آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

هدهد در آشیانه جغدها
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۳  کلمات کلیدی: آموزش ، روانشناسی ، مذهبی

وقتى  هدهد در میان بومان( جغد ها ) افتاد بر سبیل ره‏گذر بنشیمن ایشان نزول کرد. و هدهد بغایت حدّت بصر (تیزبینی) مشهور است  و بومان  روز کور باشند، چنانکه قصّه ایشان نزدیک  اهل عرب معروف  است. آن شب هدهددر آشیان  با ایشان  بساخت و ایشان هر گونه احوال از وى  استخبار مى‏کردند، بامداد  هدهد رخت بربست و عزم رحیل کرد.

بومان گفتند:
اى مسکین! این چه بدعتست که تو آورده‏اى ، بروز کسى حرکت کند ؟
هدهد گفت این عجب قصه‏ایست، همه حرکات بروز  واقع شود. بومان  گفتند مگر دیوانه‏اى ، در روز ظلمانى که آفتاب بر ظلمت  برآید کسى چیزى  چون بیند؟ گفت بعکس افتاده است. شما را همه انوار این جهان طفیل نور خورشید است، و همه روشنان  اکتساب نور  و اقتباس ضوء خود ازو کردند، و عین » الشمس از آن گویند او را » که ینبوع نور است. ایشان او را الزام کردند که چرا بروز کسى هیچ نبیند ؟ گفت همه را در طریق قیاس بذات خود الحاق مکنید  که همه کس بروز بیند و اینک من مى‏بینم، در عالم شهودم، [در عیانم، حجب مرتفع گشته است »، سطوح شارق را  بى‏اعتوار ریبى  بر سبیل کشف ادراک مى‏کنم.
بومان  چون این حدیث بشنیدند » حالى  فریادى برآوردند و حشرى کردند و یکدیگر را گفتند: این مرغ  در روز «که مظنّه عمى » است دم بینائى مى‏زند. حالى بمنقار و مخلب دست بچشم هدهد فرو مى‏داشتند  و دشنام  مى‏دادند، و مى‏گفتند که اى روزبین! زیرا که روز کورى نزد  ایشان هنر بود. و گفتند اگر  باز نگردى بیم قتلست. هدهد اندیشه کرد که اگر خود را کور  نگردانم، مرا هلاک کنند» زیرا که بیشتر  زخم بر چشم زنند ، قتل و عمى بیکبارگى  واقع شود، الهام  «کلموا  الناس على قدر عقولهم»[با مردم به قدر عقلشان سخن  بگویید]بدو رسید. حالى چشم بر هم نهاد و گفت :اینک من نیز بدرجه شما رسیدم !!! و کور گشتم. چون حال بدین نمط دیدند از ضرب و ایلام  ممتنع گشتند. هدهد بدانست که در میان بومان  قضیه [افشاء سرّ ربوبیّت کفر است و افشاء سرّ قدر معصیت، و اعلان سرّ کفر]  مطّردست. تا وقت رحلت بهزار محنت کورى مزوّر مى‏کرد و مى‏گفت:
         بارها گفته‏ام که فاش کنم           هر چه اندر زمانه اسرار است‏
         لیکن از بیم تیغ و بــیم قفا           بر زبانم هــــزار مسمار است


این حکایت داستانی عرفانی- فلسفی دیگر از شیخ اشراق است که در آن با بیانی کنایه آمیز به مشکلات آگاهان و مصلحان جامعه در برخورد با متحجران می پردازد او این داستان را با مهمان شدن هدهد در خانه جغدها پی می گیرد.
هدهد در آشیانه جغدها
این داستان عرفانی از شیخ اشراق سهروردی است که درباره هدد و چند جغد است به حال وروز دانایان و عارفان حقیقی در میان جاهلان و متعصبان خشک مغز می پردازد.
 هدهد نماد عارفی است که با تیز بینی خود حقایق را در نور وروشنایی عقل و اندیشه به خوبی می بیند ولیکن در میان گروهی نادان گرفتار آمده که با هر نوع اندیشه و تعقل بیگانه اند سخنان عارف که بر گرفته از بصیرت و شناخت حق اوست بر متعصبان بیگانه با حقیقت گران می آید ونهایتا مخالفت و دشمنی آنها را  به همراه می آورد و عارف نیز که جان خود را در خطر می بیند نهایتا طریق تقیه در پیش می گیرد و...