آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

10 ویژگی مدیر خوب از نظر مالک ماکروسافت

۱- زمینه کاری خود را از روی قکر و دقیق انتخاب کنید: کاری را انتخاب کنید که از آن لذت ببرید. وقتی به کارتان علاقه ندارید بعید است بتوانید برای سازمان خود سودآور باشید. این موضوع درباره کارمندان نیز صدق می کند.

۲- با دقت استخدام کنید و از اخراج کردن نهراسید: شما نیاز به یک گروه قوی دارید؛ چرا که یک گروه کاری متوسط هر قدر هم که خوب مدیریت شود، نتیجه عملش قطعا متوسط خواهد بود. یک خطا ممکن است برای یک فرد شکست بزرگی به حساب نیاید و مدیر نیز بتواند وی را در سمتی که دارد ابقا کند؛ چرا که عملکرد وی آنقدرها هم ناگوار نبوده است؛ ولی یک مدیر خوب جایگزینی برای این فرد انتخاب می کند یا او را به جایی منتقل می کند که عملکرد شخص در آن بدون عیب و نقص باشد.

۳- محیط کار را مولد و سودآور کنید: این موضوع کمی چالش انگیز است؛ چرا که نیازمند رویکردهای متفاوتی بسته به زمینه فعالیت است. برخی اوقات اختصاص دادن یک دفتر کار مجزا به کارمندان، موجب افزایش سود بنگاه می شود. برخی اوقات با انتقال کارمندان به یک محیط باز می شود سود را افزایش داد. بعضی مواقع باید از محرک های مالی برای سودآور کردن بنگاه استفاده کرد. در یک دیدگاه کلی استفاده از ترکیبی از این رویکردها می تواند اثربخش باشد. 
...........................

+   سید محمد طباطبایی ; ٧:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢۸

شخصیت برند و عوامل سازنده آن

در دنیای بازاریابی امروز شخصیت برند مفهوم جذاب و گیرایی دارد. آکر (۱۹۹۶) شخصیت برند را هسته مرکزی و نزدیک­ترین متغیر در تصمیم ­گیری مشتری در هنگام خرید می­ داند.
از نظر مصرف­ کننده هویت برند معرف پایه و اساس یک برنامه برندسازی مطلوب است. مدیریت کارا و مناسب برند علاوه بر این که شخصیت برند را در بر می­ گیرد، در رسیدن به اهدافی مانند مشتری مداری، وفاداری و سود دهی نیز بسیار مؤثـر است. کارایی تبلیغات نیز می­ تواند با ارزیابی برند و ارزش­ های تبلیغاتی آن مورد بررسی قرار گیرد. مدیریت مؤثر همچنین برای جلب رضایت مشتری در شرایط رقابتی بازار در دراز­مدت می­ تواند تعیین­ کننده باشد.


+   سید محمد طباطبایی ; ٤:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٤

مدیریت استراتژیک در زندگی

تعریف مدیریت استراتژیک در زندگی

مدیریت استراتژیک را می توان بدین گونه تعریف کرد: هنر و علم تدوین، اجرا و ارزیابی تصمیمات؛ وظیفه ای چندگانه که انسان را قادر می سازد تا به هدف های بلند مدت خود در زندگی دست یابد. به عبارت دیگر مدیراستراتژیک در زندگی، کسی است که دارای نگرش استراتژیک باشد و قادر باشد با یک استراتژی مطلوب به خواسته های خود جامه عمل بپوشاند.

با توجه به نکات فوق، مدیریت استراتژیک در زندگی عبارتست از: مجموعه تصمیمات و فعالیت هایی که فرد برای دست یابی به اهداف بلند مدت در زندگی خود انجام می دهد.

مزایای مدیریت استراتژیک در زندگی

مدیریت استراتژیک در زندگی به انسان این امکان را می دهد که به شیوه ای خلاق و نوآور عمل کند و برای شکل دادن به آینده خود، به صورت انفعالی عمل نکند. این شیوه مدیریت باعث می شود که فرد، دارای ابتکار عمل باشد و فعالیت هایش به گونه ای درآید که اعمال نفوذ نماید (نه این که تنها در برابر کنش ها، واکنش نشان دهد) و بدین گونه سرنوشت خود را رقم بزند و آینده را تحت کنترل در آورد. در روزگار تغییر، ما می توانیم و باید که مسئول سرنوشت خویش باشیم.همچنین از دیگر مزایای مدیریت استراتژیک در زندگی، می توان به عوامل زیر اشاره نمود:

  • احتمال رسیدن به هدف را بیشتر می کند.
  • تمرکز بر روی اهداف ایجاد می کند.
  • کاهنده اضطراب وفشارهای روحی در محیط زندگی است.
  • به کار و فعالیت ،معنا ومفهوم می بخشد.
  • اعتماد به نفس را در مدیریت زندگی افزایش می دهد.

فرایند برنامه ریزی استراتژیک در زندگی

مرحله اول: تدوین مأموریت یا بیانیه رسالت

رسالت یا مأموریت، نموداری است که مسیر زندگی آینده را مشخص می نماید. رسالت در واقع پرسشی است که پیش روی همه افراد وجود دارد؛ یعنی ما چه کاری را می خواهیم انجام دهیم. یک رسالت، بیان گر ارزش ها و اولویت های یک فرد در زندگی است و به زبان ساده، آن چه را که انسان قصد دارد در آینده انجام دهد، باید مشخص سازد و بداند برای تحقق چه چیزی تلاش می کند. تعیین رسالت یا مأموریت اصلی در زندگی، می تواند مقدار قابل توجهی از تضادهای غیر ضروری در فرد را ازبین ببرد و به بهره وری فعالیت ها کمک کند و این امر ممکن نیست؛ مگر با شناخت مسائل اصلی و مهم در زندگی. افراد به طور طبیعی در رویارویی با مسائل با به کارگیری روش های خاص خود، کوشش هایشان را صرف یافتن موضوعات اساسی موجود در آن می کنند. برخی ممکن است این گونه بیندیشند که راه حل های مختلف برای انجام این خواسته، تفاوتی نداشته، کامیابی در شناسایی موضوعات مورد نظر بیشتر به شانس و اقبال فرد بستگی دارد؛ اما به نظر می رسد که این موضوع به شانس ارتباط چندانی ندارد؛ بلکه مقوله ای است مرتبط با دیدگاه ها و روش های انتخاب شده در حل مشکلات. بهتر است که کار را با روش مند کردن مسئله به نحوی که یافتن راه حل آن تسهیل شود، آغاز کنیم.

 

 مرحله دوم: ارزیابی خود (نقاط قوت و ضعف )

به منظور اداره اثر بخش زندگی، باید همه عواملی را که بر توانایی فرد در مسیر رشد و موفقیت تاثیر دارند، مورد توجه قرار داد.نقاط قوت و ضعف (داخلی) در زمره فعالیت های قابل کنترلی هستند که انسان آنها را به شیوه ای بسیار عالی یا بسیار ضعیف انجام می دهد. آنها در سایه فعالیت های مدیریتی به وجود می آیند. یکی از فعالیت های اصلی و ضروری مدیریت استراتژیک، این است که نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی و آنها را ارزیابی کنید.

بدون شناخت نقاط ضعف و قوت، حرکت استراتژیک میسر نیست. با مشورت با دوستان و بررسی عمل کرد خود در زندگی، نقاط ضعف و قوت خود را دقیقا مشخص نمایید.

 

مرحله سوم: شناخت ویژگی متمایز یا ویژگی منحصر به فرد

هر فرد نسبت به دیگران دارای نقاط ضعف و نقاط قوتی است .شناخت نقاط ضعف و نقاط قوت و تمرکز بر نقاط قوت، یکی از عوامل کلیدی در موفقیت در زندگی است.

ـ آیا از سطح هوش بالاتری برخوردار هستید؟

ـ آیا دارای منابع مالی منحصر به فرد هستید؟

ـ آیا در سختی ها قدرت تحمل بیشتری نسبت به دیگران دارید؟

ـ آیا قدرت دسترسی بهتر و سریع تر به منابع مورد نظر، نسبت به دیگران دارید؟

ـ آیا از حمایت دیگران برخوردار هستید؟

ـ آیا سخت کوش هستید؟

 

مرحله چهارم: ارزیابی محیط خارجی ( فرصت ها و تهدیدها)

انسان باید بتواند فرصت ها و تهدیدها را به خوبی شناسایی و تعیین کند.

مطالعه محیط (خارجی) و ارزیابی آن به این دلیل انجام می پذیرد که ما از فضایی آگاهی یابیم که می خواهیم در آن تلاش کنیم. اگر محیط ثابت بود، موضوع تأثیرات محیطی چندان مهم نبود؛ اما امروزه تغییر به عنوان یک واقعیت انکارناپذیر تلقی می شود و به همین دلیل شناخت عوامل تاثیرگذار خارجی بسیار مهم است.

هدف اصلی در این مرحله، شناخت فرصت ها و تهدیدهاست. هر موقعیتی که به حرکت و پیشرفت ما کمک کند، فرصت نامیده می شود و اگر مانع ایجاد کند، باید آن را تهدید نام نهاد.

مقصود از فرصت ها و تهدیدهای خارجی، رویدادها اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، بوم شناسی، محیطی، سیاسی، قانونی، دولتی، فن آوری و رقابتی است که می توانند به میزان زیادی در آینده به فرد منفعت یا زیان برسانند. فرصت ها و تهدیدها به میزان زیادی خارج از کنترل یک فرد است؛ از این رو از واژه خارجی استفاده می کنند.

اصل اساسی مدیریت استراتژیک زندگی این است که انسان باید برای بهره جستن از فرصت های خارجی و پرهیز از اثرات ناشی از تهدیدهای خارجی یا کاهش دادن آنها، درصدد تدوین استراتژی هایی برآید و به این دلیل، شناسایی، نظارت و ارزیابی فرصت ها و تهدیدهای خارجی می توانند موفقیت انسان را تضمین نمایند.

 

مرحله پنجم: تدوین هدف های بلندمدت

هدف، نتایج مطلوبی است که ما در انتظار آن هستیم که تقریبا شناخت و تعیین آن بسیار مشکل است. هر هدف، خود وسیله ای برای رسیدن به یک هدف بالاتر است. هدف های بلند مدت را می توان به صورت نتیجه های خاصی که انسان در تلاش رسیدن به آنهاست، تعریف کرد. از این جهت هدف ها برای موفقیت انسان لازم و ضروری هستند که تعیین کننده مسیر حرکت انسان می باشند. آنها به انسان کمک می کنند تا ارزیابی ها را انجام دهد ، اولویت ها را تعیین نماید، امور راهماهنگ کند و برای برنامه ریزی، سازماندهی و ایجاد انگیزه در خود به شیوه ای اثر بخش عمل نماید.

 

مرحله ششم: تعیین هدف های سالانه

هدف های سالانه هدف های کوتاه مدت هستند که فرد برای رسیدن به هدف های بلند مدت باید به آنها دست یابد. هدف های سالانه، مانند هدف های بلند مدت، باید قابل سنجش، چالش گر، واقعی، سازگار با سایر هدف ها و اولویت بندی شده باشند.با توجه به هر هدف بلند مدت، باید مجموعه ای از هدف های سالانه وجود داشته باشند.

ویژگی های اهداف

  • هدف باید دقیق، روشن و بدون ابهام باشد (کلی و عام نباشد).
  • هدف باید چالشی باشد (یعنی نه سهل الوصول باشد و نه دست نیافتنی).
  • هدف باید متناسب با توانایی های فرد تعیین شود.

 

مرحله هفتم: تعیین استراتژی مطلوب

استراتژی ها ابزاری هستند که انسان می تواند بدان وسیله به هدف های بلند مدت خود دست یابد. استراتژی های فرد می توانند به صورت گسترش دادن فعالیت ، تنوع بخشیدن به فعالیت ها و یادگیری یک فعالیت باشند.

 

مرحله هشتم: تعیین سیاست حرکت

سیاست ابزاری است که به وسیله آن می توان به هدف های سالانه دست یافت. مقصود از سیاست، رهنمودها، مقررات و رویه هایی است که انسان برای دست یابی به هدف های اعلان شده رعایت می کند؛ مانند ایجاد نظم در کار ،اولویت کار بر تفریح ،ارتباط با دیگران در انجام کار،انجام همزمان تحصیل ، کار و... .

عواملی که مدیریت استراتژیک در زندگی رابا شکست مواجه می کند، عبارتند از:

ـ عدم دقت در پیش بینی برنامه؛

در برنامه ریزی استراتژیک برای زندگی ،جمع آوری اطلاعات درست و دقیق بسیار مهم است. اطلاعات ناقص و غلط، منجر به شکست برنامه خواهد شد.

ـ وابستگی بیش از حد برنامه ها به یکدیگر؛

این امر باعث می شود که اگر یک برنامه، یا یک مرحله از برنامه شکست بخورد، بقیه برنامه ها نیز با شکست مواجه می شود.

ـ مرددبودن در اجرای برنامه مصوّب؛

برنامه ریزی دو قسمت دارد؛ قسمت فکری و قسمت اجرا و در اجرا نباید مردّد بود.

ـ عدم انعطاف در برنامه ریزی؛

در برنامه ریزی یک اصل وجود دارد که آن ثبات در عین انعطاف است؛ یعنی در خود هدف ثبات داریم؛ اما در راه رسیدن به آن (شیوه کار)باید انعطاف داشته باشیم.

ـ تضاد در برنامه؛

قسمت های مختلف یک برنامه نباید با هم در تناقض باشند.

نتیجه گیری

 

موفقیت برای افراد مختلف میلیون ها معنی متفاوت در بر دارد. شاید معنایی که یک فرد در نظر خود از موفقیت مجسم می کند، از دیدگاه شخص دیگر چیزی جز شکست و عقبگرد به حساب نیاید. بنابراین می توان گفت که موفقیت یک چیز (یا چیزهایی) کاملا شخصی می باشد. ممکن است یک فرد استاندارهای متعددی را در زندگی خود معین کند، و احساس کند که با اتکا به آنها می تواند به موفقیت دست پیدا کند. به هر حال همه افراد نیازمند استراتژی هایی هستند که به هر ترتیب آنها را به سوی موفقیت هدایت کند. همانطور که اشاره شد، جزئیات این استراتژی ها به طور کامل برای افراد مختلف، متفاوت می باشد.

منبع:  دانش مدیریت

پی نوشت:

1. نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، ص380.

2. میرزاحسین نوری، مستدرک الوسائل، ج2، ص308.

3. نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، ص150ـ151.

4. محمدرضا حکیمی و همکاران، الحیاة، ترجمه احمد آرام، ج1، ص392.

5. مولانا جلال الدین بلخی، مثنوی معنوی، ص565.

6. Srategic mangement.

7. محمّدی ری شهری، میزان الحکمة، ج2، ص551.

Mission statements. 8.

Internal strengths and weaknesses. 9.

External opportunities and threats. 10.

Long - term objectives. 11.

Annual objectives. 12.

Policies. 13

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


+   سید محمد طباطبایی ; ۸:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱

ظهور «فرابرندها» در زندگی بشر

معرفی چهار سطح برند به بهانه تحلیل دوست داشتنی ترین برندهای سال 2013

بهنود الله وردی نیک

لیلی خالقی

براساس مطالعه ای که توسط APCO در سرتاسر جهان انجام گرفته است، والت دیزنی، یاهو، گوگل، سونی و نستله در صدر دوست داشتنی ترین و محبوب ترین کمپانی های (برندهای) جهان قرار گرفتند.

موسسه APCO  در این مطالعه، حدود 70 هزار مصرف کننده را در 15 بازار بزرگ بین المللی  مورد بررسی قرار داده است و حدود 600 مورد از بزرگترین برندهای دنیا را درگیر این تحقیق کرده است.

والت دیزنی در حالی در صدر این رتبه بندی قرار دارد که به عنوان قابل درک ترین برند دنیا شناخته شده است و به دنبال آن غول های تکنولوژی یاهو و گوگل.


حقیقتاً اندازه گیری «دوست داشتن» کار ساده ای نیست، چرا که دوست داشتن یک عامل کاملا کیفی است، اما APCO با یک مدل پیچیده به نام « Emotional Linking» این کار را انجام داده است. این روش می تواند ابزاری باشد برای نشان دادن اینکه چرا مردم برندی را به برند دیگر ترجیح می دهند یا چرا به برندی وفادار هستند.

این تحقیق بر اساس هشت حالت هیجانی که برای یک برند اتفاق می افتد انتخاب شده، «بانیک» ضمن تعریف این قابلیت ها به همه برندها توصیه می کند میزان محبوبیت و «دوست داشتنی بودن» خود را از طریق این شاخص ها ارزیابی کرده و توسعه دهند. این هشت ویژگی عبارتند از:

1) درک (Understanding): فهم و درک از برند که در واقع سنجش میزان تشخیص ماهیت برند (Brand Essence)، فلسفه وجودی و جوهره اصلی برند بر مبنای عوامل کارکردی (Functional) و احساسی (Emotional) است.

2) دسترسی (Approachability): میزان کشش برند و در دسترس بودن برند میان مخاطبان.

3) مرتبط بودن (Relevance): مرتبط بودن برند با نوع زندگی از این نظر که برند نقش معناداری در زندگی مخاطب داشته باشد.

4) تحسین (Admiration): تحسین کردن برند و میزان لذت بردن از برند، محصولات و فعالیت های آن.

5) کنجکاوی (Curiosity): ایجاد حس کنجکاوی مخاطب نسبت به برند، محصولات جدید، رویدادها و...

6) شناسایی (Identification): شناسایی و تمیز هویت برند که به نوعی شاخص تشخیص برند (Brand Recognition) را بر اساس معیارهای کیفی هویت برند (Brand Identity) مانند شخصیت، جایگاه ذهنی و... می سنجد.

7) توانمندی (Empowerment): حس قدرت، اطمینان و اعتماد به نفس در جهت دستیابی به اهداف مخاطب را نسبت به برند می سنجد.

8) غرور و افتخار (Pride): میزان افتخار کردن مخاطب به برند و مغرور بودن از داشتن آن برند را مورد ارزیابی قرار می دهد.

 

به گفته رئیس APCO «بهترین برندها، آنهایی هستند که یک دلبستگی عاطفی پایدار و قوی با مصرف کنندگان و مخاطبان خود خلق می کنند. محصولات زیاد و متفاوتی در دنیا وجود دارند، اما برندها در ذهن و قلب مردم هستند. ارتباط یک برند با مردم، ارتباطی عاطفی است و قدرت و استحکام این رابطه براساس میزان صمیمیت بین برند و مردم است.»

اصولا چهار سطح از محصولات، خدمات، سازمانها، افراد و  بطور کل مفاهیم و موجودیت ها در ذهن یا قلب انسان تعریف می شود که مفهوم «برند» در سطح سوم آن قرار می گیرد. این چهار جایگاه بر مبنای دو شاخص «دوست داشتن» و «احترام» تعریف شده اند که در شکل زیر نشان داده شده است:

 

چهار سطح محصولات و مفاهیم

محصول یا کالا (Commodity) مربوط به عاملی است که برای مخاطب نه «دوست داشتنی» و نه «محترم» است. شاید به دلیل نیاز کارکردی (Functional) در زمانی از آن استفاده شود ولی هیچ جنبه نامشهود یا جایگاهی در ذهن یا قلب مخاطب ندارد.

هوس یا عامل زودگذر (Fad) همانگونه که از نامش پیداست عاملی است که در لحظه دوست داشتنی است ولی دوام ندارد، تکرار نمی شود و بنابراین مورد توجه، احترام و وفاداری قرار نمی گیرد. مانند برخی از محصولات خاص خانگی که در تله شاپینگ ها معرفی می شوند و انگیزه های مخاطب را برای خرید به روشهای گوناگون تحریک می کنند ولی بسیاری از مخاطبان پس از خرید استفاده چندانی از آنها نمی کنند و حتی نام آنها را نیز به خاطر نمی سپارند.

برند (Brand) عاملی است که به دلیل داشتن هویت، شهرت، اعتبار، جایگاه ذهنی و... مورد احترام است ولی ممکن است الزاما برای همه مخاطبان «دوست داشتنی» نباشد. به عنوان مثال برند Apple در هر حال یک برند معتبر محسوب می شود و قابل احترام است و علیرغم داشتن هواداران فراوان، اما بسیاری از مردم جهان نه تنها عشق و علاقه به آن ندارند، چه بسا از آن متنفرند!

«فرابرند» یا «لاومارک» (Lovemark) عاملی است که از برند فراتر رفته و در جایگاه متمایزی در ذهن یا قلب مخاطب قرار دارد. این عامل یک برند ماندگار و موثر در ذهن مخاطب است که علاوه بر «دوست داشتنی» بودن، مورد احترام نیز هست.

بسیاری از برندها امروزه از جایگاه «برند بودن» فراتر رفته و تبدیل به «فرابرند» شده اند. آنها در سبک زندگی، فرهنگ، هویت و رفتار ما تاثیر گذاشته اند، دل کَندن از آنها و یا حتی تصور زندگی بدون وجود آن برندها برای ما بسیار دشوار است. آنها به نوعی مکمل وجودی ما هستند آنچنان که برخی از متخصصان به این سطح از برندها، «همزاد» یا «هم روح» (Soul Mate) می گویند. آنها در بسیاری از موارد به عنوان نمادها و واژه های عمومی (Generic) مورد استفاده قرار می گیرند و از المانهای بدیهی در زندگی ما به شمار می روند. برند Google می تواند نمونه خوبی از این موارد باشد.

لازم به ذکر است موارد مطرح شده کاملا نسبی است و میزان کمی و کیفی دو عامل «عشق» و «احترام» به آسانی قابل ارزیابی نیست. بر این اساس شاید بتوان Apple را نیز در جمع فرابرندها دانست.

شاید رسیدن به این سطح یعنی «همزاد» مخاطبان شدن، هدف غایی و ایده آل خیلی از برندها باشد. البته تعدادی هرچند اندک هم به سطح نائل آمده اند. برای پیدا کردن «همزاد»هایتان کافیست نگاهی به اطرافتان، به صفحه مانیتور یا گوشی همراهتان و... بیندازید.

منبع:

1) www.banik.ir به نقل از مجموعه هفت جلدی «کمپین برندآفرینی» نوشته بهنود الله وردی نیک

2) APCO World Wide

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

+   سید محمد طباطبایی ; ٧:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٩

محبوب‌ترین مدیرعاملان تکنولوژی سال2013

مدیران شرکت‌های بزرگ جهان همیشه از طرف بنیادها و موسسات تحقیقاتی مختلف مورد ارزیابی و بررسی قرار می‌گیرند. در این میان اما وقتی قرار می‌شود کارمندان این شرکت‌های بزرگ مدیران آنها را ارزیابی و قضاوت کنند، کمی اوضاع فرق می‌کند.

در واقع از آنجا که گاهی کارمندان نگاه انتقادی به مدیران و روسای خودشان دارند، این بررسی‌ها اهمیت پیدا می‌کند تا جایی که موسسه تحقیقاتیGlassdoor هر سال به بررسی این موضوع می‌پردازد.
در فهرست اخیر این موسسه از محبوب‌ترین مدیرعامل‌های جهان در سال 2013 نوزده جایگاه به مدیران تکنولوژی اختصاص دارد. جالب‌تر اینکه رتبه اول این فهرست به مدیر عامل محبوب‌ترین و بزرگ‌ترین شبکه اجتماعی جهان یعنی فیس‌بوک اختصاص دارد. این در حالی است که تیم کوک مدیرعامل اپل رتبه هجدهم را در اختیار گرفته است، اما رتبه او نسبت به سال گذشته کاهش داشته است.

+   سید محمد طباطبایی ; ٥:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢۸

تجربه مدیرعامل سابق Office Depot

مترجم: مریم رضایی
منبع: HBR
معیار سنجش شرکت خرده‌فروشی لوازم اداری Office Depot برای ارائه خدمات به مشتری، پاکیزگی محیط فروشگاه‌ها بود که این موضوع محرکی برای افزایش فروش نبود. کوین پیترز، مدیر سابق این شرکت تلاش کرد این معیار را با آموزش دوباره کارمندان و ایجاد تحول در شرکت تغییر دهد. 

وقتی در سال 2010 مدیر عامل شرکت خرده فروشی Office Depot شدم، اولین کاری که سعی کردم انجام دهم کشف معنای حقایقی بود که به یک معما در شرکت تبدیل شده بود. فروش شرکت روند کاهشی داشت و اگرچه این موضوع در یک اقتصاد ضعیف غیرطبیعی نیست، اما کاهش فروش ما بسیار سریع‌تر از رقبا و به طور کلی دیگر خرده فروشان اتفاق می‌افتاد. به طور همزمان، امتیازهایی که بازرسان ما در گزارش‌های خود در مورد خدمات به مشتری ارائه می‌دادند، بسیار بالا بود. شرایط بسیار عجیبی به وجود آمده بود. چطور امکان داشت خدمات خارق العاده به مشتری ارائه کنیم؛ اما آنها هیچ خریدی از ما نکنند؟
برای درک تناقضی که در این داده‌ها وجود داشت، تصمیم گرفتم خودم به صورت ناشناس در این باره تحقیق کنم. بنابراین با لباس غیررسمی و بدون اینکه به کسی بگویم، بازدید از فروشگاه‌ها را آغاز کردم. هدف من این بود که خرید از Office Depot را مثل مشتریانمان تجربه کنم. به این شیوه، طی چند هفته از 70 فروشگاه در بیش از 15 ایالت آمریکا بازدید کردم. 
در هر یک از فروشگاه ها، کار ثابتی را دنبال کردم. اول مشتریان را در پارکینگ فروشگاه زیر نظر داشتم. وقتی وارد فروشگاه می‌شدم، به مدت 20 تا 30 دقیقه فقط اتفاقات داخل فروشگاه را زیر نظر می‌گرفتم. با مشتریان جلوی در ورودی و هنگام خروج آنها، صحبت می‌کردم. جالب‌ترین مکالمه‌های من با افرادی بود که بدون هیچ خریدی از فروشگاه خارج می‌شدند و از آنها می‌پرسیدم چرا چیزی نخریده‌اند. برخی از آنها مثل یک خبرچین به من اطلاعات می‌دادند. 
در مورد چیزهایی که دیدم، ماجراهای زیادی را می‌توانم تعریف کنم؛ اما دو صحنه در ذهن من حک شده است. در یکی از فروشگاه‌ها دیدم که یکی از کارمندان ما با مشتری در مورد اینکه آیا ماشین حساب مناسب برای فرزند محصل او در فروشگاه داریم یا نه بحث می‌کرد. بحث کردن کارمند با یک مشتری، غیرقابل باور بود.

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

+   یوسفی ; ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢٦

ارزش ؟؟

 

در کانون تفکرتان چه ارزشی نقش اصلی را ایفا می کند ؟

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:  

FEED

+   سید محمد طباطبایی ; ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/۱

برترین مدیران جهان دیجیتال

مدیریت کار ساده‌ای نیست و موفقیت در آن هم نمی‌تواند تصادفی باشد. در واقع اصلا اتفاقی نیست که اغلب مدیران بزرگ با عملکرد و تلاش طولانی مدت، به دنبال نتایج و موفقیت‌های مالی کوتاه‌مدت هستند.

 

+   سید محمد طباطبایی ; ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

انتخابهای استراتژیک

وجه تمایز رهبران صنعت، مدیران پیشرو بنگاههای اقتصادی و فعالین خردمند کسب و کارها در انتخابهای استراتژیک آنهاست. 

انتخابهای استراتژیک واژه ها یا عبارتهای کلیدیی است که بعنوان گزاره های استراتژیک نگاه آنها را روشن می کند و به گروه کاری خود می فهماند که چگ.نه می اندیشند و مسیر آینده به کدام طرف است.

شاید این انتخابهای استراتژیک در بیانیه های بنیادین شرکت بصورت آشکار جایی نداشته باشد و فقط مثل روجی در کالبد بیانیه ها دمیده شود. منظورم اینست که بعنوان چشم انداز، ماموریت، خط مشی و ارزشها تدوین نمی شود ولی به آنها رنگ و بو می دهد. حتی شعار سازمانی یا موتو نیز نیستند.


شاید بد نباشد که مثالی بزنم:

"در فناوری اطلاعات دیگر تفکیک سنتی نرم افزار و سخت افزار از یکدیگر معنی ندارد و باید به ارائه راه حلهای جامع(Solution) پرداخت."

این یک انتخاب استراتژیک است که با خود کثیری از اقدامات استراتژیک را همراه
می کند. در این چارچوب شما باید به دنبال توسعه نرم افزار و سخت افزار با هم باشید.

لذا اگر می خواهید سازمانی یا مدیری را  ارزیابی کنید، خوب است که بررسی نمایید تا دریابید این سازمان بر پایه کدام انتخابهای استراتژیک مسیر آینده خود را پی می گیرد.
گاهی افراد به مرحله ای از توانایی می رسند که برایشان مهم است تا بدانند در چه سازمانی کار می کنند و اگر بخواهند آن سازمان را با شرکت مشابهی مقایسه کنند تا نهایتا در یابند که کدام سازمان حرف جدیدی برای گفتن دارد یا جای تجربه کردن است. بهترین روش بررسی انتخابهای استراتژیک سازمانها با هم است.

منبع: سیدعلیرضا عظیمی پور

آ فتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید: 

FEED

+   سید محمد طباطبایی ; ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٥

روی موج بمانید

زبان بدن

تماشای موج‌سوارانی که در میان امواج خروشان موج‌سواری می‌کنند، چه چیزهایی را می‌تواند به ما بیاموزاند، تا به مدد آنها بتوانیم گفتگوهایی سالم و خالی از هر گونه آسیب و مغالطه‌ای را تجربه کنیم؟ احتمالاً یکی از نکات اصلی در موج‌سواری، قرار گرفتن در نقطه‌ای درست از امواج است تا بتوان بهترین و بیشترین بهره و لذت را از آنها برد. با این اوصاف اگر گفتگو را نیز همچون همین امواج در نظر بگیریم، آنگاه شاید بتوان گفت که توجه به این نکته که دقیقاً در طی فرآیند گفتگو، در کدامین نقطه از امواجیم و در کجا باید قرار داشته باشیم، اهمیت بسیاری می‌یابند.

این امر اما در گرو توجه و حضور تمام و کمال در هنگام انجام گفتگوست و بی‌شک نخستین و مهمترین نکته برای تحقق این امر، گوش کردن درست است چرا که با درست گوش کردن، علاوه بر آنکه می‌توان منظور و معنای سخنان طرف مقابل را تا حد زیادی دریافت، به نحو بهتری نیز امکان اندیشیدن درباره مسایل مورد بحث میسر می‌شود، حال آنکه بدون این درست گوش کردن، به راحتی امکان سقوط در آب و خارج شدن از امواج وجود خواهد داشت.

باید توجه داشت که در اینجا گوش کردن را نباید تنها محدود به گوش سپردن به واژگان و کلماتی دانست که طرف مقابل بر زبان می‌آورد بلکه علاوه بر آن، افراد سخنان بسیار دیگری را که گاه بیشتر از آنکه قابل تصور باشد، افشاگرانه‌اند، با زبان بدن خود یا به عبارت دیگر با حالت و حرکات اعضای بدن خود آشکار می‌کنند.

اگرچه نمی‌توان به نحو قطعی مدعی شد که هر حرکتی چه معنایی می‌تواند داشته باشد، اما به نحو تجربی و استقرایی می‌توان از برخی از این نشانه‌ها که همچون دالی به مدلول خود اشاره دارند، سخن گفت. به عنوان مثال قوز کردن در هنگام نشستن، می‌تواند به معنای بی‌علاقگی باشد یا نگاه خیره به طرف مقابل، بدون پلک زدن و یا هر حرکت دیگری می‌تواند نشان‌دهنده این نکته باشد که فرد اساساً به حرفهای طرف مقابل خود گوش نمی‌دهد و تنها برای آنکه وانمود کند که گوش می إهد، به وی خیره شده است.

از سوی دیگر اما نشستن با پشت صاف با اندکی خم شدن به جلو می‌تواند نشان دهنده علاقه و توجه فرد به گفتگوی جاری باشد. همچنین حرکت اندک و گاه و بی‌گاه نگاه و خیره نشدن کامل به فرد مقابل، حرکات درست سر در حین گفتگو، طرح پرسشهای درست و یادداشت‌برداری نشان‌دهنده فرآیندی سالم در انجام گفتگو و توجه کامل به طرف مقابل است.

بنابراین آشنایی با این نشانه‌ها در قالب موارد می‌تواند برای درک شرایط حاکم بر گفتگو و ارزیابی موقعیت و درنتیجه باقی ماندن روی موج درست و انجام گفتگویی سالم بسیار مفید باشد.

به عنوان مثال اگر در یک گفتگو، فردی درباره مسایل سیاسی سخن بگوید و طرف مقابلش چندان به وی توجه نکند، یا سؤالی نپرسد و پشت سر یا گردن خود را بمالد، به این معنا خواهد بود که وی با ارسال این پیامها، بی‌رغبتی و عدم علاقه خود را به گفتگو درباره موضوع نشان می‌دهد و بنابراین لازم است که گوینده یا بکوشد دوباره روی موج درست قرار بگیرد یا با طرح پرسشها و نکات برانگیزاننده، طرف مقابل را نیز متوجه امواج موجود و سخنان خود کند.

در غیر این صورت با توجه نکردن به زبان بدن، ممکن است طرفین سخنان بسیاری را بر زبان آورند اما تنها سخنان یکدیگر را از گوشی بشنوند و از گوش دیگر به بیرون برانند و در نتیجه نه واژگان یکدیگر را به خوبی گوش کنند و و نه زبان بدن طرف مقابلشان را دریابند و در نهایت درکی نیز از مسایل و موضوعات مطرح شده به دست نیاورند. عاقبت کار هم که احتمالاً معلوم است: موج‌سوار از موج خارج خواهد شد و در میان آبها فرو خواهد رفت.

نویسنده: محمد نجفی

+   سید محمد طباطبایی ; ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠

الگوی کنترل راهبردی سازمانی؛ رویکردی کارکردگرایانه و نمونه ای آرمانی

هدف مقاله حاضر، عرضه نوعی آرمانی از کارکردهای کنترل راهبردی سازمانی است.
تحلیل محتوای استنباطی و توصیفی کمی و کیفی و نمونه­سازی آرمانی به عنوان راهبرد تحقیق برگزیده شده است.

در این مقاله، سه گام اساسی برداشته شد:

اول، مطالعه و تحلیل محتوای نظریات و مدل­های مختلف برای تعیین کارکردهای کنترل؛

دوم، طراحی نوع آرمانی کنترل بازسازی شده بر اساس تحلیل محتوای نظریات مختلف؛

سوم، تحلیل نوع آرمانی به دست آمده بر اساس رویکرد کارکردگرایی.

در مجموع، 7 موضوع کنترل و 6 کارکرد برای کنترل سازمانی و 3 نوع کنترل سازمانی استقراء شد. انواع سه گانه کنترل عبارت است از کنترل عملیاتی (فروراهبردی)، کنترل راهبردی و کنترل فراراهبردی. کنترل عملیاتی و کنترل راهبردی هر کدام 3 زیرمجموعه دارد. در انتهای مقاله، محققان مسیر تحقیقات آینده را ارایه کرده اند

نویسنده(گان):
وحید خاشعی ، سیدمحمود حسینی ، عباسعلی حاجی‌کریمی ، علی رضاییان ، مجتبی لشکربلوکی

منبع: دوفصلنامه اندیشه مدیریت راهبردی ، سال ششم، شماره 1 (پیاپی 11)

XML اصل مقاله (333 K)

+   سید محمد طباطبایی ; ۱:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir