آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

هوش‌های نه‌گانه گاردنر ...

 اگر شما باهوش باشید یا در ریاضی خوب هستید یا در زبان… .

این چیزی است که در مدرسه به خورد ما می‌دهند و برای انواع خاصی از هوش ارزش ویژه قائل می‌شوند درحالی‌که بقیه را نادیده می‌گیرند. اگر در ریاضی یا زبان خوب نیستید، هنوز هم ممکن است در چیزهای دیگری استعداد داشته باشید که هوش خوانده نمی‌شدند. چرا؟

در سال ۱۹۸۳، هاوارد گاردنر (Howard Gardener) نه گونه از هوش را تعریف کرد:

  • منطقی - ریاضی
  • زبانی - کلامی
  • جسمی - جنبشی
  • موسیقیایی
  • طبیعت‌گرا
  • میان‌فردی
  • درون‌فردی
  • فضایی - دیداری
  • هستی‌گرا

آنچه دانشمندان دیگر به‌عنوان مهارتهای نرم تلقی می‌کردند، مانند مهارت‌های میان‌فردی، گاردنر دریافت گونه‌هایی از هوش هستند. منطقی به نظر می‌رسد. درست همان‌طور که استعداد ریاضی به شما این توانایی را می‌دهد که دنیا را درک کنید، هوشمندی در ارتباطات هم همان توانایی را به شما می‌دهد فقط از یک زاویه متفاوت. اگر ریاضی ندانید ممکن است نرخ انبساط جهان را محاسبه نکنید، اما به‌احتمال‌زیاد مهارت‌های لازم را برای یافتن فرد مناسبی که این کار را انجام دهد، دارید.

حتی با گذشت ۲۰ سال از زمان انتشار کتاب گاردنر، هنوز هم بر سر این‌که استعدادهایی به‌جز ریاضی و زبان واقعاً گونه‌هایی از هوش هستند یا این‌که فقط مهارت محسوب می‌شوند، بحث وجود دارد.

منبع: Funders and Founders - به نقل از : بیزنس ترند

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید. 

+   سید محمد طباطبایی ; ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٢/۱٠

عکس العمل شما در زمان خشمگین شدن چگونه است؟

کمتر فردی می تواند مدعی شود که در زندگی اش عصبانی نشده است. اصلا انگار خشم و عصبانیت با زندگی های امروزی گره عجیبی خورده است و به راحتی باز شدنی نیست! شاید شما هم تا به حال از دست راننده خودروی جلویی، فروشنده مغازه ای که از او خرید کرده اید یا دوستی که حرف بی ربطی زده است، ناراحت شده اید و برای یک لحظه آن قدر عصبانی شده اید که به یک کتک کاری حسابی هم برای نشان دادن عصبانیت تان فکر کرده اید. چند وقت پیش رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران  گفت: «خشونت می تواند اشکال مختلفی از جمله ضرب و جرح، قتل، آزار در درون خانواده و ... داشته باشد. اگر پرونده های حوزه قضایی را بررسی کنیم، خشونت تقریبا رتبه دوم پرونده های سیستم قضایی را به خود اختصاص داده است.» بنابراین آشنایی با خشم و مهارت های کنترل آن، از نان شب برای زندگی در جامعه امروزی واجب تر است.

افراد ماهر در کنترل خشم چگونه اند؟
این افراد به گونه ای عمل نمی کنند که به خود و به فرد یا افراد دیگر آسیبی وارد کنند، به حق و حقوق خود آگاهی دارند و سعی می کنند تا حد ممکن، مانع ضایع شدن حق شان شوند، مراقب هستند که خشم به پرخاشگری مبدل نشود و به تهدید و زور متوسل نمی شوند. این افراد بدون متهم کردن فرد مقابل، مسئولیت احساسات خود را می پذیرند و به جای این که بگویند: «تو مرا عصبانی کردی»، می گویند: «من عصبانی هستم». افرادی که با مهارت کنترل خشم آشنا هستند، به جای قضاوت درباره شخصیت فرد مقابل درباره موقعیت خشم برانگیز صحبت می‌کنند و به جای گفتن «توآدم شلخته ای هستی»، می گویند: «به هم ریختگی اتاق، مرا ناراحت می کند.» همچنین این افراد سعی می کنند که احساس خشم شان به درازا نکشد و با فرد مقابل بدون این که کنترل خود را از دست بدهند، صحبت کنند و سعی می کنند حرف هایی بزنند که بعد از عصبانیت از گفتن آن ها پشیمان نشوند.



عکس العمل شما در زمان خشمگین شدن چگونه است؟
معمولا افراد در مواجهه با موقعیت های خشم برانگیز، به 4 شکل عکس‌العمل نشان می دهند. گروه اول افرادی هستند که در هنگام خشم هیچ عکس‌العملی از خودشان نشان نمی دهند و بی اعتنا از کنار آن موقعیت عبور می کنند؛ به این افراد منفعل گفته می شود. گروه دوم افرادی هستند که برخلاف گروه اول به محض عصبانی شدن، خشم خود را بروز می دهند. به این گروه از افراد پرخاشگر گفته می شود. گروه سوم افرادی هستند که به صورت نامشخص پرخاشگری می کنند. کله شقی، اشکال تراشی بی دلیل و پشت گوش انداختن کارها، از ویژگی های این گروه از افراد است. در نهایت گروه چهارم افرادی هستند که بهترین و مناسب ترین برخورد را در مواجهه با موقعیت‌های خشم برانگیز از خود نشان می دهند و به آن ها افراد قاطع گفته می شود. افراد قاطع کسانی اند که علاوه بر کنترل خشم، برخوردی قاطعانه، بدون احساس ترس و بدون رفتار پرخاشگرانه با فرد مقابلی که موجب خشم آن ها شده است، دارند و با او گفت و گو می کنند.



با مهارت کنترل خشم آشنا شوید


شیوه ها و راهکارهایی که در ادامه مطرح می گردد، باعث می شود قبل از این که وارد موقعیت های خشم برانگیز شویم با تمرین و ممارست بتوانیم مانع از این شویم که کنترل خشم از دست ما خارج شود.

ورزش های هوازی انجام دهید: 
انجام ورزش های هوازی، روش بسیار سودمندی است که در دراز مدت به افزایش توانایی خنثی کردن خشم منجر می شود. ورزش هایی نظیر دویدن، شنا کردن، دوچرخه سواری، راه رفتن سریع و کوهپیمایی جزو ورزش های هوازی است.

از روش آرمیدگی استفاده کنید:
 
یک روش موثر دیگر که به ما کمک می کند خشم خود را کنترل کنیم، بهره بردن از روش های آرمیدگی است. بسیاری از یافته های پژوهشگران، دال بر موثر بودن این شیوه در کنترل هیجان های ناخوشایندی نظیر خشم و اضطراب است. روش های ساده آرمیدگی مانند تنفس عمیق و آرام سازی ذهنی می تواند به ما در کاهش خشم و عصبانیت کمک کند. در این روش می توانید در وضعیت راحتی دراز بکشید، چشم های خود را ببندید و تمام ماهیچه های خود را به حالت آرمیدگی در بیاورید. این کار را از پاها آغاز کنید و ادامه دهید تا تمام ماهیچه هایتان به حالت آرمیدگی برسد. سپس از راه بینی نفس بکشید. این کار را به مدت 20 دقیقه ادامه دهید. سعی کنید در این مدت فقط صدای نفس کشیدن خود را بشنوید. فراموش نکنید که بهتر است این تکنیک ها هر روز انجام شود تا زمانی که در وضعیت تنش زا قرار می‌گیرید به طور خودکار، از این روش ها استفاده کنید.

به مانترا فکر کنید: 
«مان» به معنی فکر و «ترا» به معنی آزاد شدن است. در حقیقت مانترا مجموعه ای از کلمات و آواهایی است که با لحن خاص و به دفعات تکرار می شود و به آن دلیل که تاثیر مثبتی بر جسم و روح می گذارد، در کنترل خشم کاربرد دارد. به یک جمله یا یک شعار فکر کنید که بتواند شما را در کنترل خشم کمک کند. در مواقع خشم با جملاتی نظیر «ارزش ندارد» یا «من آرام هستم»، مانترا را در خود ایجاد کنید و خود را از خشم برهانید.

خشم های گذشته را فراموش کنید:
 
این که هر یک از ما در حال حاضر نسبت به موقعیت های خشم برانگیز گذشته زندگی خود چه احساسی داریم و این احساسات چه تاثیری بر ما می گذارند، عاملی است که در توانایی خنثی کردن خشم های فعلی، موثر خواهد بود. هر یک از ما در گذشته در موقعیت‌هایی قرار داشته ایم که هنوز هم با گذشت مدت ها، باز هم ممکن است یادآوری آن موقعیت ما را ناراحت کند. انباشته شدن احساس خشم ناشی از اتفاقات گذشته از جمله عواملی است که باعث می شود در دراز مدت قدرت تحمل ما کاهش یابد؛ بنابراین برای این که آستانه تحمل ما بالا رود لازم است به خشم های گذشته خود بپردازیم و تلاش کنیم تا آن ها را فراموش کنیم.

به نتیجه خشمگین شدن فکر کنید:
 روش دیگر برای خنثی کردن خشم، فکر کردن و پیش بینی نتیجه خشم در آینده است. ما با تجربه و آموزش، یاد گرفته ایم که چگونه از خطرهای احتمالی دوری کنیم. همه ما می دانیم که احتمال تصادف وقتی که چراغ راهنمایی و رانندگی قرمز است، بسیار بالاست بنابراین از چراغ قرمز عبور نمی کنیم.

روزنامه خراسان ،حمید شیرازی، کارشناس ارشد روان شناسی بالینی

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.

+   سید محمد طباطبایی ; ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٢/۱۱

صاحبان مشاغل چه چیزی در کارمندان جست‌وجو می‌کنند؟

سه فاکتور اساسی برای به دست آوردن کار مورد نظرتان اهمیت دارد. این سه ویژگی عبارت است از: روابط، اعتبار و صلاحیت و کفایت.

آیا شما روابط درستی دارید؟ نخست اینکه هرچقدر روابط شما در بازار کار بیشتر باشد، احتمال اینکه شغل مورد نظرتان را پیدا کنید، بیشتر است. هرچقدر شما با افراد بیشتر آشنایی داشته باشید و آنها نیز شما را بشناسند، محتمل‌تر است که فرصت‌های شغلی مناسب را کشف کنید. به همین دلیل، ملاقات و مذاکره با افراد در زمینه‌های کاری مشترک به صورت مداوم برای شما از اهمیت زیادی برخوردار است. به کانون‌ها و انجمن‌ها بپیوندید و از افراد در مورد منابع و مآخذ سوال کنید. 

دوستان، خویشان و همکارانتان را از حضور خود در بازار کار جدید مطلع کنید. اطمینان حاصل کنید تمامی افرادی که می‌شناسید از اینکه شما به دنبال شغلی جدید هستید، آگاهی دارند. هیچ چیز مهم‌تر از دایره روابط شما نیست. اکثریت عمده موقعیت‌های شغلی که در بازار کار اشغال می‌شوند، صرفا به‌دلیل آشنایی آن افراد بوده است. شما تنها با بیان اینکه برای همکاری آماده‌اید و به دنبال کمک یا راهنمایی آنها هستید، می‌توانید گستره روابط خود را افزایش دهید.

دومین فاکتور اعتبار است. اعتبار از شهرت و شخصیت شما نشات می‌گیرد. اعتبار شما مهم‌ترین ویژگی شما است، زیرا به واسطه آن پیشنهادهایی از افرادی که با آنها در ارتباط هستید، دریافت می‌کنید و محتمل‌تر است که شما را به دیگران معرفی کنند.اطمینان حاصل کنید تمامی رفتارها و اقدامات شما مطابق با بالاترین معیارهای اخلاقی است. به طوری‌که از گفتار و کردار شما نه تنها برداشت بدی نمی‌شود، بلکه برداشت بسیار خوبی صورت خواهد گرفت. به یاد داشته باشید که دیگران به شرطی موقعیت‌های شغلی را به شما پیشنهاد خواهند داد که مطمئن باشند، در نهایت، به‌دلیل گفتار یا کردار شما ملامت نخواهند شد. در کارها و اقدامات خود عملکرد خوبی داشته باشید.

سومین فاکتور صلاحیت و شایستگی است. آخرین تحلیل‌ها بر این نکته متکی است؛ قابل قبول بودن سطح عملکرد شما در شغل فعلی یا در شغل‌های قبلی‌تان، بیش از هر مورد دیگری نشانگر آن است که عملکرد شما تا چه حد در شغل مورد نظرتان مثبت خواهد بود. به جز عامل شخصیت، میزان شایستگی شما عامل مهم دیگری است که در تعیین موفقیت شغلی شما موثر است. از این رو بهتر است در تمام طول زندگی کاری‌تان، به‌طور مداوم، روی حفظ و ارتقای سطح مهارت خود از طریق مطالعات فردی کار کنید. هر کارمند در همکاری با کارفرمایان خوب و بد، به اندازه مشخصی تجربه کسب کرده است؛ به همین سبب هر کارمند، خود، به خوبی از انتظارات کارفرمایش مطلع است.

در اینجا به هفت مورد از مهم‌ترین آنها اشاره شده است:
هوش و فراست اولین مساله اثبات شده است که 76 درصد از بهره‌وری و سطح همکاری کارمندان نیز از سطح هوش آنها مشخص می‌شود. هوش به سطح عقل سلیم شما و توانایی عملی شما در مواجهه با چالش‌های هر روزه شغلتان برمی‌گردد. راه‌حلی کلیدی برای به نمایش گذاشتن ذکاوت شما، پرسیدن سوالات هوشمندانه است. یکی از نشانه‌های هوش که به سرعت آشکار می‌شود، حس کنجکاوی است. هرچقدر سوالات هوشمندانه بیشتری بپرسید و به پاسخ‌ها گوش دهید، باهوش‌تر به نظر می‌رسید.

دومین ویژگی که کارفرماها به دنبال آن هستند، توانایی رهبری است. رهبری تمایل و اشتیاق قبول مسوولیت برای دستیابی به نتیجه است. در واقع، منظور از رهبری توانایی قبول مسوولیت، انجام وظیفه به صورت داوطلبانه و پذیرفتن مسوولیت پاسخگویی برای دستیابی به نتایج مورد نیاز آن وظایف است. شما اشتیاق خود را برای رهبری در سازمان با قبول مسوولیت دستیابی به اهداف شرکت نشان دهید، سپس خود را به ایفای نقش در بالاترین سطح توانایی‌تان ملزم بدارید.
 صداقت سومین ویژگی است که کارفرمایان به دنبال آن هستند. این شاید مهم‌ترین ویژگی بی‌نظیر برای موفقیت طولانی مدت در زندگی و کار است. صداقت با رو راست بودن با خودتان آغاز می‌شود. این به آن معناست که شما با خودتان و در روابطتتان با دیگران کاملا صادق باشید. برای پذیرش نقاط ضعف و قوتتان آماده باشید. نقاطی را که قبلا در آنها دچار خطا شده‌اید، بپذیرید. به‌خصوص اینکه وفاداری خودتان را نشان دهید؛ هیچ‌وقت در مورد نکات منفی کارفرماهای قبلی یا هرکسی که قبلا کارفرما یا همکار شما بوده است، صحبت نکنید. حتی اگر از کار اخراج شده اید، نکته‌ای منفی یا نقادانه راجع به آنها به زبان نیاورید.
چهارمین ویژگی مورد نظر کارفرمایان دوست داشتنی و دلپذیر بودن است.کارفرماها به افرادی که در روابط گرم و دوستانه، بی‌تکلف و یاری رسان به دیگران باشند علاقه‌مند هستند. صاحبان مشاغل، در جست‌وجوی افرادی هستند که توانایی کار گروهی، داشته باشند. تجارب کاری شما به‌عنوان عضوی از گروه در گذشته و علاقه مندی به‌کار به‌عنوان عضوی از گروه در آینده می‌تواند یکی از تاثیرگذارترین نکات درباره شما در زمان تقاضای کار باشد.

کفایت و شایستگی پنجمین ویژگی مورد نظر صاحبان مشاغل است.کفایت و شایستگی برای موفقیت شما بسیار مهم است. درواقع، اساس هرچیزی است که در شغلتان برای شما اتفاق می‌افتد. به عبارت ساده تر، صلاحیت و شایستگی توانایی به انجام رساندن کار است. درواقع، شامل توانایی اولویت‌بندی، جداسازی وظایف مرتبط از غیرمرتبط و بعد تمرکز عمیق تا زمان انجام کار است.

شجاعت و جسارت ششمین خصیصه‌ای است که صاحبان کار در جست‌وجوی آن هستند. درواقع شهامت، اشتیاق به ریسک کردن است. همچنین میل به قبول چالش‌ها، برعهده گرفتن کارهای بزرگ یا حتی کارهای جدید در جایی که درجه عدم قطعیت، بالا و امکان شکست وجود دارد. شجاعت به علاوه مفهوم بی‌پرده سخن گفتن و بیان دقیق فکر یا احساس خود در موقعیت‌های مختلف را نیز در بر دارد. کارفرمایان به مردان و زنانی که از بیان افکار خود ترسی ندارند، احترام می‌گذارند و شما این مساله را در مصاحبه کاری با پرسیدن سوالات صریح و صادقانه درباره شرکت و آینده کاری احتمالی که در سازمان خواهید داشت، نشان می‌دهید.

آخرین ویژگی مورد نظر صاحبان کار مقاومت درونی است. مقاومت درونی به این معنی است که شما عزم و اراده و توانایی خویشتن‌داری در هنگام بروز ناملایمات را دارا هستید. استقامت درونی یعنی اینکه شما قادر هستید در زمان سخت شدن شرایط موجود، ایستادگی کنید.

بنابراین این ویژگی‌های شخصیتی شما است که بیشترین اثر را در اینکه شغل دلخواه خود را به دست می‌آورید، دارد. اکنون وظیفه شما این است که به‌صورت مداوم با تمرین رفتار افراد تراز اول در هر موقعیتی و کسب مهارت های نرم ( Soft Skill )، روی ویژگی‌های شخصیتی خود کار کنید.

منبع: روزنامه دنیای اقتصاد ، Undercoverrecruiter

مترجم: مرجان مرادی

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.

+   سید محمد طباطبایی ; ٧:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/٢٠

زندگی ما بسیار بهتر و زیباتر می‌شد اگر

زندگی ما بسیار بهتر و زیباتر می‌شد اگر در مدارس و دانشگاه‌های این مهارت‌ها را به‌صورت اصولی به ما می‌آموختند

مدرسه، معلم‌ها و کتاب‌های درسی، تأثیری انکارنشدنی روی آینده یک فرد یا جامعه دارند. اگر نیک بنگرید و اندیشه کنید، شاید با من موافق باشید که حتی تک‌جملات آموزگاران در سنین کودکی، می‌توانند آینده شغلی یا جهان‌بینی آینده دانش‌آموزان را تغییر بدهند.

دبستان‌های جای بهتری می‌شدند، اگر این‌همه اصرار برای تزریق معلومات، عقاید و باورهای «مسلم» به ذهن‌های ما در آن‌ها صورت نمی‌گرفت و به‌جای آن روی چیزهایی مثل روش تحقیق، پرسشگری، شیوه درست تعقل و استدلال تأکید می‌شد.

سایت لایف‌هکر فهرست جالبی از ۱۰ مهارتی را گردآورده استکه اگر ما در همان سنین کودکی و نوجوانی، به‌جای آن‌همه درس‌های خسته‌کننده، یا لااقل در کنار آن‌ها می‌آموختیم، زندگی موفق‌تری می‌داشتیم.

8-17-2014 11-06-09 AM

۱- آموزش علوم کامپیوتر

بسیاری از ادارات دولتی در حال حاضر کلاس‌های ICDL برای کارمندان خود می‌گذارند، اما این کلاس‌های خسته‌کننده و غیرکاربردی واقعاً نمی‌توانند به نیازهای پایه هنرآموزان پاسخ بدهند.

کاش جای این کتاب‌های خسته‌کننده، درس‌های کاربردی‌تری با مثال‌های ملموس تنظیم می‌شدند و کاربران به‌صورت ساده یاد می‌گرفتند که چطور مثلاً ویندوز نصب کنند، فضای هارد را مدیریت کنند، از آنتی‌ویروس و فایروال استفاده کنند، دانلود کنند و چطور به‌صورت ایمن و هدفمند وب‌گردی کنند یا حتی وبلاگ بنویسند!

۲- آموزش روش‌های تندخوانی

متأسفانه در حال حاضر هیچ برنامه‌ای برای معرفی رمان‌های کلاسیک به دانش‌آموزان وجود ندارد، شاید این رمان‌ها تهدیدی برای ذهن‌های نوجوان‌ها تلقی می‌شوند!

تصور می‌کنید که جامعه تحصیل‌کرده‌ای داریم؟ یک رمان ادبی به دست گروهی از همین تحصیل‌کرده‌ها با مدارک درخشان بدهید و از آن‌ها بخواهید یک صفحه را از روی بخوانند، از همان حالت قرائت آن‌ها درمی‌یابید که چقدر در درک مطلب و ادای صحیح کلمات و اصطلاحات ضعیف هستند.

مشکل عمده دیگر ما این است که با روش‌های تندخوانی علمی آشنا نیستیم و شمار اندکی از ما هم که تندخوان هستند، این مهارت را با آزمون‌وخطا و تجربه و به‌حکم نیاز، آموخته‌اند.

8-17-2014 11-15-11 AM

۳- روش‌های مدیریت زمان

اوه! سفارشی می‌دهید و قرار ملاقاتی می‌گذارید و توقع دارید که طرفتان، درست سروقت کار را تحویل بدهد و یا سر قرار بیاید. متأسفانه در جامعه ایران، وقت و قول هیچ احترامی ندارند.

موضوع، در بسیاری اوقات عدم تعهد یا بی‌احترامی طرف شما نیست، بلکه این واقعیت است که آن‌ها واقعاً در مدیریت وقت ناتوان هستند.

بسیاری از ماها نمی‌دانیم که چطور کارها مهم و جانبی و تفریحات خود را زمان‌بندی کنیم، چطور یک پروژه بزرگ را به پاره‌های کوچک تقسیم کنیم و هر پاره را مطابق زمان‌بندی روزانه مشخصی انجام بدهیم.

درست به همین خاطر است که یک پروژه یک‌ماهه در ایران، گاهی شش ماه یا یک سال طول می‌کشد!

8-17-2014 11-15-26 AM

۴- روش مطالعه

خوشبختانه به خاطر کنکور و آزمون‌های بزرگ دیگری که مجبور هستیم در آن‌ها شرکت کنیم، برخی از مؤسسات آموزشی، مدتی است که روش‌های مطالعه را به‌صورت علمی آموزش می‌دهند.

این البته کافی نیست و لازم است به‌صورت مداوم‌تری روش‌های مطالعه، تقویت حافظه و مرور درس‌ها به ما آموزش داده شود.

8-17-2014 11-15-43 AM

۵- روش‌های مدیریت مالی

بسیاری از ماها این بهانه را دارند که اصولاً حقوق ماهانه آن‌قدر نیست که بخواهیم به دنبال مدیریت کردنش هم باشیم، اما خب بعد از گذشت سال‌ها و آزمون‌وخطاهای مکرر، بر باد دادن مبالغ هنگفت برای خریدهای بیخود، سرمایه‌گذاری‌های اشتباه و از دست دادن فرصت‌های طلایی، ما تازه می‌فهمیم که چه اشتباهاتی کرده‌ایم.

۶- روش‌های بقا

فکر می‌کنید که اگر همین‌الان در شهر بزرگی که در آن زنده هستید، زلزله بیاید یا در صحرا یا کوهی رها شوید، چقدر شانس بقا دارید. در خانه چند نفر ما آب و غذا برای چند روز ذخیره‌شده است، چند درصد ما جهت‌یابی علمی را بلد هستیم؟

۷- مهارت‌های مذاکره

ایرانی‌ها فکر می‌کنند که مهارت چانه‌زنی یا اگر بخواهم عوامانه صحبت کنم فریب و مخ‌زنی را خیلی خوب بلد هستند. اما در عمل وقتی پای صحبت‌های دو طرف یک معامله بنشینید، می‌بینید که این مهارت به‌صورت علمی در ما وجود ندارد.

مثلاً تصور کنید که کارمند یک دستگاه دولتی یا نماینده یک صنف هستید و برای بهتر کردن شرایط کاری‌تان مجبور هستید روی رئیس خود، تأثیر بگذارید.

بسیاری از موارد تنها کاری که از عهده از خیلی‌ها برمی‌آید، تملق و چاپلوسی یا در مقابل آن خشم و شکوه و شکایت پی‌درپی است، درصورتی‌که راه‌های بهتری برای تأثیرگذاری و نرم کردن دل مافوق‌ها وجود دارد.

برای مثال شما می‌توانید خیلی ساده، کاری کنید که رئیس (اگر خوش‌نیت باشد و بخواهد!) خود را در شرایط دشوار کاری خود شما تصور کند، شما می‌توانید در حین مذاکره موفقیت‌ها و شایستگی‌ها را که در عین داشتن مشکلات فراوان کسب کرده‌اید به رخ بکشید و برای خود احترام بخرید، شما می‌توانید به‌جای فریب، تملق یا سعی در فروختن دیگران، با هم‌داستان کردن دیگران با خود برای خود احترام بخرید ….

۸- روش‌های دفاع شخصی

کمتر کسی است که از آموختن روش‌های دفاع شخصی بی‌نیاز باشد، یک پزشک، پرستار در بیمارستان، یک هر رهگذری که این روزها در خیابان‌های شهرهای بزرگ تردد می‌کند، باید لااقل به‌صورت اندک هم شده، دفاع شخصی بداند.

دانستن این روش‌ها، بر میزان اعتمادبه‌نفس شما می‌افزاید و حتی گاهی می‌تواند جان شما را نجات بدهد.

۹- بهداشت روانی

آموزش روش‌های «نه» گفتن، مقابله با شکست‌های بزرگ در زندگی، استرس و افسردگی و خشم، بسیار ضروری هستند.

جامعه ما واقعاً به خاطر نبود چنین آموزش‌هایی زیان فراوان دیده است، ما یاد نگرفته‌ایم که چطور در هنگام خشم، می‌توان خونسردی را بازیافت، یاد نگرفته‌ایم که چطور می‌توانیم به‌جای پناه بردن به مخدرها، غم خود را تسکین بدهیم و چطور در مقابل درخواست‌های بی‌جای دیگران محکم بایستیم و «نه» بگوییم.

8-17-2014 11-16-08 AM

۱۰- روش‌های شغل‌یابی و شرکت در مصاحبه‌های شغلی

برای موفقیت در آزمون‌های شغلی (البته اگر کاذب نباشند و قبل از شرکت در آن‌ها، عملاً انتخاب صورت نگرفته باشد!) باید مهارت‌هایی داشته باشید، از ارائه یک رزومه خوب گرفته تا شیوه در بر کردن لباس رسمی مناسب، زبان بدن، نشستن، دست دادن و صحبت کردن.


می‌توان موارد دیگری را بر این فهرست ۱۰ تایی افزود، اما اگر خوب نگاه کنید، می‌بینید که بسیاری از ماها شاید دو سه دهه از زندگی را صرف آموختن تجربی همین مهارت‌ها کرده‌ایم، درصورتی‌که می‌توانستیم همین مهارت‌ها را به‌صورت مدون‌تری در زمان کوتاه‌تری در مدارش بیاموزیم و به کار بگیریم.

فراتر از این‌ها، حتی در آموزش دروس رسمی در مدارس، هم عنصر گم‌شده، ایجاد خرد یا فرزانگی wisdom است.

مغز ما، فقط یک انبار یا هارد دیسک برای ذخیره اطلاعات نیست، ما باید بتوانیم به‌صورت مرتب بین چیزها و رویدادها ارتباط برقرار کنیم، بپرسیم، تعمیم دهیم، مسلمات را زیر سؤال ببریم، چاره‌جویی کنیم.

در همین راستاست که می‌شود کلاس‌های خسته‌کننده ادبیات داشت، بدون اینکه کوچک‌ترین شعله‌ای را برای نویسنده شدن، شاعرانگی و قریحه خوش را در مغز دانش‌آموزان برافروخت. می‌توان از ده‌ها منظومه و کتاب شعر و رمان در قسمت تاریخ ادبیات نام برد، بدون اینکه جلسات همخوانی کتاب‌ها را داشت!

درست به همین خاطر است که شما درصورتی‌که یک پدر یا مادر هستید، باید از همین حالا به فکر آموزش‌های مکمل تأثیرگذار برای فرزندان خود باشید.

منبع: 1پزشک  

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید

+   سید محمد طباطبایی ; ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۸/۱٧

مهارت های زندگی

آموزش مهارت های زندگی در سال 1979 و با اقدامات دکتر گیلبرت بوترین آغاز شد،در سال 1993 سازمان جهانی بهداشت با هماهنگی یونیسف برنامه آموزش مهارت های زندگی را به عنوان یک طرح جامع پیشگیری اولیه و ارتقای سطح بهداشت روانی کودکان و نوجوانان معرفی نمود.

فراگیری مهارتهای زندگی اگربا تغییرنگرش وتغییر رفتار همراه باشدباعث کاهش آسیبهای اجتماعی وبدنبال آن ارتقاء سلامت روان فراگیران (جامعه )می شود.

ارتقاء مهارتهای ارتباطی بین فردی و جمعی ،مهارت حل مسئله ،پیشگیری ازخشم و کنترل استرس از اولویت های برنامه مهارتهای زندگی است.

 

تعریف مهارت های زندگی توسط سازمان جهانی بهداشت:

 توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونه ای که فرد بتواند با چالش ها و ضرورت زندگی روز مره کنار بیاید.

 

طبقه بندی مهارت های زندگی توسط سازمان جهانی بهداشت:

 –مهارت های مرتبط با تفکر نقاد یا تصمیم گیری

 –مهارت های بین فردی و ارتباطی

 –مهارت های مقابله ای و ارتباطی

 

تعریف مهارت های زندگی توسط یونیسف:

یک رویکرد مبتنی بر تغییر رفتار یا شکل دهی رفتار که برقراری توازن میان سه حوزه را مد نظر قرار می دهد. این سه حوزه عبارتند از : دانش، نگرش و مهارت

 

یونیسف مهارت های زندگی را در سه سطح دسته بندی می نماید:

 –مهارت های پایه ای و اساسی روانی ـ اجتماعی

 –مهارت هایی که در شرایط خاص مورد استفاده قرار می گیرند.

 –مهارت های کاربردی

منبع: معاونت بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید

 

+   سید محمد طباطبایی ; ۸:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/٢٤

در مذاکره اگر میخواهید «نه» بگویید…



ما در مذاکره‌ها، معمولاً در پی آن هستیم که پاسخ مثبت طرف مقابل را دریافت کنیم. قسمت عمده‌ای از کتاب‌های مذاکره بر اساس این هدف تدوین شده و شکل گرفته‌اند. راجر فیشر کتاب معروف خود در مورد مذاکره را Getting to Yes نامگذاری کرده است.
اما… کسانی که تجربه مذاکره‌های زیادی را دارند، می‌دانند که دست‌یابی به پاسخ مثبت طرف مقابل، تنها یک رو از سکه مذاکره‌ است. روی دیگر سکه، توانایی «نه گفتن» به خواسته‌های طرف مقابل است. خواسته‌هایی که یا نامشروع بوده و یا مشروع هستند، اما برآورده کردن آنها از عهده ما خارج است.

کسانی که پاسخ منفی ما را می‌شنوند، به ندرت از شنیدن این پاسخ خوشحال می‌شوند و این البته طبیعی است. پاسخ منفی، به معنی رد کردن خواسته‌های طرف مقابل، رد کردن ایده‌ها، آرزوها و نیز عدم برآورده کردن اولویت‌های طرف مقابل است. به همین دلیل، در اکثر گفتگوها و مذاکره‌ها، «نه» گفتن، پایان یک گفتگو نیست. بلکه آغاز یک مذاکره است. مذاکره‌ای که به شدت بر پایه عواطف و احساسات بنا شده است.
کسی که پاسخ منفی را شنیده است از تمام تواناییها، دانش و احساسات خود استفاده می‌کند تا این پاسخ منفی را به پاسخی مثبت (یا لا‌اقل یک پاسخ منفی در کنار حداقلی از امیدواری) تبدیل کند. کسی هم که پاسخ «نه» را مطرح کرده است، با توجه به تمایل عمومی ما انسانها در خوشحال کردن و راضی نگاه داشتن دیگران، معمولاً لحظات بسیار سختی را تجربه می‌کند. حتماً برای شما هم پیش آمده است که بلافاصله پس از پاسخ منفی به طرف مقابل، حتی قبل از آغاز اعتراض وی، به حدی احساس معذب بودن کرده‌اید که خود، به تلطیف موضعتان اقدام نموده‌اید.

 کسی که پاسخ منفی می‌دهد، دو چالش مهم پیش رو دارد. نخست اینکه باید از عهده مذاکره و قانع کردن طرف مقابل برآید. چالش دوم (و گاه دشوارتر) مذاکره با خود است، تا بتواند عذاب و احساس بدی را که در انسان، پس از دست رد زدن به خواسته‌های طرف مقابل به وجود می‌آید، مهار کند.

در اینجا، به بررسی بیشتر پاسخ‌های منفی خواهیم پرداخت و شیوه مواجهه با تبعات آن را بررسی خواهیم کرد.

ملاحظه‌کاری و توجه به دیگران از ویژگیهای مثبت و ارزشمند در فرهنگ ماست که موجب شده تا حد زیادی از صراحت کلام در برخوردهای روزمره و تعاملات اجتماعی ما کاسته شود. در فرهنگ ما، معمولاً گوینده، وضعیت شنونده را در نظر گرفته و جمله‌بندی سخنان خود را به گونه‌ای انتخاب می‌کند که به عواطف و احساسات طرف مقابل کمترین آسیب وارد شود.

این عادت فرهنگی، باعث شده است که در مذاکره‌های روزمره (با سایر هموطنان و خصوصاً در سطح بین‌المللی) از گفتن پاسخ‌های صریح بپرهیزیم. گاه می‌خواهیم درخواست کسی را رد کنیم، اما آنقدر این رد کردن را در لفافه و پنهان در جمله‌های تو در تو و مبهم بیان می‌کنیم که تا مدتها بعد هم، هنوز طرف مقابل نمی‌فهمد که درخواست وی رد شده است. امیدواری دادن بیهوده و بی‌پشتوانه نیز از تبعات دیگر این فرهنگ است. علی امروز از رضا درخواست وام می‌کند و رضا می‌گوید که باید برود و وضعیت حساب بانکی‌اش را بررسی کند. این در حالی است که رضا از هم‌اکنون می‌داند که در نهایت پاسخ منفی خواهد داد. قسمت قابل توجهی از وقت مذاکره در کشور ما، به دلیل همین ملاحظات، عملاً تلف می‌شود و در نهایت هم ملاحظه‌کاریهای اولیه نمی‌تواند اثر خبر اصلی را (که به هر حال مخاطب خواهد شنید) از بین ببرد.

با توجه به این نکات، چند نکته درباره پاسخ‌های منفی توصیه می‌شود:

بر روی خود موضوع متمرکز شوید و مسئله را شخصی فرض نکنید

شما به هر دلیل، به این نتیجه رسیده‌اید که باید به درخواست طرف مقابل «نه» بگویید. طرف مقابل هم به احتمال زیاد می‌کوشد که پاسخ «نه» شما به درخواست خود را، به پاسخی مثبت تبدیل کند. هیچ‌کدام از شما کار اشتباهی نمی‌کنید. اگر جای شما با طرف مقابل عوض می‌شد، باز هم همین ماجرا تکرار می‌شد. مدام در ذهن خود، تکرار کنید که بحث بر سر یک «درخواست» و «پاسخ آن درخواست» است. بحثی بین شما و طرف مقابل وجود ندارد. با این نوع فکر کردن، هم می‌توانید راحت‌تر «نه» بگویید و هم در مذاکره خود، به سمت حمله به طرف مقابل، متمایل نخواهید شد.

نقاط حساس خودتان را بشناسید

طرف مقابل شما ممکن است از انواع ترفندها برای قانع کردن شما و تغییر پاسخ منفی به مثبت استفاده کند. ترفند زمانی مؤثر است که شما نسبت به آن آسیب‌پذیر باشید. شما نسبت به چه ترفندهایی آسیب‌پذیر هستید؟ آیا تهدید اینکه جملات امروز شما، فردا در روزنامه‌ها و سایت‌های خبری منتشر خواهد شد، پاسخ شما را تغییر می‌دهد؟ و یا دیدن دستمال یا اشک طرف مقابل موجب تغییر موضع شما می‌شود؟ ما در اینجا بی‌رحمی تجویز نمی‌کنیم و نمی‌گوییم که اگر کسی اشک ریخت به وی توجه نکنید. اما آنچه مهم است این است که اگر شما واقعاً می‌توانید پاسخ منفی خود را پس از اشک ریختن کسی به پاسخ مثبت تبدیل کنید، پس چرا از همان ابتدا این کار را انجام نمی‌دهید؟! و اگر پاسخ شما با دلایلی منطقی منفی است، چرا باید عواطف و احساسات طرف مقابل، موجب تغییر موضع شما شود؟

چند دقیقه با خود فکر کنید. فهرستی از عواملی که می‌توانند شما را تحت فشار قرار داده و پاسخ منفی شما را تغییر دهند بنویسید. سعی کنید منطقی یا غیرمنطقی بودن هر یک از این تأثیرات را مشخص کنید. شناخت نقاط حساس، خطر گرفتاری در دام آنها را کمتر می‌کند.

پاسخ خود را خیلی پیچیده نکنید

زمانی که انواع توضیحات و توجیهات را به هم آمیخته و بار احساسی و عاطفی نیز بر آن سوار می‌کنید، طرف مقابل به سختی می‌تواند پیام اصلی شما را دریافت کند. در هنگام رد کردن خواسته طرف مقابل، حد تعادل را رعایت کنید. همانطور که یک پاسخ منفی صریح، بدون هرگونه شرح و توضیح اضافی، می‌تواند زمینه دلگیر شدن طرف مقابل را فراهم آورد، پاسخ‌های بسیار پیچیده نیز می‌تواند به ایجاد اغتشاش ذهنی و عصبی شدن طرف مقابل منجر شود.

پاسخ منفی دادن، بیان دلیل پاسخ منفی، معذرت خواهی و توضیح اینکه شما به هر حال نمی‌توانید موضع خود را تغییر دهید، چهار عمل مختلف است که اگر چه ممکن است استفاده از همه آنها در هنگام رد درخواست طرف مقابل ضروری باشد، اما دلیلی ندارد که همه این کارها را در یک مرحله انجام دهید. اجازه دهید بین گفته‌های مختلف شما فاصله‌ای به وجود بیاید تا طرف مقابل بتواند توضیحات شما و موضع شما را بهتر درک و هضم کند.

مذاکره‌کننده غیر حرفه‌ای، در پاسخ منفی به درخواست طرف مقابل، هر چهار عمل را با هم انجام می‌دهد. به عبارتی، پس از گفتن پاسخ منفی، از طرف مقابل معذرت‌خواهی می‌کند. بلافاصله، می‌کوشد دلیل این پاسخ منفی را توضیح دهد. و قبل از اینکه طرف مقابل آغاز به سخن گفتن کند، توضیح می‌دهد که به هر حال، نمی‌تواند موضع خود را تغییر دهد، چرا که با محدودیت‌های قانونی، سازمانی و … مواجه است. مشکل این رفتار در این است که، زمانی که طرف مقابل، به این پاسخ منفی اعتراض کرده و دلایل خود را بیان می‌کند، مذاکره‌کننده، دیگر حرفی برای گفتن ندارد. چرا که همه مطالب خود را زنجیروار مطرح نموده است.

در حالی که، بهتر است پس از هر یک از این چهار مرحله، فرصتی در نظر گرفته شود تا طرف مقابل، گفته‌ها و اعتراضات و درخواست‌های خود را به زبان بیاورد. بدین‌گونه، در مواجهه با اعتراض طرف مقابل، هنوز حرف‌هایی باقی مانده است.

پاسخ منفی خود را تضعیف نکنید

همیشه بکوشید مهم‌ترین دلیل خود در رد درخواست طرف مقابل را در همان ابتدای بحث مطرح کنید. اگر چه این توصیه بسیار ساده و منطقی به نظر می‌رسد، اما با دقت در رفتارهای خود و اطرافیان خود خواهید دید که بسیاری از انسانها این کار را به صورت معکوس انجام می‌دهند. ابتدا دلیلی بسیار ساده (و گاه غیرمنطقی) را مطرح می‌کنند و زمانی که با مقاومت طرف مقابل مواجه شدند، دلایل محکم‌تر خود را بیان می‌کنند. هیچ‌گاه با مطرح کردن ضعیف‌ترین دلیل در ابتدای بحث، پاسخ منفی خود را تضعیف نکنید. همچنین در صورتی که یک دلیل قوی را شرح داده و طرف مقابل را تا حد خوبی قانع کرده‌اید، دلایل ضعیف‌تر را مطرح نکنید. اگر در مذاکره‌ای، چند دلیل مختلف مطرح کنید، قوت و ضعف دلایل شما، با توجه به ضعیف‌ترین دلیل مطرح شده، ارزیابی خواهد شد.

در مقابل وسوسه لطیف کردن پاسخ منفی، مقاومت کنید

بسیاری از انسانها، زمانی که به طرف مقابل پاسخ منفی می‌دهند، دچار احساس بدی می‌شوند و حتی گاه، قبل از اینکه طرف مقابل اعتراضی کند، با ارائه توضیحاتی، از موضع قبلی خود عقب‌نشینی می‌کنند.

به عنوان مثال، فرض کنید دوست شما قصد دارد مبلغی در حدود یک میلیون تومان را از شما قرض بگیرد. شما در ابتدا پاسخ منفی می‌دهید. اما بلافاصله از این تصمیم خود احساس ناراحتی کرده و کمی عقب‌نشینی می‌کنید. به عنوان مثال می‌گویید: «البته، در حدود چهارصد هزار تومان پول در دست دارم که می‌توانم به شما بدهم». اگر در همان ابتدا چنین تصمیمی داشتید، بهتر است بدون مقدمه و توضیحات اضافی، در پاسخ به تقاضای اولیه، بگویید که می‌توانید بخشی از آن را تأمین کنید. اما اگر گفته‌اید که نمی‌توانید این کار را بکنید، بعد از اینکه پاسخ منفی شما اثرات خود را گذاشته است، دلیلی ندارد بیهوده موضع قبلی خود را اصلاح کنید. بنابراین، پس از اعلام پاسخ منفی، بکوشید بی‌دلیل از پاسخ خود عقب‌نشینی نکنید.

پاسخ منفی خود را بیش از حد تقویت نکنید

الزاماً همه انسانها، بعد از اعلام پاسخ منفی، پاسخ خود را رقیق نمی‌کنند. برخی بالعکس، بلافاصله پس از اعلام پاسخ منفی، سعی می‌کنند موضع خود را تقویت کنند. مدیری را در نظر بگیرید که در پاسخ منفی به کارمندش می‌گوید: «من با درخواست شما مخالفم. تلاش هم نکن که نظر من را تغییر دهی. من یک بار که پاسخ منفی بدهم دیگر محال است تغییر موضع بدهم. پس بیهوده تلاش نکن و …». این نوع صحبت کردن، وقتی شما هنوز عکس‌العمل طرف مقابل را ندیده‌اید، نمی‌تواند به بهتر شدن وضع کمکی بکند. گاه چنین رفتاری، می‌تواند تعارض بین خواسته‌های دو انسان را، به تعارض بین اراده دو انسان ارتقاء دهد. به گونه‌ای که یکی از طرفین، می‌خواهد استقامت و پایداری خود را در مورد درخواست مطرح شده به اثبات رسانده و طرف مقابل، می‌کوشد ثبات عقیده خود را در مورد پاسخ منفی مطرح شده، اثبات کند. بدیهی است که چنین تعارضی به سادگی قابل رفع نخواهد بود.

در ابراز همدردی دقت کنید

در اکثر مواقع، زمانی که درخواست طرف مقابل را رد می‌کنیم، احساس ناراحتی به ما دست می‌دهد. همچنین بسیار پیش می‌آید که این ناراحتی را با طرف مقابل در میان بگذاریم. این کار بسیار مناسب است. اما در بیان احساسات خود اغراق نکنید. چرا که طرف مقابل در شرایط شدیداً احساسی قرار دارد و ممکن است نسبت به پاسخ اغراق‌آمیز شما، رفتاری تهاجمی نشان دهد.

 مسئول شعبه یک بانک را در نظر بگیرید که به دلیل محدودیتهای قانونی، نتوانسته با اعطای وام به یک زوج جوان موافقت کند. زمانی که وی این خبر را به زوج جوان می‌دهد، آنها بسیار ناراحت می‌شوند. مسئول شعبه توضیح می‌دهد: «باور کنید من هم به اندازه شما ناراحت هستم». ناگهان مرد جوان با حالتی تهاجمی می‌گوید: «نخیر. شما به اندازه ما ناراحت نیستید. شما اصلاً نمی‌فهمید ما چقدر ناراحتیم» و درب اتاق را محکم می‌بندد و می‌رود.

شاید مسئول شعبه با بیان جمله‌ای منطقی‌تر مثلاً: «ما هم می‌دانیم که زوج‌‌های جوان به چنین وامی نیاز دارند و دریافت آن برایشان مهم است، اما در حال حاضر متأسفانه قوانین، ما را محدود کرده‌اند»، می‌توانست از این نوع عکس‌العمل جلوگیری کند.

 

 

به طرف مقابل امید بیهوده ندهید

متأسفانه شاید بتوان گفت، این یکی از ویژگیهای فرهنگی ماست که به دلیل ملاحظه‌کاری بیش از حد، پس از اینکه پاسخ منفی به طرف مقابل دادیم، با جملاتی امید بخش می‌کوشیم روحیه وی را بهبود بخشیم. مسئول  شعبه در مثال قبل، ممکن است بگوید: «البته شما دو سه هفته دیگر به من سر بزنید. شاید تا آن موقع شرایط تغییر کند». احتمالاً مسئول شعبه نیز می‌داند که شرایط تغییری نخواهد کرد، اما با استفاده از این ترفند می‌خواهد از تلخی پاسخ بکاهد. اما امید بیهوده دادن، ضمن اینکه دور از معیارهای اخلاقی است و باعث می‌شود طرف مقابل وقت بیهوده‌ای را صرف پیگیری آن کند، تلخی خود را در مرحله بعدی – زمانی که طرف مقابل، به هر حال، پاسخ منفی قطعی را می‌شنود – حفظ خواهد کرد.

 آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید

 

 

+   سید محمد طباطبایی ; ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٢٦

تفکر جنبی

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که از یک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت: «اگر دخترت حاضر به ازدواج با من شود بدهی تو را خواهم بخشید.
دختر از شنیدن این حرف به وحشت افتاد.  پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت: «اصلا یک کاری می کنیم، من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد.
اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود تو باید به زندان بروی
«.
 

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد که زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت!

 

سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد. تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید؟

 

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد:

 

1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

 

2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

 

3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.

 

لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد. به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید؟!

 

و اما کاری که دختر انجام داد این بود که دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های دیگر غیر ممکن بود.

 

در همین لحظه دخترک گفت: آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....

 

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه حیرت کرده است.

 

نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.

 

ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

 

ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید

+   سید محمد طباطبایی ; ٧:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٢٢

ابزار‌های موفقیت مدیران: هوش همراه با روابط اجتماعی قوی

در گذشته، افراد باهوش به‌رغم نداشتن مهارت‌های اجتماعی، به عالی‌ترین رتبه در شرکت‌ها می‌رسیدند اما امروزه صرف هوشمندی کافی نیست و تضمینی برای دستیابی به مراتب درخشان در دنیای کسب‌ و کار نیست. لازمه مدیریت، داشتن مهارت‌های اجتماعی است. در حقیقت برای کسب موفقیت، داشتن مهارت‌های اجتماعی و هوش به یک میزان حائز اهمیت هستند. 
کاترین واینبرگر اقتصاددان دانشگاه کالیفرنیا در سانتا باربارا در بررسی وجوه مشترک افراد بسیار موفق، به این نتیجه رسید که امروزه در محل کار، برای اشخاص با ترکیبی از هوش تحصیلی و روابط اجتماعی قوی، احترام خاصی قائل هستند.
 او تحقیقات خود را با مطالعه سوابق تحصیلی افراد در محل کار آغاز کرد و به ارزیابی نمرات درس ریاضی و همچنین کارهای اجتماعی آنها از قبیل مشارکت در تیم‌های ورزشی یا سایر فعالیت‌های اجتماعی و سپس به مطالعه عملکرد آنها در بازار کار پرداخت. بعضی از افراد، کارهایی که فقط به هوش نیاز داشت مانند حسابداری را انتخاب کرده بودند و عده‌ای دیگر هم در شغل‌هایی با مهارت اجتماعی مانند فروش فعالیت می‌کردند. اما او متوجه شد مشاغلی که درآمد بالایی دارند نظیر مدیریت، توسط افرادی باهوش و با روابط اجتماعی قوی اشغال شده‌اند. 
این تحقیق همچنین به تغییر معیارهایی که برای موفقیت طی سال‌های گذشته در محل کار نیاز بوده، پرداخته است. در گذشته، افراد حتی با وجود داشتن هر دو مهارت فوق درآمد زیادی نداشتند، امروزه افراد باهوش با روابط اجتماعی قوی، نسبت به همکاران خود در سال 1980 درآمد بالاتری دارند.


تقویت بازی‌های اجتماعی
ضریب هوشی افراد نسبتا در طول زمان ثابت است، بنابراین به‌رغم کسب علم و دانش بدون محدودیت، نمی‌توان ضریب هوش خود را بالا برد. خبر خوب اینکه می‌توان بر تقویت مهارت روابط اجتماعی خوش‌بین بود. برای دستیابی به اوج موفقیت، به مدیریت عالی، ارتباطات و مهارت‌های اجتماعی نیاز است. هر فردی می‌تواند بازی اجتماعی را از هر طریق، شکل یا فرم بهبود ببخشد. شاید نتوانید با افراد جدید به‌خوبی ارتباط برقرار کنید یا امکان دارد در مدیریت، کمی پرخاشگر و منفعل باشید. مهم نیست که چه چالش‌های اجتماعی را تجربه می‌کنید.

به‌کار بردن استراتژی‌های زیر به شما کمک خواهد کرد تا روابط اجتماعی خود را بهبود دهید. 
1. آگاهی از نقاط قوت و ضعف 
به شناسایی موارد قابل اصلاح بپردازید و فقط کافی است تا نگاه صادقانه‌ای به خود بیندازید. به جای پنهان کردن معایب یا احساس شرمندگی، به فکر برطرف کردن و ارتقای رفتار خود باشید. داشتن ذهن باز و پذیرفتن نقاط ضعف مانند نداشتن روابط اجتماعی مناسب، اولین گام در جهت پیشرفت شما به حساب می‌آید.


2. بررسی چگونگی تاثیر محیط بر روابط 
لزوما مهارت‌هایی که سبب می‌شود در منزل روابط خوبی داشته باشید، در محل کار کارآیی ندارند. عواملی نظیر پویایی گروه و فرهنگ سازمانی، بر روش‌ها و استراتژی‌های ارتباطات تاثیر می‌گذارند. به بررسی چگونگی ارتباط خود با همکاران، روسا، مرئوسان و همکاران حرفه‌ای بپردازید و در پی یافتن روش‌هایی برای پیشرفت تکنیک‌های ارتباطی باشید.


3. تاثیر مسائل پیرامون بر عملکرد 
گاهی اوقات، استرس یا ناملایمات زندگی و کار، در زندگی اجتماعی شما دخالت می‌کند. گاهی نیز پیشینه مربوط به بهداشت روانی مشکل‌ساز هستند. داشتن رفتار دوستانه و معاشرتی زمانی‌که از اضطراب اجتماعی رنج می‌برید دشوار است و تقریبا به هنگام افسردگی، شاد و مهربان بودن غیرممکن به نظر می‌رسد. تا زمانی که با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنید، دستیابی به یک رفتار اجتماعی مناسب، بسیار دشوار به نظر می‌رسد. 


4. بررسی نظرات دیگران در مورد نحوه مدیریت خود 
ارزیابی مهارت‌های مدیریت به‌طور واقعی بسیار دشوار است. مدیران اغلب قدرت رهبری خود را از طریق بررسی عکس‌العمل افراد تحت مدیریت خود می‌سنجند، اما این روش مناسبی برای سنجش صحیح توانایی رهبری نیست. گاهی اوقات به نظر می‌رسد دلایل پیروی افراد، حقیقتا به‌دلیل بقای خود در سازمان است و نه به خاطر اشتیاقی که نسبت به مدیر دارند. جرات داشته باشید و درباره چگونگی مدیریت خود از دیگران سوال کنید حتی به آنها اجازه دهید تا پیرامون نکات عملی یا غیر عملی کار شما بدون ذکر نام خود اظهار نظر کنند. به این ترتیب درباره مهارت‌ها و نقاط ضعف قابل اصلاح خود، بازخوردهای ارزشمندی به دست خواهید آورد.


5. استفاده از منابع برای کمک به خود
خواندن کتاب‌هایی درباره استراتژی‌های کسب‌وکار، زمینه را برای یافتن راه‌حل‌های عملی برای مشکلات معمول کسب‌وکار فراهم می‌کند. اما عامل پیشرفت عملکرد (بدون در نظر گرفتن اهداف خود) اغلب در تقویت قدرت ذهنی نهفته است. مدیریت افکار، کنترل احساسات و رفتار مثبت، تعاملات شما را با دیگران بهبود خواهد بخشید و دیدگاه جدیدی در اختیار شما قرار می‌دهد. 


6. ممارست راز بهبود رفتار اجتماعی 
دانش و عمل دو مقوله کاملا متفاوت هستند. شما می‌توانید نسبت به نحوه ارتباط و مدیریت معلومات زیادی داشته باشید، اما به‌منظور بالا بردن مهارت‌ها، تمرین لازم است. از اشتباهات گذشته خود درس بگیرید و اهدافی را برگزینید تا به شما در جهت پیشرفت نقش اجتماعی کمک کنند.

منبع:Forbes،دنیای اقتصاد،مترجم: هوتسا عسکری نسب

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


+   سید محمد طباطبایی ; ٧:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/۱٥

تمرین موثر بودن

   تنها معدودی ازما می توانیم کارهای بزرگ انجام بدهیم
اما گر 
همه ما عشق داشته باشیم می توانیم
کارهای کوچک 
فراوان انجام دهیم
 مادر ترزا


داستان زیر داستان زندگی محمد یونس است . این داستان را از زبان خودش میشنویم تا ببینیم او چگونه توانست موثر باشد و در دنیای پیرامون خودش تاثیر گذارد . پنداره محمد یونس برای رسیدن به دنیایی که در آن فقر وجود نداشته باشد، در یکی از خیابانهای بنگلادش صورت خارچی پیدا کرد. 
 موضوع بیست و پنج سال پیش آغاز شد. من در یکی از دانشگاههای بنگلادش اقتصاد درس می دادم. کشور دچار قحطی بود. احساس بسیار بدی داشتم . من در کلاس نظریه های پر آب و رنگ اقتصادی را درس می دادم. اما وقتی بیرون از کلاس می رفتم ، چشمم به بدنهای نحیف و اسکلت گونه ای می افتاد که انتظار مرگ را می کشیدند. 
 احساس کردم آنچه آموخته ام و آنچه درس می دهم حکایات واقعی نیستند و برای زندگی مردم معنا و مفهومی ندارند. از این رو خواستم ببینم مردم در دهکده مجاور دانشگاه چگونه زندگی می کنند. می خواستم بدانم آیا به عنوان یک انسان کاری هست بتوانم که مرگ این قحطی زده ها را به تعویق بیندازم، آیا می توانم حتی اگر شده به یک نفر کمک کنم.
 حادثه ویژه ای به من جهت گیری خاصی داد. زنی را ملاقات کردم که چهار پایه ای از جنس بامبو درست می کرد. بعد از صحبتی که با او کردم فهمیدم روزی دو سنت درآمد دارد. باور نمی کردم کسی بتواند با این شدت کار کند، چهارپایه هایی به این زیبایی بسازد، و پولی در این حد ناچیز دریافت کند. او گفت چون پول ندارد که چوب بامبو بخرد و چهارپایه درست کند، مجبور شده از کسی پول قرض بگیرد. این تاجر گفته تنها در صورتی این پول را به زن قرض می دهد که چهارپایه های ساخته شده را تنها به او بفروشد، آن هم به قیمتی که او می گوید.
 این دلیل قیمت ارزان چهارپایه ها بود. در واقع آن زن کارگر جیره خوار آن تاجر بود. پرسیدم که هزینه تهیه چوب بامبو چقدر است، و او گفت حدود 20 سنت، و اگر چوب خیلی خوب بخواهد 25 سنت. با خود گفتم مردم محتاج 20 سنت هستند و کسی به آنها کمک نمی کند. با او صحبت کردم و گفتم که می توانم این 20 سنت را به او بدهم. اما فکر دیگری به ذهنم رسید. تصمیم گرفتم فهرستی از کسانی که این مقدار پول نیاز نداشته تهیه کنم. به اتفاق یکی از دانشجویانم چند روزی به دهکده مجاور رفتیم معلوم شد که چهل و دو نفر وضعیت آن زن را دارند. وقتی پول مورد نیاز آنها را با هم جمع زدم، به شدت جا خوردم . رقم به 27 دلار رسید. از خودم خجالت کشیدم که در جامعه ای زندگی می کنم که نمی تواند به چهل و دو انسان پر تلاش و سختکوش و در ضمن ماهر، 27 دلار بدهد. برای نجات از این احساس شرمندگی، از جیبم 27 دلار در آوردم و آن را به دانشجویی دادم و گفتم :(( این پول را به آن چهل و دو نفری که ملاقات کردیم بده. به آنها بگو این یک وام است ، وقتی توانایی اش را پیدا کردند پول را به من پس بدهند. آنها می توانند محصولاتشان را به هر کس و در هر کجا که پول بهتری بدهد بفروشند.))

برای پیروزی اهریمن تنها چیزی که لازم است
این است که انسانهای خوب
دست روی دست بگذارند.
ادموند برک
آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


+   سید محمد طباطبایی ; ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/۱٥

مدیریت تعارض؛ خیلی ساده

  
هرکسی از ظن خود شد یار من …
آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


+   سید محمد طباطبایی ; ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٥/۱٥

من کی هستم

من کیستم؟ این خلاصه ای است از چیزی که من آن را شروع توانمندیمیدانم. به نظرم شروع توانمندی از مدیریت زمان و حل مسئله و مدیریت تعارض و … نمیگذرد. ما باید بدانیم که اینها به چه دردی میخورند؟ مثلاً چرا میخواهم یا باید تعارض را مدیریت کنم؟
اگر نکنم چه میشود؟
شاید هم اصلاً در مسیر من این مهارت به دردی نخورد، پس عمرم را تلف نکنم!

اگر هدفم را بشناسم، اگر ارزشهایم را بشناسم، اگر برنامه داشته باشم، آن وقت میفهمم که مثلاً مدیریت نکردن زمان، چه اثری بر اهداف من خواهد داشت؟
آن وقت بدون اجبار و با عشق، اینها را فرا میگیرم و به کار میگیرم.
با داشتن هدف است که مثلاً متوجه میشوم دیدن یک فیلم که قبلاً هم دیده ام ولی الان هم دوست دارم دوباره نگاه کنم، ممکن است سبب شود که مثلاً رتبه ام در کنکور جابجا شود، یا برای فردا نتوانم به مهمانی بروم، یا فلان کار را از دست بدهم. میدانم چه داده ام و چه گرفته ام.

+   سید محمد طباطبایی ; ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٢

چگونه مدیر و رهبر بهتری باشیم

مدیریت
 
افرادی را می‌بینیم که گویا رهبری مانند یک ویژگی ذاتی، در خون آن ها است، اما اساساً چنین طرز تفکری صحیح نیست. رهبری، یک مهارت اکتسابی است و دربردارنده‌ی مجموعه‌ای از ویژگی‌های فردی، توانایی‌های ارتباطی و ذهنی است که تمام آن‌ها را می‌توان با تلاش و تمرین بدست آورد.

1.سعی کنید همواره در حال یادگیری باشید

2.ارتباط موثر برقرار کنید

3.چیزهای خوب را با دیگران هم تقسیم کنید

4.در مدیریت زیاده روی نکنید

5.از بحران فرار نکنید؛ با آن بجنگید

6. انتظاراتتان را از کارمندان، روشن و واضح بیان کنید

7. تغییر را با آغوش باز بپذیرید

8. شنونده‌ی خوبی باشید

9. به دیگران آموزش دهید

10. خود را مسئول بدانید

+   سید محمد طباطبایی ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۳/٢٥

مولفه‌های مقبولیت در زندگی گروهی و جمعی

در روایتی از امام صادق چنین نقل شده است که در تشکیلاتی که پیامبر ایجاد کرده بودند، هی چکس به خودش اجازه نمی‌داد که برای خود نوعی فضیلت طبقاتی قائل بشود. هی چکس حق نداشت انسا نها را بر اساس پول ارز شگذاری کند.در روایتی از امام صادق  چنین نقل شده است که در تشکیلاتی که پیامبر ایجاد کرده بودند، هی چکس به خودش اجازه نمی‌داد که برای خود نوعی فضیلت طبقاتی قائل بشود. هی چکس حق نداشت انسا نها را بر اساس پول ارز شگذاری کند.

برای این که مقبولیت اتفاق بیفتد چند چیز لازم است.

عمل صالح کاری است که:

1. به خاطر خدا باشد.

2. طبق دستور و سنت باشد.

3. به جا باشد.

 

مصداقهای عمل صالح چیست؟ سلام کردن، لبخند زدن، حوصله داشتن، تحمل کردن، هدیه دادن، سفره انداختن و... .

  1.  محبوب شدن
  2.  یاری کردن برادر مومن
  3.  اکرام کردن
  4.  تواضع داشتن
  5.  عظمت پیداکردن

+   سید محمد طباطبایی ; ۸:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۳/۳۱

یادگیری مهارتهای نرم

 مهارتهای نرمراستش را بخواهید معادلی برای Soft Skills بلد نیستم، حتما در مدیریت و روانشناسی هست، اما اینهم از آن چیزهاست که بلد نیستم. تعریف ویکی آن اینجاست، اما آنهم به دلم نمینشیند، این مهارتها همان هوش هیجانی نیست، این، آن و آن این هست، اما هیچیک تمام دیگری نیست. اما این را خوب فهمیده ام که خیلی چیزها به این مهارتها ربط دارد، و خبر خوب این است که این مهارتها قابل یادگیری هستند.

مهارتهای نرم را میتوان به مجموعه ای از مهارتهای فرد برای مواجه شدن با شرایط و چالشهای بیرونی تفسیر کرد، یعنی روابطش با مردم، نگاهش به مشکلات، حل مسئله، کار تیمی و .. تمام این چیزهای خوب، در همین مهارتهاست.

مدتهای مدید و بارها شنیده ایم که (به خصوص در مورد چشم آبی ها) از شیوه مدیریت و برخورد با مسائل کسی، تعریف کرده اند، گویا او از مادرش که زاده شده معلوم بوده که مدیر خوبی میشود! واقعاً اینطور نیست، این مهارتها را میتوان یادگرفت و آنها یاد گرفته اند،‌درست مثل جمع و ضرب و تقسیم.بیائید به مثالی نگاه کنیم. پروژه ای در شرکت شروع میشود،‌فردی مدیر پروژه میشود و گروهی مامور به همکاری با وی. چالشها معمولاً از اولین تعامل مدیر و اعضای گروه (دقت کنید، تعمداً تیم نمیگویم) شروع میشود. همه نظر دارند و همه جا نظر میدهند، همه در همه کارها دخالت میکنند و اگر حرفشان مورد توجه قرار نگیرد، سرکشی میکنند، کمکاری میکنند، کارشکنی میکنند و خلاصه واکنشهای منفی نشان میدهند.

عمده زمان مدیر، صرف رفع این تنشها میشود، او که خودش هم این مهارتهای ارتباطی را یاد نگرفته، گهگاه هم مجبور میشود باج بدهد، گاهی هم دروغ بگوید، گاهی هم حکم به زدن از سر و ته پروژه بدهد.

کسی به این مدیر یاد نداده که :

  • - با همکاری که تا دیروز دوستش بوده و امروز زیردستش کار میکند، چطور برخورد کند،
  • - با همکاری که کارشکنی میکند،‌چه کند؟
  • - چطور به افراد روحیه بدهد، چطور باج ندهد،‌چطور تنبیه کند، چطور پاداش دهد، چطور ارجاع دهد و …

او این همه را در طی این پروژه یاد میگیرد، با سعی و خطا و ضرر فراوان.

روابط کاری در محیطهای خارجی را در فیلمها دیده ایم. آدمها بی پرده صحبت میکنند و وقتی هم خنجر میزنند، به قصد کشت میزنند، صداقتشان سرجای خودش است،‌رفاقت سرجای خودش و کسی که کار نکند، به سرعت محو میشود. آن فرهنگ غرب است که چندان پیشینه ای ندارد، فرهنگ ما غنی است، عده ای میگویند غنی تر، من نمیدانم. اما میدانم که آموزه های دینی ما بر کارمحوری استوار است، بر اینکه عقل معاش معادل فکر معاد است. باورم این است که کسی هم نمیخواهد از این ارزشها دوری کند، اما یاد نگرفته که چطور بر سر ارزشها بماند و کارش را هم پیش ببرد، به همین سادگی: یاد نگرفته است.

من همیشه مثالی از این شرایط برای خودم دارم:

روزی شرکت قانونی وضع میکند: تمام مهندسان، در هرروز کاری، باید ابتدا اتاق خود را جارو کنند، بعد به کارشان بپردازند. به نظر من هر فرد چند راه دارد که اصولی است:

  • کارش را به دلیل تغییر شرایط از سوی شرکت، ترک کند.
  • شرایط جدید را بپذیرد.
  • طبق شرایط جدید کار کند و بر سر شرایط جدید با شرکت مذاکره کند، حتی دعوا کند.

این که بماند، نه بر سر شریط بحث کند، و نه کارها را نجام دهد،‌مخرب ترین روش است که متاسفانه ما خیلی به آن عمل میکنیم. نمیکنیم؟

این فقط یک مثال بود، ما باید حقوق کاریمان را یاد بگیریم، به جای انواع کلاسهای علمی (فروش و برنامه نویسی و بازاریابی و ….) برویم دنبال آموزش این مهارتها،‌چیزی که جایش در دانشگاههایمان هم خالیست.

حالا در این سیستم کاری، عیب فراوان یافت میشود و هر کس هم دیگری را متهم میکند و آخر الامر، کار به دولتها و سیاسیون میکشد، که در جای دیگر و به شیوه ای دیگر باید از آ»ها خواست و انتقاد کرد، با کمال فروتنی به نظرم من شخصاً آن خواستن را هم بلد نیستم.

بیائید صادقانه فکر کنیم، آخرین باری که یک بحث و گفتگوی کار کردیم و ما برنده نشدیم اما با همان جدیت رفتیم که در راستای اهداف و ایده های دیگران، کار کنیم، کی بود؟ این که نرفتیم گناه ما نیست، گناه این است که نمیرویم که این مشکل را باور و برای رفع آن فکری کنیم، نه ما فکر میکنیم،‌نه مدیران سازمانها. نتیجه اینکه وضع کار روز به روز بدتر میشود،‌شرکتها محصولاتی میسازند که مشتریان از سر ناچاری میخرند، در خارج از این حوزه ی اجبار، کسی محصول من را که زائیده کینه و عدم همکاری است و یک برگ مکتوب هم از فرآیند تولید آن نیست، نمیخواهد، و مهمترین چیزی که از بین میرود، عمر من و سازمانی است که من برایش زحمت کشیده ام.

ما باید به هم کمک کنیم، باید در سازمانهایمان، تیپهای رفتاری یکدیگر را بشناسیم، (مشاور خارجی یکی از مشتریانمان تعریف میکرد که در جائی تمام کارکنان،‌تیپ و شاخصهای رفتاری DISC خود را روی کارت شناسائیشان درج کرده بودند، تا هر کس بداند که با دیگری چطور باید تعامل کند، زیبا نیست؟)،‌بر آن اساس با هم تعامل کنیم، یکدیگر را راهنمائی کنیم، از ترسهای هم آگاه باشیم، انگیزه اقدامات هم را بدانیم و ….

مثلاً D های بدون I که معمولاً به واسطه مرعوب کردن مدیریت میکنند، خودشان متوجه نیستند،‌اما اگر به آ»ها بگوئیم که این برخورد تو من را میترساند و از راندمان من کم میکند، آنها که برنده شده هدف اصلیشان است، به سرعت خود را اصلاح میکنند. در مورد تمام شاخصه ها همین وضع هست، اما در عمل، من او را، و او من را، بی انگیزه میکند و هر دو محصول و سازمان را.

مثال زیاد است و شما از من بیشتر سراغ دارید،‌ روند رشد چین، هند، برزیل و … بیشتر متکی به افرادی بوده که میخواستند بهتر باشند و خودشان اول تلاش کردند.

بیائید از همین امروز شروع کنیم و به این مهارتها توجه کنیم و برای یادگیری آنها اقدام کنیم، نه یاد دادن آنها و نه یادگرفتن آنها،‌ اصلاً ساده نیست،‌ اما شدنی است،‌به اینها فکر کنید، و مطالعه کنید،‌ حتماً میشود.

منبع: +   

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

 

 

 

 

 

+   سید محمد طباطبایی ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٦