آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

فرهنگ یک قهوه چی
ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٩  کلمات کلیدی: فرهنگ ، آداب معاشرت ، آئین زندگی ، ادبی

منبع:Abazar Naficy

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٧  کلمات کلیدی: میلاد ، مذهبی ، ادبی ، جشن



چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود

زخمه زخمی ترین فریاد، در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ
در گلوی چشم ها می ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگام
در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود

شاعر : قادر طهماسبی

 


 
دیو در اندیشه ی ایرانی
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٤  کلمات کلیدی: ادبی ، افسانه
دیو در اندیشه ی ایرانیدیوان در اندیشه ی ایرانی، نخست خدایانی هستند که با اصلاحات زردشت از جایگاه خدایی پایین آمده و به موجوداتی اهریمنی به نام دیو دگرگون می شوند. بنا بر آموزه های مزدیسنایی این موجودات هستی ندارند؛ یعنی تنها موجوداتی مینوی هستند که می توانند در طبیعت ویرانی به بار آورند یا در تن انسان نفوذ کرده و اندیشه ی او را گمراه کنند. اهریمن که این موجودات مینوی را زیر فرمان خود دارد به دیوان دیو مشهور است و پس از او شش دیو بزرگ، سرْ دیوان، قرار دارند. گروه بی شماری از دیوان بزرگ و کوچک با ویژگی های اهریمنی نیز زیر فرمان آنها هستند.
در متون اوستایی و پهلوی این دیوان مینوی را که بدون تن و یا در تن موجودات اهورایی زندگی می کنند، می توان به پنج دسته تقسیم کرد:

 
آداب شوخی
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٥  کلمات کلیدی: روانشناسی ، موفقیت ، اخلاق ، ادبی

۱۲ دروغی که نباید به خودمان بگوییم!آیا به این فکر کرده‌اید اگر در جزئی‌ترین رفتار و حرکات خود هم آداب خاصی را رعایت نکنیم دچار انزواهای اجتماعی خواهیم شد؟

بسیاری فکر می‌کنند شخصیت انسان منحصر در رفتارهای کلی هست در حالی که در اجتماع گاهی جزئیات هم در شخصیت ما بسیار تأثیر گذار هستند و مطمئناً از روی جزئیات مورد قضاوت قرار خواهیم گرفت.

افراد تیز بین هم می‌توانند زوایای پنهان شخصیت شما را از روی رفتارهای جزئی شما تشخیص دهند!

لذا رفتار ما باید در چهار چوبه‌ای معقول و منطقی باشد که هیچ گاه از شخصیت ما کسر نشود چه در اصول کلی رفتار چه در جزئیات.

چون اصول کلی را اکثر افراد تقریباً خوب رعایت می‌کنند لذا تفاوت‌های شخصیتی بیشتر بر می‌گردد به رفتارهای جزئی. در این نوشتار من دست روی یک مسأله بسیار جزئی مثل شوخی کردن می‌گذارم و بیان می‌کنم برای همین امر ساده باید چقدر آداب را رعایت کرد چه رسد به سایر شئونات!

به امید اینکه هیچ‌گاه شخص عاقلی چه زبانی چه درونی بعد از بروز رفتار یا گفتاری از ما، عقل ما را سبک نشمرد!


 
جمله‌های کمیاب تاریخ بیهقی
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٥  کلمات کلیدی: ادبی ، ریاضی ، تاریخ ، دانش

جمله‌های کمیاب تاریخ بیهقی از نظر استاد منوچهر دانش‌پژوه

جمله‌های کم‌یاب تاریخ بیهقیکهن‌ترین آثار ادبی ایران شعر است
دانش‌پژوه در ابتدای سخنانش گفت: در تاریخ ادبیات ما شعر بر نثر غلبه دارد. شاید دیگر ملت‌ها این گونه نباشند و شمار نویسندگان آن‌ها بیشتر از شاعرانشان باشد اما در ادبیات ایران، این شاعران هستند که نخست در اذهان ما تجلی می‌کنند. از میان شاعرانی هم که داشته‌ایم.

چهار تن قله‌های ادبیات به حساب می‌آیند:فردوسی، مولوی، سعدی و حافظ.


 
«راز حکمت لقمان»
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٦  کلمات کلیدی: ادبی ، روانشناسی

منقولستکه: « شخصی به لقمان علیه السّلام گفت: آیا تو بنده آل فلان نبودی؟! گفت: بلی،

گفتند: پس چه چیز تو را به این مرحله رسانید؟!

فرمود:راستگوئی و امانت را خیانت نکردن، و ترک گفتار و کرداری که فایده به من نبخشد، و پوشیدن چشم خود را از چیزهائی که خدا بر من حرام گردانیده است، و باز داشتن زبان خود از سخنی که لغو باشد و لقمه حلال خوردن، پس هر که کمتر از آنچه گفتم بکند از من پست تر خواهد بود، و هر که زیاده از اینها بکند از من بهتر خواهد بود، و هر که مثل اینها را به عمل آورد مثل من خواهد بود.

فرمود: ای فرزند! توبه را به تأخیر مینداز که مرگ بی خبر می رسد، و شماتت بر مرگ کسی مکن که به تو نیز می رسد، استهزاء مکن به کسی که به بلائی مبتلا باشد، منع احسانِ خود از مردم مکن. ای فرزند! پرهیزکاری خدا را تجارتی دان که سودش به تو می رسد بی آنکه مایه داشته باشی. چون گناهی بکنی دنبالش تصدّقی بفرست تا آن را خاموش کند. ای فرزند! موعظه و پند بر بی خرد دشوار است، چنانچه بر بلندی بالا رفتن بر مرد پیر دشوار است.

ای فرزند! رحم مکن بر کسی که بر او ستمی کنی، بلکه بر خود رحم کن که ضرر آن ظلم را به خود می رسانی، چون قدرت ترا داعی شود بر ستم کردن بر مردم، قدرت خدا را بر خود بیاد آور.

ای فرزند! آنچه را که نمی دانی از علما یاد گیر، آنچه را که دانستی به مردم یاد بده.»

منبع:کتاب قصه ها و حکمتهای لقمان حکیم تألیف عالم ربانی مرحوم علامه مجلسی ( طاب ثراه ) تحقیق و ملحقّات: ولی فاطمی.صفحات 43 و 44


 
 
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۸  کلمات کلیدی: ادبی

یک شبی مجنون نمازش را شکست

 بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارق از جام الستش کرده بود

سجـده ای زد بـر درگـاه او

پـر ز لیـلا شـد دل پـر اه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای

 بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا به دستم داده ای

وندراین بازی شکستم داده ای

خسته ام زین عشق دل خونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این باریچه دگر نیستم

این تو لیلا تو من دگر نیستم

گفـت ای دیـوانـه لیــلایـت منـم

در رگـت پیــدا و پنهـان نـدارم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

عشـق لیـلا در دلت انـداختـم

 

صـد قمـار عـشق یـک جـا بـاختـم

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی!!

حال این لیلا که خوارت کرده است

درس عشقش بی قرارت کرده است

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 


 
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٧  کلمات کلیدی: ادبی



روزها فکر من این است و همه شب سخنم/که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟

از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟/به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا؟/یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم؟

جان که از عالم علوی است یقین می دانم/رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک/دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست!/به هوای سر کویش پر و بالی بزنم!

کیست در گوش که او می شنود آوازم؟/یا کدام است سخن می نهد اندر دهنم؟

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟/یا چه جان است، نگویی که منش پیرهنم؟

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی/یکدم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم

می وصلم بچشان تا در زندان ابد/از سر عربده مستانه به هم در شکنم

من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم/آنکه آورد مرا باز برد در وطنم

تو مپندار که من شعر به خود می گویم/تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم

شمس تبریز اگر روی به من بنمایی/وا... این قالب مردار به هم درشکنم