آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

تازه مسلمانان
ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مذهبی ، قرآن

محل تولد : نیویورک

تاریخ تولد : 16/3/1333

محل شهادت :شهر تورینوی ایتالیا

تاریخ شهادت : 24/آبان/1379

مزار شهید :کلیسای روستای ویلار روزا

طول مدت حیات 46 سال

مهدی آنیلی یا ادواردو آنیلی (به انگلیسی: Edoardo Agnelli) در ۶ ژوئن ۱۹۵۴ درنیویورک از پدری ایتالیایی و مادری یهودی پا به عرصه دنیا گذاشت. 

 

مادر وی «مارلا کاراچولو»، یک پرنسس یهودی بود و پدرش سناتور «جیووانی آنیلی»، مرد ثروتمند و معروف ایتالیایی بود. وی مالک کارخانه‌جات اتومبیل‌سازی فیات، فراری، لامبورگینی( البته چند سال پیش این کارخانه به مالکیت آئودی آلمان در آمد)، لانچیا، آلفارمو و آیوکو ( ما به نام ایویکو می شناسیم)، به همراه چندین کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکت‌های طراحی مد و لباس، روزنامه‌های پرتیراژ "لاستامپا" و "کوریره دلاسرا"، باشگاه اتومبیل‌رانی فراری و باشگاه فوتبال یوونتوس بود. علاوه بر این‌ها، چندین شرکت ساختمان‌سازی، راه‌سازی، تولید لوازم پزشکی و هلیکوپترسازی هم وجود دارد که خانواده آنیلی جزء سهام‌داران اصلی آن‌ها می‌باشند. میزان ثروت و نفوذ خانواده آنیلی به حدی است که رسانه‌های ایتالیا از آن‌ها به عنوان خاندان پادشاهی ایتالیا نام می‌برند. کارشناسان اقتصادی درآمد سالانه خانواده آنیلی را بالغ بر ۶۰ میلیارد دلار تخمین می زنند که ۳ برابر درآمد نفتی جمهوری اسلامی ایران در آن تاریخ است. 


ادواردو تنها فرزند پسر سناتور آنیلی است.
تنها خواهرش مارگریتا نام دارد. او ۷ فرزند دارد که ثمره دو ازدواج او بودند. شوهر اول مارگریتا، آلین الکان یهودی و شوهر دومش سرجه دفالن مسیحی است. او ۳ فرزند از شوهر اولش به نام‌های جاکوب، لاپو و جینورا و از شوهر دومش ۴ فرزند به نام‌های ماریا، پییترو، سوفیا و آنا دارد. 
ادواردو تحصیلات مقدماتی را در ایتالیا طی کرد و بعد به کالج آتلانتیک در انگلستان رفت و پس از آن در رشته ادیان و فلسفه شرق از دانشگاه پرینستون ایالات متحده با اخذ درجه دکتری فارغ التحصیل شد.
قدیری ابیانه آشنایی ادواردو با اسلام را بر حسب اتفاق دانست و ابراز داشت: وقتی ادواردو دانشجوی بیست ساله‌ای بود و در دانشگاه پرینستون نیویورک درس می‌خواند وقتی روزی در کتابخانه قدم می‌زند چشمش به قرآن می‌افتد و کنجکاو می‌شود آن را باز می‌کند و جملاتی از آن را می‌خواند. 
قدیری در نقل قول مستقیمی از ادواردو در این مورد آورده است: " وقتی قرآن را باز کردم آیاتی از آن را خواندم احساس کردم اینها نمی‌تواند کلام بشری باشد. " 
ادواردو براثر مطالعه قرآن و فقط مطالعه آن بدون این‌که کسی به سمت او برود و او را دعوت به اسلام کند و حتی بدون این‌که او تردیدی در حقانیت اسلام داشته باشد که نیازی به مشورت احساس کند، تصمیم می‌گیرد، مسلمان شود و مسلمان می‌شود. این واقعه مربوط به چهارسال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است.یعنی قبل از این‌که او خبری در مورد جنبش‌ها و نهضت‌های اسلامی بشنود. 
محمد اسحاق عبداللهی که از دوستان مسلمان آنیلی است نیز در مورد او می‌گوید؛ «ادواردو خیلی شب‌ها بیدار می‌ماند و با نور شمع تا صبح قران را مطالعه می‌کرد.»
بعد از این قضیه به یک مرکز اسلامی در نیویورک مراجعه می‌کند و درخواستش مبنی بر این‌که می‌خواهد مسلمان شود را مطرح می‌کند. آن‌ها هم نام «هشام عزیز» را برای وی انتخاب می‌کنند. 
این گفته که ادواردو در اثر معاشرت با مسلمانان به این دین گرویده، یک ادعای دروغ است، چون با موقعیت مالی و سیاسی که پدر ادواردو داشت، هیچ‌کس به خود اجازه نمی‌داد که چنین مسائلی را با او در میان بگذارد و او را به دین جدید دعوت کند. وی پس از ملاقات و گفتگو با دکتر قدیری ابیانه شیعه شده بود.
قدیری با اشاره به این‌که ادواردو اطلاعی از وجود شیعه و سنی نداشت و گفت: دلیل آن‌ هم این بود که اسلام‌آوردن وی از طریق مطالعه قرآن بود. در ابتدا نیز با جو جامعه و خانواده آشنا نبود و به عنوان کسی که حقیقتی را کشف کرده سعی می‌کرد در اولین قدم خانواده‌اش را که نزدیک‌ترین افراد به او بودند را با این حقیقت آشنا کند. به امید این‌که آن‌ها هم به این حقیقت بپیوندند. اما آن‌ها به شدت با او مخالفت می‌کنند و او را به انزوا می‌کشانند. 

قدیری به عنوان دوست نزدیک ادواردو به سال‌های بعد از پیروزی انقلاب و تاثیر آن در زندگی ادواردو اشاره می‌کند و می‌افزاید: بعد از پیروزی انقلاب ادواردو از طریق مشاهده یک برنامه تلویزیونی سراسری از شبکه‌های ایتالیا که میزگردی در مورد انقلاب اسلامی بود با اینجانب آشنا می‌شود و به سراغ من می‌آید و در اولین جلساتی که ماهیت تشیع را برای او توضیح دادم، تصمیم گرفت به این مذهب بگرود و وقتی در فروردین سال 60 با حضرت امام ملاقات کرد به عنوان یک شیعه و مقلد با مرجع تقلید و رهبر خود ملاقات می‌کند. او در زمان حیات حضرت امام مقلد ایشان و بعد از امام مقلد آیت‌الله خامنه‌ای بود و علاقه فراوانی به ایشان داشت.ادواردو انقلاب اسلامی را با عمق وجود درک می‌کرد و به آن اعتقاد داشت. او با شیوه‌های حکومتی در جهان و عمق پنهان آن آشنا بود و به همین دلیل نمی‌توانست با آن‌ها موافق باشد. 
دکتر قدیری که از سال ۱۳۵۱ برای تحصیل در رشته معماری به ایتالیا رفته بود، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، رایزن مطبوعاتی سفارت جمهوری اسلامی ایران در ایتالیا بوده و آشنایی او با ادواردو آنیلی در همان زمان و به دنبال تماس ادواردو آنیلی با او آغاز شده است.
دکتر قدیری در مورد اولین ملاقاتش با ادواردو می گوید؛ «بعد از یک‌ میزگرد مطبوعاتی‌ که‌ برگزار کردیم‌ -به‌ عنوان‌ رایزن‌ مطبوعاتی‌ سفارت‌ ایران-،‌ یک‌ روز یک‌شنبه‌ در حالی‌ که‌ من‌ در اقامت‌گاه سفارت‌ بودم، دربان‌ سفارت‌ گفت‌ که‌ یک‌ جوان‌ ایتالیایی‌ آمده‌ و می‌خواهد شما را ببیند. من‌ هم‌ گفتم‌ اگر می‌شود به‌ او بگویید فردا برای‌ ملاقات‌ بیایند. ولی‌ بعد از لحظاتی‌ دربان‌ سفارت‌ دوباره‌ زنگ‌ زد که‌ این‌ جوان‌ می‌گوید خدا هر در بسته‌ای‌ را می‌گشاید. من‌ هم‌ گفتم‌ در را باز کنند و خودم‌ هم‌ رفتم‌ به‌ استقبال‌اش. جوان‌ قد بلند لاغری‌ بود که‌ با یک‌ موتور گازی‌ کهنه‌ آمده‌ بود و خودش‌ را ادواردو آنیلی‌ معرفی‌ کرد. من‌ بدون‌ این‌که‌ انتظار جواب‌ مثبتی‌ از او داشته‌ باشم،‌ از او پرسیدم‌ که‌ شما با خانوادهِ‌ آنیلی‌ معروف‌ نسبتی‌ دارید و او گفت‌ که‌ من‌ پسرش‌ هستم.
و زمانی که آقای فخردالدین حجازی در سال ۱۳۵۹ به ایتالیا سفر می‌کند و با ادواردو آشنا می‌شود، از او می‌خواهد که یک بار دیگر تشرف خودش را به تشیع اعلام نماید. سپس آقای فخرالدبن حجازی نام مهدی را برای او انتخاب می‌کند. او در مکاتبات خود از نام هشام عزیز که سال‌ها از آن استفاده کرده بود، استفاده می‌کرد و در مکالمات خود با دوستان ایرانیش از نام مهدی استفاده بهره می‌گرفت.
وی در چند نوبت به ایران سفر کرده بود و در فروردین سال ۱۳۶۰ با امام خمینی نیز ملاقات کرده بود که امام خمینی در آن‌ دیدار پیشانی‌ وی را بوسیده بود.

و با آقای خامنه‌ای در قبل از دوران ریاست جمهوری‌اش و هم‌چنین با آقای هاشمی رفسنجانی در زمان ریاست مجلس شورای اسلامی دیدار کرده بود.(تصویر ادواردو درنماز جمعه تهران) او سفری هم به مشهد داشت و به زیارت حرم مطهر حضرت امام رضا(ع) رفته بود. برای‌ اولین‌ بار که‌ به‌ مشهد رفته‌ بود، به‌ او گفته‌ بودند که‌ چون‌ اولین‌ بار است‌ که‌ به‌ زیارت‌ می‌روی،‌ هر آرزویی‌ داشته‌ باشی‌ برآورده‌ می‌شود. وقتی‌ از او پرسیدند‌ که‌ از امام‌ رضا چه‌ خواستی،‌ وی گفته‌ از او خواستم‌ که‌ قلب‌ پدرم‌ را نسبت‌ به‌ من‌ مهربان‌ کند. او از همان دوران جوانی، علاقه‌ای به اداره ثروت عظیم خانوادگی به روش پدرش نداشت و فقط چند سال مسئولیت اداره باشگاه فوتبال یوونتوس را به عهده داشت که پس از مدتی وی را از کار برکنار کردند و عمویش جای وی را گرفت.
در اواخر دهه ۸۰، موضوع انتخاب جانشین برای سناتور آنیلی در شورای رهبری فیات مطرح شد و ادواردو را به دلیل اعتقادات مذهبی‌اش نامناسب تشخیص دادند، اما در واقع وارث اصلی او بود و باید بهانه‌ای برای کنار گذاشتنش پیدا می‌کردند. 
در همین زمان ماجرای ماریندی پیش آمد. در اکتبر ۱۹۹۰ ( پائیز سال 1369 )رسانه‌ها اعلام کردند که به خاطر حمل ۳۰۰ گرم هروئین، وی را در شهر ساحلی ماریندی در کنیا دستگیر کرده‌اند. ماجرایی که اصلاً واقعیت نداشت و پلیس و دادگاه کنیا خیلی زود متوجه اشتباهشان شدند، اما خوراک مطبوعات ایتالیا که اکثراً زیر نفوذ پدرش بودند، فراهم شد و برخی حتی او را قاچاق‌چی نامیدند و تبرئه شدنش را به خاطر نفوذ پدرش می دانستنند. بعد از آن با این‌که برخی مطبوعات به اشتباه خود در مورد ادواردو اشاره کردند، اما با گسترش شایعات، افکار عمومی برای معرفی جانشینی غیر از او برای مدیریت فیات آماده شد.
در اوایل دهه ۹۰، پسر عمویش "جیووانی امبرتو" را به جانشینی انتخاب کردند. ادواردو نیز مخالفتی نکرد و حتی برای وی نامه نوشت و ضمن تبریک به او توصیه کرد که بازیچه دست پول پرستان نشود. اما در سال ۹۷، خانواده آنیلی با یک بحران مواجه شد. جیووانی در ۳۶ سالگی، بر اثر سرطان ناشناخته‌ ای درگذشت. جالب این‌جاست که جورجو برادر سناتور آنیلی نیز در سن ۳۶ سالگی به مرگ مشکوکی در سال‌های دور کشته شده و سهم او بین بقیه تقسیم گشته بود. شورای رهبری نیز "جاکوب الکان" خواهرزاده وی که از پدری یهودی بود را به جانشینی انتخاب کرد. این انتخاب ادواردو را به شدت ناراحت کرد. او این بار سکوت نکرد و حتی با قدرت در مقابل خانواده‌اش که تصمیم داشتند نام خانوادگی جان الکان را به آنیلی تغییر دهند، ایستاد و اجازه این کار را نداد. وی مصاحبه‌ای با روزنامه "مونیفست" که متعلق به حزب چپ ایتالیا و به لحاظ سیاسی مخالف پدرش بود انجام داد و به شدت انتقاد کرد. او در این مصاحبه گفته بود که درست بعد از تشییع جنازه پسر عمویش، جاکوب الکان که هنوز ۲۲ سالش نشده به سمت هیات مدیره فیات منسوب شده بوده و او فکر می‌کند که این انتخاب، یک سقوط برای دم و دستگاه در بر داشته باشد. این انتخاب برای فیات بسیار منفیه . فیات یک موسسه جدیه, نه یک باشگاه برای 20 ساله ها . 
رسوایی اخلاقی خواهرزاده یهودی ادواردو آنیلی: 10 آبان 1384 (5 سال پس از مرگ ادواردو)

رسانه‌های ایتالیایی از رسوایی اخلاقی خواهرزاده یهودی ادواردو آنیلی وارث خانواده آنیلی در میان مردم ایتالیا پرده برداشتند. 

به گزارش خبرگزاری فارس، جان لاپو الکان John Lapo Elkannخواهرزاده یهودی ادواردو آنیلی چندی پیش در حین انجام اعمال نامشروع با سه مرد 50 ساله، در حالی که به خاطر افراط در مصرف مواد مخدر وضع وخیمی پیدا کرده بود به بیمارستان منتقل شد. 
بعد از کشته شدن مشکوک ادواردو آنیلی که به عنوان تنها پسر جیووانی آنیلی وارث ثروت این خانواده بود، الکان خواهرزاده یهودی ادواردو به عنوان بزرگترین فرزند پسر این خانواده وارث دارایی‌های این خانواده شد. 
به گزارش نشریه اشپیگل موناکو مشکل پیش آمده برای الکان در نتیجه افراط در مصرف مخلوطی از قرص‌های اکستازی، کوکائین و مشروبات الکلی بوده و وی به خاطر این مسئله بخشی از توان ذهنی خود را از دست داده است.روزنامه osservative romano متعلق به واتیکان نیز در تاریخ 22 اکتبر اشاره‌ای تلویحی به مسئله اعتیاد وارث آنیلی‌ها و دیگر مفاسد وی داشته است. 
سایت اطلاع‌رسانی virgilio نیز در خبری به شهره شدن این یهودی صهیونیست به فساد در میان مردم ایتالیا اشاره کرده و اظهار داشته است: دانشجویان ایتالیایی در اعتراض به یک مصوبه پارلمان این کشور در تاریخ 25 اکتبر مقابل پارلمان ایتالیا تجمع کردند. این دانشجویان در اعتراض به اکثریت حاکم ایتالیا به صورت طعنه آمیز شعار می‌دادند: "همه شما مثل جان الکان هستید." 
لازم به ذکر است پدر جان الکان روزنامه نگاری صهیونیست بود و مادرش نیز دختر جیووانی آنیلی و خواهر ادواردو بود و وقتی از وی که پدر بززگش مسیحی و مادر بزرگش یهودی بوده پرسیده می‌شود "شما به کدام مذهب هستید؟" خاطر نشان می‌کند: "من بیشتر خود را یک یهودی احساس می‌کنم". 
باید به ادواردو حق داد که برای افتادن ثروت عظیم آنیلی ها در دست این پسر بچه احساس خطر کرده باشد.
ادواردو در دهه ۹۰ هیچ‌گونه مسئولیتی نداشت و اغلب اوقات را با مطالعه، سفر، روزنامه‌نگاری و فعالیت‌های بشر دوستانه گذراند. پدرش او را تهدید به محرومیت از ارث در صورت عدم ترک اعتقاد به اسلام کرده بود و او برای حفظ دینش حاضر به گذشت از میلیاردها دلار ثروت شده بود. او به خاطر اسلام آوردن، به شدت تحت فشار خانواده بود تا دست از اسلام بکشد.
او در خانه خیلی تنها بود. حتی نامزدش به خاطر اعتقاداتش او را ترک کرده بود. ادواردو خیلی تلاش کرد که وی را مسلمان کند، ولی علیرغم تلاش‌های او، وی مسلمان نشد. وی مایل بود که با یک دختر مسلمان ازدواج کند، ولی با فشارهایی که خانواده‌اش به او می‌آوردند و روزها و ساعت‌ها او را در منزل خودش محبوس می‌کردند، وی به خودش اجازه این‌که کس دیگری را وارد این همه عذاب کند، نداد. 
در یک دست نوشته از ادواردو آمده است که: واضح است که آخرین پیامبر الهی ، محمد(ص) است. برای اینکه این آخرین گفتار و قوانینی است که خداوند نازل کرده تا روز قیامت، بنابراین بعد از اسلام هیچ دین جدیدی نخواهد آمد. 
ادواردو نگران سوء‌قصد از سوی صهیونیست‌ها بود و به آقای قدیری گفته بود که آن‌ها او را به خاطر اسلام آوردنش خواهند کشت و قتل او را به خودکشی، حادثه غیرمترقبه یا بیماری نسبت خواهند داد. و حتی او را به زور در یک درمان‌گاه روانی خصوصی ویژه میلیاردرها در نزدیکی مرز سوئیس به طور کاملاً مخفی بستری کرده بودند و بالاخره همان‌طور که خود ادواردو حدس می‌زد، در ۱۵ نوامبر سال ۲۰۰۰ (۲۴ آبان ۱۳۷۹) در یک واقعه مشکوک در سن ۴۶ سالگی درگذشت. 
در آن روز معاون شبکه حمل و نقل تورینو ساوونا، در حال گشت‌زنی روزانه‌اش بود که در میانه راه به اتومبیل فیات کرومای خاکستری ‌رنگی برخورد که در وسط پل رومانو بدون سرنشین پارک شده بود. چراغ راهنمای ماشین روشن بود و درها قفل نشده بودند. او ابتدا فکر می‌کند که اتومبیل دچار نقص فنی شده و راننده آن پای پیاده به تعمیرگاهی در حوالی آن‌جا رفته است، اما وقتی پرسنل تعمیرگاه از مراجعه چنین شخصی اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند، فرانکلینی متوجه می‌شود که باید اتفاق وحشتناکی افتاده باشد. به محل پارک اتومبیل بازمی‌گردد و به آرامی از نرده‌های پل به پایین نگاه می‌کند و جسد مردی را در ارتفاع یک و نیم متری بر روی پایه پل می‌بیند که با صورت بر روی زمین افتاده است. او به سرعت نیروی پلیس را خبر می‌کند. ساعت ۱۱ نیروهای پلیس بالای سر جسد می‌رسند. صورت مرد در اثر ضربه به شدت مجروح شده است. اما کارت شناسایی‌ای که در جیب کتش یافت شد، متعلق به ادواردو آنیلی، تنها پسر سناتور جیووانی آنیلی می‌باشد که در زیر پل "ژنرال فرانکو رومانو" پیدا شده است. ظاهر قضیه نشان می‌داد که وی از روی پل به پائین پرت شده است و رسانه‌ها عمدتا خودکشی را به او نسبت دادند.
موضوع مرگ وی از همان روز اول تا چند روز در را‌س اخبار قرار گرفت و هزاران سایت اینترنتی، روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی در مورد درگذشت او اخباری را پخش کردند.
این رسانه‌ها، "ادواردو" را فردی حساس، گوشه‌گیر، منزوی‌، خجالتی، معتاد و بیمار توصیف کردند، اما در میان حجم عظیم اخبار منتشره، خبری از انجمن فارغ‌التحصیلان ایتالیا منتشر شد که ادواردو را یک مسلمان شیعه معرفی کرد و ادعا نمود که وی توسط عوامل صهیونیست به شهادت رسیده است. اما علیرغم ارسال این خبر برای رسانه‌های مختلف، هیچ‌کدام حتی اشاره‌ای هم به آن نکردند.
قاضی پرونده، یک روز پس از مرگ وی اعلام کرد که او خودکشی کرده است که بنابراین تحقیقات خاصی انجام نشد و جسد وی بدون کالبد شکافی در همان روز دفن شد. دکتر "مارکو باوا" که یکی از دوستان ادواردو می‌باشد، می‌گوید؛ «برای من عجیب است که چه‌طور وی را کالبد شکافی نکردند. در حالی که این‌جا اگر سگ‌ها و گربه‌ها در کنار خیابان بمیرند، کالبد شکافی می‌شوند.»
یکی از دوستانش از مسلمانان ایتالیا خواست دست به اقدام حقوقی زده و از دستگاه قضایی ایتالیا بخواهند که در مورد احتمال قتل او تحقیق کنند. وی می‌گفت که من حاضرم شهادت دهم که ادواردو آنیلی مسلمان بود و شخصا به من گفت که از کشته شدن توسط صهیونیست‌ها بیم دارد و تاکید کرد که صهیونیست‌ها بالاخره او را ترور خواهند کرد و آن‌را یا به بیماری و یا به خودکشی و حادثه غیرمترقبه نسبت خواهند داد.
دکتر قدیری ابیانه که از دوستان صمیمی ادواردو بود، در مصاحبه‌ای که در مورد ادواردو با او داشتند اظهار داشت؛ «من یقین دارم که ادواردو آنیلی، همان‌طور که خود پیش‌بینی کرده بود، کشته شده است و تحقیقات دوستان ما نیز نشان می‌دهد که او تا آخرین لحظه بر ایمان اسلامی خود پایدار مانده بود، بلکه درصدد مسلمان کردن دیگران نیز برآمده بود و حتی دو روز قبل از فوتش با دو کشیش در استان توسکانا در مورد اسلام ملاقات داشت و به همین مناسبت از یکی از دوستان مسلمان خود خواسته بود تا تفاسیری را که در مورد آیه "جاء الحق و ذهق‌الباطل ان الباطل کان ذهوقا" وجود دارد در اختیار او قرار دهد.» 
وی در صحبت‌هایش اشاره می‌کند که ادواردو همواره‌ به‌ دنبال‌ این‌ بود که‌ دوستان‌ و بستگانش‌ را با اسلام‌ آشنا کند در یکی‌ از سفرهایش‌ به‌ ایران‌، یکی‌ از دوستانش‌ را با خودش‌ آورده‌ بود و به‌ وی گفته که‌ او را تا مرز اسلام‌ آورده‌ام، جالب‌ است‌ که‌ آن‌ دوستش‌ هم‌ پسر سلطان‌ شراب‌ ایتالیا بود که‌ بعد از سلسله بحث‌هایی،‌ او هم‌ اسلام‌ آورد و مسلمان‌ شد. 
یعنی‌ این‌که‌ فرزند بزرگ‌ترین‌ تولید کننده‌ و صادر کنندهِ‌ شراب‌ ایتالیا از طریق‌ ادواردو مسلمان‌ شد. الان‌ او هم دقیقا مثل آنیلی کشته شده است( در قسمت های بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت.) 
خانواده‌اش‌ به‌ شدت‌ دنبال‌ این‌ بودند که‌ هر رابطه‌ای‌ که‌ بین‌ او و جهان‌ اسلام‌ است‌ قطع‌ بکنند مثلاً به‌ یکی‌ از بچه‌های‌ مسلمان‌ که‌ با او دوستی‌ داشت‌ پیشنهاد کرده‌ بودند که‌ ما به‌ تو ماهیانه‌ 5000 دلار می‌دهیم، ماشین‌ هم‌ در اختیارت‌ می‌گذاریم‌ کار هم‌ اگر بخواهی‌ به‌ تو می‌دهیم‌ به‌ شرط‌ قطع‌ رابطه‌ با ادواردو و او نپذیرفته‌ بود و بعد از آن‌ فشارها شروع‌ شد؛ روزی‌ نبود که‌ پلیس‌ به‌ خانه‌اش‌ وارد نشود، این‌ فشارها بود تا این‌ رابطه‌ قطع‌ شود. 
خیلی‌ از دوستان‌ ایتالیایی‌اش‌ را که‌ با او رابطه‌ داشتند خریدند و رابطه‌شان‌ را قطع‌ کردند، تا از طریق‌ این‌ فشارها و منزوی‌ کردن‌ او موجب‌ تغییر روش‌اش‌ شوند مثلاً در مورد آقای‌ حسین‌ عبدالهی‌ که‌ ادواردو هر روز او را می‌دید، پدر ادواردو به‌ او گفته‌ بود تو دوستی‌ با پسر « راکفلر» را رها کردی‌ رفتی‌ با این‌ عبدالهی‌ دوست‌ شدی. ( طبق برآورد های انجام شده راکفلرها ثروتمند ترین ‌خاندان در چند قرن اخیر بوده اند که ثروت هنگفتی از نفت به دست آوردند.)
ادواردو نسبت‌ به‌ مسایل‌ جهان‌ اسلام‌ هم‌ بسیار حساس‌ بود، مثلاً وقتی‌ می‌دید که‌ مسلمانان در فلسطین‌ آن‌ طور کشته‌ می‌شوند می‌گفت‌: من‌ تکلیفم‌ چیست؟ من‌ نمی‌توانم‌ همین‌ طور بنشینم‌ و نگاه‌ کنم. مرتب‌ این‌ طرف‌ و آن‌ طرف‌ زنگ‌ می‌زد، و تماس‌ می‌گرفت، گاهی‌ می‌گفتم‌ که‌ تماس‌های‌ تو خطرناک‌ است‌ برای‌ اینکه‌ اگر قرار باشد تو را به‌ شهادت‌ برسانند در این‌ کار تسریع‌ خواهند کرد. 
در زمان‌ جنگ‌ ایران‌ و عراق‌ زمانی‌ که‌ عراق‌ از سلاح‌های‌ شیمیایی‌ استفاده‌ می‌کرد و این‌ کار به ‌حمایت‌ آمریکا انجام‌ می‌شد رفته‌ بود و با یکی‌ از مقامات‌ عالی‌ رتبهِ‌ آمریکا در کاخ‌ سفید ملاقات‌ کرده‌ بود من‌ الان‌ اسم‌ آن‌ فرد را به‌ خاطر ندارم، حالا یا مشاور امنیت‌ ملی‌ آمریکا بود یا وزیر دفاع، به‌ او گفته‌ بود که‌ شما چرا با ایران‌ دشمنی‌ می‌کنید و از عراق‌ حمایت‌ می‌کنید و از جنایات‌ صدام‌ گفته‌ بود. آن‌ مقام‌ آمریکایی‌ به‌ دیوار روبرویش‌ اشاره‌ کرده‌ بود، می‌گفت: دیدم‌ یک‌ عکس‌ از امام‌ خمینی‌ را روی‌ دیوار به‌ صورت‌ سیل‌ در آورده‌ و نصب‌ کرده‌ بود.
یک‌ بار در آمریکا به‌ بازدید یک‌ کارخانهِ‌ هلی‌ کوپتر سازی‌ رفته‌ بود و مقامات‌ کارخانه‌ و ژنرال‌های‌ ارتش‌ آمریکا توضیح‌ می‌دادند، در بازدید به‌ یک‌ هلی‌ کوپتر می‌رسند که‌ در موردش‌ می‌گویند این‌ هلی‌ کوپتر همهِ‌ تکنولوژی‌ برتر جهان‌ در آن‌ جمع‌ است‌ و پیشرفته‌تر از آن‌ ساخته‌ نشده‌ و در توضیح‌ همه‌ می‌گویند که‌ از همان‌ هلی‌ کوپترهایی‌ است‌ که‌ در جریان‌ طبس‌ به‌ کار رفته‌ است. ادواردو می‌گوید در طبس‌ که‌ این‌ هلی‌ کوپترهای‌ آمریکایی‌ شکست‌ خوردند و آن‌ ژنرال‌ آمریکایی‌ هم‌ در پاسخش‌ می‌گوید خدای‌ آنها از هلی‌ کوپترهای‌ ما قوی‌تر بود. بعد او برای‌ یکی‌ از دوستان‌ ما گفته‌ بود که‌ با تمام‌ سختی‌ها و مصائبی‌ که‌ به‌ من‌ وارد می‌شود هر از چند گاهی‌ چنین‌ جمله‌ هایی‌ من‌ را سر حال‌ می‌آورد. 
ادواردو می‌گفت: کارخانه‌ فیات‌ هزینهِ‌ گزافی‌ خرج‌ تبلیغات‌ می‌کند تا این‌ نوع‌ ماشین‌ داشتن‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ ارزش‌ مطرح‌ کند. او این‌ نوع‌ تبلیغات‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ ضد ارزش‌ مطرح‌ می‌کرد یا مثلاً می‌گفت‌ بسیاری‌ از افراد برای‌ اینکه‌ به‌ من‌ نزدیک‌ شوند و به‌ من‌ ابراز دوستی‌ کنند می‌آمدند و مثلاً می‌گفتند اگر نامزد ما را می‌پسندی‌ مشکلی‌ نیست‌ با او باشی. 
او حتی این‌قدر به اسلام علاقه داشت که زمانی‌ که در ایتالیا یک‌ مؤ‌سسهِ‌ انتشاراتی‌ تصمیم‌ گرفت‌ کتاب‌ سلمان‌ رشدی‌ را به‌ ایتالیایی‌ چاپ‌ و منتشر کند، او وقت‌ ملاقات‌ می‌گیرد و به‌ دیدن‌ ناشر می‌رود و از او می‌خواهد که‌ این‌ کتاب‌ را منتشر نکند، ناشر بعد از صحبت‌های‌ او خیلی‌ متعجب‌ می‌شود.
یکی‌ از بچه‌های‌ سابق انجمن‌ اسلامی‌ دانشجویان‌ ایتالیا تعریف‌ می‌کرد که‌ در آن‌ شرایطی‌ که‌ منافقین‌ در ایتالیا فعالیت‌ داشتند، ما درگیری‌ هایی‌ با آنها پیدا کردیم‌ و پلیس‌ هم‌ ما را دستگیر کرد ولی‌ بعد از چند وقت‌ وکیلی‌ آمد و مارا آزاد کرد، بعد ما فهمیدیم‌ که‌ آن‌ وکیل‌ را ادواردو فرستاده‌ بود. به‌ هر حال‌ هر کاری‌ که‌ از دستش‌ بر می‌آمد برای‌ حمایت‌ از انقلاب‌ و اسلام‌ انجام‌ می‌داد. 
یک‌ زمانی‌ بود که‌ در ایتالیا تبلیغات‌ سنگینی‌ علیه‌ ایران‌ و انقلاب‌ اسلامی‌ بود، او با شبکه‌ 1 تلویزیون‌ ایتالیا صحبت‌ کرد و با یک‌ تیم‌ تلویزیونی‌ عازم‌ کشورهای‌ اسلامی‌ شد. راجع‌ به‌ اسلام‌ تحقیق‌ کردند. خودش‌ هم‌ در را‌س‌ آن‌ گروه‌ به‌ سفر رفت‌ و فیلم‌ مستندی‌ در این‌ باره‌ ساخته‌ شد. و از شبکه‌ 1 ایتالیا هم‌ پخش‌ شد و بعد از آن‌ او و یک‌ خبرنگار در یک‌ میزگرد راجع‌ به‌ همان‌ قضیه‌ شرکت‌ کردند. 
دوستان مسلمان ادواردو می‌گفتند که قبل از مرگش، ادواردو گفته بود که برای ترک ایمان به اسلام، به شدت تحت فشار خانواده قرار گرفته است و حتی او را به زور در یک درمانگاه روانی خصوصی و به طور کاملا مخفی بستری کرده بودند و پزشکان یهودی با گرایش شدید به اسرائیل و صهیونیسم، مرتبا به او فشار می‌آوردند و موادی نیز به او تزریق کرده‌اند تا او اراده خود را از دست بدهد. 
وی می‌گفت؛ «آن‌ها حتما مسلمان بودن او را به اسرائیل گزارش خواهند کرد و این مقدمه‌ای برای ترور او خواهد بود. لیکن او در ایمان خود استوار است و تا پای جان به آن وفادار خواهد ماند.» 
او حتی به دوستانش گفته بود که شوهر اول خواهرش، مرکز خطر برای جان او است. با مرگ ادواردو، سهم او از ارث پدر و مادر پیرش، تماما به خواهرش و فرزندان او رسید، ضمنا مدیریت موسسه بزرگ فیات و سایر موسسات خانواده آنیلی نیز به نوه بزرگ سناتور آنیلی یعنی جاکوب فرزند بزرگ مارگریتا (خواهر ادواردو آنیلی) خواهد رسید.
دکتر قدیری ابیانه معتقد است که صهیونیست‌ها، زنان یهودی را در سر راه زندگی مردان ثروتمند قرار می‌دهند تا بدین‌وسیله راه انتقال ثروت به جامعه یهودی را باز کنند. حتی ازدواج مادر ادواردو که یک پرنسس یهودی بود و ازدواج اول خواهر ادواردو هم حساب شده و برنامه‌ریزی شده است و مرگ‌های مشکوکی که در این خانواده‌های ثروتمند رخ می‌دهد، در جهتی است که در تقسیم ارث در نهایت، قدرت و ثروت، هر چند در زمان طولانی، به یهودیان منتقل می‌گردد.»
با مرگ جورجو، برادر سناتور آنیلی نیز در سن ۳۶ سالگی و با فوت مشکوک جوواننینو، پسرعموی ادواردو آنیلی و کشته شدن خود ادواردو که عنوان خودکشی بر آن گذاشته شده بود، مدیریت و عمده ثروت فیات (با توجه به فوت پدر ادواردو که بعد از فوت ادواردو رخ داد)، از دست کاتولیک‌ها خارج و به دست یهودی‌ها افتاد. 
بالاخره پزشک قبرستان «فوسانو»، بدون کالبد شکافی و کم‌ترین تحقیقی، گواهی دفن ادواردو را صادر کرد. پیکر او را در کلیسایی در روستای «ویلارروزا» در آرامگاه خانواده آنیلی به خاک سپردند.
اما فیلم مستندی پیرامون ادواردو آنیلی وجود دارد. شاید در مورد او شنیده باشید یا فیلم مستند آن را دیده باشید. مخلص کلام اینکه ادواردو در میان خانواده ای مسیحی و خویشاوندانی یهودی، مسلمان شده بود و این برای وارث ثروت های کلان خانواده آنیلی جرم و خطری بزرگ محسوب می شد و همین مسلمانی بود که باعث شهادت وی شد.
نماز جمعه تهران، عکس «ادواردو آنیلی».این عکس، «ادواردو» را در صف اول نماز جمعه تهران به امامت جمعه آیت‌الله خامنه‌ای نشان می‌دهد. «مهدی ادواردو آنیلی» با قد بلند و کت زرد در قسمت راست عکس دیده مشاهده می‌شود. در سمت چپ عکس آیت‌الله سیدمحمد باقر حکیم دیده می‌شود. این عکس سند مهمی است در برابر کسانی که ماجرای مسلمان شدن ادواردو را داستان پردازی می نامیدند. در همین سفر به ایران بود که ادواردو با حضرت امام دیدار کرد و حضرت امام پیشانی ادواردو را بوسید. 

محمدحسن قدیری ابیانه در گفت و گو با خبرنگار فارس اظهار داشت: ادواردو یکی از شخصیت‌های بنام ایتالیا و به عنوان تنها فرزند پسر جیووانی آنیلی مالک 7 کارخانه اتومبیل‌سازی ایتالیا همچون فیات، فراری، لامبورگینی و آلفارومئو، مالک باشگاه ورزشی یونتوس و صاحب چند بانک و شرکت‌های بزرگ بود که درآمد سالانه آن‌ها به 60 میلیارد دلار می‌رسید و اگر روال طبیعی طی می‌شد ادواردوی مسلمان وارث اصلی و مدیر این مجموعه می شد و کسی که مدیریت این مجموعه را به دست می‌گیرد در حقیقت در همه ارکان دولتی و غیردولتی، احزاب و رسانه‌های ایتالیا صاحب نفوذ خواهد بود. 

در ادامه قدیری به فرازهایی از زندگی‌نامه ادواردو اشاره کرد و افزود: ادواردو در خانواده‌ای سوپرمیلیاردر به دنیا آمد. پدر او مسیحی کاتولیک و مادرش یک پرنسس یهودی صهیونیست بود و شاید مختلف بودن دین پدر و مادر ادواردو به او کمک کرد که برای جستجوی حقیقت اقدام کند. یعنی چون پدر وی مسیحی و مادرش یهودی بود، نمی‌توانست هر دو را بپذیرد و ناچار بود که به جستجو برای کشف حقیقت بپردازد و او در جستجوی خود حقیقت را در اسلام یافت. شاید اگر پدر و مادر وی هر دو مسیحی یا یهودی بودند این انگیزه برای وی برای کشف حقیقت ایجاد نمی‌شد. 
قدیری ابیانه با اشاره به این‌که عده‌ای بسیاری افراد در تلاش برای رسیدن به ثروت به هر نحوی هستند تصریح کرد: عمر بعضی افراد در این راه تلف می‌شود و فکر می‌کنند داشتن بیشتر به معنای خوشبختی است. اما ادواردو که در اوج ثروت بود و درآمد سالانه این خانواده از دو برابر اوج درآمد نفتی ما در سال گذشته بیشتر بوده است، مشاهده می‌کرد آن‌چه برای دیگران آب است برای او سرابی بیش نیست و ثروت نمی‌تواند برای وی نقطه نهایی آرزوی بیشر باشد و لذا در انتخاب بین اسلام و ثروت انبوه خانوادگی خود، دین اسلام را بی‌تردید پذیرفت. 
قدیری تاکید کرد: مورد دیگری که باعث دوری گزیدن ادواردو از نظام غربی شد موقعیت او به عنوان جانشین حاکم مطلق ایتالیا بود. او به عنوان فرزند آنیلی از اسرار کشورش و اسرار سازمان‌های مختلف مطلع بود و می‌دانست که بسیاری از احزاب، گروه‌ها، مقامهای دولتی، پارلمانی و رسانه‌های گروهی که شعار آزادی و چند صدایی سر می‌دهند تحت نفوذ و سلطه پدر او و کمپانی‌های پدر او هستند. لذا این نمایش‌ها برای او رنگی نداشت و به پوچی آن‌ها واقف بود. 
از طرفی به ادواردو از کودکی به عنوان جانشین پدر و وارث اصلی نگاه می‌کردند و همه امکانات تربیتی را برای او فراهم کردند و در تلاش بودند از او یک مدیر توانا و دانا و دارای قدرت تصمیم‌گیری بالا بسازند و لذا ادواردو تجربیات و آموخته‌های بسیاری داشت اما مجموعه این عوامل دست به دست هم داد و موجب شد او از این امکانات برای شناخت حقیقت بهره ببرد. 
ابیانه با اشاره به این‌که ادواردو آنیلی با ارزش‌های رایج در غرب مخالف بود تاکید کرد: وی در قسمتی از یکی از مصاحبه‌هایش که در فیلم مستند زندگی ادواردو نیز وجود دارد می‌گوید: "متاسفانه ما در جهانی زندگی می‌کنیم که ارزش افراد به میزان موجودی حساب بانکی آنهااست " او به عنوان یک ثروتمند مشاهده می‌کرد که چه افراد بی‌مقدار اما ثروتمندی در جامعه به خاطر ثروتشان مورد احترام قرار می‌گیرند. 
ادواردو برای من نقل می‌کرد که به خاطر موقعیت مالی و به خصوص موقعیت آینده‌اش کسانی که از مسلمان بودن وی مطلع نبوده‌اند حتی حاضر بودند همسرشان را به ادواردو پیش‌کش کنند تا به او نزدیک شوند و او نمی‌توانست با این معیارها و ارزش‌ها موافق باشد. 
قدیری ابیانه افزود: ادواردو در معرض انتخاب قرار گرفت که یا دست از اسلام بکشد و همه آن موقعیت و ثروت به او تعلق پیدا کند و یا اگر بخواهد در اسلام خود پایبند بماند، باید از همه آن امکانات و ثروت کلان بگذرد. که اگر سهم ادواردو به او می‌رسید درآمدش از سهم ارث روزانه معادل دو تا سه تن طلا بود. اما او در این انتخاب تردیدی در انتخاب اسلام و قبول مصائبی که در آینده بر او وارد خواهد شد، نکرد و بر مذهب و دین خود پایبند و استوار ماند. 
قدیری با اشاره به این که ادواردو سعی می‌کرد تا بتواند حق ارث خود را برای استفاده در راه اسلام در ایتالیا و اروپا بدست بیاورد، بیان داشت: وقتی از بدست آوردن این حق خود ناامید شد، تصمیم گرفت به ایران بیاید و به حوزه علمیه قم برود و آنجا اسلام را از منشا و مبدا بیاموزد. ادواردو از خواندن قرآن لذت می‌برد و معتقد بود اگر بتواند عربی را یاد بگیرد و قرآن را بدون نیاز به ترجمه بفهمد از لذتش در فهم قرآن دوچندان خواهد شد. 
ابیانه با اشاره به واقعه شهادت ادواردو خاطرنشان کرد: در مقابل این تصمیم ادواردو مبنی بر سفر به ایران مقاومت شد و در فرصت کوتاهی وی را به شهادت رساندند. همانطور که خود ادواردو این مسئله را پیش‌بینی کرده بود. او به من گفته بود که دشمنان وی و به خصوص صهیونیست‌ها تحمل نمی‌کنند، وی زنده بماند و لذا اقدام به ترور او خواهند کرد. اما اعلام ترور نخواهند کرد و مرگ وی را خودکشی، بیماری یا سانحه جلوه خواهند داد. 
قدیری ابیانه به ساخت فیلم مستند زندگی شهید آنیلی اشاره داشت و افزود: این فیلم تاثیر بسیار مثبتی در افکار عمومی جامعه ما برجای گذاشت و برای بسیاری افراد حکم یک تلنگر و حجت را داشت. افرادی که گاهی به خاطر مشکلات زندگی یا برای رسیدن به نعمت‌های دنیوی ارزش‌ها را زیر پا می‌گذارند، وقتی مشاهده می‌کنند که فردی با چنین ویژگی‌های از آن همه ثروت رو بر می‌گرداند و به سوی اسلام نگاه می‌کند به فکر فرو خواهند رفت. در همین روزهای اخیر یکی از خوانندگان سایت ادواردو در این سایت نظر با این مضمون گذاشته بود " من تا سن 17 سالگی هرگز نماز نخواندم اما با دیدن این فیلم به نماز روی آوردم و دو رکعت نماز برای شادی روح او خواندم " و از این موارد بسیار زیاد بوده است. 
این فعال سیاسی به عملکرد نامناسب وزارت امور خارجه وقت در قبال شهید ادواردو اشاره کرد و یادآور شد: عملکرد این وزارت در رابطه با موضوع فیلم مستند ادواردو عملکردی بسیار منفی، مخرب و دور از شان جمهوری اسلامی بود. سفارتخانه‌های ما در واتیکان و روم و همچنین وزارتخانه ما نه تنها هیچ همکاری با گروه اعزامی برای تولید فیلم نکردند، بلکه نهایت تلاش خود را برای جلوگیری از تولید این فیلم و سپس پخش آن به کار بردند و مجلس ششم نیز در این راه دولت و وزارت‌خارجه را یاری کرد. اما خوشبختانه صدا و سیما به ریاست آقای دکتر لاریجانی تسلیم این فشارها نشد و این فیلم را به نمایش گذاشت که اثر بسیار مثبتی در ایران به جا گذاشت. 
متن کامل نامه وزارت امور خارجه وقت بدین شرح است: "جناب آقای دکتر علی لاریجانی؛ پیرو مکالمه تلفنی احتراماً بر اساس اخبار واصله مقرر شده است که فیلم ادواردو از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شود. با عنایت به حساسیت شدید دولت ایتالیا نسبت به فیلم ادواردو و نظر به این‌که ایتالیا از ماه آینده ریاست اتحادیه اروپا را بر عهده خواهد گرفت و در حال حاضر روابط جمهوری اسلامی ایران و اتحادیه اروپا در مرحله بسیار حساسی است و پخش این فیلم پیامدهای منفی نسبت به مناسبات جمهوری اسلامی ایران و اتحادیه اروپا در پی خواهد داشت خواهشمند است دستور فرمایید از پخش این فیلم از سیمای جمهوری اسلامی ایران جدا اجتناب شود. " 
قدیری به سانسور مطلق رسانه‌های ایتالیا در مورد ادواردو اشاره کرد و گفت: آن‌ها به طور عجیبی مانع پخش هر نوع خبری در ارتباط با مسلمان بودن ادواردو و در رابطه با این‌که فیلمی در ایران تولید شده که ادعا کرده ادواردوی مسلمان به دست صهیونیست‌ها به شهادت رسیده، می‌شوند و این نشان‌دهنده حاکمیت واقعی سانسور در غرب است که امیدواریم روزی این دیوار سانسور بریزد و مردم ایتالیا و دیگر کشورها نیز از این واقعیت مطلع شوند. 
ابیانه افزود: در طول ساخت این فیلم چند دست‌خط از ادواردو نیز پیدا می‌شود که یکی از آن‌ها مربوط به دیدار وی با امام است که امام در این دیدار پیشانی ادواردو را می‌بوسد.تصویر دست‌خط ادواردو در مورد دیدارش با امام هم‌اکنون در سایت ادواردو با آدرس www.edoardo.ws قابل مشاهده است. 
ادواردو در نوشته خود که با نام الله شروع شده آورده است: «یک شهروند از جمهوری ایتالیا امروز به دیدار امام خمینی آمد. او برای ادای احترام به جمهوری اسلامی و شیعیان آمده است. او از رهبر انقلاب به خاطر آنچه در پیشرفت هدف و به نام خدا بر روی زمین در این عصر انجام داده، تشکر کرد.» فردای آن روز نیز یعنی هفتم فروردین 1360ادواردو در نماز جمعه تهران به امامت آیت‌الله خامنه‌ای شرکت می‌کند که عکس و فیلم این واقعه نیز موجود است.
این قسمت اول این سلسله مقالات بود. در قسنت های بعدی با ابعاد جدید تری در مورد مظلومیت، ایمان و مرگ آنیلی آشنا می شوید. در طی تهیه این سری از مقالات، سوالات اساسی در مورد ایمانم برایم پیش آمد. این که چرا من که بهترین امکانات را به عنوان یک بچه مسلمان برای نیل به آن ایمان واقعی دارم، از آن استفاده نمی کنم؟ شعار نمی دهم. واقعا ببینید که ادواردو و لوکا( که در قسمت های بعدی با او آشنا می شوید ) فقط برای ایمان داشتن حاضر به رها کردن آن همه ثروت می شوند. اما من و شما چی؟ غیر از این است که دعا می کنیم تا خدا به ما ثروت بیشتری دهد؟ غیر از این است که وقتی جمکران می رویم، فقط برای حاجت های مان دعا می کنیم؟ اصلا فراموش می کنیم که جمکران کجاست؟ آیا در حین دعا کردن در جمکران شده که دلمان هم کمی فقط به اندازه یک دانه ارزن به حال امام زمانمان بسوزد؟ از این بسوزد که تنهاست؟ از این که در میان محبانش هم غریب است. آیا تا حالا شده برویم جمکران فقط برای دعا کردن به امام زمان(عج). نه این که خواستن حاجات از ائمه اطهار اشتباه باشد. نه درست است. منظورم خلوص ایمان خودمان است. که اگر شما این گونه اید خوش به حالتان. خواندن بقیه این متن برای شما سودی ندارد. روی سخنم با خودم و برخی دیگر است. من نماز می خوانم دعا می کنم و هزار کار دیگر تا مبادا خدا بخواهد با کم کردن روزی یا پیش آوردن مشکلاتی برای من مرا به سمت خودش سوق دهد. اما ادواردو . لوکا ثروت را رها می کنند هزاران سختی را با جان خود خریدار می شوند تا به خدا برسند.
من تفکرم این است که آنها خیلی درست تر از ما می روند. ما خدا را می خواهیم تا به ما ثروت دهد. اما آنها ثروت را نمی خواهند تا خدا را داشته باشند. این بدان معنی است که احتمالا ما باید سالها تلاش کنیم و ثروت جمع کنیم. ثروتی که هرگز به اندازه ثروت آنها نخواهد رسید. سپس به پوچی برسیم و دوباره به نقطه اول برگردیم. 


آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:
 

FEED