آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

ظهور «فرابرندها» در زندگی بشر

معرفی چهار سطح برند به بهانه تحلیل دوست داشتنی ترین برندهای سال 2013

بهنود الله وردی نیک

لیلی خالقی

براساس مطالعه ای که توسط APCO در سرتاسر جهان انجام گرفته است، والت دیزنی، یاهو، گوگل، سونی و نستله در صدر دوست داشتنی ترین و محبوب ترین کمپانی های (برندهای) جهان قرار گرفتند.

موسسه APCO  در این مطالعه، حدود 70 هزار مصرف کننده را در 15 بازار بزرگ بین المللی  مورد بررسی قرار داده است و حدود 600 مورد از بزرگترین برندهای دنیا را درگیر این تحقیق کرده است.

والت دیزنی در حالی در صدر این رتبه بندی قرار دارد که به عنوان قابل درک ترین برند دنیا شناخته شده است و به دنبال آن غول های تکنولوژی یاهو و گوگل.


حقیقتاً اندازه گیری «دوست داشتن» کار ساده ای نیست، چرا که دوست داشتن یک عامل کاملا کیفی است، اما APCO با یک مدل پیچیده به نام « Emotional Linking» این کار را انجام داده است. این روش می تواند ابزاری باشد برای نشان دادن اینکه چرا مردم برندی را به برند دیگر ترجیح می دهند یا چرا به برندی وفادار هستند.

این تحقیق بر اساس هشت حالت هیجانی که برای یک برند اتفاق می افتد انتخاب شده، «بانیک» ضمن تعریف این قابلیت ها به همه برندها توصیه می کند میزان محبوبیت و «دوست داشتنی بودن» خود را از طریق این شاخص ها ارزیابی کرده و توسعه دهند. این هشت ویژگی عبارتند از:

1) درک (Understanding): فهم و درک از برند که در واقع سنجش میزان تشخیص ماهیت برند (Brand Essence)، فلسفه وجودی و جوهره اصلی برند بر مبنای عوامل کارکردی (Functional) و احساسی (Emotional) است.

2) دسترسی (Approachability): میزان کشش برند و در دسترس بودن برند میان مخاطبان.

3) مرتبط بودن (Relevance): مرتبط بودن برند با نوع زندگی از این نظر که برند نقش معناداری در زندگی مخاطب داشته باشد.

4) تحسین (Admiration): تحسین کردن برند و میزان لذت بردن از برند، محصولات و فعالیت های آن.

5) کنجکاوی (Curiosity): ایجاد حس کنجکاوی مخاطب نسبت به برند، محصولات جدید، رویدادها و...

6) شناسایی (Identification): شناسایی و تمیز هویت برند که به نوعی شاخص تشخیص برند (Brand Recognition) را بر اساس معیارهای کیفی هویت برند (Brand Identity) مانند شخصیت، جایگاه ذهنی و... می سنجد.

7) توانمندی (Empowerment): حس قدرت، اطمینان و اعتماد به نفس در جهت دستیابی به اهداف مخاطب را نسبت به برند می سنجد.

8) غرور و افتخار (Pride): میزان افتخار کردن مخاطب به برند و مغرور بودن از داشتن آن برند را مورد ارزیابی قرار می دهد.

 

به گفته رئیس APCO «بهترین برندها، آنهایی هستند که یک دلبستگی عاطفی پایدار و قوی با مصرف کنندگان و مخاطبان خود خلق می کنند. محصولات زیاد و متفاوتی در دنیا وجود دارند، اما برندها در ذهن و قلب مردم هستند. ارتباط یک برند با مردم، ارتباطی عاطفی است و قدرت و استحکام این رابطه براساس میزان صمیمیت بین برند و مردم است.»

اصولا چهار سطح از محصولات، خدمات، سازمانها، افراد و  بطور کل مفاهیم و موجودیت ها در ذهن یا قلب انسان تعریف می شود که مفهوم «برند» در سطح سوم آن قرار می گیرد. این چهار جایگاه بر مبنای دو شاخص «دوست داشتن» و «احترام» تعریف شده اند که در شکل زیر نشان داده شده است:

 

چهار سطح محصولات و مفاهیم

محصول یا کالا (Commodity) مربوط به عاملی است که برای مخاطب نه «دوست داشتنی» و نه «محترم» است. شاید به دلیل نیاز کارکردی (Functional) در زمانی از آن استفاده شود ولی هیچ جنبه نامشهود یا جایگاهی در ذهن یا قلب مخاطب ندارد.

هوس یا عامل زودگذر (Fad) همانگونه که از نامش پیداست عاملی است که در لحظه دوست داشتنی است ولی دوام ندارد، تکرار نمی شود و بنابراین مورد توجه، احترام و وفاداری قرار نمی گیرد. مانند برخی از محصولات خاص خانگی که در تله شاپینگ ها معرفی می شوند و انگیزه های مخاطب را برای خرید به روشهای گوناگون تحریک می کنند ولی بسیاری از مخاطبان پس از خرید استفاده چندانی از آنها نمی کنند و حتی نام آنها را نیز به خاطر نمی سپارند.

برند (Brand) عاملی است که به دلیل داشتن هویت، شهرت، اعتبار، جایگاه ذهنی و... مورد احترام است ولی ممکن است الزاما برای همه مخاطبان «دوست داشتنی» نباشد. به عنوان مثال برند Apple در هر حال یک برند معتبر محسوب می شود و قابل احترام است و علیرغم داشتن هواداران فراوان، اما بسیاری از مردم جهان نه تنها عشق و علاقه به آن ندارند، چه بسا از آن متنفرند!

«فرابرند» یا «لاومارک» (Lovemark) عاملی است که از برند فراتر رفته و در جایگاه متمایزی در ذهن یا قلب مخاطب قرار دارد. این عامل یک برند ماندگار و موثر در ذهن مخاطب است که علاوه بر «دوست داشتنی» بودن، مورد احترام نیز هست.

بسیاری از برندها امروزه از جایگاه «برند بودن» فراتر رفته و تبدیل به «فرابرند» شده اند. آنها در سبک زندگی، فرهنگ، هویت و رفتار ما تاثیر گذاشته اند، دل کَندن از آنها و یا حتی تصور زندگی بدون وجود آن برندها برای ما بسیار دشوار است. آنها به نوعی مکمل وجودی ما هستند آنچنان که برخی از متخصصان به این سطح از برندها، «همزاد» یا «هم روح» (Soul Mate) می گویند. آنها در بسیاری از موارد به عنوان نمادها و واژه های عمومی (Generic) مورد استفاده قرار می گیرند و از المانهای بدیهی در زندگی ما به شمار می روند. برند Google می تواند نمونه خوبی از این موارد باشد.

لازم به ذکر است موارد مطرح شده کاملا نسبی است و میزان کمی و کیفی دو عامل «عشق» و «احترام» به آسانی قابل ارزیابی نیست. بر این اساس شاید بتوان Apple را نیز در جمع فرابرندها دانست.

شاید رسیدن به این سطح یعنی «همزاد» مخاطبان شدن، هدف غایی و ایده آل خیلی از برندها باشد. البته تعدادی هرچند اندک هم به سطح نائل آمده اند. برای پیدا کردن «همزاد»هایتان کافیست نگاهی به اطرافتان، به صفحه مانیتور یا گوشی همراهتان و... بیندازید.

منبع:

1) www.banik.ir به نقل از مجموعه هفت جلدی «کمپین برندآفرینی» نوشته بهنود الله وردی نیک

2) APCO World Wide

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

+   سید محمد طباطبایی ; ٧:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٩

از هستی چه نمی دانیم؟

از هستی چه نمی دانیم؟
هویّت عینی وجود، ناشناختنی است

بل تستحیلُ صورةُ علمیّهُ
فی النفسِ للهویّةِ العینیّهِ
بلکه محال است صورت علمیّه/ برای هویّت عینیّه ی وجود، در نفس، بوجود آید.
هنگامی که ما به درک ماهیّتی از ماهیّات موجوده نائل می شویم، صورتی از آن را نزد خود می یابیم که به اعتباری آن را ماهیّت مجرّده و به اعتبار دیگر آن را صورت علمیّه یا صورت ذهنیّه می نامند. حالا البتّه از این حیثی که می خواهیم آن را ملاحظه بکنیم، تفاوتی نمی کند در این که این صورت، در چه مرتبه ای از مراتب و در چه شأنی از شؤونات نفس خود ما باشد، یعنی فرقی نمی کند که این صورت، خیالی باشد یا عقلی؛ و به اعتبار دیگر، دارای تجرّد مثالی باشد یا تجرّد عقلانی(اوّلی مثل: صورت زید؛ و دوّمی مثل: صورت انسان). به هر تقدیر اگر دقّت کنیم، می یابیم که با ادراک ما، یک صورت یا ماهیّت محفوظه ای، در این میان، وجود دارد؛ که در خارج، موجود به وجود خارجی است و در ذهن، موجود به وجود ذهنی. اکنون اگر وجودات مقیّده و ماهیّات موجوده را پشت سر بگذاریم و بخواهیم وجود مطلق یا مطلق وجود یا وجود هویّات خارجیّه را، از این منظر، مورد مطالعه قرار بدهیم، می بینیم برای آن، چنین امکانی وجود ندارد، یعنی نمی توانیم خود وجود را به علم حصولی درک بکنیم. درست است که ما نمی توانیم نمادی - با عنوان مفهوم وجود - به صورت بسیط که حاکی از آن حقیقت باشد را تصوّر کنیم، لکن خود بهتر می دانیم که این مفهوم - که از سنخ معقولات ثانیّه ی فلسفی است - به یک اصطلاح، اعتباری است و خالی از همان حقیقتی است که می خواهد آن را بازگو کند؛ چون این مفهوم، موجود به وجود ذهنی است که بسان ظلّ است نسبت به نور وجود عینی؛ و همچون فیء، و نور و ظلّ، تا چه حدّ اختلاف است و تا چه اندازه غیریّت و دوگانگی است. لکن البتّه از آن نظر که این مفهوم، عنوان و حکایت آن حقیقت است، تنها دستاویز ماست و در رسیدن به آن هویّت عینیّه، می شود گفت: همان است، و با او یکی است؛ ولی با صرفنظر نمودن از این حیث، روشن است فاصله ی میان آنها. پس محال است وجود خارجی، به ذهن بیاید؛ و اگر نیاید، ما نمی توانیم شناخت تصوّری نسبت به آن داشته باشیم. شاید مراد کانت، از "شیء فی نفسه"یا"شیء مطلق"هم همین باشد؛ چون این محال بودن، فقط برنمی گردد به این که آنچه ما درک می کنیم، موجودات مقیّده اند، و وجود، بخودی خود، مطلق و نامحدود است، بلکه حتّی ما نمی توانیم از وجود همین موجودات مقیّده، نیز، سردر بیاوریم؛ چه ما با حدود و ماهیّات آنها ارتباط پیدا می کنیم و آنها را به ذهن می آوریم و لیکن از درک وجودات آنها عاجزیم؛ چرا؟ چون در ادراک ماهیّات موجوده، ما یک امر محفوظی داشتیم که نسبت به خارجیّت یا ذهنیّت، لابشرط بود، به ذهن که می آمد، وجود ذهنی می گرفت، در خارج که بود، وجود عینی و خارجی داشت، ولی در داستان وجود، ما فاقد چنین امر محفوظی هستیم؛ زیرا وجود، به نفس ذات خود، موجود است، و وجود دیگری، سوای خود، برای موجودیّت ندارد که از آن انتزاع بشود و به ذهن نقل مکان کند، اصلاً هویّت و واقعیّت او، در خارج بودن است، اگر به ذهن بیاید که، دیگر، خارجی نیست؛ و به ذهن نمی تواند بیاید، چون در این صورت، باید ذاتش منقلب بشود، و حال آن که انقلاب، محال است. و این نکته ی مهمّی است که مرحوم صدرالمتألّهین(قدّس سّره) در کتاب مشاعر خود، متعرّض آن شده. بنابراین، ما نمی توانیم نفس واقعیّتهای خارجی را، به علم حصولی، درک بکنیم.

+   سید محمد طباطبایی ; ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٧

از هستی چه می دانیم ؟

از هستی چه می دانیم ؟شهود، تنها راه شناسایی هستی

وکُنهُهُ یُعرَفُ بالشهودِ
لاغیرَ کالرسومِ و الحدودِ
و کنه وجود، به شهرت شناخته می شود / نه به غیر شهود؛ مانند رسوم و حدود.
برای این که دچار سردرگمی نگردیم، ابتدا باید با مفاهیمی چند، آشنا بشویم؛ زیراایشان(قدّس سّره)می فرمایند: "و کنهه یعرف بالشهود"و حال آن که حاجی(قدّس سّره)می فرمایند: "و کنهه فی غایه الخفاء". معلوم است که اگر کنه وجود، در غایت خفا باشد، دیگر حتّی به شهود هم شناخته نمی شود؛ پس باید مراد از کنه، در نظر ناظم (قدّس سّره)با مراد حاجی(قدّس سرّه) متفاوت باشد؛ برای همین، ما، ذیلاً باید با حیثیّات و اعتبارات مختلفه ای که در این میان وجود دارد، و مورد استعمال حکما (ره)بوده، ارتباط پیدا بکنیم.

+   سید محمد طباطبایی ; ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٧

اثر ذکر زبانی

متأسفانه نگاهمان به عبادات، نگاه حداقلی است. یعنی می‌خواهیم ببینیم آن حداقل ممکن چیست و آن را انجام بدهیم و متأسفانه در نگاهمان به مادیات نگاه حداکثری است، یعنی هر چه بتوانیم تلاش کنیم مسائل مادی را بیشتر جذب کنیم.

نماز یکی از مهمترین و اساسی‌ترین دستورالعمل انسان‌سازی و سیر و سلوک معنوی است به طوری که برخی از بزرگان فرموده‌اند اگر نمازِ انسان اصلاح شود، همه امور انسان اصلاح می‌شود.

این نماز علاوه بر احکام فقهی و ظاهری، آداب و اسراری دارد که آشنایی با آنها انسان را بیشتر با حقیقت نماز پیوند داده و قلبش را بهتر به سوی نماز سوق می‌دهد.

 توصیه‌‌‌های زیادی راجع به ذکر گفتن داریم. خود نماز، ذکر است. این نماز، واجب دارد، مستحب دارد. توصیه شده بعد از نماز، ۱۰۰ بار ذکر بگویید؛ تسبیحات حضرت فاطمه (س) را بگویید. ذکر‌های دیگری بعد از نماز توصیه شده است.قرآن کریم هم تاکید دارد که «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثیراً؛ اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! خدا را بسیار یاد کنید» (احزاب/۴۱)

فلسفه ذکر زیاد خداوند چیست؟

فلسفه این ذکر گفتن‌ها چیست که می‌‌فرمایند زیاد ذکر بگویید؟ پاسخش این است که اینها برای آن است که قلب، بیدار شود، و گرنه اگر قرار باشد که اذکار، صرفا لقلقه زبان باشد، مصداق این بیان امیرالمومنین (ع) می‌شود که «النّاسِ عَبِیْدُ الدُّنْیَا وَالدِّیْنُ لَعِقٌ عَلَى‏ الْسِنَتِهِمْ؛ مردم (غافل) بندگان دنیایند و دین، لقلقه زبان آنهاست»

اگر دین، لقلقه زبان شد تدین نمی‌‌‌آورد، انسان متدین کسی نیست که همیشه زبانش به ذکر مشغول است بلکه انسان متدین کسی است که زبانش همراه با قلب به یاد خداست.

 

مقصود از ذکر زیاد چیست؟

در برخی از روایات دارد که رسول گرامی (ص) به حضرت امام علی (ع) فرمود: یا علی، این که خدای متعال فرمود: «اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثیراً» نه یعنی زیاد بگو «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر»! مقصود این نیست! بلکه مقصود این است که در آنجایی که عبادت است حضور پیدا کن، در آنجایی که حرام و معصیت هست ترک کن. این، یاد خدا بودن است.

در روایتی از امام صادق (ع) وارد شده که هیچ بلایى براى مؤمن سخت‏‌تر از این سه بلاء نیست، که از سه نعمت محروم شود. شخصى پرسید: آن سه نعمت چیست؟ فرمود: یارى مسلمان با آنچه خدا به او روزى کرده، دوم انصاف دادن و خود را جاى دیگران فرض کردن، و سوم زیاد خدا را ذکر کردن، البته منظور من از ذکر بسیار گفتن، سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر تنها نیست، هر چند که آنهم ذکر خدا است، و لیکن منظور من ذکر خدا در هنگام استفاده و بهره‌‏مندى از حلال او، و باز ذکر خدا در هنگام برخورد به حرام او است‏.

 البته، نه اینکه ذکر زبانی، ذکر نیست بلکه باید ذکر زبانی به قلب متصل باشد. در روایت داریم که امام صادق (ع) فرمود: پدرم کثیر الذکر بود بارها من با او قدم مى‌‏زدم، و مى‌‏دیدم که مشغول ذکر است، با او غذا مى‌‏خوردم، مى‌‏دیدم مشغول ذکر است، با مردم سخن مى‌‏گفت مع ذلک سخن با مردم او را از ذکر خدا باز نمى‌‏داشت، و من بارها مى‏‌دیدم که زبانش به سقف دهانش متصل است مى‏‌گوید: «لا اله الا اللَّه»

 

چه کار کنیم ذکر‌های زبانی اثر کند؟

حالا ببینید برای اینکه این ذکرهای زبانی اثر بکند در مراحل اولیه، انسان وقتی می‌‌خواهد ذکر بگوید زبان گویاست و قلب، غافل است لذا باید سالک، این ذکر را به قلبش تزریق کند.

 بنابراین از جمله آداب مهم ذکر و نماز، تفهیم است. یعنی وقتی که انسان دارد ذکر می‌‌‌گوید در یک خلوتی بنشیند این اذکار را با محتویاتش به قلب تزریق کند. به تدریج، این قلبی که متوجه نیست کم کم توجه پیدا می‌کند، به زبان می‌‌آید.

 تفهیم یکی از مسائل بسیار مهم در امر ذکر و در امر عبادت است. روایتی از امام صادق (ع) داریم که حضرت از قول امیرالمؤمنین (ع) در ضمن بیانی در باب قرائت قرآن فرمود: «وَ لَکِنْ أَفْزِعُوا قُلُوبَکُمُ الْقَاسِیَةَ وَ لَا یَکُنْ هَمُّ أَحَدِکُمْ آخِرَ السُّورَة» یعنی وقتی که قرآن تلاوت می‌کنید جوری باشید که به این دلهای سختتان این را بکوبید، بزنید به این دلها و این دلها بیدار بشود، نه اینکه همت شما و تصمیمتان این باشد که سوره قرآن را تمام کنم، همتتان این نباشد که حالا که سوره آغاز شده حتماً این را تمامش کنم، همتتان این باشد که این آیات به دلها بنشیند.

البته نمی‌خواهیم بگوییم که ذکر زبانی، مطلقا بی‌‌تأثیر است، نه اما سخن در بالا رفتن کیفیت است.

 

نگاهمان به عبادات، حداقلی و به مادیات حداکثری است!

این نکته را هم داخل پارانتز عرض کنم که متأسفانه نگاهمان به عبادات، نگاه حداقلی است. یعنی می‌خواهیم ببینیم آن حداقل ممکن چیست و آن را انجام بدهیم و متأسفانه در نگاهمان به مادیات نگاه حداکثری است، یعنی هر چه بتوانیم تلاش کنیم مسائل مادی را بیشتر جذب کنیم خواهانش هستیم و دنبالش هم می‌رویم با این که می‌‌دانیم بین ما و این مادیات حتماً زمانی فاصله خواهد افتاد.

 یا این مادیات به دست آمده زودتر از ما می‌رود، و یا ما زودتر از اینها از بین می‌رویم. برای این‌هایی که یقیناً بین ما و بین آنها فاصله می‌افتد اینقدر تلاش می‌کنیم و اهمیت می‌دهیم اما نسبت به این عباداتی که ماندگار است، در جان ماست، در نفس ماست، در حوزه وجودی ماست که تا ابد همراه ما هست و خواهد بود متأسفانه همیشه نگاه حداقلی داریم.

 بحث حجاب می‌شود همه‌اش می‌خواهیم روی حداقل‌ها بایستیم. بحث نماز می‌شود همه‌اش روی حداقل‌ها، بحث روزه، همه‌اش روی حداقل‌ها، بحث پرهیز از گناه می‌شود روی حداقل‌ها می‌ایستیم اما آنهایی که اهل سیر و سلوکند، آنهایی که اهل باطنند، آنها نگاهشان به این مسائل، حداکثری است. یعنی هر چه می‌‌رود بالاتر باز می‌‌گوید نه، من بیشتر از این را می‌خواهم. بنابراین وقتی که آدم می‌‌خواهد ذکر بگوید باید با توجه، قلب را آگاه کند.

 

چگونه بدانیم ذکر زبان بر قلب اثر گذاشته است؟

علامت این که قلب، بیدار شده چیست؟ علامت این که دل، بیدار شد و تفهیم شد، چیست؟

 علامتش این است که دیگر ذکر بر ذاکر، دعا برای دعا کننده و نماز برای نمازگزار، سخت نیست. دیگر آرام است.

 شبیه به همان ارتباط گفتاری که بین پدر و مادر و فرزندی که لغات را یاد گرفته برقرار می‌‌شود. کودک به راحتی می‌‌تواند حرف بزند و دیگر راحت شده است، سختش نیست. تفاوت ذکری که ماها می‌گوییم در مراحل اولیه با آن سالک الی الله، بزرگان و اهل معرفت این است که ماها در ابتدا، زبانمان می‌گوید قلبمان غافل است باید به قلب تزریق کنیم، بعد کم کم، این قلب بیدار می‌شود و اکنون ذکر زبانی گویا و گزارشگر ذکر قلبی است.

 چون قلب این اذکار را گرفته و از آن حالت غفلت، بیرون آمده، در نتیجه الآن قلب دارد ذکر می‌گوید و زبان دارد گزارش می‌کند.

 

اگر انسان با قلبِ بیدار و متوجه، نماز بخواند خیلی فرق می‌کند با آن کسی که در حال غفلت، نماز می‌‌خواند.

 البته توجه داشته باشیم که رعایت این نکته فقط برای عموم نیست حتی کملین هم این نکته را رعایت می‌‌کنند. بزرگان اهل معرفت و سالکان و راه رفته‌‌ها هم این نکته را دقت می‌‌کنند. حتی در بین معصومین هم چنین است. روایت داریم که فرمودند: آنقدر فلان آیه‌ را تکرار ‌‌کردم تا این که این صورت را از خدا شنیدم. ببنید آن بزرگان هم تکرار مبتنی بر توجه قلبی را انجام می‌دادند.

 رسول گرامی (ص) به ابوذر فرمود: «یَا أَبَا ذَرٍّ رَکْعَتَانِ مُقْتَصَدَتَانِ فِی تَفَکُّرٍ خَیْرٌ مِنْ قِیَامِ لَیْلَةٍ وَ الْقَلْبُ لَاهٍ (یا بنا بر نسخه‌ای) و القلب ساه» فرمود: دو رکعت نماز، و لو مقتصد هم باشی، یعنی میانه، خیلی هم طولش ندهی، دو رکعت نماز معتدل میانه را بخوانی اما همراه با فکر انجام بگیرد برتر از قیام شبی است که قلب، بی توجه باشد.

کیفیتش می‌‌تواند مؤثر باشد.

منبع:جام دینی

 آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید: 

 FEED

+   سید محمد طباطبایی ; ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱٦

لطفا، تگ نکنید! حتی شما دوست عزیز

فکر کنید، شما یک گیاه خوار هستید و به روی عکس کله‌پاچه تگ شوید! یا بدتر از آن، عکس پورن شیر شود و شما در آن تگ شوید! مصداق بارز مردم آزاری است! شاید تگ‌کردن همان اسپم در ایمیل باشد! اسپم امروزی در شبکه‌های اجتماعی شاید همان تگ‌ بی‌ربط است.

+   سید محمد طباطبایی ; ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٠

فارابی و ابن سینا با ارسطو تفاوت­های آشکاری دارند!

برای فیلسوفان مسلمان آنچه فلسفه یا حکمت نامیده می­شود نه تنها مشتمل برباورهای بنیادی دین، بلکه چه بسا نکته­های عرفانی را نیز دربر می­گیرد. با آنکه فیلسوفانی چون فارابی و بوعلی­سینا را از دیرباز فیلسوفان مشائی یعنی ارسطویی شمرده­اند اما چون نیک بنگریم این فیلسوفان با ارسطو تفاوت­های آشکاری دارند.

چندی پیش، دکتر منوچهر صانعی دره بیدی، استاد بازنشسته فلسفه دانشگاه شهید بهشتی در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه فلسفه در ممالک غربی یک معنا و در کشور ما یک معنای دیگری دارد، گفت: در کشور ما واژه فلسفه را به مجموعه معارف بشری اطلاق می کنند که حجم کلان آنها مباحث اسطوره ای، اعتقادی، دینی، صوفیانه، عرفانی و … است. فلسفه در ممالک غربی یک معنا و در کشور ما یک معنای دیگری دارد.

دکتر پریش کوششی، دکترای فلسفه و استادیار دانشگاه آزاد اسلامی، محقق و مترجم آثار دینی و فلسفی با ارسال مقاله ای در مورد معنای فلسفه بحث کرده است که اکنون از نظر شما می گذرد.

+   سید محمد طباطبایی ; ۳:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٦