آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

حکایتی از مثنوی

موشی افسارشتری را گرفت و باخودنمایی به راه افتاد. شتر هم در پی موش حرکت کرد. موش وقتی دیدکه حیوانی به این بزرگی افسارش را به دست او داده است مغرور شد و با خودش گفت: بدون تردید توان مدیریت و قدرت من بی‌همتا است!

 

 شتر که متوجه غرور موش شد هرچند چیزی نگفت اما با خود اندیشید این موجود کوچک و زبون به زودی متوجه اشتباه خود خواهد شد. آن دو همچنان رفتند تا به رودی رسیدند. موش ایستاد و نتوانست جلوتر برود.شتر به موش گفت: چرا ایستاده‌ای؟

 

موش گفت: عمق آب بسیار زیاد است و من در آب غرق می‌شوم.

 

 شتر گفت: تصور نمی‌کنم این مقدار آب زیاد باشد بگذار من عمق آب را اندازه بگیرم! شتر پای خود را در آب گذاشت و به موش گفت اندازه‌ی این آب که فقط تا زانو است!

 

 موش که متوجه حقارت خود شده بود گفت: ای شتر از زانوی من تا زانوی تو تفاوت بسیار است!

 

شترگفت: ای موش جسارت و گستاخی و خودستایی را کنار بگذار تا جسم و جانت دچار عذاب نشود! تو در جمع موش‌هایی نظیر خودت شاید بتوانی ادعا و خودنمایی بکنی اما بهتر است با جماعت اشتران چنین نکنی تا پشیمان نشوی!


 

  اصل داستان به روایت مولوی: 

  موشکی در کف مهار اشتری

 در ربود و شد روان او از مری

 اشتر از چستی که با او شد روان

 موش غره شد که هستم پهلوان

 بر شتر زد پرتو اندیشه‌اش

 گفت بنمایم ترا تو باش خوش

 تا بیامد بر لب جوی بزرگ

 کاندرو گشتی زبون پیل سترگ

 موش آنجا ایستاد و خشک گشت

 گفت اشتر ای رفیق کوه و دشت

 این توقف چیست حیرانی چرا

 پا بنه مردانه اندر جو در آ

 تو قلاوزی و پیش‌آهنگ من

 درمیان ره مباش و تن مزن

 گفت این آب شگرفست و عمیق

 من همی‌ترسم ز غرقاب ای رفیق

 گفت اشتر تا ببینم حد آب

 پا درو بنهاد آن اشتر شتاب

 گفت تا زانوست آب ای کور موش

 از چه حیران گشتی و رفتی ز هوش

 گفت مور تست و ما را اژدهاست

 که ز زانو تا به زانو فرقهاست

 گر ترا تا زانو است ای پر هنر

 مر مرا صد گز گذشت از فرق سر

 گفت گستاخی مکن بار دگر

 تا نسوزد جسم و جانت زین شرر

 تو مری با مثل خود موشان بکن

 با شتر مر موش را نبود سخن

 گفت توبه کردم از بهر خدا

 بگذران زین آب مهلک مر مرا

 رحم آمد مر شتر را گفت هین

 برجه و بر کودبان من نشین

 این گذشتن شد مسلم مر مرا

 بگذرانم صد هزاران چون ترا

چون پیمبر نیستی پس رو به راه

تا رسی از چاه روزی سوی جاه

تو رعیت باش چون سلطان نه‌ای

خود مران چون مرد کشتیبان نه‌ای

چون نه‌ای کامل دکان تنها مگیر

 دست‌خوش می‌باش تا گردی خمیر

 انصتوا را گوش کن خاموش باش

چون زبان حق نگشتی گوش باش

ور بگویی شکل استفسار گو

با شهنشاهان تو مسکین‌وار گو

  منبع: +

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

+   سید محمد طباطبایی ; ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱٤