فارغ‌التحصیلان MBA مقصران بحران مالی؟

سهم MBA در مدیریت شرکت‌های برتر

 

بیل راجرز
شاید سهم MBA هرگز بالاتر نبوده است. از ۵۰۰ شرکت برتر ایالات متحده، هم اینک حدود ۲۰۰ شرکت توسط یکی از دارندگان این مدرک تحصیلی اداره می‌شود. به عبارت دیگر دانش آموختگان این رشته بیش از سایر رشته‌ها مدیر شرکت‌های برتر شده‌اند. در این میان، اما تنها ۴۰ نفر از این مدیران از مدرسه بازرگانی‌هاروارد فارغ‌التحصیل شده‌اند.

 

در این حال، آیا دانشجویان MBA برای شکوفا کردن ِاقتصاد مناسب هستند؟ در نگاه اول، شاید این سوال عجیب باشد. برخی بر این باورند که حرفه‌ای‌سازی مدیریت بزرگ‌ترین عامل پیشرفت‌های اقتصادی ۱۰۰ ساله گذشته است. ایده‌های بنیادینی مانند پرداخت پاداش به کارکنان با استعداد و بودجه بندی‌سرمایه، شرکت‌ها را به رقابت بیشتر و کمک به پیشرفت زندگی میلیون‌ها نفر وادار کرده است.
مطمئنا، این واقعیت که قدرتمندترین افراد در عالم تجارت فارغ‌التحصیل مدیریت از بهترین دانشگاه‌های جهان هستند، نکته مثبتی است. «پل دانوس» مدیر مدرسه بازرگانی «تاک» در دانشگاه «دارتموث» درباره این موضوع بحث خواهد کرد. او فکر می‌کند دلیلی که بنگاه‌های اقتصادی برای فارغ‌التحصیلان MBA ارزش بسیاری قائل می‌شوند، این است که به آنها مهارت‌های رهبری و تجارت که مورد نیاز شرکت‌ها است، آموزش داده شده است. با این همه، اگر به فارغ‌التحصیلان MBA چنین مهارت‌هایی آموزش داده نمی‌شد، شرکت‌ها نباید این افراد را مشتاقانه استخدام کرده و ارتقای شغلی دهند.
«هنری مینتزبرگ» معلم هندی که بیشتر به دلیل کتابش «مدیران نه فارغ‌التحصیلان MBA» شناخته شده است، با این موضوع موافق نیست. او می‌گوید دوره‌هایMBA چیزهای اشتباهی به افراد اشتباهی آموزش می‌دهد. این نه تنها به معنی این است که شرکت‌ها توسط افراد نامناسب اداره می‌شوند، بلکه به معنی این است که کاندیداهای واقعی – کسانی که مهارت مدیریت کردن را طی سال‌ها اجرا یاد گرفته‌اند – از قرار گرفتن در پست‌های رهبری به وسیله «فارغ‌التحصیلان قدیمی» منع می‌شوند. او بر این باور است که این موضوع اقتصاد را به عقب باز می‌گرداند. می توان موضوع‌های دیگری را هم در این بحث مورد توجه قرار داد. به طور مثال، آیا دوره‌هایMBA به توسعه بازارهای نوظهور کمک می‌کند؟ آیا احتمال اینکه فارغ‌التحصیلان مدارس بازرگانی، اخلاقی رفتار کنند، زیاد است یا کم؟ اگر کارفرما مدرک MBA داشته باشد، مفید است؟ با توجه به اینکه سال‌های سال است که درباره MBA مطلب نوشته ام، می‌دانم که چنین موضوع‌هایی، ایده‌ها را از هم متمایز می‌کند. بسیاری از کسانی که در مدرسه بازرگانی بوده‌اند، درباره تجربه‌هایشان با شور و حرارت پروتستانی صحبت می‌کنند. سایرین اما دوست دارند تا فارع التحصیلان MBA را بی‌اعتبار کنند.

منــتقد MBA
کسانی که باید مدیریت بخوانند

 

هنری مینتزبرگ
اگر دوره‌های MBA معمول تعطیل شوند، تعدادی از مدیران عالی بالقوه از ورود به اتاق هیات مدیره و تقویت آن محروم می‌شوند. اما سایر افراد با استعداد، بدون داشتن آن تکه کاغذ شانس بیشتری برای رسیدن به پست‌های مدیریتی خواهند داشت. به طور حتم، بهترین مدیران باید راه خود را به هر شکل و با هر توجیهی به آن اتاق پیدا کنند.

در این صورت، آنها نشان مدیریتی خود را به دست آورده‌اند، همان طور که باید با مدیریت کردن به این جایگاه می‌رسیدند.
در نتیجه شرکت‌ها بهتر مدیریت می‌شوند و اقتصاد نیز خروجی بهتری خواهند داشت. اشتباه نکنید. این به معنی آن نیست که MBA به مدیریت غیرمرتبط است. بلکه به همین نسبت، این رشته در یک معنی منفی، با مدیریت بسیار مرتبط است: MBA شکلی از آموزش را نشان می‌دهد که بیش از توسعه مهارت اجرایی مدیریت، آن را به انحراف می‌کشاند.
این موضوع را اولین بار در کتابم با نام «مدیران، فارغ‌التحصیلان MBA نیستند» که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد، طرح کردم. چنین دوره‌هایی به بسط و گسترش خود ادامه می‌دهند، در حالی که برخی از اقتصادهایی که بسیاری از فارغ‌التحصیلان MBA خود را استخدام می‌کنند، دچار لغزش شده‌اند، از این رو، نقد و به روزرسانی بحثم ممکن است مفید باشد. استدلالم بسیار ساده است: دوره‌های
بحث برانگیز MBA افراد اشتباهی را به شیوه اشتباهی با پیامدهای اشتباهی آموزش می‌دهند.
مدیریت، آشکارا یک مهارت اجرایی است نه علم یا حرفه. مدیریت یک مهارت است که در تجربه و معلومات پیشین فرد ریشه دارد. البته در بهترین حالت، مدیریت یک هنر شکل یافته از چشم اندازها است.
اما هیچ کس نمی‌تواند این مهارت را به افرادی که هیچ وقت مدیریت نکرده و فاقد تجربه اند، آموزش دهد. از این رو، دوره‌هایMBA اغلب نسبت به آنچه که قادرند انجام دهند، تغییر موضع داده و عقب نشینی می‌کنند: اتکای به علم در قالب تئوری؛ و از همین رو، متاسفانه بسیاری از فارغ‌التحصیلانشان چنین عملکردی دارند. کسانی که معتقدند مدیریت را با نشستن در کلاس‌های MBA فراگرفته‌اند، برای جامعه تهدید به شمار می‌روند. به طور کلی آنها درباره کارکردهای بنگاه‌های اقتصادی درس‌هایی را فراگرفته‌اند. این در حالی است که بازاریابی+علم مالیه+حسابداری ≠ با مدیریت.
آموزش حرفه‌ای مانند آموزش‌های پزشکی عمومی است- جراحی آپاندیس، جراحی آپاندیس است، اما مدیریت در سابقه و معلومات قبلی افراد ریشه دارد. مدیریت به درک عمیقی از صنعت، بنگاه اقتصادی، افراد، فرآیندها و تولیدات نیازمند است.
طبیعتا، دوره‌هایMBA از مطالعات موردی بهره می‌برند: آیا مطالعات موردی معلومات قبلی به شمار نمی‌روند؟مطالعاتی در قالب ۱۰ تا ۲۰ صفحه واژه وعدد درباره شرکتی که این دانشجویان هرگز آن را ندیده‌اند. اما اثر مطالعه این موارد و سپس اظهار عقیده درباره آنچه شرکت باید انجام دهد- مطالعه موردی دو یا سه شرکت در روز و ارائه راهکار برای دو سال- چیست؟
ما پاسخی معتبر برای این سوال نداریم. مدارس بازرگانی که تا این حد در تحلیل هر چیز دیگری موشکاف هستند، نسبت به تحلیل عملکرد خود بی‌میل بوده‌اند. مطمئنا آنها می‌توانند به شما بگویند که چه تعداد از فارغ‌التحصیلانشان در پست‌های بالای مدیریتی مستقر شده‌اند- این کار بسیار آسان است – اما نه اینکه این افراد وقتی پست مدیریتی می‌گیرند چه عملکردی دارند. (جورج دبلیوبوش را به خاطر بیاورید که در سال ۱۹۷۵ از دانشگاه‌هاروارد در رشته MBA فارغ‌التحصیل شد و به بالاترین رده مدیریتی دست یافت).
داشتن این گواهینامه شیک که از سوی شبکه «فارغ‌التحصیلان سابق» پشتیبانی می‌شود، به استقرار فارغ‌التحصیلان بر کرسی مدیرعاملی کمک کرده است.
هاروارد کتابی را در سال ۱۹۹۰ منتشر و در آن لیست ۱۹ نفر ازمدیرعامل‌های سوپراستار خود را معرفی کرد. ما سوابق مربوط به فعالیت‌های شغلی آنان را تا سال ۲۰۰۳ دنبال کردیم. (نتایج در کتاب من منعکس شده است). ۱۰ نفر از آنان کاملا شکست خورده بودند و چهار نفر دیگر به طرز سوال برانگیزی عملکرد بسیار خوبی داشتند. این موضوع دلیل متقنی ارائه نمی‌کند، اما ارزش بررسی کردن را دارد. اطلاع دارم که تاکنون در این زمینه کاری انجام نشده است.
اقتصاد آمریکا از گذشته تاکنون آشفتگی‌های بزرگی داشته است. آیا تکثیر فارغ‌التحصیلان MBA دلیلی برای این آشفتگی‌ها است؟ آیا در اختیار داشتن داده و اطلاعات از MBA خوب است؟ در این میان، یک چیز روشن است: بسیاری از بدترین عملکردهای امروزی در اقتصاد در مدارس بازرگانی به شدت تبلیغ شده‌اند: رهبری از مهارت اجرای مدیریت جدا شد؛ هستی انسان به عنوان «منابع انسانی» مورد توجه قرار گرفت؛ شرکت‌ها با «اندازه گیری» هیپنوتیزم شدند؛ و این لیست همچنان ادامه دارد.
درباره دوره‌های آموزشی که متداول نیستند، چطور؟ هر وقت دوره‌های آموزشی MBA مورد انتقاد قرار می‌گیرند، آنها به جای اشاره به مشکل بنیادی، دوره‌های جدید اضافه می‌کنند.
اجازه دهید دو رویکرد ویژه را به شما نشان دهم. اولین رویکرد، شناسایی و تصدیق دوره‌های آموزشی MBA به دلیل آن چیزی است که به خوبی انجام می‌دهند: آموزش تحلیلگران در حوزه فعالیت‌های تجاری با هدف تصدی مشاغل تخصصی در زمینه پژوهش بازاریابی و تحلیل مالی. این برنامه‌ها باید اطمینان خاطر ایجاد کنند که گواهینامه پایان تحصیل هر فارغ‌التحصیل را با عبارت «هشدار» آمیزِ «برای مدیریت آماده نیست» امضا کنند.
رویکرد دوم خلق دوره‌های تازه آموزشی تحت نام متفاوتی است که اجرای مدیریت را ارتقا می‌دهد. (من برچسب «استادان مدیریت اجرایی» را ترجیح می‌دهم.) چنین برنامه‌هایی باید تنها به روی افرادی باز باشد که هم اینک مدیر هستند و سازمان‌های آنها ترجیحا از آنها حمایت می‌کنند و در گروه‌های کوچک باشند. در این صورت، آنها می‌توانند با هم در کلاس کار کنند. این مدیران می‌توانند در متن امور اجرایی و مدیریتی قرار بگیرند و به صورت دوره‌ای در کلاس شرکت کنند.
از این رو، از شیوه‌هایی می‌توان استفاده کرد که برای مدیران شاغل مناسب باشند. (برخلاف دوره‌های به اصطلاح مدیریت اجرایی MBA که مدیران ارشد را هدف گرفته، اما برای افراد بدون تجربه مدیریت، طراحی شده است). این مدیران با نشستن دور یک میز دایره‌ای شکل می‌توانند مکررا به کارگاه بروند. سپس با بازگشت به کار می‌توانند با همکارانشان تیم تشکیل داده و آموخته‌های خود را به منصه اجرا درآورند.
همه ما این کارها را در دوره‌های آموزشی برای مدیران بازرگانی و سلامت به مدت چندین سال انجام داده‌ایم. همه این دوره‌ها دارای جو آموزشی بسیار متفاوتی از جو کلاس‌های MBA هستند. به جای گرگ‌های تنها در جست‌وجوی کارهای بهتر، مدیرانی وجود دارند که به انجام یک کار بهتر متعهد شده‌اند. به جای افزایش موضوع‌های انتزاعی مرتبط با رهبری، این دوره‌های آموزشی اشتغال مدیران را تشویق می‌کنند. آیا این موارد فارغ از اینکه به جامعه‌ای انسانی‌تر منجر می‌شود یا نمی‌شود، منجر به اقتصادی
بهتر نمی‌شود؟

مدافــع MBA
تخصص بازار آزاددر تعیین ارزش

 

پل دانوس
شواهد اندکی برای حمایت از این قضیه وجود دارد، والبته شواهد بیشتری برای رد آن. بازارهای آزاد به طور کلی در «تعیینِ ارزش» مهارت دارند و طی چند دهه گذشته، برای رهبران جوان اقتصاد رای اعتماد بسیار قدرتمندی به فارغ‌التحصیل‌های دوره‌های برتر MBA داده‌اند. «تاک» و سایر مدارس پیشروی بازرگانی، فارغ‌التحصیلان خود را در زمره تجار جهان قرار می‌دهند.

 گزینه‌های شغلی عالی برای ۲۵ تا ۳۰ ساله‌هایی که اکثریت گسترده دانشجویان حاضر در دوره‌های آموزشی تمام وقت را تشکیل می‌دهند، اثبات این است که بازار آزاد ارزش بالایی برای مهارت‌های دانشجویان ما قائل است. تقاضا برای جذب این فارغ‌التحصیلان رشد داشته است: «دارتموث» اولین دوره آموزشی بازرگانی را در سال ۱۹۰۰ با پذیرش چهار دانشجو آغاز کرد. اینک اما، سالانه صدها هزار نفر از فارغ‌التحصیلان ِ مدارس بازرگانی در خارج از ایالات متحده – از بلاروس گرفته تا بنگلادش – استخدام می‌شوند.
به همین نحو، تقاضا برای پذیرش در دوره‌های آموزش عالی به طور فوق‌العاده‌ای رقابتی است. دریافت ۱۰ تقاضانامه یا بیشتر برای ورود به این مدارس به هنگام آغاز هر دوره غیرمعمول نیست. در حال حاضر، تقاضانامه‌ها از سراسر جهان و از مشاغل مختلف می‌رسد. این دانشجویان، تجربیات متفاوت خود را با همتایان خود سهیم می‌شوند. این تبادل تجربیات اساس یادگیری است که در محیط دانشگاه صورت می‌گیرد.
بازار بدون دلیل چنین ارزش بالایی را به فارغ‌التحصیلان دوره عالی MBA قائل نمی‌شود. در واقع، ارزش یادگیری که در کلاس‌های بهترین مدارس بازرگانی شکل می‌گیرد، ذاتی است. تجربیات ناشی از دوره‌های MBA، پروژه‌ها و شبکه‌هایش، مردان و زنان جوان را اساسا برای حرفه رهبری یک کسب‌و‌کار آماده‌تر می‌کند. نه تنها نسبت به وقتی که آنها در این دوره ثبت‌نام کردند، بلکه نسبت به هم دوره‌های آنان که مسیرهای آموزشی و حرفه‌ای دیگری را در پیش گرفتند.
آن طور که برخی منتقدین ادعا می‌کنند، هنوز هم جهان کسب‌و‌کار به شدت در هدایت و رهبری دوره‌های پیشروی MBA غایب است. این در حالی است که مدارس بازرگانی از طریق دانشجویان مجرب، جریان ثابت دیدار با رهبران کسب‌و‌کار و از طریق هیات علمی با دوره‌هایMBA در ارتباط هستند. در واقع، توان عمده دوره‌های درجه یک MBA این است که آنها به طور پیوسته به نیازهای صنعت
پاسخ می‌دهند.
مدارس بازرگانی دیدگاه گسترده‌ای درباره شیوه‌های مدیریت در صنایع متنوع در حال نمو به دانشجویان ارائه می‌کنند و آنها را در معرض دامنه‌ای از ایده‌ها و استراتژی‌هایی که ممکن است فراموش کنند، قرار می‌دهند. آنها همچنین مقدمه‌ای برای اصول اخلاقی کسب‌و‌کار و مدل‌هایی برای تحلیل اخلاقی به همراه نمونه‌هایی که اغلب مدیران مدعو ارائه می‌کنند،
فراهم می‌آورند.
سایر منتقدان استدلال می‌کنند که دوره‌هایMBA به ندرت مهارت‌های تحلیلی را رشد می‌دهند و به شدت روی تمرین کردن مطالعات موردی اتکا می‌کنند. مطالعاتی که در کسب ِ نکات ظریف و دقیق ِ جهان مدرن کسب‌و‌کار شکست می‌خورند. چنین استدلال‌هایی منسوخ هستند. در دو دهه گذشته، مدارس بازرگانی تدریس خود را گسترش داده‌اند به گونه‌ای که نه تنها دانشجویان را در معرض تکنیک‌های تحلیلی قرار داده بلکه همچنین ارزش‌ها و مهارت‌های ارتباطی مورد نیاز برای رهبران آینده را در اختیار دانشجویان خود قرار می‌دهند.
افزون بر اصول اخلاقی، دانشجویان اغلب اثر اجتماعی کسب‌و‌کار و پیچیدگی کار در بازار جهانی را مطالعه می‌کنند. استراتژی‌های تدریس نیز به شدت متنوع هستند و شامل بررسی موردی، دوره انترنی، سخنرانی کردن، سفرهای بین‌المللی و آموزش‌های مبتنی بر وب شده و همگی در پیشروترین مدارس به خدمت گرفته می‌شوند.
انتقاد دیگر به دوره‌های آموزش بازرگانی این است که اگر چه آنها در تدریس مهارت‌هایی مانند امور مالی، استراتژی و بازاریابی، برتری دارند اما در تدریس مدیریت شکست می‌خورند. به دلیل اینکه جزء سازنده کلیدی مدیریت، به عبارتی همان رهبری، مهارتی است که تنها می‌توان آن را از طریق تمرین فرا گرفت.
این استدلال بی‌فایده نیست. معتقدم که یک رهبر اقتصادی باید مهارت‌های مدیریتی خود را به درستی صیقل دهد. همچنین، هیچ چیزی نمی‌تواند با پیچیدگی، ثبات قدم و پاداشی که در جهان کسب‌و‌کار یافت می‌شود، برابری کند.
به هر حال، اشتغال به تحصیل ِ دو ساله در دوره‌های آموزشی مدرن و کارآمد MBA به حرکت دانشجویان در مسیر رهبری سرعت می‌بخشد، به ویژه بر کسانی که قبل از آغاز دوره تحصیلی خود تجارب کاری داشته‌اند، بسیار اثر می‌گذارد. دانشجویان برگرداندنِ سریع رویدادها به داده (و برعکس) را آموزش می‌بینند. آنها همچنین یاد می‌گیرند که چگونه به طور موثر با مشتریان، تامین کنندگان و قانونگذاران ارتباط برقرار کنند و چگونگی اثرگذاری وسیع سازمان خود بر جامعه را بررسی کنند.
با همه این تمهیدات، یادگیری و تمرین آغاز مشاغل شگفت انگیز هستند. فارغ‌التحصیلی از یک برنامه MBA درجه یک به سرعت دانشجویان را در مسیر رهبری پیش می‌برد. من دانشجویانی را دیده‌ام که مهندس بودند اما متخصص توسعه کسب‌و‌کار در شرکت‌هایِ «های تک» شده‌اند، سرآشپزانی که مدیران اجرایی بازاریابی شدند و متخصصان‌ آی‌تی که بانکدار شدند.
تقاضای جهان برای رهبران بزرگ کسب‌و‌کار در حال انفجار است. گستره بازارها و تبادل شیوه‌های کسب‌و‌کار در حال نزدیک‌تر کردن جهان بوده و سیستم‌های قانونی قدرتمند را تغذیه می‌کنند و استانداردهای زندگی را افزایش می‌دهند. دوره‌های بین‌المللی MBA نقشی حیاتی در این مبادله ایفا می‌کنند.
مدیران موثر و پیشرو، شرکت‌های قوی‌تر ایجاد می‌کنند و شرکت‌های قوی‌تر اقتصادهای غنی‌تری را می‌سازند. شمار رهبران بنگاه‌های اقتصادی موفق که هیچ گاه کلاس‌های مدرسه بازرگانی را نگذرانده‌اند، بی‌شمار هستند؛ اما دوره‌های رهبری MBA حتی افراد بسیار جوان را به کسانی که در آینده موفق‌ترین و درخشان‌ترین شرکت‌ها را هدایت خواهند کرد، تبدیل می‌کند.
این یک واقعیت است که جاده منتهی به رهبری بنگاه اقتصادی همیشه از یک مدرسه بازرگانی آغار نمی‌شود، اما بسیاری از شرکت‌های بزرگ به طور منظم فارغ‌التحصیلان MBA را انتخاب می‌کنند و هزاران انسان جوان فوق‌العاده نیز مسیر MBA را بر می‌گزینند. معتقدم که این انتخاب‌ها منطقی هستند و منجر به جهانی بهتر می‌شوند.

اجماع استادان بر تجربه اندوزی

 

بیل راجرز
استادان ما (هنری مینتزبرگ و پل دانوس) در دور اول بحث در برخی موارد اساسی، اجماع داشتند. به طور مثال، هر دو اهمیت تجربه ناشی از کار کردن را می‌پذیرند.

 

 

اما موضع آقای مینتزبرگ، این است که شرکت‌ها به مدرک MBA به عنوان جانشینی برای تجربه می‌نگرند. در نتیجه آنها به روند تحصیل در مدارس بازرگانی، قبل از فراگیری درس‌های مدیریت در جهان واقعی، سرعت می‌بخشند که هم برای شرکت‌ها و هم برای اقتصاد گزنده است.
اعتقاد بنیادی آقای دانوس به بازار حوزه دیگری است که آنها با هم مخالف هستند. او بر این باور است که شرکت‌ها در نهایت به اقدام به شیوه‌ای منطقی گرایش پیدا خواهند کرد. بنابراین، این واقعیت که شرکت‌ها مشتاقانه فارغ‌التحصیلان MBA را استخدام می‌کنند، اثبات ارزش آنها است. در عین حال، آقای مینتزبرگ نسبت به بازار دیدگاهی متعادل‌تری دارد، آنجا که به شکست پرداخت وام بر اساس دریافت وثیقه‌های درجه دو، پاداش به مدیران عامل و محیط زیست اشاره می‌کند.
آقای مینتزبرگ می‌پذیرد که دوره‌های آموزشی MBA به تنهایی مسوول پریشانی اقتصادی کنونی نیست. هر چند، او اظهار می‌کند بسیاری از چیزهایی که در دوره MBA تدریس می‌شوند، مشکلات اجتماعی و اقتصادی را نهادینه می‌کنند. آقای دانوس بر این باور است که این موضوع دیدگاهی قدیمی درباره MBA است. او می‌گوید که طی چند سال گذشته برنامه‌ها گام‌های بلندی را در مسیر پیشبرد ِ مسوولیت صنفی و تدریس رهبری برداشته‌اند.
آقای دانوس در حالی که می‌پذیرد این دوره تحصیلی بی‌نقص نیست، ادعا می‌کند که آقای مینتزبرگ هیچ جایگزین واقعی برای MBA معرفی نکرده است. این موضوع احتمالا در دور بعدی بحث مورد توجه بیشتر طرفین قرار گیرد.
افزون بر مقاله آقای استیوز، ممکن است ما نیز بحث کنیم که آیا MBA به اقتصاد‌های نوظهور در جریان توسعه آنها کمک خواهد کرد یا مانع آنها خواهد شد.
به ویژه اینکه این دوره آموزشی در حال گسترش در کشورهای فقیرتر است. با این حال، ما توانایی بررسی ادعای آقای مینتزبرگ- آقای دانوس آن را رد کرد- مبنی بر اینکه دارندگان این مدرک شبکه فارغ‌التحصیلان قدیمی را شکل داده‌اند و با استفاده از این شبکه از ورود سایرین به مشاغل سطح بالا ممانعت می‌کند، را داریم و می‌توانیم به این موضوع فکر کنیم.

میهمان ویژه در پایان دور اول
لزوم مشارکت در امور اجتماعی

 

پابلو استیوز
آیا اقتصاد بدون دانشجویان MBA پررونق‌تر است؟ نه. آیا باید فارغ‌التحصیلان MBA را مقصران بحران مالی بدانیم؟ بیایید توافق کنیم که آنها تنها مقصران این بحران نیستند. آیا مدارس بازرگانی باید درباره تمرکز روی دوره‌هایMBA بازاندیشی کنند؟ در این صورت، آنها چگونه باید بیندیشند؟ بی‌گمان، بسیاری از مدارس بازرگانی در حال حاضر چنین کاری می‌کنند. آیا این کافی است؟

 

 

 

اینک، قبل از ادامه بحث، یک ادعای مهم را رد می‌کنم: من مدرک MBA دارم. بالاتر از آن، من عاشق مدرک MBA خودم هستم. به‌دست آوردن آن بسیار سخت بود و آن را با چنگ و دندان به‌دست آوردم. گذراندن این دوره از آنجا که دوستی‌های من را شکل داد و درس‌های تجاری زیادی را به من آموخت یکی از بهترین سال‌های – اگر نگویم بهترین سال- زندگی‌ام را به من اعطا کرد.
آنچه که گفته شد به معنی این نیست که من می‌خواهم از این موضوع دفاع کنم که فارغ‌التحصیلان MBA در موضع ِ کلیدداران موفقیت در جهان قرار دارند یا ادعا کنم که ما قربانیان مطبوعات بد هستیم. چرا که در واقعیت، فردی به عنوان فارغ‌التحصیل بد وجود دارد. همان طور که وکیل بد، روزنامه نگار بد، مهندس شهری بد و دکتر بد و همه دارندگان مدارک تحصیلی بد وجود دارند. برخی از فارغ‌التحصیلان بد MBA همکلاسی من بودند، اما آنها در قبال فارغ‌التحصیلان مسوولیت‌پذیر که خواهان همکاری و مشارکت بودند، کم تعداد هستند. ناشیانه خواهد بود اگر فکر کنیم که دیگر خبر شوک‌آور نخواهیم شنید. خبری مبنی بر اینکه یک مدیرعامل بسیار معتبر برخی اطلاعات را در اختیار دوستانش گذاشته است، درحالی که نباید چنین کاری می‌کرد. اگرچه به طور حتم خبرهای بیشتری درباره تاثیر اجتماعی مثبت فارغ‌التحصیلان MBA در بیرون وجود دارند و خوشبختانه آنها تیترهای مطبوعات بیشتری را به خود اختصاص خواهند داد.
به عبارت «تاثیر اجتماعی مثبت» در کنار آموزش بازرگانی توجه کنید. معتقدم که این دو عبارت به شدت وجوه مشترک زیادی دارند. فارغ‌التحصیلان MBA می‌توانند در امور اجتماعی بیشتر مشارکت کنند و کارآفرینان و ما نیز برای کمک به رشد اقتصادی وکاهش فقر ظرفیت لازم را داریم.
طی دوره MBA، فرصت پیوستن به برنامه‌ای که توسط یک شرکت تازه تاسیس به نام «امزینگو» ایجاد شده بود را داشتم. این شرکت – که توسط سه نفر از فارغ‌التحصیلان مدرسه بازرگانی غیرانتفاعی مادرید در سال ۲۰۱۰ تاسیس شد- با هدف پرکردن ِ شکاف میان بخش‌های اجتماعی و بازرگانی راه اندازی شده است. منطق و عمل ِ این برنامه نسبتا پیچیده است، اما این قضیه به طرز زیبایی ساده است. ما آن دسته از فارغ‌التحصیلان MBA را انتخاب می‌کنیم که از نظر اجرایی دارای توان بالا و از نظر اجتماعی بسیار آگاه هستند. سپس آنها را با کارفرمایان اجتماعی و سازمان‌هایی در بازارهای نوظهور مانند ژوهانسبورگ (پایتخت آفریقای جنوبی)، لیما (پایتخت پرو) جفت می‌کنیم. به مدت ۸ تا ۱۰ هفته، شش نفر از فارغ‌التحصیلان MBA که در محل حضور داشتند در موضوع‌های اساسی مانند برنامه استراتژیک سه ساله یا یک مدل درآمدی پایدار به این سازمان‌ها کمک می‌کنند.
دوره‌های آموزشی عملی مانند برنامه مدرسه بازرگانی «امزینگو» و سایر موارد مشابه نه تنها روی پیشرفت دانشجویان MBA مدارس بازرگانی تمرکز می‌کند، بلکه روی سازمان‌هایی که از دانشجویان خدمت دریافت می‌کنند و همچنین انجمن‌های محلی و کارفرمایان اجتماعی آنها نیز تمرکز می‌کند. اینجا، یک موضوع کوچک به موضوع بزرگ تبدیل می‌شود. به طور مثال، توانمندسازی یک سازمان ِ مالیِ غیر‌دولتی در آکرا[پایتخت کشور غنا] از طریق اعزام دانشجویان مدرسه بازرگانی به محل می‌تواند کمک کند تا کارکنان آن نهاد غیردولتی اعتبار بهتری کسب کنند یا پس‌اندازهای خود را بهبود دهند.
ایجاد مدل کسب‌و‌کار سودآور برای مرکز نگهداری روزانه کودکان در مرکز شهر ژوهانسبورگ می‌تواند روزانه ۳۰۰ کودک را از خیابان‌ها جمع کند. ایجاد یک برنامه بازاریابی برای یک کارفرمای محیط زیست در لیما[پایتخت کشور پرو واقع در آمریکای جنوبی] می‌تواند به ماهیگیران محلی به منظور درک چگونگی حفظ معیشت آنها کمک کند. همه این‌ها مثال‌هایی واقعی برای امکان استفاده از آموزش بازرگانی به منظور کاهش فقراست.
همیشه این بحث که آیا فارغ‌التحصیلان MBA می‌توانند کارآفرین بشوند یا اینکه آیا کارفرمایان واقعا از مدرک MBA منتفع می‌شوند یا نه وجود داشته است. مثال دیگر مربوط به طرح احیای شیلی است. دولت شیلی برنامه‌ای را تدوین کرده است که استعدادهای جوان را- بخشی از آنها دارندگانِ مدارک MBA مدارس بازرگانی در ایالات متحده، اروپا و آمریکای لاتین هستند- با اختصاص ۴۰ هزار دلار و ویزای یک ساله برای کار در پروژه‌ها و ایده‌های خود در شیلی جذب می‌کند. دولت، کارآفرینان و رسانه‌های شیلی این طرح را که از سال ۲۰۱۰ آغاز شد، طرحی موفق خوانده‌اند. این طرح برای آن دسته از فارغ‌التحصیلان MBA که دارای ایده‌هایی برای اجرای تغییرات گسترده در جامعه هستند، فرصت مناسبی به شمار می‌رود.
جهان بدون فارغ‌التحصیلان MBA پررونق نخواهد بود. در عین حال، آنها نیز جهان را به مکانی بهتر تبدیل نمی‌کنند. آنها باید به طور فعال در سطح جهانی مشارکت کنند، باید درگیر شوند و به طور فعال فرصت‌های ایجاد تاثیر مثبت را دنبال کنند. فارغ‌التحصیلان MBA نه تنها نباید روی انجام کاری‌های «بد» تمرکز کنند که باید روی انجام کارهای خوب متمرکز شوند. پزشکان در سراسر جهان تخصص لازم برای نجات جان افراد را دارند؛ وکلا می‌توانند در گوشه‌ای از جهان که هیچ عدالتی وجود ندارد، برای عدالت مبارزه کنند. فارغ‌التحصیلان MBA نیز می&zwn

/ 0 نظر / 8 بازدید