آفتاب ایرونی

این وب لاگ با هدف ایجاد مرکزیتی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط در محیط مجازی برای مدیران،مشاوران، متخصصین و پژوهشگران جهت هم افزایی و اثر گزاری در این حوزه مدیریت ایجاد شده است.و شامل یادداشت های از مدیریت فناوری اطلاعات، بانکداری، مدیریت اجرایی،مدیریت استراتژی، مدیریت برند، مدیریت روابط عمومی،مدیریت دانش، تعالی سازمانی، بهره وری، کارآفرینی، روانشانسی، اجتماعی و خانواده می باشد. و آفتاب ایرونی اشاره به اندیشه و قدرت مدیران و متخصصین ایرانی دارد.

حقایق شگفت‌انگیز برای افزایش خلاقیت و بهره‌وری مغز
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱۸  کلمات کلیدی: مغز ، مدیریت زمان ، کارایی

تفکر ما در خصوص چگونگی ساز و کار مغز و آن‌چه که در حقیقت انجام می‌شود مسئله‌ای است که همواره مایه حیرت و شگقتی من بوده است. مثلا مدت‌ها فکر می‌کردم راه مشخصی برای انجام برخی کارها وجود دارد اما با گذشت زمان دریافته‌ام که کاملا در اشتباه بوده‌ام.

به عنوان مثال من همیشه فکر می‌کردم که انسان‌ها می‌توانند چندکاره باشند، یعنی در یک زمان می‌توانند سریال مورد علاقه‌شان را تماشا کنند، با ایمیل یک قرار کاری را هماهنگ کنند و حواسشان به تکالیف فرزندان‌شان هم باشد. و از آن جالب‌تر این انتظار را همیشه از اطرافیانم داشتم که در قبال موضوعات مرتبط با من همین‌گونه رفتار کنند.

اصلا برای من قابل‌پذیرش نبود که فردی در هنگام رانندگی از گفتگو پرهیز کند چون می‌خواهد حواسش به رانندگی باشد یا مواردی از این دست. اما بر طبق آخرین مطالعات انجام شده در این خصوص، برای مغز انسان غیرممکن است که بتواند در یک زمان بر روی دو کار تمرکز کند و مسئولیت صحیح انجام دادن چندکار همزمان را بپذیرد.

این تجربه و چند ایده از این دست موجب شد که در این‌جا ۱۰ حقیقت شگفت‌انگیز درخصوص مغز انسان را با هم مرور کنیم و حقایق را جایگزین نظریه‌های پیشین کنیم. البته احتمالا از این طریق هم به افزایش بهره‌وری و کارایی موتور اندیشه‌مان کمک کنیم.

 

۱- زمانی که خسته هستید مغز شما کارهای خلاقانه‌تر را بهتر انجام می‌دهد

زمانی که من در خصوص ساعت بدن و تاثیرگذاری آن در روال روزمره زندگی اطلاعاتی کسب کردم فمیدم که بسیاری از کارهایی را که در طول روز برنامه‌ریزی کرده‌ام درحقیقت با ساعت بدنم سازگار نیست.

به عنوان مثال اگر شما صبح پس از بیدار شدن از خواب احساس سرخوشی دارید و در نقطه اوج انرژی خود هستید، این زمان بهترین وقت برای شما جهت رسیدگی به امور بحرانی، تحلیل و آنالیز، پیدا کردن راه حل برای مشکلات، پاسخ به سوالات و پروژه‌های کاری در طول روز است. و خوب برای بعضی از افراد این نقطه اوج در زمانی دیگری ار روز رخ می‌دهد شاید برای برنامه‎‌ریزی و انجام کارهای روزمره بهتر باشد نقطه اوج خود را پیدا کنید.

getting-ideas
 

از سوی دیگر اگر شما در حال تلاش برای انجام یک کار خلاقانه هستید، زمان‌هایی که خسته هستید و مغز شما فعالیت کارآمد ندارد شانس بیشتری برای خلق یک ایده ناب دارید. شاید به نظر غیرمنطقی و مسخره بیاید اما اغلب ایده‌های نو و بزرگ در یک استحمام بعد از یک روز کاری سخت و طولانی به ذهن خطور می‌کند. اما حقیقت پشت پرده چیست؟

زمانی که خسته هستید، مغز انرژی لازم را جهت فیلتر کردن حواس شما ندارد بنابراین به حاشیه می‌روید و از سوژه پرت می‌شوید و تمرکز لازم روی یک موضوع خاص را ندارید. در حقیقت گاهی آن‌قدر از مسیر دور می‌شوید که ارتباطی بین آنچه در ذهن شماست و سوژه اصلی پیدا نمی‌کنید. حتما برای شما پیش آمده است که در فکر و خیال و رویا فرو رفته باشید در حدی که یادتان نیاید سرآغاز این مسیر چه بوده است. در این سفر بی قید و بند فکری ارتباطات جدید کشف می‌شود، ایده‌ها و راه‌های جدید جایگزین مسیرهای قدیمی و از پیش برنامه‌ریزی شده می‌شود و از این‌رو زمانی که خسته هستید مغز شما در فازی قرار دارد که می‌تواند راه‌حل‌های خلاقانه‌تری را پیدا کند.

ساینتیفیک آمریکن در مقاله‌ای با عنوان «بهترین زمان خلاقیت شما آن زمانی که فکر می‌کنید نیست» توضیح می‌دهد که چگونه حواس پرتی می‌تواند مفید باشد:

درک صحیح مشکلات نیازمند تفکر خارج از چهارچوب‌های معمول است و در چنین حالتی آماده بودن برای حواس‌پرتی می‌تواند سودمند باشد. در زمانی که شما در اوج انرژی خود نیستید کمتر می ‌توانید تمرکز کنید و طیف وسیع‌تری از اطلاعات در مغز شما در حال آنالیز است. این دامنه وسیع‌تر به شما امکان می‌دهد که گزینه‌ها و تفسیرهای بیشتری را از پیرامون و به خصوص در مورد سوژه مورد نظر داشته باشید در نتیجه نوآوری و بینش شما ارتقا می‎یابد.

 

 

۲- استرس می‌تواند سایز مغز را تغییر دهد و آن را کوچک‌تر کند

شرط می‌بندم که حدس هم نمی‌زدید که استرس شایع‌ترین علت تغییر در عملکرد مغز است. نگاه به این مقاله می‌تواند حقایق شگفت‌انگیزی را در زمینه استرس به شما بیاموزد.

در خصوص تغییرات ایجاد شده در مغز به علت استرس، تحقیقات مختلفی انجام شده است. در یکی از این تحقیقات تاثیرات استرس را بر سلامت روانی تعدادی از میمون‌های نوزاد امتحان کردند. بر این اساس ۱۳ بچه میمون توسط همسالان خود به مدت ۶ ماه مورد مراقبت قرار گرفتند و ۱۵ بچه میمون توسط مادران خود نگهداری شدند. پس از ۶ ماه قبل از آن که محققان مغز آن‌ها را اسکن کنند همه بچه میمون‌ها به گروه اجتماعی طبیعی‌شان برگردانده شدند. برای میمون‌هایی که از مادران خود دور بودند و توسط همسالان مراقبت شده بودند، بخش‌هایی از مغز که مربوط به استرس است بزرگ‌تر بود و حتی پس از بودن در شرایط طبیعی تا چندماه بزرگی این بخش مغز قابل توجه بود. اگرچه برای یک نتیجه قطعی مطالعات بیشتری مورد نیاز است اما آن‌چه مسلم است استرس طولانی مدت مغز ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

stresschart
 

 

در مطالعه دیگری که در خصوص تغییر اندازه مغز در جریان استرس مداوم انجام شد، محققان دریافتند که ناحیه هیپوکامپ مغز  موش‌های آزمایشگاهی که دچار استرس مزمن بودند کوچک شده بود. هیپوکامپ قسمتی از مغز است که به عنوان مرکز یادگیری و تشکیل خاطرات شناخته می‌شود و جز اولین نواحی مغز است که در بیماری آلزایمر آسیب می‌بیند. افرادی که به طور طبیعی هیپوکمپوس کوچکتری دارند بیشتر در معرض ابتلا به بیماری PTSD هستند. اختلال تنش‌زای پس از رویداد یا استرس پس از سانحه که به صورت مخفف PTSD معرفی می‌شود سندرمی است که پس از مشاهده، تجربه مستقیم یا شنیدن یک عامل استرس‌زا و آسیب‌زای شدید روی می‌دهد که می‌تواند به مرگ واقعی یا تهدید به مرگ یا وقوع یک سانحه جدی منجر شود. اگرچه اغلب مردم (۵۰ تا ۹۰٪) یک رویداد بسیار تنش‌زا را تا پایان عمر به یاد دارند، فقط ۸٪ آنها به PTSD مبتلا می‌شوند.

 

 

۳- انجام چندوظیفه همزمان به معنای واقعی برای مغز غیرممکن است

انجام چند فعالیت مغزی به صورت همزمان برای مدت‌های طولانی تشویق و ترویج می‌شده است. این تمایل و تشویق صرفا به دلیل بهره‌وری بیشتر از مغز نیست بلکه از نظر روانی به افراد احساس رضایت و خرسندی می‌دهد. حال آن که طبق تحقیقات متعدد مشخص شده است که چندوظیفه‌ای بودن در یک زمان برای مغز غیر ممکن است. زمانی که چندکار را به صورت همزمان انجام می‌دهیم، درحقیقت مغز ما مدام بین فعالیت‌ها سوییچ می‌کند و عقب و جلو می‌رود. بنابراین عملکرد مغز در هر زمان صرفا مربوط به یک فعالیت است.

http://www.dreamstime.com/-image25641023
 

 

کتاب «قوانین مغز» توضیح می‌دهد که چگونه چندکاره بودن مغز می‌تواند زیان‌آور باشد:

در حالتی که ما به طور همزمان به چندکار رسیدگی می‌کنیم میزان خطا تا ۵۰ درصد افزایش می‌یابد و انجام یک کار مشخص ممکن است به زمانی دوبرابر حالت عادی نیاز داشته باشد.

در واقع ما مشغول تقسیم کردن منابع مغز و حواسمان در چندکار مختلف هستیم. هر چند که این کار به توالی انجام می‌شود اما پرش‌های پشت سر هم بین وظایف موجب می‌شود که تمرکز لازم بر روی هیچ یک از فعالیت‌ها وجود نداشته باشد. در واقع مغز کارها یا موضوعات را تقسیم و ریز کرده و آن‌ها را یکی یکی پردازش می‌کند. اما این روند تقسیم و انجام دو یا چند فعالیت برای مغز دشوار است و به جای افزایش بهره‌وری مغز را وادار می‌کند بخشی از انرژی خود را صرف فیلتر کردن اطلاعات بی ربط کند.

زمانی که مغز ما مسئولیت رسیدگی به یک وظیفه را دارد کورتکس پره‌فرونتال مغز ما مهم‌ترین نقش را ایفا می‌کند. در فرایند خوردن یک شیرینی بخش قدامی مغز شما ابتدا قصد یا هدف خوردن شیرینی را ایجاد می‌کند و بخش خلفی وظیفه برقراری ارتباط با سایر قسمت‌های مغز برای صدور دستورهای لازم به اعضا را به عهده می‌گیرد. به این ترتیب دست شما برای برداشتن شیرینی حرکت می‌کند و مغز می فهمد که کی آن را گرفته‌اید.

multitasking-brain
 

 

مطالعه‌ای که در پاریس انجام شده نشان می‌دهد که زمانی که کار دومی به وظایف مغز افزوده می‌شود، مغز به دو بخش تقسیم شده و هر نیم‌کره به تنهایی روی یک موضوع کار می‌کند (تصویر بالا). در این حالت بار وارد شده به مغز زیاد است و مغز نمی‌تواند از تمام ظرفیت خود استفاده کند. زمانی که کار سومی به این مجموعه اضافه شود داستان به شدت خراب‌تر می‌شود. داوطلبانی که ماموریت انجام همزمان سه کار را پذیرفته بودند به صورت مداوم یکی از آن‌ها را فراموش می‌کردند و نرخ خطای آن‌ها ۳ برابر بیش از حالتی بود که ۲ وظیفه را انجام می‌دادند.

 

 

 

۴- چرت زدن در روز عملکرد مغر را بهبود می‌بخشد

احتمالا همه شما می‌دانید که خواب کافی تا چه اندازه بر عملکرد مغز تاثیرگذار است اما این قضیه در چرت‌های روزانه هم به اثبات رسیده است.

url
 

 

طبق مطالعات انجام شده چرت‌های روزانه هم می تواند از طرق زیر در بهبود عملکرد مغز مفید واقع شوند:

در یک مطالعه، جهت تست قدرت حافظه با در نظر گرفتن زمانی مشخص به افراد تعدادی کارت مصور دادند تا تناسبات و شکل‌های آن‌ها را به خاطر بسپارند. سپس یک استراحت ۴۰ دقیقه‌ای به شرکت کنندگان داده شد که در این مجال گروهی خوابیدند و گروهی بیدار مانند. پس از زمان استراحت حافظه افراد مورد سنجش قرار گرفت و نتایج در گروهی که چرت کوتاهی زده بودند به مراتب بهتر بود. در حقیقت افرادی که به خواب رفته بودند ۸۵ درصد از الگوها و کارت‌ها را به یاد داشتند در حالی که این آمار برای گروهی که بیدار مانده بودند ۶۰ درصد بود.

ظاهرا چرت زدن موجب می‌شود که اطلاعات دریافت شده در مغز ما حک شوند.

تحقیقات نشان می‌دهد که زمانی که مطلبی برای اولین بار وارد مغز ما می‌شود در هیپوکامپ ثبت می‌شود اما در این مرحله، حافظه بسیار شکننده است و احتمال فراموشی بسیار زیاد است به خصوص اگر بخواهید مطلب دیگری را به خاطر بسپارید. در این حالت به راحتی داده قدیمی جای خود را به مطالب جدید می‌دهد. به نظر می‌رسد چرت زدن موجب می‌شود که خاطرات به نئوکورتکس منتقل شود این بخش لایه بیرونی دو نیم‌کره مغزی است و در عملکرد حواس، تولید دستورهای حرکتی، تصمیم‌گیری مکانی، خودآگاهی و زبان نقش دارد. در نئوکورتکس اطلاعات برای مدت طولانی‌تری ذخیره سازی می‌شوند.

در نگاهی دیگر افرادی بعد از چرت زدن انرژی بیشتری دارند و می‌توانند از نو به ادامه کار خود بپردازند.

چرت زدن کمک می‌کند که اطلاعات  و داده‌های وارد شده از حافظه‌های موقت مغز به مناطق مناسب‌تر ذخیره‌سازی منتقل شوند. بنابراین مغز گنجایش پذیریش و آنالیز اطلاعات جدید را بدست می‌آورد. در مطالعه در دانشگاه کالیفرنیا، از شرکت‌کنندگان خواسته شد که کار مشخصی را حوالی ظهر انجام دهند. برای انجام کار نیاز به فراگیری و به خاطر سپردن اطلاعات جدید فراوانی بود. پس از کسب بخشی از داده‌های مورد نیاز در ساعت ۲ بعد از ظهر گروهی از شرکت کنندگان خوابیدند و گروهی دیگر بیدار ماندند و استراحت کردند. نحوه عملکرد دو گروه در ساعت ۶ بعدازظهر مورد ارزیابی قرار گرفت و افرادی که خواب کوتاهی در بعدازظهر داشتند عملکرد بهتری را ارائه کردند در واقع عملکرد گروهی که چرت زده بودند حتی از صبح و پیش از خواب هم بهتر بود. اما واقعا در طول خواب چه اتفاقی در مغز رخ می‌دهد؟

تحقیقات اخیر نشان داده است که در طول خواب سمت راست مغز به مراتب فعالیت بیشتری نسبت به سمت چپ مغز دارد با وجود این که ۹۵ درصد جمعیت جهان راست دست هستند و نیمکره چپ مغز آن‌ها غالب است، اما مشاهدات نشان داده است که در طول خواب به طور مداوم نیمکره راست مغز فعال‌تر است.

brain
 

 

آندری مدودف (Andrei Medvedev) محقق این پروژه بر این باور است که سمت راست مغز به نوعی وظایف «خانه‌داری» را در طول خواب انجام می‌دهد. بدین معنی که زمانی که نیمکره چپ مغز در حال استراحت است سمت راست مغز در حال فعالیت جهت پاکسازی اطلاعات از مناطق ذخیره‌سازی موقت، انتقال اطلاعات به بخش ذخیره‌سازی طولانی مدت و تثبیت خاطرات روز در مغز است.

 

 

 

۵- حس بینایی بر بقیه حواس غالب است.

با وجود این‌که بینایی یکی از پنج حس اصلی ماست اما به نظر می‌رسد که نسبت به بقیه حس‌ها اولویت و تقدم دارد. شما با شنیدن یک سری اطلاعات تنها ۱۰ درصد آن را سه روز بعد بیاد می‌آورید حال آن که اگر به همان اطلاعات یک تصویر اضافه کنید، دیدن تصویر موجب می شود ۶۵ درصد اطلاعات سه روز دیگر در خاطر شما باشد.

یکی از دلایل این امر ممکن است این باشد که فرآیند خواندن برای مغزهای با راندمان بالایی انجام نمی‌شود. مغز ما حروف هر متن را نیز به صورت تصاویر کوچک با مشخصه‌های خاص به خاطر می‌سپارد و با انطباق این ویژگی‌ها با تصویر ذهنی ما قادر به خواندن نوشته‌ها هستیم. و این کار به صرف زمان نیاز دارد!

چیزی که تعجب‌آور است این است که تکیه زیاد مغز بر روی حس بینایی خوب نیست! به عنوان مثال مغز ما مدام در حال حدس زدن ماهیت اطراف در یک فضای سه بعدی است. نور در شبکیه یک تصویر دوبعدی می‌سازد و بنابراین تخمین تصویر سه بعدی قابل مشاهده اشکال به عهده مغز است.

در تصویر زیر می‌توانید ببینید که چه حجمی از مغز اختصاص به بینایی پیدا کرده است و این حجم در مقایسه با مناطق دیگر چه قدر زیاد است.

brain-on-vision
 

۶- درون‌گرایی و برون‌گرایی نتیجه سیم‌کشی‌های متفاوتی در مغز ما است

من به تازگی فهمیده‌ام که درون‌گرایی و برون گرایی لزوما ربطی به میزان خجالتی یا خوش‌برخورد و گرم بودن ما ندارد، بلکه به این مربوط است که مغز ما چگونه دوباره شارژ می‌شود.

تحقیقات اخیر نشان داده است که میان مغز درون‌گراها و برون‌گراها تفاوت آشکاری وجود دارد. این تفاوت بیش از هر چیز در نحوه پردازش پاداش و ناشی از تفاوت‌های ژنتیک است. در مورد برون‌گراها، مغز زمانی که در یک ریسک برنده می‌شوند پاسخ قوی‌تری دریافت می‌کند. این موضوع هم به ژنتیک آن‌ها و هم به سیستم ترشح دوپامین در بدن آن‌ها مربوط می‌شود.

6-2
 

 

در مطالعه‌ای از افراد خواسته شد که در حالی که در دستگاه اسکن مغزی هستند با ریسک‌ها (یا قمارهایی) روبرو شوند. نتیجه این بود:

«وقتی ریسک‌های آن‌ها با موفقیت روبرو می‌شد، گروه برون‌گراتر پاسخ قوی‌تری را در دو ناحیه اصلی مغز یعنی آمیگدال و نوکلئوس آکومبنس؟؟؟ نشان می‌دادند.»

نوکلئوس آکومبنس بخشی از سیستم دوپامین بدن است که بر نحوه یادگیری تاثیر دارد و محرک اصلی ما برای دریافت پاداش است. سیستم دوپامین بدن برون‌گراها آن‌ها را به سوی امتحان کردن تازه‌ها، ریسک‌کردن و لذت بردن از موقعیت‌های ناشناخته و سورپرایزها سوق می‌دهد. آمیگدال مسئول پردازش هیجانات عاطفی است و باعث می‌شود برون‌گراها در هنگام برخورد با چیزهای برانگیزاننده و تحریک‌کننده این‌چنین هیجان‌زده شوند. چیزی که ممکن است به سادگی برای درون‌گراها خسته‌کننده و طاقت‌فرسا باشد.

6
 

 

تحقیقات بیشتر نشان داده است که این تفاوت در نحوه پردازش هیجان و تحریک نیز وجود دارد. در برون‌گراها پردازش هیجان مسیری کوتاه‌تر را طی می‌کند که از نواحی مربوط با حس چشایی، لامسه، بینایی و شنوایی عبور می‌کند در حالی‌که درون‌گراها هیجان را از طریق مسیری طولانی‌تر و پیچیده‌تر که مربوط به خاطرات، برنامه‌ریزی و حل مساله است درک می‌کنند.

 

 

 ۷- ما افرادی که اشتباه می‌کنند را بیشتر دوست داریم!

به نظر می‌رسد که اشتباه کردن بواسطه چیزی که اثر پرات‌فال (Pratfall Effect) نامیده می‌شود ما را دوست‌داشتنی‌تر می‌کند.

«آن‌هایی که هرگز اشتباه نمی‌کنند کمتر از کسانی که گاهی مرتکب اشتباه می‌شوند دوست داشته می‌شوند. خراب‌کاری افراد را به شما نزدیک‌تر می‌کند و شما را انسان‌تر جلوه می‌دهد. کامل بودن بین افراد فاصله می‌اندازد و جوی از شکست‌ناپذیری و غیرجذاب بودن را به همراه دارد. همه آن‌هایی که نقص‌هایی دارند در آخر برنده می‌شوند.»

این تئوری توسط الیوت آرونسون که یک روانشناس است آزموده شده است. او در آزمایش‌اش از شرکت‌کنندگان خواست که به صپای ضبط شده افرادی که به یک آزمون پاسخ می‌دهند گوش کنند. صداهای ضبط شده شامل مواردی بود که در آن فرد پاسخ‌دهنده باعث ریختن یک فنجان قهوه می‌شد. زمانی که از شرکت‌کنندگان خواسته شد که آزمون‌دهندگان را ارزیابی کنند، گروهی که قهوه را ریخته بودند بالاتر از بقیه قرار گرفتند!»

7
 

 

بنابراین دیگر می‌دانید که گاهی مرتکب شدن اشتباهات کوچک بدترین کار دنیا نیست، بلکه حتی می‌تواند برای ما مفید باشد.

۸- مدیتیشن می‌تواند سیم‌کشی مغز ما را در جهت بهبود تغییر دهد

این هم یکی دیگر از مواردی بود که من را سورپرایز کرد. فکر می‌کردم که مدیتیشن تنها برای افزایش تمرکز و آرامش مفید است، اما انگار فواید فراوان دیگری هم به همراه دارد که برخی از آن‌ها عبارتند از:

اضطراب کمتر: زمانی که به مراقبه می‌پردازیم، اضطراب ما کمتر و کمتر می‌شود و به نظر می‌رسد دلیل آن سست‌تر شدن اتصالات برخی از مسیرهای مغز باشد. در مغز ما قسمتی به نام «مرکز من» یا Me Center (پریفرونتال کورتکس) وجود دارد که اطلاعات مربوط به خودمان و تجربه‌های‌مان را پردازش می‌کند. در حالت عادی ارتباط میان این قسمت و بخش مسئول ترس و احساسات جسمانی بسیار قوی است. زمانی که شما تجربه‌ای ترسناک یا ناراحت‌کننده دارید، واکنشی بزرگ در Me Center مغز شما ایجاد می‌شود که باعث می‌شود حس ناراحتی و مورد حمله قرار گرفتن را تجربه کنید. در تصویر زیر می‌بینید که بعد از بیست دقیقه مراقبه چه تغییری در میزان اضطراب رخ داده است!

