آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

عاقل کیست؟
ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۳  کلمات کلیدی: دانش ، حکایت های آموزنده ، مذهبی

هر کسى با نظر خود، راجع به عاقل سخن مى‏گوید، شاید افرادى باشند که از دیدِ ما افرادى ساده‏لوحند ولى از منظرِ دیگرى عاقلترین افراد به حساب آیند یا افرادى از دید ما با تدبیر و عاقلند ولى از نظر دیگران، آنان ناآگاه و بى‏تدبیر باشند.

این نکته را از این جهت آوردیم، که بگوییم غرض ما این نیست انسان عاقل را از دیدگاه خود بسنجیم بلکه مى‏خواهیم فقط از دیدگاه معصومان علیهم‏السلام مورد بررسى قرار دهیم تا در اصلاح خویش کوشیده و کاستى‏ها را برطرف کنیم که بتوانیم جامعه‏اى در خورِ عقل بسازیم.


عاقل این‏گونه است:

* روى مرز خود حرکت مى‏کند

هرکس داراى حد وحدودى است باید دقت نماید پایش را از گلیم خودش درازتر نکند. منظور، آن است که در چه حوزه‏هایى تا کجا مى‏توانیم پیش رویم و مرز ما در آنها تا کجاست؟ امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: لا عقلَ لِمَن یَتَجاوَزُ حَدَّهُ و قَدرَه: کسى که از حد و اندازه‏اش خارج شود عاقل نیست.(1) و باز مى‏فرماید: ما عَقَلَ مَن عَدا طَورَه: آن که از مرزش تجاوز کرد خردمند نیست.(2)

 


* عادلانه رفتار مى‏کند

رفتار عادلانه همان روى مرز خود حرکت کردن است ولى چون از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است، جدا مطرح کردیم تا تأکیدى بر نکته‏ى فوق باشد. حرکت عادلانه یعنى با دشمن هم، عدل و داد داشتن. نه این که چون دشمن است، مى توان هر گونه با او رفتار کرد. اگر این خصلت را در خود پرورش دهیم، عقل را میزان حرکات و سکنات خود قرار داده‏ایم و کارى بس دشوار است. خوشا به سعادت کسانى که این گونه‏اند. امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: مِن عَلاماتِ العَقلِ، اَلعَمَلُ بِسُنَّةِ العَدل(1): از نشانه‏هاى عقل، عدالت پیشگى است.

 

* طبیب‏وار رفتار مى‏کند

انسان عاقل باید با ناآگاهان مانند یک طبیب که مریض را ملاقات مى‏کند، برخورد نماید، طبیب یا پزشک هنگام معاینه با اهانت و تحقیر به مداوا نمى‏پردازد. اگر مى‏خواهد عمل جرّاحى هم داشته باشد، با پتک بر سر مریض نمى‏کوبد. بلکه بیهوش مى‏نماید، سپس عمل مى‏کند و علاوه بر آن پزشک همیشه مریض را به بهبودى امیدوار مى‏نماید تا با تلقین هم بتواند در بیمار خود تأثیرگذارد.

امام على علیه‏السلام مى‏فرماید:

یَنبَغی لِلعاقلِ أنْ یُخاطِبَ الجاهِلَ مُخاطَبَةَ الطَّبیبِ المریضَ(2): عاقل باید با جاهل رفتار پزشک را داشته باشد.

 

* قول و فعلش یکى‏است

انسان عاقل سخنى را برزبان جارى نمى‏سازد که خود به آن عمل نمى‏کند؛ گفتار و کردارش با هم سازگار است. امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: العاقِلُ مَن صَدَّقَت اَقوالَهُ اَفعالُهُ(1): عاقل کسى است که کردارش، گفتارش را تصدیق کند.

 

* از تجربه‏ها پند مى‏گیرد

هر روز که از عمر ما مى‏گذرد در مقابلمان جریان هاى مختلفى رخ مى‏دهد که هر کدام تجربه‏اى گرانبهایند؛ لازم است انسان، از نیک و بد دیگران درس گیرد و از کارى که مورد تنفراست بپرهیزد. از لقمان حکیم پرسیدند: ادب از که آموختى؟ گفت: از بى‏ادبان. درست همین روش لقمان را در حدیثى از امام على علیه‏السلام داریم: خردمند کسى است که دورى گزیند از آن‏چه که نادان به آن گرایش دارد: العاقِلُ مَن یَزهَدُ فیما یَرغَبُ فیهِ الجاهل(2). باز هم امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: العاقلُ مَن وَعَظَتهُ التَّجارُب:(3) عاقل کسى است که تجربه‏ها او را پند دهد.

در حدیث دیگرى مى‏فرماید: العاقِلُ مَنِ اتَّعَظَ بِغَیرِه(4):عاقل کسى است که از دیگران پند گیرد.

انسان هرچه در صدد باشد «پندپذیرى» را در خود افزایش دهد، در حقیقت وجود خود را آلایش کرده‏است امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: المَواعِظُ صِقالُ النُّفوس و جَلاءُ القلوبِ(5): پند و اندرز نفس آدمى را صیقل مى‏دهد و زنگار دل‏ها را مى‏زداید.

 

* دیگران را حقیر نمى‏شمرد

عاقل هیچ کس را دست کم نمى‏گیرد و خوار نمى‏شمرد. این نکته بیشتر جنبه‏ى فکرى دارد. هستند افرادى که گمان مى‏کنند، دیگران چیزى نمى‏فهمند و فهیم عالَمِ امکان فقط خودشان هستند و بس؛ ولى امام صادق علیه‏السلام این نظریه را رد مى‏کند و مى‏فرماید: عاقل کسى را خوار و سبک نمى‏کند: العاقلُ لا یَستَخِفُّ بِأحَدٍ(1).

 

* غیبت نمى‏کند

پشت سر دیگران بد صحبت کردن، انسان را از چشم دیگران مى‏اندازد و با توجه به حرمت غیبت از لحاظ شرعى و این‏که حق‏الناس هم به‏حساب مى‏آید، باید دقت نمود که وارد این گناه نشویم.

امام على علیه‏السلام مى‏فرماید:

العاقلُ مَن صانَ لِسانَهُ عَنِ الغیبَةِ(2):عاقل کسى است که زبانش را از غیبت نگه دارد.

 

* گفتارى اندک، جالب و مستدل دارد

زیاد حرف زدن و بیهوده سخن گفتن، دلالت بر کمى عقل انسان دارد؛ کثرَةُ‏الکلامِ یَدُلُّ عَلى قِلَّةِ العقلِ. امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: اذا قَلَّتِ العقولُ کَثُرَ الفُضولُ: وقتى عقل کم شد، گفتار بیهوده، زیاد مى‏شود. یا در جاى دیگر مى‏فرماید: کسى که عقلش کم است بد حرف مى‏زند: مَن قَلَّ عَقلُهُ ساءَ خِطابُهُ(1). و آن حضرت نادان‏ترین فرد را کسى مى‏داند که از ناسزاگویى و فحش دادنش شاداب باشد: اَسفَهُ السُّفَهاءِ المُتَبَجَّحُ بِفُحشِ الکلامِ(2). امام محمدباقر علیه‏السلام هم مى‏فرماید: خداوند متعال از دشنام دهنده‏ى بى حیا در خشم است: اِنَّ اللّهَ یَبغُضُ الفاحِشَ المُتَفَحِّش(3). امام على علیه‏السلام در حدیث دیگرى گفتارِ در حدّ نیاز و مستدل را یادآورى مى‏فرماید: العاقلُ لا یَتَکَلَّمُ الاّ لِحاجَتِهِ اَو لِحُجَّتِهِ و لا یَشتَغِلُ الاّ بِصَلاحِ آخِرَتِهِ(4): عاقل فقط به اندازه‏ى نیاز یا دلیل آوردن سخن مى‏گوید و به اصلاح امور آخرتش مى‏پردازد.

در تأیید حدیث قبلى، در نهج‏البلاغه آمده‏است: عاقل یکباره زبان به سخن نمى‏گشاید. بلکه در سخنى که مى‏خواهد بر زبان جارى کند، دقّت و تأمّل مى‏نماید. لسانُ العاقلِ وَراءَ قَلبِه و قلبُ الاحمقِ وراءَ لسانِه(5): زبان عاقل پشت قلب اوست و قلب نادان پشت زبان او قرار دارد. یعنى عاقل یکباره زبان به سخن نمى‏گشاید.

 

* اعتماد به افکار خود ندارد

انسان عاقل و بهتر است بگوییم آدمى که عقل دارد، باید اندیشه‏ها و آراى خود را حق نداند، بلکه احتمال اشتباه بودن آنها را براى خود، پیش فرض بداند زیرا همه یقین دارند که معصوم نیستند و از طرف دیگر، از غیر معصوم، انتظار کردار معصومانه داشتن نیز امرى باطل است. لذا نهایت دقّت، در اظهار نظر، آنهم در امور دنیایى لازم و ضرورى است و گرفتارى آخرت را نمى‏شود با توجیه کردار و رفتار خود، از خویش دور کنیم و احتیاط در این باره از همه‏جا واجب‏تر است. به همین خاطر امام على علیه‏السلام مى‏فرماید:

العاقِلُ مَنِ اتَّهَمَ رَأْیَهُ و لَم یَثِقْ بِکُلِّ ما تُسَوِّلُ لَهُ نَفسُه:(1) عاقل کسى است که رأى و نظر خود را متّهم نماید و به آنچه نفسش برایش مى‏آراید، اعتماد نکند.

براى پذیرشِ این نکته و کاربردى کردن آن، اندکى به اطرافِ خود با تفکّر بنگریم آیا تا به حال کسى را دیده‏اید که احتمال اشتباه کردن اندیشه‏ى خود را بدهد؟ فقط حضرت امیر علیه‏السلام است که این هشدار را مى‏دهد. همه یقین داریم که ما و اشتباه؟ العیاذُ بِاللّه! انگار امرى غیر ممکن است ولى بطور قطع باید بدانیم، غیر ممکن است اشتباه و خطا نکنیم؛نباید گمان کنیم اگر ذرّه‏اى مى‏دانیم، عالم همه چیزیم. علم ما، در مقابل جهل ما، مانند یک نقطه در برابر اقیانوس است.

کسانى که با کتاب مکاسب شیخ اعظم آشنایى دارند، مى‏دانند چگونه آسیابان، خواجه نصیر رحمه‏الله را با آن همه عقل و درایت و علم نجوم، متوجه نمود تا به عقل و دانش خود اعتماد ننماید و بداند که یک سگ و انسان بى‏سواد بهتر از او مى‏فهمیدند! آسیابان خواجه را از خوابیدن در فضاى باز و آزاد نهى کرد ولى او با محاسبات نجومى احتمال باریدن را منتفى دانست و راحت خوابید؛ وقتى باران شروع شد، زیر سقف آمد و پرسید از کجا دانستى باران خواهد آمد؟ پاسخ داد سگى دارم که وقتى بخواهد باران بیاید، مى‏رود زیر سقف مى‏خوابد و ...

لذا باید یقین بدانیم اشتباهاتِ ما، در مقابلِ‏اقداماتِ صحیحِ‏ما، بسیار زیاد است.

 

* هر چیزى را در جاى خودش قرار مى‏دهد

از امیرالمؤمنین علیه‏السلام خواسته شد تا عاقل را توصیف نماید، فرمود: هرکس هر چیز را در جاى خود قرار دهد عاقل است. این فرمایش گویاى نکات بسیار ظریفى است، حدِّاقل آن، این است که انسان براى انجام هر امرى ملاحظه و دقت نماید؛ ابتدا جایگاه آن کجاست، سپس اقدام نماید. هُوَ الَّذی یَضَعُ الشَّیءَ مَواضِعَه(1).از همه مهم‏تر این‏که بداند جایگاه اصلى آدمى جهان پس از مرگ است و دنیاى زود گذر پلى براى عبور است؛باید خود را طورى آماده کند که بتواند در موضع آخرت قرارگیرد.

 

* با هواى نفس مخالفت مى‏کند

امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: العاقل مَن غَلَبَ هَواهُ و لَم یَبِعْ آخِرَتَهُ بِدُنیاه:(2)عاقل بر هواى نفس خود پیروز مى‏شود و آخرتش را به دنیایش نمى‏فروشد. غلبه بر امیال نفسانى، نشانه‏ى بارز هر انسان خردمندى است زیرا مى‏داند که اطاعت و پیروى از نفس یعنى اعتماد به نفس داشتن. در حدیث دیگرى امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: العاقلُ مَن هَجَرَ شَهوَتَهُ و باعَ دُنیاهُ بِآخِرِتِه(1): خردمند کسى است که شهوتش را دور سازد و دنیایش را به آخرتش بفروشد. البته روشن است، منظور امام این نیست که انسان براى امر معاش و رزق حلال تلاش نکند بلکه دنیاگرایى را نکوهش مى‏کند که پایگاه مهمّى براى هواى نفس است. و الا تلاش براى امر معاش خانواده، جهاد در راه خدا محسوب شده‏است. الکادُّ على عَیالِه کَالمجاهِدِ فی سَبیلِ اللّه.(2)

در حدیث دیگرى از امام على علیه‏السلام آمده که: خردمند در فرمانبرى از پروردگار خود، با هواى نفسش مخالفت مى‏نماید:العاقلُ مَن عَصى هَواهُ فی طاعَةِ رَبِّه:(3).

 

* غضب را مهار مى‏کند

همانطورکه مى‏دانیم، خشم و غضب شعبه‏اى از جنون و دیوانگى است(4) و باید این حالت را مهار کرد تا بتوان بر آن چیره شد.

امام على علیه‏السلام مى‏فرماید:

العاقلُ مَن یَملِکُ نَفسَه اذا غَضِبَ و اذا رَغِبَ و اذا رَهِبَ(5): عاقل کسى است که وقتى خشم نمود، خود را نگه‏دارد و هنگامى که رغبت و میل به چیزى نمود یا از چیزى ترسید، خویشتندارى نماید. در حدیث دیگرى کسى را که شهوت و غضب بر او چیره شود، سزاوار عاقل دانستن نمى داند: لا یَنبَغی أنْ یَعُدَّ عاقِلاً مَن یَغلِبَهُ الغَضَبُ و الشَّهوَةُ(1).

امام على علیه‏السلام در نامه‏اى به کارگزار خود، حارث هَمدانى مى‏فرماید:

وَ اکْظِمِ الْغَیْظَ وَ تَجَاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدَرَةِ وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ تَکُنْ لَکَ الْعَاقِبَةُ:(2) خشمت را فرو نشان، وقتى داراى قدرتى گذشت کن، هنگام غضب، حلیم و بُردبار باش، و در حکومت‏دارى مدارا کن تا آینده و عاقبتِ خوبى داشته‏باشى.

معناى حلیم، (انسان بردبار) را هم از زبان یکتا ابرمرد جهان، بعد از رسول اکرم اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله یعنى امام على علیه‏السلام بشنویم:

اِنَّمَا الحَلیمُ مَن اِذا أُوذِیَ صَبَرَ و اذا ظُلِمَ غَفَرَ(3):در حقیقت حلیم کسى است که اگر اذیّت و آزار بیند، صبر کند و هنگامى که بر او ستم شود، عفو نماید و بگذرد.

همان حضرت، عاقل‏ترین افراد را کسى مى‏داند که در مجازات کردن نادانان، از سکوت تجاوز نمى‏کند:

اَعقَلُ النّاسَ مَن لا یَتَجاوَزُ الصُّمتَ فی عُقوبَةِ الجُهّالِ(4).

 

* قدرت انتخاب «بد» از «بدتر» را دارد

قدرت تعقّل انسانى بیشتر و بالاتر است که بتواند بین دو «شرّ» یا «بدى» آن بدى را برگزیند، که ضررش کمتر باشد و الاّ گزینش یک چیز خوب از یک چیز بد را همه کس مى‏تواند، انجام دهد.

امام على علیه‏السلام مى‏فرماید:

لَیسَ العاقلُ مَن یَعرِفُ الخَیرَ مِنَ الشَّرِّ و لکِنَّ العاقلَ مَن یَعرِفُ خَیرَ الشَّرَّین(1): خردمند کسى نیست که خیر را از شرّ تشخیص دهد بلکه عاقل آن است که بین دو بد، بهترینشان را انتخاب کند.

 

* زمان شناس و آینده‏نگر است

انسان خردمند اگر زمان‏شناس نباشد، دچار انحراف و عدم شناخت کامل از دین مى‏شود به همین جهت امام صادق علیه‏السلام مى‏فرماید: عَلَى‏العاقلِ‏اَن یَکونَ عارِفا بِزَمانِه...(2): بر عاقل است که نسبت به دوران خود عارف باشد. وقتى انسان زمان‏شناس باشد، آینده برایش روشن است، نقاط کور را مى‏شناسد و مى‏داند در پیش رویش چه قرار دارد.امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: ناظِرُ قَلبِ اللَّبیبِ بِهِ یُبصِرُ أَمَدَهُ و یَعرِفُ غَورَهُ و نَجدَهُ: عاقل با چشم دل سرانجام کار را مى‏نگرد و پست و بلندى آن را تشخیص مى‏دهد.(3)

در حیث دیگرى مى‏فرماید: اِنَّ العاقلَ مَن نَظَرَ فی یَومِهِ لِغَدِهِ و سَعى فی فَکاکِ نَفسهِ و عَمِلَ لِما لابُدَّ لَه و لا مَحیصَ لَهُ عَنه: به‏راستى خردمند کسى است که امروز به فکر فردایش باشد و در آزاد کردن خود (از آنچه او را به دنیا وابسته مى‏کند) تلاش کند و براى آن‏چه راه گریزى از آن ندارد، فعالیت نماید.(1)

 

* عجب و خودپسندى ندارد

انسان عاقل خود را برنمى‏گزیند تا چه برسد به این‏که وابستگان خود را بهتر از دیگران بداند؛ خود را برتر از دیگران دیدن، با عقل و خرد سازگارى ندارد: اِعجابُ المَرءِ بِنَفسهِ دلیلٌ على ضَعفِ عَقلِه(2): خود را پسندیدن دلیلى بر ضعف عقل است. امام على علیه‏السلام در نامه‏ى خود به مالک‏اشتر مى‏فرماید: از خودپسندى بپرهیز و به آن‏چه که موجب خودبزرگ‏بینى‏ات مى‏شود، اعتماد نکن و مبادا ستایش دیگران را در باره‏ى خود بپسندى زیرا این خود، از موثَّق‏ترین فرصت‏هاى شیطان در نفس انسان است که به‏وسیله، آن نیکوکارى محسنان را محو مى‏سازد: ایّاکَ وَ الاِعجابَ بِنَفسِکَ و الثِّقَةَ بِما یُعجِبُکَ مِنها و حُبِّ الاِطراءِ فَاِنَّ ذلِکَ مِن اَوثَقِ فُرَصِ الشَّیطانِ فی نَفسِهِ لِیَمحَقَ ما یَکونُ مِن اِحسانِ المُحسِنین(3).

در نامه‏ى دیگرى مى‏فرماید: خودبزرگ‏بینى، ضدِّ راه صواب، و آفت عقل است: وَاعلَم أنَّ الاِعجابَ ضِدُّ الصَّوابِ و آفَةُ الاَلبابِ(4).

در حدیث دیگرى بدترین انسان‏ها را کسى مى‏داند که خود را بهتر از دیگران پندارد: شرُّالنّاسِ مَن یَرى أنَّهُ خَیرُهُم(5).به یقین این حالت بدترین نوع خودپسندى است. انسانى را که چنین پندارد، امام على علیه‏السلام نادان‏ترین مردم مى‏داند: أحمقُ النّاسِ مَن ظَنَّ أنَّهُ أعقلُ النّاس(1).

بدتر از همه‏ى آن‏چه تاکنون آمده، این است که در این حدیث مى‏فرماید:خود پسندى عامل ازدیاد دشمنان آدمى مى‏گردد: مبادا از خود راضى باشى که بر تعداد دشمنانت مى‏افزاید: اِیّاکَ أنْ تَرضى عَن نَفسِکَ فَیَکْثُرَ السّاخِطُ(2).

البته اگر انسان، گرفتارِ خودبزرگ‏بینى باشد، منشأاعتماد به پندار، افکار و کردار خود داشتن را در خود پرورش مى‏دهد ولى انسان خردمند ـ همان‏طور که قبلاً آوردیم ـ به خود اعتماد و اطمینان ندارد؛ البته اگر نتواند خود را در این امر بسازد و تربیت کند، باید بداند که شکار شیطان است و در محلِّ صیدِ شیطان قرار دارد؛ این نکته را امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: ایّاکَ وَ الثِّقَةَ بِنَفسِک فَاِنَّ ذلک مِن أکبَرِ مَصائِدِ الشَّیطان: از وثوق به خویشتن بپرهیز، زیرا که آن از بزرگترین شکارگاه‏هاى شیطان است.(3)

 

* خودسرنیست، مشورت مى‏کند

انسان خردمند از تک روى و خود رأى بودن، دورى مى‏گزیند و بر نظرِ خود پا فشارى نمى‏ورزد؛ بر عکس دنبالِ نظرخواهى از دیگران و مشاوره مى‏باشد تا علم و آگاهى خویش را به رشد و تعالى برساند.

امام‏على علیه‏السلام مى‏فرماید:

ـ حَقٌّ على العاقلِ أنْ یُضیفَ الى رَأیِهِ رَأىَ العُقلاءِ و یَضُمَّ الى عِلمِهِ علومَ العُلَماء: شایسته‏است هر عاقلى نظر دیگران را به دیدگاه خود اضافه کند و علوم دانشمندان و کارشناسان رابه علمش بیفزاید.

ـ حَقٌّ على العاقلِ أنْ یَستَدیمَ الاِستِرشادَ و یَترُکَ الاِستِبدادَ:(1) لازم است خردمند دنبال رشد و تعالى خود باشد و استبداد و خودسرى را ترک کند.

 

* لجاحت نمى‏کند

لجاجت یعنى ستیزه‏گرى و دشمنى کردن. لجباز به کسى گویند که بر آنچه خود مى‏فهمد و مى‏خواهد، اصرار و سرسختى زیاد نماید. مى‏توان گفت، خود سرى با لجاجت پیوندى ناگسستنى دارند. اگر فقط عناد در گفتار باشد، همان جدال و مراء مى‏شود که یکى از صفات مذموم و زشت است. امام‏على علیه‏السلام مى‏فرماید: ایّاکُم و المِراءَ و الخُصومَةَ فَاِنَّهُما یُمرِضانِ القُلوبَ على الاِخوانِ و یَنبُتُ عَلَیهِمَا النِّفاقُ(2): از جدل و دشمنى بپرهیزید زیرا این دو، دل‏ها را بر ضد برادران، مریض و بدبین مى‏کند و درخت نفاق و اختلاف بر آن‏ها مى‏روید.

این مسأله آن‏قدر مهمّ است که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «جبرئیل همیشه مرا از کینه‏توزى و عداوت با دیگران برحذر مى‏داشت ...»(3)

حتى اگر انسان حق به جانبش باشد و جدال را ترک کند، از دیدگاه پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله خداوند خانه‏اى در بالاترین درجه‏ى بهشت براى او بسازد و هر کس جدال را ترک کند، در حالى‏که جدالش باطل باشد، خداوند خانه‏اى در وسط بهشت برایش بنا کند(1).

بنابر این اصرار و لجاجت بر آن‏چه خود مى‏فهمد، امرى ناپسند است که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله مى‏فرماید:

ایّاکَ و اللَّجاجَةَ فَاِنَّ اَوَّلَها جَهلٌ و آخِرَها نَدامَةٌ: از لجبازى بپرهیز که آغازش نادانى و انجامش پشیمانى است.(2)

امام على علیه‏السلام در نهج‏البلاغه مى‏فرماید:

ـ اللَّجاجَةُ تَسُلُّ الرَّأىَ(3): لجاجت، رأى و نظر انسان را سست مى‏کند.

در جاى دیگر مى‏فرماید:

ـ اللَّجاجُ بَذرُ الشَّرِّ(4): لجاجت بذر و تخم بدى است.

ـ اللَّجاجُ یُشینُ العقلَ(5): لجبازى و جدال، عقل را معیوب مى‏کند.

ـ اللَّجاجُ مَثارُ الحَربِ(6): لجبازى محل برافروختن جنگ است.

پس وقتى انسان بذر بدى را بپاشَد، زمینه‏ى عدم کارایى عقل و درایت خود را فراهم آورده، و چیزى جز جنگ و درگیرى براى خویش و دیگران نمى‏آفریند.

امام على علیه‏السلام اصرار ورزیدن را بزرگترین خطا مى‏داند و ما را به پرهیز از آن فرامى‏خواند: ایّاکَ و الاِصرارَ فَاِنَّهُ مِن أکبرِ الکبائِرِ و أعظَمِ الجَرائِم: از پافشارى دورى کنید که از بزرگترین گناهان و سنگین‏ترین جرم‏ها مى‏باشد.(1)

 

* به عیوب خود مى‏پردازد

همان‏طور که در بحثِ «رقیب عقل» و «با هواى نفس مخالفت مى‏کند»، اشاره کردیم، بعضى از ما، چشمانمان را بر روى عیب‏ها و زشتى‏هاى خود مى‏بندیم و برعکس، کاستى‏ها و عیوب دیگران را با ذرّه بین مى‏بینیم؛ در حالى که باید بر عیب خود بینا، و بر عیبِ غیر، نابینا باشیم. این عمل مورد پسند امام على علیه‏السلام است: اَعقَلُ النّاسِ مَن کانَ بِعَیبِه بَصیرا و عَن عَیبِ غَیرِه ضَریرا(2): داناترین انسان کسى است که به عیب خود آگاه، و از عیب دیگران چون شخص کورى بى‏اطلاع باشد.

 

* خوش‏رفتارى و مدارا مى‏کند

یکى از نشانه هاى عقل رفق و مدارا، همّت و تلاش براى ایجاد محبّت و دوستى است. رفق، به همان حالتى گفته مى‏شود که انسان براى رفیق شدن با مردم در پیش مى‏گیرد. معاشرت جالب با دیگران، با خرد و عقل آدمى رابطه‏ى مستقیم دارد. هرچه خردِ بشر بیشتر، ارتباط او افزون‏تر. امام حسن علیه‏السلام مى‏فرماید: رأسُ العقلِ مُعاشَرَةُ النّاسِ بِالجَمیل(3): اوج عقل انسان، با مردم خوشرفتارى کردن است. وقتى با دیگران رفتار حسنه نداریم، باید حداقل دقّت کنیم، باعث اذیّت و آزار آنان نشویم؛ امام على علیه‏السلام مى فرماید: کَسبُ العقلِ کَفُّ الاَذْىِ(1): راهِ بدست آوردن عقل، خویشتندارى از آزار و اذیّت دیگران است.

از پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل شده: بعد از ایمان، دوستى و محبت به مردم درجه‏ى بالاى عقل را مى‏رساند: رَأسُ العقلِ بَعدَ الایمانِ التَّحَبُّبُ الى النّاس(2). باز از پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل شده که فرمود: اَعقَلُ النّاسِ اَشَدُّهُم مُداراةً لِلنّاسِ(3): عاقل‏ترین انسان، مداراکننده‏ترین فرد با مردم است.

در حدیث دیگرى از آن حضرت آمده: مُداراةُ النّاسِ نِصفُ الایمانِ و الرِّفقُ بِهِم نِصفُ العَیشِ: مدارا کردن با مردم، نصفِ ایمان، و نرم‏خویى با آنان نیمى از زندگى و خوشى است.(4)

امام صادق علیه‏السلام از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نقل فرمود: اَلتَّوَدُّدُ الى النّاسِ نِصفُ العقلِ:(5) دوستى با مردم نیمى از عقل است.

در حدیث دیگرى مى‏فرماید:أمَرَنی رَبّی بِمُداراةِ النّاسِ کَما أمَرَنی بأداءِ الفَرائِضِ(6): خداوند همان‏گونه که مرا به انجامِ واجبات، امر فرموده، به من دستورِ داده با مردم، مدارا کنم.

در فرمایشى از حضرت امیرالمؤمنین علیه‏السلام آمده‏است: نتیجه‏ى بردبارى رفق و مدارا مى‏باشد: ثَمَرَةُ الحِلمِ الرِّفق. و هم‏چنین در جاى دیگر مى‏فرماید: ثَمَرَةُ العقلِ مُداراةُ النّاس: نتیجه‏ى خردمندى، با مردم مدارا کردن است.(1)

این‏گونه رفتار کردن با عقل و فطرت انسان سازگارى دارد، خیر و صلاح دنیا و آخرت ما در آن است که در ایجاد محبت بکوشیم، امام على علیه‏السلام مى‏فرماید: ثَلاثٌ یوجِبنَ المَحَبَّةَ: حُسنُ الخُلقِ و حُسنُ الرِّفقِ و التَّواضُع(2): سه چیز عامل ایجاد محبت است: خوش‏خویى، خوب رفاقت کردن و تواضع.

همان‏گونه که مشاهده کردیم نقش اساسى را در رفق و مدارا، حلم و بردبارى، و تحمّل کردن ناهنجارى‏هاى دیگران دارد. امام على علیه‏السلام براى این‏که مارا به صفت کمالى مذکور برساند، نقش و تأثیر حلم را روشن مى‏کند: وَجَدتُ الحِلمَ و الاِحتِمالَ اَنصُرُ لی مِن شَجعانِ الرِّجالِ:(3) (باتجربه) دریافتم که بردبارى و تحمّل‏کردن، برایم یارى‏کننده‏تر از دلاور مردان میدان شجاعتند.

علاوه بر نکات فوق، نکته‏ى دیگرى قابل توجه است که مدارا کرده با مردم عامل پایدارى و بقا مى‏باشد: پیامبراکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در سفارش‏هایى که به حضرت امیر دارند، آن‏را مطرح مى‏فرماید: یا علیّ! ثلاثٌ مَن لَم یَکُنَّ فیهِ لَم یَقُم لَهُ عملٌ: وَرَعٌ یَحجِزُهُ عَن مَعاصِى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ و عِلمٌ یَرُدُّ بِهِ جَهلَ السَّفیهِ و عقلٌ یُداری بِهِ النّاس: اى على 3چیز است که هر کس آن‏ها را نداشته باشد عملى براى او پابرجا نمى‏شود: ورع و پارسایى داشته باشد که او را از نافرمانى خدا باز دارد؛ به علم و دانشى آراسته باشد که از نادانىِ احمق برهاندش؛ داراى عقلى باشد که با مردم مدارا کند(1)

 

* دیگران را استهزا نمى‏کند

یکى از صفات مذموم و غیر عاقلانه این است که دیگران را مورد ریشخند قرار دهد و مسخره کند؛ ـ باصطلاح ـ «دست اندازد». توضیح بیشتر این که انسان خردمند نباید با دیگران این‏گونه برخورد نماید حتّى اگر در مناظره و گفت‏وگو، با حالت تمسخر، در نگاه و گفتار، با طرف مقابل رفتار نماید، عمل عاقلانه‏اى انجام نداده‏است.

در قرآن، آن‏جاکه موسى امر خدا را براى بنى‏اسرائیل مطرح کرد که باید گاوى را ذبح کنید؛ آن‏ها از این درخواست موسى شگفت‏زده شده و گفتند آیا ما را مسخره کرده‏اى! حضرت موسى در پاسخ فرمود پناه مى‏برم به خدا اگر از جاهلان باشم. یعنى مگر من نادانم که دیگران را مورد ریشخند قرار دهم: «قالَ أعوذُ بِاللّهِ اَن أکونَ مِنَ الجاهلین»(2).

پى‏نوشتها:‌


1 ـ تحف‏العقول با ترجمه و تصحیح على‏اکبر غفارى، ص 422.
2 ـ غررالحکم، ص 841.
3 ـ همان، ص739.
4 ـ همان، ص 734.
5 ـ همان، ص 861.
6 ـ همان، ص 51،حدیث1429،در حدیث 1740 :العالِم من شهدت بصحَّة اقوالِه افعالُه و همچنین در حدیث 1181 :المحسن من صدَّق اقواله افعاله آمده‏است. 
7 ـ همان، ص57.
8 ـ همان، ص41.
9 ـ همان، ص46.
10 ـ همان، ص49.
11 ـ میزان‏الحکمه، ج6، ص415. تحف‏العقول باترجمه، ص333 در میزان‏الحکمه آن را از امام‏على (ع)آورده ولى در غررالحکم نیست.
12 ـ غررالحکم، ص84.
13 ـ همان، ص 627.
14 ـ همان، ص197.
15 ـ تحف‏العقول با ترجمه، ص306.
16 ـ غررالحکم، ص 68. 
17 ـ نهج‏البلاغه، حکمت 40.
18 ـ غررالحکم، ص76.
19 ـ نهج‏البلاغه صبحى صالح، ص510، حکمت235.
20 ـ میزان الحکمه، ج6،ص420.غررالحکم، ص86.
21 ـ غررالحکم، ص68. 
22 ـ میزان‏الحکمه، ج4 ص 119.
23 ـ غررالحکم، ص69.
24 ـ امام على(ع): ایّاکَ و الغَضَبَ فَاَوَلُّهُ جُنونٌ و آخِرُهُ نَدَمٌ: از غضب بپرهیزید که ابتدایش دیوانگى و آخِرش پشیمانى‏است. الحکم الزاهره، ص293. 
25 ـ غررالحکم، ص89.
26 ـ همان، ص857.
27 ـ نهج‏البلاغه‏ى صبحى صالح، خطبه‏ى 69،ص459. 
28 ـ غرر الحکم، ص300.
29 ـ همان، ص208. 
30 ـ میزان الحکمه، ج6، ص420. 
31 ـ همان، ص421.
32 ـ نهج‏البلاغه، ترجمه‏ى مرحوم محمد دشتى، خ154، ص285.
33 ـ غررالحکم، ص238.
34 ـ خردگرایى در قرآن و حدیث، ص 222.
3 ـ نهج‏البلاغه‏ى صبحى‏صالح، ص443، با استفاده از ترجمه‏ى عهدنامه‏ى مالک‏اشتر، در تحف‏العقول، ص142. در غررالحکم نیز تا فُرَصِ‏الشَّیطان آمده‏است، (ص150).
35 ـ نامه‏ى31، ص526 ترجمه‏ى مرحوم دشتى، و صبحى‏صالح، ص397.
36 ـ غررالحکم، ص444.
37 ـ همان، ص188.
38 ـ همان، ص147.
39 ـ غررالحکم، ص150.
40 ـ همان، ص 384.
41 ـ اصول کافى، ج2، ص317، حدیث 2510. در این باره به بحث مراء و جدال به کتب حدیث و اخلاق مراجعه نمایید.
42 ـ همان.
43 ـ مجموعه‏ى ورّام، ج1، ص219، مترجم محمدرضا عطایى. 
44 ـ تحف‏العقول با ترجمه، ص15.
45 ـ حکمت 179.
46 ـ میزان‏الحکمه، ج8، ص484.
47 ـ غررالحکم، ص17.
48 ـ همان، ص18.
49 ـ همان، ص150.
50 ـ همان، ص200. 
51 ـ میزان‏الحکمه، ج6، ص343.
52 ـ غررالحکم، ص572.
53 ـ میزان‏الحکمه، ج6، ص433.
54 ـ همان، ص423.
55 ـ تحف‏العقول، ص41.
56 ـ احکم الزاهره، ص202. 
57 ـ همان ،ص 203 
58 ـ غررالحکم، ص361 و 360.
59 ـ همان، ص365.
60 ـ همان، ص787. 
61 ـ تحف‏العقول با ترجمه، ص9.
62 ـ بقره/ 67.

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED