در آمدى بر جغرافیاى قصص قرآنى‏

عبدالعزیز کامل با ترجمه حسین علینقیان‏ در شماره ی 17 فصلنامه ی تاریخ اسلام نوشت: این مقاله به بررسى مکان در قصص قرآن مى‏پردازد. در آغاز، مقدمه‏اى با هدف روشنگرى پاره‏اى از موضوعات جغرافیاى اسلام، مى‏آید؛ به این امید که موجب توجه و اهتمام بیش‏تر به این‏گونه تحقیقات شده و نتایج نظرى و عملى آن براى پژوهشگران مؤثر افتد.
تحقیق حاضر تابع و پیرو آراى جغرافى‏دانان بزرگ همچون دیمولان و مس سمپل - که معتقد به نظریه‏ى جبر جغرافیا2 مى‏باشند و تمامى پدیده‏هاى انسانى را نتیجه‏ى عوامل جغرافیایى دانسته و اعتقاد دارند که اگر بشریت به سیرت آغازین خود باز گردد، پى‏گیر همان راهى خواهد بود که قبلاً طى کرده، - نیست؛ [چرا که‏] اگر عوامل جغرافیایى همواره یکسان باشند، این نظریه‏ى مخرب جبر جغرافیایى، سبب اخلال در طریق آزادى و اختیارى مى‏شود که توجه بشریت همواره به سوى آن گرایش داشته است. [از این‏رو] پیروان طریق آزادى و اختیار، همچون ویدال دولابلاش(Vidal dela Blache) و براون( BrownAlfred Radcliffe) در فرانسه و بومن(Isaiah Bowwan) و ساور(Carlsauer) در آمریکا، [بر خلاف جبریون‏] به آزادى انسان در اختیار [سرنوشت خود ]معتقد هستند و شیوه و اسلوب فعالیت‏هاى بشرى را ناشى از توانایى انسان در دخل و تصرف در قواى طبیعى مى‏دانند. بین نظریه‏ى جبر و اختیار، گرایش‏ها و مکاتب دیگرى ظاهر گردید که هر یک به نسبت، شباهتى به این دو نظریه داشته‏اند.
هرگاه متخصصین، به بررسى تعیین عامل مؤثر در زندگانى بشرى و طرح دیدگاه‏هاى خود در این باره پرداخته‏اند، همواره به زیاده روى و غلو رفته‏اند. در نتیجه مکاتب مختلفى پدید آمده که هر یک به بیان و تفسیر دیدگاه‏هاى خود، پیرامون تاریخ و سرنوشت انسان پرداخته و اصول و پایه‏هایى براى خود ترسیم کرده‏اند. در این راستا رویکردهاى دینى، جغرافیایى، اقتصادى، روان‏شناختى و نژادى - که به اجناس معیّن تعصب مى‏ورزند - وجود داشته‏اند. رویکردى نیز در پى به دست دادن تفسیرى مرکب از همه‏ى عوامل یاد شده و در قالبى هماهنگ و منظم بوده است.
با وجود این‏که مکتب جامعه شناختى فرانسه، بر تحقیقات و بررسى‏هاى مربوط به پدیده‏هاى اجتماعى، پرتو افکنى‏هاى زیادى کرد و امیل دورکیم(Emile Durkheim) در این خصوص روشى متمایز از دیگر مکاتب، پى‏ریزى کرد، اما مکاتب مختلف تفسیر تاریخ، همواره حامیان و طرفداران خود را داشته و نیز پیوسته دانشمندانى در پى تولید تئورى‏هاى نوین در این خصوص بوده‏اند.3
در این مقاله توجه تعصب‏گرایانه به هیچ یک از این مکاتب نشده و صرفاً نشان دادن اهمیت مبحث جغرافیا در این گونه بررسى‏ها و درک و برداشت و تفسیر ما از [آموزه‏هاى‏] دین اسلام، مورد نظر بوده است.
در زمینه‏ى مطالعات جغرافیایى دو عامل اساسى وجود دارد: یکى توزیع پدیده‏ها و دیگر تبیین ارتباطات و علایق بین آنهاست. ما در این نوشتار، این دو عامل را در پرتو مکان درقرآن کریم بررسى خواهیم کرد.

موضوعات حایز اهمیت در جغرافیاى اسلام‏
در جغرافیاى اسلام، موضوعات زیادى وجود دارد که باید مورد توجه و بررسى قرار گیرند. براى نمونه مى‏توان به موارد ذیل اشاره کرد:
مى‏دانیم که اسلام در [شبه‏] جزیره‏ى عربستان ظهور کرد. در همان زمان مناطق دیگرى نیز در عالم وجود داشت که داراى توانمندى و ثبات بیش‏ترى نسبت به آن‏جا باشد، پس چرا مکه مهد این دین بزرگ، تعیین گردید، و چرا [شبه‏] جزیره‏ى عربستان براى ظهور اسلام شایسته‏ترین محیط شناخته شد؟ «واللَّه اعلم حیث یجعل رسالته». باید گفت: در این‏جا اِشکالى متوجه این سؤال مى‏شود و آن این‏که ما در پى علت‏یابى حقیقتى شکل یافته در حال، هستیم؛ بدین معنا که اگر اسلام در مکانى دیگر نیز ظهور کرده بود باز در پى تفسیر و تعلیل آن مى‏رفتیم. چنین اشکالى سبب گشودن باب مقایسه بین واقعیت و خیال است؛ مقایسه‏اى که هرگز به واقعیت ثابت تاریخى منجر نمى‏شود؛ چرا که رخدادها و وقایع، موادى نیستند که بتوانیم آنها را مجدداً در کارگاه تاریخ وارد کنیم و آنها را کم و زیاد کرده و یا تغییر دهیم تا بتوانیم پیامدهاى آن را دریابیم. - چنان‏که در علوم تجربى عمل مى‏کنند. - در حقیقت ما بدون این‏که وقایع [گذشته‏] را ایجاد کنیم، آنها را تفسیر و توجیه مى‏نماییم.
از [اطلاعات‏] تاریخى درمى‏یابیم که پیامبرصلى الله علیه وآله اصحاب خود را دو بار براى هجرت به حبشه فرا خواند، بدون این‏که خود با آنها هجرت کند و هنگامى که [اهل‏] مدینه آغوش خود را براى اسلام گشود، ایشان به همراه یاران خود به آن‏جا مهاجرت کردند. تفاوت این دو هجرت (هجرت به حبشه و هجرت به مدینه و نشر دعوت به اسلام در آن)، آشکار است، و عوامل جغرافیایى مى‏توانند تفاوت این دو مکان را براى ما تبیین کنند. در ادامه مى‏توان به غزوات و توزیع [جغرافیایى‏] آنها و ارتباط مکان وقوع آنها با راه‏هاى تجارى و مناطق مسکونى و نیز قریه‏ها، قلعه‏ها و دژهاى یهودیان در فدک، تیماء و خیبر و سپس انتشار اسلام به خارج از [شبه ]جزیره‏ى عربستان، اشاره کرد. دیگر این‏که چرا اسلوب نشر و دعوت اسلام در اقیانوس هند و نواحى مشرف به آن، با اسلوبى که در شمال، آفریقا و برخى نواحى آسیایى متداول بوده تفاوت داشته است؟ همچنین کیفیت ارتباطاسلام با مناطق مسکونى قدیم دو دولت فارس و روم در آن زمان، و این‏که چگونه مرکزیت عالم اسلام به شمال و سپس از مدینه به کوفه، دمشق، بغداد و قاهره انتقال یافت؟
در حال حاضر جنگ‏ها، بر و بحر را فرا گرفته و استعمار پیوسته در صدد جلوگیرى از گسترش اسلام مى‏باشد. اما به رغم آن، [مشاهده مى‏کنیم که ]تعداد مسلمانان در بیست سال اخیر، در آفریقا دو چندان شده و گزارشات خود اروپاییان نیز مؤیّد این مطلب است. در این حال غربى‏ها به این‏گونه مطالعات و تحقیقات جغرافیایى بسیار همت ورزیده و در این راستا آکادمى‏هاى تخصصى را که با هدف جمع‏آورى اطلاعات پیرامون اسلام و عالم اسلامى به وجود آمده، در اختیار داشته‏اند و نیز ابزار و وسایل تحقیق، همچون نقشه‏ها، آمارها، تحقیقات و توانمندى زیادى در این خصوص در اختیار داشته و به کار بسته‏اند. بنابراین در این‏جا بر ماست که نسبت به شناسایى و شناساندن جغرافیاى عالم اسلامى و بررسى مشکلات آن اهتمام ورزیم؛ تا در نتیجه، به وضعیت تکامل یافته و جزئیات و ارتباطات آن آگاه شویم.

میزان توجه منابع به مکان در قرآن‏
رویکرد پژوهشگران قصص قرآنى در مبحث مکان متفاوت بوده است:
1. شیخ عبدالوهاب نجار در کتاب قصص الانبیاء،4 به وقایع تاریخى و توجه دادن به عبرت‏هاى قصص قرآنى و احادیث و تعقّل در آنها اهتمام ورزیده و در این راستا از [روایات ]تورات و انجیل نیز بهره برده است. وى کوشیده تا مشکلات مربوط به روایاتى را که بر طبق موازین قرآنى و اخبار متواتره بوده، مرتفع سازد و اخبار و روایاتى را که با قرآن و عقل سازگارى نداشته، رد کند. او از مکان‏ها در قصص، به طور پراکنده یاد کرده، بدون این‏که ارتباط بین آنها را مشخص کند. استاد جادالمولى نیز در قصص القرآن،5 با تأکید بر عبرت‏گیرى از این داستان‏ها، توجه و پرداختن به مکان را مردود دانسته است.
2. دکتر خلف اللَّه در کتاب الفن القصصى فى القرآن الکریم معتقد است که: 
قرآن به تاریخ جز در مواردى نادر توجهى نداشته است، بلکه برعکس آن، به ابهام در زمان و مکان به عنوان مؤلفه‏هاى تاریخ، اشاره داشته است. و لذا مى‏توان گفت که این مردم قضیه را به عکس جلوه داده‏اند و به بحث و نظر پیرامون مؤلفه‏ها و مقدمات تاریخ پرداخته‏اند؛ حال آن که این‏ها مورد نظر نبوده‏اند و آنها به مقاصد حقیقى قصص قرآنى، توجهى نشان ندادند.6
خلف اللَّه همچنین در مورد مکان آورده:
اگر چنانچه مکان‏هایى که به طور پراکنده در قرآن از آن یاد شده وجود نداشت، مى‏توانستیم بگوییم که قرآن کریم به مکان تقریباً هیچ توجهى نداشته است.7
استناد او در این نظر، قول سید رشید رضا در تفسیر المنار است؛ آن‏جایى که او در شرح قصه‏ى آدم گفته:
تاریخ به ذات خود، منظور نیست؛ چرا که مسائل این علم، خود تاریخ مى‏باشد که البته شامل اصول دین، مِنْ حیث هُو دین، نمى‏شود. دین، به تاریخ از منظر عبرت‏گیرى از آن، نگاه مى‏کند و به تبیین زمان و مکان پرداخته است. این مطلب را در باب سفر تکوین نیز بیان داشته‏ایم.8
چنین مى‏نماید که این نظر استاد رشید، در مورد مکان‏ها و زمان‏هایى است که قرآن از آن یادى نکرده، اما در مورد مکان‏ها و مواضعى که قرآن بدان اشاره داشته، نظر دیگرى دارد. مثلاً در بررسى سوره‏ى هود، بحثى را پیرامون مزایا و برترى‏هاى این سوره در اعجاز علمى آن و قصص اقوام و مسائل تاریخى و مکانى آن اختصاص داده است.9 در این زمینه مثال‏هایى را از قصص موسى، فرعون، هود، عاد، صالح و ثمود، بیان داشته است.
3. سید مظفر الدین ندوى در کتاب التاریخ القرآنى للقرآن، به امور مربوط به آثار جغرافیایى و حوادث و رویدادهاى تاریخى که در قرآن آمده پرداخته و توجه نشان داده است.10 وى همچنین کوشش کرده تا زمان‏بندى و شرحى از اعلام آنها را به دست دهد، که در این راستا بر تورات و انجیل و روایات عربى و آثار باستانى تکیه کرده و در موردارتباط بین اسامى اشخاص و ملل و نیز مواطنشان که در تاریخ بدان‏ها اشاره شده، به تحقیق پرداخته است. در این خصوص بر نظریات سید سلیمان ندوى در کتاب ارض القران، بسیار رجوع کرده و محتویات این کتاب را به همراه آنچه که در منابع دیگر، پیرامون این موضوع آمده، احصا و تدوین کرده است.
4. پاره‏اى از جغرافى‏دانان فرانسوى به جغرافیاى ادیان پرداخته‏اند. از مهم‏ترین منابعى که در این موضوع تألیف یافته، کتاب جغرافیا و ادیان مى‏باشد که آن را بییردیونتن نگاشته است. او در این کتاب به ارتباط دین با مساکن و ساکنین آنها و به کارگیرى محیط در تولیدات زراعى، کشاورزى، صنعت و غیره توسط انسان پرداخته است. وى همچنین کوچ‏ها و هجرت‏هاى دینى و نواحى تجارى را که اسامى دینى داشته‏اند، مورد بررسى قرار داده است.
5. قبل از تألیفات یاد شده، مورخین اسلامى و مفسرین، به قصص قرآن روى آورده بودند. آنها در این راستا بر احادیث صحیح و نیز در مواردى بر اسرائیلیات تکیه داشتند.11 شاید بتوان از برترین این کتاب‏ها، کتاب تاریخ الامم و الملوک [نوشته‏ى‏] ابوجعفر بن جریر طبرى را بر شمرد. او در آغاز این کتاب به اصولى که بر پایه‏ى آن، اخبار به راویان آنها اسناد داده شده، اشاره داشته است.
6. منبع و مرجع اساسى در مبحت مکان در قرآن، همان قرآن کریم است. ما بر اساس هدایت و روشنگرى آیات، اماکن وارد شده در قصص قرآن را مورد بررسى قرار داده و به یک پارچگى و انسجام جغرافیایى آنها و ارتباطشان با یک دیگر اشاره خواهیم کرد.

مکان در قرآن‏
1. قصه‏ى انسانیت در قرآن، با خلق آدم آغاز مى‏شود. خداوند به پدر اول، همه‏ى اسماء را آموخت. و ملائکه بر او سجده کردند مگر ابلیس.[ سپس‏] آدم و حوّا در بهشت مسکن گزیدند و آن گاه شیطان او را وسوسه کرد:
هل أدلک على شجرة الخلد و ملک لا یبلى‏12 و هوا و خواهش‏ها بر عقل چیره شد و آدم و همسرش به زمین هبوط کرده و در آن‏جا ابناء بشر منشعب گردید.
2. خداوند هیچ امتى را بدون فرستادن [رسولى‏] انذار کننده که قادر به سخن گفتن به زبان قومش بوده باشد، رها نکرده است. خداوند، در مورد پیامبران، به رسولش چنین فرموده:
ومنهم من قصصنا علیک ومنهم من لم نقصص علیک.13
یعنى داستان‏هاى قرآنى شامل مجموعه‏ى معینى از قصص است که خداوند آنها را درقرآن ذکر کرده و آنها را این‏گونه توصیف نموده:
نحن نقص علیک احسن القصص بما اوحینا إلیک هذا القرآن.14
آیا مکان مى‏تواند بخشى از حکمت و فلسفه‏ى این گزینش را بازگو کند؟
میزان صراحت به ذکر مکان‏ها در قصص قرآن متفاوت است:
الف) گاهى اسم معروفِ یک مکان به صراحت آورده مى‏شود؛ مانند: المسجد الحرام و المسجد الاقصى؛
ب) گاهى اسم علم آورده مى‏شود ولى در تعیین موقعیت آن اختلاف پیدا مى‏شود؛ مانند جودى (= کوه نوح‏علیه السلام )؛
ج) گاهى صفت یک مکان ذکر مى‏شود؛ مانند: ربوة ذات قرار و معین، که در تفسیر و تحدید موقعیت آن، آراى مختلفى ابراز شده است؛
د) گاهى قصه، بدون اشاره به مکان، بیان مى‏گردد؛ مانند قصه‏ى ادریس؛
ه ) گاهى اسم صاحب قصه آورده مى‏شود، بدون این‏که به بیان قصه پرداخته شود؛ مانند: ذى الکفل و قوم تبع؛
و ) گاهى صاحب قصه به مکانى منسوب مى‏شود، بدون این‏که خود قصه بیان گردد؛ مانند اصحاب الرس؛
ز) گاهى قصه بدون تعیین مکان و اسم صاحب قصه، بیان مى‏شود؛ مانند داستان مرد مؤمن در سوره یس؛
ح) گاهى مجموعه‏اى از داستان‏ها به یک روش و سیاق بیان مى‏گردد؛ مانند قول خداوند تبارک و تعالى:
الم یأتکم نبأ الذین من قبلکم قوم نوح و عاد و ثمود والذین من بعدهم لا یعلمهم الا اللّه. جاءتهم رسلهم بالبینات فردوا أیدیهم فی أفواههم وقالوا انا کفرنا بما ارسلتم به. و انا لفى شک مما تدعوننا إلیه مریب.15
شاید بتوان قصص قرآنى را بر مبناى تاریخى، به دو بخش متمایز تفکیک کرد، که هر یک نسبت به میزان بیان و آوردن مکان‏ها متفاوتند.
بخش اول: داستان‏هاى قبل از طوفان [نوح‏]؛ که شامل قصص آدم، ادریس و نوح [علیهم السلام‏] مى‏شوند. در این مجموعه تقریباً ذکرى از مکان به میان نیامده است، مگر جودى در داستان نوح، که محل آن همواره مورد مناقشه بوده است. بنابراین باید تعیین و تحدیدِ مکانىِ قصصِ قبل از طوفان را به طور کامل کنار گذارد.
بخش دوم: داستان‏هاى بعد از طوفان؛ از هودعلیه السلام تا حضرت محمدصلى الله علیه وآله، که در این مجموعه مکان‏هاى متعددى آمده که اختصاراً بدان‏ها مى‏پردازیم.

مرکز نقشه و منطقه مرکزى‏
1. البیت الحرام: مکانى است که مى‏توان آن را مرکز نقشه‏ى داستان‏هاى قرآن قلمداد کرد. به جهت اهمیت و احکام مربوط به آن در اسلام، هیچ مکان دیگرى شبیه به آن‏جا نمى‏باشد. خداوند تعالى در مورد آن فرموده:
ان اول بیت وضع للناس للذى ببکة مبارکاً وهدى للعالمین.16
از کنار همین مکان بود که خداوند بر دیگر پیامبران وحى فرستاد و مسلمانان به هنگامنماز رو بدان سوى مى‏کنند. پیامبرصلى الله علیه وآله در روز فتح [مکه‏] فرمودند:
این شهر، حرام است. خداوند روزى که آسمان‏ها و زمین را آفرید آن را حرام گردانید تا روز قیامت.17
2. این سرزمین امین که خداوند آن را حرام گردانید، در قرآن به اسم‏هاى مختلفى آمده؛ از جمله مکه در قول خداوند تبارک و تعالى:
و هو الذى کف ایدیهم عنکم وایدیکم عنهم ببطن مکة من بعد ان اظفرکم علیهم وکان الله بما تعملون بصیرا.18
به ام القرى نیز تعبیر شده:
و هذا کتاب انزلناه مبارک مصدق الذى بین یدیه ولتنذر ام القرى ومن حولها.19
3. بیت الحرام (خانه خدا)، مرکز و منطقة القلب [قصص قرآن‏] است، که در آن تعدادى از اسامى مشخص و معلوم المکان، ذکر شده است:
الف) در آیه‏اى که مى‏آید از سه مکان یاد شده است:
ان اول بیت وضع للناس للذى ببکة مبارکا و هدى للعالمین. فیه آیات بینات مقام ابراهیم.20 [بیت، بکه / مکه، مقام ابراهیم‏]
ب) در دو آیه قرآن از 4 مکان دیگر که مربوط به مناسک حج بوده یاد شده است:
ان الصفا والمروة من شعائر اللّه فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما؛21
فاذا افضتم من عرفات فاذکروا اللّه عند المشعر الحرام.22 [صفا - مروه - عرفات - مشعر الحرام‏].
بدین ترتیب مجموعه‏ى اماکن یاد شده در منطقه‏ى مرکزى، به هفت مکان تقسیم شده و در چارچوبه‏اى که از عرفات تا مکه ادامه یافته، قرار گرفته است.

منطقه میانى‏
در اطراف منطقه‏ى مرکزى، مجموعه‏ى دیگرى از اماکن که مربوط به غزوه‏هاى پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏باشد وجود دارد:
1. اولین مکان، مدینه یا همان سراى هجرت نبوى است، که از آن در آیات گوناگون یاد شده؛ از جمله آیه‏ى شریفه‏ى:
واذ قالت طائفة منهم یا اهل یثرب لا مقام لکم فارجعوا.23
که مربوط به غزوه‏ى احزاب مى‏باشد.


در آیات دیگر آمده:
یقولون لئن رجعنا الى المدینة لیخرجن الاعز منها الاذل وللّه العزة ولرسوله و للمؤمنین ولکن المنافقین لا یعلمون؛24
ماکان لاهل المدینة و من حولهم من الاعراب أن یتخلفوا من رسول اللَّه و لایرغبوا بأنفسهم عن نفسه.25
که هر دو آیه در مورد غزوه‏ى تبوک مى‏باشند.
2. خداوند، پیرامون غزوه‏ى بدر، از سه مکان یاد کرده که در این آیات بیان گردیده:
ولقد نصرکم اللّه ببدر وأنتم اذله؛26
اذ انتم بالعدوة الدنیا وهم بالعدوة القصوى والرکب اسفل منکم.27
این اماکن در شمال غربى منطقه‏ى مرکزى (قلب) قرار گرفته‏اند. [بدر، عدوة الدنیا، عدوة القصوى‏].
3. به طرف جنوب شرقى، یک مکان وجود دارد که در قرآن از آن چنین یاد شده:
ولقد نصرکم اللّه فى مواطن کثیرة ویوم حنین اذ أعجبتکم کثرتکم فلم تغن عنکم شیئاً وضاقت علیکم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین ثم انزل اللّه سکینته على رسوله و على المؤمنین... .28 [ناحیه حنین‏].

دایره‏ى سوم‏
1. در این‏جا نکته‏اى جغرافیایى جلب توجه مى‏کند و آن این‏که: اگر خانه‏ى خدا یا مکه (ام القرى) محور و مرکز دایره‏اى فرضى بوده، که نیمى از قطر آن در حدود 1200 کیلومتر باشد، در مى‏یابیم که یمن، عراق، شام و مصر در محدوده‏ى آن و یا نزدیک به آن قرار مى‏گیرند. در چارچوب همین دایره یا حلقه‏ى [فرضى‏] سوم است که بیش‏ترین وقایع داستان‏هاى قرآنى روى داده است.
2. با وجود این مرکزیت جغرافیایى، ارتباطات دینى و تاریخى بین مکه و مراکز استقرار قدیمى دنیاى عرب، موجود بوده. در این زمینه داستان حضرت ابراهیم‏علیه السلام از جالب‏ترین و بهترین داستان‏هاى قرآنى است که مى‏توان نام برد. زندگانى ابراهیم - ابوالانبیاء - با عراق، شام و مصر، ارتباط تنگاتنگى داشته است. هجرت او به سوى بیت العتیق (کعبه) و اسکان خانواده‏اش، جهت برپایى و اقامه‏ى نماز بود. سپس اسماعیل بعد از استقرار در مکه، با زنى از قبیله‏ى جرهم که از یمن مهاجرت کرده بودند، [و در نزدیکى مکه اقامت داشتند] ازدواج کرد، و سپس از همین دودمانِ پاک، پیامبر [خاتم‏] - که درود و سلام خدا بر او باد - متولد شد.
ذو محور بین مرکز نقشه و مناطق استقرار در محور سوم را پیوند مى‏دهند که عبارتند از:

1. محور جنوبى‏
این محور از مکه تا یمن گسترده است. قصه‏ى هود بنى عاد، مربوط به این محور مى‏باشد. قوم عاد در احقاف مى‏زیسته‏اند. خداوند مى‏فرماید:
و اذکر اخا عاد اذ أنذر قومه بالاحقاف و قد خلت النذر من بین یدیه و من خلفه الا تعبدوا الا اللّه. انى اخاف علیکم عذاب یوم عظیم.29
ابن کثیر آورده:
احقاف همان تپه‏هاى ریگى مى‏باشد و شامل سرزمین‏هاى میان عمان و حضرموت و مشرف بر دریا بوده و به آن شحر نیز اطلاق مى‏شده است. اسم وادى آنها مغیث بوده.30
در قرآن نیز از قصرها و بناهاى محکم آنها چنین یاد شده:
الم تر کیف فعل ربک بعاد ارم ذات العماد التى لم یخلق مثلها فى البلاد؛31
و نیز مناطق استقرار آنها به وفورِ نعمت و کثرتِ وسایل عیش، وصف شده:
واتقوا الذى امدکم بما تعلمون؛ امدکم بانعام وبنین وجنات وعیون.32
این توانگرى و وفور را مى‏توان در داستان دیگرى که خداوند در همین محور جنوبى (یا یمنى) از آن یاد کرده و به داستان سبا معروف است، مشاهده کرد:
لقد کان لسبأ فى مسکنهم آیة جنتان عن یمین وشمال، کلوا من رزق ربکم واشکروا له. بلدة طیبة و رب غفور. فأعرضوا فأرسلنا علیهم سیل العرم و بدّلناهم بجنتیهم؛ جنتین ذواتى اکل خمط وأثل وشى‏ءٍ من سدر قلیل.33
آثار سدّ مأرب و تمدن سبایى، تا زمان ما بر جاى مانده است، که این حکایت از وجود و تداول هنر معمارى دقیق در بین آنها مى‏کند. تخته سنگ‏هاى بزرگ را به شکلى منظم تراشیده و با آنها به شیوه‏اى که جزئیات آن - و به ویژه نحوه‏ى استوار کردن این سنگ‏ها - بر ما پوشیده است بناها را ایجاد مى‏کردند. گلایزر به روش‏هاى علمى در مورد سد مأرب به این نتایج دست یافته است.34
احمد فخرى نیز این منطقه را به سال 1947 دیدار و بررسى کرده و در مورد این سد، چنین گزارش داده است:
سد مأرب به دو دلیل احداث شده بود: اول ذخیره‏ى آب در پشت وادى وسیع مأرب... و دوم بالا آمدن آب به میزان حداقل پنج متر در جلوى سد، تا از این طریق، اراضى این منطقه آبیارى شود... . این منطقه همواره در سایه‏ى سیستم آبیارى دقیق با بهره‏گیرى از سد، استقرار داشت، تا این که واقعه‏ى سیل عرم رخ داد و از آن زمان کلیه‏ى بلاد شکوفا یافته‏ى این منطقه، به ویرانى گرایید.35
در قرآن کریم آمده: و شى‏ء من سدرٍ قلیل‏
که در این آیه قِلّت [درخت‏] سدر اشاره به قِلّت و کمبود آب دارد؛ زیرا که در قدیم - و اکنون در منطقه‏ى سودان شرقى - از وجود درخت سدر، پى به وجود آب زمینى مى‏برده‏اند، و در نتیجه، کمبود آب، سبب کمبود فرصت براى استقرار در این منطقه شده است.
آیات بعدى در قصه، بر غنى بودن این منطقه‏ى جغرافیایى در آن زمان اشاره دارند:
وجعلنا بینهم و بین القرى التى بارکنا فیها قرى ظاهرة وقدرنا فیها السیر، سیروا فیها لیالى و ایاماً آمنین.36
قریه‏ها و منازل سفر به هم متصل و پیوسته بوده و مسافر، چنانچه ابن کثیر گفته:
هیچ احتیاجى به همراه داشتن خوراک و آب نداشته و هر جا فرود مى‏آمده همان‏جا آب و خرما یافت مى‏شده است.37
این مناطق پر برکت در شام یا یمن واقع بوده‏اند و آنچه آیه بدان اشارت دارد، غنى بودن آن اقالیم است که به دنبال ناسپاسى از نعمات خداوند، دچار نابسامانى گردیده و دست‏خوش انهدام و تخریب شدند:
فقالوا ربنا باعد بین اسفارنا وظلموا انفسهم فجعلناهم احادیث ومزقناهم کل ممزق.38
از این‏رو عرب‏ها در مورد قومى که متفرق و متلاشى مى‏شوند به مثل مى‏گویند:
تفرقوا ایدى سبأ.
دو داستان هود و سبأ، مهم‏ترین آثار محور جنوبى (از مکه تا یمن) را شامل مى‏شوند. قصه‏ى نصاراى نجران نیز - بنابر پاره‏اى روایات - به این محور ارتباط دارد؛ هر چند که آیات کریمه، به اسم آن قصه صراحتاً اشاره ندارند:
قتل اصحاب الاخدود. النار ذات الوقود. اذهم علیها قعود و هم على ما یفعلون بالمؤمنین شهود.39
داستان قوم تبع نیز به این ناحیه مربوط است:
أهم خیرّ ام قوم تبعٍ والذین من قبلهم اهلکناهم.40
در وراى احقاف، در جنوب، مکان دیگر نیست که قرآن کریم از آن یاد کرده باشد. بنابراین، خلیج عدن و اقیانوس هند را مى‏بایست مرز و حدّ جنوبىِ جغرافیاىِ قصص قرآن، قلمداد کنیم.

2. محور شمالى‏
چنانچه به شمال مکه روى آوریم به حلقه‏ى میانى برخورد مى‏کنیم؛ مکانى که مربوط به هجرت و غزوات پیامبرصلى الله علیه وآله بوده است. در ادامه و پس از یثرب، به طرف شمال و شمال غربى تا به شام، قریه‏هایى وجود داشته است. در این قسمت که از مدینه تا به اطراف شام جنوبى گسترده بوده، تعدادى از اماکن آن را که در شمار راه‏هاى تجارى محسوب مى‏شد، خداوند در سوره‏ى حجر به آن اشاره مى‏فرماید:
مکان اول در قصه‏ى لوط است که بدون تصریح به نام مکان، به آن اشاره شده:
وجاء أهل المدینة یستبشرون.41
سپس خداوند آن را چنین توصیف مى‏کند:
وانها لبسبیل مقیم.42
مکان دوم، در آیه‏ى:
وان کان اصحاب الایکة لظالمین فانتقمنا منهم وانهما لبإمام مبین.43
مکان سوم که در آیه شریفه چنین ذکر شده:
و لقد کذب اصحاب الحجر المرسلین وآتیناهم آیاتنا فکانوا عنها معرضین وکانوا ینحتون من الجبال بیوتاً آمنین فأخذتهم الصیحة مصبحین.44
این‏ها اماکن سه‏گانه‏ى اصلى در محور شمالى هستند. قصص لوط، شعیب (پیامبر مدین) و صالح (پیامبر ثمود)، به این محور مربوط مى‏شود. منطقه‏ى شمالى که شامل اماکن یاد شده مى‏بوده، داراى محیطى ثروتمندتر و غنى‏تر از محیط کنونى آن بوده است. این مطلب را خداوند در جایى که از ثمود سخن به میان آورده بیان داشته است:
اتترکون فیما ههنا آمنین فى جنات وعیون و زروع ونخل طلعها هضیم. وتنحتون من الجبال بیوتاً فارهین. فاتقوا اللّه و اطیعون.45
شهرهاى یاد شده، از مراکز مهم تجارت و داد و ستد قافله‏ها بوده‏اند.46 از ثمود نیز به هنگام ظهور اسلام اثرى بر جاى نبوده است.47
در غزوه‏ى تبوک، پیامبرصلى الله علیه وآله بر مردم حجر (در خانه‏هاى ثمود) فرود آمدند و به اصحاب خود فرمودند:
بر این شکنجه شدگان، جز گریه کنان، وارد نشوید.48
خداوند اماکن واقع در این محور را بدین شکل توصیف کرده:
و انکم لتمرون علیهم مصبحین وباللیل. افلا تعقلون.49
و این خود تأکیدى است بر عبرت‏گیرى از وقایع و داستان‏هاى گذشتگان.
منطقه‏ى شمالِ محور شمالى به دو شعبه تقسیم مى‏شود: یکى به طرف غرب و متمایل به مصر و دیگرى گسترده شده تا به شام مى‏باشد که ما هر یک را جداگانه بررسى مى‏کنیم:

الف) مصر
خداوند از مصر به غنى بودن یاد کرده. در قصص موسى و فرعون مى‏توانیم قول خداوند را در مورد اعجاب فرعون [در مورد این شهر] بخوانیم:
ألیس لى ملک مصر و هذه الانهار تجرى من تحتى.50
در مصر وقایع مربوط به داستان‏هاى حضرت ابراهیم، یوسف، موسى و عیسى رخ داده است. و نیز برخى از جوانب زندگانى اسماعیل و حضرت محمدصلى الله علیه وآله به این ناحیه مرتبط مى‏شود. در آیات کریمه نیز از مصر به دو گونه یاد شده است:
1. مصر (با همین لفظ). که در سوره‏ى یوسف و قصه‏ى موسى از آن یاد شده و آیات در مورد جامعه‏ى مصرى در عهد یوسف‏علیه السلام توصیفاتى به دست داده‏اند، که دوران‏هاى قحطى، غنى و سرشارى و پیوندشان به فیضان رود نیل و انواع غلات، زندگانى قصرنشینى و خوش‏گذرانى‏ها و بدبختى‏ها و ... از این توصیفات هستند. در اواخر سوره‏ى یوسف نیز فراخوان الهى [خطاب‏] به مردم جهت پندگیرى از وقایع آمده:
افلم یسیروا فى الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم ولدار الآخر خیر للذین اتقوا. افلا تعقلون.51
در این‏جا مى‏توانیم به وجود ارتباط و پیوند میان حرکت در زمین و موقعیت مکانى، در سوره‏ى یوسف، به وضوح پى ببریم.
2. شبه جزیره سینا. خداوند از این مکان در این آیات یاد کرده:
وانزلنا من السماء ماء بقدر فأسکناه فى الارض وانا على ذهاب به لقادرون. فأنشأنا لکم به جنات من نخیل وأعناب لکم فیها فواکه کثیرة ومنها تأکلون. وشجرة تخرج من طور سیناء تنبت بالدهن وصبغ للآکلین.52


در دیگر آیات آمده:
والتین والزیتون. وطور سینین وهذا البلد الامین. لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم.53
در سینا، وادى مقدس و کوه مناجات قرار دارد؛ جایى که خداوند با موسى سخن گفت. گرچه به سختى بتوان در مورد این اماکن تحقیق کرد؛ چه این‏ها مناطق خالى از سکونت بوده و مانند مکه حیات ثابتى نداشته‏اند و آثارى که بتواند به یقین ما را بدان‏ها رهنمون سازند، از آنها بر جاى نمانده است.
اهمیت مکانى سینا دو جنبه دارد: اول قصه‏ى موسى و دوم ورود آن در آیات متعدد پیرامون نعمت‏هاى الهى بر بندگان.
3. شام. بار دیگر به مدین باز مى‏گردیم تا از شمال آن‏جا به شام رهسپار شویم. مکانى که در این‏جا مورد تأکید است، مسجد الاقصى است:
سبحان الذى أسرى بعبده لیلاً من المسجد الحرام الى المسجد الأقصى الذى بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر.54
مسجد الاقصى از مکان‏هایى است که در آن جا رومیان حکم‏رانى مى‏کرده‏اند. خداوند در این آیات به آنها اشاره دارد:
غلبت الروم فى أدنى الارض وهم من بعد غلبهم سیغلبون فى بضع سنین. للّه الامر من قبل و من بعد.55
در شام نیز زندگانى پیامبران بنى اسرائیل و نیز بخشى از حیات ابراهیم و عیسى‏[علیهماالسلام‏]، سپرى شده است.
آیات کریمه، به اسم قریه‏اى که در آن داستان شخص مؤمنى که خداوند در سوره‏ى یس بدان پرداخته، اشاره‏اى نکرده‏اند؛ ولى برخى مفسرین معتقدند که این قریه، همان انطاکیه (از شهرهاى شام) بوده است.56
بیت المقدس، مکانى است که خداوند در مورد عیسى و مریم در این آیه از آن یاد کرده:
و آوینا هما إلى ربوة ذات قرار و معین.57
گرچه پاره‏اى از مفسرین گفته‏اند که مکان یاد شده در مصر قرار داشته است؛ اما نسبت دادن ربوه (تپه / بلندى) به بیت المقدس از نسبت دادن آن به مصر، بیش‏تر مطابقت ومناسبت دارد.
4. عراق. وقتى از ناحیه‏ى شمال، در شام گذر کنیم، به منابع فرات و به دنبال آن به منطقه‏اى سبز در اطراف بادیه‏ى شام مى‏رسیم. عراق، مرز شرقى قصص قرآن به شمار مى‏رود. در آیه‏اى از قرآن، بابل - اسم قدیم - آمده:
و ما انزل على الملکین ببابل...58
داستان‏هاى نوح، ابراهیم، لوط و یونس (در نینوا)، به عراق مربوط مى‏شود، که در سخنان پیامبرصلى الله علیه وآله با عداس در هنگام بازگشت از طائف، بدان اشاره شده است.59
بدین وسیله، نگرش کلى و عام، بر نقشه‏ى قصص قرآن، بر ما واضح و روشن شد. مرکز این نقشه بیت الله الحرام است. محور جنوبى از مکه تا یمن را شامل مى‏شود و محور شمالى نیز دو شعبه مى‏شود: یکى ناحیه‏ى غربى که تا مصر امتداد دارد و دیگرى تا شمال ادامه یافته است. شام و بادیه‏ى آن نیز تا عراق را در بر مى‏گیرد. مرز این نواحى از کمربندى کوهستانى در شمال شرق دریاى مدیترانه، تا خلیج فارس را شامل مى‏شود. در مقابل آن، مرزهاى جنوبى شامل خلیج عدن و اقیانوس هند، مى‏باشند. مرز غربى نیز همان غرب مصر محسوب مى‏شود. ناحیه‏ى شرقى را نیز گرچه نتوان به صراحت تعیین کرد اما مى‏توان گفت که کلیه‏ى [شبه‏] جزیرة العرب تا خلیج فارس و دریاى عمان را شامل مى‏شود.
موقعیت‏هاى جغرافیایى یاد شده را، شاید بتوان با اطمینان، حدود و ثغور جغرافیایى قصص قرآنى قلمداد کرد.

نقشه و عبرت‏گیرى از داستانها
1. باید گفت پیوند و ارتباط محکمى بین ناحیه‏ى مرکزى و مناسک حج و قصص ابراهیم، اسماعیل و محمدصلى الله

/ 0 نظر / 97 بازدید