آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

سفری به دوزخ
ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱۱  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

دوزخ را دیدم.

تبعیدیان دوزخ، در حلقه ای بزرگ ایستاده بودند. آنچنان بزرگ که نمی دانستند در حلقه ای ایستاده اند.

هر یک با چوبی آتشین در دست، بر پشت دیگری میکوبید. ضربه ای چنان سهمگین که دیگری نیز خواسته و ناخواسته از شدت درد آن را تکرار میکرد. این حلقه میگشت و میگشت تا چوب آتشین دوباره بر پشت نخستین کس کوفته شود.

پرسیدم این چگونه عذابی است؟ چرا یک دم از کوفتن آتش بر پشت هم غافل نمیشوند؟ گفتند: دوزخ یعنی همین. اینان نمیدانند چوبی که بر پشتشان کوفته میشود همانی است که بر پشت دیگری کوفته اند.

گفتم: عذاب اینان در همین جا پایان می یابد؟ گفتند: نه. عذاب اینان در این است که نمی دانند در دوزخ هستند. اینان می اندیشند که هنوز در دنیا زندگی میکنند و زمان جزا نرسیده است. بسیاریشان این دردها را در انتظار بهشتی برین تحمل میکنند!

منبع: روز نوشتهای محمدرضاشعبانعلی 

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا یافتن راه حل
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٩  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و از او پرسیدند:
” فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل یافتن برای حل آن چقدر است؟”

استاد اندکی تامل کرد و گفت:
” فاصله مشکل یک فرد و راه نجات او از آن برای هر شخصی به اندازه فاصله زانوی او تا زمین است!”

آن دو مرد جوان گیج و آشفته از نزد او بیرون آمدند و با هم به بحث و جدل پرداختند.اولی گفت:” من مطمئنم منظور استاد معرفت این بوده است که باید به جای روی زمین نشستن از جا برخاست و شخصا برای مشکل راه حل پیدا کرد. با یکجا نشینی و زانوی غم در آغوش گرفتن هیچ مشکلی حل نمی شود.” دومی کمی فکر کرد و گفت:” اما اندرزهای پیران معرفت معمولا بار معنایی عمیق تری دارند و به این راحتی قابل بیان نیستند.
آنچه تو می گویی هزاران سال است که بر زبان همه جاری است و همه آن را می دانند. استاد منظور دیگری داشت.” آن دو تصمیم گرفتند نزد استاد بازگردند و از خود او معنای جمله اش را بپرسند.

استاد با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد و گفت:
” وقتی یک انسان دچار مشکل می شود، باید ابتدا خود را به نقظه صفر برساند. نقطه صفر وقتی است که انسان در مقابل کائنات و خالق هستی زانو می زند و از او مدد می جوید.
پس از این نقطه صفر است که فرد می تواند برپا خیزد و با اعتماد به همراهی کائنات دست به عمل زند. بدون این اعتماد و توکل برای هیچ مشکلی راه حل پیدا نخواهد شد. باز هم می گویم…
فاصله بین مشکلی که یک انسان دارد با راه چاره او، فاصله بین زانوی او و زمینی است که بر آن ایستاده است!”

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
تدبیر مدیران
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٥  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

مدیر و 10 نفر از کارکنانش از طناب بالگردی که در صدد نجات آنها بود، آویزان بودند. طناب آنقدر محکم نبود که بتواند وزن هر یازده نفر را تحمل کند. کمک خلبان با بلندگوی دستی از آنها خواست که یک نفرشان داوطلب شود و طناب را رها کند. البته، داوطلب شدن همانا و سقوط به ته دره همان. و به ظاهر کسی حاضر نبود داوطلب شود. دراین هنگام، مدیر گفت که حاضر است طناب را رها کند ولی دلش می خواهد برای آخرین بار برای کارکنان سخنرانی کند.

او گفت: «چون کارکنان حاضرند برای سازمان دست به هر کاری بزنند و چون کارکنان خانواده خود را دوست دارند و درمورد هزینه های افراد خانواده هیچ گله و شکایتی ندارند و بدون هیچ گونه چشمداشتی پس از خاتمه ساعت کار در اداره می مانند، من برای نجات جان آنان طناب را رها خواهم کرد.»

به محض تمام شدن سخنان مشوقانه و تحسین برانگیز مدیر، کارکنان که به وجد آمده بودند شروع کردند به دست زدن و ابراز سپاسگزاری از مدیر!

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

                                                  

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید



 
بدون شرح
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٦  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
حکایت های آموزنده
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٦  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

 

بهترین را بخواه و بهایش را بپرداز.

 

 

جکسون براون

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
حکایت مورچه
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٩  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده
مورچه هر روز صبح زود سر کار می رفت و بلافاصله کارش را شروع می کرد و با خوشحالی هر روز کار زیادی انجام می داد. رئیسش که یک شیر بود از اینکه می دید مورچه می تواند بدون سرپرستی بدین گونه کار کند، بسیار متعجب بود. بنابراین سوسکی را که تجربه بسیار بالایی در سرپرستی داشت و به نوشتن گزارشات عالی شهره بود، استخدام کرد تا این موضوع را بررسی کند.

اولین تصمیم سوسک راه اندازی دستگاه ثبت ساعت ورود و خروج بود. او همچنین برای نوشتن و تایپ گزارشاتش به کمک یک منشی نیاز داشت. عنکبوتی هم مدیریت بایگانی و تماسهای تلفنی را بر عهده گرفت. شیر از گزارشات سوسک لذت می برد و از او خواست که نمودارهایی که نرخ تولید

را توصیف می کند تهیه نموده که با آن بشود روندها را تجزیه تحلیل کند. او می توانست از این نمودارها در گزارشاتی که به هیات مدیره می داد استفاده کند. بنابراین سوسک مجبور شد که کامپیوتر جدیدی به همراه یک دستگاه پرینت لیزری بخرد. او از یک مگس برای مدیریت واحد تکنولوژی اطلاعات استفاده کرد.

مورچه که زمانی بسیار بهره ور و راحت بود از این حد کاغذ بازی افراطی و جلساتی که بیشتر وقتش را هدر می داد متنفر بود. شیر به این نتیجه رسید که زمان آن فرا رسیده که شخصی را به عنوان مسئول واحدی که مورچه در آن کار می کرد معرفی کند. این سمت به جیرجیرک داده شد. اولین تصمیم او هم خرید یک فرش و نیز یک صندلی ارگونومیک برای دفترش بود. این مسئول جدید یعنی جیرجیرک هم به یک عدد کامپیوتر و یک دستیار شخصی به منظور کمک به برنامه بهینه سازی استراتژیک کنترل کارها و بودجه نیاز پیدا کرد.

اکنون واحدی که مورچه در آن کار می کرد به مکان غمگینی تبدیل شده بود که دیگر هیچ کسی در آن جا نمی خندید و همه ناراحت بودند. در این زمان بود که جیرجیرک، شیر را متقاعد کرد که نیاز مبرم به شروع یک مطالعه سنجش شرایط محیطی وجود دارد. با مرور هزینه هایی که برای اداره واحد مورچه می شد شیر فهمید که بهره وری بسیار کمتر از گذشته شده است.

بنابر این او جغد که مشاوری شناخته شده و معتبر بود را برای ممیزی و پیشنهاد راه حل اصلاحی استخدام نمود. جغد سه ماه را در آن واحد گذراند و با یک گزارش حجیم چند جلدی باز آمد. نتیجه نهایی این بود: «تعداد کارکنان زیاد است».

حدس می زنید اولین کسی که شیر اخراج کرد چه کسی بود؟

مسلماً مورچه؛ چون او عدم انگیزه اش را نشان داده و نگرش منفی داشت.

منبع : راهکار مدیریت

 آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
مانند اهل فکر عمل و مثل اهل عمل فکر کنید
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٩  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
قدر هر کسی رو بدونید تا یه روزی پشیمون نشید
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٩  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

 

 

 

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.

 

پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی

 

رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.

 

این بگو مگوها همچنان ادامه داشت ، تا اینکه روزی پیر مرد فکری به

 

سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش

 

او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و

 

صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح

 

از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن

 

خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا

 

می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است!

 

از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش

 

 شبهای تنهایی او می شود.


FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید




 
حکایت های آموزنده
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۳٠  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
۳۰ نقل قول الهام بخش
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٦  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده
۳۰ نقل قول الهام بخش

برای روزی فردا اندوهگین مباش، پس همانا هر فردایی روزیش می‌رسد.

رسول اکرم(ص)

همانا ارزشمندترین بی‌نیازی عقل است و بزرگ‌ترین فقر بی‌خردی‌ست و ترسناک‌ترین تنهایی خود پسندی‌ست و گرامی‌ترین ارزش خانوادگی، اخلاق نیکوست.
حضرت علی(ع)

طوری زندگی کنید که انگار فردا قرار است بمیرید و طوری یاد بگیرید که انگار تا ابد زنده خواهید ماند.
مهاتما گاندی

۲۰ سال دیگر از کارهایی که انجام نداده‌اید پشیمان خواهید بود، نه از کارهایی که انجام داده‌اید.
مارک تواین

آن‌هایی که آن‌قدر دیوانه‌اند که فکر می‌کنند می‌توانند جهان را تغییر دهند، همان‌هایی هستند که واقعا جهان را تغییر می‌دهند.
استیو جابز

اولین قدم به سوی موفقیت زمانی برداشته می‌شود که خودتان را از اسارت محیطی که در آغاز خودتان را در آن پیدا کرده‌اید، رها سازید.
مارک کین

اگر رؤیای خودتان را بنا نکنید، فرد دیگری شما را به کار می‌گیرد تا او را در ساختن رؤیایش یاری کنید.
ژیروبایی امبانی

از فاصله میان رؤیاهای‌تان با واقعیت نترسید. اگر بتوانید چیزی را تصور کنید، به آن خواهید رسید.
بلوا دیویس

وقتی جرأت می‌کنم که قوی باشم -‌تا از قدرتم در خدمت چشم‌اندازم استفاده کنم، چیزهایی که از آن‌ها می‌ترسم اهمیت کمتر و کمتری پیدا می‌کنند.
آندره لرد

اگر خودتان برای وقت‌تان ارزشی قائل نباشید، دیگران هم برای آن ارزشی در نظر نمی‌گیرند. دست از اتلاف زمان و استعدادهای‌تان بردارید. برای چیزی که می‌دانید ارزش قائل شوید و بها دادن به آن را آغاز کنید.
کیم گارست

انسان موفق کسی است که بتواند با آجرهایی که دیگران به سویش پرتاب کرده‌اند، بنای محکمی برای خود بسازد.
دیوید برینکلی

 

کسی که می‌خواهد از آینده‌اش لذت ببرد، هیچ بخشی از زمان حالش را تلف نمی‌کند.
راجر بابسون

تفاوت بین افراد موفق و دیگران، فقدان قدرت و دانش نیست، بلکه فقدان اراده است.
وینس لومباردی

موفقیت درباره‌خلق مزایا برای همگان و لذت‌بردن از این فرایند است. اگر بر روی آن تمرکز کرده و با این تعریف خو بگیرید، موفقیت از آن شماست.
کلی کیم

من سابقاً تصمیم داشتم که بر روی سنگ قبرم بنویسند او سعی خودش را کرد اما حالا می‌خواهم بنویسند او موفق شد.
کاترین دونام

این واقعا به فلسفه‌زندگی شما مربوط است. می‌خواهید محتاطانه زندگی کنید و اوضاعتان خوب باشد یا اینکه می‌خواهید شانستان را برای عالی بودن امتحان کنید؟
جیمز جیم

این انتخاب‌های ماست که نشان می‌دهد ما واقعاً چگونه انسان‌هایی هستیم، نه توانایی‌هایمان.
جی کی رولینگ

ابتدا باید قوانین بازی را یاد بگیرید. سپس باید بهتر از هر فرد دیگری بازی کنید.
آلبرت انیشتین

هر رؤیای بزرگی از یک آدم خیال‌باف شروع می‌شود. همیشه به یاد داشته باش که در درونت توانایی، بردباری و اشتیاقی داری که به ستارگان دست یابی و جهان را تغییر دهی.
هریت تابمن

یک جنگجوی موفق، انسانی معمولی است با تمرکزی همانند لیزر.
بروس لی

ایده‌ات را انتخاب کن. تمام زندگی‌ات را آن ایده قرار بده -فقط به آن فکر کن، به خاطر آن زندگی کن. بگذار مغزت، ماهیچه‌هایت، اعصابت، جزء جزء بدنت مملوء از آن ایده باشد و بقیه‌ایده‌ها را دور بریز. این، راه موفقیت است.
سوامی ویوکاناندا

موفقیت‌ها را بر روی شکست‌ها بنا کنید. دلسردی و شکست دو زیربنای استوار موفقیت هستند.
ناپلئون هیل

اگر خودتان برای زندگی‌تان برنامه‌ریزی نکنید، احتمال دارد که جزء برنامه‌شخص دیگری بشوید. و حدس بزنید آن‌ها چه برنامه‌ای برای شما دارند؟ هیچ!
جیم ران

سؤال این نیست که چه کسی به من اجازه خواهد داد، سؤال این است که چه کسی جلوی من را خواهد گرفت.
آین رند

اگر حقیقتاً چیزی را می‌خواهید، منتظر آن نمانید، خودتان را آموزش دهید که بی‌طاقت باشید.
گورباکش چاهال

اجازه ندهید ترس از شکست، بزرگتر از هیجان پیروزی باشد.
رابرت کیوساکی

اگر می‌خواهید تغییری دائمی ایجاد کنید، از تمرکز بر روی اندازه‌مشکلاتتان دست بردارید و شروع به تمرکز بر روی وسعت توانایی‌هایتان کنید!
تی هارو اکر
فکرکردن کاری است که همه انجام می‌دهند. حالا که این طور است فکرهای بزرگ بکنید.
دونالد ترامپ


منبع:  روزنوشت ها،مجید آواژ

 آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
حکایت های آموزنده
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٦  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

بزرگترین لذت در زندگی ،

انجام دادن کاری است که دیگران می‌گویند:

"  تـــو نمـی‌تــوانــی آن را انجــام دهـی  "

____________________________
رومن پولانسکی

 

منبع: نقطه سرخط...
 آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید

 

 


 
تفکر جنبی
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٢  کلمات کلیدی: تصمیم‌گیری ، ایده ، حکایت های آموزنده ، مهارتهای نرم
روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت: «اگر دخترت حاضر به ازدواج با من شود بدهی تو را خواهم بخشید.
دختر از شنیدن این حرف به وحشت افتاد.  پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: «اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد.
اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود تو باید به زندان بروی
«.
 

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد که زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت!

 

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد. تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید؟

 

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد:

 

1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

 

2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

 

3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.

 

لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد. به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید؟!

 

و اما کاری که دختر انجام داد این بود که دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

 

در همین لحظه دخترک گفت: آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....

 

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.

 

نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.

 

ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

 

ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
حکایت های آموزنده
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱۸  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مدیریت


ایده‌ات محشر بود جورج! بابتش یک پاداش حسابی گرفتم!

منبع:روزنامه دنیای اقتصاد

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
حکایت
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٥  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

لقمـــان حکیم گوید : روزی در کنار کشت زاری ازگندم ایستاده بودم؛

خوشه هایی از گندم که از روی تکبـــر سربر افراشته و خوشه های

دیگری که از روی تواضع سر به زیرآورده بودند، نظرم را به سوی خود

جلب نمودند و هنگامی که آن ها را لمس نمودم، بسیارتعجب نمودم؛

خوشه های سربر افراشته را خالی ازدانه وخوشه های سربه زیر را

پر از دانه های گندم یافتم.

با خود گفتم:درکشتزار زندگی نیز چه بسیارند سرهایی که بالا رفته اند

اما درحقیقت خالی اند.

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

 Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
معامله شوخی بردار نیست
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٤  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده
Image result for ‫مسیح‬‎خواهر روحانی در کلاس مدرسه مقابل دانش آموزان نوجوان، ایستاده بود. او در حالی که یک سکه یک دلاری نقره در دستش بود گفت: به دختر یا پسری که بتواند نام بزرگترین مردی را که در این دنیا زیسته است بگوید، این یک دلاری را جایزه می دهم.

یک پسر خردسال ایتالیایی گفت: منظورتان میکل آنژ نیست؟

خواهر روحانی جواب داد: خیر، میکل آنژ یک هنرمند برجسته به حساب می آید، لکن بزرگترین مردی که دنیا به خود دیده نیست.

یک دختر خردسال یونانی گفت: آیا ارسطو بود؟

خواهر روحانی جواب داد: خیر، ارسطو یک متفکر بزرگ و پدر علم منطق بود اما بزرگترین مردی که در دنیا زندگی میکرده، محسوب نمی شود.

بالاخره یک پسر خردسال یهودی گفت: می دانم چه کسی است، او عیسی مسیح است.

خواهر روحانی جواب داد صحیح است و یک دلاری را به او داد.

خواهر روحانی که از جواب پسربچه یهودی قدری شگفت زده شده بود، در زنگ تفریح او را در زمین ورزش یافت و از او پرسید: آیا واقعا اعتقاد داری که عیسی مسیح بزرگترین مردی است که دنیا به خود دیده ؟

پسربچه جواب داد: البته نه، هر کسی می داند که بزرگترین مرد موسی بود. اما معامله شوخی بردار نیست!

به نقل از کتاب بزرگترین اصل مدیریت در دنیا
نوشته مایکل لوبوف

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

 Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 

 

 
تصمیم قاطع مدیریتی
ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢۸  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

روزی مدیر یکی از شرکتهای بزرگ در حالیکه به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در کنار دیوار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میکرد.

جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می کنی؟»

جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار

مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، ما به کارمندان خود حقوق می دهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»

جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»

کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود

شرح حکایت

برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمی شناسند.. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را در باره آنها گرفته و اجرا می کنند

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

 Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
سخن بزرگان
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢۸  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، سخن بزرگان ، پیشرفت ، یادگیری

در هر حرفه ای که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار ، شما را به یاس و نا امیدی بکشاند .

در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید . نخست از خود بپرسید :
" برای یادگیری و خود آموزی چه کرده ام ؟ " و سپس همچنان که پیشتر می روید ، بپرسید :
" من برای کشورم ، چه کرده ام ؟ " و این پرسش را آن قدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید .
اما هر پاداشی که زندگی به تلاش هایمان بدهد ، یا ندهد ، هنگامی که به پایان تلاش هایمان نزدیک می شویم هر کداممان باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم :
" من آن چه در توان داشته ام انجام داده ام ."

لوئی پاستور

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

 Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
چگونه نزد مدیر خود محبوب و مقبول باشیم؟
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٧  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، اطلاعات

می گویند سلطان محمود غلامی داشت به نام ایاز که  برایش ارزش زیادی قائل بود و کار سلطان به مزاق درباریان مخصوصا وزیران و صاحب منصبان خوش نمی آمد و دنبال فرصتی می گشتند تا از سلطان گلایه کنند. روزی همه وزیران و بزرگان دربار با جناب سلطان به شکار رفته    بودند. وزیر اعظم به نمایندگی از بقیه پیش سلطان محمود رفت و گفت: چرا شما غلام خود ایاز را با وزیران خود در یک مرتبه قرار می دهید و از او در امور دولتی و کشوری مشورت می طلبید و اسرار حکومتی را با او در میان می گذارید؟ دلیل این کار چیست؟ 
سلطان گفت: آیا واقعا  می خواهید دلیلش را بدانید؟
وزیر پاسخ داد آری. سلطان محمود هم گفت پس تماشا کنید. سپس ایاز را صدا زد و گفت: شمشیرت را بردار و برو شاخه های آن درخت را که با اینجا فاصله دارد ببر و تا صدایت نکردم سرت را هم برنگردان. ایاز اطاعت کرد و رفت.

سپس سلطان رو به وزیر اولش کرد و گفت: آیا آن کاروان را می بینی که دارد از جاده عبور می کند؟ برو و از آنها بپرس که از کجا می آیند و به کجا می روند. وزیر رفت و برگشت و گفت: کاروان از مرو می آید و عازم ری می باشد. سلطان گفت: آیا پرسیدی چند روز است که از مرو راه افتاده اند؟ وزیر گفت: خیر

سلطان به وزیر دومش گفت: تو برو بپرس. وزیر رفت و پس از بازگشت گفت: یک هفته است که از مرو حرکت کرده اند. سلطان گفت: آیا پرسیدی بارشان چیست؟ وزیر گفت خیر.

سلطان به وزیر سوم گفت تو برو و بپرس. پس وزیر رفت و برگشت و گفت پارچه و ادویه هندی به ری می برند.سلطان گفت: آیا پرسیدی چند نفرند؟....

و به همین ترتیب سلطان محمود کلیه وزیران را به نزد کاروان فرستاد تا از کاروان اطلاعات جمع آوری کنند.سپس سلطان ایاز را صدا زد که بیاید.

ایاز بی خبر از همه چیز که مشغول بریدن درخت و شاخه هایش بود آمد. سلطان به ایاز گفت: آیا آن کاروان را می بینی که از جاده عبور می کند؟برو و از آنها بپرس که از کجا می آیند و به کجا می روند. ایاز رفت و بازگشت و گفت از مرو می آیند و عازم  ری هستند. سلطان گفت: آیا پرسیدی چند روز است که از مرو راه افتاده اند؟ گفت بله پرسیدم گفتند یک هفته است. سلطان گفت: آیا پرسیدی بارشان چیست و چند نفر هستند؟ ایاز گفت بله پرسیدم گفتند پارچه و ادویه هندی و 25 نفر هستند.همگی مرد و دو بیمار هم در در کاروان وجود دارد....

و بدین ترتیب ایاز تمام سوالات سلطان محمود را بدون آنکه دوباره نزد کاروان برود جواب داد. سلطان در پایان به وزیران و مقامات گفت: حالا فهمیدید چرا ایاز را دوست دارم.

منبع: +
آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

 Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
دام شیطان
ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢۱  کلمات کلیدی: شیطان ، حکایت های آموزنده
یکی از شاگردان شیخ انصاری (ره ) می گوید: در خواب دیدم که شیطان، بندها و طنابهای متعددی در دست داشت .از شیطان پرسیدم : این بندها برای چیست ؟
پاسخ داد: اینها را به گردن مردم می اندازم و آنها را به سمت خودمی کشانم ; اما روز گذشته که یکی از این طنابها را به گردن شیخ مرتضی انصاری انداختم و او را از اتاقش تا اواسط کوچه کشاندم ، ناگهان شیخ از بند رها شد و برگشت .

بعد از اینکه از خواب بیدار شدم ، در تعبیر آن مانده بودم . نزد شیخ رفتم و ماجرا را عرض کردم ;

ایشان فرمود:«شیطان راست گفته است ; چون دیروز قرار بود من بخاطر اینکه پولی نداشتم ، از سهم امام (ع ) بردارم . با خود گفتم یک ریال از مال امام زمان (عج ) نزدم موجود است و هنوز وقت مصرف آن نرسیده است. آن را بعنوان قرض بر می دارم و بعدا” پس می دهم . یک ریال را برداشتم و از منزل خارج شدم. ناگهان به خود گفتم از کجا که بتوانم این قرض را ادا کنم ؟

در همین اندیشه بودم که تصمیم قطعی گرفتم و به منزل برگشتم . چیزی نخریده و آن پول را سر جای خود گذاشتم ».

زندگانی و شخصیت شیخ انصاری (ره )، ص 88; به نقل از سیمای فرزانگان، ص 430.

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

 

FEED

 Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.

 


 
حکایت های آموزنده (حل مسلئه)
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٢  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، حل مسئله

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.  ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.  بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.

کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.  کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.  کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، “چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد.”

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.  بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد.  کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.  پس پرسید، “چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟”

پسرک پاسخ داد، “من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم.”

ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.

روش متفاوت حل مسئله 

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
حکایت بهلول
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٦  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده
بهلول و ابوحنیفه
روزى بهلول از مجلس درس ابوحنیفه گذر مى کرد. او را مشغول تدریس دید و شنید که ابوحنیفه مى گفت: «حضرت صادق علیه السلام مطالبى می گوید که من آنها را نمى پسندم. اول آنکه شیطان در آتش جهنم معذب خواهد شد در صورتیکه شیطان از آتش خلق شده و چگونه ممکن است به واسطه آتش عذاب شود. دوم آنکه خدا را نمى توان دید و حال اینکه خداوند موجود است و چیزی که هستى و وجود داشت چگونه ممکن است دیده نشود. سوم آنکه فاعل و بجا آورنده اعمال خود بنى آدمند در صورتیکه اعمال بندگان به موجب شواهد از جانب خداست نه از ناحیه بندگان.»
بهلول همینکه این کلمات را شنید کلوخى برداشت و بسوى ابوحنیفه پرت کرده و گریخت. اتفاقا کلوخ بر پیشانى ابوحنیفه رسید و پیشانیش را کوفته و آزرده نمود. ابوحنیفه و شاگردانش از عقب بهلول رفتند و او را گرفته پیش خلیفه بردند.
بهلول پرسید: «از طرف من بشما چه ستمى شده است؟»
ابوحنیفه گفت: «کلوخى که پرت کردى سرم را آزرده است.»
بهلول پرسید: «آیا می توانى آن درد را نشان بدهى؟»
ابوحنیفه جواب داد: «مگر درد را مى توان نشان داد؟»
بهلول گفت: «اگر به حقیقت دردى در سر تو موجود است چرا از نشان دادن آن عاجزى و آیا تو خود نمى گفتى هر چه هستى دارد قابل دیدن است، و از نظر دیگر مگر تو از خاک آفریده نشده اى و عقیده ندارى که هیچ چیز بهم جنس خود عذاب نمى شود و آزرده نمى گردد؟ آن کلوخ هم از خاک بود پس بنا به عقیده تو من تو را نیازرده ام! از اینها گذشته مگر تو در مسجد نمیگفتى هر چه از بندگان صادر شود در حقیقت فاعل خداوند است و بنده را تقصیر نیست پس این کلوخ هم از طرف خداوند بر سر تو وارد شده و مرا تقصیرى نیست.»
ابوحنیفه فهمید که بهلول با یک کلوخ سه غلط و اشتباه او را فاش کرد. در این هنگام هارون الرشید خندید و او را مرخص نمود.

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED



 
حکایت های آموزنده
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٧  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مهارت ، روانشناسی ، موفقیت

آنتونی رابینز

۱به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید.


۲ با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .


۳ همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید .


۴ وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .


۵ وقتی می گویید :متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .


۶ قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .


۷ به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .


۸ هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.


۹ عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .


۱۰ در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .


Tony-Robbins


 
21 جمله اثر بخش
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٧  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

ONE . Give people more than they expect and do it cheerfully .

توقع مردم را بیشتر از آنچه که هست بر آورده کرده و آنها را خوشحال کنید

 

TWO . Marry a man/woman you love to talk to . As you get older, their conversational skills will be as important as any other .

با کسی ازدواج کنید که همیشه برای صحبت با او مشتاق هستید زیرا در کهنسالی صحبت کردن مهمترین مهارتی است که به آن نیاز خواهید داشت

 

THREE . Don’t believe all you hear, spend all you have or sleep all you want .

هر آنچه را که می شنوید باور نکنید هر طور که دوست دارید زندگی کنید

 

FOUR . When you say, ‘I love you,’ mean it .

وقتی میگویید " دوستت دارم " واقعآ دوست بدارید

 

FIVE . When you say, ‘I’m sorry,’ look the person in the eye .

وقتی از کسی "معذرت خواهی" می کنید در چشمانش نگاه کنید

 

SIX . Be engaged at least six months before you get married .

قبل از ازدواج شش ماه نامزد بمانید

 

SEVEN . Believe in love at first sight .

به عشق در یک نگاه اعتقاد داشته باشید

 

EIGHT . Never laugh at anyone’s dreams . People who don’t have dreams don’t have much .

هیچ گاه به آرزوهای کسی نخندید انسانی که آرزو نداشته باشد هیچ چیز ندارد

 

NINE . Love deeply and passionately . You might get hurt but it’s the only way to live life completely .

عمیق و عاشقانه عشق بورزید شاید لطمه بخورید , ولی این تنها راه برای کامل زیستن است

 

TEN . In disagreements, fight fairly . No name calling .

در اختلافات منصف باشید هیچ گاه اسم کسی را در دعواهایتان نیاورید

 

ELEVEN . Don’t judge people by their relatives .

هیچ گاه کسی را با بستگانش نسنجید

TWELVE . Talk slowly but think quickly .

آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید

 

THIRTEEN! . When someone asks you a question you don’t want to answer, smile and ask, ‘Why do you want to know?’

هرگاه کسی از شما سوالی پرسید که مایل به پاسخ دادن آن نبودید لبخندی بزنید و بپرسید که برای چه می خواهی بدانی

 

FOURTEEN . Remember that great love and great achievements involve great risk .

به خاطر داشته باشید که عشق و دستاورد های بزرگ فقط با ریسک ممکن است

 

FIFTEEN . Say ‘bless you’ when you hear someone sneeze .

وقتی کسی عطسه میکند به او بگویید عافیت باشد

 

SIXTEEN . When you lose, don’t lose the lesson .

از هر شکستی درس بگیرید

 

SEVENTEEN . Remember the three R’s: Respect for self; Respect for others; and Responsibility for all your actions .

سه چیز را به یاد داشته باشید: احترام به خود

احترام به دیگران

و مسئولیت کارهای خود را به عهده بگیرید

 

EIGHTEEN . Don’t let a little dispute injure a great friendship .

اجازه ندهید یک اختلاف کوچک دوستیتان را خدشه دار کند

 

NINETEEN . When you realize you’ve made a mistake, take immediate steps to correct it .

وقتی متوجه اشتباه خود شدید با قاطعیت برای اصلاح آن قدم بردارید

 

TWENTY . Smile when picking up the phone . The caller will hear it in your voice .

وقتی تلفن را برمیدارید لبخند بزنید . مخاطب شما لبخند را حس میکند

 

TWENTY- ONE . Spend some time alone .

مدتی را تنها سپری کنید



نویسنده: محمد طباطبایی

منبع:  +

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
حکایت های آموزنده
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٧  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
حکایت های آموزنده
ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٧  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

neveshteh ha (7)

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
دالایى لاما
ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٧  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، دین

Dalai-Lama101

لئوناردو باف یک پژوهشگر دینى معروف در برزیل است. متن زیر، نوشته اوست:
در میزگردى که درباره «دین و آزادى» برپا شده بود و دالایى‌لاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او پرسیدم: عالى جناب، بهترین دین کدام است؟
خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودایى» یا «ادیان شرقى که خیلى قدیمى‌تر از مسیحیت هستند.»
دالایى‌لاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خیره شد … و آنگاه گفت:
«بهترین دین، آن است که شما را به خداوند نزدیک‌تر سازد. دینى که از شما آدم بهترى بسازد.»
من که از چنین پاسخ خردمندانه‌اى شرمنده شده بودم، پرسیدم:
آنچه مرا انسان بهترى مى‌سازد چیست؟
او پاسخ داد:
«هر چیز که شما را دل‌رحم‌تر، فهمیده‌تر، مستقل‌تر، بى‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئولیت‌تر و اخلاقى‌تر سازد.
دینى که این کار را براى شما بکند، بهترین دین است»
من لحظه‌اى ساکت ماندم و به حرف‌هاى خردمندانة او اندیشیدم. به نظر من پیامى که در پشت حرف‌هاى او قرار دارد چنین است:
دوست من! این که تو به چه دینى اعتقاد دارى و یا این که اصلاً به هیچ دینى اعتقاد ندارى، براى من اهمیت ندارد. آنچه براى من اهمیت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است.
به یاد داشته باش، عالم هستى بازتاب اعمال و افکار ماست.
قانون عمل و عکس‌العمل فقط منحصر به فیزیک نیست. در روابط انسانى هم صادق است.
اگر خوبى کنى، خوبى مى‌بینى
و اگر بدى کنى، بدى.
همیشه چیزهایى را به دست خواهى آورد که براى دیگران نیز همان‌ها را آرزو کنى.
شاد بودن، هدف نیست. یک انتخاب است.
«هیچ دینى بالاتر از حقیقت وجود ندارد.»

نویسنده: محمد طباطبایی

منبع:  

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
حکایت های آموزنده
ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٧  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

clip_image003

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
حیا
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، گالری تصویر

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
حکایتی از مثنوی
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٤  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

موشی افسارشتری را گرفت و باخودنمایی به راه افتاد. شتر هم در پی موش حرکت کرد. موش وقتی دیدکه حیوانی به این بزرگی افسارش را به دست او داده است مغرور شد و با خودش گفت: بدون تردید توان مدیریت و قدرت من بی‌همتا است!

 

 شتر که متوجه غرور موش شد هرچند چیزی نگفت اما با خود اندیشید این موجود کوچک و زبون به زودی متوجه اشتباه خود خواهد شد. آن دو همچنان رفتند تا به رودی رسیدند. موش ایستاد و نتوانست جلوتر برود.شتر به موش گفت: چرا ایستاده‌ای؟

 

موش گفت: عمق آب بسیار زیاد است و من در آب غرق می‌شوم.

 

 شتر گفت: تصور نمی‌کنم این مقدار آب زیاد باشد بگذار من عمق آب را اندازه بگیرم! شتر پای خود را در آب گذاشت و به موش گفت اندازه‌ی این آب که فقط تا زانو است!

 

 موش که متوجه حقارت خود شده بود گفت: ای شتر از زانوی من تا زانوی تو تفاوت بسیار است!

 

شترگفت: ای موش جسارت و گستاخی و خودستایی را کنار بگذار تا جسم و جانت دچار عذاب نشود! تو در جمع موش‌هایی نظیر خودت شاید بتوانی ادعا و خودنمایی بکنی اما بهتر است با جماعت اشتران چنین نکنی تا پشیمان نشوی!


 
حکایت های آموزنده
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٤  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
زائر دلها
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده
مرد شکسته و خسته، در کنار کوچه نشسته و تکیه اش را به دیوار داده بود و با نگاه سردش به رهگذرانی می نگریست که با توجه و بی توجه از برابرش می گذشتند. سال ها بود مردم شهر او را در آن مکان می دیدند که با چشمانی پرسشگر به آنان خیره شده و با نگاهش با آنها حرف می زند.

مردم و اهالی خیابان و کوچه، به دیدن همیشه وی عادت کرده بودند و او را به عنوان نشانه ای برای محله شان می شناختند. خیلی ها حتی آن کوچه و محله را به اسم او می شناختند و با نشان او آدرس می دادند.

 
سخن بزرگان
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

چارلز استیون هامبی:

خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تا خود را وزن کنید، در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید.


آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
مسافر دل
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۸  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، داستان

ساعت از نیمه شب گذشته به سقف اتاق نگاه می کنم، ناخوداگاه لبخند میزنم و به یاد مدتی قبل می افتم که همین حال رو داشتم. به سقف نگاه می کردم و لبخند میزدم و با خود فکر می کردم من کجا، مکه کجا؟ سالها که به تعارف به من می گفت امیدوارم به مکه بری! یا در دل می خندیدم و یا جواب می دادم ای بابا خدا همه جا هست،بجای مکه رفتن و هزینه کردن، همینجا به مستحق کمک کنید.

تا اینکه یک روز هم، آن هم برای خنده و اینکه همه دارند اینکار رو می کنند به بانک رفتم و اسمم رو برای عمره نوشتم و به همه گفتم من که نمی روم، حالا کو تا اسم ما دربیاد،هر وقت هم در آمد می فروشم!


 
حکایت های آموزنده
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٧  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

امام باقر«علیه‌السلام» می‌فرمایند: « «یا جابِر! اغْتَنِمْ‏ مِنْ اهْلِ زَمانِکَ خمْساً»

پنج چیز را در رابطه با مردم زمانه غنیمت شمار :

«إِنْ حَضَرْتَ لَمْ تُعْرَفْ»؛ اگر در مجلسى حاضر بودى و تو را نشناختند.

«وَ إِنْ غِبْتَ لَمْ تُفْتَقَدْ»؛ و اگر از جلسه خارج شدى و به دنبالت نبودند.

«وَ إِنْ شَهِدْتَ لَمْ تُشاوَر»؛ و اگر در جلسه بودى و از تو نظر نخواستند.

«وَ إِنْ قُلْتَ لَمْ یُقْبَلْ قَوْلُکَ»؛ و اگر نظر دادى و نظرت را نپذیرفتند.

«وَ إِنْ خَطَبْتَ لَمْ تُزَوَّجْ»؛ و اگر خواستگارى کردى و جواب ردّ دادند.

این پنج حالت را غنیمت بشمار، نه این‏که از آن‏ها ناراحت شوى، چون امام (ع) مى‏خواهند که ارزش‏هاى اهل دنیا براى ما ملاکِ کمال و خوارى قرار نگیرد. مگر تو در این دنیا نیامده‏اى که عبودیت خود را تقویت کنى، سراسر این دنیا امتحان است براى اظهار عبودیت .


 
حکایت های آموزنده
ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٧  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه
داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می‌دی، می‌تونی یک مشت شکلات به عنوان
جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای
برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت
شکلاتهاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی‌خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی‌شه شما بهم بدین؟ "
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!
--------------
پی‌نوشت:
داشتم فکر میکردم حواسمون به‌اندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیس که بدونیم ومطمئن باشیم کهمشت خدا از مشت ما بزرگتره

باتشکر از آقای فهیمی منش
آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
مهمترین درس...
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٢  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده
 
افسران - مهمترین درس...
اگه بخاین مهمترین درس و تجربه ای که از زندگی امسالتون گرفتین بهم بگین
چی میگین؟
آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
بهترین دوست کیست؟
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۱  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، روانشناسی ، مذهبی
 از مرحوم فلسفی بشنوید

تاثیر دوست خوب و بد در زندگی امری اجتناب ناپذیر است.

چه بسا به فرموده امیر مؤمنان، حضرت علی (ع)،« همنشین خوب نعمت و همنشین بد، بلا و مصیبت است.»

مرحوم استاد محمدتقی فلسفی با بیانی موجز و شیرین، یکی از صفات دوست خوب را که منجر به شناخت او می شود، بیان کرده است.

سخنان این عالم ربانی در این باره را بشنوید.
منبع

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
حکایت های آموزنده
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۱  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، نماز
نویسنده: نادی - ۱۳٩۱/۱٢/٢۱
آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
کلیپ سخنرانی آیت الله بهجت در مورد مرگ
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٩  کلمات کلیدی: مرگ ، حکایت های آموزنده

کلیپ تصویری رو از مرحوم آیت الله بهجت با موضوع مرگ آماده ی دانلود کردیم که پیشنهاد میکنیم حتما دانلود کنید.

url   دانلود با لینک مستقیم

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
ذکر آیت‌الله بهجت برای رفع مشکلات معیشتی
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٩  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، دعا ، ذکر

مرحوم آیت‌الله حاج شیخ علی افتخاری گلپایگانی که از شاگردان آیت‌الله العظمی حاج شیخ محمدتقی بهجت محسوب می‌شد درباره نحوه برخورد این عالم ربانی با مردم و سلوک فردی‌شان اینگونه بیان می‌کند.
اهتمام آیت‌الله بهجت به مباحث امامت و مداومت او بر ادعیه و زیارات مأثوره، ساده زیستی و شهرت گریزی ایشان در کنار تأکید بسیار بر تعقل از ویژگی‌های برجسته ایشان است. 
ایشان تا جایی که در توان داشت نمی‌خواست پاسخ رد به مراجعه‌کنندگان بدهند. یک روز حوالی ساعت ۵/۹ صبح به خانه‌شان رفتم. منزل ایشان کوچک بود و سه اتاق داشت. یکی از اتاق‌ها اندرونی بود و دیگری اتاقی که بخشی را به کتابخانه و بخش دیگری را به پذیرایی از مهمانان و مراجعه‌کنندگان اختصاص داده بودند.
 
من هر روز حدود نیم ساعتی خدمت ایشان می‌رفتم و ایشان هم روی لطف و توجهی که به من داشتند، کلید منزلشان را به من داده بودند که هر وقت بخواهم، بتوانم به آنجا بروم. آن روز دیدم که شخصی دم در ایستاده و آقا هم به خاطر گرمای تابستان با یک پیراهن نازک و عرقچین دم در آمده‌اند و دارند با او حرف می‌زنند. 

جلو رفتم و سلام کردم و دیدم آن شخص دارد از دست تنگ و فشار معیشت با آقا صحبت می‌کند و از ایشان می‌خواهد دعایی را به او تعلیم بدهند تا از وضعیت مشقت‌بار خود خلاص شود.
 آقا به ایشان فرمودند:«صبح و شب این دعا را بخوانید: اللهم اغننی بحلالک عن حرامک و بفضلک عن من سواک.» آن آقا گفت:«یادم نمی‌ماند. بی‌زحمت بنویسید و بدهید.» آقا به من فرمودند:«آقای افتخاری! بنویسید و به ایشان بدهید.» من خودم می‌خواستم «بطاعتک عن معصیتک» را هم بیفزایم که آقا فرمودند:«این کار را نکن.» آقا فرمودند:«بعد از آن هم صلوات بفرستید. ان‌شاءالله اثر دارد.»

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
حکایت های آموزنده
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٩  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مذهبی ، موفقیت
نویسنده: نادی - ۱۳٩۱/۱٢/۱٩

منبع: نادیƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
نفهمیدن هم نعمتی است!
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٧  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

نفهمیدن هم نعمتی است!

 کاش می شد که نفهمید

اما نمی شود

انسان می تواند تصمصم بگیرد که خود را بکشد

اما نمی تواند تصمیم بگیرد که نفهمد

و مسئولیت ما در این جهان به اندازه "فهمیدن
های" ماست نه" توانستن هایمان"

وقتی فهمیدیم پس ازآن مسئولیم

کاش می شد که نفهمید!

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED



 
وسوسه
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٧  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
اندیشه های بزرگان در باب سعادت
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٧  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، گالری تصویر
اندیشه های بزرگان, جملات قصار

افسوس! یگانه سوالیکه هیچکس نمیتواند پاسخی به آن بدهد: سعادت چیست؟(برادلی)


آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
سه چیزی که نباید از آن حیا داشت
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٥  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مذهبی
امام علی علیه السّلام فرمودند:
از سه چیز نباید حیا داشت :
     خدمت کردن مرد به میهمانش
    برخاستن از جایش به احترام پدر و معلّمش
    حق خواهى، اگر چه اندک باشد.
  ثَلاثٌ لا یُستَحیى مِنهُنَّ : خِدمَةُ الرَّجُلِ ضَیفَهُ وَ قِیامُهُ عَن مَجلِسِهِ لأَِبیهِ وَ مُعَلِّمِهِ وَ طَلَبُ الحَقِّ وَ إن قَلَّ
    «غرر الحکم و درر الکلم،حدیث4666»
آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
عاقل کیست؟
ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۳  کلمات کلیدی: دانش ، حکایت های آموزنده ، مذهبی

هر کسى با نظر خود، راجع به عاقل سخن مى‏گوید، شاید افرادى باشند که از دیدِ ما افرادى ساده‏لوحند ولى از منظرِ دیگرى عاقلترین افراد به حساب آیند یا افرادى از دید ما با تدبیر و عاقلند ولى از نظر دیگران، آنان ناآگاه و بى‏تدبیر باشند.

این نکته را از این جهت آوردیم، که بگوییم غرض ما این نیست انسان عاقل را از دیدگاه خود بسنجیم بلکه مى‏خواهیم فقط از دیدگاه معصومان علیهم‏السلام مورد بررسى قرار دهیم تا در اصلاح خویش کوشیده و کاستى‏ها را برطرف کنیم که بتوانیم جامعه‏اى در خورِ عقل بسازیم.


 
ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﻧﻔﻮﺫ ﺍﺳﺘﺮﺍﺗﮋﻱ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٢  کلمات کلیدی: مدیریت استراتژیک ، برنامه ریزی ، حکایت های آموزنده ، موفقیت


 
همه ما چهار همسر داریم!
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٢  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده
نه! بی خودی خوشحال نشید و به خودتون فکر نکنید، متن رو تا آخرش بخونید 

در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت.

او همسر چهارم را بیشتر از همه دوست می¬داشت و مدام با جواهرات گران قیمت دلش را بدست می¬آرد. بسیار مراقبش بود و …

همسر سومش را هم خیلی دوست می¬داشت و افتخارش می¬پنداشت. او را برای جلوه گری نزد دوستانش می برد گرچه واهمه هم داشت که او روزی با مرد دیگری برود و تنهایش بگذارد.

واقعیت این بود که او همسر دومش را هم بسیار دوست می¬داشت. زن بسیار مهربانی بود و دائماً نگران و مراقب مرد بود. تاجر در هر مشکلی به او پناه میبرد و زن هم به او کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرونش آرد.
اما همسر اول مرد زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود. اما اصلاً مورد توجه مرد نبود. با وجود این که از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریباً هیچ توجهی به او نداشت.

روزی مرد احساس کرد به شدت بیمار است و به زودی خواهد مرد.

به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت: من اکنون چهار همسر دارم ،اما اگر بمیرم دیگر کسی را نخواهم داشت، چه تنها و بیچاره خواهم شد ! بنابراین تصمیم گرفت با همسرانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند.

اول از همه سراغ همسر چهارمش رفت و گفت: من تو را از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟

زن به سرعت گفت: “هرگز”!
مرد با قلبی شکسته به سراغ همسر سومش رفت و گفت: من در زندگی تو را بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟

زن گفت: البته که نه ! زندگی در این جا بسیار خوب است. تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم. قلب مرد بار دیگر شکست.

مرد تاجر به همسر دوم رو آورد و گفت: تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیازمندم، میتوانی در مرگ همراه من باشی؟

زن گفت : این بار با دفعات دیگر فرق دارد. من نهایتاً می توانم تا گورستان همراه تو بیایم اما در مرگ … متأسفم !

گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد. در همین حین صدایی او را به خود آورد: “من با تو می مانم هر جا که بروی ” ! تاجر نگاهی کرد، همسر اولش بود که پوست و استخوان شده بود. غم سراسر وجودش را تیره و تار کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و به آرامی گفت: “باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقب تو می بودم و …

در حقیقت همه ما چهار همسر داریم!

۱. همسر چهارم که بدن ماست. مهم نیست چه قدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ، اول از همه او، تو را ترک می کند.

.۲ همسر سوم که دارایی ماست. هر چقدر هم برایت عزیز باشد وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.

۳. همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر صمیمی و عزیز باشند وقت مردن نهایتاً تا سر مزارت همراهیت خواهند کرد.

۴. همسر اول که روح ماست. غالباً به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست میکنیم. او ضامن توانمندی های ماست

روزی که از جلد تن رها شویم معلوم نیست چه توشه ای همراه خود داشته باشیم!

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
حکایت های آموزنده
ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٢  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
با معصومین
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۸  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مذهبی ، مطالعه ، تاریخ
امام علی(ع) در نامه 31 نهج البلاغه به فرزندش امام حسن (ع) چه سفارش‌هایی می‌فرمایند؟
امام علی(ع) در نامه‌ای به فرزندش اما حسن مجتبی(ع)، علاوه بر بیان توحید، عظمت پروردگار، صفات الهی، هدف آفرینش، معاد و...، مهم‌ترین نیازهای زندگی مادی و معنوی انسان را مطرح می‌کند. برخی از سر فصل‌های مهم آن چنین است:

خودسازى با یاد خدا، ضرورت یاد مرگ، توجه به حوادث روزگار، امر به معروف و نهی از منکر، تحمل سختی‌ها برای رسیدن به حق، صبر و استقامت، تلاش در راه کسب کمالات نفسانی جاودان، ضرورت بخشش مال و صدقه دادن، از حرص و آز برحذر بودن، شتاب در تربیت فرزند، روش تربیت فرزند، توکل، مطالعه تاریخ، معیارهاى روابط اجتماعى، تلاش در جمع آورى زاد و توشه، توجه به خویشاوندان، و... .

 
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند به آسمان رود و کار آفتاب کند
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٧  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

فاضل بزرگوار سید جعفر مزارعى روایت کرده :
یکى از طلبه هاى حوزه باعظمت نجف از نظر معیشت در تنگنا و دشوارى غیر قابل تحملّى بود . روزى از روى شکایت و فشار روحى کنار ضریح مطهّر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)عرضه مى دارد : شما این لوسترهاى قیمتى و قندیل هاى بى بدیل را به چه سبب در حرم خود گذارده اید ، در حالى که من براى اداره امور معیشتم در تنگناى شدیدى هستم ؟!

شب امیرالمؤمنین (علیه السلام) را در خواب مى بیند که آن حضرت به او مى فرماید : اگر مى خواهى در نجف مجاور من باشى اینجا همین نان و ماست و فیجیل و فرش طلبگى است ، و اگر زندگى مادّى قابل توجّهى مى خواهى باید به هندوستان در شهر حیدرآباد دکن به خانه فلان کس مراجعه کنى ، چون حلقه به در زدى و صاحب خانه در را باز کرد به او بگو :
به آسمان رود و کار آفتاب کند .

پس از این خواب ، دوباره به حرم مطهّر مشرف مى شود و عرضه مى دارد : زندگى من اینجا پریشان و نابسامان است شما مرا به هندوستان حواله مى دهید !!

بار دیگر حضرت را خواب مى بیند که مى فرماید : سخن همان است که گفتم ، اگر در جوار ما با این اوضاع مى توانى استقامت ورزى اقامت کن ، اگر نمى توانى باید به هندوستان به همان شهر بروى و خانه فلان راجه را سراغ بگیرى و به او بگویى :
به آسمان رود و کار آفتاب کند


پس از بیدار شدن و شب را به صبح رساندن ، کتاب ها و لوازم مختصرى که داشته به فروش مى رساند و اهل خیر هم با او مساعدت مى کنند تا خود را به هندوستان مى رساند و در شهر حیدرآباد سراغ خانه آن راجه را مى گیرد ، مردم از این که طلبه اى فقیر با چنان مردى ثروتمند و متمکن قصد ملاقات دارد ، تعجب مى کنند .
وقتى به در خانه آن راجه مى رسد در مى زند ، چون در را باز مى کنند مى بیند شخصى از پله هاى عمارت به زیر آمد ، طلبه وقتى با او روبرو مى شود مى گوید :
به آسمان رود و کار آفتاب کند

فوراً راجه پیش خدمت هایش را صدا مى زند و مى گوید : این طلبه را به داخل عمارت راهنمایى کنید و پس از پذیرایى از او تا رفع خستگى اش وى را به حمام ببرید و او را با لباس هاى فاخر و گران قیمت بپوشانید .


مراسم به صورتى نیکو انجام مى گیرد و طلبه در آن عمارت عالى تا فردا عصر پذیرایى مى شود . فردا دید محترمین شهر از طبقات مختلف چون اعیان و تجار و علما وارد شدند و هر کدام در آن سالن پر زینت در جاى مخصوص به خود قرار گرفتند ، از شخصى که کنار دستش بود ، پرسید : چه خبر است ؟

گفت : مجلس جشن عقد دختر صاحب خانه است . پیش خود گفت : وقتى به این خانواده وارد شدم که وسایل عیش براى آنان آماده است .

هنگامى که مجلس آراسته شد ، راجه به سالن درآمد ، همه به احترامش از جاى برخاستند و او نیز پس از احترام به مهمانان در جاى ویژه خود نشست .

آنگاه رو به اهل مجلس کرد و گفت : آقایان من نصف ثروت خود را که بالغ بر فلان مبلغ مى شود از نقد و مِلک و منزل و باغات و اغنام و اثاثیه به این طلبه که تازه از نجف اشرف بر من وارد شده مصالحه کردم ، و همه مى دانید که اولاد من منحصر به دو دختر است ، یکى از آنها را هم که از دیگرى زیباتر است براى او عقد مى بندم ، و شما اى عالمان دین ، هم اکنون صیغه عقد را جارى کنید .

چون صیغه جارى شد طلبه که در دریایى از شگفتى و حیرت فرو رفته بود ، پرسید : شرح این داستان چیست ؟

راجه گفت : من چند سال قبل قصد کردم در مدح امیرالمؤمنین (علیه السلام) شعرى بگویم ، یک مصراع گفتم و نتوانستم مصراع دیگر را بگویم ; به شعراى فارسى زبان هندوستان مراجعه کردم ، مصراع گفته شده آنها هم چندان مطلوب نبود ، به شعراى ایران مراجعه کردم ، مصراع آنان هم چندان چنگى به دل نمى زد ، پیش خود گفتم حتماً شعر من منظور نظر کیمیا اثر امیرالمؤمنین (علیه السلام)قرار نگرفته است ، لذا با خود نذر کردم اگر کسى پیدا شود و مصراع دوم این شعر را به صورتى مطلوب بگوید ، نصف دارایى ام را به او ببخشم و دختر زیباتر خود را به عقد او در آورم ، شما آمدید و مصراع دوم را گفتید ، دیدم از هر جهت این مصراع شما درست و کامل و تمام و با مصراع من هماهنگ است .

طلبه گفت : مصراع اول چه بود ؟

راجه گفت : من گفته بودم :
به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند

طلبه گفت : مصراع دوم از من نیست ، بلکه لطف خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) است .

راجه سجده شکر کرد و خواند :

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند .......................به آسمان رود و کار آفتاب کند

منبع : کتاب عبرت آموز تالیف استاد شیخ حسین انصاریان

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
گذر عمر
ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٤  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
من خوشبخترینم
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳  کلمات کلیدی: روانشناسی ، حکایت های آموزنده

من شاید از معدود کسانی‌ باشم که معتقدم و واقعا بر این باور هستم که خوشبختم
که طعم شیرین خوش بختی را بارها و بارها و بارها چشیده‌ ام
من که از برق نگاه یک نوازنده  خوشبخت می شود
من از بوییدن یک گل نیمه پلاسیده یاس در دست دخترکی 7ساله خوشبخت می شوم
من از دستی‌ که یواشکی یک شیرینی‌ کوچک در بشقابم می ‌گذارد خوشبخت می شوم
من از بوی خاک باران زده شب قبل خوشبخت می شوم
من از بوی عطر هل چای
من از قرمزی یک تربچه میان یک دسته ریحان خوشبخت می شوم
من از بستن چمدان ، حتی از باز کردن آن خوشبخت می شوم
من تمام صبح‌ هایی‌ که بدون سر درد بیدار می شوم خوشبختم
من همه روزهایی که حتی یک گدا نمی ‌بینم خوشبختم
من با هر زمستانی که بهار می شود
با هر کبوتری که آزاد می شود خوشبخت تر می شوم
من برای هر نفسی که با عشق می کشم خوشبخت می شوم
من از اینکه به جرات میتوانم بگویم مردی‌ هستم خوشبخت ، خوشبخت تر می شوم...http://up.p30room.ir/uploads/13613650401.jpg

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:FEED


 
حکایت های آموزنده
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۳  کلمات کلیدی: گالری تصویر ، حکایت های آموزنده

05 ghom

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:  

 

FEED

 
محصول
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱  کلمات کلیدی: گالری تصویر ، حکایت های آموزنده

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:  

FEED

 
حکایت های آموزنده
ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٩  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

 آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:  

FEED

 
حکایت های آموزنده
ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٩  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

زمانی که توقع و انتظار از دیگران را از ذهنم پاک کردم...

آرامش بیشتری را تجربه می کنم.


 آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:  

FEED

 
خشم
ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩  کلمات کلیدی: روانشناسی ، حکایت های آموزنده

 آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:  

FEED

 
حکایت های آموزنده
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۸  کلمات کلیدی: قرآن ، مذهبی ، حکایت های آموزنده ، گالری تصویر

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:  

FEED

 
حکایت های آموزنده
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٥  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، دعا

آ فتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید: 

FEED


 
تازه مسلمانان
ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مذهبی ، قرآن

محل تولد : نیویورک

تاریخ تولد : 16/3/1333

محل شهادت :شهر تورینوی ایتالیا

تاریخ شهادت : 24/آبان/1379

مزار شهید :کلیسای روستای ویلار روزا

طول مدت حیات 46 سال

مهدی آنیلی یا ادواردو آنیلی (به انگلیسی: Edoardo Agnelli) در ۶ ژوئن ۱۹۵۴ درنیویورک از پدری ایتالیایی و مادری یهودی پا به عرصه دنیا گذاشت. 

 

مادر وی «مارلا کاراچولو»، یک پرنسس یهودی بود و پدرش سناتور «جیووانی آنیلی»، مرد ثروتمند و معروف ایتالیایی بود. وی مالک کارخانه‌جات اتومبیل‌سازی فیات، فراری، لامبورگینی( البته چند سال پیش این کارخانه به مالکیت آئودی آلمان در آمد)، لانچیا، آلفارمو و آیوکو ( ما به نام ایویکو می شناسیم)، به همراه چندین کارخانه تولید قطعات صنعتی، چند بانک خصوصی، شرکت‌های طراحی مد و لباس، روزنامه‌های پرتیراژ "لاستامپا" و "کوریره دلاسرا"، باشگاه اتومبیل‌رانی فراری و باشگاه فوتبال یوونتوس بود. علاوه بر این‌ها، چندین شرکت ساختمان‌سازی، راه‌سازی، تولید لوازم پزشکی و هلیکوپترسازی هم وجود دارد که خانواده آنیلی جزء سهام‌داران اصلی آن‌ها می‌باشند. میزان ثروت و نفوذ خانواده آنیلی به حدی است که رسانه‌های ایتالیا از آن‌ها به عنوان خاندان پادشاهی ایتالیا نام می‌برند. کارشناسان اقتصادی درآمد سالانه خانواده آنیلی را بالغ بر ۶۰ میلیارد دلار تخمین می زنند که ۳ برابر درآمد نفتی جمهوری اسلامی ایران در آن تاریخ است. 


 
حکایت های آموزنده
ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۱  کلمات کلیدی: مذهبی ، حکایت های آموزنده

سیدبحرالعلوم یمنی، از علمای بزرگ زیریه در یمن بوده که وجود حضرت ولی عصر علیه الصلوه و السلام را انکار می کرده است. ... تا این که آن جناب نامه ای برای حضرت آیت ا... سیدابوالحسن اصفهانی رضوان ا... تعالی علیه می نویسد و برای اثبات وجود امام زمان (ع) دلیل قاطعی درخواست می کند. آیت ا... اصفهانی، در جواب می نویسد: « جواب شما را باید به طور حضوری بدهم. شما طی سفر به نجف اشرف مشرف شوید تا جواب را دریافت کنید. »

.... و اینک بشنوید ماجرای شیعه شدن سید یمنی را از زبان فرزند او:

« ... وقتی به مقام حضرت مهدی (ع) در وسط وادی السلام نجف وارد شدیم، دیدیم که آیت ا... سید ابوالحسن اصفهانی به سوی چاهی که در آن جا بود، رفت و به دست خود از آن آب کشید و تجدید وضو کرد و این در حالی بود که ما به عمل او می خندیدیم  آنگاه وارد مسجد مقام شد و چهار رکعت نماز خواند و کلماتی گفت ... به ناگاه دیدیم که تمام فضای مقام غرق نور و روشنایی گشت. در آن هنگام، آیت ا... اصفهانی پدرم را داخل مسجد طلبید. پدرم به آن مقام وارد شد، اما طولی نکشید که صدای گریه اش بلند شد و آن گاه، فریادی بلند زد و از هوش رفت. وقتی داخل شدم دیدم که آیت ا... اصفهانی بالای سر پدرم نشسته است و شانه های او را مالش می دهد تا به هوش آید...

وقتی از آن جا برگشتیم، پدرم گفت:

« حضرت ولی عصرحجت بن الحسن العسگری (عج) را به طور حضوری زیارت کردم و با دیدنش مستبصر و شیعه اثنی عشری شدم. »

سید بحرالعلوم یمنی، پس از بازگشت به یمن 4000 نفر از مریدان سنی خویش را به مذهب تشیع مشرف گرداند.

منبع: کرامات الصالحین، ص 88؛ جنه المأ‌وی، ص 364؛ ملاقات با امام زمان، ج 1، ص 264.

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید: 

FEED


 
حکایت های آموزنده
ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، موفقیت ، روانشناسی ، برنامه ریزی


آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
اسلام بود اما مسلمان نبود! (2)
ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۳٠  کلمات کلیدی: مذهبی ، گالری تصویر ، حکایت های آموزنده ، تبلیغات

وزارت محیط زیست آلمان برای زیباسازی شهرهای این کشور از تابلوهایی استفاده کرده که حدیثی از پیامبر اسلام(ص) بر روی آن‌ها نقش بسته است.

وزارت محیط‌ زیست آلمان که وظیفه زیباسازی فضای شهر را بر عهده دارد، در یکی از تازه‌ترین اقداماتش، حدیث نبوی «لبخند شما صدقه‌ای است که به برادرتان تقدیم می‌کنید» را در برخی از شهرهای بزرگ این کشور نصب کرده است.

این حدیث به زبان آلمانی بر روی تابلوها و بنرهای اماکن عمومی شهرهای بزرگ آلمان نصب شده و در زیر آن نام مبارک پیامبر اسلام(ص) نوشته شده است.

گفته می‌شود که این اقدام وزارت محیط زیست آلمان با هدف معرفی اسلام به شهروندان غیرمسلمان و مبارزه با اسلام‌هراسی صورت گرفته است.

همچنین طی ماه گذشته نیز، یک شرکت استرالیایی تولیدکننده آب معدنی، بر روی بطری‌های آب حدیثی از پیامبر(ص) را حک کرده بود که بر مبنای آن هدر دادن آب گناه شمرده شده اسـت(لینک خبر:اسلام بود اما مسلمان نبود!)

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
امام حسن عسگری (ع)
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۳٠  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مذهبی ، روانشناسی ، موفقیت

 

-1 پرهیز از جدال و شوخى

«لا تُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُکَ وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأَ عَلَیْکَ.»:
جدال مکن که ارزشت مى رود و شوخى مکن که بر تو دلیر شوند.


 
حکایت های آموزنده
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٩  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، گالری تصویر

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
اسلام بود اما مسلمان نبود!
ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢۸  کلمات کلیدی: گالری تصویر ، حکایت های آموزنده ، مذهبی

یک شرکت تهیه آب آشامیدنی در استرالیا روی تمام بطری هایش حدیثی به مضمون زیر را از حضرت محمد (ص) درج کرده است: «در مصرف آب صرفه جویی کنید حتی اگر در کنار یک رود آب جاری باشید.»

منبع: صراط

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
امتحان وزیران
ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، روانشناسی

یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند و از آنها درخواست کرد کار عجیبی انجام دهند :
از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر برود و اینکه این کیسه ها را  برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کنند.
همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند و آن را به شخص دیگری واگذار نکنند…


وزراء از دستور شاه تعجب کرده و هر کدام کیسه ای برداشته و به سوی باغ به راه افتادند !...
وزیر اول که به دنبال راضی کردن شاه بود بهترین میوه ها و با کیفیت ترین محصولات را جمع آوری کرده و پیوسته بهترین را انتخاب می کرد تا اینکه کیسه اش پر شد…

وزیر دوم با خود فکر می کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد و احتیاجی به آنها ندارد و درون کیسه را نیز نگاه نمی کند، پس با تنبلی و اهمال شروع به جمع کردن نمود و خوب و بد را از هم جدا نمی کرد تا اینکه کیسه را با میوه ها پر نمود…

وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات این کیسه اصلا اهمیتی نمی دهد. کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر نمود !!!

روز بعد پادشاه دستور داد که وزیران را به همراه کیسه هایی که پر کرده اند بیاورند

و وقتی وزیران نزد شاه آمدند، به سربازانش دستور داد، سه وزیر را گرفته و هرکدام را جدا گانه با کیسه اش به مدت سه ماه زندانی کنند…!!!

نتیجه اخلاقی: همیشه کارتون رو به بهترین نحو انجام بدهید.آنچه رو برای خود دوست دارید برای دیگران نیز بپسندید

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
مرشد چلویی
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٥  کلمات کلیدی: مذهبی ، موفقیت ، حکایت های آموزنده

چقدر دلم برای این آدم ها تنگ شده خدا می داند خدا می داند.

صاحب این عکس را می شناسید؟

در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران غذا فروشی داشت.مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به« مرشد چلویی»روی تابلوی بالای دخل مغازه اش نوشته شده بود:

« نسیه و وجه دستی داده می شود، حتی به جنابعالی به قدر قوه»

مرحوم مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود، گفته بود کسانی که می خواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند چون بیشتر کسانی که غذا بیرون می بردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا می گرفتند و می بردند و خودشان از آن غذا محروم بودند.

مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او می آمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او می ریخت و ظرف را کامل می کرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن می کرد ودهان آن پسربچه یا نوجوان می گذاشت.و همین طور فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع می شد و به اول سالن مغازه ختم می گشت. افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز می آمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه می گرفتند.این شعر از آن مرحوم است:کو آن کسی که کار برای خدا کند؟بر جای بی‌وفایی مردم وفا کندهرچند خلق، سنگ ملامت بر او زنندبر جای سنگ، نیمه شبها دعا کندمنبع: عبدالمجید تهرانی


 
حکایت آموزنده
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٤  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

آفتاب ایرونی رات از اینجا دنبال کنیدFEED


 
حضرت ســــلیمان و مورچه عاشق
ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱۸  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده
Inline image 1 
روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.
از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟
مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.
حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.
مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم...
حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد. مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد...

تمام سعی مان را بکنیم، پیامبری همیشه در همین نزدیکی ست...

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
اُدعُوا اللهَ وَ اَنتم مُوقِنونَ بِالاِجابَهِ وَاعلَموا اَنَّ اللهَ لا یَستَجِیبُ دُعاءَ مِن قَلبِ غافِلٍ لاه؛

خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند دعا را از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد.

 
شکار فیل توسط حرفه های مختلف
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٧  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مدیریت

*ریاضیدان ها

ریاضیدانها به آفریقا می روند، هر موجودی که فیل نیست کنار می گذارند و سپس یکی از آنها را که باقی مانده است می گیرند.

البته ریاضیدانهای با تجربه، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد. آنگاه به آنجا می روند.

استادان ریاضی با تجربه، ابتدا ثابت می کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجو باقی می گذارند.

________________________

*مهندسان نرم افزار کامپیوتر

این دسته شکار فیل را بر اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند:

گام 1) برو به آفریقا.

گام 2) از دماغه رود نیل (جنوبی ترین نقطه آفریقا) شروع کن.

گام 3) به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما.

گام 4) در هر گذر،

الف – هر حیوانی را که می بینی شکار کن.

ب – آن را با فیل مقایسه کن.

ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3 .

برنامه نویسان با تجربه، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد.

________________________

*اقتصاددان ها

اقتصاددان ها فیلی را شکار نمی کنند زیرا اعتقاد دارند که با ایجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه کافی به فیلها، خودشان، خودشان را شکار می کنند.

________________________

*معاونین بخش مهندسی و تحقیق و توسعه

اینان خیلی سعی می کنند که فیلی را شکار کنند اما کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیلهای موجود قبلا شکار شده اند.

________________________

*مامورین کنترل کیفیت

اینها به فیلها کاری ندارند بلکه دنبال اشتباهات سایر شکارچیان می گردند.

* راهکار مدیریت


 
حکایت گردو
ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مدیریت ، موفقیت ، روانشناسی

حکایت می کنند که روزی مردی ثروت‌مند سبدی بزرگ را پر از گردو کرد، آن را پشت اسب گذاشت و وارد بازار دهکده شد، سپس سبد را روی زمین گذاشت و به مردم گفت این سبد گردو را هدیه می دهم به مردم این دهکده، فقط در صف بایستید و هر کدام یک گردو بردارید. به اندازه تعداد اهالی، گردو در این سبد است و به همه می ‌رسد."

 


 
نظریه پردازان مدیریت
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٦  کلمات کلیدی: مدیریت ، رهبری ، یادداشت ، حکایت های آموزنده

مدیریت، درست  انجام دادن کار و رهبری انجام کارهای درست است.

«پیتر دراکر»

 

 

رهبران افرادی هستند که کار درست را انجام می‌دهند، مدیران افرادی هستند که کارها را درست انجام می‌دهند. «وارن بنیس»

 

 

رهبری مؤثر به معنای سخنرانی کردن یا محبوب بودن نیست، رهبری را نتایج معرفی می‌کند و نه ویژگیها «پیتر دراکر»

 

 

مدیریت مؤثر همواره به معنای پرسیدن سؤال درست است.«رابرت هلر»

 

 

یکی از مهمترین وظایف یک مدیر از بین بردن بهانه‌ی کارمندانش برای شکست است.«رابرت توسند»

 

 

همیشه تمام منابع مشخص نیست، مدیران بزرگ استعدادهای موجود را پیدا می‌کنند و توسعه می‌دهند.«زیگ زگلر»

 

 

مدیر کسی است که نگران حرفه خود نباشد بلکه نگران حرفه کسانی باشد که برای او کار می‌کنند.«هـ.س.م. برنز»

 

 

با یک مدیریت زمان عالی کیفیت زندگی شما بهتر می‌شود، و برای افراد و چیزهایی که از آنها لذت می‌برید فرصت بیشتری به دست می‌آورید.

«برایان تریسی»

 

 

مدیران خوب برای انجام کارهایشان تعصب دارند. «تامس پیترز»

 

 

برای مدیریت 3 راز وجود دارد: راز اول صبر داشتن، راز دوم صبور بودن ومهمتر از همه راز سوم صبر داشتن است.«چاک تنر»

 

 

مدیریت زمان با برنامه‌ریزی شروع می‌شود. «تام گرینینگ»

 

 

مدیریت خوب بهتر از درآمد خوب است. «ضرب‌المثل پرتغالی»

 

 

تمرکز از رازهای قدرت در سیاست، در جنگ، در تجارت و به طور خلاصه در مدیریت تمام امور بشر است. «رالف والدو امرسون»

 

 

مدیریت بهره‌وری در بالا رفتن از نردبان موفقیت است، مدیریت مشخص می‌کند که آیا نردبان روی دیوار درست قرار گرفته یا نه؟ «استفان کووی»

 

 

در مدیریت زمان هدف افزایش بازده انرژی است، تا بتوانید کیفیت زندگی خود را بالا ببرید. «برایان تریسی»

 

 

مدیریت یعنی در آخرین تجزیه و تحلیل تفکر را جایگزین زوربازو کردن دانش را جایگزین فرهنگ خرافه عامه کردن و در نهایت همکاری نیروها با یکدیگر. «پیتر دراکر»


 
چند جمله کوتاه و زیبا از نهج‏ البلاغه
ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٢  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مذهبی ، روانشناسی ، موفقیت



*همانا این دل‏ها همانند بدن‏ها افسرده می‏شوند، پس برای شادابی دل‏ها، سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویید
 

 
چهل پرسش از علّامه طباطبایی- بخش اول
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢۸  کلمات کلیدی: مذهبی ، حکایت های آموزنده ، قرآن

در سال 1383 هجری قمری هر یکی از دانشمندان ایرانی مقیم نیویورک (آمریکا) پرسش های گوناگونی در زمینه های مختلف اسلامی از استاد علامه حضرت آقای طباطبائی نموده بود که معظم له پاسخ همه آنها را نوشته و یک جا به آن دانشمندان ایرانی فرستادند. 

1. آیا زن و مرد در قانون اسلام مساوی هستند؟

2. آیا زن می تواند در سیاست و کارهای مملکتی دخالت کند و با مرد مساوی باشد؟

1 و 2. در آغاز پیدایش اسلام جامعه بشری در خصوص زن یکی از دو عقیده را داشتند: دسته ای با زن معامله حیوان اهلی می کردند. زن پیش آنان عضو جامعه نبود، ولی می شد که از نگهداریش استفاده هایی مانند استیلا و خدمت به نفع جامعه کرد.

دسته ای دیگر که متمدن تر بودند با زن معامله عضو ناقص می کردند و زن پیششان مانند کودک یا اسیر طفیلی جامعه بود و حقوقی به حسب حال خود داشت که به دست مردان اداره می شد. اسلام بود که برای اولین بار در جهانِ انسانی، عضویت کامل زن را در جامعه اعلام کرد و عمل او را محترم شمرد «من ضایع نمی کنم کار هیچ کار کننده ای را از شما، مرد باشد یا زن، همه یک آفرینش دارید.» (آل عمران، آیه 195) فقط در سه موضوع از موضوعات اجتماعی به زن در اسلام- حق دخالت داده نشده: حکومت و قضاوت و جنگ به معنای کشتار (نه سایر قسمت های مربوطه) که حکمت آن- چنان که از مدارک دینی به دست می آید- این است که جنس زن موجودی است عاطفی و احساسی به خلاف مرد که موجودی تعقلی است و این سه موضوع مربوط به تعقّل می باشد نه احساس و بدیهی است یک موجود احساسی را در کاری که صد در صد تعقلی است هیچ گونه نباید دخالت داد و طبعاً رشد نمی کند. بهترین گواه این نظر مساعی مشترکی است که عالم غرب در تعلیم و تربیت مشترک مرد و زن به کار می برد، مع الوصف تا کنون در این سه بخش از شئون اجتماعی نتوانسته رقم قابل توجهی از زنان بار بیاورد و در فهرست نوابغ قضاوت و سیاستمداران و سرداران جنگی نسبت زنان به مردان بسیار ناچیز است، چه برسد به تساوی (برخلاف مثلًا پرستار و رقّاص و ستاره سینما و نقاش و آهنگ ساز).

3. چرا ارث به زن کمتر از مرد می رسد؟

زن روی هم رفته در اسلام از ارثیه، یک سهم و مرد دو سهم می برد و (چنان که در روایت است) سببِ آن این است که هزینه زندگی زن به عهده مرد (شوهر) است و این حکم نیز از عاطفی بودن زن و تعقّلی بودن مرد سرچشمه می گیرد. توضیح این که:

در هر عصر، ثروت روی زمین متعلق به نسلی است که در آن عصر زندگی می کنند و نسل بعدی جایگزین نسل قبلی گردیده، موجودی ثروت را به وراثت خواهند برد و چون روی هم رفته آمار زن و مرد پیوسته متفاوت است، از نظر اسلام مالکیت 23 ثروت عمومی از آنِ مرد و 13 آن متعلق به زن خواهد بود و از طرف دیگر بر اثر عهده دار بودن مرد نسبت به هزینه زن، با مرد در سهم وی بالمناصفه در مصرف شریک می باشد در حالی که 13 ثروت را که سهم خودش است دارد و در نتیجه 23 ثروت از جهت مصرف در اختیار زن و 13 در اختیار مرد قرار می گیرد و در نتیجه 23 ثروت از جهت مالکیت از آنِ تعقّل 13 از آنِ عاطفه و بالعکس 23 از جهت مصرف از آن عاطفه و 13 از آنِ تعقّل می باشد و این خود بهترین تقسیم عادلانه است. گذشته از این که این ترتیب در تشکیل خانواده آثار عمیق و نافع دارد. چنان که در پاسخ بند 11 نیز اشاره خواهد شد.

4. چرا حق طلاق در اختیار مرد است؟

از لحن بیانات دینی برمی آید که این مسئله نیز مربوط به تعقّلی بودن مرد و احساسی بودن زن می باشد و در عین حال در شرع اسلام راه هایی وجود دارد که به وسیله آنها زن می تواند در موقع ازدواج اختیارات مرد را تا حدی محدود سازد یا برای خود اختیاراتی برطلاق کسب کند.

5. آیا زن می تواند در امور اقتصادی و مالی مستقل باشد؟

زن در اسلام در امور اقتصادی و مالی مربوط به خود استقلالی کامل و تام دارد.

6. چرا مرد می تواند چند زن اختیار کند؟

البته معلوم است که اسلام، تعدّد زوجات را ایجاب نکرده است، فقط اجازه داده است که مرد با بیشتر از یک زن تا چهار زن ازدواج نماید، آن هم فقط در صورتی که بتواند در میان آنان با مساوات و عدالت رفتار نماید و چنین حکمی تنها زمینه می خواهد، یعنی باید به طوری باشد که نظم جامعه به واسطه کمبود زن و تراکم مردان به این امر مختل نشود و هرج و مرج لازم نیاید. اما از ناحیه مردان واضح است، زیرا بر اثر این که مسکن و هزینه زندگی زن و اولاد به عهده مرد است و عدالت شرط شده، اقدام به این امر تنها برای معدودی از مردان مقدور است نه برای همه. از طرف دیگر نیز پیوسته طبیعت و حوداث خارجی از جنس زن صلاحیت دار برای ازدواج، بیشتر از مرد تهیه می کند.

اگر سال معینی را مبدأ قرارداده، موالید متساوی زن و مرد را مقایسه کنیم، در سال شانزدهم عدد زنانی که صلاحیت ازدواج دارند هفت برابر مرد صلاحیت دار خواهد بود و در سال بیستم عدد زن با عدد مرد- به نسبت 11- 5 خواهد بود و در سال بیست وپنجم تقریباً سال معمولی ازدواج است به نسبت 16- 10 خواهد بود و اگر در این صورت عدد مردان کثیرالزوجات را 15 فرض کنیم هشت درصد مردان دارای یک زن و بیست درصد دارای چهار زن خواهند بود و در سال سی ام بیست درصد مردان دارای سه زن خواهند بود.

گذشته از آن، عمر زن بیشتر از مرد است و پیوسته زنِ بیوه در جامعه، بیشتر از مرد زن از دست داده است. گذشته از آن، تلفات جانی در مردان به نسبت قابل توجهی بیشتر از زنان است و مخصوصاً تلفات سنگین جنگ های مهم و عمومی بر این مطلب، گواه خوبی است. در این چند سال اخیر در روزنامه ها و مجله ها مکرّر خواندیم که جمعیت زنان آلمانی از دولت تقاضا کرده اند که قانون تعدد ازدواج اسلام را در آلمان اجرا کرده، بدین وسیله نیاز زنان بی شوهر را رفع نماید، ولی دولت به علت مخالفت کلیسا اجابت نکرد.

از طرف دیگر، مخالفت زنان با تعدد ازدواج، مستند به یک احساس غریزی طبیعی نیست، زیرا مردانی که زن دوم یا سوم و چهارم می گیرند به زور نمی گیرند و زنانی که زن دوم و سوم یا چهارم می شوند از آسمان نباریده اند و از زمین نروییده اند، بلکه از همین زنان معمولی می باشند و همین رسم، صدها و هزارها سال در میان بسیاری از ملل و اقوام دایر بوده، نه فساد غریزه ای لازم آمده و نه کمبودی در جنس زن حس شده است.

7. آیا قبول دارید که دین اسلام نتوانسته است گذشت زمان را درک کند و دین باید مطابق خواست زمان و مکان باشد؟

این که «اسلام نتوانسته است گذشت زمان را درک کند و دینی مطابق خواست زمان و مکان باشد» سخنی است که به تفکر شعری شبیه تر است تا تفکر فلسفی. زمان و مکان تغییری نکرده که موجب تغییر قوانین اجتماعی انسانی باشد: روز و شب همان روز و شب است و زمین و هوا و غیره همان اند که هزاران سال پیش بودند. آنچه هست طرز زندگی انسان با پیشرفت روزافزون خود تغییر کرده و روز به روز به توقعات و خواسته های انسان افزوده یا تغییر داده و می دهد. نیروی فعاله انسان بر اثر افزایش شگرف خود، به خود جرأت می دهد که انواع خوش گذرانی ها و بهره مندی هایی که شاهان دیروز به فکرش نمی افتادند، گدایان امروز به فکرش بیفتند و بخواهند.

این تحوّل فکری در جامعه عیناً مانند تحول فکری در یک فرد است که به واسطه احوال مختلفه زندگی او پیش می آید. یک فرد بی بضاعت دست خالی تنها در فکر شکم می باشد و همه چیز را فراموش می کند. همین که نان روزانه اش تأمین شد به فکر پوشاک می افتد و پس از تأمین آن به فکر منزل و تشکیل خانواده و پس از آن اولاد و پس از آن توسعه زندگی و تکثیر ثروت و بسط افتخارات و تشریفات و خوش گذرانی های گوناگون و به همین ترتیب قوانین اجتماعی امروز خواست اکثریت افراد جامعه را پشتوانه خود قرار می دهد اگر چه مطابق مصلحت واقعی جامعه نیز باشد و خواست اقلیت را بی اثر می شمارد اگرچه مطابق مصلحت واقعی جامعه نیز باشد. ولی طرز تفکر اسلامی جز این است. اسلام در تشریعات خود انسانی طبیعی (به اصطلاح قرآن کریم فطرت انسانی را) پشتوانه قرار می دهد؛ یعنی ساختمان وجودی انسان را با تجهیزات ویژه ای که به آنها مجهّز است مدّ نظر قرار می دهد و نیازمندی هایی که این ساختمان با تجهیزات خود نشان می دهد مراعات نموده، در برابر آنها قوانین مربوطه وضع می کند. در نتیجه، نظر اسلام از قوانین موضوعه خود تأمین مصلحت واقعی جامعه می باشد، خواه باخواست اکثریت وفق دهد و خواه نه و همین قوانین است که اسلام آنها را به نام شریعت نامیده و قابل تغییر و تبدیل نمی داند، زیرا پشتوانه آن آفرینش طبیعی انسان است و قابل تغییر نیست و تا انسان، انسان است نیازمندی های طبیعی آن ثابت می باشد. اسلام غیر از قوانین ثابته خود (شریعت) مقررات قابل تغییر نیز دارد و آن مقرراتی است که مربوط به تحولات زندگی است و بر اثر پیشرفت مدنیت و نسبت این مقررات قابل تغییر به قوانین شریعت، مانند نسبت قوانین قابل نسخ مجلس شوراست به قانون اساسی غیرقابل تغییر.

اسلام به والی حکومت دینی اختیار داده در شعاع قوانین شریعت، در مورد لزوم، طبق مصلحت وقت و با صوابدید شوری، تصمیمات مقتضی گرفته، اجرا نماید و این مقررات تا مصلحت مقتضی است، اعتبار دارند و با ارتفاع مصلحت منسوخ می شوند، برخلاف قوانین شریعت که قابل نسخ نمی باشد. بنابر آنچه گفته شد اسلام دوگونه مقررات دارد: یکی مقررات ثابته که پشتوانه آنها طبیعت ثابت انسان است و به نام شریعت نامیده می شوند و دوم مقررات قابل تغییر که پشتوانه آنها مصلحت وقت می باشد و با تغییر و تحول مصلحت قابل تغییر می باشند؛ مانند این که بشر طبعاً از انتقال از نقطه ای به نقطه دیگر بی نیاز نیست ولی سابقاً که مسافرت و پیمودن فواصل، پیاده یا به وسیله اسب و الاغ بود، وضع مقررات زیادی مورد نیاز نبود ولی اکنون که به واسطه توسعه یافتن وسایل، خطوط صحرایی و دریایی و زیرزمینی و هوایی پیش آمده، مقررات بسیار و دقیقی لزوم پیدا کرده است.از این جا روشن است که گفتن این که اسلام گذشت زمان را درک نکرده است، بسیار بی اساس می باشد.تنها چیزی که معترضی می تواند بگوید این است که احکامی را از اسلام که با مصلحت واقعی این عصر مثلًا وفق نمی دهد نشان داده، به ثبوت برساند یا از مصلحت حکم سؤال کند. این بحث دامنه دراز دارد و تا اندازه ای که وضع این نوشته اجازه می داد تعقیب کردیم و در عین حال اگر در اطراف بحث ابهامی باقی بماند یا اشکالی بوده باشد، ممکن است تذکر بدهید تا به بحث ادامه دهیم.

8. فکر می کنید خیلی از قوانین اسلامی مطابق خواست زمان و مکان در 1400 سال پیش به وجود آمده و باید تغییر کند؟

پاسخ این پرسش از پاسخ بند گذشته روشن است و پایه تکیه گاه قوانین «شریعت» اسلام فطرت و آفرینش مخصوص انسان است نه دل خواه اکثریت افراد (نصف به علاوه واحد). خدای متعال می فرماید:«در پذیرش دین معتدل اسلام استوار باش، دینی که مطابق آفرینش است که خدا مردم را براساس آن آفریده و آفرینشِ خدایی، قابل تغییر و تبدیل نیست.» (روم، آیه 30)

9. آیا قبول دارید که حضرت زینب علیها السلام مقام ولیعهدی داشت؟

10. و اگر داشت به علاوه بقیه کارهایی که به عهده اش بود نشان این نیست که زن می تواند در اسلام پا به پای مرد پیش رود اگر لیاقتش را دارد؟

9 و 10. هیچ گونه مدرکی برای این مسئله نیست و اساساً در اسلام عنوانی به نام ولیعهدی نداریم و اگر منظور از ولیعهدی جانشینی باشد، طبق مدارک قطعی، جانشین امام سوم، امام چهارم است نه خواهر گرامیش حضرت زینب.بلی از روایات درمی آید که حضرت زینب در نهضت حسینی که علیه سلطنت استبدادی یزید و ستمگران بنی امیه بود، طبق وصیت سیدالشهدا وظایف سنگینی به عهده داشت و در عمل به وظیفه، لیاقت علمی و عملی و شخصیت فوق العاده دینی خود را به ثبوت رسانید. اصولًا باید دانست که از نظر اسلام، ارزش انسان در جامعه به علم و تقوا (خدمات دینی فردی و اجتماعی) است و سایر امور که در اجتماعات دیگر وسیله امتیاز و نفوذ می باشند، مانند ثروت و عظمت، عشیره و اتباع و شرافت خانوادگی و تصدی مقامات حکومت و قضا و مقامات لشکری هیچ گونه ارزش و امتیازی ندارند که ملاک افتخارشان گردیده و آنان را مافوق دیگران قرار دهد. در اسلام هیچ امتیازی را نباید ملاک نفوذ اعمال قدرت قرار داد. بنابراین یک بانوی اسلامی می تواند در امتیازات دینی پا به پای مردان پیش رود و اگر عُرضه داشته باشد از همه مردان جلو افتد، چنان که می تواند به استثنای سه مسئله حکومت و قضا و جنگ، در همه مشاغل اجتماعی با مردان شرکت نماید. خدای متعال می فرماید:«گرامی ترین شما پیش خدا با تقواترین شماست.» (حجرات، آیه 13) و می فرماید:«هرگز کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابر نمی شوند. (زمر، آیه 6)

11. اسلام درباره ازدواج و تشکیل فامیل چه نظر دارد؟

توضیح تفصیلی: نظر اسلام درباره ازدواج و تشکیل خانواده و کلیات قوانین آن با ذکر مدارک آنها از عهده این مقاله بیرون است. آنچه در این جا به طور اجمال و اختصار می توان گفت این است که اسلام ازدواج و تشکیل خانواده را عامل اصلی پیدایش و بقای جامعه بشری تشخیص می دهد؛ به این معنا که آفرینش برای این که در میان افراد انسان، اجتماع برقرار کند، انسان را با دستگاه مردانه و زنانه تناسل و سپس با میل غریزی مجهّز نموده که به هم نزدیک شده، بچه ای که هر دو در ماده پیدایش آن شریک هستند به وجود آورند و به واسطه عواطف و احساساتی که نسبت به پاره تن خود دارند، در حال بارداری و پس از زایش به نگهداری و پرورش نوزاد خود پردازند و روز به روز بر اثر رنج آمیخته به لذّت که می برند، عواطف و احساساتشان مضاعف و در نتیجه فعالیت، تربیتشان دو چندان شود تا نوزاد را به اوان رشد برسانند و در عکس العمل این عواطفِ پدر و مادر، نوزاد نیز با عواطفِ تر و تازه خود به پدر و مادر بگراید و بدین ترتیب اجتماع خانوادگی و پس از آن اجتماع خویشاوندی و سپس شهری و کشوری پدید آید و بدیهی است که در این صورت برای بقای جامعه و حفظ آن از انحلال باید میل غریزی محدود شود و مرد از زن رسمی خود و زن از شوهر رسمی خود تعدّی نکنند و پدر نوزاد مشخص باشد (چون زن ضامن طبیعی برای تشخیص مادری خود دارد و آن وضع حمل است). و در غیر این صورت جوانان تا می توانند میل غریزی خود را از راه غیر رسمی اقناع کرده، زیر بار محنت و رنج تشکیل خانواده نخواهند رفت و پدران و فرزندان به ارتباط نسبی خود اطمینان و اعتماد نخواهند داشت و در نتیجه عواطف خانوادگی رو به ضعف خواهد رفت، بالاخره بر اثر شیوع قهری زنا، گذشته از مفاسد بهداشتی و اجتماعی و اخلاقی و قطع نسل و خیانت های بی شمار که زاییده این فحشاست، عاطفه خانوادگی به کلی از بین خواهد رفت، چنان که می بینید در کشورهایی که در موضوع ارتباط جنسی آزادی عمل موجود است، روز به روز عواطف خانوادگی در تحلیل است و پیشرفت این وضع آینده بشریت را به طور قطع تهدید می کند. چند سال پیش در جراید و مجلات خواندند که سالیانه در آمریکا بر اثر آمیزش زن و مرد به طور توافق اتفاقی، بی عشق بازی قبلی، سیصد هزار نوزاد بی پدر متولد می شوند و بدین ترتیب تکلیف جامعه بشری در صد سال دیگر روشن است. از این نظر اسلام آمیزش جنسی زن و مرد را از غیر راه ازدواج به کلی ممنوع کرده و هزینه زندگی بچه را به عهده پدر گذاشته و او را مسئول زندگی فرزند شناخته است. در اسلام ازدواج میان آنان که در اجتماع خویشاوندی، معاشرت طبیعی دارند ممنوع است: مادر، عمّه، خاله، خواهر، دختر برادر و خواهر بر مرد حرام است و هم چنین زن پسر و مادر زن و دختر زن به شرط آمیزش با مادرش و خواهر زن با وجود داشتن خواهرش و هم چنین هر زن شوهردار و خویشاوندان شیری نیز مانند خویشاوندان نسبی می باشند. و برای زن نیز مردان به همان نسبت حرام اند. مدارک آنچه ذکر شد، آیاتی است که در قرآن کریم در سوره نساء است و هم چنین اخباری است که از پیغمبر اکرم و ائمه علیهم السلام منقول و در کتب مضبوط می باشد.

12. طلاق از نظر اسلام چطور است؟

طلاق یکی از مفاخر قانون گذاری اسلام است و خاتمه دهنده بدبختی جاویدی است که از عدم سازش میان زن و مرد پیش می آید و از متانت این قانون است که دولت های غیراسلامی نیز یکی پس از دیگری تدریجاً آن را پذیرفته اند و اجمالی از آن در پاسخ بند 4، گذشته است.طلاق یکی از ضروریات اسلام است و نیازی به ذکر مدرک ندارد و تفصیل قوانین طلاق و ذکر مدارک آنها از عهده این مختصر بیرون است.

13. آیا زن در اسلام مطابق مرد حق انتخاب همسر دارد یا نه؟

زن در اسلام در انتخاب همسر آزاد است.

14. در صورت طلاق بین پدر و مادر، فرزند به چه کس تعلق دارد؟

زن مطلقّه حق دارد که بچه خود را تا 7 سال نگه دارد و هزینه زندگی بچه در این مدت به عهده مرد است. در مدرک حکم باید به فقه اسلامی مراجعه کرد.

15. قبول دارید که حضرت علی گفته است: فرزندانتان را برای آینده بار آورید؟

16. در این صورت این نشان این نیست که قوانین اسلامی مطابق خواست زمان و مکان باید تغییر کند؟

15 و 16. حدیثی است مرسل که در کتاب نهج البلاغه به آن حضرت نسبت داده شده است و مراد از آن این است که تربیت اطفال را روی اساس آداب و رسوم روز نباید استوار ساخت، زیرا انجماد در آداب و رسوم روز انسان را از پیشرفت های زندگی باز می دارد، مانند کسی که به مسافرت با اسب و الاغ یا پای پیاده عادت کرده و قناعت کند، وی هرگز به فکر اختراع و استعمال ماشین و هموار کردن پست و بلندی های و اسفالت کردن جاده ها نخواهد افتاد.

مراد این نیست که فرزندانتان را به قوانین شریعت (که به نصّ قابل تغییر نیستند) پای بند نسازید و اگر راستی مراد این بود، ناگزیر بودیم حدیث را ردّ کنیم، زیرا دستور صریح و قطعی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سایر ائمه علیهم السلام داریم که هر حدیثِ مخالف قرآن را رد کنیم و نپذیریم و از این روی هر حدیثی را اول باید با قرآن سنجید و پس از آن پذیرفت.

17. اگر این طور است چرا اولیای امور دینی این امر را همیشه به عقب انداخته اند؟

اولیای امور دینی کمترین اختیاری در تغییر قوانین خدایی (شریعت) ندارند و وظیفه شان منحصر است به استنباط مسائل دینی از مدارک اصلی کتاب و سنت، مانند یک نفر حقوقدان که تنها می تواند مسائل حقوقی را از قانون کشوری استنباط کند نه این که یک ماده قانونی را و خاص را از قانون اساسی تغییر دهد.

در مورد قوانین شریعت علمای دینی سهل است، حتی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله - کسی که آورنده شریعت است - و جانشینان وی که امامان و نگاهداران و آموزگاران شریعت اند کمترین اختیاری از خودشان ندارند. این گونه سؤالات و اعتراضات از یک طرز تفکر غربی که جامعه شناسان غربی دارند سرچشمه می گیرد و آن این است که پیامبران صاحب شریعت یک عده نوابغ و متفکرین اجتماعی بوده اند که به نفع جامعه خود قیام نموده، مردم را به راه راست دعوت کرده اند و قوانینی به حسب اقتضای وقت که تراوش فکریشان بوده وضع کرده و مردم را یاد داده اند و خودشان را فرستادگان و افکار پاک خود را وحی آسمانی و سخن خدا و شریعت و دین خدا و سرچشمه افکار بی آلایش خود را جبرئیل و ملک وحی نامیده اند.

بدیهی است طبق چنین نظری قوانین ادیان آسمانی و من جمله شریعت اسلام به محاذات مصلحت وقت باید تنظیم شده باشد و اعتراضاتی که از لابه لای این سؤالات چهل گانه نمودار است، به جا خواهد بود.

ولی این صاحب نظران در نظریه خود راه خطا پیموده اند و بی این که به دعاوی پیامبران رسیدگی کنند، از روی حدس بی اساس قضاوتی نموده اند. اگر چنانچه سند کتب آسمانی دیگر و تاریخ زندگانی پیامبران گذشته خالی از ابهام و تاریکی نباشد، متن قرآن کریم که کتاب آسمانی اسلام و تاریخ حیات پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و بیانات قطعی الصدور آن حضرت و جانشینانش در دست است و این نظر را تکذیب و تخطئه می نماید.

ما حالا نمی خواهیم از اسلام طرفداری کنیم یا از حقانیت آن دفاع نماییم، ولی کسی که کمترین آشنایی با مدارک این دین داشته باشد و مروری به قرآن کریم و بیانات اولیای دین و خاصه پیغمبر آورنده این کتاب بنماید، خواهد دید که سرتاسر آنها این نظریه را رد می کند. قرآن کریم صریحاً می گوید: «پیغمبر اکرم هیچ گونه اختیارات و آزادی عمل در دین خدا ندارد و تنها رساننده پیام خداست» صریحاً می گوید: «دین خدا تراوش فکر بشری نیست، بلکه احکام و قوانینی است که خدای جهان به سوی بندگان خود توسط پیامبر نازل نموده است». صریحاً در برابر کسانی که می گفتند قرآن ساخته پیغمبر است و به خدا نسبت می دهد، می گوید: «قرآن براستی کلام خداست و کلام بشر نیست و نه مضامین آن تراوش فکر و پرداخته مغز بشری است» و صریحاً می گوید: «وحی آسمانی و نبوت با پیغمبر اکرم خاتمه می یابد و احکام قرآن تا روز قیامت معتبر و غیرقابل نسخ می باشد».

بنابر آنچه گذشت، کسی که پاره ای از قوانین اسلام را به زندگی روز غیرقابل تطبیق تشخیص دهد باید به اصل حقانیت اسلام که آنها را احکام و قوانین جاودانی معرفی می کنند خرده بگیرد، در صدد چاره جویی برای تغییر آنها برآید.

18. آیا فکر نمی کنید گناهِ پشت کردن جوانان تحصیل کرده مسلمان به دین، به گردن قوانین عقب افتاده ای است که نمی تواند با دنیای صنعت و علم امروزی وفق دهد؟

خوب بود به جای این دعوی خالی، نمونه چندی از قوانین عقب افتاده اسلام ذکر می گردید تا بحث به طور مدلل تعقیب می شد. اسلام قوانین عقب افتاده ای ندارد ولی مسلمانان عقب افتاده از قوانین چه بسیار!

ادیان آسمانی و به خصوص دین اسلام از یک حیات ابدی و سرمدی انسان و ارتباط جهان انسانی با ماورای طبیعت بحث می کند و این طرز بحث چه ارتباط دارد به علم و صنعت امروز؟ موضوع بحث علم امروزی ماده و خواص ماده می باشد و صنعت امروزی نیز در اطراف ماده کار می کند و از این روی حق هیچ گونه اظهار نظر در ماورا از جهت رد یا قبول ندارد.

گناه پشت کردن جوانان تحصیل کرده مسلمان ما به گردن قوانین دینی نیست و گواه مطلب این که انسان نه تنها از دین روگردان است بلکه چنانچه مشهود است مقررات وجدانی و انسانیت را نیز زیر پا می گذارد، دروغ و خیانت و چاپلوسی و بی عفتی و بی بند و باری در میان جوانان تحصیل کرده ما دایر است و این خود گواه است که آنان غالباً با هرگونه پاکی و راستی و درستی دشمن می باشند نه تنها با دین. از طرف دیگر شماره زیادی از جوانان تحصیل کرده (اگرچه نسبت به دیگران کم می باشند) داریم که با اخلاق پسندیده آراسته و به معارف آشنا و به همان قوانین عقب افتاده (!) مواظب و عامل می باشند و هرگز اسلام با علم و صنعتشان منافات ندارد و هیچ گونه در زندگی احساس رنج و ناراحتی نمی کنند. پس در حقیقت گناه اعراض جوانان تحصیل کرده مسلمان ما از دین به گردن طرز تعلیم و تربیت فرهنگی و اولیای بی عنایت وظیفه نشناس فرهنگی ماست، نه به گردن قوانین دینی و نه به گردن فضایل انسانی و مقررات اخلاقی.

19. چرا در امر فحشا که مرد و زن هر دو به طور مساوی شریک هستند، زن بیشتر مورد سرزنش است؟

20. اگر قبول دارید که مرد موجود بهتر و قوی تر است، در این صورت او باید قادر باشد اعمال خود را بهتر کنترل کند و اگر نکرد باید بیشتر مورد سرزنش باشد؟

19 و 20. از یک چنین دستوری در اسلام خبری نیست.

 

پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت 


 
شاخه اش را باید ببری
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٢  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مو ، روانشناسی

 

 

 

 

پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد. آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم شکار تربیت کند. یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت که یکی از شاهین‌ها تربیت شده و آماده شکار است اما نمی‌داند چه اتفاقی برای آن یکی افتاده و از همان روز اول که آن را روی شاخه‌ای قرار داده تکان نخورده است.
این موضوع کنجکاوی پادشاه را برانگیخت و دستور داد تا پزشکان و مشاوران دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند. روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور داد تا معجزه‌گر شاهین را نزد او بیاورند.

درباریان کشاورزی متواضع را نزد شاه آوردند و گفتند اوست که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید: «تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟»

کشاورز که ترسیده بود گفت: «سرورم، کار ساده‌ای بود، من فقط شاخه‌ای را که شاهین روی آن نشسته بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد.»

http://nojavanetavangar.com


 
از بیل گیتس پرسیدند از تو ثروتمند تر هم هست؟
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۱  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، موفقیت
در جواب گفت بله فقط یک نفر.
پرسیدند کی هست؟
در جواب گفت :  من سالها پیش زمانی که  اخراج شدم و به تازگی اندیشه های
در حقیقت طراحی مایکروسافت را تو ذهنم داشتم پی ریزی میکردم، در فرودگاهی در
 نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک
 روزنامه خیلی خوشم اومد،

 
علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳٠  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، موفقیت ، مذهبی

از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!


 
شش سخن قصار اینشتین
ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٦  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، موفقیت

اگر طالب زندگی خلاق‌تر و نشاط‌‌آورتری هستید، باید گاه تأمل کنید و روی سخنان حکمت‌آمیز بزرگان دقت کنید، سخنانی که با گذشت زمان، رنگ کهنگی به خود نمی‌گیرند و می‌توانند نسل‌های متعددی را به پیش ببرند. اینشتین در سال ۱۸۷۹ زاده شد، اما سخنان او تا به امروز معتبر باقی مانده‌اند.

 

در اینجا با هم شش سخن قصار اینشتین را با هم مرور می‌کنیم:


 
یک راز مدیریتی
ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۱  کلمات کلیدی: مدیریت ، موفقیت ، حکایت های آموزنده

میگویند چند صد سال پیش، در اصفهان مسجدی می ساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام می دادند.

پیرزنی از آنجا رد می شد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: «فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه!»

کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت: «چوب بیاورید! کارگر بیاورید! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید.»

در حالی که کارگران با چوب به مناره فشار می آوردند، معمار مدام از پیرزن می پرسید: «مادر، درست شد؟!»

مدتی طول کشید تا پیرزن گفت: «بله! درست شد! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت.»

کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن به مناره ای که اصلاً کج نبود را پرسیدند.
معمار گفت: «اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت می کرد و شایعه پا می گرفت، این مناره تا ابد کج می ماند و دیگر نمی توانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم. این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم!»


 
گریه
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۳٠  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مذهبی

فرمایشاتی زیبا از امیرمؤمنان علی(ع)

1- گریه نکردن از سختی دل است.
2-سختی دل از گناه زیاد است.
3-گناه زیاد از آرزوهای زیاد است.
4-آرزوی زیاد از فراموشی مرگ است.
5-فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست.
6- محبت به مال دنیا سرآغاز همه خطاهاست.


 
ظاهر و باطن
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۳٠  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، گالری تصویر ، روانشناسی


 
نگاه
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۳٠  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، روانشناسی

داستانی از پائلو کوئیلو
 
 
فولکلور آلمانی ها چنین بیان می کند : مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد که همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یک دزد راه می رود ، مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند ، پچ پچ می کند ،آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض کند ، نزد قاضی برود و شکایت کند! اما همین که وارد خانه شد ، تبرش را پیدا کرد! زنش آن را جابه جا کرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود ، حرف می زند ، و رفتار می کند . همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم!


 
اسم اعظم خدا چیست؟
ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٥  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مذهبی

یکی از علما می فرمودند: شخصی خدمت یکی از علمای بزرگ آمد و گفت:« آقا اسم اعظم خدا چیست؟» عالم بزرگوار او را در نزد خود نگه داشت تا اینکه در یک شب بسیار سرد آن مرد را صدا زد و فرمود: همین الآن به فلان نقطه از بیابان کنار شهر برو، در آنجا چاهی وجود دارد یک مقدار از آن چاه آب بیاور.

این بنده خدا به راه افتاد و خود را به آن چاه رسانید و مقداری آب برداشت و برگشت. در مسیر بازگشت ناگهان شیر درنده ای مقابلش ظاهر شد او دست و پای خود را گم کرد و نگران و مضطرب شد، فریاد زد: بسم الله الرحمن الرحیم یا الله و به زمین افتاد و غش کرد. وقتی به هوش آمد دید از آن شیر خبری نیست. خود را به منزل آن عالم بزرگوار و اهل معنا رسانید.

 عالم به او فرمود: چرا این قدر دیر کردی؟ آن مرد جریان را برای عالم تعریف کرد، فرمود: همین کلمه را که گفتی خودش اسم اعظم خدا بود؛ چون از صمیم دل و در حال اضطراب بیان شده بود، شرایطش باید فراهم گردد تا به هدف اجابت برسد. شما هم در آن حالت ترس و دلهره و اضطراب دل از همه بریدی سیم دل خود را از همه قطع نمودی و به خدا متصل کردی (و توکل بر او کردی) و گفتی« بسم الله الرحمن الرحیم یا الله» شرایط فراهم شد و دعایت مستجاب گردید.


 
از کجا آمده ام و....
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٠  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

مدتی است که بازار حاجی ها داغ است و بصورت حضوری، پیامک و پست الکترونیک خیر خوش این سفر معنوی را به دوستان داده و از اطرافیان، همکاران و دوستان طلب حلالیت دارند.

راستش کمی به دوستان حسودیم شد، چه سعادت بزرگی که نصیبشون شده، امید وارم که حج همگی مقبول درگاه حق تعالی قراربگیرد و از برکات این سفر معنوی بهرمند شوند .

فقط ی سوال برام پیش اومد؟


 
حکایت های آموزنده
ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٠  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده

پندهایی از حاج محمّد اسماعیل دولابی
رحمة الله علیه

هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛
زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس
گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است


 
عقل کامل
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱۸  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مدیریت دانش ، موفقیت

http://www.new-opinion.com/images/stories/braincdf.jpg


 
درسهایی از مدیران بزرگ
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٧  کلمات کلیدی: مدیریت ، موفقیت ، حکایت های آموزنده

 

1. مشتری را در کانون فرهنگ سازمانی خود جای دهید .درآمد کارکنان سیسکو رابطه مستقیم با میزان خشنودی مشتری دارد.
2. به یکایک کارکنان اختیار دهید . بهره وری بالا می رود و ماندگاری افراد بهتر می شود .
3. با تحول ، شکوفا شوید .
4. کار تیمی نیاز به ارتباط دو جانبه و اعتماد متقابل دارد.
5. مشارکت نیرومند بسازید . تاکید رهبری سازمانی در این دهه بر گسترش درونی تملک های موثر و ایجاد نوعی همزیستی بنگاه ها در چارچوب مشارکت در یک مدل افقی است


 
کیسه شن
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱۱  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده


 
حکایت های آموزنده
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱۱  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، مذهبی ، مدیریت دانش ، گالری تصویر


 
پند استاد به دانشجوهای قدیمی....
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٠  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، موفقیت ، روانشناسی