حکایت

لقمـــان حکیم گوید : روزی در کنار کشت زاری ازگندم ایستاده بودم؛

خوشه هایی از گندم که از روی تکبـــر سربر افراشته و خوشه های

دیگری که از روی تواضع سر به زیرآورده بودند، نظرم را به سوی خود

جلب نمودند و هنگامی که آن ها را لمس نمودم، بسیارتعجب نمودم؛

خوشه های سربر افراشته را خالی ازدانه وخوشه های سربه زیر را

پر از دانه های گندم یافتم.

با خود گفتم:درکشتزار زندگی نیز چه بسیارند سرهایی که بالا رفته اند

اما درحقیقت خالی اند.

آفتاب ایرونی را از اینجا دنبال کنید:

FEED

 Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on LinkedInPin on Pinterest

 با احترام به طبیعت، لطفا فقط در صورت لزوم از این پست پرینت بگیرید

/ 0 نظر / 5 بازدید