آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

همسایه ات را دوست داشته باش.
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٢  کلمات کلیدی: روانشناسی ، موفقیت


خانواده ای ژاپنی در اواخر قرن ۱۹ از ژاپن به سانفرانسیسکو مهاجرت کردند.آن ها گل رز پرورش داده و در سه روز از هفته در بازار می فروختند.
خانواده ای در همسایگی آن ها بودند که از سوییس مهاجرت کرده بودند و آن ها هم به پرورش گل و فروش آن مشغول بودند.
آن ها مدت ها با هم همسایه بودند و در بازار سانفرانسیسکو همه آن ها را به خاطر گل هایی که دیر پژمرده می شدند، می شناختند.
در دسامبر ۱۹۴۱ ارتش ژاپن به ارتش امریکا در پرل هابر(اقیانوس آرام)حمله کرد و جریانات سیاسی در آمریکا منجر به بازداشت و اسارت ژاپنی ها ی مقیم امریکا شد.
خانواده ی ژاپنی بعد از جمع وسایل ضروری خود با همسایه ی سوییسی خود روبرو شد که داوطلب شده بودند تا در نبود آن ها از قلمستان رز هایشان مراقبت کنند.
پدر سوییسی به اعضای خانواده ی ژاپنی لبخندی زد و گفت:در کلیسا آموخته که “همسایه ات را دوست داشته باش” و یاد آور شد که اگر یک چنین اتفاقی برای ما پیش آمده بود شما هم حتما همین کار را می کردید.
آمریکایی ها خانواده ی ژاپنی را همراه سایر ژاپنی ها در زمین بایری در گرانادای کلورادو بردند و در اقامتگاهی با سقفهای قیر اندود و محصور با سیم خاردار اقامت دادند.
مدتها گذشت و روزها به کندی سپری شدند.
نزدیک به یک سال از اسارت می گذشت و روزهای کسالت بار افسردگی را برای تمامی افراد اردوگاه به همراه داشت.
خانواده ی ژاپنی ناامید از بازگشت با حسرت روزهای خوب قلمستان و خانه ی زیبا ی خود را یاداور می شدند.
پس از سه سال و اتمام جنگ تمام اسرا آزاد شدند.
خانواده ی ژاپنی با شور و شعف بسیار و ترس از آینده ای مبهم سوار بر قطار شده و به خانه ی سابق شان برگشتند.
با وجود قول همسایه ی سوییسی مبنی بر نگهداری از قلمستان آن ها، نگرانی لحظه ای آن ها را راحت نمیگذاشت.
مسافت بین راه آهن تا خانه را به سرعت پیمودند.
فکر میکنید چه دیدند؟
همسایه ها به استقبال آن ها در جلو قلمستان زیبا و پربار جمع شدند.
خانه شان هم درست مانند قلمستان پاکیزه بود.
در تمام این مدت همسایه ی سوییسی ۱۶-۱۷ ساعت از روز را به کار در قلمستان خود و همسایه شان سپری میکرد و بچه ها نیز پس از مدرسه و در روزهای تعطیل به پدر خود کمک می کردند.
یک دفترچه حساب بانکی به پدر ژاپنی دادند که سود پولهای حاصل از فروش گل رزها در آن ریخته شده بود.
.در تمام این سه سال روی میز ناهار خوری گلدانی از گل رز وجود داشت که هر روز گلهای آن تعویض می شد و آماده برای استقبال از خانواده ی ژاپنی بود

جی۵ لاین . کام
منبع اصلی:۸۰داستان برای عشق به زندگی/جک کنفیلد-مارک ویکتور هنسن/ترجمه ندا شاد نظر/نشر عقیل
منبع تصویر : Singer.tt799