آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

12 موردی که در مدرسه درباره تفکر خلاق به ما آموزش داده نمی شود!
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۳۱  کلمات کلیدی:

محتوا:

  1. شما خلاق هستید، هنرمند شخص خاصی نیست. هر یک از ما نوع خاصی از هنرمند هستیم. همه ما متفکر خلاق و منطقی به دنیا می آییم. تفاوت بین افراد خلاق و افرادی که دارای این خصوصیت نیستند، تنها یک باور ساده است. افراد خلاق باور دارند که خلاق هستند و افرادی که بر این باورند که خلاق نیستند، پس خلاق نیستند. هنگامی که شما یک هویت خاص و مجموعه ای از باورها درباره خودتان دارید، علاقه مند خواهید بود که مهارت های مورد نیاز برای نشان دادن هویت و باور های خودتان را جستجو کنید و این دلیل این است که چرا افرادی که خود را خلاق می دانند، خلاق می شوند.

اگر شما معتقد باشید که خلاق نیستید، بنابراین نیازی به یادگیری این که چگونه خلاق می شوید نیست و شما هم به دنبال آن نخواهید رفت. واقعیت این است که اعتقاد شما مبنی بر خلاق بودنتان شما را از تلاش برای هر چیز جدیدی معاف می کند.

وقتی کسی به شما می گوید که خلاق نیست، شما در حال صحبت با کسی هستید که هیچ علاقه ای برای خلاق شدن ندارد و برای آن تلاش هم نمی کند.

 

  1. تفکر خلاق یک نوع کار است. شما باید عشق و شور . عزم جدی داشته باشید برای این که خود را در فرآیند ایجاد ایده های جدید و متفاوت غرق کنید. سپس باید در برابر همه ناملایمات و سختی ها استقامت داشته باشید. همه نوابغ خلاق عاشقانه سخت کار می کنند و ایده های غیر قابل باوری را تولید می کنند که اکثر آن ها بد است. در حقیقت اکثر اشعار بد توسط شاعران بزرگ نوشته شده بود تا شاعران کوچک.

 

 

“توماس ادیسون” 3000 ایده مختلف قبل از این که او آنها را به صورت عملی ارزیابی کند، برای سیستم های روشنایی داشت.

“ولفگانگ آمادئوس موتزارت” در طول زندگی کوتاه خلاقانه خود بیش از 600 قطعه موسیقی از جمله 41 سمفونی و حدود 40 اپرا ساخت.

“رامبراند” حدود 650 نقاشی و 2000 نقشه کشید و “پیکاسو” بیش از 20000 نسخه کار را اجرا کرد. “شکسپیر” حدود 154 قطعه شعر سرود که برخی از آن ها شاهکار بودند و برخی بهتر از اشعار معاصر خود نبود و برخی نیز بسیار بد بود.

 

 

  1. شما باید اعمال خلاق بودن را با دقت جستجو کنید. هنگامی که شما در حال تولید ایده برای پاسخ به چالشی هستید. در حقیقت در حال تجدید انتقال دهنده های عصبی مرتبط با ژن هایی هستید که در حال خاموش و روشن شدن در پاسخ به آنچه مغز شما انجام می دهد، هستید.

هنگامی که شما در حال جستجوی راه هایی برای یافتن ایده های جدید هستید، در حال انرژی دادن به مغز از طریق افزایش تعداد ارتباطات بین نورون ها هستید. هر چه بیشتر برای یافتن ایده ها تلاش کنید، مغز شما فعال تر می شود و شما بیشتر خلاق تر می شوید. اگر می خواهید یک هنرمند شوید، هر روز یک نقاشی بکشید و مطمئن باشید در آینده یک هنرمند خواهید شد. شما ممکن است” ون گوگ” نشوید، اما شما هنرمند تر از کسی خواهید شد که هرگز در این راه تلاش نکرده است.

 

  1. مغز شما یک کامپیوتر نیست، مغز شما یک سیستم پویا است که بجای اینکه الگوهای خود را مانند یک کامپیوتر محاسبه کند، آنها را تکیل می کند و از طریق انرژی خلاق که از بازخورد تجارب واقعی یا ساختگی بدست آمده است، رشد می کند. شما تجربه را ترکیب کنید، به معنای واقعی کلمه آن رادر تخیل خود ایجاد کنید. مغز انسان تفاوت بین تجربه واقعی و تجربه ای که به صورت واضح با جزئیات تصور شده است را نمی تواند تشخیص دهد.

همین کشف “آلبرت انیشتن” را قادر ساخت که آزمایشات فکری خود را با سناریوهای خیالی که منجر به ایده های انقلابی درباره فضا و مکان شد، ایجاد کند. یک روز به عنوان مثال تصور کرد که عاشق شده است و سپس بعد از 2 هفته از تصور عاشقی ، زنی را که عاشقش شده بود را در خیال خود ملاقات کرد.

این امر منجر به ارائه نظریه Acausality شد. همین پروسه آمیختن تجربه باعث شد تا “والت دیزنی”تصورات خود را برای زندگی واقعی به ارمغان آورد.

 

  1. هرگز یک جواب درست وجود ندارد. واقعیت مبهم است. ارسطو گفت: “واقعیت یاA است یا A نیست” هر دوی آن ها نمی شود. آسمان یا آبی است یا نیست. این یک تفکر سیاه و سفید است زیرا آسمان یک میلیارد فام های مختلف آبی رنگ است.

باریکه ای از نور یا موج است یا موج نیست(یا A است یا A نیست). فیزیکدانان کشف کردند که نور می تواند یا یک موج باشد یا ذراتی بسته به دیدگاه ناظر باشد. تنها قطعیت و یقین در زندگی ، عدم قطعیت است. هنگام تلاش برای تولد ایده ، آنها را سانسور نکنید و یا اینکه ارزیابی نکنید که آیا این ایده در عمل اتفاق می افتد یا نه. هیچ چیزی سریع تر از خود سانسوری ایده ها در هنگام تولید آن ها ، ایده را از بین نمی برد.

درباره همه ایده های خود، قبل از اینکه آن ها را انتخاب کنید، به عنوان احتمالات تا آن جایی که می توانید فکر کنید و آن ها را ارائه دهید. جهان سیاه و سفید نیست، جهان خاکستری است.

  1. هرگز با اولین ایده خوب متوقف نشوید، همواره تلاش کنید که ایده هایی بهتر از قبلی را پیدا کنید و این کار را تا ان جا ادامه دهید که بدانید یک ایده بهتر از دیگر ایده ها دارید.

در سال 1862 “فیلیپ ریس” اختراع خود را که می توانست موزیک را به روی سیم ها انتقال دهد، ارائه داد. او روزها دور از بهبود اختراع خود برای تبدیل شدن به یک تلفن که می توانست صدا را انتقال دهد، بود. هر کارشناس ارتباطات در آلملن او را از پیشرفت ساخت منصرف می کرد، به عنوان مثال آن ها می گفتند : تلگراف به اندازه کافی خوب است، هیچ کس تلفن را خریداری و از آن استفاده نخواهد کرد. 10 سال بعد “الکساندر گراهام بل” تلفن را اختراع کرد.

“انسپر سیلور” یک چسب جدید را برای 3M اختراع کرد که به اشیا می چسبید ولی به راحتی هم برداشته می شد. این برای اولین بار بود که یک چسب تخته بولتن به بازار عرضه میشد که تخته ها به راحتی از یک مکان به مکان دیگر قابل جابجایی بود. هیچ بازاری برای وجود نداشت اما سیلور آن چسب را کنار نگذاشت. یک روز “آرتور فرای” و یکی دیگر از کارکنان 3M هنگامی که در حال آواز خواندن در گروه کر کلیسا بودند، نشانگر صفحه از روی سرود نامه سقوط کرد و به زمین افتاد. فرای نشانگر صفحه را با چسب سیلور پوشاند و فهمید که با این کار نشانگر در حال خود باقی خواهد ماند و براحتی و بدون آسیب رساندن به صفحه برداشته می شود. و از آن به بعد post-it note ها متولد شدند.

“توماس ادیسون” همواره تلاش می کرد که در کار خود از یک ایده به ایده دیگر جهش کند. او کار خود را از تلفن(انتقال صدا) به گرامافون(صدای ضبط شده) و در نهایت به تصاویر متحرک(تصاویر ضبط شده) جهش داد.

 

  1. انتظار می رود متخصصین منفی گرا باشند. هر چه یک فرد متخصص تر می شود، طرز فکر آن ها در تائید آنجه که معتقدند به صورت مطلق است بیشتر محدود و تثبیت می شود. در نتیجه هنگامی که با ایده های جدید و مختلف روبرو می شوند، تمرکز آن ها بیشتر بر روی انطباق خواهد بود: آیا این ایده با آنچه که من می دانم درست است ، مطابقت دارد؟ اگر نه ، متخصصیت همه وقت خود را صرف نشان دادن یا توضیح دادن این که چرا ، این ایده قابل اجرا نیست، میکنند. آن ها به دنبال راه هایی برای کار کردن یا اجرای آنها نیستند زیرا این کار نشان می دهد که چیزی که آن ها به عنوان مطلق در نظر می گیرند، هرگز مطلق نیست.این موضوع دلیل این است که چرا وقتی “فرد اسمیت” Federal Express را ایجاد کرد، هر کارشناس تحویل در آمریکا سرنوشت شومی را پیش بینی کرد. بعد از آن، آن ها گفتند: اگر این مفهوم تحویل شدنی بود، اداره پست یا UPS آن را مدت ها پیش انجام داده بود.

 

  1. به غرائز خود اعتماد کنید. به خودتان اجازه ندهید که ناامید شوید. “آلبرت انیشتن” از مدرسه اخراج شد زیرا نگرش او تاثیر منفی بر روی دانش آموزان سخت کوش داشت. او در امتحان ورودی دانشگاه مردود شد و در یک مدرسه کسب و کار به مدت 1 سال حضور یافت و تنها فرد در کلاس فارغ التحصیلی بود که تحت تعلیم قرار نگرفت زیرا هیچ استادی او را نمی پذیرفت. یکی از استادان گفته بود که انیشتن تنبل ترین سگی است که دانشگاه تا به حال به خود دیده است.

به پدر و مادر “بتهون” گفته شده بود که بتهون برای آهنگساز شدن بسیار خنگ است. همکاران چارلز داروین زمانی که او بر روی نظریه تکامل بیولوژیکی کار می کرد او را احمق می خواندند.

 

“والت دیزنی” از اولین کار خود در روزنامه اخراج شد زیرا او فاقد قوه تخیل بود. “توماس ادیسون” که تنها دو سال در مدرسه رسمی تحصیل کرد و دارای یک گوش کاملا ناشنوا و یک گوش کم شنوا بود، از کار خود به عنوان روزنامه فروش و بعد به عنوان یک تلگرافچی اخراج شد و هنوز به عنوان مشهورترین مخترع در تاریخ آمریکا شناخته می شود.

 

 

  1. چیزی به نام شکست وجود ندارد. زمانی که شما تلاش می کنید که چیزی را انجام دهید و موفق نمی شوید، شکست نمی خورید بلکه چیزی را که اجرا نمی شود را یاد گرفته اید. همواره از خود بپرسید: چه چیزی در مورد چیزی که کار نمیکند، یاد گرفته ام؟ آیا این می تواند چیزی را که من نتوانستم توضیح دهم را توضیح دهد؟ چه چیزی من کشف کرده ام که نتوانستم با اجرای این ایده کشف کنم؟

هر گاه کسی به شما می گوید هرگز مرکتب اشتباهی نشده است، شما در حال صحبت با کسی هستید که هرگز برای چیزهای جدید تلاش نکرده است.

  1. شما چیزها را آنگونه که هستند، نمی بینید. آن ها راآن گونه که خود می خواهید می بینید. شمما تجربیات خود را تفسیر می کنید. همه تجارب خنثی هستند. آن ها هیچ معنی ندارد. شما با روشی که برای تفسیر کردن آن ها انتخاب می کنید، به آن ها معنی می دهید.

اگر شما یک روحانی یا کشیش هشتید، نشانه های خدا را همه جا می بینید و اگر یک ملحد یا کافر هستید، نبود خدا را در همه جا می بینید.

IBM متوجه شد که هیچ کس در دنیا کامپیوتر شخصی ندارد. IBM این موضوع را به معنای عدم وجود بازاری برای کامپیوتر شخصی تفسیر کرد. “بیل گیتس” و “استیو جابز” فقدان همان کامپیوتر های شخصی را به عنوان یک فرصت عظیم تفسیر کردند. هنگامی که “توماس ادیسون” به همراه دستیارش مشغول کار بر روی رشته لامپ بودند، دستیار او از او سوال مرد: چرا بعد از این همه وقت تسلیم نمی شو؟ شکا 5000 دفعه شکست خورده ای. ادیسون به او نگاهی کرد و گفت: منظور تو از شکست را متوجه نمی شود، زیرا من 5000 مورد را که کار نمی کنند را کشف کرده ام.

شما واقعیت های خود را با چگونه تفسیر کردن تجربیات خود می سازید.

 

  1. همواره به یک مشکل در شرایط خودش نزدیک شوید. هرگز به اولین تصویر و چشم اندازی که از یک مشکل دریافت می کنید، اعتماد نکنید زیرا ان موضوع باعث تفکر مغرضانه خواهد شد. همواره به مسئله خود از چندین وجه نگاه کنید. همواره به خاطر بسپارید که فرد نابغه دیدگاهی را می یابد که هیچ کس به آن فکر نکرده است. برای بررسی مسئله شیوه های مختلف را جستجو کنید. صورت مسئله را چندین با باکلمات مختلف بنویسید.

نقش های دیگر را در نظر بگیرید. به عنوان مثال ببینید دیگران به این مسئله چگونه نگاه می کنند. “چی لینو”، “پیکاسو”، “جرج پاترن” مسئله را چگونه تفسیر می کنند. تصویری از مسئله رسم کنید، یک مدل ترسیم کنید. چیزهایی را جستجو کنید که به صورت مجازی مسئله را شرح می دهد و ارنباطات بین این چیزها و مسئله را تعیین کنید.

از دوستان و غریبه ها سوال کنید که آن ها مسئله را چگونه حل می کنند؟ از یک کودک 10 ساله و یا پدر بزرگ و مادر بزرگ خود بخواهید که مسئله را حل کنند. زمانی که شما شیوه نگاه کردن به چیزها را تغییر دهید، the things you look at change.

  1. یاد بگیرید که به صورت غر معیر آمول فکر کنید. نابغه های خلاق به صورت تحلیلی و منطقی فکر نمی کنند. متفکران تحلیلی، منطقی و معمولی، متفکران خاصی هستند به این معنی که آن ها همه اطلاعاتی که مرتبط با مسئله نیست را حذف می کنند. آنها به دنبال راه هایی هستند که احتمالات را حذف کنند.

نابغه های خلاق، متفکران کلی هستند، به این معنی که آن ها راه هایی را جستجو می کنند که شامل هر چیزی باشد، از جمله شامل چیزهایی که کاملا متفاوت و نامربوط هستند. ایجاد ارتباط بین چیزهای نامربوط و یا متفاوت باعث تحریک الگوهای فکری مختلف در مغز آن ها می شود. این الگو های جدید منجر به ارتباطات جدیدی می شود که به آن ها یک راه متفاوت برای تمرکز بر روی اطلاعات و شیوه های مختلفی برای تفسیر آنچه آن ها بر روی آن تمرکز کرده اند، ارائه می دهد. این شیوه چگونه بوجود آمدن ایده های اصلی و واقعا جدید است.

“آلبرت انیشتن” یک سخن معروف دارد: تخیل مهم تر از دانش است. دانش محدود به چیزهایی است که ما در حال حاضرمی دانیم و درک می کنیم، در حالی که تخیل همه جهان را در بر می گیرد.

 

 

و سر انجام اینکه:

خلاقیت یک تناقض است. برای خلاق بودن فرد باید دارای دانش باشد اما در عین حال باید دانش را فراموش کند ، باید ارتباطات غیر منتظره بین چیزها را ببیند اما نباید اختلالات ذهنی داشته باشد ، باید به سختی کار کند اما زمانی برای بروز رسانی اطلاعات نباید صرف کند، باید ایده های زیادی تولید کند که ممکن است بسیاری از آن ها بی فایده باشد، باید به هر چیزی مانند هر کس دیگر نگاه کند و در عین حال یک نگاه متفاوت. باید تمایل به موفقیت داشته باشد و در عین حال شکست را باید بپذیرد. باید مصر و سخت کوش باشد اما نه لجوج و باید به سخنان متخصصین گوش دهد اما باید بداند که چگونه به آن ها توجه نکند.

 

درباره نویسنده:

Michael Michalko یکی از متخصصین خلاق و تحسین برانگیز در جهان و مولف کتاب هایی نظیر ThinkToys (کتاب راهنمای خلاقیت کسب و کار) ، ThinkPak (کارت های طوفان مغزی) ، خلاقیت ماهرانه(رازهایی از نابغه خلاق)، … است.

نویسنده: Michael Michalko

مترجم : ندا نجفی -از اعضای باشگاه مدیران فردای ایران | www.modiriran.ir

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
شکست برندها
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۳۱  کلمات کلیدی:

کوکا کولا با فروش روزانه یک میلیارد بطری نوشابه،یکی از شناخته شده ترین برندهای دنیاست.در سال ۱۹۸۵ شرکت کوکاکولا تصمیم گرفت تاخط تولید یکی از محبوب ترین نوشیدنی های سالم خود را متوقف کرده وآن را با فرمول جدیدی به نام نیو کوک جایگزین کند. مطالعه موردی کوکاکولا یکی از تجربه های خوب در مورد شکست برندهاست .

برای ارزیابی این تصمیم باید نگاه دقیق تری به رقابت فزاینده بین شرکت کوکاکولا و پپسی کولا طی سال ها ودهه های پیش از راه اندازی نیو کوک داشته باشیم.

اواخر دهه ۱۹۵۰ کوک با میزان فروشی به نسبت ۵به ۱ پپسی را پشت سر نهاد.به هر حال در طول دهه بعد پپسی مجددا جایگاه خود را به عنوان یک برند جوانگرا تجدید کرد.پپسی با القای ”یک نوشیدنی مختص جوانان“شکاف ایجاد شده را بسیار باریک کرد.در دهه ۱۹۷۰ با معرفی محصول“پپسی چلنج“ سهام این شرکت حتی نسبت به قبل نیز ترقی کرد.در دهه ۱۹۸۰پپسی با به تصویر کشیدن چهره هایی مانند دان جانسون ومایکل جکسون همچنان به تاخت وتاز در سراسر دنیا ادامه می داد.در سال ۱۹۸۱ آمار تولید کوک رو به کاهش نهاد وسهم کوک از بازار به یک تنزل پایدار ۲۴درصد رسید.تنها عامل برتری کوک نحوه توزیع گسترده آن بود ولی کوک از لحاظ مزه موفق نبود.تنها گام منطقی از سوی کوکاکولا کار روی یک فرمول جدید بود وسرانجام یک سال بعد نیو کوک بافرمول جدید و بیش از ۲۰۰۰۰۰آزمایش برای تولید مزه مناسب وارد بازار شد.

اگرکوکاکولا درصدد پیشی گرفتن از رقیب بود نمی توانست دو محصول رقیب مستقیم خود را تولید کند بنابراین نسخه اصلی کنار گذاشته شدکه از آن به عنوان ”احمقانه ترین اشتباه بازاریابی اش“ یاد می شود.اگر به دنیا اعلام کنید“محصول اصل“ را عرضه می کنید نمی توانید بعدا نام ”محصول اصل جدید“را روی آن بگذارید. ال رایس استاد بزرگ بازاریابی آن را ”معرفی یک خدای جدید“ می داند.

case-study-new-coke_1_2491502

  • درصد قابل توجهی از مردم محصول جدید را تحریم کردند چون از توقف تولید نسخه اصلی خشمگین بودند.
  • عجیب این که شکست برند نیوکوک میزان وفاداری به محصول اصلی را قوت بخشید وپس از گذشت چند ماه از ورود مجدد کوک به بازار ،جایگاه آن به همان رتبه شماره یک خود بازگشت.

