نظر با خود همسو کنید. جلب حمایت اکثریت تا پیش از شروع جلسه موجب می‌شود تا با اطمینان خاطر به سمت تصمیم گیری مورد انتظار خود پیشروی و به آن دست پیدا کنید. 


6. لیست اقدامات (Action Plan) را تهیه و در جلسه توزیع کنید. اعضای هیات مدیره- در صورت اقدامات هوشمندانه - می‌توانند بزرگ‌ترین‌ حامیان شما در این جلسه باشند. با تهیه لیست اقداماتی از قبل هماهنگ شده با هریک از افراد و پس از اطمینان اینکه هر یک از اعضا به مسوولیت‌ها و تعهدات خود اشراف کامل دارد، اقدامات را تهیه و در جلسه توزیع کنید. در لیست اقدامات باید شرح فعالیت مرتبط با هر فرد، زمان شروع و خاتمه فعالیت و بازه زمانی پیگیری به‌طور کامل شفاف شده باشد. 


7. در هر شرایطی، رفتاری منطقی از خود بروز دهید. هرگز اجازه ندهید احساسات بر تصمیمات و رفتارهای شما غلبه کند. این مهم است که فراموش نکنید کوچک‌ترین رفتار، گفتار یا تصمیم غیرمنطقی و احساسی می‌تواند سرنوشت سازمان را دستخوش تغییرات جبران ناپذیر کند، بنابراین بهتر است حتی در پرچالش‌ترین شرایط، همیشه عقلانی رفتار کنید. 


8. بهترین شنونده باشید. اطمینان حاصل کنید که هر یک از اعضای هیات مدیره این شانس را داشته‌اند که به خوبی شنونده حرف‌های آنها باشید. شاید از یکی دلایل مهمی که شما به‌عنوان عضوی از هیات مدیره انتخاب شده‌اید، آن است که بتوانید تعادلی بین خواسته و مطالبات کلیه ذی‌نفعان ایجاد کنید و این میسر نخواهد شد، مگر آنکه قبل از داشتن زبانی برای گفتن، گوش‌هایی برای شنیدن داشته باشید! 


9. جلسه را با ارائه چشم‌انداز و الهام‌بخشی اداره کنید. سعی کنید جلسات هیات مدیره را با ارائه یک تصویر بزرگ (Big Picture) از آینده سازمان و با طرح مسیری استراتژیک اداره کنید. اطمینان حاصل کنید همه اعضای هیات مدیره عمیقا با چشم‌انداز پنج سال آینده ارتباط و آن را درک کرده‌اند. 
به خاطر داشته باشید جلسات هیات مدیره می‌تواند بزرگ‌ترین نگرانی یا ارزشمندترین سرمایه سازمان باشد، سعی کنید با استفاد از این ابزار این جلسات را به حداکثر بهره‌وری برای رسیدن به بهترین نتایج تبدیل کنید. 
 
منبع: روزنامه دنیای اقتصاد - شماره ۳۳۳۴، forbes، سید‌محمد اعظمی‌نژاد*عضو هیات‌رئیسه کمیته تخصصی توسعه - انجمن مدیریت منابع انسانی ایران



آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
حرف هایی که فروشندگان به شما نمی گویند
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۱  کلمات کلیدی:

فروشندگان معمولا با مشتری ها برخورد مناسبی دارند و با صبر و حوصله با آن ها رفتار می کنند اما شکی نیست که هر فروشنده ای همه آنچه از ذهنش می گذرد را به مشتری نمی گوید.
مجله ریدرز دایجست Reader s Digest فهرستی تهیه کرده از حرف هایی که فروشنده ها از گفتن آن ها به مشتری اجتناب می کنند:

1) اگر یک مشتری خوش رفتار لباسی را خریداری کند، من آن را در یک پلاستیک بهتر و بزرگتر می گذارم و پلاستیک های کوچکتر نصیب مشتری های بد اخلاق می شود.

2) بله به طور حتم من کالایی که می خواهید را برای شما کنار می گذارم تا بعدا بیایید و آن را بخرید اما از آن جا که بیشتر مواقع مشتری ها برای خرید جنس باز نمی گردند، اگر من آن را به کس دیگری فروختم ناراحت نشوید.

3) درست است که رفتارم دوستانه به نظر می رسد اما من دوست شما نیستم پس بهتر است یک سری حدود را رعایت کنید.

4) من از شما سوال هایی که پاسخ آره و نه دارند نمی پرسم. مثلا نمی پرسم که می توانم به شما کمک کنم؟ در عوض می پرسم: چه کاری می توانم برای شما انجام دهم؟

5) در بسیاری از مواقع، صاحب فروشگاه برای ما حد نصابی تعیین کرده که اگر یک مشتری بیش از آن حد نصاب خرید کند، به ما پاداش ویژه ای تعلق می گیرد. پس وقتی می گویم که ما یک جفت گوشواره داریم که با لباسی که خریده اید خیلی زیبا خواهد شد، احتمالا به دنبال رسیدن به حد نصاب فروش هستم.

6) اگر لباسی که قبلا خریده اید و می خواهید پس بدهید را جلوی دیگر مشتری ها به سوی من پرت کنید و بروید. حتما من کوتاه می آیم و پول آن را به شما پس می دهم. اما شک نکنید که دلم می خواست قلم پایتان را بشکنم.

7) وقتی جنسی را می خرید، فاکتور خرید آن را نزد خود نگهدارید چرا که اصلی ترین بهانه ما برای عدم ارایه خدمات پس از فروش، نبود فاکتور خرید است.

8) اگر با من کار دارید به گونه دست خود را بالا نگیرید که انگار در خیابان می خواهید تاکسی بگیرید.

9) اگر از من می پرسید لباسی که پوشیده اید به شما می آید یا خیر و من در پاسخ می گویم این یکی را هم امتحان کنید؛ منظور اصلی من را درک کنید.

10) بر خلاف آنچه تصور می کنید، بیشتر سارقین مغازه ها، مشتری های دایمی هستند که با خود فکر می کنند حالا که این همه از ما خرید می کنند، حق دارند که پول چند قلم جنس را نیز نپردازند. به همین خاطر اگر متوجه شدید که حواسم به رفتار شما هست، دلخور نشوید.

11) ما از مشتری هایی که پنج دقیقه مانده به تعطیلی فروشگاه، تازه وارد آن می شوند و می خواهند برای یک خرید کوچک زمان زیادی را صرف کنند، متنفریم!

12) تقریبا همه آن ها که جنسی معیوب را پس می آورند، ادعا می کنند که جنس از ابتدا همین طور بوده، حتی اگر یک سال از خرید آن ها سپری شده باشد.

13) اگر با کودک خود به فروشگاه می آیید، او را در فروشگاه رها نکنید که کمی بازی کند تا شما هم با خیال راحت مشغول خرید کردن شوید. ما فروشنده ایم و نه معلم مهد کودک. 
منبع: نیوهاب

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
چرا پروژه ها شکست می خورند؟
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۱  کلمات کلیدی:

چرا پروژه ها شکست می خورند؟

چرا برخی پروژه ها شکست خورده و برخی موفق می شوند؟ هزاران سوال درباره این موضوع وجود دارد، سوالاتی که همه ما درباره آن ها فکر می کنیم. خوشبختانه، پاسخ هایی نیز برای این سوالات موجود است.

اگر از روند پیشرفت یکی از پروژه هایتان راضی نیستید، شاید راهنمایی که برای شما آماده کرده ایم بتواند به شما کمک کند.

در ادامه مطلب با دیجیاتو همراه باشید.

 

یک بازه زمانی تعیین کنید

برای هر پروژه ای که آغاز می کنید، یک تاریخ پایان تعیین کنید. درباره زمان لازم برای به ثمر رسیدن آن واقع بین باشید. اگر زمان کمی صرف کارها کنید، ممکن است با شکست مواجه شوید. و اگر زمان زیادی صرف کار روی پروژه کنید، بازده کمتری نسبت به توانایی واقعی خود خواهید داشت.

اگر درباره راهی که برای پیشرفت پروژه باید طی می کنید مطمئن نبوده و نمی توانید برنامه زمانی مفیدی تنظیم کنید، از نصیحت های افراد با تجربه استفاده کنید. تنها زمانی می توانید ضرب العجل های موثری برای پروژه ها تعیین کنید که شناختی کامل از کارهایی که باید انجام شوند داشته باشید.

وظایف هر فرد را مشخص کنید

هیچ کس نمی تواند پروژه ها را به تنهایی انجام دهد. پس قبل از شروع کار، اعضای تیم و وظایف هر کدامشان را مشخص کنید. اگر اعضا به خوبی متوجه انتظارات شما نباشند، قادر نخواهند بود وظایف خود را به بهترین نحو انجام دهند.

تمام اطلاعات لازم را در اختیار اعضای تیم بگذارید. هدف پروژه چیست؟ قصد دارید چگونه به آن برسید؟ و چرا مشارکت هر فرد، امری ضروری است؟

حتما پیش از شروع ملاقات تیمی، لیستی از موارد مهم قابل بحث تهیه کنید. هیچ گاه جلسات را بدون بحث درباره تک تک قدم های لازم برای رسیدن به هدف و مسئولیت اعضا تمام نکنید.

هر هفته حداقل یک جلسه با اعضای تیم داشته باشید

تنظیم یک برنامه زمانی و مشخص کردن وظایف افراد برای رسیدن به همه اهداف کافی نیست. شما باید روند پیشرفت کار ها را در بازه های زمانی مشخص از اعضا جویا شوید. ابزار های زیادی مانند ترلو برای این کار وجود دارند؛ با استفاده از چنین ابزارهایی امکان مشاهده روند انجام کارها برای تمام اعضای تیم میسر می شود.

بدین وسیله داوطلب شدن افراد دیگر جهت پیشرفت هر چه سریع تر کارها آسان می شود. در جلسات هفتگی نیز، می توانید درباره روند پیشرفت پروژه و نواقص موجود بحث کنید. به خاطر داشته باشید که جلسات خود را کوتاه نگه دارید تا از تلف شدن بیهوه وقت جلوگیری کنید.

مهره های اصلی باید همیشه در دسترس باشند

اگر می خواهید از به ثمر رسیدن یک پروژه اطمینان حاصل کنید، به همه افراد گوشزد کنید که همیشه در دسترس باشند. از خودتان شروع کنید و تمام ایمیل ها و تلفن های کاری را به موقع پاسخ دهید. وقتی همواره ایمیل های نخوانده یا پیغام های زیادی داشته باشید، ممکن است از انجام برخی کارها غافل شوید. آسان ترین راه برای جلوگیری از این موضوع این است که همیشه در دسترس بوده و پیغام ها را در زمان مناسب پاسخ دهید.

شفافیت را گسترش دهید

فرقی نمی کند خبر ها خوب باشند یا بد، اعضای گروه در صورت آگاهی بیشتر از آنها، بهتر کار خواهند کرد. تمام تلاش خود را برای تشویق کردن دیگر اعضا جهت بر عهده گرفتن مالکیت پروژه، به کار گیرید.

مدیریت چندین پروژه مختلف آسان نیست، اما ممکن است. نظر شما چیست؟

منبع:دیجیاتو

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
اولویت‌های کاری افرادی که برای اولین بار مدیرعامل شده‌اند
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۱  کلمات کلیدی:

در واقع، افرادی که برای اولین بار در زندگی حرفه‌ای‌شان به سمت مدیرعاملی یک شرکت می‌رسند، با استرس و هیجان بالایی پا به اتاق مدیرعامل می‌گذارند. این استرس کاملاً طبیعی است زیرا مدیرعامل بالاترین سمت اجرایی در سازمان است و آزادی و اختیار او در تصمیم‌گیری، همیشه با چالش‌هایی نیز مواجه می‌شود. در اینجا به بررسی اولویت‌های کاری افرادی می‌پردازیم که برای اولین بار روی صندلی مدیرعامل نشسته‌اند. پرداختن به این اولویت‌ها می‌تواند استرس مدیرعامل را کاهش و اعتماد نیروهایش به او را افزایش دهد. 

در مورد افرادتان زیاد صحبت کنید.
 زمانی که با تیم ارشد مدیریتی یا اعضای هیئت مدیره جلسه دارید، حتماً درباره‌ی کیفیت عملکرد افراد به ویژه مدیران بخش‌های مختلف صحبت کنید. این موضوع باید یک آیتم همیشگی در دستور جلسات باشد. در این جلسات همچنین نشان دهید که از استخدام افراد لایق که به پیشرفت کسب‌وکار کمک می‌کنند، استقبال می‌کنید.


برای افرادی که استخدام می‌کنید، احترام قائل شوید.
تا زمانی که شرکت از اندازه‌ی خاصی فراتر نرود (معمولاً تا 200 کارمند) مدیرعامل باید حتماً با افرادی که می‌خواهد در سمت‌های مختلف (هر سمتی) در سازمان استخدام شوند، جلسه‌ی کوتاهی داشته باشد. هدف از این جلسات سنجش توان عملیاتی یا دانش فنی فرد نیست، زیرا قرار نیست مدیرعامل در تمام حوزه‌های کاری متبحر باشد. این جلسات با این هدف برگزار می‌شوند که مدیرعامل سازگاری فرد با فرهنگ سازمان را مورد ارزیابی قرار دهد.
خوردن مهر مدیرعامل در برگه‌ی استخدام فرد مزایای دیگری نیز دارد: مدیرانی که مسئول استخدام هستند، زمانی که حساسیت مدیرعامل را روی بحث افرادی که وارد سازمان می‌شوند، ببینند، در انتخاب‌های‌شان دقت بیشتری به خرج می‌دهند. همچنین این اقدام مدیرعامل این پیام را به کارمندان می‌دهد که وجودشان برای او و برای پیشرفت سازمان خیلی مهم است.


برای 30% از زمان‌تان برنامه‌ای تنظیم نکنید.
 حدود 30% از زمان شما در دفتر کارتان نباید به هیچ برنامه‌ای اختصاص داده شود. این زمان باارزش را با فرستادن ایمیل هدر ندهید. از دفترتان بیرون بیایید و کاری کنید که افراد مختلف سازمان شما را ببینند (البته به صورت غیررسمی نه به صورت ارتباط رئیس و مرئوس). بین افراد بروید و با آنها گفتگو کنید.

پشت میز جای کوتاهی برای دیدن بازار است.
وقت گذاشتن برای مشتریان، شنیدن صدای آنها و دیدن رفتارشان بیش از گذشته اهمیت می‌یابد. فرصت در بازار نهفته است؛ پشت میز جای کوتاهی برای دیدن بازار است. اگر تنها انتظارتان از مدیریت، نشستن پشت میزهای آنچنانی است، قطعا توفیق زیادی  نصیبتان نخواهد شد. یکی از شاخصه های مدیران عامل توانمند حضور در بازار است .با مشتریان حرف بزنید، صدای آنان را بشنوید، محصولات رقبا و حرکات آنها را زیر نظر بگیرید و با اطلاعات صحیح تر تصمیم بگیرید.
فقط با اشتیاق گوش کنید.
 اگر لازم است، نظر بدهید ولی یادتان باشد که این یک ملاقات کاملاً دوستانه است نه جلسه‌ی تدوین استراتژی. از کارمندان خود به خاطر کاری که انجام می‌دهند تشکر کنید. اگر مسئله‌ای در کار آنها می‌بینید، بعداً به مدیرشان بگویید. همچنین مدیر را جلوی کارمندانش کوچک نکنید.
علاوه بر این با فردی که مورد  اعتمادتان است و در صنعتی به غیر از صنعت خودتان فعالیت می‌کند (ترجیحاً این فرد مدیرعامل باشد) در ارتباط باشید و از دیدگاه‌های او به عنوان یک خبره‌ی صنعت در مورد کارهایی که می‌توانید در این 30% از وقت‌تان انجام دهید، استفاده کنید.


از اهرم تشویق و تنبیه در جای مناسب خود استفاده کنید.
مدیرعامل باید بتواند در زمان مناسب از عنصر ترس و در زمان مقتضی از عنصر امید استفاده کند (تشویق و تنبیه). زمانی که همه چیز خوب است به مدیران‌تان بگویید که مراقب باشند چون اوضاع همیشه اینطور نخواهد بود و زمانی که مسئله‌ای پیش می‌آید به افرادتان اطمینان دهید که این یک تهدید زودگذر است و به زودی بر آن غلبه خواهید کرد. در زمان‌های دشوار چشم همه به شماست و شما هستید که می‌توانید با امید دادن به افراد، تهدید را به فرصت تبدیل کنید.

سه سؤال مهم از خودتان بپرسید.
 مدیرعاملان معمولاً از تیپ حرکتی هستند ولی قرار نیست شما خودتان همه‌ی کارها را انجام دهید. زمانی که قرار است کاری انجام شود، سه سؤال از خودتان بپرسید: آیا این کار را باید خودم انجام دهم؟ آیا باید انجام آن را به یکی از نیروهایم بسپارم؟ آیا باید کلاً این کار را کنار بگذارم؟ فقط در صورتی که پاسخ‌تان به سؤال اول مثبت است، برای آن کار وقت بگذارید. در غیر این صورت وقت‌تان را به کارهای مهم‌تر اختصاص دهید.

منبع:روزنوشته پرویزدرگی

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
نقدی بر کتاب کلاسیک فیلسوف آلمانی:هنر همیشه بر حق بودن
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۱  کلمات کلیدی:

آرتور شوپنهاور فیلسوف نامدار آلمانی در این کتاب توصیه های عملی نیشداری درباره چگونگی غلبه بر خصم در مجادله بیان می کند.