آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

چگونه یک داستان فوق‌العاده بگویید
ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٤  کلمات کلیدی: داستان ، جذاب ، کسب و کار
 

ما همیشه برای همکاران و اطرافیان خود داستان می‌گوییم – برای این‌که کسی را متقاعد کنیم از پروژه ما حمایت کند یا به کارمندی بگوییم چگونه ممکن است بهتر کارش را انجام دهد یا به تیمی که با چالشی مواجه شده است انگیزه دهیم. این یک مهارت حیاتی است، اما چه چیزی است که یک داستان را گیرا می‌کند؟ و چگونه می‌توانید قابلیت گفتن داستان‌های متقاعدکننده را در خود ارتقاء دهید؟

کارشناسان چه می‌گویند

با توجه به پدیده انفجار اطلاعات در عصر حاضر، رهبران کسب‌وکار «صدایشان شنیده نخواهد شد مگر این‌که داستان بگویند.» نیک مورگان (Nick Morgan)، نویسنده Power Cues و رئیس و بنیان‌گذار Public Words، یک شرکت مشاوره در حوزه ارتباطات، چنین نظری دارد. او می‌گوید «اعداد و ارقام و تمام امور منطقی که فکر می‌کنیم در دنیای کسب‌وکار مهم هستند، درواقع به‌هیچ‌وجه در ذهن ما نمی‌مانند.» اما داستان‌ها با افزودن چاشنی احساسات به وقایع «خاطراتی» گیرا خلق می‌کنند. این بدین معنی است رهبرانی که داستان‌های گیرایی خلق می‌کنند و به اشتراک می‌گذراند نسبت به دیگران از یک برتری فوق‌العاده بهره می‌برند؛ و خوشبختانه، هر کسی این توانایی را دارد که داستان‌سرای بهتری شود. جونا ساکس (Jonah Sachs) مدیرعاملFree Range Studios و نویسنده پیروزی در جنگ داستان‌ها می‌گوید «شنونده و گوینده داستان‌ها بودن در خون ماست و مطمئناً می‌توان این مهارت را آموزش داد و یاد گرفت.» این توصیه‌ها را به کار بگیرید تا بتوانید از داستان‌سرایی در جهت اهداف خود بهره ببرید.

با انتخاب یک پیام آغاز کنید

هر تلاشی برای داستان‌سرایی باید با این پرسش آغاز شود: مخاطبان من چه کسانی هستند و می‌خواهم چه پیامی را به اشتراک بگذارم؟ هر تصمیمی در مورد داستانتان باید بر مبنای این پرسش‌ها باشد. ساکس می‌گوید رهبران باید این سؤال را از خود بپرسند «نکته اخلاقی اصلی که می‌خواهم در تیم خود القاء کنم چیست؟ و چگونه می‌توانم آن را به‌صورت یک بیانیه واحد و گیرا خلاصه کنم؟» برای مثال، اگر در نگاه تیمتان شکست امری غیرقابل‌قبول به نظر می‌رسد، ممکن است تصمیم بگیرید این پیام را القاء کنید که شکست درواقع مقدمه موفقیت است؛ یا اگر در تلاش هستید مدیران ارشد را قانع کنید ریسک کنند و از پروژه شما حمایت کنند، می‌توانید بیان کنید اغلب شرکت‌های موفق بر مبنای اتخاذ ریسک‌های هوشمندانه بناشده‌اند. ابتدا در مورد پیام نهایی خود به نتیجه برسید؛ سپس می‌توانید در مورد بهترین شکل به تصویر کشیدن آن تصمیم بگیرید.

تجربیات خودتان را استخراج‌کنید

بهترین داستان‌سرایان به خاطرات و تجربیات زندگی خود نگاه می‌کنند تا راهی برای به تصویر کشیدن پیامشان پیدا کنند. چه رویدادهایی در زندگی‌تان باعث می‌شوند به ایده‌ای که تلاش می‌کنید به اشتراک بگذارید، باور داشته باشید؟ ساکس می‌گوید «به لحظه‌ای فکر کنید که ناکامی‌های خودتان منجر به موفقیت در شغلتان شده است، یا درسی که یکی از والدین یا مرشدی به شما داده است. هر یک از این موارد می‌تواند مبنای شروع یک داستان باشد که باعث برانگیختن احساسات شود.» شاید تمایل نداشته باشید جزئیات خصوصی زندگی خود را در محیط کار به اشتراک بگذارید، اما حکایاتی که غلبه بر مشکلات، شکست‌ها و موانع را به تصویر می‌کشند رهبران را قابل‌اعتماد و قابل‌لمس نشان می‌دهند. مورگان می‌گوید «نکته کلیدی در این است که آسیب‌پذیر بودن خود را نشان دهید.»

خودتان را قهرمان داستان نکنید

هیچ‌وقت سعی نکنید خودتان را ستاره داستانتان کنید. مورگان می‌گوید «داستانی که درباره ماشین راننده‌دارتان و داشتن میلیون‌ها سهام در بورس باشد کارکنانتان را تحت تأثیر قرار نخواهد داد» (حداقل در جهتی مثبت). می‌توانید شخصیت اصلی داستان باشید، اما تمرکز اساسی باید روی افرادی باشد که می‌شناسید، درس‌هایی که آموخته‌اید یا رویدادهایی که شاهد آن بوده‌اید؛ و هر زمانی ممکن باشد، باید تلاش کنید «مخاطبان یا کارکنان را قهرمان داستان کنید»، نظر مورگان این‌چنین است. این کار آن‌ها را بیشتر درگیر داستان می‌کند و باعث می‌شود تمایل بیشتری داشته باشند که پیام شما را بپذیرند. ساکس می‌گوید «یکی از اصلی‌ترین دلایلی که باعث می‌شود ما به داستان‌ها گوش دهیم این است که خود را بیشتر باور کنیم؛ اما زمانی که داستان‌سرا در مورد این صحبت می‌کند که چقدر خودش انسان فوق‌العاده‌ای است، این کار باعث فاصله گرفتن مخاطبان می‌شود.» هر چه بخواهید تصمیمات خود را بیشتر به رخ بکشید، احتمال کمتری وجود دارد که مخاطبانتان با شما و پیامتان ارتباط برقرار کنند.

یک چالش را به تصویر بکشید

داستانی که در آن چالشی وجود نداشته باشد چندان جذاب نخواهد بود. مورگان می‌گوید «داستان‌سرایانِ خوب درک می‌کنند که یک داستان نیازمند یک مبارزه است.» آیا در داستان رقیبی وجود دارد که باید بر آن پیروز شد؟ چالشی در بازار که باید بر آن غلبه کرد؟ یک صنعت مقاوم در برابر تغییر که لازم است متحول شود؟ از این‌که بگویید مسیر پیش رو دشوار خواهد بود نهراسید. مورگان می‌گوید «ما درواقع دوست داریم به ما گفته شود راهمان دشوار خواهد بود. رهبران هوشمند به کارکنان می‌گویند، مسیری دشوار پیش روی ما خواهد بود؛ اما اگر محکم بایستیم و صبر داشته باشیم، در آخر به موفقیتی بزرگ دست پیدا خواهیم کرد.»داستانی که خوب ساخته‌وپرداخته شده است و با چنین شعر حمایت‌طلبی‌ای به این معنی است که شما مجبور نیستید از افراد درخواست کنید شما را یاری کنند؛ افراد خودشان در مسیر تغییر با شما شریک و همراه خواهند شد، زیرا که می‌خواهند جزئی از این حرکت باشند.

ساده بگیرید و پیچیده‌اش نکنید

هر داستانی که می‌گویید لازم نیست یک حماسه شگفت‌انگیز و تکان‌دهنده باشد. برخی از موفقیت‌آمیزترین و به‌یادماندنی‌ترین داستان‌ها نسبتاً ساده و سرراست است. اجازه ندهید جزئیات غیرضروری باعث شود پیام اصلی‌تان کم جلوه کند. از اصل «کمتر بیشتر است» پیروی کنید. یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتی که می‌توانید مرتکب شوید این است که در مورد مسائلی بی‌فایده بیش‌ازحد جزئیات ارائه دهید. برای مثال، به مخاطبان خود نگویید کدام روز هفته بود یا چه کفشی پوشیده بودید اگر این موارد در پیشبرد ماهرانه داستان نقشی نداشته باشند؛ اما جزئیاتی جالب و به‌جا – این‌که چه احساسی داشتید، حالت چهره، شروع حقیرانه شرکت فوق‌العاده امروز – می‌تواند شنوندگانتان را غرق داستان کند و کمک کند به این‌که پیامتان در قلب آن‌ها جای بگیرد.

با تمرین است که کار بی‌نقص می‌شود

به گفته مورگان، داستان‌سرایی را می‌توان یک هنر دانست که نیاز به تلاش مستمر دارد تا به حد مطلوب برسد. با دوستان، عزیزان و همکاران قابل‌اعتماد خود تمرین کنید تا پیام خود را به‌صورت داستانی با بیشترین اثربخشی درآورید؛ و به خاطر داشته باشید که پاداش این کار عظیم خواهد بود. داستان‌ها ابزاری به‌شدت ویروسی (viral) به‌حساب می‌آیند. ساکس می‌گوید «به‌محض این‌که داستانی بسیار گیرا بگویید، اولین چیزی که یک نفر به فکرش می‌رسد این است که به چه کسی می‌توانم این داستان را بگویم؟پس با آن سه دقیقه بیشتری که صرف می‌کنید پیامی را در قالب یک داستان بازگو کنید، می‌توانید به نتیجه‌ای دست پیدا کنید که برای ماه‌ها و شاید حتی سال‌ها دوام داشته باشد.»

اصولی که باید به خاطر بسپارید

بایدها:

  • مخاطبانتان را مدنظر قرار دهید – چارچوب و جزئیاتی را در نظر بگیرید که به بهترین شکل با شنوندگانتان تناسب دارد.
  • نکته اخلاقی یا پیامی را که می‌خواهید منتقل کنید مشخص کنید.
  • از تجارب زندگی خود الهام بگیرید.

نبایدها

  • فرض کنید قابلیت داستان‌سرایی ندارید – ما همه این پتانسیل را داریم که داستان‌هایی به‌یادماندنی بگوییم.
  • خودتان را ستاره داستان کنید.
  • داستانتان را غرق جزئیات غیرضروری کنید.

منبع: HBR، بیزینس ترند

 آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
درس‏هایی که باید از لویی‏ویتان و شانل بیاموزیم
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٧  کلمات کلیدی: برند ، مد ، داستان ، جذاب

What if we learned from luxury brands?

باغ تویلری (Tuileries) یکی از زیبا‌ترین اماکن عمومی در پاریس، همواره مملو از خانواده‌ها، رهگذران و گردشگران مختلف است. چهره این باغ دو بار در سال به مناسبت هفته مد پاریس، با چادرهای بزرگ سفید رنگ، هجوم پاپاراتزی‌ها و مانکن‌های مختلف کاملاً تغییر می‌کند. هر روز تعداد بیشتری از ساکنین پاریس، از دیدی تجاری به این هفته مد پر زرق وبرق می‌نگرند. 
تا ۱۵ سال پیش هفته مد پاریس، یک رویداد کوچک و خصوصی بود که کمتر کسی از مردم عادی از آن مطلع بود و حضور در آن به خریداران و سردبیران مجلات مد محدود بود. امروزه اما هفته مد پاریس رویدادی شناخته شده در فیلم‌های هالیود، فیلم‌های مستند ورمان‌های مختلف است. تولیدکنندگان پوشاک گران‏قیمت و مارک‌های پرآوازه از این افزایش شهرات هفته مد پاریس به خوبی سود می‌برند و ویدیوهایی همه‏پسند برای تبلیغ محصولاتشان در شبکه‌های اجتماعی پخش می‌کنند، برای بلاگر‌ها در ردیف اول صحنه جا رزرو می‌کنند و حتی به صورت زنده برنامه مربوط به محصولات خود را از طریق شبکه‌هایی مثل لایورانوی پخش می‌کنند.
همانطور که هفته مد پاریس از یک رویداد خاص و کوچک تبدیل به یک پدیده مهم در دنیای مد شده است، شرکت‌های تولید کننده پوشاک گران‏قیمت نیز از قالب شرکت‌هایی کوچک، متمرکز و تحت مالکیت یک خانواده خاص در آمده‌اند و تبدیل به تولید‏کنندگان بزرگی شده‌اند که سهام آن‌ها در بازارهای بورس توسط عامه مردم خرید و فروش می‌شود. کالاهای لوکس بازار بسیار بزرگی دارند و علی رغم رکود اقتصادی که دامن‏گیر بازار کالاهای دیگر شده است، همچنان در حال گسترش هستند
برندهای لوکس هم‏زمان با خاص بودن و کیفیت بالایی که جزئی از ماهیت آنهاست، نیاز به گسترش یافتن و شیفته کردن مشتریان جدید هستند. آنها به خوبی از عهده این کار بر آمده‏اند. در واقع عملکرد برندهای لوکس درس‌های زیادی برای آموختن به ما دارد چراکه این برند‌ها بسیار بیشتر از برندهای معمولی از ارزش ملموس و غیرملموس خود آگاهی دارند. این‌ها درسهایی است که بقیه کمپانی‌ها باید از برندهای لوکس بیاموزند: 


  • ویژگی‌های خاص خود را بشناسید و از آن‌ها استفاده کنید

برندهای لوکس، همواره ویژگی‌هایی متمایزکننده از علایم تجاری خاص و مواد اولیه و جنس مرغوب گرفته تا حتی محل کارخانه‌ها و فروشگاه دارند. برای مثال لویی‏ویتان به گنجه‌های قدیمی خود معروف است، کارتیر ویدیوهای تبلیغاتی محشری می‌سازد و یا پرادا همچنانبوتیک خود را در بزرگراه غرب تگزاس وسط بیابان حفظ کرده است. برندهایی که ویژگی‏های مخصوص به خود را ایجاد می‌کنند و به تبع آن راحت‌تر از بقیه با مشتریارتباط برقرار می‌کنند، از دیگر برند‌ها متمایز خواهند شد. داشتن یک نشانه متمایز بصری و خوشنامی برای برند شما مضر نخواهد بود. 


  • برای مشتری امکان داشتن تجربه خریدی استثنایی فراهم کنید

برندهای لوکس اولین کمپانی‌های بودند که به اهمیت «تجربه خرید» پی بردند. آن‌ها فروشگاه‌های خود را در ساختمان‌های شیک و زیبا افتتاح و خدماتی بی‌نظیر به مشتری ارائه می‌کنند. فلسفه فروش اعلا توسط خرده فروشان دیگری همچون اپل بعد‌ها به کار گرفته شد، به عنوان مثالکفپوش تمام فروشگاه‌های اپل، سرامیکی سفارشی از ایتالیا است. در دوره‌ای که تجارت آنلاین بیش از پیش خرید در فروشگاه‌ها را تهدید می‌کند، برندهای تجاری باید به فکر راهی باشند تا برای مشتریانی که حضور در فروشگاه آن‌ها را به خرید از پشت کامپیوتو خود ترجیح داده‌اند تجربه‌ای بی‌همتا فراهم کنند. برندهای لوکس از قرن‌ها پیش، این هنر را آموخته‌اند. 


  • داستان خود را با محتوی عالی بیان کنید

وقتی که یک نشان تجاری، ویژگی خاصی دارد، می‌تواند داستان‌های جذابی نیز بگوید. این‌‌ همان کاری است کا شانل در چند سال اخیر به خوبی از عهده آن برآمده است. فیلم «شانل و الماس» به زیبایی فلسفهمد شانل را در قالب داستانی از زندگی و دوران کوکو شانل بیان می‌کند. این اختتامیه یک فیلم هنری/مستند/تبلیغاتی به نام «درون شانل» است که به معرفی تاریخچه شانل در سه بخش نامهای «عطر شماره ۵ شانل»، «مرلین مونرو و شانل» و «جواهرات شانل» می‌پردازد. دیدن هر سه بخش از فیلم برای کسانی که علاقه‌مند به محتوای نام تجاری است جذاب است. اگرچه فلسفه یوتیوب و شانل کاملاً با هم متضاد است، شانل به زیبایی محتوای فوق العاده‌ای را از طریق این رسانه مجانی و همگانی بدون از دست دادن مفهوم خود به بازار بزرگی منتقل می‌کند.

 آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۳  کلمات کلیدی: موفقیت ، مشتری ، معرفی یک کتاب ، داستان

7-24-2014 10-51-16 AM

یوناس یوناسون - نویسنده کتاب  «پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» - در سوئد متولد شد و بعد از امتحان کردن مهارت‌ ها‌ و شغل‌هایی مثل روزنامه‌نگاری، شانس در خانه‌اش را زد و یک شرکت بزرگ تهیه برنامه‌های تلویزیونی را تأسیس کرد. اما او که دوست داشت فراغت خودش را داشته باشد، شرکت را فروخت و با پول هنگفتی که به دست آورد، به سوئیس رفت.

7-24-2014 10-50-04 AM

در سوئیس او روی کتاب ناتمام‌اش کار کرد، بعد این کتاب ترجمه شد و برای انتشار به ۶ ناشر پیشنهاد شد. اما هیچ کدام از ناشرها به جز یکی روی خوش به این کتاب نشان ندادند.

اما خوشبختانه سرانجام یکی در انتشارات پیرات پیدا شد که کتاب را با دقت خواند و به دیگران پیشنهاد کرد. کتاب ناگهان بعد از انتشار در زمره کتاب‌های موفق قرار گرفت و چند ماه آزگار، پرفروش‌ترین کتاب سوئیس شد.

یوناسون خوشحال از موفقیت کتاب به زادگاه بازگشت، اما در استکهلم وقتی برای ارزیابی موفقیت کتاب قفسه‌های کتاب یک کتابفروشی را زیر و رو کرد، کتابش را اصلا پیدا نکرد. سرخورده از کتابفروشی بیرون آمد، اما از روی تصادف وقتی می‌خواست یک نقشه بخرد، از فروشنده در مورد کتاب پرسید و در اینجا بود که متوجه شد، نبود کتاب، به خاطر نداشتن مشتری نیست، بلکه به خاطر آن است که کتاب از فرط داشتن هواخواه اصلا روی دست فروشنده‌های نمی‌ماند و درجا به فروش می‌رسد.

7-24-2014 10-49-39 AM

خب، اصلا نباید انتظار داشته باشید که با یک کتاب ادبی کلاسیک روبرو هستید.

کتاب «پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد»، آمیزه‌ای از یک داستان پلیسی، داستان طنز و داستان سیاسی است.

قهرمان داستان پیرمرد صد ساله‌ای است که از سیستم و نظام یک خانه سالمندان به تنگ می‌آید و روز تولدش از پنجره فرار می‌کند.

در ایستگاه قطار، از روی تصادف یک چمدان پر از پول را ناخواسته صاحب می‌شود، چمدانی که از آن یک باند خلافکار و گانگستری بوده است و …

اما چیز جالب این کتاب این است که در طول خواندن کتاب، ما داستان زندگی پیرمرد قهرمان داستان را هم مرور می‌کنیم و از ورای آن تاریخ قرن بیستم را البته به صورت طنز مرور می‌کنیم. در حقیقت نویسنده کتاب هر بار به بهانه‌ای قهرمان داستان را در یک رشته اتفاقات تصادفی درگیر می‌کند تا او با تعدادی از مهم‌ترین شخصیت‌های سیاسی قرن بیستم دمخور شود: استالین، فرانکو، ترومن، چرچیل، مائو، کیم ایل سونگ و …

از این طریق و با مرور خاطرات پیرمرد، ما البته به صورت طنز در بطن حوادثی مثل ساخت بمب اتم، جنگ‌های داخلی اسپانیا و انقلاب چین قرار می‌گیریم. نویسنده حتی، قهرمان داستان را در سال‌های دهه ۱۳۲۰ به ایران هم آورده است و باعث شده او توسط سازمان امنیت وقت دستگیر هم بشود!

منبع:  1پزشک

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

 Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
معرفی کتاب, ترامپ ۱۰۱ راه موفقیت در کسب و کار
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢۱  کلمات کلیدی: معرفی یک کتاب ، اقتصادی ، داستان ، مدیریت

ترامپ 101 راه موفقیت در کسب و کاردر این بخش کتابی به شما معرفی می کنم که حاوی نکات مفید و ارزشمندی برای کسب و کارتان است. نام کتاب «ترامپ ۱۰۱ راه موفقیت در کسب و کار» می باشد. [نویسنده: دانلدجی . ترامپ ، مردیث مک‌اور - مترجم: راییکا صدری]

دانلد جی ترامپ (Donald J.Trump) خیلی وقت است که مشهور است، ولی محبوبیت برنامه تلویزیونی «کارآموز» (The Apprentice) از او یک قهرمان ملی واقعی ساخته است. علاوه بر مدیریت تعداد وسیعی از شرکت های موفق، آقای ترامپ نماد رویایی آمریکایی ها، مظهر موفقیت و الهام بخش میلیون ها نفر در سرتاسر دنیا است.

این واقعیت که او مقاومت کرد تا بتواند امپراتوری اقتصادی خود را گسترش دهد و بعد از ۹ میلیون دلار قرض بالا آوردن، مجددا میلیاردر شد، داستان او را جذاب تر می کند. آقای ترامپ تجارت را از هر جنبه و زاویه، از بالا و پایین و زیر و رو می شناسد. در کتاب «ترامپ ۱۰۱:راه موفقیت» او بسیاری از اصول علمی ای را که در حرفه اش به او کمک کرده است، با ما شریک می شود.


 
شش عنصر کلیدی که کارکنان تان را وادار به گفتن داستان نشان تجاری شما می کند
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٦  کلمات کلیدی: شبکه های اجتماعی ، اطلاعات ، داستان ، تفکر

نویسنده : متیو شوارتز مترجم: سحر بشارتی راد - این مسئله به یک استعاره متداول در حوزه های بازاریابی و ارتباطات تبدیل شده است که کارکنان بهترین سفیران نشان تجاری هستند. البته این مسئله درست است، اما لزوما موثرترین روش برای افشای پیام تان توسط کارگران و تبلیغ شرکت نخواهد بود.

 این مسئله به یک استعاره متداول در حوزه های بازاریابی و ارتباطات تبدیل شده است که کارکنان بهترین سفیران نشان تجاری هستند. البته این مسئله درست است، اما لزوما موثرترین روش برای افشای پیام تان توسط کارگران و تبلیغ شرکت نخواهد بود.


کارکنان می خواهند داستان شرکت خود را بگویید، اما نمی خواهند فقط یک سخنگو باشند. آنها می خواهند آن را به گونه ای بیان کنند که با شبکه های اجتماعی شان عجین شود و بتواند منجر به آغاز گفتگو گردد.

 


 
سه پرسش سقراط
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٦  کلمات کلیدی: داستان

زمانی که شایعه ای را می شنوید و قصد انتقال آن به دیگری را دارید بحث کوتاه فلسفی زیر را در ذهن خود مرور کنید:

در یونان باستان سقراط به دلیل خرد و درایت فراوانش مورد ستایش بود.
روزی فیلسوفی که از آشنایان سقراط بود،با هیجان نزد او آمد و گفت: سقراط میدانی درباره ی یکی از شاگردانت چه شنیده ام؟


سقراط پاسخ داد: لحظه ای صبر کن! پیش از اینکه به من چیزی بگویی از تو می خواهم آزمون کوچکی را که نامش " سه پرسش " است پاسخ دهی.
مرد پرسید: سه پرسش؟
سقراط گفت: بله درست است. پیش از اینکه درباره ی شاگردم با من صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری
آزمایش می کنیم.
نخستین پرسش " حقیقت " است. آیا کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد پاسخ داد : نه، فقط در موردش شنیده ام.
سقراط گفت: بسیار خوب، پس واقعاً نمیدانی که خبر درست است یا نادرست.
حالا پرسش دوم: پرسش " خوبی و بدی " آیا آنچه را که در مورد شاگردم می خواهی به من بگویی خبر خوبی است؟
مرد پاسخ داد: نه، بر عکس…
سقراط ادامه داد: پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی در مورد آن مطمئن هم نیستی بگویی؟
مرد کمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
سقراط ادامه داد: و اما پرسش سوم " سودمند بودن " است. آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم
سودمند است؟
مرد پاسخ داد: نه، واقعا… سقراط نتیجه گیری کرد: اگر می خواهی به من چیزی را بگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است
پس چرا اصلا آن را به من می گویی؟
 

منبع: http://www.aliam52.blogfa.com

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
چند تصویر مینی‌مال از زندگی حضرت زهرا(س)
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٠  کلمات کلیدی: کتاب ، داستان ، مذهبی

انتشارات نیستان کتاب «اقیانوس آرام» داستان‌هایی مینی‌مال از حیات درخشان دردانه پیامبر اعظم(ص)، حضرت زهرا(س) را همراه با سند روایات و احادیث استفاده شده در داستان‌ها، منتشر کرد.

«اقیانوس آلام» اثر محمد سهرابی کتابی است کوچک و جمع و جور با محوریت زندگی حضرت زهرا (سلام الله علیها). کتاب شامل 63 داستان مینی‌مال است که هرکدام تصویری از روزگار آن حضرت را برای مخاطب قاب می‌گیرد.
سهرابی در فرم و با زبانی کاملا امروزی، نقاط حساس زندگی حضرت زهرا (س) را خیلی کوتاه و داستانک‌وار روایت کرده، از پیش تولد تا شهادت.
اقیانوس آلام در 72 صفحه و قیمت هزار تومان منتشر شده است.

 


 
مسافر دل
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۸  کلمات کلیدی: حکایت های آموزنده ، داستان

ساعت از نیمه شب گذشته به سقف اتاق نگاه می کنم، ناخوداگاه لبخند میزنم و به یاد مدتی قبل می افتم که همین حال رو داشتم. به سقف نگاه می کردم و لبخند میزدم و با خود فکر می کردم من کجا، مکه کجا؟ سالها که به تعارف به من می گفت امیدوارم به مکه بری! یا در دل می خندیدم و یا جواب می دادم ای بابا خدا همه جا هست،بجای مکه رفتن و هزینه کردن، همینجا به مستحق کمک کنید.

تا اینکه یک روز هم، آن هم برای خنده و اینکه همه دارند اینکار رو می کنند به بانک رفتم و اسمم رو برای عمره نوشتم و به همه گفتم من که نمی روم، حالا کو تا اسم ما دربیاد،هر وقت هم در آمد می فروشم!


 
نامه ی چارلی چاپلین به دخترش
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٧  کلمات کلیدی: داستان

دخترم جرالدین, از تو دورم , ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمیشود.تو کجایی؟

در پاریس ,روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه لیزه؟

این را میدانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی ,آهنگ قدمهایت را میشنوم.شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشکوه, نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.

جرالدین, در نقش ستاره باش و بدرخش ,اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم.


 
روشی برای بهره وری از زمان
ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٥  کلمات کلیدی: بهره وری ، مدیریت بهره وری ، داستان ، مدیریت زمان

ساده ترین روش بهره وری از زمان، فهرست کردن کارهایی است که در روز باید انجام دهیم. با این روش علاوه بر جلوگیری از فراموش کردن کارها، می توان با مراجعه به لیست اولویت بندی، کارهای مهم و فوری را از بقیه کارها جدا کر. بسیاری از مردم، در حال حاضر اهمیت تعیین لیست کارهای روزانه رادریافته اند ولی در خصوص اولویت بندی آن بر حسب اهمیت و فوریت دچار اشکال هستند.

داستان مشهوری در مورد فهرست کردن کارها و تاثیر آن بر بهره وری منسوب به آقای چارلز شواب مدیر عامل شرکت فولاد وجود دارد. وی از مشاوران خواست تا روشی برای انجام کارهایش برای استفاده درست از زمان به وی بیاموزد. مشاور به وی گفت من به شما روش آسان و موثری یاد می دهم که بازدهی کار شما را تا ۵۰% افزایش می دهد.

آنگاه مشاور یک برگ کاغذ سفید به شواب داد و به وی گفت شش مورد از کارهای مهمی که می بایست فردا انجام دهد در آن بنویسد و آنها را به ترتیب اهمیت شماره گذاری کند و از وی خواست که از روز بعد کارهایش را به ترتیب اولویت از مورد اول شروع کند و پس از آن که تمام شد سراغ دومین مورد برود و همین روش را تا آخرین مورد ادامه دهد.

نقل می کنند که آقای شواب پس از به کارگیری این روش، آن را بسیار مفید یافت و دستورداد که کلیه کارمندانش نیز از همین روش استفاده کنند. وی در این باره می گوید : از آن به بعد من و کارکنانم، ابتدا به انجام و اتمام لازمترین کارهای روزانه می پردازیم.

روزگار دریایی است که کشتی زندگی ما بر روی آن به طرف ساحل مقصود می رود. این دریای بزرگ همیشه در جزر و مد است؛ اگر امروز آرام باشد، فردا حتما طوفانی خواهد شد. بنابراین، وقتی آرام است باید فرصتها را غنیمت شماریم و از آن به بهترین شکل استفاده کنیم.

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
داستان‌های ماندگار ما
ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی: داستان ، مدیریت دانش

زندگی برای هرکدام از ما روزی تمام می‌شود. اما چه چیزی شما را ماندگار می‌کند؟

چه چیزی باعث می‌شود شما همواره در زندگی جریان داشته باشید؟

چه چیزی باعث می‌شود که با از کار افتادن جسم شما، روحتان کماکان حضور داشته باشد و اثر شما باقی بماند؟

هرکدام از ما پر هستیم از داستان‌های گوناگون. داستان‌هایی که ناشی از تجربیات ما در مواجهه با موقعیت‌ها، آدم‌ها، شکست‌ها و پیروزی‌ها شکل می‌گیرد. شنیدن داستان‌ها توسط ما همیشه منشاء یادگیری بوده است. از کودکی وقتی می‌خواستند اتفاق‌های خوب و بد را به ما آموزش بدهند پدر و مادرها یا پدربزرگ و مادربزرگ‌ها برای ما داستان تعریف می‌کردند.

 ما می‌توانیم انتخاب کنیم. انتخاب کنیم که داستان‌های خود را بازگو کنیم یا آنها را مدفون کنیم. می‌توانیم انتخاب کنیم که به‌شکلی در زندگی حرکت کنیم که پر بشویم از داستان‌های سازنده یا از داستان‌های مخرب. در هر دو صورت داستان‌های ما بعد از ما نقل خواهند شد اما این انتخاب ماست که بعد از ما چه داستانی از ما بازگو شود و ما چطور ماندگار شویم و در زندگی جریان داشته باشیم.

امروزه داستان سرایی یکی از تکنیک های مدیریت دانش است که  برای انتقال تجارب خبرگان بکار می رود

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED