آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

حکایت های آموزنده
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٠  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

پندهایی از حاج محمّد اسماعیل دولابی
رحمة الله علیه

هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛
زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس
گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است


زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذ کر بعد و
عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به
بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و
ذکر و عبادت خواهی بود.

اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن،
روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با
این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا
ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

 گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست.
غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه
ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

 مرگ را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با
حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی برای مرگ خوب است، نه زود
مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر مرگ،
دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام
فرمود:یک ساعت آخرت را به همه ی دنیا نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله
برای مردن

اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل
بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

 تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر
سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود.
اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

 هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده
ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که
می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز
می شود.

 تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و
خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری،
تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت
رحما نی و… . کار محبت همین است.

 با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر
می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می
آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

 خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم
می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

 لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا
خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم
بر تو معلوم شود که به راستی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال
خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب
خدایی بود.

 ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را
بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این
نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت
خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ
تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و
پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه ی
اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله


 هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الّا"، تشدید را محکم ادا کن
تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه
"الله"را بگو تاهمه ی دلت را تصرف کند