بررسی وضعیت روان شناسی برند در ایران

برندسازی باعث ایجاد یک ارتباطی بیش از ارتباط عقلانی صرف با مخاطب است .در کل اساس برند سازی بر پایه همین است. اما اینکه چقدر از روانشناسی استفاده می شود بحث دیگری است. یعنی مسلما مکانیسمهای روانشناختی در بطن کار است. وقتی دو آدم عادی از هم خوششان می آید به این معنی است که از مکانیسمهای روانشناختی استفاده شده است. اما اینکه طرف ما دانسته و از اینها استفاده می کند، با برنامه ریزی استفاده می کند یا به طور خود به خود این کار انجام می شود چند چیز متفاوت است.
به طور کل این دو آدم عادی هم دلیل ندارد که مکانیسمها را بدانند. یا مثلا من غذایی را می خورم از آن هم خوشم می آید و ویتامینهای آن را هم دریافت می کنم. آیا مطلع هستم خوردن به چه شیوه ای انجام می گیرد؟خیر.
اما به آن عمل می کنم. انجام دادن خیلی از کارها به این معنی نیست که ساز وکار آن را دقیق می دانیم.
پس آیا برندسازی در تعریف ایجاد رابطه است؟
آیا در روانشناسی از آن استفاده می شود؟بله.
آیا مدیران ما به صورت برنامه ریزی شده استفاده می کنند؟
ما نمی دانیم.
این را می دانیم که در برندهای بزرگ جهانی برنامه ریزی شده است. اما در برندهای ایرانی این قضیه را نامحتمل می دانم. اگرهم هست از قریحه و غریزه وهوش عاطفی هیجانی مدیران در می آید و برنامه ریزی شده هم نیست.
مثال دیگر این که یک سری از دوستان فوتبال خوب بازی می کنند اما فوتبال کوچه ای است. تکنیکی بازی می کنند اما بینشان تاکتیک اساسی وجود ندارد یعنی از قبل بر روی آن فکر نشده است. آیا برندها باید فکر کنند و کار کنند؟بله چون راهی غیر از این وجود ندارد.

چرا با وجود این که موضوع روانشناسی برند بسیار بحث برانگیز است، اما اطلاعات حقیقیِ بسیار کمی برای حمایت از آن وجود دارد؟

چون سواد در قسمت روانشناسی برند بسیار کم است و از طرف دیگر هم موضوع بسیار پیشرفته ای است.

با این وجود چرا در ایران بر روی موضوع روانشناسی برند کار نمی کنند؟

بایدروانشناسی، فلسفه، برندسازی ، مدیریت، بازاریابی و خیلی مسائل دیگر را کار کرد تا بتوان به جایی رسید. مثل این که فردی بخواهد بر روی روانشناسی موسیقی کار کند. چون موسیقی یک دانش است و روانشناسی یک دانش دیگر. باید هر دو را بداند. همین الان هم در موسیقی کسی را به عنوان روانشناسی موسیقی نداریم.
اگر هم کسی هست یک سری چیزهای مبتدی را می داند. آیا از روانشناسی در موسیقی استفاده می شود ؟
همه موسیقی روانشناختی است حتی کسی که آهنگ می سازد به طور ناخودآگاه مباحث روانشناسی را به کار می برد. چون این مسائل حوزه روانشناختی است که بر روی روح و روان آدم تاثیر می گذارد. اما آیا کسی بر روی آن کار کرده است؟خیر.
در تئاتر هم بر روی تئاتر درمانی مقداری کار شده است اما روی روانشناسی آن خیر. با دیدن تئاتر ملتهب می شویم و این به نوعی حوزه روانشناختی است اما کسی بر روی آن کار نکرده است.

کسی که در کار برند و برند سازی است باید بر حوزه جامعه شناسی و روانشناسی مسلط باشد؟

خیر.

چرا؟

مثل یک موسیقیدان یا هنرمند دیگر. اینها روانشناسی بلد نیستند اما می توانند تاثیر خود را بگذارند. اثر پرتقال را نمی دانیم اما تاثیرگذار است. شاعری که شعر می نویسد ممکن است عروض و بلاغت ادبی را نداند اما باز هم تاثیر خود را می گذارد. مثلا باباطاهر عریان سواد هم نداشت اما شعر گفتن از وجودش می تراوید.
پس یک سری حوزه های روانشناسی و هوش هیجانی در وجود انسان است. اما اگر بخواهید درون سازمان آن را نهادینه کنید احتیاج به سواد دارد که به طور فردی این کار را می کنیم. مثل تیم فوتبالی که تاکتیک و استراتژی ندارد، بچه ها با هوش خودشان بازی می کنند حرکات تیمی هم می کنند اما این تفکر تیمی تابع تفکر بالادست و مدیریت ارشد نیست و بیشتر به صورت فردی این کار انجام می شود. اگر در سازمانها مدیر فروش یا مدیر برند را برداریم می بینیم کل آنجا به هم می ریزد چون نهادینه نشده است.
مثل این که بگوییم اگر از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران فلان دکتر را برداریم کل دانشجویان بی سواد می شوند. در صورتی که در آن دانشکده باید آن قدر نگاه ادبی نهادینه شده باشد که اگر کسی را هم کم کنیم کادر آنجا به هم نریزد. اما در سازمانهای ما به گونه ای است که اگر یک گل را برداریم باغ از بین می رود. چرا؟ در جواب می شود گفت اصلا باغی نیست فقط چند دانه گل در آمده است.
سازمانهای ما فرد محور هستند و شایستگی در آنها درونی نشده است. آیا در حوزه برند به شکل سازماندهی شده سواد حوزه برند لازم است؟ بله لازم است.
آیا برندها این قضیه را به شکل روزمره به کار می برند؟ خیر چون سوادش را ندارند.
آیا در عمل به کار می برند؟بله در عمل به شکل قریحی و بدون دانش و از روی فهم عمومی و هوش ذاتی خود به کار می برند.
لذا بعضی موقعها می گیرد و بعضی موقعها نمی گیرد.

به نظر شما بین اصول اخلاقی که مصرف کننده از برند یک شرکت ادراک می کند و و رفتار و واکنش او نسبت به آن برند رابطه مستقیمی وجود دارد؟

بله، صد در صد. اساسا هر برندی باید هویت داشته باشد و برای اینکه هویت داشته باشد باید از یک سری چارچوبهای ارزشی پیروی کند. این ارزشها الزاما ارزشهای اخلاقی نیستند اما ارزش هستند. بنابراین اگر شما یک سری چارچوبهای ارزشی و هویتی برای برندتان نگذارید، این معنی را می رساند که شما به برندتان شخصیت و هویت نداده اید. برند در واقع یک موجود زنده است که شخصیت و هویت دارد و باید خود را به یک سری از چارچوبهای ارزشی پایبند کند. برای این که خود را به این چارچوبها پایبند کند باید یک سری ارزشها را پاس دارد. این ارزشها می تواند یک سری ارزشهای حرفه ای، تخصصی یا اخلاقی باشد. مثلا سلامت غذا یک ارزش حرفه ای است و الزاما اخلاقی نیست. هر چند اخلاق هم در آن سهیم است اما ارزش حرفه ای است. یا پاکیزگی فقط یک بحث اخلاقی نیست بلکه تخصصی و حرفه ای هم است.

/ 0 نظر / 44 بازدید