آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

مشکل شما قطع رحم است
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۱  کلمات کلیدی: ارتباط

خیلی وقت ها مشکلاتی در زندگی ما اتفاق می افتد که از علت آن خبر نداریم. به قول امروزی ها به در و دیوار می زنیم تا شاید یک روزنه ای پیدا شود و مشکل ما را حل کند.

اما غافل ازاینکه باید برویم به دنبال کارشناس. وقتی خودرو شما خراب می شود ممکن است خیلی معطل شوید. نفهمید گیر کار کجاست.

 حتی شاید برخی قطعات را عوض کنید. به این در و آن در بزنید. خیلی هم هزینه کنید.در آخر هم ممکن است مشکل حل نشود.

 اما وقتی یک مکانیک خبره خودرو شما را می بیند در همان دقایق اولی عیب را تشخیص می دهد و بلافاصله مشکل را حل می کند. بدون هیچ هزینه اضافی و شاید در کمترین زمان ممکن.

برخی گره های زندگی ما هم همینطور است. خراب می کنیم ولی کارشناس نیست که بگوید کجا را خراب کرده ایم. از این رو دور خودمان چرخ می خوریم و با دسته گلی که به آب دادیم می سازیم. و خیلی راه ها را می رویم اما می بینیم درها بسته است و به بن بست می خوریم.


 استاد فاطمی نیا فرمودند:

یکی از علما - که از دنیا رفته است- از یکی از صلحا برایم تعریف می کرد که :

یک نفر گفته بود:

من در قسمت بایگانی اداره ای کار می کردم و پرونده های متعدد و بعضا بسیار مهم می آمد و ما در قسمت بایگانی قرار می دادیم.

یک روز پرونده بسیار مهمی به دستم رسید.

چند روزی که گذشت متوجه شدم آن پرونده گم شده است. هر چه گشتم پیدا نشد.

در آن گیر و دار که کاملا ناامید شده بودم، به بنده خبر دادند: چون شما مسئول پرونده ها هستید اگر تا چند روز دیگر پیدا نشود، حکمی که در آن مورد شما اجرا می شود یا اعدام است یا حبس ابد!

از این رو نزد یک نفر اهل دل رفتم، ایشان دستور ختمی فرمودند که انجام بده.

همان توسل را انجام دادم.

 

روزی که قرار بود نتیجه بگیریم از پرونده خبری نبود با ناراحتی از منزل بیرون آمدم تا نزدیکی خیابان مولوی رفتم.

دیدم پیرمردی جلو آمد و گفت: آقا! مشکل تو به دست آن شخص – که عرق چین به سر دارد و در حال رفتن است – حل می شود.

 

بدون توجه به این شخص با شنیدن این کلمات دویدم و دامن آقا را گرفتم و گفتم: آقا جان! به دادم برس، گفته اند مشکلم به دست شما حل می شود.

 

پیر مرد نگاهی به من کرد و گفت: خجالت نمی کشی؟

حالتی بهت زده و متعجب داشتم.

ایشان فرمودند: چهار سال است شوهر خواهرت از دنیا رفته، یک مرتبه هم به خواهرت و بچه هایش سر نزده ای، انتظار داری کارت هم پیچ نخورد؟!

 

تا نروی و رضایت آنها را جلب نکنی، مشکلت حل نمی شود.

بعد از شنیدن صحبت پیرمرد بلافاصله به منزل خواهرم رفتم.

وقتی در زدم و خواهر همراه چند فرزند رنجورش در را باز کرد ، متوجه شد من هستم، گفت: چطور است بعد از چهار سال آمده ای؟!

 

گفتم: خواهر! از من راضی شو. بچه هایت را از من راضی کن. بعدا برایت تعریف می کنم، غلط کردم.

آن گاه رفتم مقداری هدیه گرفتم و آوردم و آنها را راضی کردم. فردا که به اداره برگشتم، به من خبر دادند که پرونده پیدا شده است.

این پیر مرد عرق چین به سر، کسی نبود جز عارف بزرگ مرحوم شیخ رجبعلی خیاط .

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED