آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

تفکر استراتژیک ، کارکردها و چالش ها
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢۱  کلمات کلیدی: تفکر ، استراتژیک ، ریسک ، مدیران
تفکر استراتژیک مدیر را قادر می‌سازد تا بفهمد چه عواملی در دستیابی به اهداف مورد نظر موثر است و چگونه این عوامل موثر برای مشتری ارزش می‌آفریند؟ تفکر استراتژیک را می توان به نوعی قدرت درونی و ذهنی در مدیر تعبیر نمود که با بهره گری از آن ضمن در نظر داشتن شرایط محیط و تحولات محیط ناپایدار جهانی اقدام به اخذ تصمیم و برنامه ریزی نموده و استراتژی های سازمان خود را در محیط کسب و کار ناپایدار و متحول امروز طراحی می نماید .تفکر استراتژیک در دنیای کسب و کار امروز از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا بدون این تفکر، تلاشهای سازمان برای دستیابی به استراتژی‌های تدوین شده اثربخش نخواهد بود.

در قرن حاضر سازمانها،نهادها وبنگاه های ارائه کننده خدمات و تولیدات باتوجه به فشردگی و نزدیکی بالای رقابت و نوآوری که برگرفته از جهانی شدن و تغییرات سریع در عرصه های بین المللی می باشد باید به صورتی عمل نمایند که ضمن حفظ بقاء سازمانی ، مزیت رقابتی خود را نیز افزایش دهند و در واقع با پایبندی به تفکر استراتژیک از سمت و سوی مدیریت خرد (در کل سازمان ) فاصله گرفته و مدیریت کلان ( متناسب با فضای سازمان ) را به اجرا درآورند. روند تحولات پیچیده و سریع جهانی سبب شده است که اقتصاد از اتکاء بر دارایی های مشهود به سمت دارایی های نامشهود ( دانش ) سوق یابد ، اینجاست که شبکه پیچیده روابط انسانی در سازمان بر سلسله مراتب پایگانی پیشی می گیرد و در واقع نگرش انسان مدارانه رو به فراز نهاده است.

یعنی امروزه یک مدیر و رهبر باید بداند آنچه در سازمان او مهمتر است تعاملات و روابط پیچیده سازمانی میان افراد است و باید برای اداره امور سازمان ورهبری از این روابط میان خود و کارکنان سازمان به بهترین شکل بهره گرفت و این یکی از ویژگیهای مهم هشت گانه رهبری است.

 


اندیشه و تفکر مدیران و کارکنان“ به نوعی مزیت رقابتی برای سازمان تبدیل شده است :

" People thinking” is competitive advantages. "

امروزه تفکر استراتژیک به عنوان یک عنصر بسیار مهم و ارزشمند در مدیریتهای کلان در سازمان ها و سیستمهای کسب و کار مطرح می باشد. از دیدگاه کلی، تفکر استراتژیک یک «بصیرت و فهم از وضعیت موجود و بهره‌برداری از فرصت‌ها» است.

این بصیرت کمک می‌کند تا واقعیت‌های بازار و قواعد آن به درستی و به موقع شناخته شود؛ و برای پاسخگویی به این شرایط راهکارهای بدیع و ارزش آفرینی خلق شود. به بیان دیگر فرصت عبارت است از هر انچه تاکنون در بازار به آن پاسخ گفته نشده و یا نیاز برای پاسخگویی در بازار به آن وجود دارد و استراتژی، داشتن طرح و برنامه وتفکر و دید مناسب است برای نیل به اهداف سازمان در برآورده ساختن آن نیاز با توجه به تعاملات و نیز آشفتگی های موجود در روابط امروز کسب و کار و سازمانها.

تفکر استراتژیک مدیر را قادر می‌سازد تا بفهمد چه عواملی در دستیابی به اهداف مورد نظر موثر است و چگونه این عوامل موثر برای مشتری ارزش می‌آفریند؟ این تفکر از طریق فهم صحیح قواعد بازار و پاسخگویی خلاقانه به آن صورت می‌پذیرد که در محیط ناپایدار و متحول کسب و کار امروز بسیار حائز اهمیت است. زیرا بدون این تفکر، تلاشهای سازمان برای دستیابی به استراتژی‌های تدوین شده اثربخش نخواهد بود.

اندیشه و تفکر  کارکنان و مدیران در حوزه مدیریت  استراتژیک با تفکراستراتژیک شناخته می شود.

از دیدگاه مینتزبرگ ، تقویت تفکر استراتژیک به تدوین استراتژیهای بهتر منجر می شود. او معتقد است مدیرانی که مجهز به قابلیت تفکر استراتژیک هستند قادرند سایر کارکنان را به یافتن راهکارهای خلاقانه برای موفقیت سازمان ترغیب کنند. آنها سازمان را به گونه ای که باید باشد می نگرند و نه به گونه ای که هست. به این ترتیب می توان تفکر استراتژیک را پیش درآمدی بر طراحی آینده سازمان دانست. توانایی تفکر استراتژیک برای رقابتی ماندن در یک محیط متلاطم و جهانی ، حیاتی است.

در هر صورت تفکر استراتژیک می باید در دو سطح متفاوت ولی مرتبط یعنی سطح فردی و سازمانی مورد توجه قرار گیرد. سازمانهایی که بطورموفقیت آمیزی این دو سطح را ترکیب کنند ، قابلیتی حیاتی بدست می آورند که سرچشمه همیشگی برای مزیت رقابتی آنها می شود.


تعاریف تفکر استراتژیک     Strategic thinking

تعریف اول :تفکر استراتژیک عبارتست از تلفیق فعالیت هایی که در کنار هم برای بازار ارزش و برای سازمان مزیت رقابتی می آفریند .

تعریف دوم : تفکر استراتژیک عبارتست از معماری هنرمندانه استراتژی بر مبنای خلاقیت، کشف و فهم ناپیوستگی های کسب و کار.

 تعریف سوم : تفکر استراتژیک طرح ریزی اقدامات براساس یادگیری های جدید است

تعریف چهارم تفکر استراتژیک از دیدگاه مینتزبرگ ، یک فرآیند سنتز ذهنی است که از طریق خلاقیت و شهود، نمای یکپارچه از کسب و کار را در ذهن  ایجاد می کند.   

تعریف پنجم : تفکر استراتژیک یعنی هنر استفاده از موقعیتها و بحران ها برای خلق موقعیت برتر و مزیت رقابتی برای سازمان

 

مفهوم تفکر استراتژیک

تفکر استراتژیک یک قدرت درونی است برای دیدن فرصتها و کمبودهای بازار و برنامه ریزی بهینه برای رسیدن به اهداف عالیه سازمان. میتوان گفت تفکر استراتژیک ابزاری برای معرفی مفاهیم و رویکردهاست، ولی معرفی «تفکر استراتژیک» از طریق تعریف آن کاری کم ثمر است. علت این امر در پیچیدگی مفهومی این رویکرد نهفته است. تعاریف متعددی که برای تفکراستراتژیک ارائه شده هر یک به جنبه هایی از این رویکرد توجه داشته اند، هر چند هیچ یک تمامی ابعاد را در برندارند. در چنین شرایطی بهتر است برای معرفی به جای تعاریف ، به ماهیت و ویژگیهای تفکر استراتژیکپرداخته و بدین ترتیب تلاش شود تا نمای صحیحی از این رویکرد تصویر گردد.از دیدگاه ماهوی تفکر استراتژیک یک «بصیـــرت و فهم» است. این بصیرت کمک می کند تا در شرایط پیچیده کسب و کار:

1- واقعیت های بازار و قواعد آن به درستی شناخته شود؛

2-  ویژگی های جدید بازار زودتر از دیگران کشف گردد؛

3- جهش های (ناپیوستگیهای) کسب و کار درک شود؛

4-  و برای پاسخگویی به این شرایط راهکارهای بدیع و ارزش آفرینی خلق شود.

تفکر استراتژیک مدیر را قادر می سازد تا بفهمد چه عواملی در دستیابی به اهداف موردنظر موثر است و کدامیک موثر نیست و چرا؟ و چگونه عوامل موثر برای مشتری ارزش می آفریند؟ این بصیرت نسبت به عوامل تاثیرگذار در خلق ارزش، قدرت تشخیص ایجاد می کند. بدون این تشخیص، صرف منابع (مادی و غیرمادی) سازمان برای دستیابی به موفقیت بی حاصل خواهد بود. کن ایچی اومی (K.OHMAE) در کتاب معتبر خود با عنوان «تفکر یک استراتژیست» چنین اظهار می دارد که:

«اگر موضوعات اساسی را تشخیص ندهید، هر قدر به خود و کارمندانتان فشار روحی و فیزیکی وارد کنید، سرانجام نتیجه ای جز سردرگمی و شکست حاصل نخواهدشد».(۸)

تفکر استراتژیک «پیش بینی » آینده نیست. تفکر استراتژیک تشخیص به موقع خصوصیات میدان رقابت و دیدن فرصتهایی است که رقبا نسبت به آن غافل هستند. جف بزوس (J.BEZOS)بنیانگذار شرکت آمازون (AMAZON.COM)  هنگامی که در سال ۱۹۹۵ قابلیت فروش کتاب بر روی شبکه اینترنت را کشف و آن را تبدیل به یک کسب و کار کرد ، تشخیص داد که توزیع کتاب بر روی شبکه اینترنت نه تنها هزینه ها را کاهش می دهد بلکه قابلیتهــــایی برای مشتری می آفریند که به هیچ وجه با نظام توزیع سنتی قابل تامین نیست (خلق ارزش برای مشتری). امروز این شرکت با عمر کوتاه خود به فروش سالیانه ای بیش از ۳/۱ میلیارد دلار دست یافته است که این رقم در مقایسه با فروش ۰/۷ میلیارد دلاری شرکت بزرگی همچون جان وایلی (JOHN WILEY) با ۲۰۰ سال سابقه فعالیت در این زمینه، ارزشمنـــــدی بصیرت نسبت به عوامل ارزش آفرین بازار را نشان می دهد .

در تفکر استراتژیک ، مسائل پیچیده بی آنکه ساده تلقی شوند ، در ساده سازی آنها تلاش می شود و رمز و راز تحقق تفکر استراتژیک در امید به آینده ، مثبت اندیشی ، خوش بینی به دور از ساده انگاری و تلاش خستگی ناپذیر و مستمر خلاصه می شود. برای ایجاد تفکر استراتژیمدیران باید مستقیماً و آگاهانه در فرآیند این چرخه شرکت داشته باشند. (درگیر، متعهد ، هشیار انگیزه مند)

 

منابع و عناصر تفکر استراتژیک

ناپیر و آلبرت سه جنبه برای تفکر استراتژیک قائل هستند:

الف)گسترد گی حوزه مورد توجه فرد به هنگام تفکر در خصوص مسائل سازمانی،

ب) افق زمانی در تصمیمات،

پ) افراد کلیدی که در سازمان از قابلیت تفکر استراتژیک بهره مند هستند و همچنین میزان استفاده آنها از سیستمهای رسمی برنامه ریزی

به عنوان مثال لیدکا، پنج عامل را به عنوان مشخصه های تفکر استراتژ یک برمی شمارد این عوامل عبارتند از:

دیدگاه سیستمی،

تمرکز بر قصد و نیت استراتژ یک،

فرصت طلبی هوشمندانه،

تفکر در طول زمان و

تفکر فرضیه محور

 

عناصر تفکر استراتژیک را می توان به صورت جامع تر تقسیم بندی ومعرفی نمود:

الف ) تفکر سیستمی  System thinking

-  کافمن: تغییر دیدگاه از تجزیه سازمان به عوامل خرد و تشویق کارمندان به مواجهه با سازمان به عنوان یک سیستم جامع که  هر بخش آن با کل سیستم در تعامل است.

-  سنجه: ما باید نگاه فرا شخصیتی و فرا رویدادی داشته باشیم. ما باید به ساختارهایی که به رفتارهای فردی شکل می دهند و شرایطی که رویدادهای مطلوب را رقم می زنند توجه کنیم. چنین دیدگاهی نیازمند فهم کامل دینامیک های ضمنی داخلی و خارجی سازمان است.

ب)  خلاقیت   Creativity

استراتژی عبارت است از ایده ها و توسعه راه حل های نوین برای ساخت مزیت رقابتی، از این رو استراتژیست ها باید خلاق باشند.

: Woodman_  خلاقیت عبارت است از ساخت محصولات، خدمات، ایده ها و فرایندهای کاربردی و ارزشمند توسط افرادی که با یکدیگر در یک سیستم اجتماعی پیچیده کار می کنند.

_عنصر مشترک همه تعاریف: نو بودن و مرتبط بودن به فعالیت های سازمان

مهارت تفکر خلاقانه: توانایی تولید راه حل های فراوان برای حل یک مشکل و توسعه و شناسایی الگوها و روش های نامعمول.

توسعه استراتژی های منحصر به فرد و برنامه های عمل منحصر به فرد.

 : De Bono_بدون خلاقیت نمی توانیم به طور کامل از اطلاعات و تجربه ها که در دسترس ماست استفاده کنیم و در ساختارهای قدیمی، الگوهای قدیمی و مفاهیم قدیمی باقی می مانیم.

ج) داشتن چشم انداز   Having vision

تحقیقات Collins نشان می دهد که شرکت هایی با شم قوی نسبت بهچشم انداز و هدف در بازار سهام بسیار موفق تر بوده اند. رهبران در این شرکت ها تاکید زیادی بر ساخت سازمان هایی داشته اند که درک عمیقی از دلایل وجودیشان و ارزش های بنیادینشان دارند.

کارکردهای تفکر استراتژیک

تفکر استراتژیک برای مدیران : 1- چشم انداز می آفریند، 2- چشم اندازاز سنتز عوامل موثر در کسب و کار و خلق راهکارهای پاسخگویی به آن شکل می گیرد. که در صورت اثربخش بودن منجر به موارد زیر می گردد: الف) شناخت واقعیت های بازار(پیش از رقبا) ب) درک جهت ها و ناپیوستگی ها (زودتر از رقبا) ج) خلق راهکار(زودتر از رقیبان)

2- ارزش های کلیدی سازمان را شکل می دهد.

3- الگوی ذهنی می سازد.

تفکر استراتژیک سبب می شود تا :

1- منابع سازمان بر فعالیت های ارزش آفرین متمرکز شود.

2- از پرداختن به همه امور اجتناب می شود.

3-سازمان با داشتن استراتژی خاص ومنحصر به فرد خود متمایز گردد.


تفکر استراتژیک - برنامه ریزی استراتژیک

به بیان کلی می توان گفت این تفکر استراتژیک است که برنامه ریزیاستراتژیک را خلق می نماید و بنای برنامه ریزی استراتژیک داشتن تفکراستراتژیک مبتنی بر ارزشهای سازمان و نیازهای دنیای کسب و کار است تا در کنار یکدیگر موجبات تعالی سازمان و ایجاد رشد و در یک کلام مزیت رقابتی نمایند.

امروزه در بسیاری از سازمان‌ها تفکر استراتژیک جای خود را به برنامه ریزی استراتژیک غیر منطبق و گاه رویایی نسبت به واقعیت‌های کنونی بازار سپرده است. در حالی که تفکر استراتژی و برنامه‌ریزی استراتژیک بایستی در کنار هم نقش مکمل داشته باشند. در این رویکرد، تفکر استراتژیکچشم انداز متناسب با واقعیت‌های کنونی بازار و تحولات آینده آن را می‌آفریند که برای تبیین و پیاده سازی آن از ابزار برنامه ریزی استراتژیک استفاده می‌شود.

هنری مینتزبرگ نقش متفاوتی برای «متفکران استراتژیک و برنامه ریزان استراتژیک قائل است. وی مسولیت برنامه ریزان استراتژیک را در انجام نقشهای اثربخشی همچون گردآوری داده ، همراهی متفکر استراتژیک در خلق استراتژی و نهایتا مشارکت در پیاده سازی چشم اندازهای استراتژیک می‌داند ولی خلق چشم انداز و معماری استراتژی را حاصل تفکر استراتژیک قلمداد می‌کند. او معتقد است در تفکر استراتژیک یک تصویر بزرگ و یکپارچه از محیط کسب و کار شکل می‌گیرد (یک تصویر کلی بدون ورود به جزئیات).

این رویکرد در نگرش لازمه کشف قواعد اثربخش و بکارگیری آنها در راستای پاسخ به نیازهای آشکار و پنهان مشتری و ایجاد توقع در او می‌باشد. درحالی که برنامه ریزی استراتژیک با تمرکـز بر روی چشم انداز و جزئیات استراتژی خلق شده ، تلاش در پیاده سازی مناسب آن بر اساس داده‌های دقیق دارد. لذا تفکر استراتژیک جهت گیری مناسب سازمان را با خلق روشهای نوآورانه نسبت به نیازهای بازار فراهم می‌سازد و برنامه ریزی استراتژیک سازمان را در جهت مشخص شده به پیش می‌برد. به عبارت دیگر، ابعاد تحلیلی و عقلایی استراتژی با ابعاد خلاقانه و نوآورانه تفکر استراتژی پیوند می‌خورد و یک رویکرد قوی برای مدیریت در بازار کاملا" رقابتی و ناسالمی که امروز با آن روبرو هستیم را فراهم می‌سازد. به طور کلی تفکر استراتژیک و ساختن و پرداختن به استراتژی نیازمند نوعی توانایی و قدرت درونی در رهبران و مدیران کلان است تا با در نظرگرفتن تعاملات و شرایط ویژه موجود دربازار و معیارهای رقابتی ، با پیش بینی های لازم اقدام به تعریف استراتژی و به تبع آن برنامه ریزی استراتژیک نموده واستراتژی و هدف سازمان را با توانایی های مدیریتی و بهره گیری از قوانینرهبری و مدیریت تا آخرین سطوح سازمان خود به صورت شفاف و مفهومی انتقال دهند.

سه فرمان برای تفکر استراتژی در ایجاد مزیت رقابتی

در شکل گیری تفکر استراتژیک پنج محور اساسی وجود دارد که شامل موارد زیر می‌گردند:

فرمان اول: همواره باید یادگیری و آموزش را سرلوحه امور قرار داد ودر آن پیش قدم بود.

فرمان دوم: بیش از پاسخگویی به نیازهای کشف شده، به دنبال کشف نیازهای بی پاسخ بازار باشید. (فیلیپ کاتلر از آن به عنوان The unmet needs یاد می‌نماید)

فرمان سوم: درجریان نیل به هدف واستراتژی تعیین شده سازمان خود همواره بیش از اینکه به دنبال سرعت بخشیدن به طی نمودن راه ومسیر تعیین شده باشید بهتر است به دنبال راه میان بر و دسترسی سریع به اهداف از پیش تعیین شده باشید. (همکاری با برند‌های معتبر)

با این نگرش، استراتژی‌های بسیاری از سازمانها بایستی مورد بازنگری قرارگیرد و رابطه سازمان با محیط بازار مجدداً تعریف شود.

جین لیدکا برای تفکر استراتژیک 5 ویژگی قائل است:

1- نگرش سیستمیک: تفکر استراتژیک بر مبنای این نوع نگرش شکل می‌گیرد.

2- تمرکز بر هدف: تفکر استراتژیک ، جهت گیری سازمان را مشخص می‌سازد.

3- فرصت جویی هوشمندانه: در تفکر استراتژیک ، کشف فرصت‌ها و بهره‌گیری از آنها یک اصل مهم است.

4- تفکر در زمان: تفکر استراتژیک ، تفکری در طول زمان است که گذشته ، حال و آینده را به هم پیوند می‌دهد.

5-فرضیه‌سازی: حلقة وصل کننده بین خصوصیات خلاقانه و تحلیلی، تفکر استراتژیک است. این تلفیق از طریق فرضیه سازی (خلاقیت) و آزمون فرضیه (تحلیل) صورت می گیرد.

 

چالشها و موانع تفکر استراتژیک:  Challenges and barriers to strategic thinking

1- عدم داشتن دیدگاه سیستمی: Vision system  

معمولا مدیران یا جزء نگرند یا کل نگر این دو لازم و ملزوم هم هستند و نباید در تفکر استراتژیک این دو را از هم جدا نمود بلکه باید هوشمندانه با ترکیب این دو سیستمی بودن را تجربه کنیم. در واقع بدون داشتن دیدگاه سیستمی ،تفکر استراتژیک معنا نمی یابد.