آنچه نیوکوک به ما می آموزد:

  • متمرکز شدن بر درک موجود از برند
  • عدم دنباله روی از رقیب
  • قدرت تاثیر عشق
  • نهراسیدن از عقبگرد

منبع: کتاب شکست نام های تجاری| مدیران ایران

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
تمرینات ورزشی برای افراد شاغل
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۳۱  کلمات کلیدی:

اگر از آن افرادی هستید که دوست دارید ورزش کنید اما وقتی برای آنجام آن ندارید، خوب است اپلیکیشن 7 Minute Workout را روی گوشی هوشمند خود نصب کنید. این اپلیکیشن با در اختیار گذاشتن مجموعه ورزش‌هایی در 7 دقیقه، به افرادی که به بهانه کمبود وقت ورزش نمی‌کنند، اجازه تنبلی نمی‌دهد.  
7 Minute Workout در خود ۱۲ تمرین به مدت 7 دقیقه جای داده است که به کم‌کردن وزن و تناسب اندام شما کمک می‌کند. برای هر تمرین شما 30 ثانیه وقت دارید که ۱۰ ثانیه زمان هم بین هر تمرین برای استراحت شما در نظر گرفته شده است.  

در زمان تمرین‌ها اپلیکیشن به صورت صوتی اتمام زمان هر تمرین را خبر می‌دهد و با این ویژگی شما دیگر نیازی به داشتن یک تایمر به‌صورت جداگانه ندارید. این اپلیکیشن بسیار ساده طراحی شده است و در یک نمای کلی تمام تمریناتی که باید در 7 دقیقه انجام دهید را نشان می‌دهد. مشاهده ویدئو و متن توضیحات مربوط به هر ورزش و اعلام توضیحات صوتی هر تمرین برای رفع نیاز به دیدن همزمان دستگاه از دیگر قابلیت‌های جالب این اپلیکیشن است.

این اپلیکیشن به‌صورت رایگان در اختیار کاربران سیستم‌عامل ios‌ و اندروید قرار گرفته است. البته اگر نیاز به تمرینات بیشتر داشته باشید باید در خود اپلیکیشن اقدام به خرید بسته‌های ورزشی بیشتر کنید.

برای دریافت این اپ و کسب اطلاع از نحوه کار با آن می‌توانید به آدرس اینترنتیwww.7-min.com سر بزنید.

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
گام اول در شناخت توانمندی‌ها
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۳۱  کلمات کلیدی:

وقتی با افراد مختلف در فرآیند شناخت توانایی‌ها کار می‌کنم، چالشی تکراری بین همه مشترک است. برای این‌که این چالش را توضیح بدهم شاید بد نباشد به این جمله از برتولت برشت، نمایشنامه‌نویس مشهور توجه کرد. برشت می‌گوید: “وقتی چیزی خیلی بدیهی به‌نظر می‌آید، یعنی ما از هرگونه تلاش برای شناخت آن موضوع دست کشیده‌ایم.” بسیاری از مسائل در زندگی وجود داردکه برای ما بدیهی هستند و به سادگی از کنار آنها می‌گذریم. بدیهی بودن چیزی یعنی پذیرش بی‌چون و چرای آن بدون فکر، توجه و تعمق. بدون این‌که برای آن موضوع پرسشی کنیم و آن را در حوزه توجه خودمان بیاوریم.

گام اول در شناخت توانمندی‌ها

گام اول در شناخت توانمندی‌ها

چند نمونه

مهسا هیچ‌وقت در دوره‌ی آموزشی برای برنامه‌ریزی و سازماندهی امور شرکت نکرده است. اما از دوران مدرسه‌اش همواره در نقش کسی که فعالیت‌های گروهی را ترتیب می‌داده و مدیریت آنها را برعهده می‌گرفته فعالیت می‌کرده. از درست کردن روزنامه دیواری تا شکل‌دهی گروه‌های کاری برای مناسبت‌های مختلف. در دانشگاه هم که وارد شد همین روند را تکرار کرده. اما زمان ورود به بازار کار از آنجایی که در زمینه تولید نرم‌افزار فعالیت می‌کرده انتخاب کرده که در یک شرکت مشغول به‌کار شود. حالا بعد از مدت‌ها کارش طوری است که باید ساعت‌ها پشت کامپیوتر بنشیند و برنامه بنویسد. امروز مهسا دچار کلافگی و سردرگمی است و احساس می‌کند کارش خسته کننده است و نمی‌داند چه کاری باید انجام بدهد.

  • آرش همواره پر از ایده بوده است. آنقدر درباره هر موضوعی نظر می‌داده و فکر می‌کرده هر زمینه‌ای آنقدر هیجان انگیز است که بتواند در آن سرک بکشد که حالا متهم به از این شاخه به آن شاخه پریدن شده است. آرش کمی به هنر سرک کشیده، شاخه‌های مختلف هنر را تجربه کرده، کمی در دنیای کارآفرینی و کسب‌و کار وارد شده و می‌خواسته کسب‌و کار خودش را راه بیاندازد. یعنی فکر می‌کرده که باید کسب‌و کار خودش را راه بیاندازد. اینقدر دیگران به‌خاطر افکار پراکنده آرش به او خرده گرفته‌اند که او ترجیح می‌دهد بیشتر سکوت کند و داشتن ایده‌های فراوان را اتفاق بدی در خودش می‌داند.

سعید عقیده دارد که آدمی رقابتی است. از مسابقه دادن لذت می‌برد. فکر می‌کند این ویژگی‌اش باعث شده جذب کار فروش بشود. چون بخشی از کار فروش مثل مسابقه دادن است. رسیدن به رکورد فروش، گرفتن مشتریان بیشتر، بستن قراردادهای با کیفیت. این‌ها برای سعید یعنی برنده شدن در موقعیت‌های مختلف. سعید عقیده دارد که حس رقابتی که در درونش است یک خصلت ویژه است که هر روز به او انگیزه دوباره می‌دهد که در کارش موفق باشد. همینطور هم است. سعید در کارش موفق است و معمولا در اغلب مذاکرات فروش برنده می‌شود.

وقتی با مهسا درباره گذشته‌اش صحبت می‌کنم و فعالیت‌های او را می‌شنوم و به او می‌گویم که سازماندهی کردن از توانایی ویژه‌ی او است تعجب می‌کند. می‌گوید برنامه‌نویسی باید توانایی ویژه‌ای باشد. بعد خودش اعتراف می‌کند که حتی در برنامه‌های خانوادگی هم نقش برنامه‌ریز و هماهنگ کننده را دارد. آرش هم واکنشی مشابه مهسا دارد. می‌پرسد که واقعا ممکن است که داشتن این همه ایده جزو ویژگی‌های مثبت باشد؟ اما من به‌خاطر این موضوع همیشه محکوم شدم! آرش هم می‌گوید لذت بخش‌ترین لحظاتش زمانی است که می‌تواند چند مفهوم را به هم ارتباط بدهد و یک مفهوم جدید خلق کند. سعید اما کمی داستانش متفاوت است. می‌گوید که همیشه در مسابقه‌ها از کودکی تلاش می‌کرده برنده باشد. هرچقدر که بزرگ‌تر شده حواسش بوده که این رقابت می‌تواند آسیب‌زننده هم باشد. مثلا گاهی به خودخواهی متهم می‌شده. اما بعد سعی کرده رقابت را در حوزه کارش به‌کار گیرد. سعید می‌گوید: “هیچ وقت فکر نکردم که این ویژگی بدی است که من دارم بلکه فکر می‌کردم اتفاقا همین حس باید نقطه قوت من باشد.” به همین دلیل نادیده نگرفتم‌اش. هیچ‌وقت فکر نکردم که این قابلیت بدیهی است و باید به سادگی از کنارش رد بشوم.

چالش بدیهی فرض کردن توانایی‌ها

آن چالشی که در ابتدای مطلب در موردش توضیح دادم را حالا بهتر می‌توانم شرح دهم. بسیاری از ما در مواجهه با قابلیت‌هایی که داریم متعجب می‌شویم. سال‌ها عادت کرده‌ایم که با ویژگی‌هایمان زندگی کنیم و همین عادت ما را از بازشناخت خود باز می‌دارد. بسیاری از ما مثل مهسا و آرش وقتی با نقطه قوتی روبرو می‌شویم که سال‌ها همراهمان بوده متعجب می‌شویم. نمی‌توانیم تصور کنیم که قابلیتی را داشته‌ایم و به‌سادگی نادیده می‌گرفتیمش. چالشی که من همواره در کارم با آدم‌ها با آن روبرو هستم پیدا کردن نشانه‌‌های مختلف در الگوهای رفتاری، کاری و احساسی آنها در گذشته‌شان است و این‌که چطور ناآگاهانه با قابلیت‌هایشان زندگی کرده‌اند. وقتی که نشانه‌ها کنار هم قرار می‌گیرند، آنها از فرط تعجب ابتدا آنچه که هست را انکار می‌کنند اما کم کم با گذشت کمی زمان متوجه می‌شوند که آنچه که در طول زندگیشان تکرار شده حقیقت وجودی آنهاست.

ضعیف بودن از قدرتمند بودن راحت‌تر است

ما عادت کرده‌ایم که خودمان را با ضعف‌هایمان تعریف کنیم. شمردن نداشته‌ها از داشته‌ها آسان‌تر است. وقتی می‌دانیم ضعیف هستیم دلایل بسیاری هم برای باختن‌هایمان داریم. اینگونه راحت‌تر هستیم که بگوییم هزاران اتفاق افتاده که باعث شده ما بازنده باشیم. اما واقعیت این است که روبرو شدن با توانایی‌ها بیشتر از روبرویی با ضعف‌ها شجاعت می‌خواهد. وقتی خودت را می‌شناسی، آگاهی از قدرت یک مسئله است، چگونگی استفاده از آن قدرت مسئله‌ای دیگر و چالشی‌تر. مسئله اصلی این است که ما نمی‌دانیم با قدرتی که داریم چه کنیم اما خوب می‌دانیم چطور تمام عمر با ضعف‌هایمان زندگی کنیم.

ماهنامه کارآفرینی، شناخت توانمندی ها

رهبری برمبنای توانایی‌ها

زمانی که با مدیران سازمان‌ها صحبت می‌کنم، از این مسئله شکایت می‌کنند که پرسنل عملکرد مورد انتظار را ندارند. از مدیر می‌پرسم که مهم‌ترین توانایی این فرد چیست؟
مدیر بیشتر به مهارت‌های اکتسابی او اشاره می‌کند. مثلا می‌گوید طراح خوبی است. مهندس قابلی است و … وقتی از خود فرد هم می‌پرسم که مهم‌ترین توانایی‌هایت چیست سخت می‌تواند پاسخ دهد. درست مثل مهسا و آرش. حتی بدتر آنکه متوجه می‌شوم بسیاری از قابلیت‌های ویژه‌ی آنها از طرف مدیرشان به‌عنوان نکته منفی به چشمشان آمده و آنها به‌خاطر داشتن ویژگی‌هایی خاص شرمنده هستند. مثلا سیما بسیار ریزبین است و در تعاملاتش با همکارانش به نکات کوچکی در تهیه مستندات توجه می‌کند که می‌تواند کیفیت کلی کارها را بالا ببرد اما این ویژگی از طرف مدیرش به‌عنوان یک عامل بازدارنده در سرعت کار تلقی می‌شود. در صورتی‌که مدیر با چرخش نگاه به قابلیت سیما می‌تواند از این ویژگی در جایی درست و برای بهبود کیفیت کارها استفاده کند.

در سازمان‌های بسیاری نگاه برمبنای ضعف‌ها به افراد باعث می‌شود تا بسیاری انگیزه‌های کاریشان را از دست بدهند و بعد از مدتی دچار رخوت در کار شوند. چنین شرایطی باعث بروز استعفای روحی می‌شود. یعنی فرد به لحاظ روحی دیگر نمی‌تواند با کارش ارتباط برقرار کند و کارش را بی‌معنی می‌پندارد. صبح‌ها به‌سختی به محل کارش می‌رود و منتظر است تا زمان کار به‌پایان برسد و زودتر از محل کار فرار کند. چنین فردی کارایی بالایی نخواهد داشت و همواره که خودش دچار افت روحی شدید می‌شود، نارضایتی مدیرش هم از او بالا می‌رود.

چرخش نگاه

ویژگی‌های ما صرفا منفی یا مثبت نیستند بلکه کارکردهای مثبت و منفی دارند. در واقع توانایی‌ ما همان ضعفمان است و ضعف‌مان همان توانایی. بسته به این‌که در چه شرایطی باشیم و در چه موقعیتی، چگونه از قابلیت‌هایمان استفاده کنیم، کارکرد آن ویژگی متفاوت خواهد شد. به‌نظر می‌رسد هم مدیران سازمان‌ها و هم کارکنان کمتر زمانی را به شناخت توانایی‌ها و قابلیت‌های خود می‌پردازند و بیشتر برشناخت ضعف‌ها و برنامه‌ریزی برای مرتفع کردن آنها توجه می‌کنند. چرخش نگاه در سازمان‌ها و حتی در برنامه‌ریزی‌های شخصی از توجه صرف به ضعف‌ها به روند تکراری موفقیت‌ها و دستاوردها می‌تواند کمک کند تا انگیزه و انرژی مضاعفی در حرکت‌های روزمره شکل بگیرد. انسان‌ها زمانی که درک می‌کنند توانمند هستند میزان رضایت از زندگیشان بالاتر می‌رود و خلاق‌تر می‌شوند. درست مثل کودکی که هیچ مرز و مانعی نمی‌شناسد و هرکاری را با شعف و سادگی انجام می‌دهد.

تمرین

اگر مدیر یک سازمان هستید به روند دستاوردهای همکارانتان توجه کنید. چه کارهایی هست که همواره آنها درش موفق هستند و از انجام آن احساس رضایت دارند؟ چه‌کاری هست که کارکنان شما بیشتر در آن خلاق هستند؟

به‌عنوان یک فرد سوالات مذکور را از خودتان بپرسید. چه‌کارهایی هست که انجام آن به‌شکل تکراری به شما انرژی می‌دهد و باعث شکل‌گیری دستاوردهای قابل توجه می‌شود؟ در چه کارهایی خلاقیت بیشتری دارد؟

گام اول: شکار توانمندی‌ها

تمرین بالا به‌شما کمک می‌کند تا از بدیهی فرض کردن قابلیت‌هایتان کمی دور شوید و آنها را در حوزه توجه خود بیاورید. این اولین قدم در شناخت توانمندی‌هاست. آنچه که ما نیاز داریم اینست که مثل یک تک‌تیرانداز که می‌تواند روی یک هدف متمرکز شود و تمام توجه‌اش را به آن هدف بدهد، بتوانیم توانمندی‌های خود و دیگران را شناسایی کنیم و با متمرکز شدن روی آنها، تقویتشان کنیم و به کارکرد مثبت آنها برسیم. در این حالت تیمی قدرتمندتر خواهیم داشت و فردی باانگیزه‌تر خواهیم بود.

منبع: ستکا

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
هشت موقعیتی که بهتر است جلوی دهان خود را بگیریم
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۳۱  کلمات کلیدی:

زمانی که کسی شما را تحت فشار قرار می دهد، پاسخ ندادن به او بسیار مشکل است. در این مواقع، بهتر است جواب یا واکنشی نشان ندهیم، زیرا جواب دادن می تواند شرایط را مشکل سازتر کند. بهتر است چند لحظه صبر کرده و شرائط را ارزیابی کنیم و ببینیم آیا واکنش سریع ما باعث بهبود موقعیت می شود یا اوضاع را خراب تر می کند.

در زیر هشت نمونه از پاسخ دادن (فوری) ما که باعث تحریک و تخریب بیشتر می شود بازگو شده و پیشنهاد می شود در این شرایط بهتر است جلوی دهان خود را بگیرید.
یک- زمانی که باعث آزار کسی می شویم و برای بهبود رابطه و حل و فصل مشکل در وضعیت موجود امکانی نداریم.
شما ممکن است که خالصانه کسی را دوست داشته باشید و ارتباط با او برایتان بسیار اهمیت داشته باشد. پس هیچ دلیلی برای شما نمی تواند باشد که با او مانند بیگانگان رفتار کنید و یا او را با ارزیابی های منفی بسنجید. برخی از مردم مهربان، وفادار و حامی هستند ولی واکنش های سریع از خود نشان می دهند که می تواند باعث بروز انتقاد و ناراحتی در ارتباط با ایشان باشد.
عدم انعطاف پذیری و سخت بودن آنها باعث می شود که در موارد اختلاف نظر، درکشان تقریباً غیرممکن باشد. بنا بر این احمقانه است اگر تنها بخواهیم به روی اختلاف نظرات و تفاوت ها که باعث ناراحتی و شکاف در ارتباطمان می شود نگاه کنیم. اگر چنین شخصی در زندگی شما وجود دارد که گفتار یا رفتارش باعث ناراحتی شما می شود، بهتر است سعی کنید او را نادیده بگیرید و یا در درون خود راهی برای حل مشکلات مابین پیدا کرده و جایگزین مقابله مستقیم با وی کنید.


دو- زمانی که باعث آسیب زدن به احساسات دیگران می شویم
اگر بخواهید که همواره در راه درست، با نزاکت، با ملاحظه و دوستانه باشید مطمئناً به شخصی که به او علاقمندید، حتی اگر به طور خاص از شما درخواست بازخورد در مورد ظاهرش را داشته باشد، نمی گویید موهایش پریشان به نظر می رسد. اگر دوست شما دارای شخصیت قوی تری باشد، آنگاه شما برای پاسخی رک و پوست کنده احساس راحتی بیشتری می کنید ولی در ابتدا بهتر است که کمی به پاسخ صریح خود فکر کنید. این قاعده برای اشخاصی که از شخصیت ضعیف تری برخوردارند نیز صادق است. در هر حال نخستین واژه هایی که بدون تفکر به عواقب آن از دهانتان خارج شود، ممکن است که احساساتش را تحت تاثیر قرار دهد و باعث شود که ارتباطتان با وی به صورت منفی تغییر کند.
این توصیه ممکن است که پیش پا افته به نظر آید ولی "اگر چیز خوبی برای گفتن ندارید، بهتر است که هیچ چیزی نگویید". صحبت کردن برخلاف میل شما، برای جلوگیری از صدمه زدن به احساسات دیگران، در واقع سرکوب بیان شما نیست. به طور کلی نیازی به پاسخ شدید،حتی به کسی که باعث آزارتان شده، نیست.


سه- زمانی که به نظر می رسد، در حالت دفاعی، با فکر بسته و یا حتی بدخلق هستید
اگر کسی از شما انتقاد می کند، بهتر است که شما نفس و منیت خود را کنار کذاشته و با وجدانی باز به ارزیابی دیدگاه او بپردازید. در چنین مواردی، چند لحظه سکوت و با دقت گوش دادن بسیار پر اهمیت است و تنها پس از آن، در صورت لزوم، پاسخ دهید. در پایان، شما با گوش دادن معقول به انتقاد او، که احتمالا به نفع شما نیز هست، با فکری باز ویک ارزیابی مطلوب اعتبار خود را حفظ کرده اید. برای لحظاتی ممکن است که تمایلی به شنیدن انتقاد نداشته باشید ولی همواره بدانید که می تواند به نفع خود شما باشد. اگر نتوانید در برابر پاسخ سریع مقاومت کنید، احتمالاً یک فرصت ارزشمند برای یادگیری و شناخت چیزی مهم در مورد خود را از دست می دهید.

چهار- زمانی که باعث تشدید خشم کسی می شوید
پاسخ دادن شما هنگامی که شخصی در اثر خشم و خارج از گوش دادن عقلانی در مورد هر آنچه که شما می خواهید به او بگویید است، فایده ای ندارد. هر پاسخ شما احتمالاً باعث بدتر شدن موقعیت خواهد شد زیرا در حالت خشم، انسان عاقلانه گوش نمی دهد و مخاطب خود را جدی نمی گیرد. 
در چنین مواردی، اگر امیدی به حل نهایی مسئله باشد، بهترین حالت گوش دادن و توجه به شخصی است که به طور کامل در حال ابراز ناخرسندی خود می باشد. تنها در این حالت ممکن است که او برای شنیدن و تفسیر نقطه نظر شما آماده شود.
ضروری است که برای جلوگیری از هرگونه تنش بیشتر، از پاسخگویی اجتناب کنیم. هنگامی که شما تشخیصی می دهید طرف مقابلتان خشمگین است، به طور مستقیم به او نگاه کنید به طوری که بفهمد توجه شما کاملاً معطوف به وی است. بدین ترتیب شما شانس گوش دادن، بهبود رابطه و در نهایت آرامش وی را افزایش می دهید و سپس دیدگاه خود را با کمرویی و متانت بازگو کنید.
علاوه بر این شما ممکن است که با این روش، آرامش را نیز به خود باز گردانید. در چنین موقعیتی، طرفین مخاطب به سادگی جملات اغراق آمیز، غیرمنصفانه و حتی توهین آمیز به کار می برند. به کار گرفتن روش بالا به شما کمک می کند بفهمید که چه حرفی یا کاری از طرف شما باعث شده که او دچار احساس ناراحتی و خشم کند.

پنج- زمانی که خشم خود را تشدید می کنید
پس از ضربه خوردن از کسی، حملۀ شما به او تنها باعث ناراحتی بیشتر خود شما می شود. احساسات، در هر حالتی، بهتر است که در سطح متوسط و متعادل حفظ شود. زمانی که احساسات شما در حال تشدید است، بهترین قضاوت این است که بعداً به صورت جدی پشیمان خواهید شد. بهتر است که زبان و انجام هر کاری را کنترل کنید، نفسی عمیق و آرام به داخل ریه های خود بکشید و با تمرکز حواس شروع به مدتیشن کنید. این حالت باعث می شود که عضلات و تجسمات شما آرام شود و از دنباله روی کورکورانه و آسیب زدن به ارتباط با طرف مقابل که شما را تحریک کرده، جلوگیری شود.
در چنین شرایطی هر گونه پاسخ منطقی و عاقلانه تقریباً غیرممکن است پس بهتر است هنگامی که احساسات آشفته دارید با دقت درون خود را مشاهده کرده و خود را کنترل کنید. 

شش- زمانی که وقار یا اعتبار شما در اثر کینه توزی فردی تحقیر می شود
هیچ دلیلی برای پاسخگویی به کسی که قصد طعنه زدن به شما را دارد، وجود ندارد. هنگامی که کسی از روی خصومت و یا کینه توزی چیزی به شما می گوید یا می نویسد، پاسخگویی به هر شکلی ممکن است که اثر زهرآلود واژه آنان را اثربخش کند. این پاسخ مناسب و آشنا "در شان و مقام من نیست که پاسخگوی چنین کلامی باشم" در اینجا مصداق کامل و خوبی پیدا می کند. شخص سومی که شاهد این موضوع باشد، این افترا را شایستۀ پاسخ نمی داند. 
قدرت شما در این شرایط با نادیده گرفتن کلام شخص متخاصم شکل می گیرد. شما به هیچ وجهی موظف به پاسخگویی به انتقادات غیرسازنده نیستید. اگر کسی به شخصیت شما حمله ور شد، می توانید از خود دفاع کنید و با با استهزا به وی پاسخ گویید ولی بهترین راه برای حل موضوع، سکوت است که خود تمام راه های هجوم های بعدی را مسدود می سازد.

هفت- زمانی که تعامل با کسی منجر با دام افتادن شما می شود
هنگامی که کسی شما را به یک دوئل کلامی غیرقابل برد دعوت می کند، احتمالا به این دلیل است که می خواهد شما را در حلقۀ استدلال کلامی خود گرفتار سازد. اگر شما این دعوت را بپذیرید، شکست را از همان ابتدای امر قبول کرده اید. همانطور که مارک تواین می گوید: "با احمق ها بحث نکنید زیرا شما را تا سطح خود پایین می کشند و در آنجا شما را با تجربۀ خود مصدوم می سازند." اگر کسی شما را چنین حالتی گرفتار کرد برای بار دوم دعوت وی را نپذیرید و تماس و ارتباط خود را با او کاهش یا قطع کنید.

هشت- هنگامی که رفتار شخصی (کودک) نیاز به تغییر دارد
برای پایان دادن این متن به مسیری کاملا متفاوت روی می کنیم. 
کودکان در بیشتر مواقع اوقات تلخی می کنند تا توجه شما را جلب کنند و آنچه می خواهند بدست آورند. با توجه به چند مورد استثنا، به طور معمول بهترین کار نشان ندادن واکنش به ایشان است. نادیده گرفتن از نظر تکنیکی بهترین واکنش است زیرا هر گونه پاسخی می تواند شرایط را به نفع آنها تشدید کند. کودکان نیاز دارند که با ناکامی های اجتناب ناپذیر در زندگیشان روبرو شوند. اگر کودکان خارج از کنترل شوند و شما خود را به خواست های آنان تسلیم کنید، در واقع به آنان یاد می دهید که بهترین کار برای دریافت آنچه می خواهند بدست آورند همین عمل است و این موضوع به نفع شما و آنان نخواهد بود.
ترجمه، تلخیص و برداشت: فرشاد سجادی
منبع: آکادمی تفکر، https://www.psychologytoday.com/blog/evolution-the-self/201406/8-situations-when-you-should-keep-your-mouth-shut?utm_source=FacebookPost&utm_medium=FBPost&utm_campaign=FBPost

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
مهارت های زندگی را چگونه یاد بگیریم؟
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٢  کلمات کلیدی: روانشناسی ، مهارت

قطعاً مردم ایران - به ویژه نسل جدید - از نظر فرهنگی به حدی از بلوغ و آگاهی رسیده اند که بخواهند در کنار سواد رسمی ، مهارت های زندگی را نیز یاد بگیرند زیرا کاملا مشخص است که سواد مدرسه و دانشگاه، به درد خواندن و نوشتن و چهار عمل اصلی می خورد و در بهترین حالت در صورت تطابق رشته تحصیلی با شغل، در خدمت کار است و نه همه زندگی.

 

این سوالات برای هر کدام از ما ممکن است پیش بیاید:

- برای حل مشکل خود با همسرم چه کنم؟
- چگونه فرزندم را تربیت کنم؟
- در مهمانی رسمی چگونه رفتار کنم؟
- استرس خودم را چگونه کنترل کنم؟
- با همکاران خود چگونه صحبت کنم؟
- در شغل خود چگونه موفق شوم؟
- چگونه مذاکره کنم؟
- مهارت های کلامی ام را چگونه ارتقا دهم؟
- چطور می توانم اعتماد به نفسم را تقویت کنم؟
- اقتصاد شخصی ام را چگونه مدیریت کنم؟
- چگونه توانمندی های مدیریتی ام را افزایش دهم؟

این ها سوالاتی هستند که نه در مدرسه درباره شان می خوانیم، نه در دانشگاه چیز زیادی درباره شان به ما می گویند. رسانه ها هم آنقدر پراکنده گویی می کنند که نمی توان به جمع بندی مطلوب رسید.
البته درباره همه این ها ، کتاب هایی وجود دارند که توضیحات مفصلی درباره این سوالات و صدها سوال دیگر می دهند ولی آیا همه ما می توانیم این همه کتاب را بخوانیم؟! پاسخ منفی است.

پس چه باید کرد؟ آیا باید به آموخته های جسته و گریخته بسنده کرد یا راه آزمون و خطا را در پیش گرفت؟
در بسیاری از کشورهای خارجی راه حل را یافته اند: برخی رسانه ها به صورت تخصصی به این موضوعات می پردازند و در قبال دریاقت حق اشتراک اندکی، به مردم شان مهارت های زندگی را یاد می دهند. مردم نیز از این رسانه ها استقبال خوبی می کنند زیرا می دانند در قبال آنچه می پردازند، مهارت زندگی و لذت بردن از آن را می آموزند.

در ایران اما جای چنین سیستم هایی خالی است. مردم به حال خود رها شده اند و در میان انبوهی از داده های مختلف، ضد و نقیض و غیرمستند حیران هستند.

با این حال فقدان رسانه هایی که به صورت تخصصی و به زبان ساده ، مهارت های زندگی را تجمیع کرده و یاد بدهند، خلأیی است که باید فکری بدان کرد. در این میان ، همکاری بین رسانه های بزرگ و متخصصان، حتماً بهترین گزینه خواهد بود و مردم نیز از آن استقبال خواهند کرد.
منبع: خانواده ایرانی 

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
مطرح کردن مسئله با مدیران
ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٢  کلمات کلیدی: موفقیت ، حل مسئله

 

هیچ‌یک از ما دوست نداریم مسئله مهمی که برای کسب و کار پیش می‌آید و مربوط به حوزه مسئولیت ماست را با مدیر خود مطرح کنیم. مدیران از اینکه زیردستشان مسائل مختلف را پیش آن‌ها بازگو کند خوششان نمی‌آید و این حس به آن‌ها دست می‌دهد که حتماً زیردست شایسته‌ای که از پس مسائل برآید در اختیار ندارند و همه‌چیز را می‌خواهند از طریق مدیر حل کنند، ولی مشکل اینجاست که در مورد برخی مسائل مهم کسب و کار مانند از حد گذشتن هزینه‌های یک پروژه یا ورود رقبای قدرتمند و از دست دادن سهم بازار، چاره‌ای جز مطرح کردن با مدیر وجود ندارد.


در اینجا چند گام را معرفی می‌کنیم تا هم بتوانید مسئله را با مدیرتان مطرح کنید و هم رابطه مبتنی بر اعتماد و لیاقت شما با مدیرتان خدشه‌دار نشود:


مسئله را شرح دهید: نخست باید در مورد کلیات و همچنین موارد جزئی مربوط به مسئله و تأثیری که بر سازمان و اهداف آن می‌گذارد با مدیرتان صحبت کنید. مسئله‌ای که به‌صورت مبهم و نامفهوم ابراز می‌شود صورت خوشی ندارد و مطرح کردن آن با مدیر نیز ثمره‌ای در پی ندارد.


راه‌حل یا رویکرد خود را ارائه دهید: به مدیرتان بگویید که تاکنون برای حل مسئله چه کرده‌اید و چند راه‌حل نیز برای او مطرح کنید تا او بتواند از میان گزینه‌های مطرح‌شده از سوی شما دست به انتخاب بزند. با این کار شایستگی خود را نیز به مدیر نشان داده‌اید.


آثار و پیامدها را توضیح دهید: تأثیری که راه‌حل‌های مختلف بر سازمان و واحد شما خواهند داشت را توضیح دهید. حتی در مورد آثار بلندمدت نیز به‌صورت دقیق و جزئی صحبت کنید.


در مورد منافع بحث کنید: بحث خود را بر مثال‌هایی از منافعی که ایده‌های شما دارد متمرکز کنید. بسیاری از مدیران به‌ویژه در مورد مسائل مهم ریسک گریزند و فقط در صورتی منافع احتمالی را می‌پذیرند که به‌صورت دقیق و واقع‌بینانه بیان شوند.


مسئولیت نتایج را به عهده بگیرید: تعهد خود به موفقیت راه‌حل خود را نشان دهید. اگر خودتان به راه‌حلتان اطمینان نداشته باشید چگونه می‌توانید انتظار داشته باشید که مدیرتان به راه‌حل شما اطمینان کند؟ با مدیر خود به یک طرح عملیاتی برای پیاده‌سازی ایده خود توافق کنید و کار را آغاز کنید.

منبع: Harvard Business Review وابسته به مدرسه بازرگانی هاروارد، مدرسه بازرگانی تهران

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
مهارتهای خود آگاهی و همدلی
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٢  کلمات کلیدی: روانشناسی ، مهارت

آشنایی با

مهارت خود آگاهی و همدلی

   self awareness communion skill

حتما تا به حال شنیده اید که می گویند اگر خودت را بشناسی، خدا را هم شناخته ای. آیا تا به حال به معنی این جمله دقت کرده اید؟

این جمله نشان دهنده ی اهمیت خود شناسی و خود آگاهی در انسان است. این مهارت به شما کمک میکند تا بتوانید شناخت بیشتری از خود، خصوصیات، نیازها،خواسته ها،اهداف، نقاط ضعف، نقاظ قوت، احساسات، ارزش و هویت خود داشته باشید. تحقیقات بی شماری نشان داده که ضعف در خود آگاهی با بسیاری از بیماری ها و آسیب های روانی، اجتماعی همراه است. به عنوان مثال:

سعید آن قدر از دوست خود عصبانی بود که اصلا متوجه نشد چطور به او حمله کرد، بعدا فهمید که در اثر حمله ی او دست اش به شدت زخمی شده، به طوری که برای درمان به بیمارسستان برده شد. والدین دوست سعید علیه او شکایت کرده و برای محاکمه به مقامات قضایی فرستادند.

در این مثال آن چه باعث شد سعید به عنوان یک بزهکار به مقامات قضایی ارجاع داده شود، ضعف و ناتوانی در شناخت احساسات است. شناخت احساسات یکی از مهمترین اجزای خودآگاهی است.

مریم در کنکور موفق نشد و پس از عدم قبولی در کنکور به تدریج علاقه و انگیزه خود را از دست داد. خواب و اشتهای مریم کاهش یافت. او خود را آدم شکست خورده ای میداند و از این که مخارجی بابت شرکت در کلاسهای کنکور به خانواده ی خود تحمیل کرده، احساس گناه میکند. در واقع، مریم افسرده شده است، ولی مه از خود و نه خانواده اش از این موضوع آگاه نیستند. خانواده مریم گاه او را سرزنش میکنند که فرد ضعیف و بی اراده ای است و با یک شکست خود را باخته است. ولی این برخوردها کمکی به مریم نمی کند و افسردگی او روز به روز بدتر می شود.

در این مثال ناتوانی مریم در شناخت احساسات باعث ایجاد یک افسردگی شده و به تدریج شدت گرفت.

دوستان سیما پیوسته به او فار می آورند که دوست پسر داشته باشد و طوری به او وانمود میکنند که نداشتن این دوستی ها نشان دهنده ی ضعف یک دختر است. به همین دلیل سیما در پی آن است که چنین دوستی برای خود بیابد تا نشان دهد که او هم مورد توجه دیگران است.

در این مثال آن چه باعث می شود مقاومت سیما در مقابل دوستانش شکسته شود و به کاری بپردازد که نه  تمایل خودش است و نه جامعه می پسندد، عزت نفس ضعیف و نا آگاهی او از ارزشمندی خودش است. به طوری می پسندد، عزت نفس ضعیف و نا آگاهی او از ارزشمندی خودش است. به طوری می پسندد، عزت نفس ارزشمندی به سراغ ارتباط با جنس مخالف میرود. عزت نفس و احساس ارزشمندی یکی دیگر از اجزای خود آگاهی است.

حامد مدتی است به علت سرقت و کلاهبرداری دستگیر شده است و روانه ی زندان شده است. او همیشه عقیده داشت که انسان در زندگی خود باید از بهترین امکانات و تفریحات استفاده کند. از نظر او انسان تا وقتی که جوان است ، باید از امکانات زندگی برخوردار باششد و اگر این دوره بگذرد هیچ تفریح وامکاناتی به او لذت نمیدهد. با این حال او هیچ وقت وضعیت مالی مناسبی برای دست یابی به امکاناتی که می خواست ، نداشت و به همین دلیل به کلاهبرداری سرقت و اعمال بزهکارانه روی اورد تا بتواند به امکانات و تفریحاتی که میخواد دست یابد.

همانطور که در این مثال ها مشاهده میشود، ناتوانی در تنظیم اهداف و برنامه های زندگی یا هدف گذاری های نامناسب و اشتباه میتواند باعث مشکلات متعددی شود که در مورد حامد به دستگیری و سوء سابقه ودر مورد سوسن به نا کامی ،سرخوردگی و افسردگی ختم شد.

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
با زندگی ام چه کنم؟
ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٩  کلمات کلیدی: ایده ، کسب و کار

پاسخی با زندگی ام چه کنم؟

وقتی جوانیم، جهان برایمان همچون صدفیست و موقعیت ها بی پایان به نظر می رسند؛ اما همچنان بسیاری از ما فشاری را بر روی دوش خود احساس می کنیم، فشار انتخاب میسر؛ اینکه در نهایت باید به کدام سو رفته و پیگیر کدام علاقه ی خود شویم. باید بدانیم به کدام طرف گام برداریم و چه آینده ی شغلی را برای خود متصور باشیم.

سوالی که در ذهن بسیاری از نوجوانان و جوانان امروز موج می زند، این است که آینده را چه خواهد شد؟

موج های سرنوشت، ما را به سوی کدام آینده ی شغلی پیش خواهند راند؟

به راستی باید با زندگی خود چه کنیم؟

کجای این کره ی خاکی ایستاده ایم و چگونه می توانیم بر این افکار که گاهی حالتی منفی به ذهنمان می دهند، غلبه کنیم؟




انرژی
خود را برای پیشبینی آینده هدر ندهید

گاهی بسیاری از نوجوانان، برای خود نقشه هایی می کشند که در آینده، دکتر، وکیل، دانشمند، خواننده و یا مهندس شوند؛ حتی این دسته از افراد نیز نمی دانند که در آینده واقعا چه اتفاقی روی خواهد داد. اگر آنها واقعا چنین باوری دارند، باید بگوییم زندگی اندکی فریبشان داده؛ روزگار همواره طبق برنامه ریزی به جلو پیش نخواهد رفت و تعداد زیادی از افراد که برای خود برنامه ریزی می کنند تا در آینده بتوانند با زندگی خود کار خاصی بکنند، در نهایت نخواهند توانست به هدفشان دست پیدا کنند.
گاهی اتفاقاتی در میانه راه می افتد که شما را عوض خواهد کرد یا حتی موقعیت های موجود تغییر خواهند کرد. مشاغلی مانند کار کردن در گوگل، آمازون و یا توئیتر، ۱۰ الی ۱۵ سال پیش وجود نداشتند و بسیاری از افرادی که روزی آرزوی دکتر و مهندس شدن را در ذهن خود می پروراندند، حال مشغول به کار در چنین استارت آپ هایی هستند.
به این نقطه می رسیم که باید بدانیم وقتی نمی توانیم آینده را پیشبینی کنیم، پس چه کاری از دستمان بر می آید؟ بهتر است به جای تمرکز بر آینده، بر روی کارهایی که اکنون قابلیت انجامشان را دارید تمرکز نمایید و آنها را هر چه بهتر، رشد دهید؛ در آینده همین استعداد ها هستند که برایتان کارگشا واقع می شوند. دست به خلاقیت بزنید و تا می توانید، به سراغ یادگیری مهارت های مختلف بروید. ماجراجویی کنید و دوستان جدید برای خود دست و پا کنید؛ این موارد، در هر نوع آینده ای به کارتان خواهند آمد.

یاد بگیرید با نا آسودگی به راحتی کنار بیایید
یکی از مهم ترین مشخصاتی که می توانید به شخصیت خود بیافزایید، این است که به خود یاد دهید زندگی همواره آسان نیست و بتوانید با شرایط سخت نیز کنار بیایید. ارزش ها به آسانی به دست نمی آیند و اگر تمایل دارید آینده ای روشن در انتظارتان باشد، بهتر است از سختی نهراسید؛ بهترین ها در زندگی، معمولا با سختی به دست می آیند.
یادگیری، به سرانجام رساندن ایده ها، نوشتن یک کتاب، دویدن در یک ماراتون؛ همگی سخت، اما با ارزش و تجربیاتی وصف نشدنی هستند. اگر بتوانید خود را به نوعی پرورش دهید تا با اندکی سختی در زندگی نیز خو بگیرید، قادر به انجام هر کاری نیز خواهید شد. می توانید تجارت خود را آغاز کنید، اما اگر از سختی بترسید، آیا این کار ممکن است؟ شروع کردن کسب و کار شخصی، راحتی را از شما گرفته و کاری بسیار مشکل است، پس از پیشتر باید خود را آماده کرده باشید.
اما چطور بتوانیم با سختی خو بگیریم؟ به قصد، شروع به انجام کارهایی کنید که پیش از این برایتان غیر قابل تحمل یا سخت بوده اند. با کارهایی کوچک شروع کنید، برای مثال، ورزش کردن در ابتدا برای همه بسیار سخت است. با ورزش شروع کنید. وقتی بتوانید خود را به مراحل اولیه نا آسودگی خو دهید، وقتش رسیده تا کم کم به سراغ کارهای بزرگتر بروید.

یاد بگیرید با تردیدها کنار بیایید
یکی دیگر از مهارت هایی که به آن نیاز دارید، گذر کردن از تردید و شک هاست. شروع یک کسب و کار شخصی، امری عالیست اما اگر در میانه ی راه یا حتی در ابتدای آن با تردید مواجه شوید، نمی توانید آن را پیش ببرید. شک به شما اجازه نخواهد داد پروژه، تجارت و موقعیت های عالی را بپذیرید. اگر «ندانستن» برایتان مشکلی نباشد، قطعا موقعیت های بیشتری را که بر سر راهتان قرار می گیرند را خواهید پذیرفت.
در نهایت اگر بتوانید راحت طلبی را کنار گذاشته و با تردید ها نیز بجنگید، دیگر هیچ کاری غیر ممکن به نظر نخواهد رسید؛ می توانید سفری ازران به دور دنیا را تجربه کنید، یک کتاب بنویسید، کسب و کار شخصی خود را آغاز کنید، برنامه نویسی را فراگرفته و اپلیکیشن های خود را بسازید، در یک استارت آپ مشغول به کار شوید و … همه ی اینها ممکن می شوند، زمانی که بتوانید بر شک و تردید ها و از سوی دیگر غریزه راحت طلبانه غلبه کنید، اگر موقعیتی عالی بر سر راهتان قرار گیرد، شما از پیش برای آن تمرین دیده و مهارت های خود را افزایش داده اید.

از حواس پرتی و اتلاف وقت جلوگیری کنید


تمام مواردی که تا به اینجای مقاله شمردیم، با وجود داشتن مشکل بسیار بزرگی نظیر حواس پرتی یا وقت تلف کردن، بی ارزش می شوند. فرض کنیم که شما موقعیتی عالی به دست می آورید، زیرا قبلا تمرین دیده اید که با راحت نبودن کنار آمده و با تردیدهایتان نیز مقابله کنید؛ اما وقت تلف کردن در شبکه های اجتماعی و یا تماشای تلویزیون، به شما اجازه نمی دهد جایگاه اصلی خود در آن سازمان، شرکت و یا استارت آپ را پیدا کنید.

بیشتر در خصوص ذهنتان بدانید
بیشتر مردم نمی دانند که ترس هایشان، آنها را کنترل می کنند. نمی توانند درک کنند که چند ساعت از وقت خود را چگونه در شبکه های اجتماعی هدر داده اند. و یا گاهی دست به انجام کارهایی می زنند که پیشتر از آن به خود گفته اند هرگز آن کار را نخواهند کرد. عادت های ذهنی را سخت می توان تغییر داد؛ دلیل این امر نیز به خاطر این موضوع است که انسان معمولا درون ذهن خود را نمی بیند و درک نمی کند چه اتفاقاتی در ذهنش در حال روی دادن هستند. طریقه ی کارکرد ذهن خود را یاد بگیرید و سپس، زندگی بسیار آسان تر خواهد شد.

کار کرده و پولتان را پس انداز کنید


پول مهم نیست اما «پول ساز» بودن بسیار سخت و البته مهم است. باید به مرحله ای برسید که بتوانید خود را به یک شخص اثبات کنید تا وی نیز شما را استخدام کرده و یا محصول یا سرویستان را بخرد. باید «با ارزش» شوید و این مهم صرفا با یادگیری نوع معاشرت با سایر مردم و نحوه ارتباط با آنها، به دست می آید. مهم نیست که شما دست فروشی می کنید، اپلیکیشن خود را در اپ استور قرار داده اید و یا در یک فروشگاه، صندوقدار هستید؛ در هر صورت باید «با ارزش» باشید. با تمرین، روز به روز در این زمینه بهتر نیز خواهید شد.
اگر درآمدتان به قدر کافیست، پس انداز کردن را شروع کنید و بعدا هم با این پول، به سرمایه گذاری های دیگر مشغول شده و در نهایت نیز شاهد رشدش در زندگیتان باشید.

یک ایده را عملی کنید؛ حتی اگر کوچک باشد
بیشتر مردم وقتشان را با کارهایی هدر می دهند که واقعا ارزش ندارند؛ انجام بازی های ویدئویی، تماشای تلویزیون، گشت و گذار در شبکه های اجتماعی و… . زمانی که پس از یک سال از این افراد بپرسید چه اندوخته اند؛‌ پاسخی برای پرسش شما نخواهند داشت. اما بیایید فرض کنیم که شما، هر روز یک ایده داشته اید و بالاخره تصمیم گرفته اید یکی از آنها را به شکلی آرام پیش ببرید. برای مثال نوشتن یک اپلیکیشن را شروع کرده اید و یا وبسایتی را آغاز نموده اید؛ پس از یک سال، ایده تان به محصول، سرویس، اپلیکیشن و یا وبسایتی عالی بدل شده است. در کنار آن، بسیاری از مهارت های جدید را نیز اندوخته اید. از همه مهم تر این که می توانید به دیگران بگویید:‌ «من آن ایده را عملی کرده و موفق شدم.» این جمله ایست که بسیاری از افراد، از به زبان آوردنش عاجرند. با ایده های کوچک شروع کنید اما به شکل پیوسته به آن پر و بال دهید.

تبدیل به فردی قابل اعتماد شده و برای خود اعتبار دست و پا کنید
زمانی که یک کارفرما، شخصی جوان را به استخدام خود در می آورد، بزرگترین ترسش آن است که آن فرد جوان، قابل اعتماد نباشد. اینکه دیر به سر کار آمده و در موردش نیز دروغ بگوید؛ برای مهلت های تعیین شده برای تحویل پروژه نیز اهمیتی قائل نگردد. شخصی که در طول سالیان، اعتبارش را پایه گذاری نموده و برای داشتن آن تلاش کرده، مشخصا فردی قابل اعتماد تر است که ساده تر نیز استخدام خواهد شد.
با سر وقت حاضر شدن، راستگو بودن، انجام وظایف به نحو احسن، اعتراف به اشتباهات و سپس سعی در رفع آنها، تلاش برای رد نشدن از مهلت های معین شده، تلاش برای انسانی خوب بودن و… می توانید اعتبار خود را پایه گذاری کنید. همه ی این کارها موجب می شود تا توسط اعتبارتان، به سایرین نیز برای کار، پیشنهاد شوید. این شیوه، بهترین راه برای شروع یک کار جدید یا جذب یک سرمایه گذار است.

همواره برای موقعیت ها آماده باشید


اگر شما به تمام دستورالعمل های یاد شده تا به اینجای مقاله عمل کنید، تبدیل به فردی شگفت انگیز خواهید شد و مطمئن باشید که از بسیاری از همسن های خود جلو خواهید افتاد. (مخصوصا اگر یک نوجوان هستید.)
اگر چشمان خود را به خوبی باز کنید، موقعیت ها را خواهید دید که یکی پس از دیگری بر سر راهتان قرار می گیرند؛ موقعیت های شغلی، شانس ایجاد یک سرویس یا محصول با شراکت شخصی دیگر، ایده ی یک استارت آپ، یادگیری مهارت جدید و تبدیل آن به کسب و کار شخصی، شانس به اجرا در آوردن نمایش نامه ای که نوشته اید و… همه این ها جز موقعیت هایی به شمار می روند که بر سر راهتان قرار دارند. باید برای آنها آماده باشید تا بتوانید تصاحبشان کنید.
ریسک پذیر بودن، یکی از فواید جوان بودن است؛ پس اگر هیچ کدام از موقعیت ها بر سر راهتان قرار نگرفت، خودتان موقعیت بسازید.
در نهایت، اگر شما در مقطعی هستید که نمی دانید با زندگی خود چه کنید، نمی دانید چه اتفاقاتی رخ خواهند داد، شما چه خواهید شد، به چه مواردی علاقه مند هستید، با چه کسانی آشنا می شوید، چه موقعیت هایی بر سر راهتان قرا خواهند گرفت و نیاز جهان در آینده چه خواهد بود، حالا یک اصل را درک کرده اید؛ آن هم اینکه اگر آماده باشید، قادر به انجام هر کاری خواهید بود.
خود را آماده کنید؛ ذهنتان را بشناسید، قابل اعتماد شوید، ایده هایتان را پیگیری کنید، بر اتلاف وقت غلبه کرده و یاد بگیرید با راحت نبودن و تردید ها کنار آیید.


 به نقل از : دیجیاتو

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
مدیریت دانش در قانون برنامه پنجم توسعه
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢  کلمات کلیدی: مدیریت دانش

قانون برنامه 4-ساله پنجم توسعه اقتصادی-اجتماعی کشور که در جلسه علنی مورخ 15/10/1389 به تصویب مجلس شورای اسلامی رسیده است، مشتمل بر تکالیف و اختیارات اجرائی دولت از سال 1390 الی 1394 است. در حال حاضر، تنها یک سال از زمان دولت برای تحقق اهداف این قانون باقی است و لذا در این مقاله، رویکرد این قانون به برنامه‌ریزی و اجرای مدیریت دانش در حوزه‌های مختلف در کشور بررسی شده است. هدف از نگارش این مقاله آشنا کردن جامعه مدیریت دانش کشور با فضای اسناد بالادستی در این حوزه و یاری رساندن به آنها در شناخت و بهره‌گیری از فرصت‌هایی است که قانون در اختیار قرار می‌دهد. در ادامه این مقاله، ابتدا مروری بر مفاد قانون مذکور که مرتبط با مدیریت دانش در حوزه‌های مختلف هستند به انجام رسیده است و سپس تحلیل مختصری از وضع موجود و افق-های آتی ارائه شده است.



بررسی رویکرد قانون برنامه پنجم به مدیریت دانش
این قانون مشتمل بر 9 فصل و 235 ماده است که در چهار فصل و 12 ماده آن به مدیریت دانش و موضوعات مرتبط با آن پرداخته شده است. این موارد در ادامه مورد بررسی قرار گرفته‌اند.




فصل اول
در بند «ب» ماده (10) دولت موظف به ارتقاء آگاهی، دانش و مهارت همگانی به‌منظور ساماندهی فضای رسانه‌ای کشور، مقابله با تهاجم فرهنگ بیگانه ‌و جرایم و ناهنجار‌ی‌های رسانه‌ای، در چهارچوب سیاست و ضوابط مصوب شورای‌عالی انقلاب فرهنگی شده است.




فصل دوم
در بند «الف» ماده (15) دولت موظف شده است که با بهره‌گیری از آخرین دستاوردهای دانش بشری و با اولویت نیاز بازار کار، بازنگری متون، محتوا و برنامه‌های آموزشی و درسی دانشگاهی را به منظور ایجاد تحول بنیادین در آموزش عالی و نیز تحقق و تعمیق اخلاق حرفه‌ای و با هدف ارتقاء کیفی در حوزه دانش به انجام رساند.
همچنین در بندهای «ج» و «هـ» همین ماده، دولت موظف به نهادینه کردن تجارب علمی از طریق انجام فعالیتهای آموزش و پژوهشی، گسترش کرسیهای نظریه‌پردازی، انجام مطالعات میان رشته‌ای، توسعه قطبهای علمی و تولید علم بومی شده است.

در بند «ب» ماده (17)، به منظور توسعه و انتشار فناوری و حمایت از شرکتهای دانش بنیان، دولت موظف شده است که در زمینه تجاری سازی دانش و فناوری و به‌ ویژه در تولید محصولات مبتنی بر فناوری‌های پیشرفته و صادرات خدمات فنی و مهندسی از شرکتهای کوچک و متوسط خصوصی و تعاونی و نیز مراکز رشد و پارکهای علم و فناوری غیردولتی حمایت مالی کند و راه‌اندازی و توسعه آنها را تسهیل نماید.
همچنین در بند «ج» همین ماده موظف شده است که حمایتهای قانونی لازم را در راستای تشویق طرفهای خارجی قراردادهای بین‌المللی و سرمایه‌گذاری‌های خارجی برای انتقال دانش فنی به کشور و زمینه‌سازی برای انجام بخشی از فعالیتهای تحقیق و توسعه مربوطه در داخل کشور با مشارکت شرکتهای داخلی فراهم آورد.

در بند «و» نیز دولت موظف شده است که نسبت به تأمین و پرداخت بخشی از هزینه ثبت اختراعات، تولید دانش فنی و حمایت مالی از تولیدکنندگان برای خرید دانش فنی و امتیاز اختراعات اقدام نماید و در همین راستا دستگاههای اجرائی مکلف شده‌اند که امکانات و تجهیزات پژوهشی و تحقیقاتی خود را با نرخ ترجیحی در اختیار مؤسسات و شرکتهای دانش‌بنیان قرار دهند.
از جمله نکاتی کلیدی و پراهمیتی که در این ماده به آن اشاره شده است این است که در تبصره (4)، اعضاء هیأت علمی دانشگاه‌ها را مجاز به تشکیل مؤسسات و شرکتهای (100%) خصوصی دانش‌بنیان و یا مشارکت در این مؤسسات و شرکتها می‌نمایند و بدین واسطه به آنها اجازه می‌دهد که در قالب این مؤسسات و شرکتها نسبت به انعقاد قراردادهای پژوهشی مستقیم و یا غیرمستقیم با دستگاههای اجرائی اقدام کنند ولی مشمول قانون منع مداخله کارکنان در معاملات دولتی و تغییرات بعدی آن نباشند.

در بند «ط» ماده (18) دولت به‌منظور گسترش حمایتهای هدفمند مادی و معنوی از نخبگان و نوآوران علمی و فناوری ملزم به ایجاد و تقویت مراکز علمی، تحقیقاتی و فناوری توانمند در تراز بین‌المللی و با امکانات خاص در شاخه‌های مختلف علوم و فنون بنیادی و راهبردی با به‌کارگیری نخبگان و دانشمندان در جهت خلق دانش، ایده‌های نو و تبدیل علم به ثروت شده است. همچنین در بند ی دولت موظف به ایجاد فرصتهای شغلی مناسب برای نخبگان و استعدادهای برتر متناسب با تخصص و توانمندی‌های آنها و اولویتهای کشور از طریق حمایت از سرمایه‌گذاریهای خطرپذیر جهت تبدیل دانش فنی به محصول قابل ارائه به بازار کار شده است.
در ماده (20) دولت به‌منظور زمینه‌سازی برای تربیت نیروی انسانی متخصص، ‌دانش‌مدار، خلاق و کارآفرین موظف شده است که برای افزایش تعداد مجلات پژوهشی و ترویجی کشور در زمینه‌های مختلف علمی با حفظ کیفیت به میزان حداقل دو برابر حمایت‌های مالی ارائه کند و شرایط ایجاد و توسعه آنها را تسهیل کند و نیز تمهیدات لازم برای دسترسی به بانکهای اطلاعاتی علمی معتبر را فراهم نماید.
در ماده (21) دولت مکلف شده است که به منظور گسترش شایستگی حرفه‌ای از طریق افزایش دانش و مهارت با نگرش به انجام کار واقعی در محیط اقدام نماید.
در ماده (34) و به منظور ایجاد و حفظ یکپارچگی در تأمین، توسعه و تخصیص عادلانه منابع عمومی سلامت، دولت موظف به حمایت از بخشهای خصوصی و تعاونی برای ایجاد شهرکهای دانش سلامت شده است.




فصل سوم

در ماده (35) دولت موظف به حفظ یکپارچگی در مدیریت دانش و اطلاعات حوزه سلامت با هدف ارائه خدمات الکترونیکی سلامت شده است.




فصل پنجم
در بند «ب» ماده (135) به‌منظور استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای برای تولید برق، دولت موظف به همکاری و بهره‌گیری از صاحبان دانش فنی سازنده نیروگاه هسته‌ای جهت ساخت نیروگاه در کشور شده است.
در ماده (143) و به منظور حفظ ظرفیت تولید و نیل به خودکفایی در تولید محصولات اساسی کشاورزی و دامی، دولت موظف به گسترش کشاورزی صنعتی و دانش بنیان شده است.




فصل هفتم
در ماده (197) به دولت اجازه داده شده است که به منظور توسعه توان علمی و فناوری نیروهای مسلح نسبت به پیش‌بینی اعتبارات مورد نیاز برای حمایت از کسب دانش و فناوریهای نو و نیز توسعه مرزهای دانش و تولید محصولات بدیع دفاعی با اختصاص حداقل (10%) ‌از اعتبارات تجهیز و توسعه دفاعی در جهت نیل به خود اتکایی اقدام نماید.
در بند «ز» ماده (201) دولت‌ موظف‌ شده است‌ که به‌منظور تقویت‌ بنیه‌ دفاعی‌ کشور و ارتقاء توان‌ بازدارندگی‌ نیروهای‌ مسلح‌ و هوشمندسازی‌ سیستمهای‌ دفاعی‌ نسبت به ارتقاء و افزایش‌ سطح‌ دانش‌ و مهارت‌ نیروهای‌ مسلح‌، به‌ صورت‌ کمی‌ و کیفی اقدام نماید.‌




تحلیل وضع موجود و تبیین افق پیش‌رو

ایجاد سامانه‌های مدیریت دانش، ترویج فرهنگ مدیریت دانش، ایجاد محیط‌های کاری حرفه‌ای مبتنی بر خلق، کسب، انتشار، کاربرد، نگهداشت و بهبود و ارتقاء دانش در حوزه‌های مختلف از جمله مواردی هستند که در قانون برنامه پنجم کشور به آنها پرداخته شده است و تکالیف و اختیاراتی نیز به دولت در این زمینه محول شده است.

لیکن، بعد از گذشت چهار سال از تاریخ تصویب این قانون و در حالی‌که تنها یک سال دیگر از دوره زمانی تحت پوشش این قانون باقی مانده است، سوالاتی به ذهن می‌رسند که اشاره به آنها خالی از لطف نیست. لازم به ذکر است که قصد ما از طرح کردن این سوالات، پاسخ‌دادن به آنها نیست زیرا که پاسخ برخی از سوالات را نه در کلام که در عمل باید داد. تنها هدف ما از طرح این سوالات ایجاد نکته و اثری در ذهن جامعه مدیریت دانش کشور است.

1- واقعاً تا چه میزان دولت توانسته است مطابق با اهداف این قانون پیش برود؟

2- در صورتیکه دولت نتوانسته باشد مطابق با خواسته‌های قانون در این مسیر قدم بردارد، آیا چالش‌ها و مشکلات و درس‌آموخته‌های خود را مدون کرده است که از این تجارب در برنامه-ریزی‌های آتی استفاده کند؟

3- آیا دولت گزارشی از نحوه اجرای واقعی قانون در حوزه مدیریت دانش ارائه خواهد کرد؟ بدیهی است که نیاز کشور به ارائه چنین گزارشی نه به دلیل ارزیابی عملکرد دولت است بلکه به هدف شناخت بهتر وضعیت موجود و آن دسته از مشکلات احتمالی است که باعث شده‌اند که نتوانیم مطابق با خواسته‌ها و انتظارات حرکت کنیم.

4- آیا در تدوین پیش‌نویس‌های این قانون یا نظائر آن از دانش متخصصین در حوزه‌های مختلف استفاده شده یا می‌شود؟

5- آیا در حال حاضر که پیش‌نویس‌های اولیه قانون برنامه ششم توسعه کشور در حال تدوین هستند، چه رویکری به مدیریت دانش در آنها وجود دارد؟

6- آیا توجه به مدیریت دانش به همین شکل که در قانون برنامه پنجم به صورت جسته و گریخته و بدون در دست داشتن یک چارچوب مشخص و استفاده از یک رویکرد سیستماتیک، واقعاً آن چیزی است که کشور ما به آن نیاز دارد و یا باید طور دیگری اندیشید؟

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
عید همتون مبارک
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱  کلمات کلیدی: