آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

کوین رابرتس،رئیس هیات مدیره آژانس تبلیغاتی ساعتچی اند ساعتچی
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٥  کلمات کلیدی: موفقیت ، کارآفرینی ، برند ، بازاریابی

 [تصویر:  kevin-roberts.gif]کوین رابرتس" دوران حرفه ای خود را با مدیریت بازاریابی برندهای بزرگی چون ژیلت وP&G در اروپا و خاورمیانه آغاز کرد. هنگامی که تنها 32 سال داشت رئیس هیات مدیره شرکت پپسی در خاورمیانه شد و سپس همین پست در کانادا به وی سپرده شد. شعار رابرتس، "زندگی در حاشیه" است. او با سفر به نیوزلند به همراه خانواده در سال 1989، وفاداریش به این شعار را به نشان داد. اما هنگامی که در سال 1997 به ساعتچی اند ساعتچی پیوست، به گفته خودش دورانی هیجان انگیز و روحبخش در زندگی برایش رقم خورد.


ساعتچی اند ساعتچی با رهبری وی هر سال بر درآمد خود افزود و به عملکرد مالی بی نظیری دست یافت. این شرکت همچنین از زمان بروز پدیده ای به نام "کوین"، موفقیت های چشمگیری در عرصه خلاقیت را تجربه کرد. تعهد و وفاداری کوین به کسب و کار خلاق و نوآورانه، جوایز و نشان های افتخارآمیز بسیار را برای وی به ارمغان آورد و کارنامه کاری آژانس تحت رهبری اش را درخشان ساخت.


رابرتس در دوران حضورش در ساچی اند ساچی به "قدرت نامحدود خلاقیت" اعتقاد راسخ داشته و تلاش می کرده است مصادیق این اعتقاد را در مدیریتش بروز دهد. بنابراین جوانان مجال بیشتری برای خودنمایی پیدا کرده اند و میانگین سنی کارکنان این شرکت به 27 سال رسیده است. اما این تمام ماجرا نیست. ساعتچی اند ساعتچی هر سال شاهد ریزش و جایگزینی 20 درصد از نیروهایش است. این یعنی این که شرکت مذکور هر 5 سال به شرکتی جدید تبدیل می شود تا طرح های خلاقانه بکرتری را روی میزمشتریانش بگذارد.
رابرتس معتقد است که ایده ها پول رایج در آینده هستند. بنابراین سازمان ها در عصر حاضر چاره ای ندارند جز این که فرصت هایی را برای حضور ایده پردازان با استعداد، با حرارت و پرانرژی فراهم آورند. او زمانی در سخنرانی خود پیرامون شرایط حال حاضر جهان گفته بود: "برای پیروزی در آینده فقط نباید به مدیریت و انجام درست کارها بسنده کرد. آینده شوق و الهام را طلب می کند. شوقی که افراد را در یک سازمان به عملکردی موثر وامی دارد."
رابرتس همچنین قهرمان شیوه ای است که آن را "مارک های عشقی" (Love Marks) نامیده است. به باور او این شیوه و رویکرد تنها تمثالی است که برندها در دنیای فوق رقابتی امروز می توانند با تمسک به آن به کامیابی دست یابند. محصولات در دنیای کنونی بیش از قیمت و عملکردی مناسب، به توانایی برانگیختن احساسات نیاز دارند. برای مدت های مدیدی برندها در مالکیت مدیران، بازاریابان و سهام داران بودند. اکنون این دوران جای خود را به عصری می دهد که برندها به مردم تعلق داشته و عواطف و احساسات آنها را با خود معطوف می سازند. احساسات به اقدام منجر شده و اقدام نیز به مشارکت فراگیر می انجامند. در این صورت جنبشی جهانی پدید می آید که به مدد پدیده ای به نام اینترنت سرعت و شتاب بی نظیری به خود می گیرد.
از زمانی که او وارد ساعتچی اند ساعتچی شد، همه چیز تغییر کرد و این شرکت رویه ای جدید را پیش گرفت. رویه ای که حرکت جمعی و خودجوش در میان مردم دست مایه ایده های تبلیغاتی شده و بازار یابی نیز با محوریت حفظ محیط زندگی و زیست و توجه به خواسته های کنونی جوامع روحیه ای جمعی را در میان مشتریان تقویت می کند.
اندیشه های رابرتس در دو کتاب او متبلور شده اند. کتاب اول او " مارک های عشقی: آینده ای فراتر از برندها" نام گرفت و کتاب بعدی با عنوان "تاثیر مارک های عشقی: پیروزی در انقلاب مشتری" به چاپ رسید.
در مصاحبه پیش رو که در مجمع جهانی کسب و کار انجام گرفته و در نشریه Personal Insight به چاپ رسیده است، رابرتس از ایمانش به قدرت خلاقیت می گوید و تصویر یک مدیر الهام بخش، مثبت اندیش و ماهر را در کسب و کارهایی که توسط نسل جدید رهبری می شوند، ترسیم می کند.


[تصویر:  kevinroberts.gif]

10 سال اول حضورتان به عنوان رئیس هیات مدیره یکی از پیشتازترین آژانس های تبلیغاتی در دنیا، با طرح ایده مارک های عشقی و خلق برندهای الهام بخش، به دوران برجسته ای تبدیل شد. حالا اوضاع تغییر کرده است. شرکت ها تلاش زیادی می کنند که مشتریانش را حفظ کنند. آیا برندهای در حال توسعه همچنان دغدغه اصلی شرکت هایی است که شما با آنها همکاری می کنید؟
برندها مرده اند. برندها به کالا تبدیل شده اند، زیرا در بسیاری از مقوله ها به هم شبیه هستند. تمام شامپوهای ضد شوره، شوره را می برند. تمام کرم های مرطوب کننده، پوست شما را نرم می کنند و تمام نوشیدنی ها نوعی آرامش و احترام اجتماعی را برای شما به ارمغان می آورند. اکنون تفاوت در حرکت از یک برند به یک "مارک عشقی" است.
این موضوع اکنون بسیار اهمیت پیدا کرده است. زیرا دیگر مردم پول زیادی برای هزینه کردن، ندارند. آنها در تمام مراحل زندگیشان در معرض خطر قرار می گیرند. مردم نگران بیکاری و امنیت خود هستند. دیگر نمی توانند زمان و پولشان را صرف امور بی فایده کنند. نمی توانند بیش از درآمدشان، هزینه کنند.
اکنون هر زمان که افراد می خواهند پولی خرج کنند، در مقابل یک تصمیم قرار می گیرند. این تصمیم که: آیا این برند ارزشی پیشنهاد می دهد؟ بله یا خیر؟ و بعد سوال می کنند که آیا این ارزش بدون هزینه است؟ آیا زندگی من را بهتر می کند؟ آیا لذت و شادی ای برای من دربردارد. بدین ترتیب مردم بیش از چیزی که برند می دهد، طلب می کنند و هیچ زمانی در گذشته مثل امروز موضوع مارک عشقی تا این حد اهمیت پیدا نکرده است.
سوال دیگری که مردم می پرسند این است که یک برند تا چه حد دوستدار طبیعت است. آنها در مورد گرم شدن زمین حساسیت پیدا کرده اند. شاید من ندانم که این عبارت واقعا چیست و چه معنایی دارد، اما ظاهرا این موضوع موجب نگرانی من شده است. من فرزندان و نوه هایی دارم، آیا این برند واقعا دوستدار طبیعت است. در گذشته شاید کسی چندان معنای این نگرانی را نمی دانست. اما اکنون با آمدن اینترنت دیگر نمی توان یک برند را پنهان کرد و خصایص آن را نشان نداد. بنابراین امروز اگر بخواهید مارکی را داشته باشید که دیگران به آن عشق بورزند، باید از نظر فرهنگی، اجتماعی و زیست محیطی، دوست داشتنی و پایدار باشید. در غیر این صورت قضاوت بدی در مورد شما صورت می گیرد و به شدت پس زده می شوید.


منبع: پایگاه تخصصی اتاق مدیریت ارتباط با مشتری