2-عدم استفاده از مدیریت مشارکتی:  Management Partnership

همانگونه که اشاره شد از نظر مینتزبرگ ، مدیرانی که مجهز به قابلیتتفکر استراتژیک هستند قادرند سایرکارکنان را به یافتن راهکارهای خلاقانه برای موفقیت سازمان تشویق کنند.با تکیه بر این نظر و با توجه به اینکهایران در زمره کشورهای در حال توسعه ( با شتاب کم البته با توجه به تحریم های خارجی) می باشد که به تازگی نیز به طور جدی پا به عرصه خصوصی سازی گذاشته ،می توان گفت سیستم مدیریت مشارکتی و اساساً روحیه مشارکتی در سطح پایینی قراردارد و در نتیجه گزینه ترغیب و تشویق کارکنان به یافتن راه حلهای خلاقانه (به عنوان یکی از موارد اصلیمدیریت مشارکتی) بسیار کم رنگ می باشد زیرا مدیران هنوز برای بقاء شخص خود ( توجه به اهداف فردی )  می جنگند و رشد و بالندگیسازمانی در مرتبه دوم اهمیت قرار دارد ، در نتیجه روحیه اطاعات پذیری وتفکر تقلیدی بدون خلاقیت حرف اول را می زند زیرا ایشان سازمان را آنگونه که باید باشد نمی بینند بلکه آنگونه که هست و یا مدیریت عالی می خواهد می بینند.

 

ویژگی غازها ((از نظر جین‌بلاسکو))

- هر غاز به هنگام پرواز دسته جمعی، احساس مسئولیت می‌کند.

-هر غاز فقط پیروی محض نمی‌کند و وضع خود را در راه می‌سنجد و به تصمیمی که باید بگیرد فکر می‌کند.

هر غاز مسیر پرواز گروه را می‌داند.

رهبری  جلودار بودن نوبتی است.

هر غاز در زمان جلوتر بودن، در نوک پرواز قرار گرفته و هدایت گروه را خود انتخاب می‌کند.

همه غازها تمایل به پذیرش مسئولیت و جلودار بودن و رهبری دارند.

غازها در طول پرواز مراقب یکدیگر هستند.

3-عدم دسترسی به اطلاعات صحیح و بهنگام And correct information to

در دنیای امروز که لحظه ها سرنوشت سازند ،  دسترسی به اطلاعاتدرست و بهنگام همانند یافتن یک مروارید در اعماق دریاها است و بی اغراق می توان گفت شاهرگ حیاتی بقای سازمانها است . در زمانهای دور دسترسی به ابزار و آلات رمز کسب موفقیت سازمانهای بزرگ بود ، اندکی جلوتر تکنولوژی و بعد نیروی انسانی و .... تا امروز که قدرتی وجود دارد بنام دسترسی به اطلاعات (البته صحیح تر و زودتر از رقبا)ارزش این اطلاعات ( بسته به حرفه و کار ) تا حدی است که می توان آن را در مراحل نخست و بدون انجام کار خاصی بفروش رساند ( البته به سازمانها و موسساتی که بدنبال آن اطلاعات هستند مانند اطلاعات پزشکی و دارویی – نظامی وسیاسی ...) و اما در ایران بدلایل گوناگون اقتصادی ،سیاسی و اجتماعیمدیران اکثراً برای حفظ مقام و موقعیت و یا ... ریسک پذیری کمی بخرج می دهند و سعی می کنند شرایط خود را ثابت نگهدارند و از اطلاعاتدسته دوم که توسط سازمانها و یا افراد دیگر امتحان شده ، استفاده نمایند تا احیاناً متحمل هزینه شکست نشوند و یا در حالت منفی تمایل فراوانی به سوء استفاده از اطلاعات ( رانت ) برای دست یافتن به سودهای هنگفت را دارند که هر دو حالت مانعی بر سر راه ایجاد و بکارگیری تفکراستراتژیک می باشد.

4-موانع رفتاری و درونی مدیران

برخی مدیران هنوز فقط با تکیه بر تجربه همانند یک کاپیتان قدیمی کشتی(در سالهای دور) با حدس و گمان (شم اقتصادی ، اجتماعی،سیاسی)و نیز شاید با تکیه بر اندکی خرافات می خواهند سازمان خود را به سرمنزل مقصود برسانند.آنها هنوز به ضرورت استفاده ازبرنامه ریزی استراتژیک و در مرتبه تخصصی تر ، تفکر استراتژیک پی نبرده اند و دنباله روی از سیستم های سنتی را بیشتر ترجیح می دهند که ناگفته پیداست تنها برخی از افراد که از تجارب بالایی بر خوردارند شاید توانایی لازم در این زمینه، آنهم در سازمانها و موسسات کوچک را دارا باشندکه البته با تعویض مدیریت دنباله روی روشهای (گمانه زنی ها ) ایشان نیز به مشکل بر می خورد.

 5-کمبود و فقدان مدیران کلیدی Key Managers  

متاسفانه در ایران کمبود شدیدی از ناحیه مدیران شایسته و کلیدی که توان برقراری تفکر استراتژیک را داشته باشند ، احساس می شوند. به قولی می توان  گفت که کمبود مدیران ششدانگ کاملاً مشخص است. گذشته از آن خصیصه ذاتی (که برخی دانشمندان علم مدیریت قائل شده اند ) ، در کشور ما تربیت مدیران کاملاً در حاشیه قرار گرفته است و به توانمدسازی ایشان بهایی داده نمی شود در صورتی که این یک اصل است. البته با تأکیدات مسئولان روند شایسته سالاری در حال شکل گرفتن می باشد. مدیران ششدانگ Managers soprano دارای خلاقیت و قوه ریسک پذیری بالایی هستند، به کار تیمی علاقه مند و روحیه مشارکت را در امور خود جاری می کنند و علی رغم تمـامی این موارد ، دارای هـوشمندی تجاری یعنی ابزاری قدرتمند برای تصمیم گیریاستراتژیک مسلح  می باشند

6-مشکل در همسو کردن اعضاء سازمان( عدم اعتماد سازمانی)   Institutional trust 

 مدیران همواره در یکی و همسو کردن اعضاء سازمان به مشکل بر می خورند که این مشکل می تواند ناشی از بروز عوامل گوناگونی باشد که از جمله آنها پایین بودن اعتماد کارکنان به مدیریت را می توان اشاره کرد. (بسیاری از کارشناسان براین باورند که تقویت روحیه اعتماد در میان کارمندان یکی از مهمترین عوامل ایجاد یکپارچگی ، پویایی و تحرک در محیط کار به شمار می آید). که ناشی از عدم برقراری عواملی مانند عوامل زیر می باشد :

الف) یکپارچگی  Integration  (صداقت در قول و عمل ، عدالت ، توجه به منافع جمع )

ب) شایستگی)  competence  مهارتهای انجام کار ، وظیفه شناسی )

ج) وفاداری  Loyalty  (حفظ آبروی کارکنان)

د) سازگاری)  Compatibility توانایی پیش بینی وقایع ، اخذ تصمیم درست در موقعیتهای گوناگون ، رفتار خودمانی (

و= گشودگی) Unwinding به اشتراک گذاشتن اطلاعات – کنجکاوی نسبت به ایده کارکنان – پذیرش عقاید و نظارت کارکنان(

هـ ) توانمند سازی  Empowerment (استقلال کاری ، تشویق کارکنان به فراگیری دانش کاری ، همدلی و صمیمیت ، مهارتهای حل مسئله ، مشارکت کارکنان ، کار تیمی (...

7-عدم فرهنگ سازمانی مشوق  Organizational culture encourages  

فرهنگ سازمانی می تواند هم نیرویی پیشبرنده و هم سلب کننده باشد ، فرهنگ سازمانی مشوق می تواند  بستری باشد برای  شکوفاسازی عناصر فردی و گروهی تا در پناه آن تفکر استراتژیک به عمل آید اگر فرهنگبا تغییرات همراه نباشد مشکلات بزرگی ایجاد می شود و مدیریت بناچار باید در مرحله نخست به تغییر آن فرهنگ بپردازد ، پس نقش بزرگی بر عهده آن می باشد و لزوم توجه بیشتر و بیشتر را می طلبد.

 در خاتمه کلام می توان گفت تفکر استراتژیک اهم بر مدیریت استراتژیکاست و در سالهای پیش روی اهمیتش دوچندان خواهد شد ، آنچه به عنوان موانع و چالشها آورده شده با توجه به مطالعه و بررسی مقالات فراوان در این زمینه و نیز ملاحظات خویش می باشد که اگر چه کامل نیست اما کم از واقعیت نمی باشد. باشد که روزی هر ایرانی با کمک ازخلاقیت که از خصیصه های بارز این قوم است ، خالق تفکرات استراتژیک و اساسی بیشماری باشد.

 

نتیجه گیری

مسلما در دنیای رو به رشد امروز که در آن زمان تغییرات مهم و تاثیر گذار بین المللی گاهی به چند دقیقه نیز می رسد برای یک مدیر ، هیچ ادراکی مهمتر از فهم کسب و کار نیست. این بصیرت تنها به درک عوامل موثر و روابط بین آنها محدود نمی شود ، بلکه کشف شهودی زوایای ناشناخته این فضا و خلق ایده هایی برای بهره برداری از آنها ، تجلی ارزش آفرینی از این بصیرت است. تفکر استـــــراتژیک رویکردی است که زمینه شکل گیــری و توسعه این بصیرت را فراهم می سازد. تفکر استراتژیک مدیران را به سوی یادگیری سریع از محیط کسب و کار و بکارگیری خلاقیت برای خلق ارزشهای جدید فرا می خواند. این شیوه تفکر ، چشم اندازهایی متمایز از رقبا را به همراه دارد. چشم اندازهایی که می تواند استراتـژی های نوآورانه و مزیت بخشی را سبب شود.

اگر کارکرد استراتژی خلق مزیت رقابتی دانسته شود ، تفکر استراتژیکبرای بقا و رشد سازمان در محیط پـررقابت امروز امری اجتناب ناپذیر خواهد بود. مزیت رقابتی مستلزم تمایز جهت گیری نسبت به رقیب است و تمایز در جهت گیری به دیدگاههای متفاوت و تازه ای نیاز دارد. برای دستیابی به چنین دیدگاهی الگوهای متعددی پیشنهاد شده است. یک الگو که در اینمقاله معرفی گردید، یادگیری مستمـــر از محیط، کشف نیازهای بی پاسخ بــــازار و خلق راهکارهای بدیع و ارزش آفرین را به عنوان سه فرمان تفکراستراتژیک ذکر می کند. این الگو یک دستورالعمل اجرایی گام به گام نیست. آنچه پیام اصلی این الگوست، شیوه متفاوتی از نگرش به محیطکسب و کار است. با این نگرش، می بایستی رابطه مدیران با محیط بازار را مجدداً تعریف کرد و ساز و کارهای مدیریتی سازمان را مورد بازنگری قرار داد. آنچه در اینجا مطرح می شود ماهیتاً یک نوع دانش مدیریتی نیست، منظور از این تعریف مجدد، تغییر باورهای بنیادین مدیران است. باورهایی که سوالات اساسی محیط کسب و کار را پیشرانه تلاش (فکری و اجرایی) برای متحول ساختن سازمانها قرار دهد. پاسخ مدیران برای دستیابی بهموفقیت چندان دور نیست ، ولی پاسخ از آن کسی است که سوالی دارد .

نویسنده: مهندس هومن مسگریان

منابع:

1- طراحی مدل عناصر تفکر استراتژیک در سازمانهای ایرانی نوشته اصغر مشبکی ،آناهیتا خزاعی /نشریه مدیریت بازرگانی پاییز و زمستان 87

2- ضرورت برنامه ریزی استراتژیک، تعاریف و تفاوت با دیگر برنامه ها نوشته حسن امامی

3- تفکر استراتژیک دکتر وفا عارفیان دکتر علیرضا احمدی تدبیر 173

4- مدیریت استراتژیک = فردآر ترجمه دکتر پارسائیان و دکتر اعرابی

5- آشنایی با برنامه ریزی استراتژیک =  حامد صداقت گویان سایت راهکار مدیریت

6- خلاصه ای از برنامه ریزی استراتژیک و مدل برایسون = مجید امیدوار – پایگاه جامع اطلاع رسانی مدیران ایران

7- پیاده سازی تفکر استراتژیک در مدیریت زنجیره تامین  =  علیرضا علی احمدی  –  میثم جعفری اسکندری، دانشگاه علم صنعتایران

8- توسعه تفکر استراتژیک : قابلیت اصلی – مترجم هاشم زاده  

9- تفکر استراتژیک نوشته شده توسط مهرداد رکنی نژاد

11- بکارگیری الگوی تفکر استراتژیک در ترسیم چشم انداز 5 ساله و مدیریت تفکر استراتژیک خوارزمی – سید محمد رضا سکاکی – علیرضا شعبانی راوری

12- وب نوشت  360 نکته (کاربردی) در تفکر

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

 Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.