آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

بررسی وضعیت روان شناسی برند در ایران

بررسی وضعیت روان شناسی برند در ایران در گفت وگوی شفقنا رسانه با شهریار شفیعی: برند حرفه ای حرف نمی زند، نشان می دهد

معتقد است نسبت بین تبلیغات با برند در ایران مثل نسبت مراجعه به دکتر زیبایی و روان شناس است. صاحب صنعت و تجارت حاضر است میلیونها پول برای تیزر و بیلبورد هزینه کند اما برای فکر و برنامه ریزی هویت برند هزینه ای نپردازد. شهریار شفیعی عضو هیات علمی سازمان مدیریت صنعتی در گفت و گویش با شفقنا رسانه به روان شناسی برند در ایران می پردازد از  تعریف و اطلاعات اولیه تا مشکلات این حوزه.  او می گوید بخش بزرگی از ارتباط ما ارتباط غیر کلامی است و برندهای حرفه ای بدون این که با مردم حرف بزنند با آنها ارتباط برقرار می کنند. آنچه هدف روانشناسی برند هم است. شفیعی که دکترای خود را در رشته بازاریابی از فرانسه گرفته، معتقد است در حوزه برند به شکل سازماندهی شده، سواد حوزه برند لازم است اما برندها این قضیه را به شکل روزمره به کار نمی برند.

روانشناسی برند راهکارهایی است که یک مدیر برند استفاده می کند تا یک برند را در ذهن مخاطب ماندگار کند و انگیزه خرید را در مخاطب به وجود بیاورد. شما با این تعریف موافق هستید؟به نظرتان این تعریف کامل است یا جوانب دیگری هم دارد؟


برندسازی باعث ایجاد یک ارتباطی بیش از ارتباط عقلانی صرف با مخاطب است .در کل اساس برند سازی بر پایه همین است. اما اینکه چقدر از روانشناسی استفاده می شود بحث دیگری است. یعنی مسلما مکانیسمهای روانشناختی در بطن کار است. وقتی دو آدم عادی از هم خوششان می آید به این معنی است که از مکانیسمهای روانشناختی استفاده شده است. اما اینکه طرف ما دانسته و از اینها استفاده می کند، با برنامه ریزی استفاده می کند یا به طور خود به خود این کار انجام می شود چند چیز متفاوت است.
به طور کل این دو آدم عادی هم دلیل ندارد که مکانیسمها را بدانند. یا مثلا من غذایی را می خورم از آن هم خوشم می آید و ویتامینهای آن را هم دریافت می کنم. آیا مطلع هستم خوردن به چه شیوه ای انجام می گیرد؟خیر.
اما به آن عمل می کنم. انجام دادن خیلی از کارها به این معنی نیست که ساز وکار آن را دقیق می دانیم.
پس آیا برندسازی در تعریف ایجاد رابطه است؟
آیا در روانشناسی از آن استفاده می شود؟بله.
آیا مدیران ما به صورت برنامه ریزی شده استفاده می کنند؟
ما نمی دانیم.
این را می دانیم که در برندهای بزرگ جهانی برنامه ریزی شده است. اما در برندهای ایرانی این قضیه را نامحتمل می دانم. اگرهم هست از قریحه و غریزه وهوش عاطفی هیجانی مدیران در می آید و برنامه ریزی شده هم نیست.
مثال دیگر این که یک سری از دوستان فوتبال خوب بازی می کنند اما فوتبال کوچه ای است. تکنیکی بازی می کنند اما بینشان تاکتیک اساسی وجود ندارد یعنی از قبل بر روی آن فکر نشده است. آیا برندها باید فکر کنند و کار کنند؟بله چون راهی غیر از این وجود ندارد.

چرا با وجود این که موضوع روانشناسی برند بسیار بحث برانگیز است، اما اطلاعات حقیقیِ بسیار کمی برای حمایت از آن وجود دارد؟

چون سواد در قسمت روانشناسی برند بسیار کم است و از طرف دیگر هم موضوع بسیار پیشرفته ای است.

