تفکر استراتژیک ، کارکردها و چالش ها

اندیشه و تفکر مدیران و کارکنان“ به نوعی مزیت رقابتی برای سازمان تبدیل شده است :

" People thinking” is competitive advantages. "

امروزه تفکر استراتژیک به عنوان یک عنصر بسیار مهم و ارزشمند در مدیریتهای کلان در سازمان ها و سیستمهای کسب و کار مطرح می باشد. از دیدگاه کلی، تفکر استراتژیک یک «بصیرت و فهم از وضعیت موجود و بهره‌برداری از فرصت‌ها» است.

این بصیرت کمک می‌کند تا واقعیت‌های بازار و قواعد آن به درستی و به موقع شناخته شود؛ و برای پاسخگویی به این شرایط راهکارهای بدیع و ارزش آفرینی خلق شود. به بیان دیگر فرصت عبارت است از هر انچه تاکنون در بازار به آن پاسخ گفته نشده و یا نیاز برای پاسخگویی در بازار به آن وجود دارد و استراتژی، داشتن طرح و برنامه وتفکر و دید مناسب است برای نیل به اهداف سازمان در برآورده ساختن آن نیاز با توجه به تعاملات و نیز آشفتگی های موجود در روابط امروز کسب و کار و سازمانها.

تفکر استراتژیک مدیر را قادر می‌سازد تا بفهمد چه عواملی در دستیابی به اهداف مورد نظر موثر است و چگونه این عوامل موثر برای مشتری ارزش می‌آفریند؟ این تفکر از طریق فهم صحیح قواعد بازار و پاسخگویی خلاقانه به آن صورت می‌پذیرد که در محیط ناپایدار و متحول کسب و کار امروز بسیار حائز اهمیت است. زیرا بدون این تفکر، تلاشهای سازمان برای دستیابی به استراتژی‌های تدوین شده اثربخش نخواهد بود.

اندیشه و تفکر  کارکنان و مدیران در حوزه مدیریت  استراتژیک با تفکراستراتژیک شناخته می شود.

از دیدگاه مینتزبرگ ، تقویت تفکر استراتژیک به تدوین استراتژیهای بهتر منجر می شود. او معتقد است مدیرانی که مجهز به قابلیت تفکر استراتژیک هستند قادرند سایر کارکنان را به یافتن راهکارهای خلاقانه برای موفقیت سازمان ترغیب کنند. آنها سازمان را به گونه ای که باید باشد می نگرند و نه به گونه ای که هست. به این ترتیب می توان تفکر استراتژیک را پیش درآمدی بر طراحی آینده سازمان دانست. توانایی تفکر استراتژیک برای رقابتی ماندن در یک محیط متلاطم و جهانی ، حیاتی است.

در هر صورت تفکر استراتژیک می باید در دو سطح متفاوت ولی مرتبط یعنی سطح فردی و سازمانی مورد توجه قرار گیرد. سازمانهایی که بطورموفقیت آمیزی این دو سطح را ترکیب کنند ، قابلیتی حیاتی بدست می آورند که سرچشمه همیشگی برای مزیت رقابتی آنها می شود.


تعاریف تفکر استراتژیک     Strategic thinking

تعریف اول :تفکر استراتژیک عبارتست از تلفیق فعالیت هایی که در کنار هم برای بازار ارزش و برای سازمان مزیت رقابتی می آفریند .

تعریف دوم : تفکر استراتژیک عبارتست از معماری هنرمندانه استراتژی بر مبنای خلاقیت، کشف و فهم ناپیوستگی های کسب و کار.

 تعریف سوم : تفکر استراتژیک طرح ریزی اقدامات براساس یادگیری های جدید است

تعریف چهارم تفکر استراتژیک از دیدگاه مینتزبرگ ، یک فرآیند سنتز ذهنی است که از طریق خلاقیت و شهود، نمای یکپارچه از کسب و کار را در ذهن  ایجاد می کند.   

تعریف پنجم : تفکر استراتژیک یعنی هنر استفاده از موقعیتها و بحران ها برای خلق موقعیت برتر و مزیت رقابتی برای سازمان

 

مفهوم تفکر استراتژیک

تفکر استراتژیک یک قدرت درونی است برای دیدن فرصتها و کمبودهای بازار و برنامه ریزی بهینه برای رسیدن به اهداف عالیه سازمان. میتوان گفت تفکر استراتژیک ابزاری برای معرفی مفاهیم و رویکردهاست، ولی معرفی «تفکر استراتژیک» از طریق تعریف آن کاری کم ثمر است. علت این امر در پیچیدگی مفهومی این رویکرد نهفته است. تعاریف متعددی که برای تفکراستراتژیک ارائه شده هر یک به جنبه هایی از این رویکرد توجه داشته اند، هر چند هیچ یک تمامی ابعاد را در برندارند. در چنین شرایطی بهتر است برای معرفی به جای تعاریف ، به ماهیت و ویژگیهای تفکر استراتژیکپرداخته و بدین ترتیب تلاش شود تا نمای صحیحی از این رویکرد تصویر گردد.از دیدگاه ماهوی تفکر استراتژیک یک «بصیـــرت و فهم» است. این بصیرت کمک می کند تا در شرایط پیچیده کسب و کار:

1- واقعیت های بازار و قواعد آن به درستی شناخته شود؛

2-  ویژگی های جدید بازار زودتر از دیگران کشف گردد؛

3- جهش های (ناپیوستگیهای) کسب و کار درک شود؛

4-  و برای پاسخگویی به این شرایط راهکارهای بدیع و ارزش آفرینی خلق شود.

تفکر استراتژیک مدیر را قادر می سازد تا بفهمد چه عواملی در دستیابی به اهداف موردنظر موثر است و کدامیک موثر نیست و چرا؟ و چگونه عوامل موثر برای مشتری ارزش می آفریند؟ این بصیرت نسبت به عوامل تاثیرگذار در خلق ارزش، قدرت تشخیص ایجاد می کند. بدون این تشخیص، صرف منابع (مادی و غیرمادی) سازمان برای دستیابی به موفقیت بی حاصل خواهد بود. کن ایچی اومی (K.OHMAE) در کتاب معتبر خود با عنوان «تفکر یک استراتژیست» چنین اظهار می دارد که:

«اگر موضوعات اساسی را تشخیص ندهید، هر قدر به خود و کارمندانتان فشار روحی و فیزیکی وارد کنید، سرانجام نتیجه ای جز سردرگمی و شکست حاصل نخواهدشد».(۸)

تفکر استراتژیک «پیش بینی » آینده نیست. تفکر استراتژیک تشخیص به موقع خصوصیات میدان رقابت و دیدن فرصتهایی است که رقبا نسبت به آن غافل هستند. جف بزوس (J.BEZOS)بنیانگذار شرکت آمازون (AMAZON.COM)  هنگامی که در سال ۱۹۹۵ قابلیت فروش کتاب بر روی شبکه اینترنت را کشف و آن را تبدیل به یک کسب و کار کرد ، تشخیص داد که توزیع کتاب بر روی شبکه اینترنت نه تنها هزینه ها را کاهش می دهد بلکه قابلیتهــــایی برای مشتری می آفریند که به هیچ وجه با نظام توزیع سنتی قابل تامین نیست (خلق ارزش برای مشتری). امروز این شرکت با عمر کوتاه خود به فروش سالیانه ای بیش از ۳/۱ میلیارد دلار دست یافته است که این رقم در مقایسه با فروش ۰/۷ میلیارد دلاری شرکت بزرگی همچون جان وایلی (JOHN WILEY) با ۲۰۰ سال سابقه فعالیت در این زمینه، ارزشمنـــــدی بصیرت نسبت به عوامل ارزش آفرین بازار را نشان می دهد .

در تفکر استراتژیک ، مسائل پیچیده بی آنکه ساده تلقی شوند ، در ساده سازی آنها تلاش می شود و رمز و راز تحقق تفکر استراتژیک در امید به آینده ، مثبت اندیشی ، خوش بینی به دور از ساده انگاری و تلاش خستگی ناپذیر و مستمر خلاصه می شود. برای ایجاد تفکر استراتژیمدیران باید مستقیماً و آگاهانه در فرآیند این چرخه شرکت داشته باشند. (درگیر، متعهد ، هشیار انگیزه مند)

 

منابع و عناصر تفکر استراتژیک

ناپیر و آلبرت سه جنبه برای تفکر استراتژیک قائل هستند:

الف)گسترد گی حوزه مورد توجه فرد به هنگام تفکر در خصوص مسائل سازمانی،

ب) افق زمانی در تصمیمات،

پ) افراد کلیدی که در سازمان از قابلیت تفکر استراتژیک بهره مند هستند و همچنین میزان استفاده آنها از سیستمهای رسمی برنامه ریزی

به عنوان مثال لیدکا، پنج عامل را به عنوان مشخصه های تفکر استراتژ یک برمی شمارد این عوامل عبارتند از:

دیدگاه سیستمی،

تمرکز بر قصد و نیت استراتژ یک،

فرصت طلبی هوشمندانه،

تفکر در طول زمان و

تفکر فرضیه محور

 

عناصر تفکر استراتژیک را می توان به صورت جامع تر تقسیم بندی ومعرفی نمود:

الف ) تفکر سیستمی  System thinking

-  کافمن: تغییر دیدگاه از تجزیه سازمان به عوامل خرد و تشویق کارمندان به مواجهه با سازمان به عنوان یک سیستم جامع که  هر بخش آن با کل سیستم در تعامل است.

-  سنجه: ما باید نگاه فرا شخصیتی و فرا رویدادی داشته باشیم. ما باید به ساختارهایی که به رفتارهای فردی شکل می دهند و شرایطی که رویدادهای مطلوب را رقم می زنند توجه کنیم. چنین دیدگاهی نیازمند فهم کامل دینامیک های ضمنی داخلی و خارجی سازمان است.

ب)  خلاقیت   Creativity

استراتژی عبارت است از ایده ها و توسعه راه حل های نوین برای ساخت مزیت رقابتی، از این رو استراتژیست ها باید خلاق باشند.

: Woodman_  خلاقیت عبارت است از ساخت محصولات، خدمات، ایده ها و فرایندهای کاربردی و ارزشمند توسط افرادی که با یکدیگر در یک سیستم اجتماعی پیچیده کار می کنند.

_عنصر مشترک همه تعاریف: نو بودن و مرتبط بودن به فعالیت های سازمان

مهارت تفکر خلاقانه: توانایی تولید راه حل های فراوان برای حل یک مشکل و توسعه و شناسایی الگوها و روش های نامعمول.

توسعه استراتژی های منحصر به فرد و برنامه های عمل منحصر به فرد.

 : De Bono_بدون خلاقیت نمی توانیم به طور کامل از اطلاعات و تجربه ها که در دسترس ماست استفاده کنیم و در ساختارهای قدیمی، الگوهای قدیمی و مفاهیم قدیمی باقی می مانیم.

ج) داشتن چشم انداز   Having vision

تحقیقات Collins نشان می دهد که شرکت هایی با شم قوی نسبت بهچشم انداز و هدف در بازار سهام بسیار موفق تر بوده اند. رهبران در این شرکت ها تاکید زیادی بر ساخت سازمان هایی داشته اند که درک عمیقی از دلایل وجودیشان و ارزش های بنیادینشان دارند.

کارکردهای تفکر استراتژیک

تفکر استراتژیک برای مدیران : 1- چشم انداز می آفریند، 2- چشم اندازاز سنتز عوامل موثر در کسب و کار و خلق راهکارهای پاسخگویی به آن شکل می گیرد. که در صورت اثربخش بودن منجر به موارد زیر می گردد: الف) شناخت واقعیت های بازار(پیش از رقبا) ب) درک جهت ها و ناپیوستگی ها (زودتر از رقبا) ج) خلق راهکار(زودتر از رقیبان)

2- ارزش های کلیدی سازمان را شکل می دهد.

3- الگوی ذهنی می سازد.

تفکر استراتژیک سبب می شود تا :

1- منابع سازمان بر فعالیت های ارزش آفرین متمرکز شود.

2- از پرداختن به همه امور اجتناب می شود.

3-سازمان با داشتن استراتژی خاص ومنحصر به فرد خود متمایز گردد.


تفکر استراتژیک - برنامه ریزی استراتژیک

به بیان کلی می توان گفت این تفکر استراتژیک است که برنامه ریزیاستراتژیک را خلق می نماید و بنای برنامه ریزی استراتژیک داشتن تفکراستراتژیک مبتنی بر ارزشهای سازمان و نیازهای دنیای 

/ 0 نظر / 68 بازدید