8
 

 

با مدیتیشن این ارتباط عصبی ضعیف‌تر شده و در عوض، ارتباط میان بخش‌های ترس و احساسات جسمانی با مرکز ارزیابی یا Assessment Center که محل تصمیم‌گیری و استدلال است قوی‌تر می‌شود. در نتیجه به حوادث دردناک با نگاهی منطقی‌تر برخورد می‌کنیم.

خلاقیت بیشتر: تحقیقات دانشگاه لیدن هلند نشان داده است که گرچه مدیتیشن‌های Focused-Attention (تمرکز بر یک موضوع کاملا مشخص) تاثیر چندانی بر فعالیت‌های خلاقانه بعدی ندارند، اما مدیتیشن‌های Open-Monitoring (توجه به تمام احساسات و افکار وارد شده به ذهن) می‌توانند کارایی فرد را در کارهای خلاقانه‌ای که در ادامه مدیتیشن انجام می‌دهد افزایش دهند.

8-1
 

 

حافظه بهتر: یکی دیگر از فواید مراقبه بهبود قدرت یادآوری است. تحقیقات کاترین کر از مرکز تصویربرداری پزشکی مارتینوس نشان می‌دهد که افرادی که مراقبه Open monitoring را انجام می‌دهند ساده‌تر می‌توانند عملکرد مغزی خود را به گونه‌ای تنظیم کنند که از حواس‌پرتی جلوگیری کرده و کارایی آن‌ها را افزایش دهد. همین فیلتر کردن حواس‌پرتی‌ها به آن‌ها امکان می‌دهد که وقایع و اطلاعات جدید را سریع‌تر به خاطر بیاورند.

علاوه بر همه این‌ها مدیتیشن با افزایش مهربانی، کاهش استرس و حتی افزایش مقدار ماده خاکستری مغز مرتبط دانسته شده است.

 

 

۹- ورزش می‌تواند مغز را از نو سازماندهی کرده و نیروی اراده را افزایش دهد

همه ما می‌دانیم که ورزش برای سلامت جسم مفید است، اما در مورد مغز چه؟ خب اکنون وجود ارتباط میان ورزش و هوشیاری ذهنی و همین‌طور میان ورزش و شادی اثبات شده است.

«ورزش در طولانی مدت می‌تواند به طرز شگفت‌آوری میزان کارایی شناختی افراد را افزایش دهد و ورزش‌کاران در زمینه حافظه طولانی مدت، استدلال، توجه، حل مساله و حتی فعالیت‌های مرتبط با هوش جریانی (در مقابل هوش ایستا) نسبت به افراد غیر فعال برتری محسوسی دارند.»

9
 

 

زمانی که ورزش را شروع می‌کنید، مغز شما این زمان را به عنوان یک وضعیت استرس شناسایی می‌کند و با بالا رفتن ضربان قلب مغز فکر می‌کند شما در حال مبارزه با دشمن یا فرار از دست او هستید. در این حالت برای حفظ شما و مغزتان از استرس بدن ماده‌ای به نام BDNF ترشح می‌کند که اثری محافظتی و همین‌طور ترمیمی بر نورون‌های شما دارد و همین‌طور به نوعی آن‌ها را ریست می‌کند. درست به همین دلیل است که بعد از ورزش ما معمولا احساس آرامش و شادی می‌کنیم.

در عین حال اندورفین هم که وظیفه مقابله با استرس را دارد در مغز ترشح می‌شود. مهم‌ترین وظیفه اندورفین این است که ناراحتی ناشی از سختی ورزش را کم کند، حس درد را بلوکه کند و البته حس سرخوشی به همراه بیاورد.

 

 

۱۰- با انجام کارهای جدید مغز فکر می‌کند زمان کندتر می‌گذرد

شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در میانه سال ناگهان با خودتان فکر کنید این زمان طولانی با چه سرعتی گذشته است. نکته این‌جاست که بدانید مغز شما زمان را چگونه درک می‌کند و از این طریق وادارش کنید که احساس کند زمان کندتر می‌گذرد.

10-2
 

 

در واقع مغز ما حجم عظیمی از اطلاعات را از حواس ما دریافت می‌کند آن‌ها را به گونه‌ای سامان‌دهی می‌کند که برای ما قابل درک باشد. پس حسی هم که ما از زمان داریم درواقع مجموعه‌ای از اطلاعات است که مغز ما به شیوه‌ای خاص در اختیارمان قرار می‌دهد.

«زمانی که اطلاعات به مغز ما می‌رسند لزوما به ترتیب درست وارد نمی‌شوند و مغز باید آن‌ها را از نو مرتب کرده و در قالبی قابل‌درک به ما منتقل کند. زمانی که اطلاعات پردازش شده تکراری و شبیه هستند، این فرآیند زمان چندانی نمی‌برد. اما اطلاعات تازه کندتر پردازش شده و باعث می‌شوند زمان طولانی‌تر به نظر برسد»

جالب‌تر این‌که برخلاف احساسات که می‌توان آن‌ها را به مکانی خاص در مغز نسبت داد، درک ما از زمان توسط کل مغز صورت می‌گیرد و محدود به منطقه خاصی نیست.

10
 

 

زمانی که اطلاعات جدید به مغز وارد می‌شود، پردازش آن‌ها به زمانی طولانی‌تر احتیاج دارد و هرچه این زمان طولانی‌تر باشد، آن بازه زمانی را طولانی‌تر حس می‌کنیم.

مثلا در موقعیت‌هایی که جان ما در خطر باشد، ما حس طولانی‌تری نسبت به زمان داریم چرا که به واسطه تمرکز بیشتر اطلاعات بیشتری را در مغزمان ضبط می‌کنیم. همین اتفاقات در هنگام گوش دادن به موسیقی‌هایی که دوست داریم هم می‌افتد چرا که ما تمرکز بیشتری داریم و اطلاعات بیشتری جذب می‌کنیم.

در عوض هنگامی که به کارهای تکراری می‌پردازیم، چون اطلاعات آشنا هستند و قبلا آن‌ها را پردازش کرده‌ایم مغز احتیاج به کار سنگینی ندارد و به همین دلیل احساس ما از زمان سریع‌تر است.

شما چه اطلاعات جالبی در مورد مغز دارید؟

منبع(+)

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید.


 
چگونه کارایی خود را در محیط شغلی افزایش دهیم؟
ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱٠  کلمات کلیدی: منابع انسانی ، کارایی ، مدیریت

احساس می‌کنید تنها سه روز در هفته کارایی مفید دارید و باقی هفته چندان مفید نیستید؟ چگونه می‌توان این کارایی را افزایش داد و خود را تبدیل به فردی مفید در تمام طول هفته کرد؟ یکی از رازهای این مساله آن است که کارهای اطراف خود را به صورت خودکار تنظیم کنید.

روی برنامه از پیش تعیین شده خود کنترل داشته باشید باعث خستگی‌تان نشود. انگیزه پیشرفت نیز از مهم‌ترین مسائلی است که می‌تواند کارایی فرد را در محیط کاری بهبود ببخشد. این ذهن شماست که موجب حرکت‌تان می‌شود. اما مساله اینجاست که حرکات و فعالیت‌های شما چه تاثیری بر ذهن‌تان می‌گذارد. دعای خیر دیگران یا انرژی مثبتی که برای شما می‌فرستند می‌تواند بر عملکردتان تاثیر‌گذار باشد. یک آرزوی موفقیت ساده می‌تواند روی پیشرفت شما موثر واقع شود.

از دیگر نکات مهم درمورد این مساله می‌توان به تاثیر بالای خلق و خو اشاره کرد.
شادی و اعتماد به‌ نفس هر دو می‌توانند تاثیر زیادی در کارتان داشته باشند. مثبت‌اندیشی و فکر به اینکه امروز می‌تواند شادترین روز زندگی باشد در کار روزمره اثر‌گذار است.

از روش‌های تمرین این نوع مثبت‌اندشی صحبت‌های خوش‌بینانه با خود و تجسم ذهنی‌ای است که می‌تواند به فرد کمک کند. اینکه قواعد و نحوه برخورد ذهن با چیزهای پیرامون را بشناسید و بدانید که مغز انسان در مواجهه با اتفاقات چگونه واکنش نشان می‌دهد می‌تواند کمک زیادی به شما کند تا عملکرد تیمی و بهره‌وری فردی خود را توسعه دهید.

بر این اساس است که دکور دفتر کارتان می‌تواند یکی از شاخص‌های تاثیر‌گذار به حساب بیاید. شاید دوست داشته باشید در دفترتان از چند گلدان استفاده کنید یا ممکن است از رنگ خاصی برای دفتر استفاده کرده‌اید. همه اینها می‌تواند تاثیر زیادی در کارایی فرد داشته باشد.

همچنین تلاش برای منظم نگه داشتن میز کار و داشتن وسایل ضروری مانند کاغذ، یادداشت و تقویم جلو دست می‌تواند میزان کارایی فرد را افزایش دهد.

مدیریت زمان‌های مرده هنگامی که در ساعت کاری به سر می‌برید نیز از دیگر نکات با اهمیت است. شاید وقتی دیگران متوجه شوند که شما با خودتان حرف می‌زنید نگاه‌های مشکوکی بیندازند اما مهم نیست. صحبت کردن با خود تاثیر زیادی بر رفتار و توسعه فردی‌تان می‌گذارد.

خواب مناسب و کافی می‌تواند از دیگر مسائل مهم در زمینه کارایی فردی در محیط کار باشد. تلاش نکنید به هر زحمتی که هست شب زود بخوابید و صبح زود بیدار شوید.

خلقیات و روحیات بعضی افراد، آنها را در دسته شب‌زنده‌دارها قرار می‌دهد بنابراین عاقلانه‌تر آن است که شیفت دیرتری را برای کار انتخاب کنید. این مساله باعث می‌شود بهتر کار کنید.

اما اگر صبح بیدار شدن ناشی از کمی بی‌حوصلگی و تنبلی است این عادت را تغییر بدهید. خواب یکی از مهم‌ترین مسائلی است که روز شما را می‌سازد. 

منبع: روزنامه فرهیختگان


آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید



 
سه راه سریع برای تقویت اعتماد به نفس
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٧  کلمات کلیدی: اعتماد ، کارایی

 

بر اساس یک قاعدۀ کلی، بهتر است که همیشه اندکی اعتماد به نفس کاذب داشته باشید. اعتماد به نفس کاذب باعث بهبود عملکرد و افزایش کارایی شما می‌شود.

به گزارش فرارو به نقل از تایم اما ممکن است گاهی آنقدرها خودتان را قبول نداشته باشید. آن وقت چه؟ برای تقویت اعتماد به نفس به شکلی سریع و آسان چه راههای پیش روی شماست؟

 

۱٫ رزومه‌تان را مرور کنید

 

مرور قابلیت‌هایتان، یادتان می‌آورد که چقدر بیش از آنچه که فکر می‌کنید بااستعداد هستید.

 

۲٫ راست بایستید

 

ذهن شماست که شما را به راه می‌اندازد، ولی اینکه چطور راه می‌روید هم می‌تواند بر ذهن شما تاثیر بگذارد.

 

مطالعات تازه در زمینه رابطۀ ذهن و بدن تایید می‌کنند که ما می‌توانیم با تغییر طرز نشستن، ایستادن و راه رفتنمان، فکر و رفتار خود را بهبود ببخشیم.

 

اینکه در ارتش سربازان را مجبور می‌کنند راست بایستند دلیل دارد: رابطۀ پنهانی میان طرز ایستادن و احساس قدرت وجود دارد که بارها و بارها به عینه دیده‌ایم.

 

می‌خواهید اعتماد به نفستان افزایش یابد؟ می‌خواهید قویتر باشید؟ می‌خواهید احساس بهتری نسبت به خود داشته باشید؟ دیگران را تحت تاثیر قرار دهید؟ پس راست بایستید.

 

۳٫ با خودتان حرف بزنید

 

شاید به نظرتان این کار کار دیوانه‌هاست، اما جواب می‌دهد.

 

بلند بلند حرف زدن با خود، باعث می‌شود باهوشتر شوید، حافظه‌تان تقویت شود، تمرکز بیشتری داشته باشید و حتی باعث می‌شود عملکرد جسمیتان بهتر شود.

 

برای اینکه اعتماد به نفستان تقویت شود چه باید بگویید؟ مثبت نگر باشید. و هر زمان که تواناییهایتان شک کردید، باید به شکتان شک کنید.

 

حرف زدن با خود، یکی از مهارتهایی است که به داوطلبان عضویت در یگان ویژۀ ارتش آمریکا کمک می‌کند تا بتوانند از آزمون سخت “هفتۀ جهنمی” عبور کنند.

 

ضمن اینکه حرف زدن با خود تنها نوع حرف زدنی نیست که به تقویت اعتماد به نفستان منجر می‌شود. نگاه به رقیب به این دید که از شما ضعیفتر است نیز به بهبود عملکردتان منتهی خواهد شد. در نتیجه باید گفت که “کل کل کردن” هم بخشی از راه حل است.

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
مدیریت; جمع گوناگونیها
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٧  کلمات کلیدی: مدیریت ، شخصیت ، کارایی

 

مدیریت; جمع گوناگونیها

سوءتفاهمی در نظام مدیریت وجود دارد و آن عبارت از این تصور است که یک مدیرخوب ، فردی است که همه باید از او راضی باشند. اما برای یک مدیر دو وظیفه اصلی مدیریتی تعریف شده که یکی هدایت و رهبری است و دیگری نظارت و کنترل . واضح است که وظیفه هدایت با محبت و آرامش و تفاهم همراه است در صورتی که نظارت وکنترل بر هیچ ذائقه ای خوشایند نیست . پس یک مدیر موفق باید جمع اضداد باشد یعنی از یک سو باایجاد عشق و علاقه و تفاهم وظیفه هدایت را برعهده بگیرد و موازی آن برانجام امور با دقت و جدیت ، کنترل و نظارت داشته باشد.

مقاله زیر برداشت آزادی از سخنرانی دکتر علی عطافر باعنوان "تیپ شناسی مدیران " است. دکتر علی عطافر دارای دکترای رهبری و رفتار سازمانی ، رفتار انسانی از دانشگاه USIU آمریکا و دوره فوق دکترا در بهبود و بازسازی سازمان از دانشگاه UCIL کالیفرنیا و عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد و علوم اداری دانشگاه اصفهان می باشد.

 بحث " تیپ شناسی مدیران " در چارچوب اصلاح مدیریت سازمان مطرح است یعنی شناخت تیپهای مختلف مدیریتی برای بهبود سازمان .
همان طور که در علم پزشکی سلامت یک انسان اندازه گیری می شود، امروزه از نظر تکنولوژی بهبود و بازسازی سازمان یا |"MOD"سلامت یک سازمان را نیز می توان اندازه گیری کرد. این اندازه گیری در دو مقطع مهم است .
مقطع اول در شرایط بروز تغییر و تحول باید قدرت سازمان اندازه گیری شود به عبارتی در شرایطی که تغییراتی رخ می دهد و شرایط و مباحثی به سازمان تحمیل می شود.
مقطع دوم زمانی که سازمان باید یک کاری را به عهده بگیرد برای مثال یک طرح توسعه ای را انجام دهد.نتیجه حاصل از چارچوب اندازه گیری سلامت سازمان این است که نقاط ضعف سازمان شناسایی می شود.

مشکلات سازمان نیز مانند بیماری می تواند درجه و مراتب مختلفی داشته باشد مانند سرماخوردگی تا سرطان . و بعد از مشخص کردن میزان سلامتی یا نوع بیماریهای سازمان است که بحثهای مدیریتی مطرح می شود. از مباحثی که دانستن آن برای مدیران لازم و ضروری است اعتقاد به این امر است که هیچ سازمانی با یک یا دو مدیر نمی تواند مراحل تکامل و پیشرفت را طی کند و باید مجموعه ای از مدیران بایکدیگر متحد شوند و این مجموعه مسائل سازمان را چون مسائل شخصی خود با علاقه و جدیت پیگیری و رفع کنند.

براساس مطالعه ای که روی حدود ۳۶ کشور انجام شده ، مهمترین تیپهای مدیریتی رادر ۴ تیپ مشخص کرده اند:

۱) تیپ P یکه تاز
اولین تیپ که در ایران زیاد داریم و در شرایط توسعه اقتصادی بسیار مورد نیازهستند، تیپ یکه تاز است . تیپ مدیر پروژه ، تیپ اجرایی ، کسی که کار را به مقصدمی رساند و به انجام کار علاقه دارد. این فرد ویژگیهایی دارد که اولین و مهمترین ویژگی اودر تولید نتایج است .
یعنی امور را پروژه می کند و پروژه ها را انجام می دهد. این تیپ مناسب انجام کارهایی است که قبل و بعد نداشته باشد یعنی کاری که از صفر شروع و تاجایی تمام شده و تحویل دهد و برود. تفوق او بر دیگران نیز باانجام کارهاست . فردی است سخت کوش و کاملا وقف کار که اغلب از کوتاهی روز، کار زیاد و نداشتن وقت کافی شکایت دارد. تمرکز توجه در آنچه که فعلا انجام می شود و البته قدرتش هم درهمین تمرکز است .
روش تصمیم گیری این مدیر، درجا شلیک کردن است و بررسی نکردن ،یعنی اول عمل می کند و بعد فکر می کند یا گوش می دهد. در مسائل اجرایی سریع تصمیم می گیرد و مسئله را حل می کند اما برای سازمان بحران ایجاد می کند. رفتار غالب ولی اجبار، دیکتاتوری و همیشه مشغول و گرفتار است و در جلسات دیر می کند و دروقت آزاد باز به دنبال کار بیشتری می گردد. این مدیر تمایل به استخدام افراد دنبال روان ،امربران ، یعنی کسانی که امور را بدون آنکه به جهت گیری کلی حرکت اعتنایی داشته باشند، به انجام برسانند "افراد نظیر خودش " دارد.
ارتقاء زیردستان نیز در صورتی که همیشه در دسترس باشند و کارهای موقتی را جهت حمایت از او بپذیرند، کارها را انجام دهند و به چگونگی و چرایی آن نیندیشند، انجام می گیرد. این مدیر دنباله رو می خواهد وتفویض اختیار نمی کند و کار هم یاد نمی دهد، در نتیجه تورم نیروی انسانی در سازمان ایجاد می کند.
این مدیریت نوعی سیکل معیوب است ، یعنی کار یاد نمی دهد و مجبور است همه کارها را خود انجام دهد. خطری که این سیستم را تهدید می کند نوع رفتار زیردستان است که مدیر را از توانایی واقعیشان در انجام امور آگاه نمی کنند چون مدیر ناتوانی رانمی پذیرد، پس دروغ می شنود.


۲) تیپ A بوروکرات ، نظم دهنده
این تیپ ، مدیریت ظاهری را به مدیریت غیرظاهری تبدیل می کند. چیزی که به آن امور اداری می گویند. مدیر به نتیجه کار توجه ندارد و تنها روند انجام کار مهم است . و کارمتناسب با مقررات باید باشد. نقش انحصاری این فرد به اجراء درآورنده و اداره کننده است و نظم دهنده که برای سازمان لازم و ضروری است .
تفوق او بر دیگران در قراردادن و حفظ هر چیز به جای خود و رفتار غالب کنترل اجراست . تمرکز توجه برچگونگی انجام کار است و به همین دلیل مشخصه اصلی این شخصیت وسواس در سازماندهی ، کند، دقیق ، متفکر و محافظه کار است . در تصمیم گیری از تصمیمات مدرن جدید پیروی می کند و چون اهل مطالعه و بررسی است روش تصمیم گیری کندی دارد و همیشه از اینکه کسی قسمتی از مقررات و دستورالعملها رانقض کرده ، شکایت دارد. تمایل به استخدام کارمندانی "بله قربان گو" یا افرادی نظیرخودش دارد و ارتقاء زیردستان نیز اگر سازمانی عمل کنند و مقررات را نقض نکنند،به عبارتی انجام صحیح کار با توجه اندک به نتایج کار. خطری که این سیستم را تهدیدمی کند سوء رفتار زیردستان است که برای ضربه زدن به سازمان و نظام جهت اثبات اینکه در کنترل آن نقص وجود دارد.


۳) تیپ E آتش افروز
این تیپ به تازگی در ایران شناسایی می شود، در فارسی به نام کارآفرین ترجمه شده که تیپ مفید و ارزشمند و نایابی است . این فرد برای توسعه اقتصادی و اشتغال زایی کاربرددارد. بااعتماد به نفس بالا و بسیار خودمحور، او چیزهایی را در آینده می بیند که دیگران نمی بینند و بااین ویژگی در کارها سرمایه گذاری می کند، سازمان و کار بوجود می آورد.سوداگر و دنبال منفعت و دارای ایده است . این تیپ دو ویژگی دارد یکی داشتن اطلاعات و دیگری قدرت ریسک کردن . اگر یکی از این دو خصوصیت نباشد فرد از تیپ Eمحسوب نمی شود.
نقش انحصاری او کارآفرین و نوآور است و تفوق او بر دیگران با ارائه نظریات وپروژه های جدید. مشخصه اصلی شخصیت وی پراشتیاق ، پرتحرک ، گیرا، خلاق و مهیج است و تمرکز توجه به اینکه چه چیز جدیدی برای انجام وجود دارد و به چه طریق دیگری می توان آن را انجام داد. یعنی رفتار غالب خلق پروژه های جدید است .
از نکات ارزشمند این شخصیت وجود جو مملو از فعالیتهای بزرگ و ظهور کارآیی به هنگام بروزبحران است . در تصمیم گیری موقت ، بدون تعهد دائمی ، پیشداوری در تصمیمات امابدون پیگیری است به عبارتی تیپ E فکر دارد اما توانایی انجام و اجرا ندارد و در وقت آزاد یک پروژه جدید یا بحران برای سازمان خلق می کند. اغلب از اینکه در سازمان کاری انجام نمی گیرد، آنها اولویتها را نادرست در نظر می گیرند، آنها نمی فهمند که چه می خواهم چه گفتم یا منظور چه بود، شکایت دارد.
این مدیر تمایل به استخدام مشوقان مزدور -افرادی که هر زمان به هرچیزی گوش می دهند - نه افرادی مثل خودش . او کسانی را که مشتاقانه وانمود کنند بلادرنگ جدیدترین عقاید وی را می پذیرند، تحسین می کند. ارتقاءزیردستان نیز در صورتی است که به نظر برسد خطوط را مشتاقانه دنبال کرده و روی وظایف محوله شدیدا کار می کنند.

در این سیستم سوء رفتار زیردستان در ایجاد عذری برای انجام ندادن کاری و در نتیجه نداشتن کارایی برای مدیریت سازمان خطرساز می شود. از این تیپ مدیر در مرحله بهره برداری از امور نباید استفاده شود.


۴) تیپ I دنباله رو کبیر، متحدکننده ، وحدت بخش
این تیپ برای ایجاد آرامش در سازمان است . هیچ اصولی را در زندگی قبول ندارد وسیاست باز است . هیچوقت به کسی "نه " نمی گوید. نقش انحصاری او یکپارچه کننده افراداست و تفوق او بر دیگران در کسب موافقت و مصالحه . تمرکز توجه او قبول آنچه که واقع شده و اینکه اکثریت چه می گویند و جو به چه سویی است .
مشخصه اصلی این شخصیت آرام ، حساس ، متمایل به سمت افراد، فهمیده و رفتارغالب وی یکپارچه کردن ایده های افراد است . و تصمیم گیری فقط زمانی که توافق عمومی حاصل شده باشد. این فرد در وقت آزاد به تناقضات و تضادهای جدیدی که بتواند حل کند خواهد پرداخت ، او با شایعات و یا جمع آوری اطلاعات در جهت تاثیرگذاری برتناقضات موجود حرکت می کند.
وجود این فرد برای سازمان لازم است اما نباید حاکم باشد زیرا در حالت سوءمدیریت نان را به نرخ روز می خورد. تمایل به استخدام افراد سربه زیر و مطیع دارد وکسانی که نمی خواهند نظیر خودش کانون توجهات باشند را به کار می گیرد. و ارتقاءزیردستان نیز در صورتی که همراه باشند و همراه بمانند. این تیپ مدیر اهل کنترل ونظارت نیست و به مقررات بی توجه است .


● تیپ PAEI مدیریت در مرحله تکامل "سبک کتابهای علمی مدیریت "

برای رسیدن سازمان به مرحله تکامل مجموعه ۴ تیپ مدیریتی و اتحاد آنها ضروری است . در نتیجه نقش انحصاری تیپ PAEI کلیه نقشهاست ; یعنی تولیدکننده ، اداره کننده ،کارآفرین ، یکپارچه کننده . تفوق این مدیریت بر دیگران نیز در فراهم کردن تسهیلات رشدفردی و سازمانی است و مشخصه اصلی شخصیت پخته ، مدعی ، خودجوش ، متکی به نفس ، منعطف ، تحلیل گر، عمل گرا، دارای ارتباطات خوب ، حساس نسبت به نیازهای دیگر افراد و توانا به یکپارچه کردن این نیازها با ضروریات سازمان است .
رفتار غالب این مدیریت پیشتاز، نوآور، یکپارچه کننده ، تفویض کننده از روی نظم ،توسعه دهنده خود و سازمان ، پیش بینی کننده و تطبیق دهنده است و ارزشیابی براساس میزان موفقیت سازمان در درازمدت و چگونگی انجام کار گروهی با آن انجام می شود.
تصمیم گیری مشارکتی ، استراتژیک "بلندمدت نگر"، تسهیم شده "سهم هر فرد درتصمیم گیری مشخص "، طرفدار فعالیت است و در تصمیم گیریها قبل از اقدام ، گوش فرامی دهد و فکر می کند و در وقت آزاد برای آینده برنامه ریزی می کند.
شکایت کردن در این نوع مدیریت تقبیح شده و پیشنهادهای سازنده را تشویق می کنند. سیستم تمایل به استخدام افراد مولد که سازمان را پیش برند و همکاری کنند و همچون عضو یک گروه عمل کنند، دارد. "افرادی نظیر خودش " یعنی افرادی که سازمان پذیر باشند. ارتقاءزیردستان در صورتی که کیفیت مدیریت داشته باشند، نتیجه را با برنامه ریزی وسازماندهی کار خلق کنند، خلاق و سازنده انتقاد باشند، عضو مفید گروه باشند.
در این مدیریت خطری سیستم را تهدید نمی کند، زیرا زیردستان هیچ واهمه ای ازگزارش کردن موضوعات ندارند حتی درباره شکستها و سوءرفتار زیردستان به سادگی دیده شده و با آن برخورد سازنده می شود.
از آنجا که حتی زیبایی کار خلقت نیز درتنوع است ، در دنیای مدیریت نباید براین اعتقاد بود که تمام مدیران مانند هم باشند، بلکه برای رشد و تکامل یک سازمان باید از تیپهای مختلف مدیران در جای مناسب خودبهره برداری کرد و با متحدکردن آنها در جهت اهداف گروه ، سازمان را به پیش برد.

منبع:ویستا

 

 

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
چگونه کارایی خود را در محیط شغلی افزایش دهیم؟
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٦  کلمات کلیدی: کارایی ، پیشرفت ، شادی ، توسعه

احساس می‌کنید تنها سه روز در هفته کارایی مفید دارید و باقی هفته چندان مفید نیستید؟ چگونه می‌توان این کارایی را افزایش داد و خود را تبدیل به فردی مفید در تمام طول هفته کرد؟

یکی از رازهای این مساله آن است که کارهای اطراف خود را به صورت خودکار تنظیم کنید.

روی برنامه از پیش تعیین شده خود کنترل داشته باشید باعث خستگی‌تان نشود. انگیزه پیشرفت نیز از مهم‌ترین مسائلی است که می‌تواند کارایی فرد را در محیط کاری بهبود ببخشد. این ذهن شماست که موجب حرکت‌تان می‌شود. اما مساله اینجاست که حرکات و فعالیت‌های شما چه تاثیری بر ذهن‌تان می‌گذارد. دعای خیر دیگران یا انرژی مثبتی که برای شما می‌فرستند می‌تواند بر عملکردتان تاثیر‌گذار باشد. یک آرزوی موفقیت ساده می‌تواند روی پیشرفت شما موثر واقع شود. 

از دیگر نکات مهم درمورد این مساله می‌توان به تاثیر بالای خلق و خو اشاره کرد. شادی و اعتمادبه‌نفس هر دو می‌توانند تاثیر زیادی در کارتان داشته باشند. مثبت‌اندیشی و فکر به اینکه امروز می‌تواند شادترین روز زندگی باشد در کار روزمره اثر‌گذار است. از روش‌های تمرین این نوع مثبت‌اندشی صحبت‌های خوش‌بینانه با خود و تجسم ذهنی‌ای است که می‌تواند به فرد کمک کند. 

اینکه قواعد و نحوه برخورد ذهن با چیزهای پیرامون را بشناسید و بدانید که مغز انسان در مواجهه با اتفاقات چگونه واکنس نشان می‌دهد می‌تواند کمک زیادی به شما کند تا عملکرد تیمی و بهره‌وری فردی خود را توسعه دهید. بر این اساس است که دکور دفتر کارتان می‌تواند یکی از شاخص‌های تاثیر‌گذار به حساب بیاید.

شاید دوست داشته باشید در دفترتان از چند گلدان استفاده کنید یا ممکن است از رنگ خاصی برای دفتر استفاده کرده‌اید. همه اینها می‌تواند تاثیر زیادی در کارایی فرد داشته باشد. همچنین تلاش برای منظم نگه داشتن میز کار و داشتن وسایل ضروری مانند کاغذ، یادداشت و تقویم جلو دست می‌تواند میزان کارایی فرد را افزایش دهد.  مدیریت زمان‌های مرده هنگامی که در ساعت کاری به سر می‌برید نیز از دیگر نکات با اهمیت است. شاید وقتی دیگران متوجه شوند که شما با خودتان حرف می‌زنید نگاه‌های مشکوکی بیندازند اما مهم نیست. صحبت کردن با خود تاثیر زیادی بر رفتار و توسعه فردی‌تان می‌گذارد.

خواب مناسب و کافی می‌تواند از دیگر مسائل مهم در زمینه کارایی فردی در محیط کار باشد. تلاش نکنید به هر زحمتی که هست شب زود بخوابید و صبح زود بیدار شوید. خلقیات و روحیات بعضی افراد، آنها را در دسته شب‌زنده‌دارها قرار می‌دهد بنابراین عاقلانه‌تر آن است که شیفت دیرتری را برای کار انتخاب کنید. این مساله باعث می‌شود بهتر کار کنید. اما اگر صبح بیدار شدن ناشی از کمی بی‌حوصلگی و تنبلی است این عادت را تغییر بدهید. خواب یکی از مهم‌ترین مسائلی است که روز شما را می‌سازد.

منبع: سلامت نیوز

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید


 
می خواهید موفق باشید؟ با خودتان بیشتر صحبت کنید
ساعت ٧:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٤  کلمات کلیدی: سبک زندگی ، روانشناسی ، کارایی

می خواهید موفق باشید؟ با خودتان بیشتر صحبت کنید

به کسی چه مربوط که شما با خودتان حرف می زنید. تحقیقات اخیر نشان می دهند که حرف زدن انسان با خودش، می تواند کارایی شغلی اش را بالا ببرد. خانم لیزا اوانز توضیح می دهد:

“یالا لیزا، تو میتونی این کارو انجام بدی!”. من این شعار را هر وقت که در مشکلی گیر کرده ام، با خودم تکرا می کنم. برخی اوقات که در کافی شاپ محله مان نشسته ام و بلند بلند حرف می زنم مانند دیوانه ها به نظر می رسم. اما حالا می دانم که کارم بسیار درست بوده، چرا که تحقیقات اخیر دانشگاه ایلینویز در مطلبی که در مجله اروپایی روانشناسی اجتماعی منتشر کرده عنوان می کند که من بهترین کار را برای افزایش شانس موفقیتم انجام می دادم.

ضمایری که ما در صحبت کردن با خودمان استفاده می کنیم بسیار مهم هستند.

روانشناسان به این کار می گویند سلف تاکینک یا با خود حرف زدن. در حالی که مطالعات قبلی نشان می دادند که با خود حرف زدن می تواند قدرت اراده را تقویت کرده و به شما کمک می کند که در مواقعی که می خواهید کارهای مشکل یا مهمی انجام دهید، خودتان را روانشناسی کنید، یا قبل از یک ارایه یا ملاقات مهم اعصابتان را آرامش ببخشید. این مطالعه جدید که توسط خانم دکتر ساندا دُلکاس روانشناس انجام شده، حاکی از آن است که ضمایری که ما در صحبت کردن با خودمان استفاده می کنیم نیز، بسیار مهم هستند. باماهمراه باشید تا روش های صحیح با خود حرف زدن انگیزشی را بدانیم.


 
درس‌هایی برای افزایش کارایی به قلم کریس بیلی
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱  کلمات کلیدی: کارایی ، موفقیت

افزایش کارایی در افراد

افزایش کارایی در افراد

 آیا شما هم از عملکرد کاری یا شخصی خود ناراضی بوده و در پی تغییر شیوه‌ی زندگی خود هستید؟

آیا به میزان توانایی و استعداد خود به موفقیت دست نیافته‌اید؟

پس شاید بد نباشد به فکر افزایش کارایی خود باشید، اما چگونه؟

در این مطلب همراه کریس بیلی به بررسی این امر و راه‌های بهبود عملکرد شخصی افراد می‌پردازیم. با ما همراه باشید.

 


 
مدیریت کارها با Task، فیلتر و لیبل در Gmail!!
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٤  کلمات کلیدی: مدیریت ، برنامه ریزی ، کارایی

جیمیل برای داشتن یک زندگی منظم تر ساخته شده است. بنابراین به وسیله ابزارهایش به شما کمک می کند تا کارهای روزانه را هم با آن مدیریت و سازماندهی کنید. منظور از کارهای روزانه می تواند هر چیزی باشد. هر یک از ما در طول روز کارهای مختلفی را انجام می دهیم.

هر چقدر بهتر بتوانیم کارهای روزانه و برنامه های بلند مدت مان را مدیریت کنیم احتمال موفق شدن در مسیر مورد نظر بیشتر خواهد بود. اما برای استفاده از سیستم های مدیریت کار، نیاز نیست حتما اهداف بزرگی داشته باشید و مسوولیت های بزرگ به عهده تان باشد. هر کسی با استفاده از این روش ها می تواند تاثیر فوق العاده آنها را مشاهده کند.

به کلمه «کار» یا «تسک – Task» دقت کنید. کار می تواند هر چیزی باشد. برای مثال:

امروز باید برای خرید بیرون بروید.

لیست خرید شما شامل: تخم مرغ، خمیردندان و سیب زمینی،

«کارهایی» است که باید انجام بدهید.

خواندن فصل سوم کتاب درسی ریاضی هم یک کار محسوب می شود. در این درس می خواهیم به طور خلاصه بگوییم که چگونه می توان از جیمیل و امکانات اش برای مدیریت «کارها» استفاده کرد.

دو شیوه برای استفاده از جیمیل جهت مدیریت کارها وجود دارد که هر یک مزایا، معایب و طرفداران خود را دارد. یکی استفاده از فیلترها و لیبل های جیمیل برای لیست کردن کارها است و روش جدیدتر، گزینه Tasks در جیمیل است که به صورت جداگانه می توانید به مدیریت کارهایتان بپردازید.

استفاده از امکان Tasks جیمیل برای سازماندهی کارها
جیمیل مدتی است که گزینه ای به نام Tasks را به منوی سمت چپ خود در زیر لینک Inbox اضافه کرده است که کمک زیادی به مدیریت کارهای روزانه و همچنین برنامه ریزی های آینده می کند. استفاده از این امکان مطمئنا کمک بزرگی به افزایش کارآیی و کاهش اتلاف وقت خواهد کرد. در اینجا به صورت مرحله به مرحله کار با بخش مدیریت کارهای جیمیل را بررسی می کنیم و در این مسیر تا حدی از روشی به نام جی تی دی (GTD) کمک می گیریم.


جی تی دی یک شیوه سازماندهی کارها و مدیریت آنها است که توسط دیوید آلن ابداع شده است. در روش جی تی دی هدف اصلی این است که فرد تمامی کارها و تسک های اش (امور محوله، وظایف) را از ذهنش خارج کرده و آنها را در جای مشخصی ثبت، اولویت بندی و مرتب نماید. آنگاه با فراغ بال به انجام آنها بپردازد. با این کار، ذهن بدون درگیری با کارها و فعالیت برای نظم دهی آنها و به یاد آوردن شان، تنها بر روی انجام کاری که اولویت آن فرا رسیده تمرکز می کند.

در اینجا هدف ما  آموزش روش GTD نیست، بلکه تنها می خواهیم به شیوه های موجود برای استفاده از جیمیل جهت نگه داری تسک و کارها بپردازیم. زیرا همیشه ایمیل مان باز است و در حال کار می توانیم مرتب به آن سر بزنیم. البته بهترین ابزار استفاده از این سیستم مدیریتی می تواند یک دفتر یادداشت جیبی باشد! اما افراد زیادی وجود دارند که از این امکان جیمیل برای مدیریت بهتر زندگی استفاده می کنند. شروع می کنیم…
۱- لینک Tasks در منوی سمت چپ جیمیل را کلیک کنید، تا پنجره کوچکی در پایین و راست صفحه جیمیل باز شود.

۲- در اولین قدم لیست های مورد نیازتان را ایجاد کنید. در پنجره Tasks روی آیکون سمت راست و پایین پنجره کلیک کرده و گزینه New list را برای ایجاد لیست کاری جدید، کلیک کنید. در کادر باز شده نام لیست تازه را بنویسید. برای هر گروه از کارهای تان یک لیست بسازید: خانه، شرکت، ماشین، مدرسه و… البته بسته به شیوه ای که انتخاب می کنید این نامگذاری تفاوت دارد. مثلا می تواند اینگونه باشد: کارهای احتمالی، کارهای معوقه، کارهای محول شده، کارهای در انتظار انجام.

۳- می توانید هر یک از لیست های ساخته شده و یا لیست پیش فرض اولیه جیمیل را تغییر نام دهید. برای این کار از همان آیکون سمت راست گزینه Rename list را انتخاب کنید و در کادری که باز می شود، نام جدید را بنویسید.

۴- از کلید + پایین پنجره Tasks برای اضافه کردن «کار جدید» استفاده کنید. حال با کلیک در کادر اضافه شده در بالای پنجره عنوان کار را بنویسید. در سمت چپ هر کار هم یک مربع وجود دارد که بعد از انجام کار تیک خواهد خورد.

۵- با کلیک بر روی علامت < کنار هر کار، می توانید جزئیات بیشتری را به آن بیافزایید. در باکس اول، تاریخی را که کار باید انجام شود اضافه می کنید. در باکس بزرگتر هم می توانید توضیحات مربوط به هر کار را اضافه کنید. مثلا اینکه در رابطه با کدام پروژه است و یا به چه کسی محول شده است.

۶- حال شروع کنید، تمامی کارهای تان را به لیست پیش فرض اضافه کرده و ذهن تان را خالی و آماده تمرکز بر اولویت ها نمایید. حتی کارهایی را که برای تان ایمیل می شود به راحتی می توانید تبدیل به Task کنید. وقتی ایمیل را  باز کردید، بر روی دکمه more actions کلیک کرده و گزینه Add to Tasks را انتخاب کنید. ایمیل مورد نظر به صورت خودکار به لیست پیش فرض در Tasks اضافه می شود.

۷- حال نوبت به اولویت بندی و مرتب کردن کارها می رسد. هر تسک را باز کرده و از طریق گزینه Move to list آن را به لیست مربوط به خود منتقل کنید. ایمیل هایی را هم که به عنوان تسک اضافه کرده اید، به همین صورت مرتب نمایید.


۸- برخی اوقات یک کار از چند زیر مجموعه کوچک تر تشکیل شده، یا اینکه دسته ای از کارها مربوط به یک پروژه خاص هستند. در Tasks جیمیل به راحتی می توانید کارها و زیر مجموعه های آنها را به صورت شاخه و زیر شاخه مرتب کنید. برای این کار، وقتی روی یکی از کارهای لیست هستید، از منوی Actions پایین همین پنجره، گزینه Indent را انتخاب کنید تا به عنوان زیر مجموعه کار بالایی اش قرار گیرد. کلید Tab هم این را برای تان انجام می دهد.

 

استفاده از فیلتر و لیبل برای ساماندهی کارها به شیوه GTD

۱- ابتدا همه چیز را از ذهن تان خارج کرده و در ایمیل تان وارد کنید. بسیار ساده است، کارهای تان را برای خودتان ایمیل کنید تا در Inbox لیستی از تمام کارها داشته باشید. هر کار را در یک ایمیل جداگانه ارسال کنید. ایمیل خودتان را داده و عنوان کار با توضیحات لازم را در بخش سابجکت ایمیل بنویسید. Body را خالی گذاشته و ایمیل را ارسال کنید.

۲- حال همانند شیوه قبلی دسته بندی کارهای تان را مشخص کنید. برای هر دسته یک لیبل ایجاد کنید. حتی می توانید برای هر پروژه جداگانه لیبل خاص آن را ایجاد کنید. مثلا تغییر دکور آشپزخانه می تواند پروژه فعال شما باشد. می توانید رنگ های مختلفی را هم برای لیبل ها انتخاب کنید. در ابتدای نام لیبل ها هم علامتی مانند @ یا ! را انتخاب کنید، تا آنها را در بالای لیست لیبل ها و جدا از لیبل های معمولی جیمیل مشاهده کنید.

۳- کارهای لیست شده در Inbox را براساس دسته بندی تان، لیبل زده و آنها را بایگانی (Archive) کنید. کار اولویت بعدی را هم با کلیک بر روی ستاره سمت چپ آن، علامت دار و مشخص کنید.

۴- حال نوبت به انجام کارها می رسد، به ترتیب آنها را انجام دهید و پس از اتمام هر کار، لیبل آن را حذف کنید تا فقط کارهای انجام نشده در هر پوشه باقی بمانند. می توانید کارهای انجام شده را به صورت عادی آرشیو کرده و یا لیبلی مانند «انجام شده» ایجاد کرده و بر روی آنها اعمال کنید. با این کار آنها را از ایمیل های عادی آرشیو شده جدا می کنید و جستجو در آنها راحت تر می شود. فراموش نکنید علامت ستاره هر کار انجام شده را هم حذف کرده و کار بعدی را ستاره دار کنید.

۵- خب برای اینکه به دنبال کاری که باید هم اکنون انجام دهید در میان لیست ها و پرژه ها نگردید، کار بعدی هر لیبل را با ستاره مشخص کرده بودیم. تنها کافی است که بر روی گزینه Starred در زیر لینک اینباکس کلیک کنید، تا لیست تمام کارهای اولویت دار مربوط به پروژه های مختلف را یکجا ببینید. اپراتورهای جستجوی جیمیل هم که قبلا درباره آنها صحبت کردیم، اینجا خیلی به درد می خورند.

۶- یک کلک دیگر هم می تواند مشخص کردن یک علامت اختصاری برای هر گروه کاری باشد. لحظه ای که می خواهید که کاری را برای خودتان ایمیل کنید، علامت اختصاری مربوط به لیبل مورد نظر را  هم  در انتهای توضیحات آن در کادر سابجکت بنویسید. مثلا کارهای مربوط به خانه را با H یا HU یا KH مشخص کنید. حال به سراغ فیلترها رفته و برای ایمیل های با هر علامت ویژه یک فیلتر بسازید تا به صورت خودکار لیبل خورده و آرشیو شوند.

۷- ایمیل هایی را هم که دریافت می کنید، به سادگی لیبل زده و هر کدام را که لازم است به یک کار یا تسک تبدیل کنید. با این کار همیشه اینباکس مرتب و تقریبا خالی در اختیار خواهید داشت.

به شما قول می دهیم بعد از مدتی به این روش برای مدیریت کارهایتان اعتیاد پیدا می کنید و می بینید که همین امکان به ظاهر ساده چه تاثیری روی بهتر انجام دادن کارهایتان می گذارد. هنوز دو درس دیگر در مقابل دارید که در آنها به اصول مدیریت ایمیل می پردازیم تا استاد مدیریت کارها و ایمیل ها شوید.


منبع: درسنامه

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest


 
شخصیت برند و عوامل سازنده آن
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٤  کلمات کلیدی: برند ، ارزیابی ، کارایی ، تبلیغات

در دنیای بازاریابی امروز شخصیت برند مفهوم جذاب و گیرایی دارد. آکر (۱۹۹۶) شخصیت برند را هسته مرکزی و نزدیک­ترین متغیر در تصمیم ­گیری مشتری در هنگام خرید می­ داند.
از نظر مصرف­ کننده هویت برند معرف پایه و اساس یک برنامه برندسازی مطلوب است. مدیریت کارا و مناسب برند علاوه بر این که شخصیت برند را در بر می­ گیرد، در رسیدن به اهدافی مانند مشتری مداری، وفاداری و سود دهی نیز بسیار مؤثـر است. کارایی تبلیغات نیز می­ تواند با ارزیابی برند و ارزش­ های تبلیغاتی آن مورد بررسی قرار گیرد. مدیریت مؤثر همچنین برای جلب رضایت مشتری در شرایط رقابتی بازار در دراز­مدت می­ تواند تعیین­ کننده باشد.



 
مقدمه‌ی بر اصول و مبانی مهارت‌های زندگی
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٤  کلمات کلیدی: آموزش ، مهارت ، کارایی ، مدیریت

مهارت‌های زندگی را معمولاً به سه بخش عمده‌ی تفکر نقاد و تصمیم‌گیری، برقراری ارتباط با دیگران، و مهارت مقابله با چالش‌ها تقسیم می‌کنند.

هزاره‌ی جدید را می‌توان هزاره‌ی تبادل اطلاعات نامید. با رواج یافتن رسانه‌های همگانی مانند رادیو و تلویزیون و اخیراً اینترنت، اطلاعات زیادی در اختیار مردم قرار می‌گیرد، تا جایی که امروزه پدیده‌ای به نام “بحران اطلاعات” شکل گرفته است. منظور از بحران اطلاعات، هجوم بی‌وقفه اطلاعاتی است که متأسفانه درونی نشده و برخلاف گذشته به مهارت تبدیل نمی‌شود. مهارت به معنی استفاده ماهرانه و توان‌مندانه از دانش است. برای مثال، بیش‌تر مردم می‌دانند که رفتارهای پرخاش‌گرانه، ناکارآمد و ویران‌گر استند. بسیاری از افراد نیز راه‌هایی را برای کنترل خشم خویش می‌شناسند. اما در عمل چند نفر می‌توانند به‌طور مناسب از این روش‌ها برای کنترل خشم خود استفاده کنند؟ یا به بیان دیگر، مهارت استفاده از روش‌های کنترل خشم را دارند؟

     شاید زمانی که مهارت‌ها به زمینه‌های خاص یا موارد تخصصی مربوط می‌شود، نبودِ آن‌ها آسیب چندانی به زندگی شخص یا جامعه وارد نکند. برای مثال، اگر کسی فاقد مهارت رانندگی باشد، یا نتواند غذاهای خاصی را پخته کند، زندگی روزمره وی مختل نخواهد شد. اما هنگامی که صحبت از فشارهای روانی روزمره و بحرآن‌های زندگی اجتماعی به میان می‌آید، نقص مهارت‌های مقابله‌ای سازگارانه یا تأخیر در انتخاب مناسب‌ترین راه‌حل، به آسیب جبران‌ناپذیری منجر می‌گردد. برای مثال، همه‌ی ما در کار بالینی (کلینیکی) شاهد انزوا و تنهایی ناشی از رفتار غیرجرأت‌مندانه، لطمه‌های شدید ناشی از عدم‌کنترل خشم و یا بحرآن‌های ناشی از نداشتن دوست یا عوارض حاصل از دوستی‌های نامناسب بوده‌ایم. شاید در دهه‌های گذشته به دلیل ساده‌تر بودن و پیش‌بینی‌پذیر بودن زندگی اجتماعی و کارآمدی الگوپذیری از والدین و حتّی نسل‌های قبل‌تر از آن، این مهارت‌ها به سادگی در طی رشد آموخته شده و نیازی به آموزش مستقیم آن‌ها احساس نمی‌شد. اما امروزه آموزش مستقیم مهارت‌های زندگی به‌عنوان بخشی مهم و کلیدی در جامعه‌پذیری افراد جامعه در سراسر دنیا مطرح است.

تعریف مهارت‌های زندگی

سازمان صحی جهانی، مهارت‌های زندگی را چنین تعریف نموده است: “توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به‌گونه‌ای که فرد بتواند با چالش‌ها و ضروریات زندگی روزمره کنار بیاید” (WHO، ۱۹۹۴).

     یونیسف مهارت‌های زندگی را به این صورت تعریف می‌کند: “یک روی‌کرد مبتنی بر تغییر رفتار یا شکل‌دهی رفتار که برقراری توازن میان سه حوزه را مدّنظر قرار می‌دهد. این سه حوزه عبارت‌اند از: دانش، نگرش، و مهارت‌ها”. تعریف یونیسف بر شواهد پژوهشی مبتنی است که نشان می‌دهند اگر در توانمندسازی افراد جامعه بحث دانش، نگرش، و مهارت به‌صورت تلفیقی مورد توجه قرار نگیرد، نتیجه مورد انتظار یعنی کاهش رفتارهای پرخطر به‌دست نمی‌آید (UNICEF، ۱۹۹۹).

     به‌طور کلّی، مهارت‌های زندگی عبارت‌اند از توانایی‌هایی که منجر به ارتقای بهداشت روانی افراد جامعه، غنای روابط انسانی، افزایش سلامت و رفتارهای سلامتی در سطح جامعه می‌گردند. مهارت‌های زندگی، هم به‌صورت یک راهکار ارتقای سلامت روانی و هم به‌صورت ابزاری در پیش‌گیری از آسیب‌های روانی ـ اجتماعی مبتلا به جامعه نظیر اعتیاد، خشونت‌های خانگی و اجتماعی، آزار کودکان، خودکشی، ایدز، و موارد مشابه قابل استفاده است. به‌طور کلّی، مهارت‌های زندگی ابزاری قوی در دست متولیان صحت روانی جامعه در جهت توان‌مندسازی جوانان در ابعاد روانی ـ اجتماعی است. این مهارت‌ها به افراد کمک می‌کنند تا مثبت عمل کرده و هم خودشان و هم جامعه را از آسیب‌های روانی ـ اجتماعی حفظ کرده و سطح صحت روانی خویش و جامعه را ارتقاء بخشند (WHO، ۱۹۹۹).

تاریخچه مهارت‌های زندگی

آموزش مهارت‌های زندگی در سال ۱۹۷۹ و با اقدامات دکتر گیلبرت بوتوین (Gilbert Botvin) آغاز گردید. وی در این سال یک مجموعه آموزش مهارت‌های زندگی برای شاگردان صنف هفتم تا نهم تدوین نمود که با استقبال فراوان متخصصات صحت روان مواجه گردید. این برنامه آموزشی به نوجوانان یاد می‌داد که چگونه با استفاده از مهارت‌های رفتار جرأت‌مندانه، تصمیم‌گیری، و تفکر نقاد، در مقابل وسوسه یا پیش‌نهاد سوءمصرف مواد از سوی هم‌سالان مقاومت کنند. هدف «بوتوین» طراحی یک برنامه واحد پیش‌گیری اولیه بود و مطالعات بعدی نشان داد که آموزش مهارت‌های زندگی تنها در صورتی به نتایج مورد نظر ختم می‌شود که همه مهارت‌ها به فرد آموخته شود. پژوهش‌ها حاکی از آن بودند که این برنامه در پیش‌گیری اولیه چندین نوع مواد مخدر از جمله سگرت موفق بوده است (بوتوین، ۲۰۰۰؛ بوتوین، ۲۰۰۲).

     به دنبال این اقدام مقدماتی، از سال ۱۹۹۳ به بعد سازمان صحی جهان با هماهنگی یونیسف، برنامه آموزش مهارت‌های زندگی را به‌عنوان یک طرح جامع پیش‌گیری اولیه و ارتقای سطح بهداشت روانی کودکان و نوجوانان معرفی نمود (WHO، ۱۹۹۴؛ WHO & UNICEF، ۱۹۹۴؛ WHO، ۲۰۰۴). این برنامه در کشورهای مختلف دنیا تجربه شد و گزارش‌های امیدبخشی از کارایی این برنامه منتشر گردید.

اهمیت مهارت‌های زندگی

پژوهش‌های متعدد نشان داده‌اند که خود‌ـ‌آگاهی (self-awareness)، عزّت‌نفس (self-esteem)، و اعتمادبه‌نفس (self-confidence)، شاخص‌های اساسی توانمندی‌ها و ضعف‌های هر انسانی هستند (WHO، ۱۹۹۴). این سه ویژگی فرد را قادر می‌سازند که فرصت‌های زندگی‌اش را مغتنم شمرده، برای مقابله با خطرات احتمالی آماده باشد، به خانواده و جامعه‌اش بیاندیشد و نگران مشکلاتی که در اطرافش وجود دارد، باشد و به چاره‌اندیشی بپردازد. مهارت‌های زندگی به‌عنوان واسطه‌های ارتقای سه ویژگی فوق‌الذکر در آدم‌ها می‌توانند فرد و جامعه را در راه رسیدن به اهداف فوق کمک نمایند.

ده مهارت اصلی زندگی

یونیسف مهارت‌های زندگی را در چندین سطح دسته‌بندی می‌کند:

  • سطح اول، مهارت‌های پایه‌ای و اساسی روان‌شناختی و اجتماعی هستند. این مهارت‌ها به شدت متأثر از فرهنگ و ارزش‌های اجتماعی می‌باشند، نظیر خودآگاهی و همدلی.
  • سطح دوم، مهارت‌هایی هستند که تنها در شرایط خاص مورد استفاده قرار می‌گیرند، نظیر مذاکره، رفتار جرأت‌مندانه، و حلّ تعارض.
  • سطح سوم، مهارت‌های زندگی کاربردی هستند، نظیر مبارزه با نقش‌های جنسیتی سنتی یا امتناع از سوءمصرف مواد.

     سازمان صحی جهان در برنامه مهارت‌های زندگی که در سال ۱۹۹۳ معرفی نمود، ده مهارت را به‌عنوان مهارت‌های زندگی اصلی معرفی نمود. این ده مهارت از سوی یونیسف و یونسکو نیز به‌عنوان مهارت‌های زندگی اصلی شناخته شده‌اند. این مهارت‌ها عبارت‌اند از:

۱مهارت تصمیم‌گیری (decision-making): در این مهارت افراد می‌آموزند که تصمیم‌گیری چیست و چه اهمیتی دارد. آن‌ها هم‌چنین با انواع تصمیم‌گیری آشنا شده و مراحل یک تصمیم‌گیری را گام‌به‌گام تمرین می‌کنند. دانشجویان هم‌چنین با رابطه موجود میان تصمیم‌گیری و سایر مهارت‌های زندگی از یک‌سو و رابطه تصمیم‌گیری با پیش‌گیری اولیه در صحت روانی از سوی دیگر آشنا می‌شوند.

۲مهارت حلّ مسئله (problem solving): این مهارت عبارت است از تعریف دقیق مشکلی که فرد با آن روبه‌رو  است، شناسایی و بررسی راه‌حل‌های موجود و برگزیدن و اجرای راه‌حل مناسب و ارزیابی فرآیند حلّ مسئله تا به این ترتیب فرد دچار دغدغه و اضطراب نشود و از راه‌های غیرسالم برای حلّ مشکلات خویش استفاده نکند.

۳. مهارت تفکر خلاق (creative thinking): توانایی تفکر خلاق یک مهارت سازنده و پایه برای نیل به سایر مهارت‌های مرتبط با سبک اندیشیدن است. در این مهارت افراد فرا می‌گیرند که به شیوه‌ای متفاوت بیاندیشند و از تجربه‌های متعارف و معمولی خویش فراتر روند و تبیین‌ها یا راه‌حل‌هایی را خلق نمایند که خاص و ویژه خودشان است.

۴. مهارت تفکر نقاد (critical thinking): این مهارت عبارت است از توانایی تحلیل عینی اطلاعات موجود با توجه به تجارب شخصی و شناسایی آثار نفوذی ارزش‌های اجتماعی، همسالان و رسانه‌های گروهی بر رفتار فردی.

۵. توانایی برقراری ارتباط مؤثر (effective communication): این مهارت به معنای ابراز احساسات، نیازها و نقطه‌نظرهای فردی به‌صورت کلامی و غیرکلامی است.

۶. مهارت ایجاد و حفظ روابط بین‌فردی (interpersonal relationship skills): مهارتی است برای تعامل مثبت با افراد، به‌ویژه اعضای خانواده، در زندگی روزمره.

۷. خودآگاهی (self-awareness): خودآگاهی به معنی توانایی و ظرفیت فرد در شناخت خویشتن، و نیز شناسایی خواسته‌ها، نیازها و احساسات خویش است. در این مهارت فرد همچنین می‌آموزد که چه شرایط یا موقعیت‌هایی برای وی فشارآور هستند.

۸. مهارت همدلی کردن (empathy): این مهارت عبارت است از فراگیری نحوه درک احساسات دیگران. در این مهارت فرد می‌اموزد که چگونه احساسات افراد دیگر را تحت شرایط مختلف درک کند، تفاوت‌های فردی را بپذیرد و روابط بین‌فردی خود را با افراد مختلف بهبود بخشد.

۹. مهارت مقابله با هیجان‌ها (coping with emotions): شناخت هیجان‌ها و تأثیر آن‌ها بر رفتار. همچنین فراگیری نحوه اداره هیجان‌های شدید و مشکل‌آفرین نظیر خشم، مهارت مقابله با هیجان‌ها نامیده می‌شود.

۱۰. مهارت مقابله با استرس (coping with stress): در این مهارت افراد فرا می‌گیرند که چگونه با فشارها و تنش‌های ناشی از زندگی امروزی و همچنین استرس‌های دیگر کنار بیایند.

عناصر اصلی مهارت‌های زندگی

سازمان صحی جهانی (۲۰۰۴) ده مهارت زندگی فوق‌الذکر را به سه طبقه یا گروه اصلی تقسیم می‌کند:

 الف) مهارت‌های مرتبط با تفکر نقاد یا تصمیم‌گیری: این مهارت‌ها شامل همه آن چیزهایی است که با توانایی‌های جمع‌آوری اطلاعات، ارزیابی آن‌ها و توانایی بررسی نتایج هر یک از این اطلاعات بر اعمال خود فرد و دیگران مرتبط می‌باشد. در این گروه از مهارت‌ها فرد می‌آموزد که چگونه تأثیر ارزش‌های خودش و دیگران را بر راه‌حل‌های انتخابی خویش تحلیل کند.

 ب) مهارت‌های بین‌فردی و ارتباطی: گروه دوم مهارت‌ها، آن‌هایی هستند که با ارتباط کلامی و غیرکلامی، گوش دادن فعال، و توانایی ابراز احساسات و بازخورد دادن مرتبط هستند. در این طبقه مهارت‌های مذاکره، امتناع و رد کردن درخواست دیگران، و مهارت رفتار جرأت‌مندانه نیز جای می‌گیرند. مهارت‌هایی که به فرد کمک می‌کند تا تعارضات بین‌فردی را حل کند، نیز در دسته مهارت‌های بین‌فردی است. همدلی، توانایی گوش دادن و درک نیازهای دیگران نیز بخشی از این دسته مهارت‌ها هستند. کار گروهی، توانایی همکاری با دیگران و توانایی احترام گذاشتن به دیگران هم در این دسته جای می‌گیرند. به این ترتیب، این گروه از مهارت‌ها به مقبولیت اجتماعی کمک کرده و پایه‌های رفتار و روابط اجتماعی سالم را بنا می‌گذارند.

 پ) مهارت‌های مقابله‌ای و مدیریت فردی: این مهارت‌ها هسته کنترل درونی را غنی می‌سازند و به این ترتیب فرد می‌آموزد که می‌تواند بر اطراف خویش اثر بگذارد و تغییری ایجاد کند. عزّت‌نفس، خودآگاهی، مهارت‌های ارزشیابی خویشتن، و توانایی تعیین اهداف نیز بخشی از مجموعه مهارت‌های مدیریت خویشتن هستند. خشم، سوگ، و اضطراب همگی باید مدیریت شده و فرد یاد بگیرد که چگونه با شوک، فقدان یا ضربه‌های روانی مقابله نماید. مدیریت استرس، مدیریت زمان، روش‌های تفکر مثبت و آرام‌سازی بخشی از این گروه مهارت‌های زندگی هستند.

 منبع: «راهنمای عملی برگزاری کارگاه‌های آموزش مهارت‌های زندگی: کتاب راهنمای مدرس»، تألیف: لادن فتی و دیگران.

گزینش: داکتر هامش درویش+ ویرایش: اسماعیل درمان

منبع:  +

 آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED


 
 
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۳  کلمات کلیدی: خودارزیابی ، کارایی ، خلاقیت ، کسب و کار

یک گروه کاری بزرگ تا حد زیادی به استخدام اشخاص شایسته متکی است، اما به این نیز بستگی دارد که چطور باعث رشد و پیشرفت کسانی شوید که در حال حاضر برای شما کار می‌کنند. گزارش‌های خودارزیابی بخشی کلیدی از رشد و پیشرفت یک گروه بزرگ هستند.

 گزارش‌های خود ارزیابی، اگر به درستی انجام شوند، می‌توانند الهام‌بخش کارمندان شما در رسیدن به درجات بالاتر باشند، می‌توانند باعث شوند آنها بر هدف‌های کسب و کارتمرکز کنند و خلاقیت در آنها شکوفا شود. گزارش‌های مربوط به میزان کارآیی کارمندان می‌توانند یکی از ابزارهای قدرتمند رشد و ترقی کسب‌وکار شما باشند.

اگر همین حالا دارید به کارمندانتان ارائه این گزارش را پیشنهاد می‌کنید به خودتان یک ستاره طلایی جایزه بدهید. اما اغلب صاحبان کسب و کارهای کوچک به گزارش‌های مربوط به میزان کارآیی مبادرت نمی‌ورزند؛ در حالی که گزارش‌های مربوط به خودارزیابی در پیاده‌سازی و به اجرا در آوردن آنقدرها هم دشوار نیست. در ادامه، فرآیندی عملی برای انجام گزارش‌های مربوط به خود ارزیابی آورده شده است: 


 
مدیران تعالی‌ساز یا تعالی‌سوز؟ شما کدامید؟
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۳  کلمات کلیدی: مدیریت ، پیش‌بینی ، موفقیت ، کارایی

Managerکلید بهبود و تکامل سازمانی تغییر مثبت در تفکر مدیران ارشد است. شما به عنوان مدیر عالی یک سازمان، شرکت یا بنگاه اقتصادی، بیشترین وقت خود را با کدام رده مدیریتی می‌گذرانید؟ مدیران شما در طول روز، ماه، یا سال با کدام رده مدیریتی یا کارکنان، حشر‌و‌نشر دارند؟

پاسخ به این سؤال می‌تواند “تعالی‌ سازمانی” یا “سقوط سازمانی” را پیش‌بینی کند. تعجب نکنید. کافی است سازمان را به سه رده مدیریتی تقسیم کنید؛

 الف- مدیران با عملکرد بالا

ب- مدیران میانی

ج- مدیران رده‌ پائین


 
آیا کاهش تعداد نیروی انسانی چاره مشکلات یک شرکت در شرایط سخت اقتصادی است؟
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۸  کلمات کلیدی: منابع انسانی ، بهره وری ، کارایی ، اثربخشی

مدیران برخی از شرکتها به دلیل شرایط سخت اقتصادی ممکن است به فکر کاهش تعداد نیروی انسانی خود بیفتند. شاید در نگاهی اول و با تحلیلی ساده به نظر برسد که این کار می‌تواند یکی از راه‌های مناسب در این شرایط باشد و یا حتی در شرایط بحرانی تنها گزینه موجود باشد.

گر چه ارزیابی این موضوع در سازمان‌های ایرانی نیاز به تحقیقات خاص خود دارد، اما تحقیقات و تجارب بین المللی نشان می‌دهد که این اقدام الزاماً در افزایش عملکرد سازمان‌ها در شرایط سخت اقتصادی موفق نیست.

شاید یکی از پیش فرض‌های اساسی و‌گاه اشتباه برخی مدیران در فرایند کاهش نیروی انسانی این باشد که کاهش هزینه‌های نیروی انسانی موجب کاهش هزینه‌ها و در نتیجه بهبود شرایط عملکرد مالی شرکت می‌شود.اما نکته کلیدی اینست که الزاماً در فرایند کاهش تعداد نیروی انسانی بقیه عوامل سازمانی ثابت باقی نمی‌مانند.

پیش فرض اشتباه دوم می‌تواند این باشد که مفهوم کوچک سازی (downsizing) از دید برخی مدیران فقط به معنای کاهش تعداد نیروی انسانی است. این در حالی است که این مفهوم در بیشتر تعاریف تخصصی این حوزه هر سه بعد کاهش هزینه‌های پرسنلی، بهبود بهره وری در فرایند‌ها و کارایی کل سازمان را در بر می‌گیرد (کامرون، ۱۹۹۴). با توجه به تحقیقات و تجارب موجود در این حوزه می‌توان اثربخشی کاهش تعداد نیروی انسانی را حداقل از زاویه برخی موضوعات مهم زیر بررسی نمود:


 
مدیریت و درک کیفیت خدمات فناوری اطلاعات
ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۸  کلمات کلیدی: حاکمیت فناوری اطلاعات ، کارایی ، مدیریت ، تحقیق

این تحقیق به بررسی میزان شناخت سرویس دهندگان و مرجعان آن از IT می پردازد. سرویس های فناوری اطلاعات نیازمند سرمایه گذاری زیادی هستند تا بتوان کارایی آن هارا افزایش داد وآنهارا تحلیل کرد.(Jiang et al,2000) در این تحقیق برای انجام این بررسی از ابزارSERVPERT مدل SERVQUAL استفاده شد.این تحقیق در بانک برزیل انجام شد و در این تحقیق میزان شناخت مراجعان و سرویس دهندگان از IT بررسی شد. یافته های بدست آمده نشان دهند? افزایش کیفیت سرویس های IT به لحاظ چشم انداز استراتژیک هستند مخصوصاً در ابعاد ملموس بودن ،دقت، پاسخگویی، تضمین و همدلی در این بررسی پیشرفت هایی در زمینه مدلSERVQUAL نشان داده شده است.


 
فواید ارتقای قدرت کلام مدیران
ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٦  کلمات کلیدی: یادگیری ، مدیریت ، ارتباط ، کارایی

برای ‌دیوید کانتور،‌ درمانگر پرآوازه و صاحب نام سیستم‌‌های اداری، یادگیری شناخت الگوهای پنهان گفت‌وگو و مکالمه قدم اول برای رسیدن به مدیریت اجرایی کارآمدتر است.

گهگاهی فردی را می‌بینید که واقعا می‌داند چگونه «با خواندن ذهن مخاطبان» با آنها ارتباط برقرار کند. این همان مدیر اجرایی کارآزموده و کهنه‌کار است که می‌تواند وارد نشستی سنگین شده و بفهمد که چرا دو همکار و شریک آینده در حال مجادله هستند، چرا شخص سوم اصلا صحبت نمی‌کند، و چرا چهارمی در حال دفاع از اولویتی است که اصلا درباره‌اش صحبت نشده است. این فرد با صحبت‌اندکی می‌تواند مشکل را بر طرف کرده، افراد را به سمت موضوع اصلی سوق داده و گروه را به سوی سطح جدیدی از بازدهی و سازندگی هدایت کند.


 
تفاوت کارآیی و اثربخشی
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۳٠  کلمات کلیدی: کارایی ، اثربخشی ، بهره وری
از مهم ترین اهداف کلی که دولت ها و سازمان ها دنبال می کنند می توان به بهره وری پایدار، نوآوری و کیفیت زندگی اشاره کرد. برای دستیابی به یک هدف، هدفی دیگر ظاهر می شود. بنابراین، اهداف مجموعه ای را تشکیل می دهند که با یکدیگر وابستگی متقابل دارند. برای رسیدن به بهره وری(Productivity) استفاده بهینه از منابع یا کارآیی (Efficiency) و دستیابی به هدف یا اثربخشی (Effectiveness) ضروری است.

پیتر دراکر، معتقد است کارآیی یعنی انجام دادن کارها به نحو شایسته و مناسب و اثربخشی یعنی انجام دادن کارهای شایسته و مناسب، به عبارت دیگر، اثربخشی به گزینش اهداف مناسب مربوط می شود.