با این وجود چرا در ایران بر روی موضوع روانشناسی برند کار نمی کنند؟

بایدروانشناسی، فلسفه، برندسازی ، مدیریت، بازاریابی و خیلی مسائل دیگر را کار کرد تا بتوان به جایی رسید. مثل این که فردی بخواهد بر روی روانشناسی موسیقی کار کند. چون موسیقی یک دانش است و روانشناسی یک دانش دیگر. باید هر دو را بداند. همین الان هم در موسیقی کسی را به عنوان روانشناسی موسیقی نداریم.
اگر هم کسی هست یک سری چیزهای مبتدی را می داند. آیا از روانشناسی در موسیقی استفاده می شود ؟
همه موسیقی روانشناختی است حتی کسی که آهنگ می سازد به طور ناخودآگاه مباحث روانشناسی را به کار می برد. چون این مسائل حوزه روانشناختی است که بر روی روح و روان آدم تاثیر می گذارد. اما آیا کسی بر روی آن کار کرده است؟خیر.
در تئاتر هم بر روی تئاتر درمانی مقداری کار شده است اما روی روانشناسی آن خیر. با دیدن تئاتر ملتهب می شویم و این به نوعی حوزه روانشناختی است اما کسی بر روی آن کار نکرده است.

کسی که در کار برند و برند سازی است باید بر حوزه جامعه شناسی و روانشناسی مسلط باشد؟

خیر.

چرا؟

مثل یک موسیقیدان یا هنرمند دیگر. اینها روانشناسی بلد نیستند اما می توانند تاثیر خود را بگذارند. اثر پرتقال را نمی دانیم اما تاثیرگذار است. شاعری که شعر می نویسد ممکن است عروض و بلاغت ادبی را نداند اما باز هم تاثیر خود را می گذارد. مثلا باباطاهر عریان سواد هم نداشت اما شعر گفتن از وجودش می تراوید.
پس یک سری حوزه های روانشناسی و هوش هیجانی در وجود انسان است. اما اگر بخواهید درون سازمان آن را نهادینه کنید احتیاج به سواد دارد که به طور فردی این کار را می کنیم. مثل تیم فوتبالی که تاکتیک و استراتژی ندارد، بچه ها با هوش خودشان بازی می کنند حرکات تیمی هم می کنند اما این تفکر تیمی تابع تفکر بالادست و مدیریت ارشد نیست و بیشتر به صورت فردی این کار انجام می شود. اگر در سازمانها مدیر فروش یا مدیر برند را برداریم می بینیم کل آنجا به هم می ریزد چون نهادینه نشده است.
مثل این که بگوییم اگر از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فلان دکتر را برداریم کل دانشجویان بی سواد می شوند. در صورتی که در آن دانشکده باید آن قدر نگاه ادبی نهادینه شده باشد که اگر کسی را هم کم کنیم کادر آنجا به هم نریزد. اما در سازمانهای ما به گونه ای است که اگر یک گل را برداریم باغ از بین می رود. چرا؟ در جواب می شود گفت اصلا باغی نیست فقط چند دانه گل در آمده است.
سازمانهای ما فرد محور هستند و شایستگی در آنها درونی نشده است. آیا در حوزه برند به شکل سازماندهی شده سواد حوزه برند لازم است؟ بله لازم است.
آیا برندها این قضیه را به شکل روزمره به کار می برند؟ خیر چون سوادش را ندارند.
آیا در عمل به کار می برند؟بله در عمل به شکل قریحی و بدون دانش و از روی فهم عمومی و هوش ذاتی خود به کار می برند.
لذا بعضی موقعها می گیرد و بعضی موقعها نمی گیرد.

به نظر شما بین اصول اخلاقی که مصرف کننده از برند یک شرکت ادراک می کند و و رفتار و واکنش او نسبت به آن برند رابطه مستقیمی وجود دارد؟

بله، صد در صد. اساسا هر برندی باید هویت داشته باشد و برای اینکه هویت داشته باشد باید از یک سری چارچوبهای ارزشی پیروی کند. این ارزشها الزاما ارزشهای اخلاقی نیستند اما ارزش هستند. بنابراین اگر شما یک سری چارچوبهای ارزشی و هویتی برای برندتان نگذارید، این معنی را می رساند که شما به برندتان شخصیت و هویت نداده اید. برند در واقع یک موجود زنده است که شخصیت و هویت دارد و باید خود را به یک سری از چارچوبهای ارزشی پایبند کند. برای این که خود را به این چارچوبها پایبند کند باید یک سری ارزشها را پاس دارد. این ارزشها می تواند یک سری ارزشهای حرفه ای، تخصصی یا اخلاقی باشد. مثلا سلامت غذا یک ارزش حرفه ای است و الزاما اخلاقی نیست. هر چند اخلاق هم در آن سهیم است اما ارزش حرفه ای است. یا پاکیزگی فقط یک بحث اخلاقی نیست بلکه تخصصی و حرفه ای هم است.


پس می توان گفت حیات برندها به میزان تداعی و وابستگی آن محصول کنار مصرف کننده است.

بله، درست است و دقیقا همین است.

با توجه به اشاره ای که به هویت برند داشتید، به نظر شما در کشور ما به آن توجهی می شود؟

خیر. برندهای ما برندهای با هویتی نیستند. اگر هم باشند در بعضی جاها کارکرد و کیفیت نسبی دارند اما بحث هویت در آن بسیار ضعیف است.

با وجود این که برند بحث با اهمیتی است پس چرا به آن توجه نمی شود؟

باز هم می توان گفت که سوادش نیست. من دبیر برند کار گروه مد و پوشاک اسلامی در وزارت ارشاد هستم و در همه جشنواره ها بوده ام. به عنوان مثال با توجه به این که مقنعه بازار انحصاری دارد اسم یک برند مقنعه یا تولیدی آن را نداریم. پس می توان گفت که در این زمینه سواد کافی نداریم.

چرا از تجربه کشورهای دیگر استفاده نمی کنیم؟

چون در کشور ما رقابتی نیست. فکر می کنند که رقابت می کنند اما  نیست. چون توان رقابت را ندارند با سردی هوا و گرمی آن از تعداد تولید کنندگان کاسته می شود. در کارگاههای زیر پله ای به صورت سه نفره کاری را انجام می دهند و اسم خود را تولید کننده می گذارند. باید دید خاستگاه طرف کجاست. مثلا یک نفر خیاط است اما ادعای داشتن برند را می کند. یا کسی که کمک آشپز است نباید ادعای مدیریت هتل را بکند. ( تو را با نبرد دلیران چه کار/ تو برزگری بیلت آید به کار) تعداد بسیار زیادی از  همین تولید کننده ها کارگاههای زیر پله ای دارند و در آخر هم ادعای داشتن برند می کنند.
مثلا یک الگو به قیمت پایین می خرند و آن را برای دوخت به دختران می دهند و در آخر پول این دختران را نمی دهند و جنس تقلبی هم دارند. با رنگ زدن آن جنس بوی بد از لباس می آید و این بو به خاطر این است که آن رنگ سرطان‌زاست و حتی این بو موقع اتو کردن هم حس می شود.
استفاده از این رنگ در دهه سی ممنوع شده اما باز هم به کار می برند. در آخر هم همین تولیدکنندگان ادعای کسب و کار حلال را دارند و خود را برند ساز می دانند. در همه جای دنیا این مشکل وجود دارد و  مثل رستورانهای سر راهی است. درصد بالایی از بازار دنیا به این شکل است و تعداد زیادی از همین بازیگران اقتصادی در دنیا برند نیستند.
تعداد کمی از این بازار حدود ده در صد کار درستی دارد و از همین قسمت است که برند درمی آید. همین قسمت در ایران حدود نیم درصد می شود.
مثلا در پوشاک زنانه چه برندی را داریم؟ یا در عطر؟
نمی توانیم بگوییم هیچ برندی به عمل نیامده است برای اینکه شرایط جوی مساعد نبوده است.
خیر، درست نیست. بهترین دلیل این است که سواد این کار در کشورمان نبوده است. حتی در لباس مردانه که ما یک سری اسامی را داریم. اما آیا همین اسامی برند هستند یا فقط نامی آشنا دارند؟
در جواب می توان گفت فقط نام آشنا هستند. می توان گفت من یک کارخانه با کیفیت دارم اما در مجموعه ام سواد فنی ندارم؟خیر.
پس دانش کیفی برای کیفیت کاری ما لازم است. چطور توقع داریم بدون دانش روانشناسی برند در یک مجموعه، بتوانیم برند را به صورت یک شکل پایدار بسازیم؟
امکان دارد یک نفر به شکل قریحی کارهایی را بکند که باعث ایجاد ارتباط با ذهن مخاطب بشود و برندی به وجود بیاید. اما پایداری و رشد آن حتما سواد می خواهد و چیزی غیر از این در دنیای امروز امکان پذیر نیست.

برند هویت محصول را نشان می دهد. باید چطور طراحی شود که خود را به مخاطب نشان دهد؟

خیلی پرسش خوبی است. در نهاد و افکار من نمی تواند چیزی نباشد و من بخواهم آن را بروز دهم. اول باید هویت و ارزشهای پایه خود را شناخت. من نمی توانم یک آدم بی هویت و بدون افکار باشم و خودم را به گونه ای نشان دهم که انگار سری در میان سرها دارم. این امر امکان پذیر نیست. من باید یک سری حداقلها را در خودم داشته باشم. پس هویت و ارزش مهم است و باید باشد. اما چگونه؟ما در سال 1389 در کنفرانسی این بحث را مطرح کردیم که چگونه باید یک برند خودش را نشان دهد. این کار روشهای بسیار پیچیده ای دارد اما هسته اصلی کار ما تجربه است. یعنی برندهای قدرتمند حوزه تجربی را قوی می کنند و بعد توسط علائم ، نشانه های بصری و ارتباط بخصوص در مبلمانهای شهری این تجربه را یاد آور می شوند. مثل اینکه بعد سفر، عکسهای سفر را پشت سر هم ببینید.

گفته می شود یک طراح باید بر شخصیت افراد و تمایل آنها حتی بیش از خودشان مطلع باشد، نظرتان چیست؟

ما دعوای مفصلی داریم بر سر این که هنر چیست و طراحی چیست. بعضی ها این بازی را یگانه می دانند یعنی هنر و طراحی را یکی می دانند. بعضی ها هم این بازی را دو گانه می دانند یعنی یک هنر داریم و یک طراحی. ما هم این بازی را سه گانه می دانیم یعنی هم هنر داریم هم طراحی و هم برند. هنر خیلی قریحی و غریزی و برخاسته از خلاقیت و نگاه فردی است و بیشتر آن چیزی را نشان می دهد که در دنیا نیست. طراحی نگاه هنر را قبول دارد اما می خواهد بداند به چه دردی می خورد.
مثلا میخی که بر روی صورت چسبانده شده است ونشان دهنده خار دار بودن وجود است، اثر خوبی دارد اما نمی توان در هر جایی استفاده کرد چون خیلی طرفدار ندارد. هنر اثر قوی دارد اما کاربردش به طور مدوام نمی تواند باشد. طراحی این کاربرد را کم می کند و در نهایت حذف می کند. پس طراحی هنر را به خدمت می گیرد. اما برند می آید همین طراحی و هنر را به خدمت تجارت در می آورد. بنابراین طراحی ها می توانند خیلی کاربردی باشند مثل طراحی های نظامی که کاربردی هستند اما دیدگاه بازار در آن دیده نشده است چون غیر اقتصادی است. بعضی ها هم هستند که حوزه طراحی و برند را یکی می گیرند و می گویند طراحی در دنیای جدید همان برندینگ است. اما برای حل شدن این دعوا  من سه حوزه را در نظر می گیرم.
هنر، طراحی و برندسازی. هنر بحث بسیار شخصی است. طراحی هم همین بحث بسیار شخصی را به سمت منافع فردی، جمعی و شرکتی می برد. برند هم این مسائل را بازار پذیر می کند و یک ارتباطی از جنس عاطفی به مشتری می دهد برای اینکه در بازار حضور داشته باشد. اما آیا این بدان معنی است که در طراحی و هنر آن رابطه عاطفی نیست؟خیلی هم هست. اما مثل سه دایره می مانند که هم پوشانی دارند. سه دایره که مرکزشان یکی نیست.

با این ویژگی هایی که برای طراحی برند گفتید به نظر شما چگونه می شود این انگیزه را در مخاطب ایجاد کرد که در همکاری کردن برای تقویت برند تلاش کنند؟

بالا رفتن سلیقه فرد و تربیت سلیقه ای کار مفصلی است. ما در سالهای اخیر سلیقه ها را کاهش دادیم.یعنی زشتی، بد پوششی، بد اخلاقی  و ادبیات سخیف را نهادینه کردیم. لمپنیسم را در صدا و سیما توسعه می دهیم. مثلا تلویزیون یکی از بازیگران معروف ما را نشان می داد که حدود یک دقیقه در حال کندن موی دماغ است.کجای این کار خنده دار است؟
من نمی دانم. ولی در کشورهای دیگر سریالهایی را می سازند که انگار در مرکز فلورانس هستند و شما احساس می کنید اینها خیلی با کلاس هستند. در حالی که ما آنجا را دیده ایم و اصلا این گونه نیست. در همه دنیا سلیقه هارا پیچیده تر و در نهایت بهتر می کنند. اما ما آمده ایم و آن سلیقه را نازلش کرده ایم. چرا این کار را کردیم؟ نمی دانم.


می توان این مشکل را حل کرد؟

بله چرا که نه. همین الان ترکها این کار را می کنند و در سریالهای خود به شدت حوزه عثمانی را به رخ می کشند. در همین سریالها صنایعشان، انگشترهایشان، حمامهایشان و حتی غذاهایشان را به رخ می کشند. با این کار آنها می توانند برند سازی کنند. سنگهای ما را می برند و بر روی آن کار می کنند و می فروشند. ما به نوعی خام فروش شده ایم.


پس چرا ما از تجربه این کشورها بهره نمی گیریم؟

چون این تجربه برای خود ما بوده است. در 1964 بزرگترین پرواز جهان از ایران ایر را داشتیم. برای این که همه، ایران نمی آیند اما هواپیمای ما در همه جای دنیا می تواند برود. بعدها استفاده از خطوط هوایی برای برندسازی مثل سنگاپور، بعدش امارات و در حال حاضر قطر شکل می گیرد.کاری را که ما سالها پیش کردیم آنها الان می کنند.


در روانشناسی نوین، رنگ ها یکی از معیارهای سنجش شخصیت به شمار می آیند آیا با شناخت کامل رنگ  می شود طرحی را آماده کرد که مورد توجه همه مصرف کنندگان باشد؟

همه مصرف کنندگان خیر اما بخشهایی چرا می شود.



به شرایط جغرافیایی ربط ندارد؟

به شرایط فرهنگی ربط دارد و فرهنگها به جغرافیا چسبیده هستند. درباره ی جغرافیا مسئله ثابت شده ای وجود ندارد و بیشتر به فرهنگ ربط دارد. مثلا رنگهای فسفری در بین عربها بیشتر مورد علاقه است. رنگهای روشن در هند خیلی کاربرد دارد. در ایران هم رنگ مشکی بیشتر مورد توجه است. در کل رنگها خیلی بحث مفصلی را دارند. اما نمونه کار خوب را می توان در یکی از برندهای ساعت دید چون از فرم و رنگش می توان تشخیص داد که این محصول کدام برند است و بیشترین هویت این برند ساعت به حوزه رنگ بر می گردد.


به تجارب شخصی افراد هم وابسته است؟

بله کاملا.  مثل مزه، مباحث زیبایی شناختی یا رنگ که کاملا سلیقه ای هستند.

پس انتقال احساس و برداشت خاص از یک رنگ به صورت جهانی دشوار است.

بله. مگر این که حرفهای کلی زد مثل رنگهای گرم، سرد یا شاد که بسیار کلی است. یا مثل مزه که شما مزه شیرین را شیرین می گویید و تلخ را تلخ. مگر این که کور مزگی داشته باشیم و گرنه تشخیص آن راحت است. اما سلیقه ها متفاوت است یکی شیرین دوست دارد و یکی تلخ. در فرانسه با این که مهد پنیر است اما پنیر را در صبحانه نمی خورند چون اعتقاد دارند صبحانه باید شیرین باشد و در ناهار به عنوان دسر می خورند.

آیا تصورات روانشناختی بین مردم درباره ی رنگ ها درست است؟

تصوراتی که مردم درباره رنگها را دارند ما نمی دانیم. اما می توان گفت از رنگ چه تاثیری می گیرند. یک سری از مکانیزمهای رنگ یک مقدار فیزیولوژیک است. مثلا در بیمارستانها رنگ قرمز نمی بینیم. سبز روشن، آبی یا کرم می بینیم.که بررسی شده این رنگها برای مداوای بیماران خوب است.یا وقتی به محیط گرم و شادی مثل شهربازی می رویم رنگهای نارنجی و قرمز زیاد استفاده می شود و تاثیرش بر روی مردم هم به صورت شادی و هیجان است. پس ما با تصورات مردم کاری نداریم با اثری که بر روی مردم دارد کار داریم.

آیا رنگ با آن چیزی که فروخته می شود تناسب دارد؟

بله باید داشته باشد. اما موضوع روانشناسی رنگ موضوع خیلی بزرگی نیست و ما می توانیم بر روی حوزه های دیگر مثل کهن الگوها و اسطوره ها، ضمیر ناخودآگاه و حوزه ناهشیار کار کنیم.

ضمیر ناخودآگاه به چه معناست؟

ضمیر ناخودآگاه یعنی من با شما صحبت می کنم اما انگار که با شما صحبت نمی کنم. برندهای حرفه ای دنیا همین کار را می کنند. یا مثلا برند های معروف دنیا مدام در گوش مخاطب نمی خوانند که من خوشتیپم. بلکه تیزرها و نحوه حضور و نحوه بسته بندی محصولشان است که به شدت با مخاطب حرف می زند، بدون این که سخنی بگوید. بیش از هشتاد درصد گفته ها توسط تصویر بیان می شود و درصد کمی با سخن گفتن منتقل می شود.
پس بخش بزرگی از ارتباط ما ارتباط غیر کلامی است. نشانه هایی که انسان ارسال می کند بخش بزرگش غیر کلامی است و حوزه روانشناسی برند هم همین کار را می کند. از عقب ماندگی تبلیغات ما این است که فکر می کنیم باید به آدمها بگوییم مثلا بانک من خیلی خوب است. عامل همه این مشکلات به نداشتن دانش بر می گردد.

در حال حاضر نمی توان از دانشجویان و از کسانی استفاده کرد که در این حوزه خبره تر هستند یا مطالعات بیشتری داشته اند تا شاید این سواد بالا برود؟

خیلی از تغییرات در سالهای اخیر  و با قویتر و بهتر شدن تیزر توسط همین دانشجویان انجام شده است . باید بگویم سرفصلی به اسم روانشناسی برند در درسها وجود ندارد. ما این مبحث ها را به صورت فوق برنامه درس می دهیم. ما در ایران برند تدریس نمی کنیم نهایتا برخی از دانشگاهها دو واحد برند را گذاشته اند. در این دو واحد اگر وقت کنیم اصول و مبانی را بگوییم باز هم شانس آورده ایم. در ایران ما می خواهیم یک زن، زیبایی ها، مد و لباسهایش را  نشان دهیم یعنی از یک زیبایی باوقاری صحبت کنیم اما زن را نشان ندهیم .من از نماد طاووس استفاده کردم یعنی از زیبایی با وقاری صحبت می کنیم همه چیز را می گوییم اما چیزی را نشان نمی دهیم.همه اینها در حوزه روانشناسی برند است.

 

با این اوصاف می توان گفت در ایران متخصص برند خیلی کم است.

بله، درست است شاید سه نفر یا چهار نفر. هر کدام هم از سمتی آمده اند مثلا برند کار از سواد بصری، رسانه یا کیفیت. خود به خود برند را به یکی از آنها ترجمه می کنند. برند کار به این معنی نیست که همه ویژگیها را داشته باشد. برند چند بعدی است و اگر بخواهیم آن را درست بفهمیم باید حالت چند بعدیش را در نظر بگیریم.

با توجه به این که شما در فرانسه درس خوانده اید، اگر بخواهید تفاوت اساسی در حوزه روانشناسی برند بین کشور فرانسه و ایران را بگویید به چه چیزی اشاره می کنید؟

تفاوتها خیلی زیاد است. صنعتکار و صاحب تجارت ما قدر دانش را نمی دانند. پول ماشین آلات را می توانند بدهند اما نمی توانند پول برای فکر بدهند. حاضر هستند میلیاردها پول برای بیلبورد بدهند. چیزی در حدود ده هزار میلیارد تومان هزینه تبلیغات در ایران می شود. برای تیزر ، تراکت و بروشور می توانند پول بدهند اما نمی توانند مشاور برند بگیرند اگر هم مشاور برند بگیرند باز هم سواد درک آن را ندارند و از طرف دیگر هم مشاور برند نیست. در ایران دکتر روانشناس خوب کم داریم برخلاف بسیاری از دکترهای دیگر مثل دکتر زیبایی. نسبت بین پزشک زیبایی و پزشک روانشناس مثل نسبت حوزه تبلیغات ماست با حوزه برند ما. به قسمت فکری پول نمی دهند اما برای تیزر و بیلبورد راحت پول می دهند. در عکاسی هم این گونه است مثلا یکی از دلایلی عدم رشد عکاسی در این است که صاحب صنعت نمی داند باید عکاس حرفه ای از صنعتش عکس بگیرد. چون حاضر نیست پول عکس صنعتی را به قیمت بالا بدهد. حتی ممکن است به منشی بگوید که از صنعتش چند عکس معمولی بگیرد.

منبع:media.shafaqna.com

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید

+   سید محمد طباطبایی ; ٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٩

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir