آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

هوش استراتژیک چیست؟
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٩  کلمات کلیدی: هوش ، استراتژی ، موفقیت ، کتاب

پروفسور جان ر. ولز (John R. Wells) – استاد دوره تمرین مدیریت دانشگاه هاروارد- در کتاب جدید خود با نام هوش استراتژیک (Strategic IQ) این مطلب را توضیح می دهد که چرا سازگارپذیری با شرایط متغیّر امروزی نه تنها مهارتی هوشمندانه تلقی می گردد، بلکه عاملی حیاتی برای هر شرکت یا سازمان است که منجر به بقای آن می شود.

 پروفسور Wells در طول 35 سال فعالیت اش به عنوان دانشجو، محقّق و مدرس درس استراتژی سازمانی، این نکته را فرا گرفته است که گاهی بذرهای شکست سال ها پیش از جوانه زدن کاشته شده اند و شرکت ها تنها از طریق غلبه بر پیچیدگی های جهان امروز و سازگاری مداوم با محیط رقابتی و متغیر امروزی، قادر خواهند بود تا به موفقیت طولانی مدت دست یابند.

پروفسور Wells در کتاب جدید خود با عنوان "هوش استراتژیک: چگونه شرکت های هوشمندتری بسازیم؟"، مطالعات موردی مختلفی را از شرکت های گوناگون جمع آوری نموده است که پس از سال ها تلاش به همین نکته دست یافته اند. وی در کتاب خود توضیح می دهد که چگونه تمامی شرکت ها می توانند استراتژی های هوشمندانه تری را ارائه نموده و به مرحله اجرا درآورند.


در زیر خلاصه جلسه "پرسش و پاسخ" انجام شده با پروفسور Wells را در همین راستا می خوانید:

چه شد که تصمیم گرفتید کتابی درباره استراتژی بنویسید؟

ما در جهانی زندگی می کنیم که امروز می بینیم شرکتی بزرگ و موفق مورد تحسین همگان قرار گرفته است، اما فردا به ناگاه همین شرکت اعلام ورشکستگی می کند! با از هم پاشیدگی این شرکت ها، تأثیرات منفی، مخرب و باورناپذیر آن ابتدا کارمندان و کارگران و سپس سهامداران و جوامع دیگر را تحت الشعاع قرار می دهد. من درباره این مسئله بسیار فکر کردم و "تصمیم گرفتم مطالعه ای بر روی تعدادی از جفت شرکت های موفق دنیا (2 شرکت متفاوت) انجام دهم که یکی از آن ها در اثر این معضل از هم پاشیده، اما دیگری در برخورد با آن موفق بوده و به حیات خود ادامه داده است."

به همین سبب، از تاریخچه این شرکت ها به عنوان یک ابزار پژوهشی مفید برای درک این نکته استفاده نمودم که چرا برخی از آن ها موفق به بقا شده و برخی دیگر شکست خورده اند؟

 

ممکن است منظور خود را از اصطلاح "هوش استراتژیک" و اهمیت آن بیش تر توضیح دهید.

به نظر من، تعریف "هوش استراتژیک" توانایی سازگارپذیری با شرایط دائماً متغیر امروزی می باشد که با گام برداشتن در یک مسیر ثابت و هموار مغایرت دارد. زیرا تمامی سیگنال ها و نشانه های رقابتی امروزی، ما را به سازگاری با شرایط متغیر فرا می خوانند. هنگامی که من با دقت بیش تری به دلیل ورشکستگی شرکت ها پرداختم، متوجه شدم که اکثر آن ها وجود مشکل را دریافته بودند، اما نتوانسته انداستراتژی حل مسئله را تشخیص دهند. اغلب آن ها حاضر به تغییر در راستای شرایط جدید نبوده اند، زیرا پیش از آن سرمایه های انسانی و مالی زیادی را برای ایجاد ساختار خود هزینه نموده و تغییر این جبر ساختاری برایشان امر دشواری محسوب شده است. و در نهایت، کارمندان یک شرکت یا سازمان هستند که تحت اثراتاستراتژی توسعه یافته و مناسب قرار می گیرند. از این رو، من "هوش استراتژیک" را قابلیتی نام نهاده ام که از طریق آن و با توجه به رفتارهای فردی و اجتماعی خود می توانیم روش صحیح سازگارپذیری با شرایط جدید را بیاموزیم.

 

 چرا شما معتقدید که هدف از ایجاد یک کسب و کار، دستیابی به عملکردی پایدار و کم نظیر است؟

 در حقیقت، منظور من از عملکرد، "بازگشت سرمایه" و کم نظیر به معنای "ارزشی بیش از رقبا" می باشد. چنانچه شما بتوانید در طول زمان به خلق ارزشی بیش از رقبای خود دست یابید، در نتیجه موفق به جذب سرمایه بیش تری شده اید که پایداری و دوام شما را در طولانی مدت تضمین خواهد نمود. بر خلاف انسان ها که زمان زنده ماندن آن ها بر روی این کره خاکی محدود است، شرکت ها قادر به تأسیس و بقای مؤسساتی می باشند که سال ها پابرجا خواهند بود. از این رو، تمرکز شرکت ها و سازمان ها بایستی بر طولانی مدت قرار گرفته و از توجه بیش از حد بر برنامه های کوتاه مدت خود پرهیز نمایند.

 

در این کتاب، شما تقریباً به طور گسترده بر موضوعاتی همچون جامعهشناسی، روانشناسی رفتاری و حتی علم اعصاب و روان تمرکز نموده اید. چه عاملی سبب علاقمندی شما به این موضوعات گردید؟

یکی از باورهای اصلی من این است که شما نمی توانید ساخت فرمول استراتژی را از اجرای آن جدا کنید. شما نمی توانید درباره تغییر استراتژی خود صحبت کنید، مگر اینکه آگاه باشید چه عواملی موجب ایستادگی افراد در برابر تغییرپذیری و نقش آن ها در سازگارپذیری بیشتر یک سازمان می گردد. افرادی که در خط مقدم یک سازمان قرار دارند، اغلب زودتر از بقیه متوجه ضرورت ایجاد یک تغییر می شوند. شاید ماه ها طول بکشد که این ضرورت یا هشدار به گوش مدیریت کل سازمان رسد و ماه ها نیز طول می کشد تا مدیر کل سازمان پاسخ شما را بدهد! به همین خاطر، ممکن است دیگر برای تغییر دیر شده باشد.

 

در طول کتاب دیده می شود که شما به شرکت هایی مانند Capital One، Whole Foods وLi&Fung به عنوان سازمان های دارای هوشاستراتژیک فوق العاده اشاره نموده اید. فکر می کنید کدام عامل مشترک میان آن ها، منجر به موفقیت شان شده است؟

 اگر بخواهم این مطلب را در قالب جمله کوتاهی خلاصه کنم، باید بگویم که "این شرکت ها از استراتژی کاملاً روشن و واضحی برخوردارند، اما به آن قانع و راضی نشده اند." آنان همیشه در پی پیشرفت، توسعه و کشف راه های جدید کسب و کارهستند؛ بنابراین، این امر همان مسئله قانع نبودن در مسیر خلاقیت را شامل می شود. این سازمان ها معمولاً از لحاظ ساختاری، سازمان هایی سازگارپذیر بوده و از لحاظ کارمندان خود به نوعی هستند که هوش استراتژیک در میان تمامی آن ها گسترده شده است؛ بنابراین، معمولاً این سازمان ها ساختارهایی را در اختیار دارند که از این رفتارهای سازگارپذیر حمایت نموده و زمینه را برای تغییر پایدار فراهم می آورند.

منبع: ماهنامه کارافرین ناب و Mahanbs.com

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

 Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید