آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

فارغ‌التحصیلان MBA مقصران بحران مالی؟

استادان مدیریت در مجله اکونومیست بحث و بررسی کردند

به گفته «گری‌هامل» استاد مدرسه بازرگانی لندن، مدیریت، مهم‌ترین نوآوری ۱۰۰ سال گذشته است. این نوآوری که رهبران تجاری را از طریق ایده‌های بنیادین مانند پرداخت پاداش به کارکنان با استعداد و بودجه بندی سرمایه، به مدیران پیگیرتری تبدیل می‌کند، رقابت‌پذیری شرکت‌ها را نیز افزایش داده و به بیرون کشیدن میلیون‌ها نفر از فقر کمک می‌کند.

مدیریت ارشد کسب‌و‌کار(MBA) تجسم آکادمیک این اظهار‌نظر است. برای نخستین بار، دوره آموزشی MBA در اوایل قرن بیستم در نهادهای آموزشی بزرگ آمریکا مانند دانشگاه «هاروارد» و کالج «دارتموث » ارائه شد. از آن زمان به بعد، این دوره آموزشی برای حرفه‌ای‌تر‌سازی مدیریت اقدامات زیاد انجام داده است.
امروزه احتمالا حدود ۲۵۰ هزار دانشجوی MBA در دانشگاه‌های معتبر وجود دارند و تعداد بی‌شمار دیگری نیز در مراکز آموزشی کم اعتبارتر مشغول تحصیل هستند.

با وجود این، از آنجا که صنعت MBA رشد کرده، انتقادات خاص خود را نیز برانگیخته است. برخی سوال می‌کنند که آیا دوره MBA واقعا افراد را به مهارت‌های مورد نیاز برای آنکه آنها مدیران بهتری شوند، مجهز می‌کند؟ بدتر اینکه سایر افراد سوال می‌کنند آیا آنها واقعا به اقتصاد آسیب می‌زنند؛ آیا می‌توان آنها را مقصر رکود اقتصادی اخیر دانست؟


سهم MBA در مدیریت شرکت‌های برتر

 

بیل راجرز
شاید سهم MBA هرگز بالاتر نبوده است. از ۵۰۰ شرکت برتر ایالات متحده، هم اینک حدود ۲۰۰ شرکت توسط یکی از دارندگان این مدرک تحصیلی اداره می‌شود. به عبارت دیگر دانش آموختگان این رشته بیش از سایر رشته‌ها مدیر شرکت‌های برتر شده‌اند. در این میان، اما تنها ۴۰ نفر از این مدیران از مدرسه بازرگانی‌هاروارد فارغ‌التحصیل شده‌اند.

 

در این حال، آیا دانشجویان MBA برای شکوفا کردن ِاقتصاد مناسب هستند؟ در نگاه اول، شاید این سوال عجیب باشد. برخی بر این باورند که حرفه‌ای‌سازی مدیریت بزرگ‌ترین عامل پیشرفت‌های اقتصادی ۱۰۰ ساله گذشته است. ایده‌های بنیادینی مانند پرداخت پاداش به کارکنان با استعداد و بودجه بندی‌سرمایه، شرکت‌ها را به رقابت بیشتر و کمک به پیشرفت زندگی میلیون‌ها نفر وادار کرده است.
مطمئنا، این واقعیت که قدرتمندترین افراد در عالم تجارت فارغ‌التحصیل مدیریت از بهترین دانشگاه‌های جهان هستند، نکته مثبتی است. «پل دانوس» مدیر مدرسه بازرگانی «تاک» در دانشگاه «دارتموث» درباره این موضوع بحث خواهد کرد. او فکر می‌کند دلیلی که بنگاه‌های اقتصادی برای فارغ‌التحصیلان MBA ارزش بسیاری قائل می‌شوند، این است که به آنها مهارت‌های رهبری و تجارت که مورد نیاز شرکت‌ها است، آموزش داده شده است. با این همه، اگر به فارغ‌التحصیلان MBA چنین مهارت‌هایی آموزش داده نمی‌شد، شرکت‌ها نباید این افراد را مشتاقانه استخدام کرده و ارتقای شغلی دهند.
«هنری مینتزبرگ» معلم هندی که بیشتر به دلیل کتابش «مدیران نه فارغ‌التحصیلان MBA» شناخته شده است، با این موضوع موافق نیست. او می‌گوید دوره‌هایMBA چیزهای اشتباهی به افراد اشتباهی آموزش می‌دهد. این نه تنها به معنی این است که شرکت‌ها توسط افراد نامناسب اداره می‌شوند، بلکه به معنی این است که کاندیداهای واقعی – کسانی که مهارت مدیریت کردن را طی سال‌ها اجرا یاد گرفته‌اند – از قرار گرفتن در پست‌های رهبری به وسیله «فارغ‌التحصیلان قدیمی» منع می‌شوند. او بر این باور است که این موضوع اقتصاد را به عقب باز می‌گرداند. می توان موضوع‌های دیگری را هم در این بحث مورد توجه قرار داد. به طور مثال، آیا دوره‌هایMBA به توسعه بازارهای نوظهور کمک می‌کند؟ آیا احتمال اینکه فارغ‌التحصیلان مدارس بازرگانی، اخلاقی رفتار کنند، زیاد است یا کم؟ اگر کارفرما مدرک MBA داشته باشد، مفید است؟ با توجه به اینکه سال‌های سال است که درباره MBA مطلب نوشته ام، می‌دانم که چنین موضوع‌هایی، ایده‌ها را از هم متمایز می‌کند. بسیاری از کسانی که در مدرسه بازرگانی بوده‌اند، درباره تجربه‌هایشان با شور و حرارت پروتستانی صحبت می‌کنند. سایرین اما دوست دارند تا فارع التحصیلان MBA را بی‌اعتبار کنند.

منــتقد MBA
کسانی که باید مدیریت بخوانند

 

هنری مینتزبرگ
اگر دوره‌های MBA معمول تعطیل شوند، تعدادی از مدیران عالی بالقوه از ورود به اتاق هیات مدیره و تقویت آن محروم می‌شوند. اما سایر افراد با استعداد، بدون داشتن آن تکه کاغذ شانس بیشتری برای رسیدن به پست‌های مدیریتی خواهند داشت. به طور حتم، بهترین مدیران باید راه خود را به هر شکل و با هر توجیهی به آن اتاق پیدا کنند.

در این صورت، آنها نشان مدیریتی خود را به دست آورده‌اند، همان طور که باید با مدیریت کردن به این جایگاه می‌رسیدند.
در نتیجه شرکت‌ها بهتر مدیریت می‌شوند و اقتصاد نیز خروجی بهتری خواهند داشت. اشتباه نکنید. این به معنی آن نیست که MBA به مدیریت غیرمرتبط است. بلکه به همین نسبت، این رشته در یک معنی منفی، با مدیریت بسیار مرتبط است: MBA شکلی از آموزش را نشان می‌دهد که بیش از توسعه مهارت اجرایی مدیریت، آن را به انحراف می‌کشاند.
این موضوع را اولین بار در کتابم با نام «مدیران، فارغ‌التحصیلان MBA نیستند» که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد، طرح کردم. چنین دوره‌هایی به بسط و گسترش خود ادامه می‌دهند، در حالی که برخی از اقتصادهایی که بسیاری از فارغ‌التحصیلان MBA خود را استخدام می‌کنند، دچار لغزش شده‌اند، از این رو، نقد و به روزرسانی بحثم ممکن است مفید باشد. استدلالم بسیار ساده است: دوره‌های
بحث برانگیز MBA افراد اشتباهی را به شیوه اشتباهی با پیامدهای اشتباهی آموزش می‌دهند.
مدیریت، آشکارا یک مهارت اجرایی است نه علم یا حرفه. مدیریت یک مهارت است که در تجربه و معلومات پیشین فرد ریشه دارد. البته در بهترین حالت، مدیریت یک هنر شکل یافته از چشم اندازها است.
اما هیچ کس نمی‌تواند این مهارت را به افرادی که هیچ وقت مدیریت نکرده و فاقد تجربه اند، آموزش دهد. از این رو، دوره‌هایMBA اغلب نسبت به آنچه که قادرند انجام دهند، تغییر موضع داده و عقب نشینی می‌کنند: اتکای به علم در قالب تئوری؛ و از همین رو، متاسفانه بسیاری از فارغ‌التحصیلانشان چنین عملکردی دارند. کسانی که معتقدند مدیریت را با نشستن در کلاس‌های MBA فراگرفته‌اند، برای جامعه تهدید به شمار می‌روند. به طور کلی آنها درباره کارکردهای بنگاه‌های اقتصادی درس‌هایی را فراگرفته‌اند. این در حالی است که بازاریابی+علم مالیه+حسابداری ≠ با مدیریت.
آموزش حرفه‌ای مانند آموزش‌های پزشکی عمومی است- جراحی آپاندیس، جراحی آپاندیس است، اما مدیریت در سابقه و معلومات قبلی افراد ریشه دارد. مدیریت به درک عمیقی از صنعت، بنگاه اقتصادی، افراد، فرآیندها و تولیدات نیازمند است.
طبیعتا، دوره‌هایMBA از مطالعات موردی بهره می‌برند: آیا مطالعات موردی معلومات قبلی به شمار نمی‌روند؟مطالعاتی در قالب ۱۰ تا ۲۰ صفحه واژه وعدد درباره شرکتی که این دانشجویان هرگز آن را ندیده‌اند. اما اثر مطالعه این موارد و سپس اظهار عقیده درباره آنچه شرکت باید انجام دهد- مطالعه موردی دو یا سه شرکت در روز و ارائه راهکار برای دو سال- چیست؟
ما پاسخی معتبر برای این سوال نداریم. مدارس بازرگانی که تا این حد در تحلیل هر چیز دیگری موشکاف هستند، نسبت به تحلیل عملکرد خود بی‌میل بوده‌اند. مطمئنا آنها می‌توانند به شما بگویند که چه تعداد از فارغ‌التحصیلانشان در پست‌های بالای مدیریتی مستقر شده‌اند- این کار بسیار آسان است – اما نه اینکه این افراد وقتی پست مدیریتی می‌گیرند چه عملکردی دارند. (جورج دبلیوبوش را به خاطر بیاورید که در سال ۱۹۷۵ از دانشگاه‌هاروارد در رشته MBA فارغ‌التحصیل شد و به بالاترین رده مدیریتی دست یافت).
داشتن این گواهینامه شیک که از سوی شبکه «فارغ‌التحصیلان سابق» پشتیبانی می‌شود، به استقرار فارغ‌التحصیلان بر کرسی مدیرعاملی کمک کرده است.
هاروارد کتابی را در سال ۱۹۹۰ منتشر و در آن لیست ۱۹ نفر ازمدیرعامل‌های سوپراستار خود را معرفی کرد. ما سوابق مربوط به فعالیت‌های شغلی آنان را تا سال ۲۰۰۳ دنبال کردیم. (نتایج در کتاب من منعکس شده است). ۱۰ نفر از آنان کاملا شکست خورده بودند و چهار نفر دیگر به طرز سوال برانگیزی عملکرد بسیار خوبی داشتند. این موضوع دلیل متقنی ارائه نمی‌کند، اما ارزش بررسی کردن را دارد. اطلاع دارم که تاکنون در این زمینه کاری انجام نشده است.
اقتصاد آمریکا از گذشته تاکنون آشفتگی‌های بزرگی داشته است. آیا تکثیر فارغ‌التحصیلان MBA دلیلی برای این آشفتگی‌ها است؟ آیا در اختیار داشتن داده و اطلاعات از MBA خوب است؟ در این میان، یک چیز روشن است: بسیاری از بدترین عملکردهای امروزی در اقتصاد در مدارس بازرگانی به شدت تبلیغ شده‌اند: رهبری از مهارت اجرای مدیریت جدا شد؛ هستی انسان به عنوان «منابع انسانی» مورد توجه قرار گرفت؛ شرکت‌ها با «اندازه گیری» هیپنوتیزم شدند؛ و این لیست همچنان ادامه دارد.
درباره دوره‌های آموزشی که متداول نیستند، چطور؟ هر وقت دوره‌های آموزشی MBA مورد انتقاد قرار می‌گیرند، آنها به جای اشاره به مشکل بنیادی، دوره‌های جدید اضافه می‌کنند.
اجازه دهید دو رویکرد ویژه را به شما نشان دهم. اولین رویکرد، شناسایی و تصدیق دوره‌های آموزشی MBA به دلیل آن چیزی است که به خوبی انجام می‌دهند: آموزش تحلیلگران در حوزه فعالیت‌های تجاری با هدف تصدی مشاغل تخصصی در زمینه پژوهش بازاریابی و تحلیل مالی. این برنامه‌ها باید اطمینان خاطر ایجاد کنند که گواهینامه پایان تحصیل هر فارغ‌التحصیل را با عبارت «هشدار» آمیزِ «برای مدیریت آماده نیست» امضا کنند.
رویکرد دوم خلق دوره‌های تازه آموزشی تحت نام متفاوتی است که اجرای مدیریت را ارتقا می‌دهد. (من برچسب «استادان مدیریت اجرایی» را ترجیح می‌دهم.) چنین برنامه‌هایی باید تنها به روی افرادی باز باشد که هم اینک مدیر هستند و سازمان‌های آنها ترجیحا از آنها حمایت می‌کنند و در گروه‌های کوچک باشند. در این صورت، آنها می‌توانند با هم در کلاس کار کنند. این مدیران می‌توانند در متن امور اجرایی و مدیریتی قرار بگیرند و به صورت دوره‌ای در کلاس شرکت کنند.
از این رو، از شیوه‌هایی می‌توان استفاده کرد که برای مدیران شاغل مناسب باشند. (برخلاف دوره‌های به اصطلاح مدیریت اجرایی MBA که مدیران ارشد را هدف گرفته، اما برای افراد بدون تجربه مدیریت، طراحی شده است). این مدیران با نشستن دور یک میز دایره‌ای شکل می‌توانند مکررا به کارگاه بروند. سپس با بازگشت به کار می‌توانند با همکارانشان تیم تشکیل داده و آموخته‌های خود را به منصه اجرا درآورند.
همه ما این کارها را در دوره‌های آموزشی برای مدیران بازرگانی و سلامت به مدت چندین سال انجام داده‌ایم. همه این دوره‌ها دارای جو آموزشی بسیار متفاوتی از جو کلاس‌های MBA هستند. به جای گرگ‌های تنها در جست‌وجوی کارهای بهتر، مدیرانی وجود دارند که به انجام یک کار بهتر متعهد شده‌اند. به جای افزایش موضوع‌های انتزاعی مرتبط با رهبری، این دوره‌های آموزشی اشتغال مدیران را تشویق می‌کنند. آیا این موارد فارغ از اینکه به جامعه‌ای انسانی‌تر منجر می‌شود یا نمی‌شود، منجر به اقتصادی
بهتر نمی‌شود؟

مدافــع MBA
تخصص بازار آزاددر تعیین ارزش

 

پل دانوس
شواهد اندکی برای حمایت از این قضیه وجود دارد، والبته شواهد بیشتری برای رد آن. بازارهای آزاد به طور کلی در «تعیینِ ارزش» مهارت دارند و طی چند دهه گذشته، برای رهبران جوان اقتصاد رای اعتماد بسیار قدرتمندی به فارغ‌التحصیل‌های دوره‌های برتر MBA داده‌اند. «تاک» و سایر مدارس پیشروی بازرگانی، فارغ‌التحصیلان خود را در زمره تجار جهان قرار می‌دهند.

 گزینه‌های شغلی عالی برای ۲۵ تا ۳۰ ساله‌هایی که اکثریت گسترده دانشجویان حاضر در دوره‌های آموزشی تمام وقت را تشکیل می‌دهند، اثبات این است که بازار آزاد ارزش بالایی برای مهارت‌های دانشجویان ما قائل است. تقاضا برای جذب این فارغ‌التحصیلان رشد داشته است: «دارتموث» اولین دوره آموزشی بازرگانی را در سال ۱۹۰۰ با پذیرش چهار دانشجو آغاز کرد. اینک اما، سالانه صدها هزار نفر از فارغ‌التحصیلان ِ مدارس بازرگانی در خارج از ایالات متحده – از بلاروس گرفته تا بنگلادش – استخدام می‌شوند.
به همین نحو، تقاضا برای پذیرش در دوره‌های آموزش عالی به طور فوق‌العاده‌ای رقابتی است. دریافت ۱۰ تقاضانامه یا بیشتر برای ورود به این مدارس به هنگام آغاز هر دوره غیرمعمول نیست. در حال حاضر، تقاضانامه‌ها از سراسر جهان و از مشاغل مختلف می‌رسد. این دانشجویان، تجربیات متفاوت خود را با همتایان خود سهیم می‌شوند. این تبادل تجربیات اساس یادگیری است که در محیط دانشگاه صورت می‌گیرد.
بازار بدون دلیل چنین ارزش بالایی را به فارغ‌التحصیلان دوره عالی MBA قائل نمی‌شود. در واقع، ارزش یادگیری که در کلاس‌های بهترین مدارس بازرگانی شکل می‌گیرد، ذاتی است. تجربیات ناشی از دوره‌های MBA، پروژه‌ها و شبکه‌هایش، مردان و زنان جوان را اساسا برای حرفه رهبری یک کسب‌و‌کار آماده‌تر می‌کند. نه تنها نسبت به وقتی که آنها در این دوره ثبت‌نام کردند، بلکه نسبت به هم دوره‌های آنان که مسیرهای آموزشی و حرفه‌ای دیگری را در پیش گرفتند.
آن طور که برخی منتقدین ادعا می‌کنند، هنوز هم جهان کسب‌و‌کار به شدت در هدایت و رهبری دوره‌های پیشروی MBA غایب است. این در حالی است که مدارس بازرگانی از طریق دانشجویان مجرب، جریان ثابت دیدار با رهبران کسب‌و‌کار و از طریق هیات علمی با دوره‌هایMBA در ارتباط هستند. در واقع، توان عمده دوره‌های درجه یک MBA این است که آنها به طور پیوسته به نیازهای صنعت
پاسخ می‌دهند.
مدارس بازرگانی دیدگاه گسترده‌ای درباره شیوه‌های مدیریت در صنایع متنوع در حال نمو به دانشجویان ارائه می‌کنند و آنها را در معرض دامنه‌ای از ایده‌ها و استراتژی‌هایی که ممکن است فراموش کنند، قرار می‌دهند. آنها همچنین مقدمه‌ای برای اصول اخلاقی کسب‌و‌کار و مدل‌هایی برای تحلیل اخلاقی به همراه نمونه‌هایی که اغلب مدیران مدعو ارائه می‌کنند،
فراهم می‌آورند.
سایر منتقدان استدلال می‌کنند که دوره‌هایMBA به ندرت مهارت‌های تحلیلی را رشد می‌دهند و به شدت روی تمرین کردن مطالعات موردی اتکا می‌کنند. مطالعاتی که در کسب ِ نکات ظریف و دقیق ِ جهان مدرن کسب‌و‌کار شکست می‌خورند. چنین استدلال‌هایی منسوخ هستند. در دو دهه گذشته، مدارس بازرگانی تدریس خود را گسترش داده‌اند به گونه‌ای که نه تنها دانشجویان را در معرض تکنیک‌های تحلیلی قرار داده بلکه همچنین ارزش‌ها و مهارت‌های ارتباطی مورد نیاز برای رهبران آینده را در اختیار دانشجویان خود قرار می‌دهند.
افزون بر اصول اخلاقی، دانشجویان اغلب اثر اجتماعی کسب‌و‌کار و پیچیدگی کار در بازار جهانی را مطالعه می‌کنند. استراتژی‌های تدریس نیز به شدت متنوع هستند و شامل بررسی موردی، دوره انترنی، سخنرانی کردن، سفرهای بین‌المللی و آموزش‌های مبتنی بر وب شده و همگی در پیشروترین مدارس به خدمت گرفته می‌شوند.
انتقاد دیگر به دوره‌های آموزش بازرگانی این است که اگر چه آنها در تدریس مهارت‌هایی مانند امور مالی، استراتژی و بازاریابی، برتری دارند اما در تدریس مدیریت شکست می‌خورند. به دلیل اینکه جزء سازنده کلیدی مدیریت، به عبارتی همان رهبری، مهارتی است که تنها می‌توان آن را از طریق تمرین فرا گرفت.
این استدلال بی‌فایده نیست. معتقدم که یک رهبر اقتصادی باید مهارت‌های مدیریتی خود را به درستی صیقل دهد. همچنین، هیچ چیزی نمی‌تواند با پیچیدگی، ثبات قدم و پاداشی که در جهان کسب‌و‌کار یافت می‌شود، برابری کند.
به هر حال، اشتغال به تحصیل ِ دو ساله در دوره‌های آموزشی مدرن و کارآمد MBA به حرکت دانشجویان در مسیر رهبری سرعت می‌بخشد، به ویژه بر کسانی که قبل از آغاز دوره تحصیلی خود تجارب کاری داشته‌اند، بسیار اثر می‌گذارد. دانشجویان برگرداندنِ سریع رویدادها به داده (و برعکس) را آموزش می‌بینند. آنها همچنین یاد می‌گیرند که چگونه به طور موثر با مشتریان، تامین کنندگان و قانونگذاران ارتباط برقرار کنند و چگونگی اثرگذاری وسیع سازمان خود بر جامعه را بررسی کنند.
با همه این تمهیدات، یادگیری و تمرین آغاز مشاغل شگفت انگیز هستند. فارغ‌التحصیلی از یک برنامه MBA درجه یک به سرعت دانشجویان را در مسیر رهبری پیش می‌برد. من دانشجویانی را دیده‌ام که مهندس بودند اما متخصص توسعه کسب‌و‌کار در شرکت‌هایِ «های تک» شده‌اند، سرآشپزانی که مدیران اجرایی بازاریابی شدند و متخصصان‌ آی‌تی که بانکدار شدند.
تقاضای جهان برای رهبران بزرگ کسب‌و‌کار در حال انفجار است. گستره بازارها و تبادل شیوه‌های کسب‌و‌کار در حال نزدیک‌تر کردن جهان بوده و سیستم‌های قانونی قدرتمند را تغذیه می‌کنند و استانداردهای زندگی را افزایش می‌دهند. دوره‌های بین‌المللی MBA نقشی حیاتی در این مبادله ایفا می‌کنند.
مدیران موثر و پیشرو، شرکت‌های قوی‌تر ایجاد می‌کنند و شرکت‌های قوی‌تر اقتصادهای غنی‌تری را می‌سازند. شمار رهبران بنگاه‌های اقتصادی موفق که هیچ گاه کلاس‌های مدرسه بازرگانی را نگذرانده‌اند، بی‌شمار هستند؛ اما دوره‌های رهبری MBA حتی افراد بسیار جوان را به کسانی که در آینده موفق‌ترین و درخشان‌ترین شرکت‌ها را هدایت خواهند کرد، تبدیل می‌کند.
این یک واقعیت است که جاده منتهی به رهبری بنگاه اقتصادی همیشه از یک مدرسه بازرگانی آغار نمی‌شود، اما بسیاری از شرکت‌های بزرگ به طور منظم فارغ‌التحصیلان MBA را انتخاب می‌کنند و هزاران انسان جوان فوق‌العاده نیز مسیر MBA را بر می‌گزینند. معتقدم که این انتخاب‌ها منطقی هستند و منجر به جهانی بهتر می‌شوند.

اجماع استادان بر تجربه اندوزی

 

بیل راجرز
استادان ما (هنری مینتزبرگ و پل دانوس) در دور اول بحث در برخی موارد اساسی، اجماع داشتند. به طور مثال، هر دو اهمیت تجربه ناشی از کار کردن را می‌پذیرند.

 

 

اما موضع آقای مینتزبرگ، این است که شرکت‌ها به مدرک MBA به عنوان جانشینی برای تجربه می‌نگرند. در نتیجه آنها به روند تحصیل در مدارس بازرگانی، قبل از فراگیری درس‌های مدیریت در جهان واقعی، سرعت می‌بخشند که هم برای شرکت‌ها و هم برای اقتصاد گزنده است.
اعتقاد بنیادی آقای دانوس به بازار حوزه دیگری است که آنها با هم مخالف هستند. او بر این باور است که شرکت‌ها در نهایت به اقدام به شیوه‌ای منطقی گرایش پیدا خواهند کرد. بنابراین، این واقعیت که شرکت‌ها مشتاقانه فارغ‌التحصیلان MBA را استخدام می‌کنند، اثبات ارزش آنها است. در عین حال، آقای مینتزبرگ نسبت به بازار دیدگاهی متعادل‌تری دارد، آنجا که به شکست پرداخت وام بر اساس دریافت وثیقه‌های درجه دو، پاداش به مدیران عامل و محیط زیست اشاره می‌کند.
آقای مینتزبرگ می‌پذیرد که دوره‌های آموزشی MBA به تنهایی مسوول پریشانی اقتصادی کنونی نیست. هر چند، او اظهار می‌کند بسیاری از چیزهایی که در دوره MBA تدریس می‌شوند، مشکلات اجتماعی و اقتصادی را نهادینه می‌کنند. آقای دانوس بر این باور است که این موضوع دیدگاهی قدیمی درباره MBA است. او می‌گوید که طی چند سال گذشته برنامه‌ها گام‌های بلندی را در مسیر پیشبرد ِ مسوولیت صنفی و تدریس رهبری برداشته‌اند.
آقای دانوس در حالی که می‌پذیرد این دوره تحصیلی بی‌نقص نیست، ادعا می‌کند که آقای مینتزبرگ هیچ جایگزین واقعی برای MBA معرفی نکرده است. این موضوع احتمالا در دور بعدی بحث مورد توجه بیشتر طرفین قرار گیرد.
افزون بر مقاله آقای استیوز، ممکن است ما نیز بحث کنیم که آیا MBA به اقتصاد‌های نوظهور در جریان توسعه آنها کمک خواهد کرد یا مانع آنها خواهد شد.
به ویژه اینکه این دوره آموزشی در حال گسترش در کشورهای فقیرتر است. با این حال، ما توانایی بررسی ادعای آقای مینتزبرگ- آقای دانوس آن را رد کرد- مبنی بر اینکه دارندگان این مدرک شبکه فارغ‌التحصیلان قدیمی را شکل داده‌اند و با استفاده از این شبکه از ورود سایرین به مشاغل سطح بالا ممانعت می‌کند، را داریم و می‌توانیم به این موضوع فکر کنیم.

میهمان ویژه در پایان دور اول
لزوم مشارکت در امور اجتماعی

 

پابلو استیوز
آیا اقتصاد بدون دانشجویان MBA پررونق‌تر است؟ نه. آیا باید فارغ‌التحصیلان MBA را مقصران بحران مالی بدانیم؟ بیایید توافق کنیم که آنها تنها مقصران این بحران نیستند. آیا مدارس بازرگانی باید درباره تمرکز روی دوره‌هایMBA بازاندیشی کنند؟ در این صورت، آنها چگونه باید بیندیشند؟ بی‌گمان، بسیاری از مدارس بازرگانی در حال حاضر چنین کاری می‌کنند. آیا این کافی است؟

 

 

 

اینک، قبل از ادامه بحث، یک ادعای مهم را رد می‌کنم: من مدرک MBA دارم. بالاتر از آن، من عاشق مدرک MBA خودم هستم. به‌دست آوردن آن بسیار سخت بود و آن را با چنگ و دندان به‌دست آوردم. گذراندن این دوره از آنجا که دوستی‌های من را شکل داد و درس‌های تجاری زیادی را به من آموخت یکی از بهترین سال‌های – اگر نگویم بهترین سال- زندگی‌ام را به من اعطا کرد.
آنچه که گفته شد به معنی این نیست که من می‌خواهم از این موضوع دفاع کنم که فارغ‌التحصیلان MBA در موضع ِ کلیدداران موفقیت در جهان قرار دارند یا ادعا کنم که ما قربانیان مطبوعات بد هستیم. چرا که در واقعیت، فردی به عنوان فارغ‌التحصیل بد وجود دارد. همان طور که وکیل بد، روزنامه نگار بد، مهندس شهری بد و دکتر بد و همه دارندگان مدارک تحصیلی بد وجود دارند. برخی از فارغ‌التحصیلان بد MBA همکلاسی من بودند، اما آنها در قبال فارغ‌التحصیلان مسوولیت‌پذیر که خواهان همکاری و مشارکت بودند، کم تعداد هستند. ناشیانه خواهد بود اگر فکر کنیم که دیگر خبر شوک‌آور نخواهیم شنید. خبری مبنی بر اینکه یک مدیرعامل بسیار معتبر برخی اطلاعات را در اختیار دوستانش گذاشته است، درحالی که نباید چنین کاری می‌کرد. اگرچه به طور حتم خبرهای بیشتری درباره تاثیر اجتماعی مثبت فارغ‌التحصیلان MBA در بیرون وجود دارند و خوشبختانه آنها تیترهای مطبوعات بیشتری را به خود اختصاص خواهند داد.
به عبارت «تاثیر اجتماعی مثبت» در کنار آموزش بازرگانی توجه کنید. معتقدم که این دو عبارت به شدت وجوه مشترک زیادی دارند. فارغ‌التحصیلان MBA می‌توانند در امور اجتماعی بیشتر مشارکت کنند و کارآفرینان و ما نیز برای کمک به رشد اقتصادی وکاهش فقر ظرفیت لازم را داریم.
طی دوره MBA، فرصت پیوستن به برنامه‌ای که توسط یک شرکت تازه تاسیس به نام «امزینگو» ایجاد شده بود را داشتم. این شرکت – که توسط سه نفر از فارغ‌التحصیلان مدرسه بازرگانی غیرانتفاعی مادرید در سال ۲۰۱۰ تاسیس شد- با هدف پرکردن ِ شکاف میان بخش‌های اجتماعی و بازرگانی راه اندازی شده است. منطق و عمل ِ این برنامه نسبتا پیچیده است، اما این قضیه به طرز زیبایی ساده است. ما آن دسته از فارغ‌التحصیلان MBA را انتخاب می‌کنیم که از نظر اجرایی دارای توان بالا و از نظر اجتماعی بسیار آگاه هستند. سپس آنها را با کارفرمایان اجتماعی و سازمان‌هایی در بازارهای نوظهور مانند ژوهانسبورگ (پایتخت آفریقای جنوبی)، لیما (پایتخت پرو) جفت می‌کنیم. به مدت ۸ تا ۱۰ هفته، شش نفر از فارغ‌التحصیلان MBA که در محل حضور داشتند در موضوع‌های اساسی مانند برنامه استراتژیک سه ساله یا یک مدل درآمدی پایدار به این سازمان‌ها کمک می‌کنند.
دوره‌های آموزشی عملی مانند برنامه مدرسه بازرگانی «امزینگو» و سایر موارد مشابه نه تنها روی پیشرفت دانشجویان MBA مدارس بازرگانی تمرکز می‌کند، بلکه روی سازمان‌هایی که از دانشجویان خدمت دریافت می‌کنند و همچنین انجمن‌های محلی و کارفرمایان اجتماعی آنها نیز تمرکز می‌کند. اینجا، یک موضوع کوچک به موضوع بزرگ تبدیل می‌شود. به طور مثال، توانمندسازی یک سازمان ِ مالیِ غیر‌دولتی در آکرا[پایتخت کشور غنا] از طریق اعزام دانشجویان مدرسه بازرگانی به محل می‌تواند کمک کند تا کارکنان آن نهاد غیردولتی اعتبار بهتری کسب کنند یا پس‌اندازهای خود را بهبود دهند.
ایجاد مدل کسب‌و‌کار سودآور برای مرکز نگهداری روزانه کودکان در مرکز شهر ژوهانسبورگ می‌تواند روزانه ۳۰۰ کودک را از خیابان‌ها جمع کند. ایجاد یک برنامه بازاریابی برای یک کارفرمای محیط زیست در لیما[پایتخت کشور پرو واقع در آمریکای جنوبی] می‌تواند به ماهیگیران محلی به منظور درک چگونگی حفظ معیشت آنها کمک کند. همه این‌ها مثال‌هایی واقعی برای امکان استفاده از آموزش بازرگانی به منظور کاهش فقراست.
همیشه این بحث که آیا فارغ‌التحصیلان MBA می‌توانند کارآفرین بشوند یا اینکه آیا کارفرمایان واقعا از مدرک MBA منتفع می‌شوند یا نه وجود داشته است. مثال دیگر مربوط به طرح احیای شیلی است. دولت شیلی برنامه‌ای را تدوین کرده است که استعدادهای جوان را- بخشی از آنها دارندگانِ مدارک MBA مدارس بازرگانی در ایالات متحده، اروپا و آمریکای لاتین هستند- با اختصاص ۴۰ هزار دلار و ویزای یک ساله برای کار در پروژه‌ها و ایده‌های خود در شیلی جذب می‌کند. دولت، کارآفرینان و رسانه‌های شیلی این طرح را که از سال ۲۰۱۰ آغاز شد، طرحی موفق خوانده‌اند. این طرح برای آن دسته از فارغ‌التحصیلان MBA که دارای ایده‌هایی برای اجرای تغییرات گسترده در جامعه هستند، فرصت مناسبی به شمار می‌رود.
جهان بدون فارغ‌التحصیلان MBA پررونق نخواهد بود. در عین حال، آنها نیز جهان را به مکانی بهتر تبدیل نمی‌کنند. آنها باید به طور فعال در سطح جهانی مشارکت کنند، باید درگیر شوند و به طور فعال فرصت‌های ایجاد تاثیر مثبت را دنبال کنند. فارغ‌التحصیلان MBA نه تنها نباید روی انجام کاری‌های «بد» تمرکز کنند که باید روی انجام کارهای خوب متمرکز شوند. پزشکان در سراسر جهان تخصص لازم برای نجات جان افراد را دارند؛ وکلا می‌توانند در گوشه‌ای از جهان که هیچ عدالتی وجود ندارد، برای عدالت مبارزه کنند. فارغ‌التحصیلان MBA نیز می‌توانند از مهارت‌های عملی کسب‌و‌کار و تحصیلات متفاوت خود بهره ببرند و تاثیری مثبت و پایداری روی جهان بگذارند.

منــتقد MBA
بازارهای نامتعادل

 

هنری مینتزبرگ
در اظهار‌نظر اولیه‌ام به شماری از نظرات پل دانوس اشاره کردم، همان طور که او چنین کاری کرد. از این رو، قبل از اینکه به اختلافات اساسی در دیدگاه‌های خودمان اشاره کنم، به طور خلاصه دو تا از استدلال‌هایش را شرح خواهم داد.

 

 

آقای دانوس به طور مکرر به رهبری ارجاع می‌دهد، به طور مثال او ادعا می‌کند که دوره‌های MBA « دانشجویان را در مسیر رهبری شتاب می‌دهند». همان طور که در دور اول توصیف کردم، این مشکل است و نه راه حل: افراد آزمایش نشده نباید در حال طی کردن چنین مسیری باشند.
ارجاع او به «مدل‌هایی برای تحلیل اخلاقی» نگرانی من را نسبت به آنچه که در دور گذشته نوشتم، بسیار بهتر بیان می‌کند. چه زمانی مدارس بازرگانی به این باور می‌رسند که به دلیل اینکه دوره‌ای آموزشی را اینجا یا آنجا افزایش می‌دهیم، فارغ‌التحصیلان ما به طرزی جادویی به مجریان ارشد، تغییر ماهیت می‌دهد؟ آیا جورج دبلیو بوش مدرک تحصیلی دیگری در رهبری داشت؟
آقای دانوس به «دلیل و مدرک» ارجاع می‌دهد، اما نوشته او درباره ادعاها و اعتقادات است. البته مهم‌ترین بخش مطلب من نیز چنین است. از این رو، اجازه دهید این باورها را بررسی کنیم. باورهایی که اختلاف‌های ما را توضیح می‌دهند.
آقای دانوس به بازارها احترام می‌گذارد. بازارهایی که او ادعا می‌کند «به طور کلی در ایجاد ارزش خوب» هستند.
اما در ازای دریافت وثیقه‌های درجه دو؟ پاداش به مدیران اجرایی؟ همه این بازارها مطمئنا، در حال ایجاد «ارزش» برای برخی افراد بوده‌اند، اما از جیب ِ افراد دیگر. همچنین بازار MBA ارزش بزرگی را برای بسیاری از مدارس بازرگانی و فارغ‌التحصیلان آنها ایجاد کرده است.در مورد مابقی جامعه چطور؟
مشکل بزرگ‌تر این است که ما در جهانی زندگی می‌کنیم که به دلیل بازارهای حقوق ذهنی [اختیاراتی که به فرد تفویض می‌شود] به طور فزاینده‌ای نامتعادل است.
افراد بسیاری مشکل کنونی اقتصاد آمریکا را یک رکود می‌دانند، [ و بر این باورند که] این رکود پایان می‌یابد و مانند گذشته ما به کسب‌و‌کار بازخواهیم گشت. منافع شخصی، دموکراسی را تحلیل می‌برند، جامعه را تضعیف می‌کنند و اینک حتی خود اقتصاد را تهدید می‌کنند.
نباید چیز بیشتری درباره فساد مجاز سیاسی در آمریکا بگویم: لابی گری، رشوه خواری، استفاده از پول بخش خصوصی در انتخابات عمومی و غیره.
رتبه بندی ملالت انگیز آمریکا بر اساس چیزهایی مانند اختلاف درآمدی، تحرک اجتماعی و تعداد رای دهندگان در انتخابات سیاسی را بررسی کنید.
اینک اقتصاد آمریکا در خطر است. همانطور که در مطلب قبلی نوشتم، اقتصاددانان نمی‌توانند این خطر را دفع کنند، چون این مشکل، مشکلی مدیریتی است. رهبری خودشیفته و مدیریت نزدیک بین، بسیاری از شرکت‌های آمریکایی را به زباله تبدیل کرده است.
درباره پاداش به مدیران عامل فکر کنید که اعلام می‌کند « به عنوان مدیرعامل اجرایی، من چند صد مرتبه بیش از کارگران معمولی در این شرکت مهم هستم» و «تعدیل نیرو» که می‌گوید: « سر وصدا راه انداختن با این فرهنگ:
[تاریخ مصرف] منابع انسانی هم مانند سایر منابع منقضی می‌شود». بنگاه اقتصادی سالم، جامعه متشکل از انسان‌ها است نه مجموعه‌ای از منابع انسانی. یک اقتصاد سالم نیز اقتصادی مالامال از اینجوامع است.
مدارس بازرگانی و فارغ‌التحصیلان آنها چه وقت یا کجا چنین بوده‌اند؟ آنها برخی از دلایل این مشکل را ترویج کرده‌اند: «ارزش سهامداران» که ارزش‌های انسانی و همچنین ارزش اقتصادی بلندمدت را ویران می‌کند؛ برچسب «منابع انسانی» که وجود انسان را بد نام می‌کند؛ رهبری را هم جدا. در مدارس، رهبری جدا از بافت اجتماعی تدریس می‌شود.
و همان طور که با دو مقاله منتشره در «هاروارد بیزنس ریویو» مشهور شده است، رهبری جدا و بالاتر از خود مدیریت قرار می‌گیرد. آیا عجیب نیست این همه مدیرعاملی که در حال پیمودن جاده منتهی به این نوع رهبری هستند، از آنچه در شرکت‌هایشان جریان داشته جدا شده‌اند؟
ما به رهبری فردگرایانه بیشتر در شرکت‌ها و جوامع نیاز نداریم. ما به «اجتماع گرایی» بیشتر نیاز داریم: اشتغال افراد در کار و جهان خودشان به منظور مشارکت در تغییرات ساختاری در حال اجرا. ورود سریع MBA به کلاس تجاری کافی است. ما باید مدیریت را به افرادی که درباره آن مطلع و وقف شرکت‌ها و صنایع خود هستند، گسترش دهیم.
به دشواری می‌توان گفت که مدارس بازرگانی در ایجاد برخی از این مشکلات تنها بوده‌اند و تنها کسانی هستند که این مشکلات را حل خواهند کرد، اما اگر آنها بتوانند چگونگی و چرایی آموزش افراد را دوباره بررسی کنند، اقتصاد و همچنین جامعه رونق بیشتری
خواهند گرفت.

مدافــع MBA
MBA علت بحران مالی نیست

 

پل دانوس
جهان ِ کسب‌و‌کار، جهان عظیم و در حال رشدی است. از همین رو، رهبری کسب‌و‌کار نیازمند آرایش تجربیات، مهارت‌ها و دانش است و راه‌های متعددی برای دستیابی به رهبری وجود دارند. هنری مینتزبرگ در اظهارات اولیه اش استدلال می‌کند که دوره‌های آموزشی MBA تا حدی از ورود کسانی که «مارک مدیریتی خود» را از طریق تجربه اندوزی در اتاق مدیرعامل- به عنوان مدیرعامل- به‌دست آورده‌اند، ممانعت می‌کنند.

 

 

هنوز، داده‌های اندکی برای تقویت این موضوع وجود دارد. بر اساس گزارش مجله
«یواس نیوز اند ورلد ریپورت»، فارغ‌التحصیلان سایر رشته‌های تحصیلی حدود ۶۰ درصد پست‌های مدیرعاملی ۵۰۰ شرکت برتر ایالات متحده را تشکیل می‌دهند. مطمئنا این موضوع نشان می‌دهد که مسیرهای متعددی برای دستیابی به بالاترین پست کسب‌و‌کار باز است و به دشواری می‌توان فارغ‌التحصیلان رشته‌های غیر‌از MBA را از رسیدن به این پست باز داشت. با توجه به تنوع شرکت‌های موجود در لیست ۵۰۰ شرکت برتر ایالات متحده،
شگفت آور نیست که وکلا، مهندسان و افرادی با سایر مدارک تحصیلی به محصلان MBA در بالاترین نقطه نردبان شرکت می‌پیوندند.
معتقدم که مدیران اجرایی در شرکت‌ها به طور کلی به شیوه‌های منطقی عمل می‌کنند.
QS TopMBA.com گزارش می‌دهد که از دهه ۱۹۹۰، تقاضای جهانی برای جذب فارغ‌التحصیلان MBA از ۲۰۰ مدرسه برتر، سالانه تا ۱۵ درصد رشد کرده است.
بحث اصلی آقای مینتزبرگ این است که تجربه کسب شده در حین کار به دلیل قابلیت اجرای مهارت‌های جدید از تحصیلات رسمی حرفه‌ای برتر است. اگر کسی بتواند به ایده آل ِ کسب تجربه در حین کار دست یابد، بدون شک کار درستی انجام داده است، اما دستیابی به این ایده آل بسیار دشوار است. محکوم کردن دوره‌های آموزشی MBA به دلیل اینکه آنها با یک ایده آل تطبیق پیدا نمی‌کنند، آن هم ایده آلی که شاید رسیدن به آن غیرممکن است، استدلالی محکم نیست. اگر آماده‌سازی و فراهم آوردن مقدمات و شرایط برای خلق یک رهبر برتر از یک فارغ‌التحصیل MBA ممکن بود، چرا شرکت‌ها به طور منظم چنین کاری نمی‌کنند؟
گفته شده که بیشتر مدیران عامل مدرک MBA ندارند. آقای مینتزبرگ تاکید می‌کند که فارغ‌التحصیلان MBA از طریق شبکه «فارغ‌التحصیلان قدیمی» به موفقیت دست می‌یابند. او مدل آماری و فشرده‌ای را از شیوه رهبری ترسیم می‌کند، در حالی که فارغ‌التحصیلان MBA به طور مستقیم از دانشگاه به سوی رهبری سوق داده می‌شوند و برای شرکت‌ها و در مقیاسی کلان‌تر برای جوامع «تهدید» به شمار می‌روند. در واقع، پست‌های رهبری پس از دوره‌ای طولانی به‌دست می‌آیند اما فارغ‌التحصیلان MBA در آغاز اشتغال بر کرسی مدیریت تکیه می‌زنند.
بحث دوم او این است که رشد دوره‌های MBA تا حدی به مشکلاتِ رهبری غیراخلاقی یا ضعیفِ شرکتی در سال‌های اخیر مرتبط است. البته، برخی افراد بد بودن برخی رهبران را ثابت کرده‌اند، اما هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد این رهبران بد کسانی هستند که در کلاس‌های مدارس بازرگانی شرکت کرده بودند.
مطمئنا برخی از مدیران اجرایی که در بحران مالی اخیر باعث آسیب شدند، فارغ‌التحصیل MBA بودند. با این حال، داشتن چندین دهه تجربه کاری پس از زمان فارغ‌التحصیلی، اعمال اشتباه آنها را از فارغ‌التحصیلانی که بلافاصله از دانشگاه به جایگاه مدیریت دست می‌یابند، جدا می‌کند. در واقع، بحث منطقی‌تر این خواهد بود که چند دهه تجربه کاری که به نظر آقای مینتزبرگ بسیار ارزشمند است، شکل دهنده تصمیم‌سازی اشتباه آنها بود و نه تحصیلات‌شان در دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰٫
تحلیل بحران مالی و نسبت دادن آن به گسترش دوره‌های آموزشی MBA در دهه ۱۹۹۰ مانند این است که نتیجه بگیریم گسترش دوره‌های آموزشی علوم سیاسی در دانشگاه‌ها طی دهه ۱۹۶۰ واترگیت و سایر رسوایی‌های سیاسی را به بار آوردند. بی‌گمان چنین رابطه‌ای متضمن نسبت میان علت و معلول نیست. این واقعیت که اکثریت قانونگذاران و سیاستمداران که به هنگام تغییر قبل از بحران مالی خواب بودند و مدارک تحصیلی پایین داشتند، از سوی هیچ وکیلی محکوم نشدند؛ بنابراین می‌توان گفت که اعمال بد تعداد کمی از افراد، دامن همه افراد یک طبقه اجتماعی را لکه دار نمی‌کند.
در نظرخواهی از افرادی که هم مدرک MBA و هم تجربه کاری دارند، به نظر می‌رسد تعداد زیادی از این افراد، به تحصیل در دوره بازرگانی توجه دارند. موسسه «گرجویت منیجمنت ادمیژن کانسیل» در نظرسنجی‌ای که از ۴۱۳۵ فارغ‌التحصیل MBA که تحصیل خود را بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۱ به پایان رساندند، به این نتیجه دست یافت: ۹۲ درصد از پرسش شونده‌ها اظهار کردند که تحصیل در MBA آنها را برای رهبری آماده کرده است.
هیچ مدرک سیستماتیکی وجود ندارد که رشته MBA باعث اثرات بد در کارکنان و محیط زیست می‌شود و من تردید دارم که خلاف این نظر درست باشد. دوره‌های مدرن MBA مسوولیت اجتماعی و موضوع‌های مربوط به پایداری را در بر می‌گیرند و من معتقدم که محصلان امروز، نسبت به وارد آمدنِ آسیب‌های احتمالی فعالیت‌های اقتصادی به مردم در قیاس با گذشته بسیار حساس هستند.
در واقع، یک تحقیق انجام شده در سال ۲۰۱۰ در «آکادمی آو منیجمنت لرنینگ و اجوکیشن » گزارش کرده است، شرکت‌هایی که فارغ‌التحصیلان MBA در راس آن قرار دارند در قیاس با شرکت‌هایی که مدیران فاقد مدرک MBA در راس آنها هستند، به طور معناداری در اجرای امور مربوط به محیط زیست امتیاز بیشتری کسب کردند.
آقای مینتزبرگ و من بر اینکه تجربه MBA با توجه به آموزش رهبری دارای نقایصی است، توافق داریم، اما من نمی‌پذیرم که او می‌تواند جایگزین عملی برتری را نشان دهد. من همچنین معتقدم که بیشتر بحث او مبتنی بر محکومیت شیوه‌های آموزشی اولیه است.
امروزه دوره‌های MBA به واسطه پوشش وسیع ِاستراتژی‌ها و تجارب، غنی و متنوع هستند و دانشجویانی در این دوره‌ها شرکت می‌کنند که تجربه کاری قابل‌قبولی دارند. بسیاری از انتقادات آقای مینتزبرگ ۲۵ سال پیش اعتبار بیشتری داشتند و در واقع چنین استدلال‌هایی به تعدادی از اصلاحات و پیشرفت‌ها در مدارس بازرگانی منجر شد. به نظر می‌رسد او این سوابق را فراموش یا آنها را نادیده گرفته است.

مهمان ویژه در پایان دور دوم
غربالگرِ داوطلبان خوب

 

فیلیپ دِلوِز برآوتِن
به همان اندازه که نرخ امید به زندگی افزایش می‌یابد، به همان اندازه هم روزنه امید ما برای افزایش یا حتی حفظ بهره‌وری کوچکتر می‌شود. وقتی در این روزها از کارخانه‌ها بازدید می‌کنید، تعداد زیاد افراد بالای ۵۰ سال که بازنشسته می‌شوند، شگفت آور است.

 

 

در وال استریت، دیدن مدیران و شرکایی که در اواخر دهه ۴۰ یا اوایل دهه ۵۰ زندگی شان بازنشسته می‌شوند، عادی است. برخی با هدف اشتغال در دومین شغل بازنشسته می‌شوند، اما بسیاری کار را رها می‌کنند تا در طول عمر باقی مانده به دقت دارایی‌های خود را مدیریت کنند. در سر دیگر طیف مشاغل مدرن، انتظار می‌رود افراد جوان آموزش‌های بیشتر و بیشتری را پیش از ورود به بازار کار کسب کنند.
مدارک تحصیلی از جمله MBA در حوزه‌ها و رشته‌های مختلف بسط یافته‌اند، حوزه‌هایی که پیش از این در حین کار به استاندارد مربوط به خود دست می‌یافتند. به جای دریافت حقوق برای آموزش و یادگیری، اینک باید برای دریافت آموزش شهریه پرداخت. از این رو، [فراگیری] مشاغلی که از زمان تحصیل در کالج در ۲۱ سالگی تا بازنشستگی در ۶۵ سالگی تداوم داشتند، اینک میان تحصیلات دبیرستان در اواخر دهه ۲۰ سالگی و اوایل بازنشستگی در اوایل دهه ۵۰ خلاصه می‌شود. از این رو، افراد نیز دو دهه برای حداکثرسازی درآمدهای زندگی خود دارند نه چهار دهه. در عین حال، سوالاتی که دوره‌های MBA را به چالش می‌کشند، سوالاتی اخلاقی هستند: آیا این برنامه‌ها ارزش کافی برای دانشجویان فراهم می‌آورد؟
انکار نمی‌کنم که بسیاری از دوره‌های آموزشی MBA یک دوره تحصیلی جذاب و پیشرو را در حوزه کسب‌و‌کار فراهم می‌آورد. مطمئنا دوره‌های آموزشی MBA نوآوری‌های بیشتری را در رویکردهای تدریس خود نسبت به سایر دپارتمان‌های دانشگاهی به واسطه ارائه تجربه‌های بین‌المللی و پیش قدم شدن در بکارگیری ابزارهای تکنولوژیک به اثبات رسانیده‌اند. آیا آشنایی و برقراری رابطه با روش‌های جهان کسب‌و‌کار در دوره آموزشی MBA، می‌تواند مفید باشد؟ اما فراگیری چه مقدار از این روش‌ها ضروری هستند؟
گمان نمی‌کنم، اغلب شرکت‌هایی که بر استخدام فارغ‌التحصیلان MBA اصرار می‌کنند، ایده‌ای برای تبیین دلیل کاری که انجام می‌دهند، داشته باشند. شما می‌توانید به یک فرد ۲۱ ساله بااستعداد، مهارت‌های تکنیکی‌ای که در مدرسه بازرگانی آموزش داده می‌شود را در مدتی بسیار کمتر از استخدام یک فارغ‌التحصیلMBA تدریس کنید. اما اینک ما در جهانی زندگی می‌کنیم که فارغ‌التحصیلان برتر MBA فارغ‌التحصیلان معمولی MBA را بدون دلیل استخدام می‌کنند. آنها ممکن است احساس کنند که یک دوره آموزشی MBA، فرآیند غربالگرِ داوطلبان خوب است. اما این فرآیند به سرعت به فرآیندی مدور تبدیل می‌شود. مدارس بازرگانی دانشجویانی را استخدام می‌کنند که آنها تصور می‌کنند دانشجویان MBA خوبی خواهند شد، کسانی که در عوض توسط سایر فارغ‌التحصیلان MBA که در مدرسه بازرگانی پیشرفت کرده‌اند، استخدام می‌شوند. این مساله منجر به نادیده گرفتن افراد بسیار با استعداد می‌شود.
اگر مدرسه‌های بازرگانی بنگاه‌های اقتصادی بودند، یکی از آنها می‌توانست از رفتار خودشان عذرخواهی کند. اما این مدارس بنگاه اقتصادی نیستند. در سال ۲۰۱۱، درآمد کل مدرسه بازرگانی هاروارد ۵۰۹ میلیون دلار بود و هزینه‌های پرداخت حقوق و مزایای آن نیز به ۲۱۹ میلیون دلار می‌رسید. هر نهادی که بیش از۱۶۰ هزار دلار به ازای هر کارمند هزینه می‌کند، مشمول قانون «حمایت از مودیان آمریکایی خواهد شد تا به این کار ادامه دهد، از این رو، این نهاد به اینکه از نظر اجتماعی مفید باشد، متعهد می‌شد.
گفتن اینکه فارغ‌التحصیلان MBA به انجام کارهای بزرگ ادامه می‌دهند، کافی نیست. آنها باید در موضوع‌های اجتماعی گسترده‌تر که توسط یک سیستم اقتصادی ایجاد شده‌اند، درگیر شوند.
دنیای کسب‌و‌کار به روشنی نیازمند مطالعه جدی آکادمیک است، اما برای من روشن نیست چرا چنین فرصت‌های زیادی در کسب‌و‌کار باید به کسانی که به داخل ماشین دوره‌های MBA وارد می‌شوند، محدود شود. وقتی آکادمیسین‌های کسب‌و‌کار از نهادهای خود دفاع می‌کنند، نمی‌توانم این تفکر را بپذیرم که آنها از موقعیت پرمنفعت متعلق به خودشان دفاع می‌کنند.
جهانی را تصور کنید که MBA در آن وجود ندارد. جایی که افراد جوان دارای جاه طلبی اقتصادی می‌توانند از طریق آموزش حین کار پول در بیاورند تا اینکه کلاس‌های زیاد دانشگاهی را برای اثبات ارزش خودشان تحمل کنند. جهانی که در آن پیش داوری علیه افرادِ فاقدِ مدرک MBA وجود نداشت. جایی که تنها چیزی که برای استخدام در ادارات مهم بود، تجربه‌ها، هوش و هوش هیجانی بود.

به نقل از روزنامه دنیای اقتصاد
مترجم پرونده: مجید اعزازی

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

+   سید محمد طباطبایی ; ٩:٠٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir